ای منتظران مژده که آقا در راه است و خواهد امد .

زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟

فرمود: اين دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».

«خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد

ـ معرفتها را از خدا بايد طلبيد.

ـ شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

ـ اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مىآيد.

به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمىشود.

وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مىآيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است.

نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است.

هـ) انتظار آگاهانه:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اقرب، ما يكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لاميثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...»

«زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد».

فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بىآنكه امام خويش را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانهاش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مىدارند.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون

«اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مىبرند و در دوران ظهورش به اطاعت او روى مىكنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست

باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غيبت» و «اطاعت در ظهور»، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)، نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش مىكوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مىيافت، در زمره مطيعين حقيقى او بودند.

هـ ) حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور :

سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم، در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، مىگريست، رنگ چهرهاش تغيير كرده و اندوه از گونههاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مىكرد:

«مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است!

مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعههاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مىريزد و نالهاى كه از دلم بر مىخيزد با ياد بلاها و سختىهاى ـ دوران غيبت تو ـ پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مىگيرد

سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟!

امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود:

اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مىكردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد

وقتى حال امام صادق(عليه السلام) ـ كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مىزيسته است ـ چنين باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شدهايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است.

وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است.

امام زمان(عليه السلام) مىفرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج».

«براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد


میلاد علی اکبر  و روز جوان بر همه جوانان مبارک

خواهي که ببيني رخ پيغمبر را
بنگر رخ زيباي علي اکبر را
در منطق و خلق و خوي او مي بيني
با ديده ي جان محمدي ديگر را
*ميلاد شبيه ترين آينه ي پيغمبري مبارک*


 

احکام تقلید

تقلید یعنی گرفتن چیزی از دیگری با توجه ولی بدون دلیل . بدین معنا

 که اگر از مقلد دلیل انجام ان کار را بپرسید هیچ دلیلی ندارد . جز این که

 بگوید :چون فلانی کرده یا فلانی خواسته .  مثال : اگر از پسر جوانی که

 نحوه خاصی از آرایش مو را برای سرو صورت خود انتخاب کرده است سوال

 که چرا به این صورت ؟ قطعا بجز عنوان کردن این که دیگران چنین اند انهم

 بدون هیچ دلیل منطفی جواب دیگر نخواهد داشت . همچنین اگر از دختر

 خانم جوانی که به شکل مخصوصی از پوشش و سرو وضع ظاهری در آمده

 است ،دلیل این خصوصیت را جویا شوند جوابی از روی عقل و برهان

 نخواهید شنید .               تقلید دو گونه است .

1- تقلید مذموم : از نمونه های بارز این گونه تقلید می توان به بازار داغ مد و

 مدپرستی اشاره کرد که بیشتر در اموری همچون لباس و آرایش و آداب

 معاشرت وشیوه زندگی بروز و ظهور پیدا می کند .این نوع تقلید مورد

 نکوهش دین اسلام قرار گرفته است .قران کریم از مردمی یاد می کند که

 حتی در اعتقادات خود نیز از پدران و اجداد گمراه خویش تقلید می کردند .و

 حاضر به دست کشیدن از ان نبودند و هر گاه به انها خطاب می شد که

 اسلام بیاورید ، می گفتند که ما مقلد پدران  خویش هستیم . انها بت می

 پرستیدند لذا ماهم باید بت بپرستیم .انها همین راه را رفته اند ما هم باید

 برویم .( انا وجدنا ابا ئنا علی امة و انا علی اثارهم مقتدون . --- زخرف /ایه

 23)

این بت پرستان با توجه و از روی آگاهی ،باورهای خطای اجدادی خویش را

 تقلید می کردند . اما برای ان دلیل و منطقی نداشتند . 

2- تقلید ممدوح (خوب ) اگر چه تقلید با تعریف فوق امری نکوهیده و زشت

 است و صاحب ان پیش عاقلا ، انسانی بی منطق و بدون استدلال بشمار

 می رود .اما گاه ضرورتها و نا چاریهای زندگی دنیوی اقتضا می کند که

 انسان در بعضی از امور مقلد باشد و به تبعیت از دیگران بپردازد . ونه تنها

 این موارد تقلید کردن بد نیست بلکه مورد استفاده عقلای جهان هم هست

 و ان تقلید جاهل از عالم  و عامی از متخصص است و کارشناس متعهد

 است .حال در هر رشته و زمینه ای باشد .

مراجعه انسان مریض به طبیب یعنی کسی که در زمینه پزشکی تخصص

 دارد و پذیرش حرفهای او و عمل کردن به نسخه ای که می نویسد یک

 تقلید است ، اما نه تقلیدی پوچ و بی هدف ، یا تبعیت یک انسان مسلمان

 از مجتهد و فقیه اعلم ، یعنی شخصی که در امور احکام دینی متخصص

 است و گردن نهادن به نظرات او و انجام دستورات بر طبق رساله ای که

 تنظیم کرده است هم یک تقلید بشمار میرود ، اما نه تقلیدی مذموم و

 زشت . ویا دنباله روی در امور مختلف زندگی از کارشناس ان رشته ها

 حتی اهنگر و نجار و بنا و...... که تخصص و تعهد انها برایمان احراز شده

 باشد علاوه بر این که تقلید غلط و نکوهیده ای نیست بلکه چاره و گریزی

 غیر از پذیرش ان نداریم .         تقلید در شرع اسلام 

اصول دین مثل توحید و نبوت و امامت و معاد قابل تقلید نیستند . هرکس

 باید با دلیل این چیزها را بپذیرد و در فروع دین مثل ، نماز و روزه و خمس و

 زکات و حج و جهاد و امز به معروف و نهی از منکر و غیره باید از متخصص

 دین شناس یعنی مرجع تقلید ، باید تقلید کرد . پس لازم است هر

 مسلمانی یک کتاب رساله عملیه یکی از مراجع را در خانه داشته باشد و

 تکلیف خود را بر اساس ان رساله بداند . وگرنه مسلمان بودن او جای شک

 و تردید است .هر مسلمانی یاباید خودش متخصص و کارشناس دینی باشد

 که حد اقل 30 سال درس خوانده باشد . یا باید از یک کارشناس دینی

 تبعیت کند . اولی را مجتهد می گویند دومی را مقلد گویند . 

احكام تقليد

مسأله 1: عقيده مسلمان به اصول دين، بايد از روى دليل باشد و نمى

 تواند در اصول دين تقليد نمايد، يعنى بدون دليل گفته كسى را قبول

 كند، امّا در احكام دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى

 دليل به دست آورد يا از مجتهد تقليد كند، يعنى به دستور او رفتار نمايد

 و يا احتياط كند، يعنى طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند

 تكليف خود را انجام داده است. مثلا اگر عدّه اى از مجتهدين، عملى را

 حرام مى دانند و عدّه ديگرى مى گويند حرام نيست، آن عمل را انجام

 ندهد و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند، آن را به

 جا آورد. پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل

 كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند.


مسأله 2: تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است. و از

 مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، حلال

 زاده، زنده، آزاد و عادل باشد. عادل كسى است كه واجبات را به جا

 آورد و محرّمات را ترك كند كه اگر از اهل محل يا همسايگان او و يا

 كسانى كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبى او را تصديق

 نمايند و بنابر احتياط واجب، مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند بايد

 اعلم باشد، يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود

 داناتر باشد.


مسأله 3: مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت، اوّل: خود

 انسان يقين كند، مثلا از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را

 تشخيص دهد. دوم: دو نفر عالم عادل كه مى توانند مجتهد و اعلم را

 تشخيص دهند، مجتهد و اعلم بودن او را تصديق كنند به شرط آنكه دو

 نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوم: عدّه اى از اهل

 علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان

 اطمينان پيدا مى شود، مجتهد و اعلم بودن او را تأييد كنند و بنابر اقوى

 يك نفر ثقه كفايت مى كند.


مسأله 4: اگر شناخت اعلم مشكل باشد، بايد بنابر احتياط واجب از

 كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد و اگر احتمال ضعيفى

 بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست بنابر احتياط

 مستحب از وى تقليد نمايد و اگر چند نفر، در نظر او اعلم از ديگران و با

 يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند ولى چنانچه يكى از

 آنان پرهيزكارتر باشد، بنابر احتياط مستحب بايد از او تقليد نمايد.


مسأله 5: به دست آوردن فتواى مجتهد چهار راه دارد، اوّل: شنيدن از

 خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند.

 سوم: شنيدن از كسى كه انسان به گفته او اطمينان دارد. چهارم: در

 رساله مجتهد نوشته باشد، در صورتى كه انسان به درستى آن رساله

 اطمينان كند.


مسأله 6: تا انسان يقين نكند فتواى مجتهد عوض شده است، مى تواند

 به آنچه در « رساله » نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست مگر احتمال، عقلايى باشد.


مسأله 7: بنابر احتياط واجب اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوا دهد،

 مُقلِّد وى، يعنى كسى كه از او تقليد مى كند، نمى تواند در آن مسأله،

 به فتواى مجتهد ديگرى عمل كند، ولى اگر فتوا ندهد، مثلا بفرمايد:

 بنابر احتياط نمازگزار در ركعت سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات

 اربعه، يعنى: « سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ الاّ اللّهُ وَ اللّهُ أكْبَرُ »

 بگويد، مقلّد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجب است عمل كند و

 سه مرتبه بگويد و يا به فتواى مجتهد ديگرى كه يك مرتبه گفتن

 تسبيحات اربعه را كافى مى داند، يك مرتبه بگويد و همچنين اگر مجتهد

 بفرمايد: مسأله محل تأمّل و يا محل اشكال است.


مسأله 8: اگر مجتهد بعد از آنكه در مسأله اى فتوا داد احتياط كند، مثلا

 بفرمايد: ظرف نجس اگرچه با يك مرتبه شستن در آب كُر پاك مى شود

 ولى بنابر احتياط سه مرتبه بشويند، مقلّد او مى تواند در آن مسأله به

 فتواى مجتهد ديگرى رفتار كند.


مسأله 9: تقليد ابتدايى از مجتهدى كه از دنيا رفته است جايز نيست،

 امّا اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند از دنيا برود، جايز است

 در تمام مسائل بر تقليد او باقى بماند، حتّى در مسائلى كه در حال

 حيات آن مجتهد، به آن عمل نكرده است.


مسأله 10: اگر در مسأله اى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن

 او در همان مسأله به فتواى مجتهد زنده اى رجوع نمايد، دوباره نمى

 تواند آن را طبق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد، حتّى

 اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوا ندهد و احتياط نمايد و مقلّد مدّتى به

 آن احتياط عمل كند، دوباره نمى تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا

 رفته، عمل نمايد.


مسأله 11: عدول از مجتهدى كه از دنيا رفته به مجتهد زنده جايز است،

 ولى عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر، بنابر احتياط جايز نيست

 مگر مجتهد دوّم اعلم از اوّلى باشد يا اوّلى از عدالت خارج شود.


مسأله 12: بر مكلّف واجب است مسائلى را كه غالباً مورد ابتلاى

 اوست و به آن احتياج دارد ياد بگيرد.

مسأله 13: اگر مسأله اى براى انسان پيش آيد كه حكم آن را نمى داند،

 چنانچه ممكن است، بايد صبر كند تا فتواى مجتهد را بدست آورد و اگر

 نمى تواند، از راه احتياط وظيفه خود را انجام دهد.

مسأله14: اگر مكلّف مدّتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد در

 صورتى اعمال او صحيح است كه با فتواى مجتهدى كه وظيفه اش تقليد

 از او بوده يا با فتواى مجتهدى كه فعلا بايد از او تقليد كند مطابق باشد

 گرچه احوط مطابقت با مجتهد فعلى است و يا از راه ديگرى بفهمد به

 وظيفه واقعى خود رفتار كرده است.


مسأله 15: تقليد شامل كلّيه احكام، اعم از عبادات، معاملات، واجبات،

 محرمات، مستحبات، مكروهات و مباحات مى شود.


حجة الاسلام سید مسلم حسینی از دوستان خوب در مشهد

dsc00016.jpg

دست بر سینه می گزارم و به همه شما ادای احترام دارم . بخوانید و منتظر باشید.

 سلام و عرض اردت قلبی خودم را تقدیم قلب های

 نورانی و پر از مهر و محبت دوستان عزیزم میکنم .ما

 همه الحمدلله رب العالمین مسلمان و مومن هستیم .

 اولین چیزی که یاد گرفتن و عمل کردن  آن بر ما واجب

 است احکام وتکلیفشرعی است . انچه از احکامی را

 مورد نیاز ماست واجب است بدانیم . بنده با اجازه همه

 دوستان صمیمی و خوبم بناست به توفیق خداوند روزی

 یک مسئله شرعی را باستحضار همه عزیزان برسانم .

 و بعد از مدتی یک امتحان برگزار کنم و به دوستان خوبم

 جوایز نا قابلی تقدیم کنم .. واگر سوالاتی در حول و

 هوش همان مسئله مطرح شده بود بنده در خدمتم .. 

ایاک نعبد و ایاک نستعین - تنها تورا می پرستم و تنها از

 تو کمک میخواهم 

به امید ظهور اقا امام زمان و رفع مشکلات همه

 مسلمانان جهان بویژه نسل جوان . امین رب العالمین .

جالب است

سفیدی بیانگر زیبای است 

  و نه سیاهی نشانه زشتینه 

کفن سفید اما ترساننده است

و کعبه سیاه اما محبوب و دوست داشتنی است

انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش

اگر صدای بلند نشانگر مردانگی بود

سگ سرور مردان بود

و اگر لختی و برهنگی نشانه زن بودن بود

میمون از همه خانمتر بود

قبل از این سرت را بالا ببری

 و نداشته هایت را پیش الله گلایه کنی

نظری به پائین بینداز و داشته هات را شاکر باش  

 

خسته نباشید .


ازدواج در حقيقت پيونديست كه از درختي به درخت ديگر بزنند؛ اگر خوب گرفت، هر دو بارور مي شوند و اگر بد شد، هر دو خشك مي شوند.((سعيد نفيسي))

زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند.((اسمايلز))

اگر يك روانپزشك ادعا كند كه بيشتر اختلافات زناشويي بوجود آورنده ناكامي هاي جنسي نيست، خيلي نادان است. به طور كلي، اگر زن و مرد در زندگي جنسي از يكديگر خشنود شوند، ساير اختلافات و ناراحتي هاي زندگي را ناديده خواهند گرفت.((دكتر هاميلتون))

با همسر خود نيز مثل يك كتاب رفتار كنيد؛ فصل هاي خسته كننده [آن] را هرگز نخوانيد.((سوني اسمارت))

براي يك زندگي آرام و بدون دردسر، شوهر بايد كر و زن بايد لال باشد.((ميگوئل سروانتس ساآودِرا))

بهترين نگهبان سعادت در يك خانواده، عشق زن و شوهر نسبت به يكديگر است.((دوموند لورليد))

زناشويي عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل.((تن))(خنده)

زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند، در كلبه خرابه هم زندگي مي كنند.((مثل آلماني))

كساني كه ازدواج كرده اند، خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند بد است. زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت برخوردار شوند.((ديزرائيلي)) 

مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.((بن بيكر)) 

يك زن بيشتر ترجيح مي دهد همسر مردي شود كه زندگي خوبي نداشته باشد، تا اينكه شنونده خوبي نباشد.((كينگ هابارد)

مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند.((كنفسيوس)) 

مردي كه نتواند عصباني شود، احمق و مردي كه نخواهد عصباني شود، عاقل است.((؟)) 


مرد بي شهامت كسي است كه در جايي كه بايد اعتراف كند، خاموش بنشيند.((آبراهام لينكلن)) 

مردي که براي «پول» زن مي گيرد به نوکري مي رود.((ضرب المثل فرانسوي))

پيش از ازدواج چشمهايتان را خوب باز کنيد و بعد از ازدواج آنها را كمي روي هم بگذاريد.((بنجامين فرانكلين))

خودسندي زنها بزرگترين علت بدبختي ايشان و نابودي خانواده هاست. هيچ چيز به اندازه خودپسندي زنها بنيان خانواده ها را ويران نكرده است.((چارلي چاپل)


با با شاد باش چقدر بگم ، این تقدیم شما

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

دوستی فبل از ازدواج

دوستی هایی که قبل از ازدواج دنبال می شود، قطعاً دوستی پایدار و بلند مدتی نخواهد بود اما وابستگی عاطفی ای که بعد از مدتی بین دو طرف شکل می گیرد، جدایی را سخت می کند.

