چهاردهم رمضان

احكام وقف

=اگر كسی چيزی را وقف كند، از ملك او خارج می شود و خود او و ديگران نمی توانند آن را ببخشند يا بفروشند و كسی هم از آن ملك ارث نمی برد،
= لازم نيست صيغه وقف را به عربی بخوانند بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم، وقف صحيح است و محتاج به قبول هم نيست، حتی در وقف خاص
 =اگر ملكی را برای وقف معين كند و پيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود يا بميرد، وقف درست نيست
= كسی كه مالی را وقف می كند بايد برای هميشه وقف كند پس اگر مثلا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد و بعد نباشد و يا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد و بعد تا پنج سال وقف نباشد و بعد دوباره وقف باشد باطل است، وبه احتياط واجب بايد وقف از موقع خواندن صيغه باشد، پس اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده اشكال دارد.
 =اگر مسجدی را وقف كنند بعد از آن كه واقف به قصد واگذار كردن، اجازه دهد كه در آن مسجد نماز بخوانند همين كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند وقف درست می شود
=علی تخمه فروش.

=خانه در ساری وقف طلاب
 =اگر ملك وقف خراب شود، از وقف بودن بيرون نمی رود
 =فرشی را كه برای حسينيه وقف كرده اند نمی شود برای نماز به مسجد ببرنداگرچه آن مسجد نزديك حسينيه باشد.وبالعکس.

=مگر اینکه مسجد وحسینیع مشترک باشد مثلا حسینیه ندارند مراسمات در مسجد است .

**************

اللهمّ لاتؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولاتَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِکَ یا عزّ المسْلمین
خدایا مؤاخذه نکن مرا در این روز به لغزش‌ها و درگذر از من در آن از خطاها و بیهودگی‌ها و قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها و آفات، ای عزت دهنده مسلمانان.

ولاتَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ- قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها و آفات

یکی از سنّت های الهی آن است که اگر ملّتی به گناه آلوده گردد خدا نعمت هایی را که به آنها بخشیده است از آنان می گیرد، مگر آن که توبه کنند

حضرت علی (ع) می فرماید:

به خدا سوگند هیچ ملّتی از نعمت محروم نمی گردند مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شده اند(نهج‏البلاغه، خطبه 188)

پیامبر (ص) فرمود

الذّنوبُ تغیر النعم

گناهان نعمت ها را تغییر می دهند(مستدرك، ج 12، ص 334)

امام صادق (ع) می فرماید:

خداوند بر خود قضای حتمی نموده است که وقتی نعمتی را به بنده ای بخشید، از او بازپس نگیرد مگر اینکه گناهی از او سر زند و به خاطر آن گناه، مستحق سلب آن نعمت شود.( بحارالانوار، ج 73، ص 334)

در دعای کمیل آمده است:

اللّهم اغفر لی الذّنوب الّتی تُغیر النّعم

بارخدایا! بر من ببخش آن گناهانی را که موجب تغییر نعمت ها می شود.

پرسش

 اگر گناه موجب از دست دادن نعمت است، پس چرا برخی از گناهکاران و ستمگران و افراد آلوده، این همه در ناز و نعمت هستند و گناه آنان موجب زوال نعمت آنها نمی شود؟

پاسخ

جوابِ این پرسش را قرآن داده است، آنجا که می فرماید

          وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ

آنان که کافر شدند و راه طغیان را پیش گرفتند تصور نکنند که اگر به آنان مهلت می دهیم این مهلت به سود آنهاست، ما به آنان مهلت می دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و عذاب سختی برای آنان باشد.(ال عمران :178)

چون این افراد در دنیا کار خیر هم دارند، خداوند به جهت جبران کارهای خیر آنها در دنیا به آنان نعمت می دهد تا در آخرت از خداوند طلبکار نباشند.

علاوه بر این، خداوند گاهی به این گونه افراد، نعمت فراوانی می دهد و هنگامی که غرق لذّت و سرور شدند، ناگهان همه چیز را از آنان می گیرد تا حداکثر شکنجه را در زندگی دنیا ببینند، چرا که جدا شدن از چنین زندگی مرفهی بسیار ناراحت کننده خواهد بود. فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ

(انعام :44) پس چون آنچه را كه بدان پند داده شده بودند فراموش كردند درهاى هر چيزى [از نعمتها] را بر آنان گشوديم تا هنگامى كه به آنچه داده شده بودند شاد گرديدند ناگهان [گريبان] آنان را گرفتيم و يكباره نوميد شدند.

وقتی گناه، فراوان شد موجب خشم خداوند خواهد شد و خشم خدا باعث نزول بلا می گردد.

قرآن در آیاتی چند به گنهکاران هشدار داده است که مواظب رفتار خود باشند، در اینجا به دو نمونه از این آیات اشاره می شود.

أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُری أَنْ یأْتِیهُمْ بَأْسُنا بَیاتاً وَ هُمْ نائِمُونَ(اعراف :97)

آیا مردم آبادی ها، خودشان را در امان می بینند که بلای ما شب هنگام بر آنان برسد در حالی که آنان در خوابند؟

أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُری أَنْ یأْتِیهُمْ بَأْسُنا ضُحًی وَ هُمْ یلْعَبُونَ(اعراف :98)

آیا مردم آبادی ها خود را در امان می بینند که بلای ما روز هنگام بر آنان نازل شود در حالی که سرگرم لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ خوشگذرانی هستند.

امام علی (ع) می فرماید:

از گناهان بپرهیزید که هیچ بلا و کمبودی نیست مگر به خاطر گناهی، حتی خراشی که بر بدن وارد می شود، لغزیدن و زمین خوردن شما و مصیبتی که بر روح و جسمتان وارد می شود(بحارالانوار، ج 70، ص 350)

اصولا مجازات بر سه گونه است

. 1-مجازات قراردادی تنبیه و عبرت
 2-مجازاتی که با گناه رابطه تکوینی و طبیعی دارد مکافات دنیوی

3-مجازاتی که تجسم خود جرم است و چیزی جدا از آن نیست عذاب اخروی
نوع اول:مجازات همان کیفرها و مقررات جزایی است که در جوامع بشری به وسیله تقنین الهی یا غیرالهی وضع گردیده است. فایده این گونه مجازات ها دو چیز است: یکی جلوگیری از تکرار جرم وبه وسیله خود مجرم یا دیگران از طریق رعبی که کیفر دادن ایجاد می کند و به همین جهت می توان این نوع مجازات را تنبیه نامید. فایده دیگر تشفی و تسلی خاطر ستمدیده است و این در مواردی است که از نوع جنایت و تجاوز به دیگران باشد.
نوع دوم: کیفرهایی است که رابطه علی و معلولی با جرم دارند، یعنی کیفر معلول جرم و نتیجه طبیعی آن است. این کیفرها را «مکافات عمل» یا «اثر وضعی گناه» می نامند. بسیاری از گناهان اثرات وضعی ناگواری در همین جهان برای گناهکار در پی دارد. مثلا شراب خواری علاوه بر زیان های اجتماعی، صدمات زیادی بر روان و جسم شراب خوار وارد می سازد. شرابخواری موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائین و ناراحتی های کبدی می گردد. منظور از اثر وضعی همان اثر ذاتی است که با جرم و گناه پیوند ناگسستنی دارد و از ان جدا نمی گردد. مثلا اثر وضعی و ذاتی نوشیدن سم خطرناک، مردن است و مردن معلول این علت است و در نظام علت و معلول جهان هر چیزی موقعیت خاصی دارد و ممکن نیست علت واقعی، معلول واقعی را به دنبال خود نیاورد. هر چند دنیا محل کشت و آخرت فصل درو است ولی گاهی برخی از اعمال در همین دنیا، نتایج خود را نشان می دهد. این دریافت ثمره عمل و درو کردن کشته نوعی جزای الهی است ولی جزای کامل نیست چون محاسبه دقیق و مجازات کامل در آخرت انجام می گیرد. دنیا خانه عمل است و احیانا جزا هم در آن داده می شود ولی آخرت صددرصد خانه جزا و حساب است، در آنجا مجالی برای عمل نیست.
کارهایی که مربوط به مخلوق خدا است، خواه نیکی و احسان باشد یا بدی و آزار به مردم، غالبا در همین دنیا پاداش و کیفری دارد بی آن که چیزی از جزای اخروی آنها کم گردد. مثلا بدی کردن با پدر و مادر، در همین جهان کیفر دارد به ویژه اگر این بدی کشتن آنها باشد. حتی اگر پدر و مادر انسان کافر یا فاسق هم باشند باز هم بدی نسبت به آنها بدون عکس العمل نمی ماند. منتصر عباسی پدرش متوکل را که از پلیدترین خلفای عباسی بود کشت ولی پس از مدت کوتاهی خود نیز کشته شد. با این که متوکل در مجالس انس و عیش خود علیعلیه السلام

 را مسخره می کرد و دلقک های او تقلید علی(ع) را کرده و مسخرگی می کردند و در اشعار خویش به او اهانت می

کردند. زمانی که منتصر شنید پدرش حضرت فاطمه

  علیها السلام را دشنام می دهد از بزرگی پرسید مجازاتش چیست؟ او گفت: قتلش واجب است ولی بدان هر کس پدرش را بکشد عمرش کوتاه خواهد شد. منتصر گفت: من باکی ندارم در راه اطاعت خداوند عمرم کوتاه گردد. پدرش را کشت و پس از وی، هفت ماه بیشتر زنده نماند (سفینه البحار، مرحوم شیخ عباس قمی)
نوع سوم از مجازات: مجازات های جهان دیگر است که رابطه تکوینی قوی تر با گناهان دارند. رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول قراردادی است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علت و معلول است بلکه از آن هم یک درجه بالاتر است. در اینجا رابطه عینیت و اتحاد حکمفرماست. یعنی آن چه در آخرت به عنوان پاداش یا کیفر به نیکوکاران و بدکاران داده می شود تجسم عمل خود آنها است. یعنی آن چه به آدمی در آن جهان می رسد، چه نعمت های بهشتی و چه عذاب دوزخی، همان چیزهایی است که آدمی خودش آماده و مهیا ساخته است. مجازات آخرت، تجسم یافتن عمل است. نعمت و عذاب آن جا همین اعمال نیک و بد است که وقتی پرده کنار رود تجسم و مثل پیدا می کند. تلاوت قرآن صورتی زیبا می شود و در کنار انسان قرار می گیرد. غیبت و رنجاندن مردم به صورت خورش سگان جهنم در می آید.

امام رضا(ع) در بیانی گناهان را مایه نزول عذاب و بلا دانسته می فرماید:کلما أحدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعملون أحدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون؛ هرگاه بندگان مرتکب گناهانی شوند که قبلاً انجام نمی دادند، خداوند بلاهایی را برایشان پدید آورد که سابقه نداشته است.