فصل اول : فضايل و كمالات فاطمه زهرا سلام الله عليهاالف : تولد فاطمه زهرا (سلام الله عليها)1- وجود فاطمه از نور خدادر كتاب معانى الاءخبار به سند معتبر از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده است : حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: حق تعالى خلق كرد نور فاطمه را پيش از آن كه بيافريند آسمانها و زمين را.بعضى از مردم گفتند: يا رسول الله ! مگر او داخل انس نيست ؟حضرت فرمود: فاطمه در باطن حوريه است و به ظاهر انسيه است .گفتند: يا رسول الله ! حقيقت اين سخن را از براى ما بيان فرما.حضرت فرمود: حق تعالى ، فاطمه را از نور خود آفريد، پيش از آن كه آدم را خلق كند، در هنگامى كه ارواح خلايق را آفريد. چون حق تعالى آدم را خلق كرد، نور فاطمه را بر آدم عرض كرد.صحابه گفتند: يا رسول الله ! پيش از آفريدن آدم ، نور فاطمه در كجا بود؟فرمود: در حقه اى بود در زير ساق عرش .گفتند: يا رسول الله ! خوراك او چه بود؟گفتند: طعام او تسبيح و تهليل و تحميد حق تعالى بود. چون حق تعالى آدم (عليه السلام) را خلق كرد و مرا از صلب او بيرون آورد و خواست كه فاطمه را از صلب من بيرون آورد، نور فاطمه را سيبى گردانيد در بهشت ، و جبرئيل (عليه السلام) آن سيب را براى من آورد و گفت : السلام عليك و رحمة الله و بركاته يا محمد! گفتم : و عليك السلام و رحمة الله اى حبيب من جبرئيل ! پس جبرئيل گفت : اى محمد! پروردگار تو سلام مى رساند تو را. من گفتم : از اوست سلامتى ها، و به سوى او بر مى گردد سلامها و تحيتها. پس جبرئيل گفت : اى محمد! اين سيبى است كه حق تعالى به هديه فرستاده است به سوى تو از بهشت ، پس من آن سيب را گرفتم به سينه خود چسبانيدم ، جبرئيل گفت : اى محمد خداوند جليل مى فرمايد: اين سيب را بخور. چون سيب را پاره كردم نورى از آن ساطع گرديد كه من از آن ترسان شدم . جبرئيل گفت : چرا تناول نمى كنى ؟ بخور و مترس ! به درستى كه اين نور كسى است كه نام او در آسمان ((منصوره )) است ، و در زمين ((فاطمه )) است ، گفتم : اى حبيب من ، جبرئيل ! چرا در آسمان او را ((منصوره )) گويند و در زمين ((فاطمه ))؟ جبرئيل گفت : او را در زمين ((فاطمه )) مى گويند، از براى آن كه قطع كرده است شيعيان خود را از آتش جهنم ، و دشمنان خود را از محبت خود بريده است ؛ و در آسمان او را ((منصوره )) مى نامند، براى آن كه محبان خود را نصرت و يارى مى كند؛ چنان كه حق تعالى مى فرمايد: يومئذ يفرح المؤمنون # بنصر الله ينصر من يشاء(1)2 - تكلم در رحم مادرابن بابويه به سند معتبر از مفضل بن عمر روايت كرده است كه گفت : از امام صادق (عليه السلام) سؤ ال كردم كه چگونه بود و ولادت فاطمه (سلام الله عليها)؟حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: چون خديجه (سلام الله عليها) اختيار مزاوجت حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمود، زنان مكه از عداوتى كه به آن حضرت داشتند، از او هجرت نمودند و بر او سلام نمى كردند و نمى گذاشتند كه زنى به نزد او برود. پس خديجه را به اين سبب وحشتى عظيم عارض شد، وليكن عمده غم و جزع خديجه براى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود كه مبادا از شدت عداوت ايشان آسيبى به آن حضرت برسد. چون به فاطمه (سلام الله عليها) حامله شد، فاطمه در شكم با او سخن مى گفت و مونس او بود و او را صبر مى فرمود.خديجه (سلام الله عليها) اين حالت را از حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) پنهان مى داشت . پس روزى حضرت داخل شد، شنيد كه خديجه با شخصى سخن مى گويد و كسى را نزد او نديد، فرمود: اى خديجه ! با كه سخن مى گويى ؟خديجه گفت : فرزندى كه در شكم من است با من سخن مى گويد و مونس ‍ من است .حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اينك جبرئيل مرا خبر مى دهد كه اين فرزند دختر است ، او و نسل او طاهر با ميمنت با بركت است ، و حق تعالى نسل مرا از او به وجود خواهد آورد، و از نسل او امامان و پيشوايان دين به هم خواهند رسيد، حق تعالى بعد از انقضاى وحى ايشان را خليفه هاى خود خواهد گردانيد در زمين (2).3 - تولد حضرت زهرا(سلام الله عليها)... و پيوسته خديجه در اين حالت بود تا آن كه ولادت جناب فاطمه (سلام الله عليها) نزديك شد. چون درد زاييدن را در خود احساس كرد، به سوى زنان قريش و فرزندان هاشم كس فرستاد كه نزد او حاضر شوند. ايشان در جواب او فرستادند كه : فرمان ما نبردى و قبول قول ما نكردى و زن يتيم ابوطالب شدى كه فقير است و مالى ندارد، و ما به اين سبب به خانه تو نمى آييم و متوجه امور تو نمى شويم .خديجه چون پيغام ايشان را شنيد بسيار اندوهناك گرديد. در اين حالت ناگاه ديد كه چهار زن گندمگون بلند بالا نزد او حاضر شده و به زنان بنى هاشم شبيه بودند. خديجه از ديدن ايشان بترسيد، پس يكى از ايشان گفت : مترس اى خديجه ! كه ما رسولان پروردگاريم به سوى تو، و ما ظهيران توييم ، منم ساره زوجه ابراهيم خليل ، و دوم آسيه دختر مزاحم است كه رفيق تو و زن شوهر تو خواهد بود در بهشت ، و سوم مريم دختر عمران است ، و چهارم كلثوم خواهر موسى بن عمران است ، حق تعالى ما را فرستاده است كه در وقت ولادت نزد تو باشيم ، و تو را بر اين حالت معاونت نماييم . پس يكى از ايشان در جانب راست خديجه نشست ، و ديگرى در جانب چپ و سوم در پيش رو و چهارم در پشت سر.پس فاطمه (سلام الله عليها) پاك و پاكيزه فرود آمد، و چون به زمين رسيد، نور او ساطع گرديد، به مرتبه اى كه خانه هاى مكه را روشن گردانيد و در مشرق و مغرب زمين موضعى نماند، مگر آن كه از آن نور روشن شد و ده نفر از حوارالعين به آن خانه در آمدند، و هر يك ابريقى و تشتى از بهشت در دست داشتند، و ابريقهاى ايشان مملو بود از آب كوثر. پس آن زنى كه در پيش روى خديجه نشسته بود، جناب فاطمه (سلام الله عليها) را برداشت و به آب كوثر غسل داد و دو جامه سفيدى بيرون آورد كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر خوشبوى تر بود، و فاطمه را در يك جامه پيچيد، و جامه ديگر را مقنعه او گردانيد. پس او را به سخن درآورد. فاطمه گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، و ان ابى رسول الله سيد الانبياء، و ان بعلى سيد الاوصياء، و ولدى سادة الاسباط؛ گواهى مى دهم به يگانگى خدا و به آن كه پدرم رسول خدا بهترين پيغمبران است ، و شوهرم بهترين اوصياى پيغمبران است ، و فرزندانم بهترين فرزند زاده هاى پيغمبرانند)).پس بر هر يك از آنان سلام كرد و هر يك را به نام ايشان خواند، پس آن زنان شادى كردند، و حوريان بهشت خندان شدند، و يكديگر را بشارت دادند و اهل آسمانها يكديگر را بشارت دادند به ولادت آن سيده زنان عالميان ، در آسمان نور روشنى هويدا شد كه پيش تر چنان نورى نديده بودند. پس آن زنان مقدسه با خديجه خطاب كردند و گفتند: بگير اين دختر را، كه طاهر و مطهر است و پاكيزه و بابركت است ، حق تعالى بركت داده است او را و نسل او را.پس خديجه او را گرفت . شاد و خوشحال پستان در دهانش گذاشت . پس ‍ فاطمه در روزى آن قدر نمو مى كرد كه اطفال ديگر در ماهى نمو كنند و در ماهى آن قدر نمو مى كرد كه اطفال ديگر در سال نمو كنند(3).4 - ظاهر شدن نور در آسماننوشته اند: وقتى فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به دنيا آمد نورى در آسمانها پديدار شد كه فرشتگان قبل از آن چنين نورى را نديده بودند. همين كه فهميدند آن نور به بركت تولد صديقه طاهره ، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) پديد آمده همه به همديگر ولادت آن بانوى معظمه را تبريك و تهنيت مى گفتند، و حوريان بهشتى هم به همديگر تبريك مى گفتند(4).5 - خلق فاطمه به صورت نورحضرت صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند تبارك و تعالى فرموده است : اى محمد! من تو و على را به صورت نور آفريدم ، يعنى روح بدون بدن ، پيش از آن كه آسمانها و زمين و عرش و دريايم را بيافرينم ، وى پيوسته مرا تهليل و تمجيد مى گفت : بعد آن را به دو نيم تقسيم كردم و آن دو نيم را نيز به دو نيم كردم . چهار تا شد؛ يكى محمد است ، يكى على است و حسن و حسين دوتاى ديگر مى شوند. بعد خداوند فاطمه را از نورى كه آن را به صورت روح بدون بدن آفريده بود خلق كرد، سپس با دست خود بر ما كشيد و نورش را در بين ما پخش نمود(5).6 - نذر خديجه و اعلام دستور خداهنگامى كه خديجه (سلام الله عليها) به فاطمه (سلام الله عليها) باردار شد، مانند ((حنه )) مادر حضرت مريم (سلام الله عليها) چنين نذر كرد:((خدايا! من از مادر مريم بهترم و محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) شوهر من از عمران شوهر مادر مريم برتر مى باشد، اين كودكى را كه در رحم دارم براى تو محرر كردم )) (يعنى : خالص و آزاد نمودم كه پس از رشد و بلوغ تا آخر عمر در خدمت مسجد و دين باشد و از زاهدان و عبادت كنندگان مسجد شود).جبرئيل از طرف خدا نزد پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و عرض ‍ كرد: به خديجه (سلام الله عليها) بفرماييد، خداوند مى فرمايد:لا اعتاق قبل الملك ، خلى بينى و بين صفيتى ، فانى املكها و هى ام الائمه و عتيقى من النار؛ آزاد كردن قبل از ملكيت روا نيست ، اين فرزند برگزيده ام را به من واگذار، او (فاطمه ) مملوكه من و مادر امامان (عليه السلام) است و من او را از آتش آزاد كرده ام (6))).7 - فاطمه ، سبب خلقت آدم ابوالبشررسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آن جا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد. عرض كرد: خدايا، قبل از آفريدن من ، كسى را از خاك خلق كرده اى ؟ خطاب آمد: نه ، نيافريدم . عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى بينم چه كسانى هستند؟ خداى تعالى فرمود: اين پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنان نبودند تو را نمى آفريدم ، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده ام (و من خود آنان را نامگذارى كرده ام )، اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى آفريدم و نه عرش و كرسى را، نه آسمان و زمين را خلق مى كردم و نه فرشتگان و انس و جن را.