معمولا افرادی که اقدام به برقراری چنین رابطه هایی می کنند، با این استدلال که «ما نمی خواهیم ازدواج کنیم» انتخاب ها و رفتارهایی را که باید از خود نشان دهند، بروز نمی دهند و بدون آشنایی کافی و درنظر نگرفتن معیارهای درست، اقدام به برقراری این رابطه می کنند و حاضر به پذیرش مسئولیت های یک رابطه نیستند. چنین دوستی هایی به دلیل ضربه هایی که طرفین رابطه متحمل می شوند، توصیه نمی شود. 

بخشی از این ضربه ها مربوط به وابستگی های عاطفی می شود. به عبارت بهتر، شما تصور کنید دختر و پسری تصمیم می گیرند که رابطه ای با هم برقرار کنند، منتها چون قصد ازدواج ندارند، ملاک هایی را که برای ازدواج در ذهن خود ساخته اند نادیده می گیرند، با این توجیه که قرار نیست این رابطه به ازدواج منجر شود. بنابراین با کسانی دوست می شوند که کیفیت اخلاقی و رفتاری پایین تری دارند.

از طرفی این رابطه آغاز می شود و بعد از مدتی این دوستی دو حالت پیدا می کند؛ یا رابطه به خاطر مشکلاتی که به وجود می آید قطع می شود و در این میان، طرفین ضربه های روحی- عاطفی زیادی خواهند خورد و یا این رابطه مدتی ادامه پیدا می کند تا وابستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید و تصمیم می گیرند ازدواج کنند؛ غافل از اینکه این آدم مناسب ازدواج نیست و معیارهای یک ازدواج موفق در این رابطه وجود ندارد.

نکته دیگر این است که وقتی این گونه روابط براساس حداقل شناخت آغاز می شود، طرفین به مسائلی مانند معیارهای اخلاقی مورد پذیرش شان توجه نمی کنند. برای مثال، دختر یک حدی از رابطه را می پسندد ولی پسر خواسته های بیشتری دارد و یا بالعکس. در این موارد مشاهده می شود طرفین از ترس از دست دادن دوستی و یا به خاطر تهدیدهایی که صورت می گیرد، تسلیم خواسته های طرف مقابل می شوند.

دوستی برای شناخت جنس مخالف

بعضی ها می گویند من دختر و یا پسری را برای دوستی می خواهم تا بتوانم دخترها و یا پسرها را بشناسم؛ در صورتی که این کاملا غلط است. برای شناختن روحیات دخترها و یا پسرها لازم نیست افراد چنین روابطی را تجربه کنند. جنس متفاوت چیز پیچیده ای نیست که لازم باشد یک نفر «دوست دختر» یا «دوست پسر» داشته باشد تا جنس متفاوت را بشناسد. روابط معمولی که درون برخی چهارچوب های اخلاقی و عرفی شکل می گیرد مثل روابط معمول دو همکلاسی یا دو همکار، برای شناختن جنس متفاوت کفایت می کند و لازم نیست برای شناخت پیدا کردن وارد روابطی بشوند که وابستگی های عاطفی حرف اول و آخر را می زند.

در کشورهای غربی که حتی از لحاظ فرهنگی تفاوت های زیادی با جامعه ما دارند و ارزش های متفاوتی برای آنها تعریف شده است، تحقیقات نشان م یدهد که افرادی که دوستی با آدم های بیشتری را تجربه کردند و به قول معروف دوست دختر و یا دوست پسرهای بیشتری داشته اند و قبل از ازدواج روابط متعددی با جنس مخالف داشته اند، بعد ازدواج رضایت کمتری از زندگی شان دارند و مشکلات بیشتری را تجربه خواهند کرد. این تجربه برخلاف تصور قالب جوانان ماست. در حال حاضر، دخترها و پسرها فکر می کنند هرچه روابط بیشتری را تجربه کنند، در انتخاب همسر موفق تر خواهند بود اما این یک ذهنیت نادرست است.

اسیب های دوستی قبل از ازدواج 

 وابستگی

 نیاز به محبت ورزیدن و مورد محبت واقع شدن در دوران جوانی به اوج خود می‌رسد. از این رو افراد در این دوران به سرعت عاشق می‌شوند. پس از مدتی علاقه ابتدایی بین دو نفر شدت می‌یابد و كم‌كم دو طرف به یكدیگر وابسته می‌شوند. این وابستگی در بسیاری از موارد، آفت بزرگی برای زندگی آن‌هاست. برای نمونه به علت وابستگی شدید آن‌ها در تمام اوقات شبانه روز در فكر فرد مقابل هستند.

 

-افت تحصیلی یا ركود علمی

تحصیل دانش، نیازمند تمرکز فکری و روحی است. اما در این گونه روابط دختر و پسر به علت وابستگی بسیار به یکدیگر مدام در فكر هم بوده و به دیدارها و ملاقات‌های حضوری و تلفنی شان توجه می كنند که این خود بزرگ‌ترین مانع در راه رشد و ترقی علمی آن‌هاست.

 

- اضطراب، تشویش و احساس نگرانی

 معمولاً در این‌گونه دوستی‌ها وجود افكاری چون احساس گناه، ترس از والدین و تلاش برای پنهان داشتن این رابطه، خیال ازدواج، نگرانی از تهدید به فاش كردن رابطه توسط یکی از طرفین، ترس از دست دادن فرد مقابل و... باعث ایجاد برخی تعارضات درونی و اضطراب‌های مستمر در فرد می‌شود.

 

- فقدان شناخت درست و واقع بینانه

 در این‌ روابط دختر و پسر سعی می‌کنند به گونه‌ای رفتار کنند که از نظر دیگری قابل تحسین باشند. در واقع افراد برای خوب جلوه کردن در نظر دیگری به رفتارهای تصنعی روی می‌آورند. حال اگر این رابطه به ازدواج بیانجامد، افراد بدون هیچ شناخت دقیق و درستی از یکدیگر وارد زندگی مشترک‌ می‌شوند. از سوی دیگر به دلیل وابستگی بیش از حد به یکدیگر نه تنها عیوب فرد مقابل را نمی بینند بلکه او را فردی سرشار از نیكی‌ها، خوبی‌ها، زیبایی‌ها و ... تصور می کنند. امام علی (علیه السلام) می‏فرمایند: «حبّ الشّیء یعمی و یصمّ، (میزان الحکمه،ج2، ص208، ح3066.) دوست داشتن چیزی، انسان را كور و كر می‌كند.»

 

- تصمیم‌ گیری نادرست برای ازدواج

 در این حالت وقتی افراد به شناخت درستی از یکدیگر نرسیده اند، تصمیم به ازدواج می گیرند. در حالی كه این نوع انتخاب‏ها كه در فضایی آكنده از احساسات و عواطف و به دلیل نبود شناخت عمیق و واقع‏بینانه صورت می‌گیرد، زندگی مشترك را تلخ و آینده را تیره و تار می‏سازد.

 

-ایجاد جو بدبینی در زندگی مشترک

اگر این رابطه به ازدواج بیانجامد، ممکن است در آینده هر یک از طرفین دچار نوعی شک و تردید نسبت به فرد مقابل شوند و گمان کنند، این فرد که وقتی به راحتی با من رابطه برقرار کرده، از کجا معلوم با اینکه همسر من هست با دیگری نیز ارتباط برقرار نکند. بر همین اساس بسیاری از این ازدواج‌ها که به ازدواج‌های خیابانی موسوم است، از پایه متزلزل اند چرا که دختر و پسر هر دو نسبت به هم بدبین هستند. 

- ایجاد مشکلات روحی

 در صورتی که این دوستی ها به ازدواج منتهی نشوند که در موارد بسیاری هم به دلیل تغییر شرایط طرفین یا مخالفت خانواده ها چنین می شود، آثار روحی منفی بسیاری به ویژه بر دختر خواهد داشت که احساس سرخوردگی و شکست روحی، افسردگی، نفرت از جنس مخالف و ازدواج گریزی و در مورد دختران از دست دادن بسیاری از خواستگاران برخی از این آثار است.

 

-  آسیب‌های اقتصادی

 گاه روابط دختر و پسر سبب زیان‌های مالی یا برای خود آنها یا برای خانواده‌ها می‌شود. برای نمونه خرید هدایای گران قیمت برای یکدیگر، اخاذی‌ یکی از طرفین از دیگری و...

 

- در خطر بودن آبرو

در این راستا بسیار ممکن است که به دلیل رفت و آمد پسر و دختر، تعرض به حریم شخصی او و... آبروی آنها و حتی اعضای خانواده هایشان به خصوص دختر خانم (در صورتی که این رابطه به ازدواج منتهی نشود) به خطر بیفتد.گاه حتی این امر خانواده ها را مجبور به تغییر محل سکونتشان می کند.  




کجایی تو

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com قلب ..................

سلام دوست

بهترین دوست شما کیست........؟؟؟؟؟؟؟؟

میلاد سید الساجدین و امام العارفین مبارک


چارمين نور الهى

سلام اى چارمين نور الهىكليم وادى طور الهى
تو آن شاهى كه در بزم مناجاتخدا مى‏كرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مى‏شناسندتو را سجده گزاران مى‏شناسند
تو سجادى، تو سجاده نشينىتو در زهد و ورع تنهاترينى
قيامت مى‏شود پيدا جبينتبه صوت «اَينَ زين العابدينت»
شبيه تو خدا عابد نداردمدينه غير تو زاهد ندارد
تو با درماندگان خود شفيعىتو با خيل جذامى‏ها رفيقى
سحرها نان و خرما روى دوشتصداى سائلان تو به گوشت
فرزدق را تو شعر تازه دادىتو بر شعر ترش آوازه دادى
تو ميقاتى تو مشعر زادههستى   عزيز من پيمبر زاده هستى
تو كز نسل اميرالمؤمنينىپيمبر زاده ايران زمينى
سزد شاهان فتند اينجا به زانوعلى‏بن الحسين شهربانو
على‏بن الحسين شهربانوتو را با نام زينب مى‏شناسند
تو در افلاك، زين العابدينىتو روى خاك، با ما همنشينى
قتيل تار گيسوى تو اصغرفدايى تو باشد همچو اكبر
ابوفاضل همان ماه مدينهكنارت دست دارد روى سينه
تو كوه عصمتى، لرزش ندارىتو از غير خدا خواهش ندارى
تو در بالاى منبر چون رسولىتو در محراب خود گويا بتولى
تو بابايى چنان شمشير دارىتو بابايى ز نسل شير دارى
تو را شب زنده‌دارانمى‏پرستندلبت را روزه داران مى‏پرستند
تو جنس‏ات از نيستانغديراستتو نامت روى ديوان غدير است
تو بر پيشانى خود پينه دارىتو بر پيشانى خود پينه دارى
تو آنى كه به كويت هر كه آمدغلام مستجاب الدّعوه باشد
تو اشك مطلقى، گريه تبارىتو از روز ازل ابر بهارى
تو مقتل سيرتى از جنس آهىتو مثل حنجر گل، بى گناهى
رعيت‏هاى تو، شه زادگاننداسيران درت آزادگانند
تو بزم روضه را بنيانگذارىتو در دل، روضه‌ي ماهانه دارى
تو از جنس غرور دخترانىتو آه سينه بى معجرانى
تو منبر رفته‏اى اما به ناقهسخن‏ها گفته‏اى اما به ناقه
تو آن يعقوب يوسفزادههستىتو آن از دستيوسفدادههستى


با دیدن این گل بیاد گل وجود خودتان بیفتید تو گلی

شرمنده ازین که گل تقدیم شما میکنم ، چون خودتان گلید .

میلاد امام حسین (ع)مبارک

امشب زمين و آسمان گرديده پر شور و شعف
امشب تمام عرشيان بهر زيارت بسته صف

امشب که عيدي ميدهد بر عاشقان شاه نجف
امشب تو هم مستي کن و دل را بري کن از اسف
زيرا به دنيا آمده مظهر عزت و شرف
*ميلاد نور مبارک*

 30حدیث از امام حسین (ع)
 

احادیث این بخش با توجه به منابع ذکر شده در نرم افزار "جامع الاحادیث نور" بازبینی و به روز شده اند.

حدیث (1) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب 
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.

(تحف العقول ، ص 247)

حدیث (2) امام حسین علیه السلام فرمودند:
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة 
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.

(کشف الغمة فی معرفة الائمه ج 2،ص 33)

حدیث (3) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق 
رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.

(بحارالانوار،ج 44،ص383)

حدیث (4) امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ 
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است

(التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309)

حدیث (5) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا 
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 )

حدیث (6) امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند

(بحارالانوارج81 ص257) (بحارالانوارج90 ص291)  

حدیث (7) امام حسین علیه السلام فرمودند:

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ 
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(جامع الاخبار ص97)

حدیث (8) امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(الکافی،ج2،ص373)(الکافی،ج4،ص117)

حدیث (9) امام حسین علیه السلام فرمودند:
اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَ قُدرَتِهِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره، ج 71،ص400)

حدیث (10) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.
کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند

(نزهه الناظر،ص88)

حدیث (11) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج75،ص119)

حدیث (12) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا تقولوا باَلسنَتکم ما ینقُص عَن قَدَرَکم
چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد

(جلاءالعیون،ج۲ص۲۰۵)

حدیث(13) امام حسین علیه السلام فرمودند:
یاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر
حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.

( بحار الانوار، ج 75، ص120 )

حدیث(14) امام حسین علیه السلام فرمودند:

مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة

همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است

(بحارالانوار، ج75، ص 122)

حدیث(15) امام حسین علیه السلام فرمودند:  

فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماًی
به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.

(تحف العقول ، ص 245)

حدیث (16) امام حسین علیه السلام فرمودند:
إنَّ أجوَدَ النَّاسِ مَن أعطیَ مَن لا یرجُو.
بخشنده‌ترین مردم کسی است که به آنکه چشم امید به او نبسته، بخشش ‌کند.

(کشف ‌الغمّة، ج2، ص30 )

حدیث(17) امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن صَامَ ثَلَاثَةَ أَیامٍ مِن شَعبَانَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ وَ کانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) شَفِیعَهُ یومَ القِیامَةِ

هر کسی که سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد؛ بهشت بر او واجب می شود و در قیامت نیز پیامبر(ص) شفیع او خواهد بود

(الامالی ، ص 23)

حدیث(18) امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ
نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید

(نزهه الناظر،ص 81)

حدیث(19) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

يَظهَرُ اللَّهُ قائِمَنا فَيَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ 
خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون مى‏ آورد و آن‏گاه او از ستم‏گران انتقام مى‏ گیرد

(إثباة الهداة ، ج 5 ، ص 196)

حدیث(20) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَرَ
من کشته اشکم ؛ هر مؤمنى مرا یاد کند ، اشکش روان شود

(کامل الزیارات ، ص 108)

حدیث (21) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَللّهُمَّ لا تَسْتَدْرِجنى بِالاِحسانِ وَ لا تُؤَدِّبْنى بِالْبَلاء
خدایا! با غرق کردن من در ناز و نعمت، مرا به پرتگاه عذاب خویش مَکشان و با بلایا (گرفتارى‏ها) ادبم مکن

(الدُّرًّةُ البَاهرة من الأصدَاف الطّاهِرة،ص 23)

حدیث (22) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ : الجُلوسُ إلى‏ أهلِ العُقولِ
از نشانه‏ هاى خوش‏نامى و نیك‏بختى ، همنشینى با خردمندان است.

(بحارالأنوار، ج 75، ص 119)

حدیث (23) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَ يُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا

اى مردم در خوبى‏ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت‏ها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکرده‏اید، به حساب نیاورید.

(بحارالأنوار، ج 75، ص 121)

حدیث (24) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

أَلاِستِدراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبدِهِ أَن يُسبِغَ عَلَیهِ النِّعَمَ وَ يَسلُبَهُ الشُّکر
غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از او بگیرد.

(تحف العقول،ص 246)

حدیث (25)امام حسین علیه السلام می فرمایند:

لا یُکمَلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَق اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَق لا یُعمَلُ بِه وَ الباطِل لا یُتَناهی عَنه

عقل جز به پیروی از «حق» کمال نمی یابد آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟

(اعلام الدین، ص 298)

(بحار الانوار، ج 75، ص 127)

حدیث (26) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محصّوآ بالبلاء قلّ الدیّانون

همانا مردمان بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسيله دين ]بيشتر تأمين شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دين داران اندكند.

(تحف العقول/ 245)

حدیث (27) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَلبَخیلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ ؛
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد (سلام نکند).

(تحف العقول/ 248)

حدیث (28) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

لِلسَّلامِ سَبعُونَ حَسَنَةً، تِسعٌ وَ سِتُّونَ لِلمُبتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرادِ ؛
سلام کردن هفتاد حسنه و ثواب دارد شصت و نه ثواب از برای سلام کننده و یک ثواب برای جوابگو است (با وجود آنکه سلام کردن مستحب ولی جواب دادن آن واجب است).

(تحف العقول ص 248)

حدیث (29) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ ؛
هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند.

(بحار الأنوار، ج 68، ص 184)

حدیث (30) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّار ؛
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.

(جامع الاخبار/ص 97)

 


همنشین بد

با انسان منفی باف و خیالباف و خشک مقدس همکلام و هم نشین شدن جز ضرر و خسارت چیزی عائد انسان نمی شود . اولین اثر بد ان این استکه مارا هم منفی باف و بد بین می کند .

***********************

از منفی بافی دوری کنید

 هیچوقت نیمه پر لیوان را نمی بینم، فقط نیمه خالی آن را میبینم. اگر هم لیوان کاملاً پر باشد، نگران این هستم که نکند کسی آن را خالی کند.
آیا شما هم منفی گرا هستید؟ انسان منفی گرا کسی است که آگاهانه یا نا آگاهانه به سمت تفکرات منفی گرایش دارد. منفی بینی ممکن است به شکل عادت درآید، اما قطع کردن این عادت کار چندان دشواری نیست.
ولی اگر این بدبینی دست خودتان نباشد چه؟ مخالف بودن، مردد یا محتاط بودن ممکن است با شما عجین شده باشد، یا اینکه دچار عدم تعادل عصبی باشید. 

تاثیرات مغزی
در تحقیقاتی که در سال 2002 انجام شد، "تاثیر منفی" به عنوان زمینه ای برای اضطراب،بی منطقی، عصبانیت و انواع دیگری خصوصیات نا خوشایند تعریف شده است. تاثیر منفی با بالا رفتن فعالیت در قشر جلوی مغز ایجاد می شود. با اینکه این حالتی ثابت و ماندنی است، اما می توان آن را کنترل کرد.زمانیکه بدبینی نتیجه مستقیم از دست دادن شغل، قطع رابطه با یکی از دوستان یا مرگ کسی که دوستش داریم باشد، به عنوان واکنشی در مقابل این ناراحتی تلقی می شود و موقتی است.
چه این خصوصیت با وجودتان عجین شده باشد و چه فقط واکنشی موقتی به یک حادثه باشد، با ایجاد تغییراتی در مغز شما همراه است. مغز از میلیون ها سلول عصبی تشکیل شده است که پیام ها را به اعضاء مختلف بدن رسانده و دریافت می کنند. ممکن است این پیام ها با ایجاد نا تعادلی شیمیایی مختل شوند.

خجالت ندارد اگر برای مداوای این عدم تعادل و بالا تر بردن کیفیت زندگیتان دنبال مشاوره و درمان پزشکی باشید. اگر احساساتی مثل نا امیدی، کمبود انرژی و نا توانی در انجام کارها دو هفته ادامه پیدا کرد، می توانند علائمی از افسردگی به حساب آیند. می توانید برای دوباره به دست آوردن کنترل مغزتان دنبال درمان باشید. اگر این منفی بافی های شما نتیجه عادت است نه حالت های قابل درمان پزشکی، راه هایی برای مقابله با آن وجود دارد.

در این جا به چند نکته اشاره می کنیم که به مثبت اندیشی شما کمک می کند.

انگیزه تان را مشخص کنید
آگاه باشید چه زمانی تفکرات منفی بر شما غلبه می کنند. زمانی که خسته یا گرسنه هستید یا زمانی که فشار کاریتان زیاد است. ممکن است تفکراتتان تغییر پیدا کنند. کنترل افکار منفی به شما کمک می کند که انگیزه و سبب آن را بفهمید و این باعث می شود که بتوانید دوباره کنترل خودتان را در دست بگیرید.

خود را با شرایط وفق دهید
زمان هایی را که در گذشته منفی بینی به سراغتان آمده را به یاد آورید و به خود یاد آور شوید که چگونه آن را پشت سر گذاشته اید. حتی برای یک فرد مبتلا به منفی بینی یا کسی که دچار افسردگی است هم امید همیشه وجود دارد. سعی کنید اعتماد به نفستان را بالا ببرید و با این کار، رفتارهایتان جنبه ی مثبت بیشتری خواهند گرفت.

قبل از اینکه چیزی بگویید، فکر کنید
خود را مجبور کنید که برای چند روز هیچ حرف منفی بر زبان نیاورید. قبل از اینکه حرفی بزنید، در مورد آن خوب فکر کنید. این عادت جدید را در خود ایجاد کنید که برای خود و دیگران ارزش بیشتری قائل شوید و قبولشان داشته باشید.

دنبال کمک باشید
اگر می بینید که افکار منفیتان روی یک نقطه متمرکز شده اند، از افراد دیگری که تجربه ای مشابه داشته اند کمک بگیرید. حتی رفتن به چند جلسه مشاوره با افراد متخصص به شما کمکمی کند که بهتر با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنید و دیدگاهتان را توسعه دهید.

دیدگاهتان را تغییر دهیدبه افراد نیازمند کمک کنید، چون این باعث می شود که جنبه های مثبت زندگی خودتان را بهتر ببینید. منفی بافی های ما بیشتر به این دلیل است که برای جلو رفتن، بالا رفتن درآمدمان و بیشتر کردن ثروتمان صبر نداریم.

از دوستتان کمک بگیرید
از یک دوست مطمئن بخواهید که وقتی بدبین شدید یا شروع به منفی بافی کردید به شما اطلاع دهد. برای این کار علامتی در نظر بگیرید تا دیگران از آن بویی نبرند. بعد از متوجه شدن، سریعاً در صدد جبران برآیید و آن فکر یا عمل بدبینانه را اصلاح کنید. مهم تغییر رفتارهایتان و تعویض آن ها با عادت های جدید و سالم تر است.

از افراد بدبین دوری کنید
افراد منفی باف و بدبین را از زندگیتان بیرون کنید، زیرا ممکن است تحت تاثیر آنها قرار گیرید. اگر تمایلی به تغییر ندارند، ارتباطتان را با آن ها محدود کنید. دنبال کارهای فوق برنامه باشید دنبال یک سرگرمی برای خودتان بگردید. داشتن علائق و سرگرمی هایی بیرون از منزل و هر روز ورزش کردن، تاثیرات مثبتی روی مغزتان می گذارد. ممکن است فکر کنید که برای اینطور فعالیت های فوق برنامه وقتی ندارید، اما اگر دوباره به وضعیت خودتان و کارهایتان فکر کنید، کمی برای خودتان متاسف خواهید شد. و این انرژی تازه ای به شما می دهد.

استوار باشید
ببینید چه چیز برای زندگی شما خوب و مناسب است و توانایی ها و مهارت ها و استعدادهایتان را کشف کنید. تفکرات مثبت را همیشه جلوی مغزتان بگذارید تا تفکرات منفی دیگر اجازه غلبه کردن بر شما را پیدا نکنند. 


از این گیاه یاد بگیر

به آفتابگردان گفتن چرا شما شبها 

سرتان را پایین میاندازید؟گفت چون

 ستاره چشمک میزنه و من به آفتاب

 خیانت نمی کنم .

تقدیم به شما که از گل با ا رزشترید

عکس گل رز قرمز - AksFa.Net

حلول ماه شعبان مبارک



فضیلت ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌ فرمود: 

شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود.

و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى ‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى ‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. 

به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

نماز شب اول 

دوازده رکعت نماز دارد امشب . یعنی شش تا دورکعتی مثل نماز صبح ولی با این فرق که در هر رکعت بعد از حمد یازده مرتبه قل هوالله احد خوانده شود .

خوب است هر روز هفتاد مرتبه بگوییم استغفرالله و اسئله التوبه .

صلوات زیاد در هر لحظه این ماه معجزه می کند . فراموش نشود .

صدقه و کمک به دیگران چه مالی و چه فکری و معنوی در این ماه مهم است .

 در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ 
وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. 
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ 
فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا 
الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. 
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ 
وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ
مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. 
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً 
تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً 
بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ 
الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ 
وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. 
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ 
وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ 
وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ 
بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ 
وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ 
شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ 
الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ 
یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ
بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.
اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ 
اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً 
وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً 
وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ 
وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

التماس دعا دارم


روحیه یک کارمند اداری

علایم ضعف  روحیه در یک سازمان اداری یا آموزشی

اظهار نظر قطعی در این زمینه در سازمانهای  مختلف ، مستلزم  انجام پژوهش همه جانبه است ، معمولا" علایم زیر را از جمع علایم مهم روحیه منفی ذکر می کنند ؛

1- تقلیل احترام به مدیر

2- بی میلی و عدم علاقه به کار

3- بد رفتاری با ارباب رجوع

4-تمارض

5- کاهش میزان کارایی در سازمان

6- ارائه خدمات و مصنوعات نامرغوب

7- افزایش دستجات متعدد و متعارض در سازمان

8-جمع آوری مدارک علیه مدیر سازمان

9- کار امروز را به فردا انداختن

10-افزایش ضایعات مالی

11- کارشکنی

12- عدم احساس مسئولیت نسبت به انجام کار

13-سرگردان کردن ارباب رجوع

14- استعفای پیاپی کارکنان

15- عدم همکاری با همکاران

16- تحریک سایر کارکنان

17- افزایش میزان شکایات

18- بالا رفتن توقعات مادی

19- عدم آمادگی برای کارهای اضافی

20- بهانه جویی

21- بد گویی از سازمان پیش دیگران و عدم احساس تعلق سازمانی

22- جمع آوری مدارک علیه مدیران

23- افزایش دخالتهای بی رویه

24- تقلیل ابتکار و خلاقیت

25- انحراف از اهداف سازمان

26- انزواگرایی کارکنان

27- ایجاد زمینه عداوت و کینه جویی

28- افزایش اضطراب و نگرانی

29-دورویی و دورنگی افراد سازمان نسبت به هم

30-رقابت ناسالم و شدید میان افراد

31- اتلاف وقت و وقت گذرانی

32- شیوع خستگی و بیحالی در کارکنان

33- عصبانی بودن کارکنان و برخورد تند باهم

34- تقلیل میزان کار به هنگام غیبت مدیران و بی اعتنایی به کار

عوامل موثر در ایجاد روحیه مثبت و سازنده

با توجه به اهمیتی که وجود روحیه مثبت ، در رضایت فرد و بالارفتن  کمیت و کیفیت کار و تحقق اهداف هر سازمان دارد ، لازم است تا مدیران با روحیه منفی مبارزه کرده و برای ایجاد روحیه خوب و مثبت بکوشند.

1-     شرایط مطلوب و مناسب کار

      شرایط مناسب  و محیط مساعد کار به حدی در ایجاد  روحیه موثر است که در برخی موارد، این عامل را بر انگیزه  مادی و مالی ، بسیار برتری می دهند . کار کنان اداری و آموزشی مایل اند دارای شرایط مناسب و مطلوب باشند و تدابیر اتخاذ شده برای  دلپذیر  بودن محیط کار و آسایش و راحتی کارمندان در ایجاد روحیه مثبت ، تاثیر زیادی دارد .  مدیران ماهر و لایق در هر سطحی که هستند ، قادرند با توجه به امکانات  سازمان ، ذوق و سلیقه های خاص هر یک از کارکنان ، شرایطی فراهم آورند تا آنان ، تا حدودی احساس  آرامش ، آسایش و رضایت کنند.

      2-احساس علاقه و دلبستگی به سازمان

      مطالعاتی که در برخی محیط های کاری صورت گرفته است  مبین این نتیجه است که  مقبول بودن گروه، علاقه و نیاز به عضویت و پذیرش  جمع ، بیشتر از پاداشهای  مالی و افزایش حقوق در میزان کاری که هر فرد انجام می دهد ، دخالت دارد .هر مدیر شایسته ، لازم است شرایطی فراهم آورد تا همه کارکنان  با همدیگر پیوستگی و ارتباط حسنه بیشتری حاصل نمایند .

عواملی چون افزایش سخن چینی ، غیبت و بدگویی، به خصوص دهان بینی مدیران در هر سازمان اداری یا آموزشی  موجب می شود مدیران از داشتن یک گروه فعال ، متحد و موثر محروم گردند .

      3-تقویت اعتماد به نفس و حفظ احترام به خود

      از عوامل موثر در روحیه هر کارمند ، ارزش دادن به خود و اعتماد داشتن به خویشتن است . فردی که عادت کرده در هر سازمان فقط  " بله قربان " بگوید و به خود ارزش ندهد ، نمی تواند  از روحیه مناسبی بر خوردار باشد . مدیران باید کاری کرده  که کارکنان ، احساس کنند ، با او کار می کنند نه برای او !   در روحیه بله قربان  " اطاعت محض  و بی چون و چرا "   و   " عدم قبول یا باور نسبت به ارزش خود "   ، عوامل متعددی در هر سازمان موثرند ، از  جمله :

_ نحوه اوامر و نواهی یا راهنماییهای مدیران و چگونگی دستور دادن آنان

_ دادن دستورات پی در پی

_توجه به تملق و چرب زبانی

_ تغییرات نابجا و بی منطق افراد

_ خود محوری و اقتدار طلبی احتمالی مدیران

_ عدم امنیت شغلی و کاری

       بدیهی است که موارد فوق و فضای ناسالم  اداره موجب می شود که چنین عضوی  فاقد روحیه مناسب و سالم باشد . بنابراین مدیران در تقویت  " احترام به خود "   و احساس کفایت اعضا و آگاهی  و باور به توانمندیهای خدادادی  هر یک از اعضا بکوشند.

