اعتیاد
عاقلی بر اسب می امد سوار ----------در دهان خفته ای میرفت مار
آن سوار، ان را بدید و می شتافت ------تا رهاند مار را فرصت نیافت
چونکه از عقلش فراوان بد مدد-------چند دبوسی قوی بر خفته زد
خفته از خواب گران برجست زود------گشت حیران گفت آیا این چه بود
سوار با شلاق به جانش اقتاد تا او بیدار شد ،باز هم میزد تا ان شخص مجبور به فرار شد ،اما سواره باز هم اورا دنبال کرد تا به درخت سیبی رسیدند که زیر درخت برگها ی خشکیده سیب و سیبهای پوسیده زیادی بود ،سواره او را مجبور به خوردن برگها کرد واو میخورد و می نالید .
بانگ میزد ای امیر اخر چرا ------قصد من کردی چه کردم من تو را
گر تورا زاصل است با جانم ستیز ------تیغ زن یکبارگی خونم بریز
خلاصه ، انقدر اورا برگ سیب داد و او را دوانید که به استفراغ افتاد که در ضمن استفراغ ماری سیاهی از از شکمش بیرون امد .او تازه فهمید رمز این همه ازارو اذیت چه بود
چون بدید از خود برون ان مار را -----سجده اورد ان نکو کردار را
سم ان مار سیاه زشت زفت ------چون بدید ان دردها از وی برفت
گفت تو خود جبرئیل رحمتی ------یا خدایی که ولی نعمتی
ای مبارک ساعتی که دیدیم -------مرده بودم جان تو بخشیدیم
معتاد ، کسی است که مار سیاه ماده مخدر در وجودش رخنه کرده و به سم مهلک خود وجودش را مسموم ساخته و به شدت در معرض خطر است .اگر برای نجات اینها همان معامله ای بشود که اسب سواره با مرد خوابیده کرد ،نه تنها نقمت نیست ، بلکه رحمت است .تنبیه قانونی و شرعی نه تنها بحال اینها مضر نیست ،بلکه مفید هم هست .
شلاق حد و تعزیر شرعی ،شلاق دشمنی و کینه توزی نیست ،بلکه شلاق محبت و وسازندگی و ارشاد است .چنین شلاقی از همان قداستی برخوردار است که کارد وقیچی جراحی دارد .دستی که چنین شلاقی را بر می دارد ،از لحاظ ارزش معنوی و اجتماعی ،کمتر از دست یک پزشک نیست .
حکمی که قاضی شرعی در این مورد بر کاغذ می نویسد ، کمتر از نسخه شفابخش یک پزشک نیست .
در تاریخ اسلام می بینیم که شخصیت والایی همچون امیرالمومنین علی -ع- شلاق بدست گرفته ،نسبت به مجرمی اجرای حد می فرمود . همه اینها در اصلاح و ارشاد و تهذیب و تکمیل نفوس مردم موثر است .
به امید روزی که این مواد خانمانسوز از جامعه ما ریشه کن شود و خداوند همه مریضهای مبتلا به این مواد را شفا بدهد . امین .
این وبلاگ برای پاسخگویی به مسائل اخلاقی وشرعی آماده گی لازم رادارد