منم محمود و اين محمد است ، منم عالى و اين على است ، منم فاطر و اين فاطمه است ، منم احسان و اين حسن است ، و منم محسن و اين حسين است . به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره بسيار كوچكى كينه و دشمنى هر يك از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى افكنم ... يا آدم ، اين پنج تن ، برگزيدگان من هستند و نجات و هلاك هر كس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنان دارد. يا آدم ، هر وقت از من حاجتى مى خواهى ، به آنان توسل كن .ابوهريره مى گويد، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ادامه سخن فرمود: ما پنج تن كشتى نجاتيم ، هر كس با ما باشد نجات يابد، و هر كس ‍ كه از ما روگردان شود هلاك گردد. پس هر كس حاجتى از خدا مى خواهد به وسيله ما اهل بيت از حضرت حق تبارك مسئلت نمايد(7).8 - آفرينش على و پيامبر به سبب آفرينش فاطمهدر حديث جابر بن يزيد جعفى از جابر بن عبدالله انصارى از رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه خداوند تبارك و تعالى فرمود:يا احمد، لو لاك لما خلقت الا فلاك و لو لا على لما خلقتك و لو لا فاطمة لما خلقتكما؛ اى احمد! اگر تو نبودى افلاك و جهان را خلق نمى كردم ، و اگر على نبود، تو را نمى آفريدم ، و اگر فاطمه نبود تو و على را خلق نمى كردم ))(8).ب : نام ، كنيه و القاب فاطمه زهرا (سلام الله عليها)9- وجه تسميه فاطمهپيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: آيا مى دانى چرا اسم تو را ((فاطمه )) نهاده اند؟على (عليه السلام) عرض كرد: خودتان بفرماييد سبب اين تسميه چيست ؟پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: سبب اين است كه خداى تعالى فاطمه و شيعيان او را از آتش روز قيامت منقطع و دور نگه داشته است (9).10- وجه تسميه زهراروايتى را جابر از قول حضرت صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه مى گويد: به حضرت عرض كردم : به چه مناسبت حضرت را ((زهرا)) ناميده اند؟فرمود: بدان جهت كه خداوند آن حضرت را از عظمت خود آفريد. هنگامى كه درخشيد، آسمانها و زمين به نورش روشن شد و ديدگان ملايكه را به هم آورد و همگى در مقابل عظمت خدا به سجده افتاده گفتند: اى خداى ما! اى آقاى ما! اين نور چيست ؟ خداوند به آنان وحى فرستاد و فرمود: اين نورى از نور من است و آن را در آسمان خود جاى دادم ، او را از عظمت خود آفريدم ، و از صلب يكى از پيامبرانم بيرون مى آورم و بر تمام پيامبران برترى مى دهم و از آن نور، امامانى را بيرون مى آورم كه امر مرا بر پا دارند و به حق من هدايت كنند و آنان را پس از پايان يافتن وحى خود، جانشينان خويش در روى زمينم قرار مى دهم (10).11- علت ناميدن فاطمهدر جلد دهم بحارالانوار از حضرت باقر (عليه السلام) نقل است :هنگامى كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) پا به جهان نهاد، خداى تعالى فرشته اى را امر فرمود كه اين نام (فاطمه ) را بر زبان رسول مكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) جارى نمايد، سپس پروردگار جهانيان فرمود: من شير را به وسيله علم در وجود تو قطع كردم ، و تو را از ناپاكى باز داشتم .آن گاه حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: والله ، خداى تبارك و تعالى اين بانو را از علم مملو ساخت و از ناپاكى هاى زنان در ميثاق ذر منع كرد و باز داشت .