    4- آگاه ساختن اعضای هر سازمان با اهداف و خط مشی  های سازمانی و شرکت موثر در تعیین خط مشی فعالیتها

       آگاهی از اهداف هر سازمان خود در ایجاد  انگیزه ، تحرک بیشتر و برنامه ریزی ، تاثیر زیادی دارد. کارمندانی که خود را در تعیین خط مشی فعالیتهای سازمان اداری ، شریک و سهیم می دانند  ، احساس مسئولیت بیشتری کرده  ، خودرا در نتایج حاصله از کار سازمان شریک  دانسته و برای اثبات شخصیت و وجود خویش با تمام توان ، فعالیت می کنند .

    5- رفتار از روی عدل و انصاف و عدم تبعیض

    محیط و فضای ناسالم ، پرتبعیض ، با انتظار خدمت صادقانه و صحیح  کاملا" منافات دارد. توجه به گروهی خاص یا فردی معین و تحمیل کارهای پر زحمت و پر دردسر  به عده ای مشخص ، اثرات منفی در روحیه کارمندان خواهد داشت . مدیران خوب و شایسته  می کوشند ، حتی الامکان در نگاهها ، گفتار و رفتار خویش  در همه جا به ویژه در محیط کار به اصل  عدل و انصاف و اثرات آن در روحیه کارکنان توجه نمایند .

    6- احساس توفیق در کار و توجه به آن توسط دیگران

     معمولا" هر فردی علاقه دارد که در کار خود ، احساس موفقیت و پیشرفت نماید و تمایل دارد  خدمت و تلاشی که ارائه می دهد  مفید بوده و خدمتی واقعی تلقی شود . دیگران به کفایت و لیاقت او آگاهی یابند و او را فردی مفید و لایق بدانند . مدیران خوب ، وظایف یک کارمند را با توجه به مهارتهای وی تعیین می کنند . وجود مهارت در فرد و احساس توفیق در کار و پذیرش کفایت او از جانب دیگران باید مد نظر مدیران باشد . تاکید بر آموزشهای ضمن خدمت و باز آموزی کارمندان و ایجاد فرصتهایی در  جهت رشد و کمال هر عضو توسط مدیران ، عامل موثری در ایجاد روحیه مثبت کارکنان خواهد بود .

     7- احساس  اهمیت داشتن کار یا وظایف محوله به هر فرد در سازمان

      هر کسی علاقمند است  کار او ثمر بخش و پر اثر باشد  تا  بیهوده ، کم اثر و بی اهمیت . لذا مدیران باید در تقویت احساس کاکنان به مهم بودن وظایف محوله بکوشند  و تدابیری اتخاذ نمایند که خود را وجودی عاطل و باطل حس نکنند .

     عوامل دیگری که در ایجاد روحیه مثبت در سازمان موثرمی باشند :

الف- تشویق و تقدیر از کارکنان فعال و کارهای خوب آنان

ب- فراهم آوردن موجبات رقابت سالم و مثبت بین افراد سازمان

پ-آگاه ساختن کارکنان  از نتایج کارهای خود و تایید مدیر در این زمینه

ت- بر قراری انضباط موثر در سازمان

ث-توجه اساسی به ارزش ها و معیارهای اخلاقی و انسانی در درون سازمان

ج- انجام تغییرات و انتصابات بر اساس نتایج حاصله از ارزشیابی

ح- دادن فرصتهای مناسب برای ذکر آزادانه مشکلات و معایب  کار در ایجاد روحیه مثبت در سازمان های اداری و آموزشی ، موثر می باشد .


این عکس حقیر در اعتکاف مسجد پنج تن ال عبا (ع)

الاحقر قاسم قلی پور مازندرانی بنده گناهکار خدا . الهی العفو

dsc00005.jpg

رلز پنجم شاد زیستن

ترس ،پویایی شما را از بین می برد . پس  جسارت خود را قوی تر از بیم خود بسازید .

ما دشمن را ملاقات کردیم و آن خودمان بودیم .

تصور کنید که اگر کسی را در زندگی داشتید که در طول بیست و چهار ساعت شما را تعقیب می کرد و شما را سرشار از نگرانیها می ساخت ، تمرکز شما را خراب می کرد و شما را از انجام کارهایی که واقعا می خواستید انجام دهید می ترساند و هر زمانی که می خواستید تغییری در زندگی خود بدهید این شخص می گفت : من اگر جای تو بودم این کار را نمی کردم و تو هم نکن . اگر رفوزه شدی چه؟ اگر ضرر کردی چه؟ اگر صدمه دیدی چه؟ ممکن است همه جور اتفاق برایت بیفتد .تصور کنید قبل ازهر  مکالمه ای با دوستانتان یا افراد فامیلتان یا افراد محبوب و مورد علاقه خود ، این فرد شما را کنار می کشید وبه شما توجه می داد که اگر رو راست باشی ،ممکن است طرد شوی . مواظب رفتارت باش و اصلا به هیچ کس اعتماد نکن . تصور کنید که هر زمان در صدد انجام و اقدام نسبت به هر یک از خواسته های خود بر می آمدید این شخص در گوشتان نجوا می کرد که : از انجام این کار متاسف خواهی شد ،نتیجه کار وحشتناک خواهد بود . حتما خواهید گفت من چنین شخصی را در زندگی خود تحمل نمی کردم . هرگز با کسی که این جور با من صحبت کند سازش نمی کردم . اما حقیقت این است که شما شاید هم اکنون  با این شخص همراه باشید و در کنار شما باشد . این شخص زاییده ترس و هراس شماست .

ترس مانند یک هم اتاقی عاطفی است که روز و شب با شما زندگی می کند و با شما صحبت می کند و شما را تحت نفوذ خود در می آورد و تلاش می کند تا شما را قانع کند که از انجام هر کاری یا اظهار چیزی دوری کنید . او به شما می گوید :تو نمی توانی .تو نباید بکنی ... عمل نکنید ... نزدیک نشوید ... تلاش نکنید ... اعتماد نکنید .... حرکت نکنید .... ودر یک کلام زندگی را بر شما تنگ می کند .

فراموش نکنیدکه ترس یکی از قدرتمند ترین دشمنان درونی شماست .ترس مثل ارباب است و ادم ترسو مثل برده .به هر اندازه که اجازه می دهید برس زندگی شما را کنترل کند ،به همان اندازه مثل یک زندانی زندگی می کنید .


چگونه ترس را از زندگی خود بیرون کنیم

اغلب ما به ذهن خود اجازه می دهیم به افکار منفی بیشمار بپردازد

 و آن ها را شرح و بسط دهد. ترس های ناشی از آن ها نیز مانند

 همین افکار منفی، بیشمار هستند. ما از بیماری ها می ترسیم، از

 پیری می ترسیم، از تنهایی، از عدم امنیت، از مورد تمسخر واقع

 شدن، از مرگ، فقر، تصادف، روح و موارد بسیار دیگری. برخی از

 ترس ها منطقی و صحیح هستند و برخی دیگر بی پایه و اساس اند.

 این ترس ها از هر نوعی که هستند، منطقی یا غیر منطقی، اگر شما

 شهامت خود را فراخوانید و مستقیماً با آن ها رو به رو شوید، به مرور

 رنگ می بازند و در نهایت از بین می روند.ترسهایتانراهمانند یک پشه

 بدانید. یک پشه به تنهایی ترسناک نیست. اما اگر در مقابل یک شمع

 قرار گیرد، می تواند سایه ای بزرگ بر دیوار بیاندازدکهمانند هیولایی

 خونخوار به نظر می رسد. درحالی که منشاء اینترس تنها پشه ای

 است که ترسیدن از آن می تواند شما را به خنده وادارد.

 گر با ترس های خود رو به رو شوید، در بسیاری از موارد خواهید دید که به دلیلی

 به کوچکی یک پشه، ترس بزرگ و عمیقی در خود پدید آوردهاید.ذهن خود را از

 افکار شجاعانه پر کنید. با این کار هیچ جایی برای ترس ها باقی نمی گذارید و در

 نتیجه تصمیماتی شجاعانه می گیرید. شهامت فقدان ترس نیست، بلکه غلبه بر

 آن است. ترس چیزی است که بین شما و رویاهایتان قرار می گیرد. به جای دیدن

 احساس ترس، به ماورای آن یعنی رویاهایتان نگاه کنید. با وجود احساس ترس،

 باز هم به جلو حرکت کنید. ایمان داشته باشید و این کار را بکنید. ایمان شما هیچ

 گاه شما را ناامید نمی سازد.هر کس که در زندگی خود به دنبال موفقیت است،

 باید از ذهن خوددرمقابلترس محافظت کند. کسی که فکر ترسناکی در ذهن خود

 داردهمواره تصور می کند که آن چیز، به خصوص یک چیز ناخوشایند، در حال

 اتفاق افتادن است. در این وضعیت، این فرد کاملاً از افکار مثبت که در حقیقت

 لازمه موفقیت هستند، خالی است.ذهن شما در هر لحظه تنها می تواند به یک

 فکر بپردازد. مطمئن شوید که آنچه به آن می اندیشید، فکری مثبت است. با این

 حال، اگر ناگهان به خود بیایید و ببینید که در حال اندیشیدن به افکار منفی

 هستید، واکنش شما در آن لحظه باید جایگزین کردن فوری آن با یک فکر مثبت

 باشد. شما همچنین می توانید از طریق حرف زدن با خودتان ذهن خود را از افکار

 مثبت پر کنید.حرف زدن با خود یعنی دائماً با خود حرف بزنید، چه با صدای بلند و

 چه به آرامی و در ذهنتان. در حرف زدن با خود،  شما مکرراً از جملات مثبت

 استفاده می کنید تا احساس ترس را از خود دور کنید. گفتن جملات مثبتبه خود

 یکی از مؤثرترین روش ها برای بیرون انداختن افکار ترسناک از ذهن است.

 هنگامی که در ذهن خودآگاه خود دائماً جملات مثبتی را بیان می کنید، این

 جملات در نهایت به عنوان فرمان هایی توسط ضمیر ناخودآگاه شما مورد قبول

 واقع می شوند و در نتیجه، ضمیر ناخودآگاه شما در مطابقت با این جملات رفتار

 خواهد کرد.در جملات مثبت خود، کلمات را با دقت انتخاب کنید و آن هایی را

 برگزینیدکه با شما تناسب و هماهنگی دارند و شما را به  فردی بسیار مثبت

 تبدیل می کنند. جملات مثبت شما باید چیزی را بیان کند که در مورد شما حقیقت

 دارد و یا شما انتظار دارید به وقوع بپیوندد، که در این مورد رها شدن از افکار

ن یک جمله  قدرتمند است. هر روز چندین بار این جمله را با خود تکرار کنید. این را

 به یک عادت تبدیل کنید، و بدون این که حتی خودتان متوجه شوید، ذهن شما

 تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت. جملات مثبتی که با نیازهای شما همخوانی

 دارند را بیابید و آنقدر آن ها را با خود تکرار کنید تا ذهن شما کاملاً با توانایی هایی

 که آرزویشان را دارید، مانند اعتماد به نفس و شهامت، اشباع شود. این جملات

 جای ترس و محدودیت را می گیرند. یک فکر مثبت به یک فکر منفی پایان می دهد

 و موجب می گردد از احساس ترس آزاد شوید.به هیچ وجه در جملات خود از

 کلمات منفی استفاده نکنید. برای مثال، به خود نگویید "من هیچ ترسی ندارم"،

 "من تنبل نیستم"، یا "من بی اعتمادبه نفس نیستم". وقتی بدانید که تنها افکار

 مثبت شما را به اهداف سازنده ای که میخواهید می رسانند، در این صورت

 همیشه از کلمات منفی مانند "ترس"، "تنبل"، و "بی..." اجتناب خواهید کرد. در

 عوض، به خود بگویید "من همیشه شجاعت به خرج می دهم"، "من همیشه

 سخت کوش هستم"، "من اعتماد به نفس زیادی دارم". این جملات را با صدای

 آهسته به خود بگویید، و سعی کنید آن ها را بلند بلند بر زبان نیاورید تامبادا توجه

 دیگران را به خود جلب کنید و خجالت زده شوید. این بسیار مهم است که هر بار

 که جمله ای مثبت بهخود می گویید، کاملاً به آن معتقد شده باشید.اگر ذهن

 شماازهرنوعمحدودیتی رنج می برد به این دلیل که شما دائماً به انواع ترس ها

 توجه نشان می دهید، می توان گفت که اگر افکار شجاعانه در ذهن

 خودبپرورانید، ذهن شما قدرت پیدا می کند تا بر ترس هایتان غلبه کنید. این

 نیروی تفکر مثبت است. اگر درباره مسائل، مثبت فکرکنید، در این صورت به

 امیدوار بودن و اطمینان داشتن متمایل می شوید و در یک موقعیت، تنها به

 چیزهایی می اندیشید که خوب هستند، نه بد. به این ترتیب، نگرشیبسیار مثبت

 به زندگی خواهید داشت و هیچ ترسی به ذهن شما راه نخواهد یافت.

 

فرشته کجاست ؟

مطمئن باشید فرشته را

 روی زمین نمیشه پیدا 

کرد .

پس لطفا دنبال فرشته 

نگردید .

عکس دختر خوشکل و عزیز و دوست داشتنی فاطمه زهرا (نوه پسری خواهرم)

