دوازدهم رمضان

صحبت کردن مرد با نامحرم

1-به قصد لذّت و ریبه نباشد

2- با این صحبت کردن به گناه آلوده نشوند.

3- صحبت کردن با نامحرم به غیر ضرورت مکروه است خصوصاً اگر مخاطب جوان باشد

4- مرد نباید صحبت کند با زنی که به گونه ای صحبت کند که مرد را به گناه بیندازد یا درباره مطلبی صحبت کند که مرد به گناه بیفتد

5- اگر مردی به قصد به حرام انداختن نامحرمی با او صحبت کند =تلّفظ كلماتى هم چون دوستدار تو، با بهترين عشق، وفادار توام است.قربونت .. فدایی داری .فدات .جایز نیست .

=درد دل كردن پسر با دختر نامحرم گناه و حرامه.

= صیغه محرمیت بین زن و مرد نداریم . کلک است .

6- صدای خود را ترقیق و تلطیف نکنند.

=در روايات آمده كه در صدر اسلام به زنان توصيه مى  شد براى صحبت كردن با نامحرمان زير زبان خود ريگى قرار دهند تا صداى آنان دردل مردان ايجاد وسوسه نكند

7- سلام کردن به زن نا محرم با صرف نظر از جهات ديگر، مكروه است.

8-دختر جواب سلام پسر را با لحن متعارف و با اقل  واجب  بدهد

9- در گفت و گوی زن و مرد نامحرم فرقی بین گفت و گوی مستقیم واز راه دور (مانند اینترنت و تلفن)وچت نیست .

************************************************

دعای روز دوازدهم .

اللَّهُمَّ زَيِّنِّي فِيهِ بِالسِّتْرِ وَ الْعَفَافِ وَ اسْتُرْنِي فِيهِ بِلِبَاسِ الْقُنُوعِ وَ الْكَفَافِ وَ احْمِلْنِي فِيهِ عَلَى الْعَدْلِ وَ الْإِنْصَافِ وَ آمِنِّي فِيهِ مِنْ كُلِّ مَا أَخَافُ بِعِصْمَتِكَ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِينَ
«خدایا! در این روز مرا به زیور پوشیدگی و پاکدامنی بیارای و بر من جامه کفاف و قناعت بپوشان و به عدل و انصاف وادارم کن و مرا از هر آنچه که می‌ترسم ایمن گردان به امید نگهداری‌ات ای نگهدار خداترسان

=واستر نی فیه بلباس القنوع والکفاف  

خرسندی، خرسند بودن به قسمت خود، بسنده کردن به مقدار نیاز، صرفه جویی، خشنودی نفس به آنچه از روزی و معاش قسمت او می شود. (دهخدا :واژهقناعت)

=قناعت یعنی رضا دادن به سهم خویش.(لسان العرب :قنع)

القناعة ان یقنع بقدر الضرورة من المطعم و الملبس و یقتصر علی اقله قدراً و اخسه نوعاً یرد امله الی یومه او الی شهره و لا یشغل قلبه بما بعد الشهر؛ (7) به مقدار ضرورت از غذا و لباس قناعت کند و از نظر مقدار به کمتر و از نظر نوع به پایین تر اکتفا نماید و آرزویش را متوجه همان روز یا همان ماه کند و دلش را مشغول ماه های دیگر ننماید(، احیاء علوم الدین، ج3، ص 252)

قناعت به معنای قانع بودن به مقدار نیاز، ضرورت و کفاف است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: طُوبی لِمَن اَسلَمَ و کانَ عَیشُهُ کَفافاً.(اصول کافی) خوشا به حال کسی که به اسلام بگرود و زندگی کفافی داشته باشد.

امام علی علیه السلام در حدیثی می فرمایند:
مَن قَنَع بِالکِفاف ادّاهُ اِلیَ العَفافِ؛ (امدی) هر کس به اندازه کفاف قناعت کند او را به عفاف خواهد رسانید.

