روز یازدهم ماه مبارک رمضان
حكام قرض
=ثواب قرض 18برابر صدقه است .
=اگر در قرض برای پرداخت آن مدتی قرار دهند طلبكار پيش از تمام شدن آن مدت نمی تواند طلب خود را مطالبه نمايد
ولی اگر مدت نداشته باشد طلبكار هر وقت بخواهد می تواند طلب خود را مطالبه نمايد
=اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهی خود را بدهد بايد فورا آن را بپردازد و اگر تاخير بيندازد گناهكاراست.
=اگر بدهكار غير از خانه ای كه در آن نشسته و اثاثيه منزل و چيزهای ديگری كه به آنها احتياج دارد، چيزی نداشته باشد طلبكار نمی تواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهی خود را بدهد
=كسی كه بدهكار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد اگر كاسب است بايد برای پرداخت بدهی خودش كسب كند و كسی هم كه كاسب نيست چنانچه بتواند كاسبی كند احتياط واجب آن است كه كسب كند و بدهی خود را بدهد.
=كسی كه دسترسی به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته باشد كه اورا پيدا كند بايد با اجازه حاكم شرع طلب او را به فقير بدهد، و شرط نيست در فقير كه سيد نباشد
=اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن و بدهی او نباشد بايد مالش را به همين مصرفها برسانند و به وارث او چيزی نمی رسد.
=اگر كسی كه قرض می دهد شرط كند كه زيادتر از مقداری كه می دهد بگيرد،مثلا يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد ربا و حرام است.
بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار كاری برای او انجام دهد يا چيزی را كه قرض كرده با مقداری جنس ديگر پس دهد مثلا شرط كند يك تومانی را كه قرض كرده با يك كبريت پس دهد ربا و حرام است.
= و نيز اگر با او شرط كند كه چيزی را كه قرض می گيرد به طور مخصوص پس دهد مثلا مقداری طلای نساخته به او بدهد و شرط كند كه ساخته پس بگيرد باز هم ربا و حرام می باشد.
=ولی اگر بدون اين كه شرط كند خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است.
=ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و كسی كه قرض ربايی گرفته اگر چه كار حرامی كرده ولی اصل قرض صحيح است و می تواند در آن تصرف نمايد.
= اگر لباسی را بخرد و بعدا از پولی كه بابت ربا گرفته يا از پول حلالی كه مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد چنانچه موقع خريداری قصدش بوده كه از اين پول بدهد پوشيدن آن لباس و نماز خواندن با آن جايز نيست و نيز اگر پول ربايی با حلال مخلوط به حرام داشته باشد و به فروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول می خرم پوشيدن آن لباس حرام است و اگر بداند پوشيدن آن حرام است نماز هم با آن باطل می باشد
************************
دعای روز یازدهم
اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وکَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِکَ یا غیاثَ المُسْتغیثین.
خدایا دوست گردان بمن در این روز نیکى را و نـاپسند بدار در این روز فسق ونافرمانى را وحرام کن بر من در آن خشم وسوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان
اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وکَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ
وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿حجرات:7﴾
و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست اگر در بسيارى از كارها از [راى و ميل] شما پيروى كند قطعا دچار زحمت مى شويد ليكن خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست و كفر و پليدكارى و سركشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت آنان [كه چنيناند] رهيافتگانند.
=ر روایات می خوانیم:اگر اهل ایمان نزد شما محبوب بودند،در راه خیر هستید و اگر به گنهکاران علاقمند بودید،در شما خیری نیست.
= بر اساس روایات،یکی از مصادیق ایمان در جمله ی «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ» ،محبّت علی ابن ابی طالب علیهما السلام و مراد از کفر و فسوق و عصیان،دشمنی با اهل بیت پیامبر علیهم السلام است
= در حدیث می خوانیم:کسانی که علاقه به معنویات و تنفّر از گناه را نعمت نمی دانند، نعمت های الهی را کفران کرده،عملشان کم و تلاشهای آنان نابود است
=داریم اگر خواستی خودتو بشناسی که ایا ادم خوبی هستی یا نه نگاه به دلت کن ببین ایا ادم خوب را دوست داری یا نه . اگر قلبت و دلت کشش و تمایل به خوبان داشت تو خوبی وگرنه ادم بدی هستی .
فطرت چیست؟
فطرت، کلمهای عربی از مبدأ (ف ـ ط ـ ر) است و در لغت به دو معنای شکافتن و ابداع و آفریدن از نیستی (ایجاد اولیه) آمده.
در سورة ابراهیم، آیه 10 معنای ایجاد و آفرینش آمده و میفرماید:
أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ،
و در سوره انفطار آیه 1 معنای شکافتن به کار رفته است:
وإِذَا السَّماءُ انفَطَرَتْ
اما لفظ فطرت در وزن فِعْلَه به معنای نوعی خاص از آفرینش و کاربُرد آن فقط انسان است . فطرت انسانی یعنی ویژگیهای ذاتی که در آفرینش انسان لحاظ شده است. بینشها و گرایشهایی که اکتسابی نیستند و در سرشت انسان قرار دارد، فطری نامیده میشوند.
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا، فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده (روم:30)
و اشاره است به اینکه مردم را به گونهای خلق و ایجاد کرده است که معرفت و شناخت خدا و ایمان به او در آنها وجود دارد.
منظور از فطریات، اموری است که آفرینش ویژه و فطرت انسانی، آنها را اقتضا میکند و محصول علم حضوری هستند ( نه علم حصولی و اکتسابی) نظیر حقیقت جویی، گرایش به خیر و فضایل انسانی، زیبایی دوستی، میل به کمال مطلق ...
میتوان ویژگیهای فطرت و امور متعلق به فطرت را چنین برشمرد:
1-همگانی و فراگیر: فطریات چون به سرشت وآفرینش انسان مستندند، همه افراد را بدون استثنا در برمیگیرد؛ گرچه تحت تأثیر اوضاع مختلف و عوامل بیرونی، میزان آن در افراد، شدّت و ضعف خواهد داشت.
2-فراحیوانی و ارزشی بودن: چنانکه گفته شد، فطرت به انسان اختصاص دارد و دارای جنبة فراحیوانی است؛ بدین لحاظ، فطریات همگی خیر و از فضایل انسان شمرده میشوند. هیچیک از شرور ریشة فطری ندارد و اعمال زشت و ناپسند انسانها را نمیتوان به حساب فطرت و سرشت انسانی گذاشت. حتّی بدترین و ظالمانهترین انسانها به حسب آفرینش ، عدالت و احسان و زیبایی را دوست دارند و ظلم و تعدی را زشت میشمارند؛ گر چه در عمل به آن پایبند نبوده ، به سبب منعفت طلبی و تحت تأثیر غرایز و نفسانیات، جهتگیری خود را بر خلاف فطرت انسانی قرا دهند.
3-غیر اکتسابی: فطریات همگی محصول علم حضوری است و اساس آنها به تعلیم و تعلم نیاز ندارد؛ گرچه هدایت و رشد و شکوفایی آن به راهنمایی و هادی نیازمند است؛ چنانکه بیتوجهی و غفلت یا تغافل ازامور فطری باعث خمود فطرت میشود.
4-تغییر و تحول ناپذیری: اصل امور فطری در همه زمانها و مکانها و در همه انسانها وجود دارد و دگرگونیهای اجتماعی و علمی و سیاسی، فطرت انسان و سرشت او را دستخوش تغییر و تحول، و آنها را تعویض نمیکند؛ چنانکه قرآن فرمود:
لا تبدیل لخلق الله.
5-قابل تجربه: هر انسانی با رجوع به وجدان و سرشت خویش میتواند امور فطری مانند حقیقتجویی، میل به صداقت و راستی و انزجار از دروغ و زشتی را درک کند و آن را بیابد.
یکی از مهمترین اقتضاءات ذاتی و سرچشمه گرفته از سرشت انسانی، خداباوری، خداجویی و تکیه بر مبدأ آفرینش و اعتماد به روش و برنامههایی است که پروردگارش برای او ترسیم کرده است.
آدمی با بازگشت به خویشتن خویش و رجوع به سرشت انسانی، بدون نیاز به استدلالهای عقلی و روشهای علمی، از راه دل و با علم حضوری و بیواسطه میتواند به سوی مبدأ و کوی یار جذب و در پرتو آن متنعم شود و آرامش یابد. انسان به لحاظ آفرینش، محدودّیت پذیر نیست و در طلب کمال مطلق است؛ جز به مطلق و موجود نامحدود تکیه ندارد چنانکه آرامش و طمأنینه و آسایش خویش را در پیوند با او دانسته، فقط او را شایسته و اشباع کننده دل انسان میداند: أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که فقط با یاد خدا دلها آرامش مییابد (رعد، 28). اعراض و اجابت در برابر این اقتضایِ ذاتی و گرایش قلبی، اضطراب و تشویش خاطر را به دنبال داشته، زندگی را تاریک و غیر قابل تحمل میکند و آرامش و راحتی را از انسان میگیرد، گرچه همه امکانات مادی و موقعیتهای خوب دنیایی را داشته باشد. آری، انسان همراه با همه چیز و منهای خدا با نگرانی و زندگی تنگ و پر ازفشار روحی مساوی است: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً؛ و هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگی [سخت] و تنگی خواهد داشت (طه (20)، 124).
هر فردی از افراد انسان، هر گاه به خود واگذار شود و فطرت او از پیرایههای علمی و فشار عوامل خارجی رهایی یابد، متوجه نیرویی توانا و مقتدر و ما فوق قدرتهای مادی و محسوس میشود و خود را با علم حضوری، مقهور و مملوک خدایی میداند که مبدأ و سرانجام انسان است؛ خالقی که از روح نامتناهی خود در انسان دمیده و شخصیت او را به گونهای ساخته که جز به پروردگار و مبدأ نامتناهی و غیر محدود که تدبیر او را هم در دست دارد، تکیه و اعتماد نداشته باشد، و چنین گرایش درونی، انسان را به تلاش پیگیر برای نزدیک شدن به خدا و هدف نهایی فراخوانده، کمال و سعادت خویش را در تقرب به او میجوید و به اقتضای همان فطرت و سرشت انسانی، یگانه راه رسیدن به مقصود و دستیابی به کمال انسانی را تبعیّت از شریعت و روشی میداند که خدا و مدیر آفرینش هماهنگ با نیازها و استعدادهای انسان برای او ابلاغ و ارائه کرده است.به تعبیر دیگر، فقط گرایش به خدا فطری نیست؛ بلکه همه دین و از جمله شریعت و احکامی که خدا برای انسان انشا و ابلاغ کرده نیز فطری است؛ چرا که این احکام و دستورها مبتنی بر مصالح و استعدادها و نیازهای واقعی و خلقتیِ انسان و ابزاری برای تعالی او است؛ بدین سبب، قرآن پذیرش اسلام را بازگشت به فطرت انسانی و اقتضای آفرینش او معرفی میکند؛ آفرینشی که تغییر ناپذیر است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ(روم-30).
اسیب های فطرت
1-گرایشهای حیوانی و مادی: انسان افزون بر عقل و فطرت که سرچشمه گرفته از بعد روحانی او است، بُعد جسمانی و گرایشهای مادی و غرایز حیوانی نیز دارد و بین این دو بُعد جنگ و نزاع سختی برقرار است؛ جنگ و جبههای که شخصیت و ارزش هر انسانی به آن وابسته است؛ بدین لحاظ، جهاد اکبر نامیده شده. هر گاه در نبردِ گرایشهای انسانی و عقلانی با میلها و جاذبههای حیوانی و غرایز، غلبه و پیروزی را بُعد حیوانی و غرایز به دست آورند، فطرت انسانی و گرایشهای عقلانی تحت تاثیر قرار گرفته، کارایی لازم خود را (گرچه به صورت موقت) از دست میدهند. به دیگر سخن، بسیاری از انحرافهای فکری به مادیّت اخلاقی (نه مادیّت فلسفی و عقلی) برمیگردد و بسیاری به سبب وابستگی به دنیا و غرایز حیوانی و ابتلا به گناه برای توجیه عملکرد خود، به انحراف فکری و پشت کردن به فطرت الاهی روی میآورند. قرآن چه زیبا میفرماید:
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ (روم:10).
سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیا خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.
2-هوسهای شیطانی، تار نسیان را بر فطرت خداشناسی میتند و تبلور و تجلی خداگرایی را کاهش میدهد. به تعبیر استاد جوادی آملی:
منشأ همه فراموشیها به دنیا و سرگرمی به آن است؛ لذا قرآن درباره دنیا زدگان چنین میفرماید: وَلکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمَاً بُوراً (فرقان (25)، 18)؛ ولی آنان و پدرانشان را از نعمتها برخوردار نمودی تا اینکه [به جای شکر نعمت] یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند؛ یعنی خداوند برآنان و نیکانشان، بهرههادی دنیایی داد و آنان یاد حقّ را فراموش کردند و گروه بائر و هالک بودند.
3-گرایش انسان به راحت طلبی، هوسرانی، بیبندوباری، فرار از مسؤولیت، تمامیّت و ریاستطلبی و دنیا گرایی اگر به وسیله قوه عاقله کنترل نشوند، انسان را به حیوانی خطرناک تبدیل میکنند که فطرت و عقل، کارایی خود را از دست میدهد و به تعبیر قرآن، اندیشه او از کار میافتد، چنانکه حس خلود طلبی در همه انسانها، و معاد و حیات ابدی در فطرت انسانی وجود دارد؛ اما به تعبیر قرآن، برخی بدون شک در معاد آن را انکار میکنند تا آزادانه به گناه و انحراف ادامه دهند: بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ (قیامة:5)؛ بلکه او میخواهد آزاد باشد و بدون ترس از قیامت در تمام عمر گناه کند.
خلاصه آنکه انسان، فطرت خداگرایی دارد؛ اما انسان فقط فطرت نیست و غرایز و ذاتیات دیگری نیز دارد که اگر آنها را اصالت داد و بنا را بر تامین و متابعت آنها گذاشت فطرت، کارایی خود را از دست داده، گرفتار نسیان وخمودی میشود.
4-خطا در تطبیق: خیلی از انسانها به اقتضای فطرت خداگرایی به سوی معبود سوق داده میشوند؛ اما موجودات دیگری را جایگزین خدا میکنند و به راحتی متوجه و اشتباه خود نمیشوند؛ مانند اینکه غریزه و حس مکیدن در نوزاد وجود دارد؛ اگر پستانک در دهن او گذاشته شود، با همان غریزه به مکیدن پستانک اقدام میکند؛ یعنی گرفتار خطا در تطبیق میشود. معبودهای دروغین و گرایش به رقیبهای خدا، همگی سرچشمه گرفته از همان فطرت خداخواهی است؛ ولی هرگاه گرفتار خطر و دست او از ابزار مادی قطع شود و ناتوانی معبودهای خیالی را درک کند، فطرت او بیدار و فعال خواهد شد و به سوی خدا میرود.
آیت الله جوادی آملی در این باره میگوید:
انسان عادی، گرفتار خطای در تطبیق است. خیال میکند فلان مقام یا فلان مال یا فلان چیز کمال مطلق او است. وقتی به او میرسد، میبیند سیر نشده و بالاتر از آن یک قله دیگر هست و به آن هم نائل میگردد؛ ولی سیر نمیشود؛ اما در حال خطر مستقیماً آن حقیقت مطلق راستین را میطلبد. مستقیماً به مبدئی تکیه میکند که نظام هستی در اختیار اواست. مستقیماً به قدرتی تکیه میکند که عجز پذیر نیست چون همه قدرتها و علتها و اسباب صوری و ظاهری او منقطع شده است.
5--تصور غلط و معرفی ناصواب: یکی از عوامل مهم دین گریزی و مخالفت با کششهای فطری، آمیخته شدن حقیقت دین به خرافات و دفاع غلط و انحرافی از آن است؛ چنانکه هر گاه تصویری غلط و غیر واقعی از خدا ارائه شود، نباید انتظار داشت مردم و به ویژه انسانهای فرهیخته و اندیشهور آن را بپذیرند.