راز چهارم شاد زیستن

 ذهنتان را دوست خودتان بسازید  بگیرید کهذهن ما قادر است ما را بیمار سازد. ذهن ما قادر است ما را سالم گردانداین از اکتشافات مجدد قرن بیستم است. در گذشته های دور، اهمیت زیادی نسبت به نقش ذهن و روان در سلامتی انسان قائل میشدند و یکی از مهم ترین تجویز هایی که پزشکان قدیمی به بیماران خود می کردند، چنین بود«به یک سفر برو و سعی کن مدتی از این جا دور باشی»درواقع، آنچه که پزشکان با این تجویز قصد داشتند به بیماران خود القا کنند، این بود که در حال حاضر چیزی باعث سلب آسایش آنان شده و تغییر و تحول در زندگی باعث بهبودی بیماران خواهد گردید.در این نوشتهروش های تغییر حالات روانی در راهی درست و منحصر به فرد بازگو خواهد شد. بنابراین هنگامی که شما با مطالعاینمطالب نحوه تغییر حالت روانی خود را بیاموزید، به دنبال آن وضعیت جسمانیتان نیز متغیر خواهد شد. با به کارگیری نیروهای ذهنی، شما خواهیتوانسسلامتی عمومی خود را حفظ کنید، سیستم ایمنی بدنتان را فعالتر سازید میزاانرژی بدنتان را افزایش دهید.علاوه بر این، از دست عوامل تهدید کنندۀ سلامتی، همچون سرماخوردگیها، سردرد هاو امراض رها خواهید شد و در زمینبهبودی از بیماری های خطرناکتر و حتی بیماری سرطان، کمکهای مؤثربپز سلولهای آزمودنی واقع در گوشه دیگر اتاق،نشان دهندبا وجود همه اینها، شما بتدریج آگاه خواهید شدکه بهترین آزمایشگاه همان خانه شماست جائیکه طبیست قرن افراد بیشماری از تمام سطوح سنی و زمینه هافرهنگیمختلف، نیروهای ذهنی خود را جهت حفظ تندرستی خود و دیگرابه کار بانn.اکنون ممکن است بپرسید که اینها چه فایده ای برای ما دارد؟ در جواf شما باید گفت فایدۀ اینها آن است که اگر نحوۀ کنترل ذهن و روانتان را بیاموزید، از یک زندگی طولانی تر، شادمانه تر و توام با تندرستی و نشاط برخوردار خواهید شد. در این زمینه، کمک مؤثری برای شماخواهد بود و متدها و روش هایی برای شما ایجاد خواهند شn(نقش تصاویر ذهنی در زندگی ما ( آزمایشات 1) همه کارهای ما در زندگی بر اساس تصاویر ذهنی ما شکل میگیرنداین کارها وقتی مستمر میشوند ، در دراز مدت شکل دهنده زندگی ما هستند. اگر دقت کنید میبینید که تمام کارهایتان بر اساس نوعی تقلید است از محیط اطرافتان. خوردن ، استراحت کردن ، بوسیدن ، صحبت کردن و ... همه و همه بر اساس تصاویر ذهن ما شکل گرفته اند و اجرا میشوند. برای همین ، ما نباید هر چیزی ببینیم ، بشنویم و بگوییم. چون ناخودآگاه ما اینها را ضبط میکند و در تصمیم گیریها دخیل میشوند. دانشمندان و محققان آزمایشاتی را روی حیوانات انجام داده اند که در ذیل می آورم تا متوجه قدرت این تصاویر شوید.نقش ذهن در تغییر قوانین طبیعموزد.. ریچارد باخ ٬ فیلسوف معاصر امریکایی ٬ نگاهی بس متفاوت  قواطبیعت و عالم خارج دارد : وی عالم خارج را تابعی از عالم ذهن ما می داند. به عنوان مثال٬ باخ دلیل این که نمی توان روی آب راه برویم را باور ما به این می داند که نمی توان روی آب راه رفت. اگر اعتقادمان بر این بود که می توان روی آب راه رفت٬ آب همچون زمینی سخت٬ رام باور ما می شود و راه رفتن بر آن میسور. باخ که خلبان ارتش امریکا بوده است٬ می گوید من چون هنوز بر این اعتقادم که باید برای حرکت هواپیمایم٬ چیزی در باک آن بریزم٬ در آن آب می ریزم و پرواز می کنم٬ در حالی که اگر به این ایمان رسیده بودم که برای پرواز٬ نیازی به هیچ مایعی درون باک نیست٬ می توانستم بدون باک هم حرکت کنم.این دیدگاه که بدواً جنون آمیز و سخره برانگیز به نظر می رسد٬ حاوی مطلب مهمی است٬ مطلبی که شاید قرن ها پیش٬ عرفای مشرق زمین آن را درک کرده و بر اساس آن٬ هرگاه می خواسته اند بر قوانین طبیعت نائل می آمدند و به قول ما٬ کرامت داشته اند.حتی شاید بتوان معجزه انبیا را با این نظریه توجیه کرد٬ چه آن که باایمان تر از آنها - نسبت به امری ماورایی- سراغ ندارم و آنها باور -      و بلکه یقین- داشته اند که فرمان خدا اجرا خواهد شد٬ گرچه خلاف آمد عادت مردمان عصرباشد.كنترل ذهن و خطورات گناه‏ آلود، يكى از مراتب مشكgخودسازى است. اما ذهن واردات خويش را از چشم و گوشمى‏گيرد. بنابراين اين صادرات و واردات، بايد كنترل شود. بهترين راه اين است كه آنچه را به ذهن منتقل مى‏كنيم، از فيلتر عبور دهيم.اگر مى‏ بينيد گفته‏ اند چشم را از نامحرم و گوش را از شنيدن مطالب نامناسب حفظ كنيم، براى اين است كه بعدا ذهن از اين مناظر عكس‏بردارى كرده و با آن مأنوس مى‏شود. اگر ظرف ذهن را از مطالب سازنده، عبرت‏ انگيز و صحنه ‏هايى كه آيات و نشانه‏ هايى كه در رابطه با مبدأو معاد دارد، انباشته كنيم، ديگر ذهن پريشان و مشغولنمى‏شود.تلاوت قرآن و تدبردر آيات آن و نيز انديشه در روايات و احاديث معتبر در اين زمينه راهگشا است؛ مثلاً در جلد پنجم كافى صفحه 542 باب الزانى آمده است كه حضرت مسيح(ع) فرمودند: اگر موسى(ع) از زنا نهى نمود، من از انديشه درباره زنا نهى مى‏كنم، زيرا انديشه سوءهمانند آن است كه در اتاقى مزين و پاك، آتشى دودآلود برافروزند كه آتش نزند اما همه جا را سياه مى‏كند... گرچه فكر بد، مجازات‏ و عقوبتى ثابت ندارد؛ اما محاسبه دارد؛ چنان كه در قرآن آمده است: اوتخفوه يحاسبكم به اللّه‏...;(بقره، آيه 284). شايد سرّ تدبّر و تفكر بزرگان در حقايق، عبرت‏ها و... جايگزين عمل بوده است؛ زيرا كه روح و ذهن آدمى ظرفى است كه اگر با مثبت‏هپنشود،منفى‏هاراجذبمى‏كند.انسان پيوسته محل خطور خواطر و ورود خيالاوافكار است گرچهگاهي به آنچه در خواطر او مي گذارد التفاوت نداشته باشد و چون هر فكر و خيالي را سببي و منشأيي است پس منشأ خيالات بد و افكار باطله، شيطان و منشأ خواطر محموده و افكار خوب ملائكه است. در روايتي از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و سلم است كه فرمودند: در دل آدمي دو نوع افكار و خواطر وارد مي شود يكي از جانب ملك و آن افكاري است كه مشتمل است بر عزم امورخير و ديگري از جانب شيطان و آن خواطري است كه متضمن عزم بر امور شر است. وساوس شيطان و خواطر نفساني از جمله امورياستكهباعث تيرگي و ظلمت و كدورت نفس و مانع وصول بهسعادتوضايعكننده روزگار و اوقات است زيرا سرمايه انسان يعني عمر را صرف امور باطل و بيهوده مي كند كه درنتيجه سياهي دل و نابودي دين و دنياي انسان را به دنبال دارد. غفلت از خدا و اقبال به دنيا و تعلقات دنيوي سبب وسوسه شيطان است و راه علاج و نجات از وسوسه ها و خواطر، ذكر و ياد خداست. ذكر قلبي و همراهي آن با ذكر زباني به طوري كه قلبدائما به ياد خدا و صفات او باشد و فرصتي ندهد كه شيطان وسوسهكند.« إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذاهُمْ مُبْصِرُونَ؛ كساني كه متقي و پرهيزكارند هر گاه برسد ايشان را وسوسه اي از شيطان هشيار و متذكر خدا مي شوند، پس به واسطه تذكر ديده بصيرت ايشان بينا و از چنگ وساوس رها مي گردد.»نكته مهم آن است كه منشأ خواطر و وساوس شيطاني، يكي فشار غرايز و اميال به خصوص ميل جنسي است و ديگري صفات رذيله اي است كه در نفس انسان وجود دارد بنابراين براي خلاصي و نجات از چنگال وساوس و خواطر و افكار پليد بايد اولا اميال نفساني را از راههاي مشروع آن ارضا و يا كنترل نمود و ثانيا نفس را از رذايل پاك كرد تا در اثر طهارت قلب و ياد خدا، قوه عاقله تسلطي بر ساير قوا پيدا كند و عنان آنها را در اختيار بگيرد به طوري كه نتوانند خودسرانه به هر وادي كه خواستند تاخت و تاز كنند. در اين حالت است كه قوه واهمه و متخيله تحت تدبير قوه قرار مي گيرند و سد محكمي در برابر نفوذ افكار شيطاني ايجاد مي گردد.

ادامه دارد.

سوءظن و بد گمانی به مردم . حوصله کن بخوان مورد نیاز است .

سوءظن

» 1 ـ معنای سوءظن :
    يكی از صفات رذيله و ناپسندی كه در انسانها وجود دارد سوءظن است . سوءظن يعنی اينكه انسان نسبت به ديگران گونه ای بدگمانی و بد بينی داشته باشد و به تعبيری به همه چيز با عينك بد بينی بنگرد بطوری كه گفتار و كردار ديگران را در اكثر موارد حمل بر جهت منفی كند مثلا اگر كسی به او ابراز محبت كند او با خود می گويد حتما اين شـخص در صدد سود جويی و سوء استفاده از من است و يا اگر كسی در نماز حال خشـوع و خضوع داشـته باشـد به جای اينكه آن را دليل مقام معنوی او قلمداد كند آن حال معنوی او را بر رياكاری او حمل می كند و بد گمانی ها و بدبينيهايی از اين قبيل .
    اين خصلت و صفت زشت آثار زيانباری را در فرد و اجتماع به جا خواهد گذاشت كه به آن خواهيم پرداخت .

» 2 ـ سوءظن در آيات قرآن 
    خداوند متعال در قرآن مجيد می فرمايد :

    يا ايّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجتَنِبُوا كَثيرا مِن الظَّنِّ إنَّ بَعضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحِيم
    ای كسانی كه ايمان داريد ، از بسياری گمانها بپرهيزيد كه بعضی گمانها گناه است و نيز هرگز (از حال درونی هم) تجسس نكنيد و غيبت يكديگر نكنيد آيا كسی از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد البته از خوردن آن نفرت و كراهت داريد ( پس بدانيد كه صورت واقعيه غيبت مؤمن چنين است) و از خدا پروا داشته باشيد كه خدا توبه پذير و مهربان است .
حجرات 12

      و همچنين در جای ديگر فرموده است :

    وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوء وَكُنْتُمْ قَوْما بُورا
    و گمان بد برديد و گروهی هلاك زده شديد .
فتح 12

» 3 ـ مراتب سوءظن در روايات 
    آنچه از روايات بر می آيد اين است كه سوءظن دارای دو مرتبه است :
    1 ـ سوءظن نسبت به خدا
    2 ـ سوءظن نسبت به مردم
    توضيح
» 1 ـ نكوهش سوءظن و ستايش حسن ظن به خداوند
    در روايات اهل بيت عليهم السلام :
    انسان بايد در طول زندگی به خداوند و رحمت او خوش بين و اميدوار باشد و به يقين بداند خداوند متعال از پدر و مادر نسبت به او مهربانتر است و با او به خوبی و احسن وجه مدارا خواهد نمود در روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) اين مطلب مفصلا بيان شده است كه به ذكر چند روايت اكتفا می كنيم .
    امام هشتم حضرت رضا عليه السلام می فرمايند :

    أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُول :ُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَإِنْ شَرّاً فَشَرّاً
    گمانت را به خدا نيكو گردان چرا كه خداوند می فرمايد : من نزد گمان بنده ام هستم اگر او به من خوش بين باشد من با او به خوبی معامله می كنم و بالعكس اگر نسبت به من بدبين باشد من هم مطابق همان نيت با او معامله می كنم .
وسائل الشيعة ج15 ص229

   در روايت ديگری باز حضرت رضا عليه السلام می فرمايند :

    فَأَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام كَانَ يَقُولُ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَمَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ مِنْهُ الْيَسِيرَ مِنَ الْعَمَلِ
    گمان خود را نبست به پروردگار نيكو گردان زيرا حضرت ابا عبد الله عليه السلام مكرر می فرمودند : كسی كه گمانش نسبت به خداوند نيكو باشد خداوند در نزد گمان آن بنده نسبت به خودش خواهد بود ـ با او مطابق همان گمان معامله خواهد نمود ـ و كسی كه به مقدار اندكی از روزی اكتفا نمايد خداوند متقابلا عمل كم او را قبول خواهد نمود .
وسائل 15 ص229

    و همچنين حضرت رسول صلی الله عليه و آله و سلم در يكی از منبرهای خويش فرمودند :

    وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِيَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَيْرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَرَجَائِهِ لَهُ وَحُسْنِ خُلُقِهِ وَالْكَفِّ عَنِ اغْتِيَابِ الْمُؤْمِنِينَ وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَالِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءٍ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَتَقْصِيرٍ مِنْ رَجَائِهِ لَهُ وَسُوءِ خُلُقِهِ وَاغْتِيَابِ الْمُؤْمِنِينَ وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ كَرِيمٌ بِيَدِهِ الْخَيْرُ يَسْتَحْيِي أَنْ يَكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ يُخْلِفَ ظَنَّهُ وَرَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَارْغَبُوا إِلَيْه
    قسم به كسی كه جز او خدايی نيست خير دنيا و آخرت به مؤمنی عطا نشد مگر بواسطه چهار چيز ؛
    1 ـ حسن ظن نسبت به خدا
    2 ـ اميدوار بودن به رحمت او
    3 ـ خوش اخلاقی
    4 ـ اجتناب از غيبت مؤمنين
    و قسم به كسی كه جز او خدايی نيست خداوند هيچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمی كند مگر به واسطه چهار چيز ؛
    1 ـ سوءظن نسبت به خدا
    2 ـ نا اميدی و ياس از رحمت بی كران او
    3 ـ بد اخلاقی
    4 ـ غيبت مؤمنين
    و قسم به خدايی كه جز او معبودی نيست هيچ مؤمنی به خدا حسن ظن نمی ورزد مگر اينكه خداوند در نزد آن حسن ظن است يعنی با او مطابق همان حسن ظن برخورد می نمايد چرا كه او كريمی است كه تمام خوبی ها به دست اوست و شرم دارد از اينكه بنده ای به او حسن ظن داشته باشد و او خلاف آن ظن با او معامله نمايد و اميدش را نا اميد گرداند پس به خداوند و رحمت او اميدوار و راغب باشيد .
وسائل 15 ص230

» 2 ـ نكوهش سوءظن نسبت به مردم 
    در آينه روايات اهل بيت عليهم السلام
    رسولخدا صلّی اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

    إنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ المُسْلِمِ دَمَهُ وَمالَهُ وَعِرْضَهُ وَأَنْ يَظُنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْءِ .
    خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را محترم شمرده و سوءظن به مسلمان را تحريم فرموده است .

    در مذمت سوءظن به مردم همين بس كه حضرت آن را در كنار كشتن و تجاوز به آبروی مؤمن بيان نموده است .
    امير مؤمنان علی عليه السّلام فرمود :

    اطرحُوا سُوءَ الظّنّ بَيْنََكُمْ فَإِنّ اللّه عزّ وَجَلّ نَهی عَنْ ذَلِكَ.
    نسبت به يكديگر سوءظن نداشته باشيد زيرا خدا از آن نهی كرده است .
مستدرك الوسائل ج9 ص144

    پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

    إيّاكُمْ وَالظّنّ فإنّ الظّنّ أكْذَبُ الْحَدِيثِ .
    از سوءظن بپرهيزيد چرا كه آن دروغ ترين خبرها است .

» 4 ـ فرق سوءظن با خطورات ذهنی 
    آنچه در آيات و أخبار از آن نهی شده ظن سوء است كه همان گمان نزديك به يقين است به گونه ای كه موجب تمايل نفس به قبول آن شود به اين معنی كه گمان بد را به دل راه دهد و به آن معتقد شـود ، لكن مجرّد گذشتن چيزی به خطور در ذهن ، ظن مذموم و ناپسند نيست و وجه تمايز سوءظن از صرف خطور امری به ذهن ، اين است كه به واسطه سوءظن تغييری در دل ، احساس می شـود مثلا الفت و محبّت به نفرت و دشمنی تبديل می شـود و يا رفتار و معاشـرت نسبت به گذشـته تفاوت می كند . و دليل اين بيان گفتار پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و آله و سلّم است كه فرمود :

    ثَلاثٌ فِي الْمُؤْمِنِ لا تَسْتَحْسِنُ وَلَهُ مِنْهُنَّ مَخْرَجٌ ، فَمَخْرَجَُهُ مِن سُؤءِ الظّنّ ألا يُحَقّقَهُ.
   سه چيز است كه برای مؤمن پسنديده نيست و راه فرار از آنها برای او مهيا است ـ راه گريز از سوءظن اين است كه آن را به عمل در نياورد ، يعنی در دل به گمان خود معتقد نشـود و به معرض عمل در نياورد ، نه در قلب و نه در جوارح .
بحار الانوار ج72 ص201 باب 62

    ترتيب اثر دادن به سوءظن به دو گونه است :
    1 ـ ترتيب اثر قلبی كه علمای اخلاق از آن به عقد القلب تعبير كرده اند . ترتيب اثر قلبی آن است كه انسان گمان خود را كه در ابتدا يك تصور ساده و خاطره زودگذر بيش نيست در ذهن بسپارد ، سپس آن را پرورش دهد و به صورت نوعی باور (عقد قلب) در آورد ، بطوريكه امر بر خودش ‍ نيز مشتبه شود و گمانش را به جای يقين بگيرد و آثار علم و يقين بر آن بار كند. در چنين وضعی ، انسان نسبت به دوستش بدگمان شده و حس اعتمادش سلب می گردد. اين حالت نوعی بيماری روحی و اخلاقی است كه در صورت شـمول و عموميّت ، اساس زندگی را متزلزل می كند و جامعه را به فساد و تباهی می كشد .
    2 ـ ترتيب اثر عملی كه عملا به صورت تهمت و غيبت يا تضييع حقوق ديگران تحقق می پذيرد .