بنابراین قناعت از دیدگاه روایات به معنای رضایت مندی به مقدار کفاف و نیاز است و بیش از آن، حرص دانسته شده و مورد مذمت قرار گرفته است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم می فرمایند:
لو کان لِاِبن آدم و ادیان مِنَ الذَّهبِ لابِتَغی وَراءَها ثالثاً، لا یَملاُ جَوفُ اِبنِ آدم اِلاّ التُّرابِ وَ یَتوبُ اللهُ علی مَن تاب؛ (20)

 اگر فرزند آدم (بشر) دو وادی از طلا داشته باشد آرزو می کند که وادی سومی هم داشته و شکم انسان را جز خاک (قبر) چیزی پر نمی کند و خداوند توبه پذیر است مگر کسی توبه کند و تا انسان از حرص دوری نکند به قناعت نخواهد رسید.

قرآن هم می فرماید:
یا ایّها الذّین آمَنُوا لاتُحَرِّمُوا طَیباتِ ما اَحَلَّ اللهُ لَکُم وَ لا تَعتَدوا؛ (23) ای مؤمنان چیزهای پاکیزه را که خدا بر شما حلال کرده است پس بر خود حرام نکنید و از حد نیز تجاوز نکنید.(مائده:87)

اللهمَ ارزُق مُحمداً و آل مُحمد و مَن اَحَبَّ مُحمداً و آلِ مُحمَّد العِفافِ وَ الکَفافِ؛ (کافی ج2ص140) خداوندا به محمد و آل محمد و دوستان آنان، عفاف و کفاف عطا فرما
عفاف در بعد روحی و اخلاقی و کفاف در بعد مادی و زندگی است. (الحیات ج 4ص379)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی می فرمایند:
مَن اَصبَحَ و الدُّنیا اَکبَرُ هَمّه فَلَیسَ مِنَ الله فی شَییٍ وَ الزَمَ اللهُ قَلبَهُ اَربعُ خِصالٍ همّاً لاینقطع عنه ابداً و شغلاً لایتفرغ منه ابداً و فقراً لاینال غناه ابداً و املاً لایبلغ منتهاه؛ کسی که بیشترین تلاش او دنیا باشد خداوند دل او را گرفتار چهار خصلت می کند: 1.

 نگرانی ای که هرگز از او جدا نمی شود؛ 2. دل مشغولی ای که هرگز او را رها نمی کند؛ 3. فقری که هرگز به بی نیازی تبدیل نمی شود و 4. آرزوهایی که هرگز پایان پذیر نیست
جمعی از یاران عیسی(ع) که حضرت آب و غذای آنها را تأمین می کرد، پرسیدند: «یا عیسی! وقتی تشنه و گرسنه می شویم، تو به ما آب و غذا می دهی و در سفرها نیز همراه توییم و عجایب فراوان می بینیم. در جهان چه کسی بهتر از ماست؟» فرمود: «کسی که از دست رنج خودش بخورد.» آنان از آن پس، شغل گازری[لباسشویی] برگزیدند و از مزد آن، با قناعت زندگی کردند 

گویند یکی از بزرگان درباری در راه خود به حکیمی برخورد که از مال دنیا به خانه ای کوچک قناعت کرده بود و خوراکی جز مقداری سبزی نداشت. با او هم سخن شد و گفت: این دیگر چه زندگی عجیبی است که برای خودت برگزیده ای؟ اگر بیایی و مانند من در خدمت شاه باشی، خوراکت برّه بریان خواهد بود و صاحبِ مقام و مرتبه خواهی شد. حکیم گفت: اگر تو هم مانند من راه قناعت در پیش بگیری، همین غذای اندک هم برای تو زیاد است و دیگر لازم نیست کمرِ خدمتِ شاهان ببندی و همیشه نگاهت به دست دیگران باشد.[

به رنجوری[بیمار] گفتند: «دلت چه می خواهد؟» گفت: «آنکه دلم چیزی نخواهد

روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند

که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست.

برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند

و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد

وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با

توجه به حرفها و صحبتهای مردم

باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود

در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت

بعد از صحبت با چوپان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم

اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری

وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد

ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است

تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من رابکش
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را انجام میدهد

سپس چوپان به او میگوید

کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری