دهم رمضان

احكام نذر

1-نذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيری را برای خدا بجاآورد، يا كاری را كه نكردن آن بهتر است برای خدا ترك نمايد
2- در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربی بخوانند، پس اگر بگويد: " چنانچه مريض من خوب شود، برای خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم"، نذر او صحيح است.
 
3-نذر كننده بايد مكلف و عاقل باشد و به اختيار و قصد خود نذر كند. بنابراين نذر كردن كسی كه او را مجبور كرده اند، يا به واسطه عصبانی شدن بی اختيار نذر كرده، صحيح نيست
=هرچه چرب تر باشه بهتره 4- آدم سفيهی كه مال خود را در كارهای بيهوده مصرف می كند، چنانچه با حال سفاهت بالغ شده باشد يا حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيری كرده باشد، نذرهای مربوط به مالش صحيح نيست
 5-نذر زن بی اجازه شوهرش باطل است
 6-اگر زن با اجازه شوهر نذر كند، شوهرش نمی تواند نذر او را به هم بزند، يا او را از عمل كردن به نذر جلوگيری نمايد
 7-هرگاه فرزند نذری كند اگر چه بدون اجازه پدر هم باشد بايد به آن نذر عمل نمايد
8- انسان كاری را می تواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد، بنابراين كسی كه نمی تواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود نذر او صحيح نيست
 9-اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهی را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبی را ترك كند، نذر او صحيح نيست
 10-اگر نذر كند عملی را انجام دهد، بايد همانطور كه نذر كرده بجا آورد.
 
11-اگر انسان از روی اختيار به نذر خود عمل نكند بايد كفاره بدهد،يعنی يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پی در پی روزه بگيرد
 12-گوسفندی را كه برای صدقه، يا برای يكی از امامان نذر كرده اند پشم آن و مقداری كه چاق می شود جزو نذر است، و اگر پيش از آن كه به مصرف نذر برسد شير بدهد يا بچه بياورد، بايد به مصرف نذر برسانند

***********************************************

دعای روز دهم ماه مبارک رمضان
اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکّلین علیکَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْکَ واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیکَ بإحْسانِکَ یاغایَةَ الطّالِبین
خدایا قرار بده مرا در این روز از متوکلان بدرگاهت ومقرر کن در آن از کامروایان حضرتت ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اى نهایت همت جویندگان.

اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکّلین علیکَ

معنای توکل بر خدا ، همان سپردن کار به دست خداست تا آدمی را در تمام موارد کمک کند و نارسایی های او را برطرف سازد.
انسان در طول زندگی خود با مشکلات و پیچیدگی ها، مواجه بوده و احساس می کند که به تنهایی قادر بر انجام دادن امور نیست؛ چنین انسانی، برای رفع حقارت و ضعف خود، باید با تشبّث (چنگ زدن) به عوامل طبیعی و اسباب مادی از نیروی غیبی و قدرت بی پایان خدا استمداد جوید که او را در راه هدف، موفق گرداند

درحدیثی رسول گرامی اسلام (ص) از جبرئیل (ع) می پرسدمعنای توکل بر خدا چیست ؟
جبرئیل (ع) در پاسخ می گوید: «العلم بان المخلوق لایضر و لا ینفع و لا یعطی و لا یمنع و استعمال الیأس من الخلق؛ حقیقت توکل علم و آگاهی به این است که مخلوق نمی تواند زیانی برساند و نه سودی و نه چیزی ببخشد و نه از آن باز دارد، و نیز توکل مأیوس شدن از خلق است (یعنی همه چیز را از خدا و به فرمان او بداند) (بحار، ج ۶۸، ص ۱۳۸، ح ۲۳)

خداوند در موارد متعدد توکل برخدا را از ویژگیهای افراد با ایمان میداند و میفرماید: و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین(مائده:23)برخدا توکل کنید اگر ایمان دارید.

و علی الله فلیتوکل المؤمنون(تغابن :13)افراد با ایمان باید تنها برخدا توکل کنند.

حقیقت توکل این است که انسان کارهای خودش را به خدا واگذار کند و همه چیز را از سوی خدا و مربوط به خدا بداند و تا آن جا که توان دارد تلاش نماید امّا آن چه از توان او بیرون است به خدا واگذارد، و از الطاف جلیه و خفیه او مدد بطلبد.

سپردن کار بدست خدا اول ایمان میخواهد . تا انسان ایمان بخدا نداشته باشد و دلش به خدا گره نخورده و گرم نباشد نمیتواند کار را واگذار کند به خدا .

= این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین‌شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار انسان فقیری بود. شبی از شدت تهی دستی و گرفتاری به این فکر می افتد که بالاخره چه باید کرد؟ آیا به مراجع تقلید وقت روی آورم؟ یا نامه‌ای به شاه نوشته و از او کمک بخواهم؟ یا به امیر المومنین توسل جویم و از فقرم به او شکایت برم؟ سرانجام شب را تا نزدیک سپیده در فکر سپری میکند و به این نتیجه میرسد که نباید به انسانها مراجعه کنم و تنها راه این است که نامه‌ای به خدا بنویسم و خواسته های خود را بصورت کتبی از او بخواهم. به همین جهت خالصانه و در اوج اعتماد و امید به خدا، نامه‌ای به درگاه خدای متعال نوشت که نامه او در موزه گلستان تهران تحت عنوان «نامه‌ای به خدا» نگهداری می شود.
مضمون نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا!
سلام علیکم
اینجانب بنده شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:«و ما من دایه فی الارض الا علی الله رزقها؛ هیچ موجود زنده‌ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده من است» من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما در روی زمین. و در جای دیگر قرآن فرموده‌اید: «ان الله لا یخلف المیعاد؛ مسلما خدا خلف وعده نمیکند»
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:
-
خانه‌ای وسیع
- همسری زیبا و متدین
- یک خادم
- یک کالسکه و سورچی
- یک باغ
- مقداری پول برای تجارت
لطفا پس از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی - حجره شماره ۱۶ - نظرعلی طالقانی
نظر علی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر میکند که نامه را کجا بگذارم؟ میگوید مسجد خانه خداست. پس به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در سوراخی در دیوار مسجد قایم می‌کند و با خودش میگوید: حتما خدا پیدایش میکندو به مدرسه بازمی‌گردد.
فردای آن روز، ناصرالدین شاه با درباری‌ها میخواستند به شکار بروند کاروان او از جلوی مسجد میگذشت. از آنجا که به قول پروین اعتصامی:
نقش هستی نقشی از ایوان ماست

 آب و باد و خاک سرگردان ماست
ناگهان به اذن خداوند، باد تندی شروع به وزیدن میکند و نامه نظرعلی را روی پای ناصر الدین‌شاه می‌اندازد. ناصرالدین شاه نامه را میخواند و شکار را کنسل کرده دستور میدهد کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه مروی می‌فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا‌می‌خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند، دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و می‌گوید: «نامه‌ای را برای خدا نوشته بودند، خدا به ما حواله فرمودند. پس ما هم باید انجامش دهیم»
و دستور میدهد همه خواسته ‌های نظرعلی یک به یک اجرا شود.

از این رو است که خداوند در آیات دو و سه سوره مبارکه طلاق می فرماید: "وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرًا"؛ "هر کس پرهیزکاری کند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشکلات‏ قرار می ‏دهد و از طریقی که گمان ندارد، روزیش را می ‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند و کار خود به وی وا گذارد، خدا برای او کفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می‏رساند و آنچه را که بخواهد تخلف ندارد. راستی که خدا برای هر چیزی قدر و اندازه ‏ای معین کرده است.

و نیز در آیه 159 سوره مبارکه آل عمران می فرماید: فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ

ای پیغمبر همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.
از امیرالمومنین (ع) نقل شده فرمودند: برای ایمان چهار رکن است

 توکل کردن بر خدا و وگذار کردن امر به سوی خدا و راضی شدن به قضاء خدا و تسلیم شدن به امر خدا

مراحل توکل : توکل را می توان بطور کلی بر سه قسم تقسیم کرد:

1- توکل زبانی : یعنی آن توکلی که فقط با زبان گفته می شود توکلت علی الله (برخداتوکل کردم ) این توکل از ارزش معنوی برخودار نیست.

2- توکل اعتقادی : یعنی آن توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعا همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می شود و سپس بر کاری اقدام می گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است که اکثر مسلمان ها می توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند.

3- توکل قلبی : یعنی آن توکلی که از حالات بلکه از ملکات فضیله نفس انسانی گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالی از توکل اشاره داشته باشد: علی بن سوید می گوید از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره این آیه شریفه «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است پرسیدم حضرت فرمود: «التوکل علی الله درجات منها ان تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا تعلم انه لا یألوک خیرا و فضلا و تعلم ان الحکم فی ذالک له فتوکل علی الله بتفویض ذالک الیه وثق به فیها و فی غیرها» ؛ توکل بر خدا دارای درجاتی است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنی پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت ) راضی باشی علم و یقین داشته باشی که او از هیچ خیر و فضلی دریغ نکند و نیز علم و یقین داشته باشی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری کار به او بر او توکل کن و به او در کارهای خود و کارهای غیر خود وثوق (اطمینان و آرامش ) داشته باش . (ترجمه اصول کافی کلینی ، ج 3، ص 106، ر 5).