علت شک بسیاری از دانشمندان در وجود خدا این نیست که ادلّة وجود خدا آنها را قانع نکرده؛ بلکه علت آن این است که تصور مسأله از اول به صورت غلطی در اذهان آنها رسم شده است. آنچه آنها آن را بةنام خدا تصور میکنند، نه تنها دلیل بر وجود او نمیتوان اقامه کرد، بلکه به طور قطع چنان چیزی وجود ندارد، وگرنه وجود خداوند آنقدر روشن است که قابل تشکیک است: أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْض؛ِ آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفرید (ابراهیم (12)، 10).
وقتی ایمان به خدا و دین در تعارض با علم و آگاهی، تعبد در مقابل خردورزی، خدامحوری در برابر تکریم و تعظیم انسان، دینداری در تضاد با پیشرفت و پویایی معرفی شد و گرایش به مذهب و خدا حرکت ارتجاعی، جمودگرا، خشن و غیر منعطف و تحقیر کننده انسان و شخصیت عقلانی و علمی او نشان داده شد، بدیهی است که بهرغم زمینههایفطری، انسانهای نخبه و برجسته از آن گریزان باشند؛ چنانکه هر گاه عموم مردم رفتار فریبکارانه و قیّممآبانه برخی از مدعیان دینداری را مشاهده کنند یا مواضع غیر قابل توجیه و خرد ستیز رهبران و مبلغان و مدعیان دفاع از مذهب و خدا را مورد توجه قرار دهند، خودبهخود از دین و هر چه به آن مربوط است، انزجار مییابند و بیشتر آنان به راحتی (بدون تبیین دیگران) نمیتوانند بین حقیقت دین و عملکرد و مواضع دینداران تفاوت قائل شوند. یکی از روشهای که دشمنان حاکمیت دین و مذهب و آنان که تقویت بنیادهای ایمان مردم را در تعارض با منافع و سلطه خویش مییابند، آن است که دین را بد معرفی یا از آن بد دفاع کنند؛ چرا که دفاع غلط و انحرافی بهترین تهاجم و تخریب است.
عوامل فراوانی دیگری هم هستکه لا مجال له .
این که در دعای امروز میخوانیم خدایا احسان و خوبی را محبوب من قرار ده و فسق و بدی را مکروه من . . به این معناست که من بر فطرت ذاتی و اولی خودم باقی بمانم ادم سالم باشم خدا شناس و حقجو باشم . نه بخاطر گناه و معصیت درون من عوض شود و گرایش به گناه پیدا کنم .
دباغ در بازار عطر فروشان
روزی مردی از بازار عطرفروشان میگذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی میگفت، همه برای درمان او تلاش میکردند. یکی نبض او را میگرفت، یکی دستش را میمالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او میگرفت، یکی لباس او را در میآورد تا حالش بهتر شود. دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش میپاشید و یکی دیگر عود و عنبر میسوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی میگفت. یکی دهانش را بو میکرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر میشد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند. تا اینکه خانوادهاش باخبر شدند، آن مرد برادر دانا و زیرکی داشت او فهمید که چرا برادرش در بازار عطاران بیهوش شده است، با خود گفت: من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایههای مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است. کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. مردم را کنار زد، و کنار برادرش نشست و سرش را کنار گوش او آورد بگونهای که میخواهد رازی با برادرش بگوید. و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه گذشت و مرد دباغ بهوش آمد. مردم تعجب کردند وگفتند این مرد جادوگر است. در گوش این مریض افسونی خواند و او را درمان کرد.
اری ادمی که یک عمر با بوی بد سرو کار دارد مزاج او هم عادت کرده با ان بود . او دیگر نمیتواند بوی خوش عطر و گلاب را تحمل کند . انسان گناهکار مزاجش به گناه عادت میکند و خو می گیرد انوقت نماز برایش خیلی سنگین است –انها لکبیرت .
این وبلاگ برای پاسخگویی به مسائل اخلاقی وشرعی آماده گی لازم رادارد