» 5 ـ منشأ سوءظن 
    سوءظنّ و بد دلی از نتايج ضعف و پستی نفس و حاكی از خبث باطن انسان است ، 
    حضرت علی عليه السلام می فرمايند :

   سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لا يَخُونُ مِنَ اللُّؤمِ
    از پستی انسان است كه به كسانی كه خيانت پيشه نيستند ، بد گمان باشد
غررالحكم 263

    زيرا انسان ضعيف النفس هر فكر فاسدی را كه به خاطرش می گذرد و به ذهنش خطور می كند می پذيرد و به آن ترتيب اثر نيز می دهد مثلا شيطان او را وا می دارد كه از او غيبت كند يا در بزرگداشـت و احترام او بی اعتنائی و سستی نمايد و در ادای حقوق او كوتاهی كند ، يا به ديده حقارت به او بنگرد و خود را از او بهتر بداند و اگر كسی از طينت پاكی برخوردار باشد ، با ظن و گمان ، آبروی كسی را نمی برد و به صورت حدس و گمان و يا تنها به بهانه اينكه من شنيدم فلانی مرتكب فلان خلاف شده است ، حيثيت و شخصيت او را لكه دار نمی كند .
    و امير مؤمنان عليه السّلام فرمود :

    ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَی أَحْسَنِهِ حَتَّی يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَلَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَأَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا .
    كار برادر دينی خود را به بهترين وجه و محمل توجيه و حمل كن تا بقدری كه ظنّ غالب [ از بدی او ] برای تو پيدا شود ، و از سخنی كه از [ دهان ] برادرت بيرون آيد تا وقتی كه می توانی محمل خوبی برای آن بيابی ، گمان بد ، مبر .
الكافی ج2 ص362

» 6 ـ حكم شرعی سوءظن : 

از آيات و روايات بخوبی استفاده می شود كه سوءظنّ (در صورتی كه به مرحله عقد قلب و ترتيب اثر عملی برسد) حرام است و برای اينكه گمانهای بد به مرحله باور و عقد القلب نرسد دستور اين است كه به تصورات و خاطرات بدی كه احيانا در ذهنتان خطور می كند اعتنا نكنيد .
    سرّ اينكه در شرع از بد گمانی نهی شده اين است كه اسرار قلوب را جز علام الغيوب نمی داند و تنها اوست كه از باطن همه موجودات و نيت انسانها آگاه است : يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأ عْيُنِ وَما تُخْفِی الصُّدورُ ـ او : [ خداوند ] از خيانت چشمها و از آنچه در سينه ها پنهان است خبر داردـ و هيچ كس حقّ ندارد نسبت به ديگری اعتقاد و پيش داوری منفی داشـته باشـد مگر اينكه بدی او از راههای غير قابل انكار كه اصلا قابل توجيه نباشد ثابت شود امّا نسبت به چيزهايی كه برای او يقينی نيست و اصلا از او چيزی نديده و نشـنيده و يا اينكه ديده و شـنيده ولی قابل توجيه است بايد آن را وسوسه شيطان ـ كه دشمن قسم خورده بشريت است ـ تلقی كند و اصلا به آن گمان ، اعتنايی نكند چرا كه اگر به چنين گمانی اعتنا كند در حقيقت به اين آيه شريفه عمل نكرده است كه می فرمايد :

    يا أيُّهَا الَّذينَ امَنُوا إنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أنْ تُصيبُوا قَوْما بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ .
    ای كسانی كه ايمان آورده ايد اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورد در باره آن تحقيق كنيد ، مبادا نادانسته به گروهی از مردم آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد .

    بنابراين برای اهل ايمان جايز نيست كه شـيطان لعين را در خبری كه به دل افكنده ، چنانچه قابل توجيه و حمل بر صحت باشد ، تصديق كنند ، اگر چه بعضی قرائن فساد همراه آن باشد. مثلا اگر عالمی را در خانه امير ظالمی ببينی گمان مبر كه به طمع مال حرام آنجا رفته ، زيرا محتمل است كه رفتنش برای دادرسی و كمك مظلومی باشد و دقيقا به همين جهت نيز بايد در گفتار افراد غير متعهدی كه در باره ديگران سخن می گويند تحقيق كرد ، چه بسا او نسبت به آن شخص سوءظن دارد و آن را برای ما بازگو می كند و يا اينكه روی اغراض شخصی و خصومتهای فردی می خواهد شخصيت او را ترور كند (كه اين ترور از ترور شخص بدتر است) و بدين وسيله از عظمت و ابّهت او در ميان اجتماع بكاهد .

» 7 ـ مفاسد سوءظن در روايات
    در اينجا مناسب است به پاره ای از احاديث اشاره كنيم تا بهتر معلوم شود كه سوءظن تا چه اندازه خطرناك است و چه زيانهايی (اجتماعی ، فردی و معنوی) به بار می آورد و شـايد با توجه به اين گونه مفاسد زيانبار ، بيماريهای خود را بشناسيم و هر چه زودتر در صدد بهبود و اصلاح آن برآييم (ان شاء اللّه تعالی) .
    الف : زيانهای فردی سوءظن
    1 ـ گوشه گيری : 
    يكی از زيانهای فردی سوءظن اين است كه شـخص بدگمان به دليل عدم اعتماد به مردم ، هميشه در رنج و ناراحتی بسر می برد و به گمان بد خود ديگر كسی را نمی يابد كه با او معاشرت كند ، چون افراد بدبين به خاطر ترسی كه از مردم دارند و آنان را مورد اعتماد خود نمی دانند ، جز اينكه گوشه نشينی اختيار كرده و دور از اجتماع زندگی كنند و به طور كلی روابط خود را با مردم قطع نمايند ، چاره ای ندارند زيرا از همه می ترسند. حضرت علی عليه السّلام فرمود :

   مَن لَم يَحْسِنْ ظَنّهُ اِسْتَوْحَشَ مِن كُلّ أَحَدٍ .
    كسی كه بدبين است از همه وحشت دارد .
غررالحكم ص254

    2 ـ سوءظن غيبت قلبی است :
    زيان فردی ديگری كه سوءظن دارد اين است كه گمان بد ، خود نوعی غيبت قلبی است . علمای اخلاق سوءظن را يكی از مصاديق غيبت قلب می دانند ، به اين معنی كه اگر انسان در دل و ضمير خود نسبت به برادر مسلمانش بدبين شـد در دل از او غيبت كرده است و از ديدگاه دين مقدس اسلام ، گذشته از ممنوع بودن گناه ، فكر گناه نيز ناپسند است چون فكر گناه سبب می شود كه انسان صفای روح خود را از دست بدهد .
    امير مؤمنان حضرت علی عليه السّلام فرمود :

    مَن كَثُرَ فِكْرُهُ فِي المَعَاصِی دَعَتهُ إِلَيهَا .
    كسی كه زياد در باره گناهان فكر كند گناهان او را به سوی خود می كشند.
غررالحكم 186

    سوءظن نيز اين گونه است ، زيرا اگر كسی نسبت به برادران دينی خود بدگمان شد و به اين بدبينی ترتيب اثر داد ـ يعنی در دل آن را پی گيری كرد و پرورش داد ـ سوءظن او منتهی به غيبت قلبی می شود .
    ب : زيانهای اجتماعی سوءظن
    1 ـ اختلال در امور اجتماع : مردم بايد در معاشرت خود نسبت به يكديگر حسن ظن داشـته باشند ، كه اگر حسن ظن و اعتماد متقابل نباشد چرخ زندگی از كار می افتد و ادامه فعاليت و همكاری برای مردم دشوار می شود ، زيرا در اجتماعی كه مردم به يكديگر اطمينان نداشته باشند نمی توانند روابط خوب و پايداری ميان خود برقرار سازند .
    2 ـ گسستن رشته الفت در اجتماع : يكی از زيانبارترين نتايج سوءظن اين است كه رشته الفت و مودّت مردم را از هم می گسلد و بين آنان تفرقه و جدايی به وجود می آورد.
    حضرت علی عليه السّلام فرمود :

    مَن غَلَبَ عَلَيهِ سُوءُ الظّنّ لَم يتْرَكْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَليلٍ صُلْحًا .
    بر هر كس بدگمانی غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين می رود .
غرر الحكم ص264

    ج : زيانهای معنوی سوءظن 
    1 ـ تباه شدن عبادت و ايمان
    از مفاسد ديگری كه سوءظن دارد اين است كه سبب فساد و تباهی عبادت انسان می شود. از اين رو امير مؤمنان عليه السّلام مردم را از عاقبت اين بلايی كه دامنگير افراد می شود برحذر داشته و می فرمايد :

    إيَّاك أنْ تسِيء الظَّنَّ فإِنَّ سُوء الظَّنَّ يُفْسِدُ الْعِبادة ويُعظِّمُ الْوِزْر
    از گمان بد دوری كنيد زيرا بدگمانی [ اثر ] عبادت را از بين می برد و گناه [ انسان ] را بزرگ می سازد.
غرر الحكم ص263

    و نيز فرمود :

    لا اِيمَانَ مَعَ سُوءِ ظَنّ .
    ايمان با سوءظن جمع نمی شود .
غررالحكم ص264

    و نيز حضرت می فرمايند

    آفَةُ الدِّينِ سُوءُ الظَّن
    سوءظن آفت و مخرب دين است .
غرر الحكم ص263


    وَرُوِيَ أَنَّ دَاوُدَ عليه السلام قَالَ يَا رَبِّ مَا آمَنَ بِكَ مَنْ عَرَفَكَ وَلَمْ يُحْسِنِ الظَّنَّ بِك
    روايت شـده حضرت داود عليه السلام به خداوند عرضه می دارد خدايا : كسی كه تو را شناخت و به تو خوش ببن و خوش گمان نبود در حقيقت به تو ايمان نياورده است .
مستدرك ج11 ص248

    2 ـ سوءظن منشأ گناهان و صفات ناپسند ديگر
    امير مؤمنان عليه السّلام فرمود :

    سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْأُمُورَ وَيُبْعِثُ عَلیَ الشّرُور.
    بدگمانی [ در باره مردم ] كارها را درهم می ريزد و بديها را بر می انگيزد و مردم را به بديها و زشتيها وامی دارد .
غرر الحكم ص263

    خلاصه اينكه سوءظن مفاسد زيادی به دنبال دارد كه قرآن مجيد و ائمه معصومين عليهم السّلام از آن نهی كرده اند

» 8 ـ توضيح بسيار مهم در تفكيك موارد: 
نبايد فراموش كرد كه حسن ظن در شرايطی درست است كه در جامعه صلاح بر فساد غالب باشـد ، ولی در اجتماعی كه اكثر افراد آن اهل فسادند ـ يعنی فساد بر صلاح غلبه داردـ خوش بينی و حمل بر صحّت بی مورد است .
    در اين گونه جوامع بايد با عينك بدبينی نظر كرد و چنانچه بدون اتكا به محمل قابل قبول و معتبر ، كارهای مردم را توجيه و تصحيح كنيم خود را فريب داده ايم .
    در اين مورد از امير مؤمنان و امام هادی عليهما السّلام بياناتی داريم كه می خوانيد :
    امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است :

    إِذَا اسْتَوْلیَ الصَّلاَحُ عَلَی الزّمَانِ وَأَهلِِهِ ثُمّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظّنَّ بِرَجُلٍ لَم تظْهَرْ مِنْهُ حُوبَةٌ فَقَد ظَلَمَ ، وَإِذَا اسْتَولیَ الفَسَادُ عَلیَ الزّماَنِ وَأَهلِهِ فَأَحسَنَ رَجُلٌ الظّنَّ بِرَجُلٍٍ فََقَدْ غرَّرَ.
    هنگامی كه صلاح و نيكی زمانه و مردم آن را در بر گيرد در چنين شرايطی اگر كسی گمان بد به ديگری ببرد كه از او گناهی آشكار نشده است بی ترديد به او ستم كرده است ، اما هنگامی كه فساد بر زمان و اهل آن فراگير شد هر كس به ديگری گمان خوب ببرد قطعا خود را فريب داده است .
نهج البلاغة 489

   و از امام هادی عليه السّلام نيز آمده است :

    إِذَا كَانَ زَمانٌ اَلعَدلُ فيِهِ أَغلَبُ مِنَ الجَورِ فَحَرَامٌ أَن تَظنَّ بِأَحَدٍ سوُءً حَتّی يُعلَمَ ذَلِكَ مِنهُ وَإِذَا كَانَ زَمَانٌ الجَورُ فيِهِ أَغلَبُ مِنَ العَدلِ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يظنَّ بِأَحَدٍ خَيرًا حَتَّی يَبدُوا ذَلِكَ مِنْه
    هنگامی كه عدالت بر جور و ستم غالب باشد حرام است به كسی سوءظن ببری مگر آنكه بدانی كه فلان كار زشت را انجام داده است ، و زمانی كه جور و ستم بيش از عدل و داد باشد كسی حق ندارد به ديگری گمان خوب ببرد مگر در صورتی كه خوبی وی كاملا مشهود و آشكار باشد .
بحار الانوار ج72 ص197

    البته بايد دانست كه در زمان غلبه فساد بر صلاح ، گر چه خوش بينی ، ساده انديشی است ولی بدگمانی نيز روا نمی باشد. به عبارت ديگر ، در اين گونه شرايط هر چند نمی توان بدون دليل به مردم اعتماد كرد ولی به صرف ظن و گمان نيز نمی توان كسی را محكوم ساخت ، كه فرمود :

    إنَّ الظَّنَّ لا يُغْنی مِنَ الْحَقِّ شَيْئا.
    مظنّه و گمان به هيچ وجه جای حق و حقيقت را نمی گيرد.
سوره 53 آيه 28

    پس ، در اين گونه موارد بايد از هر دو جهت احتياط را از دست نداد : چه در مقام قضاوت و داوری و چه در مقام اعتماد به مردم ، و خلاصه بدون تحقيق و بررسی هيچ گونه اقدامی نبايد كرد.
    امير المؤمنين عليه السّلام می فرمايد :

    لَيسَ مِنَ العَدلِ القَضَاءُ عَلیَ الثّقَةِ بِالظّنِّ .
    داوری كردن با استناد و اتكا به ظن و گمان از عدالت به دور است .
وسائل الشيعة ج16 ص379

» 9 ـ دو نكته پيرامون مراتب سوءظن
    اكنون كه سخن از سوءظن به ميان آمد ، مناسب است كه در اين مورد برای رفع پاره ای از ابهامات دو نكته تذكر داده داده شود :
    نكته اول :
    بی ترديد نمی توان مطلق گمان را بدون قيد و شرط ، گناه و حرام دانست ، زيرا خاطرات زودگذر و تصورات ذهنی در برخورد با حوادثی كه در اطراف انسان می گذرد امری قهری و طبيعی و خارج از دايره اختيار انسان است .
    اين گونه خاطرات به هيچ وجه قابل اتصاف به حسن و قبح تكليفی و اخلاقی نيست و متعلق امر و نهی واقع نمی شـود ، مگر آنكه در پيدايش آن اراده شـخص دخيل باشـد و مقدماتش را با اراده و اختيار فراهم كند و يا آنكه به گمانش ترتيب اثر سوئی بدهد ، مثلا با تجسّس در اسرار ديگران مقدمات پيدايش سوءظن را ايجاد كند و يا آنكه به صرف سوءظن ، ديگران را متهم سازد. در اين شرايط ، سوءظن به دايره اختيار باز می گردد ، زيرا با اختياری بودن مقدمات در صورت اول و اختياری بودن ترتيب اثر در صورت دوم ، سوءظن يك پديده اختياری محسوب می شود و ديگر به عنوان يك پديده قهری و طبيعی به حساب نمی آيد . در علوم عقليه ثابت شده است كه : الامتناع بالاختيار لا ينافی الاختيار ، يعنی بی اختياری اگر مستند به اختيار و اراده انسان شـود با اختيار منافات ندارد. مثلا اگر كسی خود را از بلندی پرت كند و بميرد گناهكار و مجرم است . هر چند كه اين شخص در وسط راه پشيمان شده باشد ، اما چون در ابتدا به اراده خود ، خويشـتن را به زير افكنده عقلا او را فاعل مختار می شـمارند و گناهكارش می دانند. و نيز اگر كسی يك عمل غير اختياری را با اراده و خواست خويش ادامه دهد گناهكار است هر چند در اصل مختار نبوده . مثلا اگر كسی بی اختيار نظرش به نامحرم بيفتد گناهكار نيست اما اگر به اين نگاه ادامه دهد گناهكار محسوب می شود ، زيرا ادامه نگاه در اختيارش بوده است . از اين رو امام صادق عليه السّلام فرمود :

    قَالَ وَقَالَ عليه السلام أَوَّلُ نَظْرَةٍ لَكَ وَالثَّانِيَةُ عَلَيْكَ وَلَا لَكَ وَالثَّالِثَةُ فِيهَا الْهَلَاكُ
    نگاه اول به سود تو است و نگاه دوم به زيان تو است نه به سود تو و در نگاه سوم هلاك تو است .
وسائل الشيعة ج20 ص194

    بنابر اين ، از مقدّمات سوءظن مانند تجسس و گوش دادن به شايعات بايد پرهيز كرد و نيز در صورت بروز سوءظن بايستی آن را به فراموشی سپرد و از پی گيری و ترتيب اثر دوری جست .
    نكته دوم :
    كه ياد آوری آن مفيد به نظر می رسد آن است كه چون سوءظن از مهلكات است ، نبايد خود را در معرض سوءظن قرار دهد چنانكه امير مؤمنان عليه السّلام فرموده است :

    وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مَنْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلتُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ وَ...
    كسی كه خود را در معرض تهمت قرار دهد ملامت نكند كسی را كه به او بدگمان شود .
كافی ج8 ص152

    و روايت است كه پيغمبر صلّی اللّه عليه و آله و سلّم با همسر خود صفيّه دختر حيیّ بن اخطب [ در بيرون خانه ] سخن می گفت ، مردی از انصار بر حضرت گذشـت . رسول خدا او را صدا زد و فرمود : ای فلان اين همسر من صفيّه است . وی عرض كرد: يا رسول اللّه مگر ما به تو جز گمان نيك می بريم ؟ فرمود: شيطان همچون خون در آدمی جريان دارد ، ترسيدم كه در تو نيز داخل شود .

» 10 ـ راه علاج سوءظن 
    راه علاج سوءظن اين است كه 
    اولا : (نظری) در مورد مضرات و مفاسد سوءظن و محاسن حسن ظن كمی تأ مل كند (درك مصالح و مفاسد) .
    ثانيا : (عملی) انسان بايد مواظب باشد هرگاه گمان بدی از مسلمانی به ذهن او خطور كرد نهايت تلاش خود را بكار گيرد تا به آن معتقد نشود .
    پيامبر اسلام صلّی اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

    إِذَا ظَنَنتَ فَلاَ تُحَقِّقْ .
    هرگاه به كسی بدگمان شدی آن را تصديق مكن (يعنی به صرف گمان چيزی را باور مدار) .
بحار الانوار ج55 ص320

    مثلا بايد بكوشـد تا ظن خود را كنار گذاشـته و آن را دنبال نكند و در مورد آن شـخص تشـويشـی را به دل راه ندهد و رفتار خود را با او تغيير ندهد ، و همان گراميداشت و اعتماد پيشين را نسبت به او كم نكند ، بلكه در بزرگداشت و احترام او بيشتر بكوشد و حتی در حق او دعای خير كند ، كه اين كار شيطان را مأيوس می كند و ديگر او در صدد ايجاد بدبينی در وجود تو بر نمی آيد تا مبادا انسان برای دفع آن به دعا و گرامی داشت بيشتر بپردازد.

» نتيجه : 
    تا زمانی كه انسان از كسی كردار و رفتار بدی نديده است نبايد به او بدبين شود ، زيرا شنيدن يا حدس و گمان معيار خوبی و بدی اشخاص نيست و بسياری از مطالبی كه انسان می شنود بی پايه و بی دليل است .
    امام باقر عليه السّلام فرمود :

    سُئِلَ أَميِرُ المُؤْمَنيِِنَ عليه السّلام كَمْ بَيْنَ الحَقِّ وَالبَاطِلِ ؟ فَقَالَ أَربَعُ أَصَابِعَ وَ وَضَعَ أَميِرُ المُؤمِنيِنَ عليه السّلام يَدَهُ عَلَی أُذُنِهِ وَعَيْنَيْهِ ، فَقَالَ: مَا رَأَتْهُ عَيْناكَ فَهُوَ الحَقّ وَمَا سَمِعَتْهُ اُذُناكَ فَأَكْثَرُهُ بَاطِلٌ .
    از امير المؤمنين عليه السّلام سؤال شـد كه فاصله بين حق و باطل چه اندازه است ؟ فرمود : چهار انگشت . آنگاه امير مؤمنان عليه السّلام دست خود را بر گوش و دو چشم خويش گذاشت و فرمود : آنچه چشمهايت ببيند حق است و آنچه گوشت شنيده بيشترش نادرست و باطل است .
بحار الانوار ج72 ص196

    ترتيب اثر عملی عبارت است از اينكه انسان گمان خود را به عنوان يك واقعيت مسلّم تلقی كرده و آثار واقع را بر آن بار كند. مثلا ظنّ خود را به صورت يك خبر قطعی بازگو نمايد و ديگران را به صرف گمان ، متهم و محكوم سازد .
    بديهی است نتيجه اين گونه برخورد جز تهمت و غيبت و هتك آبرو و تضييع حقوق افراد و جامعه چيز ديگری نمی تواند باشد. چه بسيار آبروها و استعدادها و لياقتها كه در اثر يك سوءظن جزئی و بی اساس بر باد رفت و مردم را از نتايج اين سرمايه های اجتماعی و الهی ، محروم ساخت .

دوست خوب سلام




آیا می دونی  دوستی با آدم های خوب نشانه هایی داره ؟           امام محمد باقر (ع) چند نشانه از دوستان خودشون و به ما     معرفی می کنند امام می فرماید کسی دوست امام است که   متواضع باشد امانت دیگران را به آنها برگرداند و به پدر و مادر خود نیکی و مهربانی کندو هیچوقت دروغ نگوید اهل خواندن               نماز وقران باشد. راستی بچه ها ، آره با شما هستم گلها ،          شما هم دوست خوب امام باقر (ع) هستید مگه نه ؟ 

رلز سوم شاد زیستن

همه موانع درسهایی هستند در لباس مبدل ،آنها را گرامی بداریم و از آنها بیاموزیم .

مشکلات کامل به آزادیهای کامل می انجامد .

چه میشد اگر اطمینان داشتید هر حادثه ای که در طول زندگی برایتان روی می دهد بخشی از طراحی بزرگ برای شکل دادن شما به صورت انسانی عاقلتر ،دوست داشتنی تر ،نیرومندتر و عشق ورزتر بوده است .

چه می شد اگر با اطمینان می دانستید که هر مشکل و دشواری یا سختی و مشقت در وافع در نفس خود نعمت و فرصتی برای یک رشد عظیم بوده که این رحداد نمی توانست به هیچ شکل و فرم دیگری در زندگی شما روی بدهد .

اگر پی می بردید که موانع راه شما به جای این که بدترین دشمنانتان باشند در واقع از دلسوزترین دوستانتان بوده اند ،ان وقت چگونه با موانع برخورد می کردید ؟ چه نظری نسبت به آنها پیدا می کردید ؟ به هر حال وقتی با موانع مثل یک خصم برخورد می کنید هرگز به میزان کافی به انها نزدیک نمی شوید تا بتوانید هدایایی را که انها با خود دارند کشف کنید . هر گز به قدر لازم عمیق به انها نگاه نمی کنید تا از فرصتهایی که به عنوان درسهای زندگی به شما می اموزند استفاده کنید .

وقتی موانع را فقط بدیده نا مطلوب و نا خواسته می نگرید ، در این صورت خودتان را از تجربه های مستتر و پنهان در ان محروم می کنید .

امیر المومنین علی (ع)میفرماید :- فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال .-- یعنی در فراز و نشیب های روزگار گوهر مردان شناخته میشود .

نیچه فرمولی را برای مردان بزرگ ارائه میدهد و می گوید : هنگام ضرورت نه تنها مشکلات را بپذیر ،بلکه آنها را دوست داشته باش .

سعی کنیم از هر لیمو ترشی که خواسته و نا خواسته نصیب ما شد، لیمو ناد گوارا و مطلوبی بسازیم . از تلاش دست بر نداریم تا موفق شویم .

مساله اصلی این نیست که دیگر مانع و مشکلی در زندگی شما وجود ندارد ، بلکه مساله این است که شما چگونه و از چه طریق موانع و مشکلات را از پیش پایتان بر می دارید . 

اگر در زندگی مشکل نداشتیم هرگز قدرت و قوت داشتن را نمی آموختیم . و اگر چالش و مبارزه نداشتیم هرگز جهش و پرش کردن را یاد نمی گرفتیم . اگر با تاخیرها اشنا نمی شدیم لذت رسیدن را درک نمی کردیم . اگر شکست نمی خوردیم هرگز پشتکار داشتن را نمی آموختیم . اگر نومیدی نبود هرگز امیدواری را نمی آموختیم . اگر رنجی نمی بردیم لذت اسودگی را نمی چشیدیم .

انسانها اغلب از طریق سختی کشیدن رشد می کنند . اما در زمانهای اسودگی و بی خیال بودن رشد چندانی ندارند .

ادامه خواهد امد .

سلام بر زینب کبری روز وفات تسلیت باد

حضرت زينب کبري (عليها السلام)
حضرت زينب , دختر على بن ابيطالب (ع ) و فاطمه زهراى است .
او زنـدگـى شـيـريـنـش را در كـنـار پـدر و مـادر و جد بزرگوارش (نبى گرامى اسلام (ص و برادرانش (امام حسن و امام حسين (ع )) آغاز كرد.
زندگى پررنج و مشقت زينب (س ) پس از پنج سالگى ـ مقارن با رحلت پيامبر اكرم (ص ) ـ آغاز شد و در فاصله اى بسيار كوتاه , پس از مرگ پيامبر, وى شاهد مادرى بود كه در بين درب و ديوار فرياد مى زد: اى فضه , مرا درياب !.
هزاران غم , يكى پس از ديگرى , ميهمان قلب كوچك دختر زهرا شد.
ناراحتى غصب خلافت پدر, بردن على بن ابيطالب (ع ) به اجبار و با پاى برهنه به مسجد, تازيانه هايى كه بر بازوى مادر مى نشست و سرانجام موج سنگين رحلت زهراى مرضيه ى , كمر زينب را شكست .
گويى زينب , از همين آغاز راه , در برابر طوفان تازيانه غم ها قرارمى گيرد تا روزى بتواند همه غم و رنج هستى را بر دوش كشد!.
غـم و رنـجـى كه پدر در كوفه از آن خبر داده است : روزى زينب در كلاس تفسيرش براى بانوان , سوره كهيعص را تفسير مى كرد.
على (ع ) وارد شد و از دخترش پرسيد: كهيعص را تفسير مى كنى ؟!.
زينب عرض كرد: آرى .
على (ع ) فرمود: اى نور ديده !.
ايـن حـروف , رمـزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر و شايد فرموده باشد: كاف , رمز كربلا است , هاء اشاره به هلاكت عترت دارد, ياء يعنى يزيد,آن كه بر حسين ستم مى كند, عين كنايه از عطش ابى عبداللّه است , و صاد اشاره به صبر دارد.
زينب در زير تازيانه روزگار آبديده مى شود تا پيام رسان عاشورا باشد.
از هـمـيـن رو زمانى كه پسرعمويش , عبداللّه بن جعفر, به خواستگاريش مى آيد, شرط مى كند: در رفتن به خانه برادرم (حسين ) آزاد باشم و هرگاه اوبه مسافرت رفت , من نيز بايد با او بروم !!.
مصيبت شهادت اميرمومنان على (ع ) و امام حسن مجتبى (ع ), زينب را آبديده تر مى كند.
آن گاه زمان هجرت فرا مى رسد و در سال 60 هجرى , به همراه برادرش امام حسين (ع ), از مدينه به مكه و از آن جا به طرف كربلا حركت مى كند.
كـربـلا صـحنه شهادت برادران و برادرزادگان زينب و منظره تماشايى به خون نشستن محمد و عون , دو رزمنده قهرمان و شجاعى است كه در دامان زينب پرورش يافته اند.
زيـنـب , نـاظر اين صحنه هاست و همه اينها از زينب , دختر على (ع ), شيرزنى مى سازد كه از عصر عاشورا, قافله سالار كاروان اسيران آزاديبخش مى شود.
پـس از آتـش گرفتن خيمه ها در شب يازدهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى و با وجود فشار غـم هـا بر قلب زينب , در نيمه شب با قدى خميده به نماز شب مى ايستد و فرداى آن به همراه امام سجاد(ع ) و ديگر اسرا, راهى كوفه مى شود.
در كـوفـه , زيـنـب (س ) را بـه مـجـلـس ابـن زياد مى برند, در حالى كه كنيزانش , پيرامون وى را گرفته اند.
او با شكوهى خاص وارد مجلس مى شود و به عبيداللّه اعتنايى نمى كند.
ابن زياد, از اين بى توجهى , به شدت ناراحت شده , با اين كه زينب را شناخته است , مى پرسد: اين زن پرنخوت و تكبر كيست ؟.
كسى جواب نمى دهد!.
باز سوال مى كند, تا بار سوم كه زنى پاسخ مى دهد: اين زينب دختر على است !.
عبيداللّه مى گويد: خدا را شكر مى كنم كه شما را رسوا و دروغتان را آشكار كرد!.
زيـنـب با كمال شهامت و شجاعت مى فرمايد: خدا را شكر مى كنيم كه افتخار شهادت را نصيب ما كرد!.
رسوائى از آن فاسق ها است .
ما در عمرمان دروغ نگفته ايم , دروغ هم از آن فاجرهاست .
زينب , در شام و در برابر يزيد نيز با خطبه اى غرا و آتشين , كوس رسوايى يزيد را به صدا درآورد و با ايـن كه در چنگال خون آشام ترين طاغوت زمان اسير بود, چنان حماسه آفريد كه پايه هاى حكومت فرزند معاويه را به لرزه درآورد.
در ظـاهـر, يـزيد فرمانروا بود و زينب تنها و دربند, اما روح بلند دختر فاطمه (س ), يزيد را درهم شـكسته بود و سرانجام يزيد, از ترس سقوطحكومتش , به اين نتيجه رسيد كه كاروان اسيران را به مدينه بفرستد.
پـس از ورود كـاروان بـه مـديـنـه , هـمـه مـى دانـستند بايد به كجا رفت , مسير كاروان به سوى مسجدالنبى ر بود.
زيـنـب كه همه خاطرات مدينه , پيامبر(ص ) و حسين (ع ) را به دل داشت , تا نگاهش به قبر پيامبر گرامى اسلام (ص ) افتاد, صداى گريه اش بلند شدوفريادزد: اى رسول خدار!.
خبر كشته شدن حسين (ع ) را آورده ايم !.
پس از اين ماجرا, مدينه آماده بهره بردارى از كلاس درس امام سجاد(ع ) و زينب كبرى شد.
زينب احكام و فتاوى را براى مردم بيان مى كرد و محور مراجعه آنان بود.
روحيه و بيان زينب (س ), همه را به ياد اميرمومنان (ع ) مى انداخت .
كـار زيـنـب (س ) ابلاغ خون شهيدان بود و چه خوب پيام خود را ابلاغ كرد. حضرت زينب سلام الله عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات يافته و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