چگونه ریشه توکل را در خویش بپرورانیم؟

1-تقویت ایمان :

پس یکی از عوامل اصلی و مهم در ایجاد ریشه توکل در خویش این است که «ایمان به خدا» تقویت کنیم و رفتارهایی که ریشه در ایمان با خدا دارد مکرراً انجام شود تا هم ایمان تقویت شود و هم توکل افزایش یابد.

باور کنیم خدایی هست اعتماد کنیم لقلقه زبان نباشه ایمان به دل است نه زبان .ایمان مثل جریان خودن در تمام شریانها و رگهای بدن ماست که اگر خونی به رگی نرسد میمیرد و سکته و توقف بجود می اید . خدا باوری هم باید در تمام مراحل زندگیمون جریان داشته باشه .نه اینکه در مراسم ختم و مرده یادکی از خدا کنیم ولی در مجلس عروسی و پارتی در خدمت شیطان باشیم .

2- قطع طمع از دیگران:

نکته مهمی که در توکل مطرح است، این است که از غیرخدا قطع طمع نموده و چشم امید ما فقط به خدا باشد. زیرا در بینش توکل مدارانه همه کارها به دست خدا است و دیگران در نتیجه بخشی کارها نقش مستقلی ندارند. انسان اگر چشم امیدش به غیر خدا باشد، در وی وابستگی ایجاد میشود و باعث پایین آمدن حرمت و ارزش و کرامت انسانی وی میگردد.

3-. از هیچ کسی جز خدا ترس و بیم نداشته باشیم.

در روایات متعدد به این نکته اشاره شده است که اگر میخواهید به مقام توکل نایل شوید باید به غیر از خدا از هیچ کسی بیم و هراس نداشته باشید: «من التوکل ان لا تخاف مع الله غیره» .[9] در توکل این حقیقت نهفته است که انسان به جز خدا از کسی هراسی نداشته باشد. این حقیقت در زندگی پیامبران، ائمه اطهار و افراد شایسته کاملاً مشهود است که با نیروی توکل در برابر قدرتهای بزرگ مقاومت نمود و از هیچ کسی جز خدا خوف و هراسی نداشتند.

4- راضی بودن از وضع زندگی:

فردی که میخواهد به مقام توکل دست پیدا کند باید از آنچه خداوند برای او مقدر داشته است، احساس رضایت داشته باشد. اگر خدای نکرده نسبت به مقدرات الهی بدبین باشیم و تصور ما این باشد که خداوند چرا ما را در چنین وضعیتی قرار داده است، نمیتوانیم توکل را در خویش پرورش دهیم، در این صورت توکل فقط به صورت سطحی و در حدّ ادّعا امکان دارد. امّا توکل واقعی که در حالات و رفتار ما نیز اثر داشته باشد، ممکن نیست.

توجه داشته باشیم توکل دست رو دست گذاشتن و تنبلی کردن نیست .ایات و روایات فراوان درباره تلاش و کار را فراموش نکنیم .

وَ أَنْ لیس للانسان الّا ما سعی(نجم :39)

داستان مرد کوهنورد

مرد تصمیم گرفت هر طور شده به قله صعود کند .هوا سرد و در حال تاریک شدن بود . ان شخص به صعودش ادامه داد.تا اینکه در وسط صعود به قله ناگهان به طرف پایین کوه سقوط کرد.اما به وسیله طنابی که به خودش بسته بود و گیره هایی که به بدنه کوه زده بود اویزان شد .در این هنگام شروع کرد به فریاد زدن و کمک خواستن ازمردم. اما در ان شب تاریک و سرد کسی به فریادش نرسید .ناگهان به خود امد وگفت خدایی هم هست. و میگن قدرت داره.برای همین خدا رو صدا زد .

خدا امد و گفت چی شده؟

گفت خدا میبینی که آویزانم بین زمین و آسمان ،این چه سوالیه؟

خدا گفت : از من چی میخوای.؟گفت خدای مارو ببین خوب کمک میخوام .شنیدم که قدرتمندی کمکم کن.

خدا گفت:باشه اما کمک من شرط داره.اون مرد گفت الان چه وقت شرط گذاشتنه! اما خوب مجبورم .شرطتتون چیه؟

خدا گفت: شرطش اینه که طناب بالای سرتو ببری.اون مرد گفت

یکمرتبه بگو خود کشی کن و بمیر دیگه،این چه شرظیه؟

خدا گفت :شرط کمک کردن من اینه.اون مرد قبول نکرد.چند روز بعد روزنامه ها نوشتن مردی  در شبی ظلمانی و سرد درفاصله یک متری بین زمین و آسمان یخ زد و مرد.خدا اون فاصله رو میدانست اما آن مرد نه.