شمه‏اى از كمالات معنوى حضرت زينب ‏(سلام الله عليها)
بر قلّه دانش‏ 
زينب كبرى‏عليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حركت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم كرد. 
برترين درجه علم، علمى است كه از ذات الهى به انسان افاضه مى‏شود كه به تعبير قرآن مجيد، علم «لَدُنّى» نام دارد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً(1)»: «علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختيم». حضرت زينب‏عليها السلام به شهادت امام سجادعليه السلام، داراى چنين علمى بود كه خطاب به عمّه‏اش فرمود: 
«أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ و فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ(2)». 
«به حمداللَّه تو دانشمند معلم‏نديده و فهميده‏اى فهم نياموخته هستى». 
وى در حدود 6 سالگى، شايستگى حفظ خطبه استدلالى، عميق و جامع مادرش فاطمه زهراعليها السلام را داشت و اين نشانه بارزى از رشد فكرى و بلوغ انديشه و تعقّل دخترى است كه در دامان عصمت و طهارت پرورش يافت و به زلال روح و كمال معنوى و قرب الهى رسيد. 
يك سال پس از استقرار حضرت على‏عليه السلام در كوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرت‏عليه السلام پيام فرستادند و گفتند: 
«ما شنيده‏ايم كه دختر شما، حضرت زينب‏عليها السلام همانند مادرش، زهراى مرضيّه، منبع سرشار دانش و داراى علوم و كمالات است. اگر اجازه بدهيد به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهره‏مند شويم». على‏عليه السلام اجازه داد تا دختر عالمه‏اش بانوان مسلمان كوفه را آموزش دهد و مشكلات علمى و دينى آنان را حل كند. زينب‏عليها السلام آمادگى خود را اعلام نمود و بعد از ديدارهاى مقدماتى، جلسه تفسير قرآن براى آنان تشكيل داد و پرسش‏ها و شبهات آنان را جواب مى‏داد(3). 
از سخنان آن حضرت‏عليها السلام در طول مسافرت كربلا، كوفه و شام، خطبه‏ها و سخنرانى‏هايى كه در فرصت‏هاى مختلف در برابر ستمكاران و طاغيان آن زمان و مردم ديگر ايراد فرمود، به خوبى معلوم مى‏شود كه مراتب علم و دانش و كمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصيل و تعليم و اكتسابى نبوده است(4). هم‏چنين در جنبه مقام علميش، علاوه بر توانايى براى ايراد خطبه‏ها، نكته ظريف و اساسى وجود دارد و آن تصميم‏گيرى‏ها و موضع‏گيرى‏هاى به‏جا در مناسبت‏هاى لازم است كه خوب مى‏دانست كجا بايد نرم سخن گفت، در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در كجا بايد گريه كرد و اشك ريخت و چه وقت بايد عقل و منطق را به كار گرفت(5). 
همچنين نام زينب كبرى‏عليها السلام به عنوان يكى از محدثان برجسته شيعه، صفحات كتب رجال را مزيّن كرده است. روايت‏هاى آن حضرت‏عليها السلام در منابع معتبر شيعه از جمله در كتاب‏هاى «من لا يحضره الفقيه»، «وسايل‏الشيعه»، «بحارالانوار» و... موجود است(6) كه آنها را از مادر و برادرش حضرت سيدالشهداءعليه السلام شنيده و براى ديگران روايت كرده است. اهمّ اين احاديث بدين شرح است: داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهراعليها السلام، حديث «امّ ايمن» در ماجراى دفن حضرت على‏عليه السلام، خطبه دفاع مادر از حق امامت و مطالبه فدك كه سند اخير را عده‏اى از مورخان و محدّثين نامدار شيعه همچون شيخ صدوق در كتاب «علل الشرايع» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» آورده‏اند. 
به هر حال اين بانوى شجاع كربلا راوى حديث از مادر و برادر خود بوده و از نظر دانشمندان رجالى و حديث‏شناسان، عدالت و اعتماد اين بانوى پاك و بافضيلت در زمينه بيان حديث و مقامات علمى مورد تأييد قرار گرفته و صداقت و درايت او انكارناپذير است(7). 

عبادت و انقطاع از خلق‏ 
در ميان فضايل و كمالات ملكوتى حضرت زينب‏عليها السلام، خلوت با معشوق و مناجات با قاضى‏الحاجات، درخشندگى خاصى دارد. سراسر زندگى او به خاطر جهاد و هجرت در راه خدا و همراهى و همگامى با پدر، مادر و برادر در جهت انجام وظيفه و احياى معالم و معارف اسلام، عبادت محسوب مى‏شود. 
عبادت آن بانوى مكرّمه‏عليها السلام تنها به معناى خاص «عبادت» نبود، بلكه تمام حركات و سكنات، خروش و فريادها، سفرها و اسارت‏ها، بيدارگرى‏ها و مبارزات و حتى نفس‏هاى او از آنجا كه به خاطر خداوند بود، همه از مراتبى عميق و والا از اخلاص و عبادت خداوند متعال برخوردار بود. 
اكثر شب‏ها را به تهجّد و تلاوت قرآن، صبح مى‏كرد. به گفته برخى از مورّخان، عبادت‏ها و نمازهاى شب پدر و مادر خود را از نزديك ديده بود.. او در حماسه كربلا شاهد بود كه برادرش، حضرت امام حسين‏عليه السلام به برادرش حضرت ابوالفضل‏عليه السلام فرمود: «اى برادر! نزد دشمن برو و يك شب را مهلت بگير؛ شايد بتوانيم به نماز، دعا و خواندن قرآن استغفار در پيش‏گاه پروردگار مشغول شويم. خدا مى‏داند كه من نماز، دعا و استغفار و خواندن قرآن را دوست دارم(8). 
در شب يازدهم محرم، على‏رغم آن‏همه خستگى و فرسودگى و مشاهده آن‏همه آلام روحى، نماز شب خود را خواند. امام سجادعليه السلام فرمود: 
«عمه‏ام، زينب‏عليها السلام در مسير كوفه تا شام تمام نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏كرد و در بعضى از منازل به خاطر شدت گرسنگى و ضعف، نشسته اداى تكليف مى‏كرد(9)». 
امام حسين‏عليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهى است، هنگام وداع با خواهرش فرمود: «خواهر جان مرا در نماز شب فراموش مكن(10)». اين، نشان از آن دارد كه اين بانو به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته بود و به حكمت و هدف آفرينش دست يازيده بود؛ بنابراين ديده‏ها را بازتر و افق‏ها را برتر و معرفت‏ها را قوى‏تر بايد كرد تا مقام عبوديت زينب كبرى‏عليها السلام را بهتر شناخت. 

آفتاب عفت‏ 
زينب كبرى‏عليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حركت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم كرد. 
وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پيام آسمانى قرآن و طبق آموزه‏هاى مادرش، فاطمه زهراعليها السلام، حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى يك زن مسلمان مى‏دانست و بر اين باور بود كه زن هنگامى به خداى خود نزديك‏تر است كه خود را از معرض ديد مردان بيگانه حفظ نمايد(11). 
زينب كبرى‏عليها السلام دختر آن مادرى است كه براى احقاق حق و دفاع از حقوق رهبر اسلام و حجت خدا از منزل بيرون مى‏آمد و با دشمنان، به احتجاج مى‏پرداخت؛ اما سر تا پا محجوب و پوشيده؛ همان مادرى كه وصيّت مى‏كند پيكرش را بعد از مرگ در تابوتى با ديواره‏هاى بلند بگذارند تا از انظار نامحرمان به دور باشد، پس طبيعى است كه دختر او هم بايد اين تعاليم بلند اسلام را رعايت نمايد؛ چراكه حفظ شرف و حيثيّت زن، واجب و حجاب از ضروريّات دين است و اصولاً تمام فداكارى‏هاى اين بانو براى تحقق احكام اسلام بود. بنابراين عفت و پاكدامنى خويش را حتى در سخت‏ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خويش پاى مى‏فشرد. 
آن بانوى بزرگوار براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد زد كه: «آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزان خويش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خداصلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى(12)». 

نماد كمال عقل‏ 
برترين معيار عقل‏گرايى در زندگى، ادب و ادب‏آموزى است. كيميايى كه تيرگى‏ها و تاريكى‏هاى قلب را مى‏زدايد و نور و روشنايى در رواق وجود انسان مى‏افزايد به گونه‏اى كه بهاى بى‏نظير آدمى با سنجش مقدار ادب هر فردى، قابل تشخيص خواهد بود. 
زينب كبرى‏عليها السلام شخصيت شايسته‏اى بود كه درس ادب را در مكتب امامت آموخته بود و سيره و سخن پدر و مادر خود را از اعماق وجود خود پذيرفته بود. در گفتار و رفتار، صميمى، مهربان، صادق و مؤدب بود به گونه‏اى كه زنان بسيارى در نخستين برخورد، شيفته شيوه و مجذوب اخلاق روح‏پرور او مى‏شدند(13). 
ادب و احترام حضرت زينب‏عليها السلام به برادر خود آن‏چنان بود كه هنگامى كه عبداللَّه بن عباس به امام حسين‏عليه السلام گفت: شما كه به اين سفر خطرناك مى‏رويد چرا زن‏ها را با خود مى‏بريد؟ حضرت زينب‏عليها السلام با شنيدن اين سخن سر از محمل خود برآورده و فرمود: «اى پسر عباس! آيا مى‏خواهى بين من و برادرم جدايى بيندازى؟ هرگز من از او جدا نخواهم شد(14)»..
در حادثه عاشورا در برابر آن‏همه مصائب و داغ‏ها و حوادث، هرگز از مسير ادب و عبوديّت نسبت به حضرت حق خارج نشد و هيچ‏گاه كلمه‏اى حاكى از دلتنگى، نارضايتى، اعتراض، شكايت و تنگ‏نظرى بر لب نراند. هرچه مى‏گفت بر طبق رضايت خداوند متعال و مقدرات او بود و بلكه بالاتر از آن در پاسخ طعنه پسر زياد، مى‏فرمود: 
«إنّى ما رَأَيْتُ إلاّ جَميلاً(15)»: «من جز زيبايى نديدم». 
كه اين كلام در نظر اهل آن، از بالاترين مراتب توحيد، عرفان، قرب به خداى متعال و رسم بندگى و عبوديت، حكايت دارد و كمال ادب عاشق را نسبت به معشوق نشان مى‏دهد. 

ايثار 
عقيله بنى هاشم‏عليها السلام در اين صفت، گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مى‏خريد و در تمام صحنه‏ها، ديگران را بر خود مقدم مى‏داشت. او در ماجراى كربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمى‏كرد و آن را نيز به كودكان مى‏داد. در بين راه كوفه و شام با اين كه خود گرسنه و تشنه بود، «ايثار» را به بند كشيده و آن را شرمنده ساخت. 
امام زين‏العابدين‏عليه السلام مى‏فرمود: «عمه‏ام، زينب‏عليها السلام، در مدت اسارت، غذايى را كه به عنوان سهميه و جيره مى‏دادند، بين كودكان تقسيم مى‏كرد؛ زيرا در شبانه‏روز به هر يك از ما يك قرص نان مى‏دادند. او سختى‏ها و تازيانه‏ها را به جان خود مى‏خريد و نمى‏گذاشت بر بازوى كودكان اصابت كند(16)». 

دفاع از حريم ولايت‏ حضرت زينب‏عليها السلام حركت و هدايت انسان‏ها را بدون امام‏عليه السلام، سكون و هلاكت مى‏دانست و زمام‏دارى زيان‏آلود نااهلان را باعث دورماندن توده‏ها از صراط مستقيم مى‏ديد. بدين علت، دفاع و حمايت از مقام امامت و ولايت را سرلوحه مسوؤليت‏هاى خويش قرار داده بود و با تمام توان، بعد از حادثه عاشورا به ارائه رهنمودهاى شايسته و مبارزه با زرمداران و زورمحوران در قالب خطابه مى‏پرداخت. وى چون دست‏پرورده زهراى اطهرعليها السلام بود، درس ولايت‏مدارى را از مادر فراگرفته بود. از يك سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتّهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد و از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت بود؛ چه در دوران امامت امام حسين‏عليه السلام و چه در دوران امام سجادعليه السلام كه حتى در چند مورد از جان امام سجادعليه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمايت نمود. 

كرامت‏ 
هر چند هزاران كرامت از اين بانوى بزرگوار سر زده است، اما فقط نمونه‏اى را نقل مى‏كنيم. مرحوم ثقةالاسلام نورى از سيد محمدباقر سلطان‏آبادى نقل مى‏كند: 
«به چشم‏درد شديدى در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان كردم فايده‏اى نكرد و برعكس مريضى‏ام شديدتر شد. بعضى از دكترها مى‏گفتند قابل علاج نيست. برخى هم قول شش ماه بعد مى‏دادند و من هر روز از روز قبل نالان‏تر مى‏شدم تا اين‏كه سياهى چشمم گرفته شد و ديگر نمى‏توانستم بخوابم. در آن موقع يكى از دوستانم براى خداحافظى به ديدنم آمد. او مى‏خواست به كربلا برود. من هم با او همراه شدم. در منزل اول دردچشم شديدتر شد و همه مرا شماتت مى‏كردند مگر يك نفر. بالاخره به منزل دوم رسيديم، درد شديدتر از قبل شد و ورم چشمم افزون‏تر؛ تا اينكه نزديك سحر آرام شد. 
در عالم رؤيا عقيله بنى هاشم، زينب كبرى‏3، را ديدم كه گوشه مقنعه‏اش را به چشمم مى‏كشيد. از خواب بيدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمى‏كردند، سوار شديم در بين راه درد و ناراحتى احساس نمى‏كردم. من كه هميشه ناراحت و عاجز بودم، پيش خود گفتم: كاش بسته روى چشمم را باز مى‏كردم. تا باز كردم، ديدم همه‏چيز را مى‏بينم. صدا زدم كه رفقا بياييد. همه آمدند و گفتند: كدام چشمت درد مى‏كرد؟ گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه كردند تفاوتى بين چشم چپ و راستم نديدند