از دو امام بزرگوار، يعنى امام رضا و امام جواد(عليه السلام) است كه فرمودند:شنيديم ماءمون از پدرش رشيد و او از مهدى و وى از منصور و او از پدر و از جدش نقل مى كند كه ابن عباس به معاويه گفت : آيا مى دانى كه چرا فاطمه را ((فاطمه )) ناميده اند؟ گفت : نمى دانم .ابن عباس گفت : زيرا خداى متعال وى و شيعيانش را از آتش در امان داشته و اين سخن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است (11).12- محدثه بودن فاطمهامام صادق (عليه السلام) فرمود:فاطمه (سلام الله عليها) را ((محدثه )) مى گويند، زيرا فرشته ها از آسمان پايين مى آمدند و به او ندا مى دادند، همان گونه كه به مريم دختر عمران ندا داده مى شد، و آنان مى گفتند:يا فاطمة ! ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين . يا فاطمة اقتنى لربك و اسجدى و اركعى مع الراكعين ؛ اى فاطمه ! خداوند تو را برگزيد و پاك گردانيد و بر زنان جهانيان برگزيد. اى فاطمه ! پروردگار خود را اطاعت نما و سجده و ركوع كن .))پس فاطمه (سلام الله عليها) با فرشته ها سخن مى گفت و آنها با او سخن مى گفتند(12).13- القاب زهرا(سلام الله عليها)لقبهاى حضرت زهرا (سلام الله عليها) كه در روايات دانشمندان آمده و در شعر جمع آورى شده است ، بدين شرح است :1- سيدة : بانو.2- انسية حوراء: انسان بهشتى .3- نورية : موجودى از حقيقت نورى .4- حانية : دلسوزى فرزندان .5- عذراء: دوشيزه .6- كريمة : بزرگوار.7- رحيمة : با محبت و مهربان .8- شهيدة : شهيد شده ، گواه .9- عفيفة : پاكدامن .10- قانعة : قانع ، كم توقع .11- رشيدة : به حد رشد رسيده ، كامل .12- شريفة : شرافتمند.13- حبيبة : دوست و با محبت .14- محرمة : گرامى و مورد احترام .15- صابرة : پايدار.16- سليمة : سالم ، اهل سازش ، بى عيب و نقص .17- مكرمة : بزرگوار و گرامى .18- صفية : برگزيده .19- عالمة : دانشمند.20- علمية : دانا.21- معصومة : نگه داشته شده ، بى گناه .22- مغصوبة : ربوده شده ، كسى كه حقش غصب شده .23- مظلومة : ستمديده .24- ميمونة : خوش يمن و با بركت .25- منصورة : يارى شده ، خداوند او را يارى كرده است .26- محتشمة : با حشمت و احترام .27- جميلة : زيبا.28- جليلة : بزرگ .29- معظمة : احترام گذاشته شده ، گرامى .30- حاملة البلوى بغير شكوى : بلاكش نستوه بى شكوه و شكايت .31- حليفة العبادة و التقوى : قسم خورده پرستش و پرهيزكارى .32- حبيبة الله : محبوب خداوند.33- بنت الصفوة : دختر برگزيده .34- ركن الهدى : پايه هدايت .35- آية النبوة : نشان نبوت .36- شفيعة العصاة : شفاعت كننده گناهكاران .37- ام الخيرة : مادر نيكوكاران .38- تفاحة الجنة : سيب بهشتى .39- مطهرة : پاكيزه شده .40- سيدة النساء: بزرگ بانوى زنان .41- بنت المصطفى : دختر حضرت مصطفى .42- صفوة ربها: برگزيده پروردگار.43- موطن الهدى : جايگاه هدايت .44- قرة عين المصطفى : نور چشم پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )45- بضعة المصطفى : پاره تن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )46- مهجة قلب المصطفى : خون زندگى قلب مصطفى ؛ آخرين قطرات خون كه در قلب موجب ادامه حيات است .47- بقية المصطفى : بازمانده حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ).48- حكيمة : با حكمت و داراى فهم و ادراك حكيمانه .49- فهمية : با فهم .50- عقلية : خردمند.51- محزونة : غمگين .52- مكروبة : دل شكسته .53- عليلة : بيمار و مريض .54- عابدة : پرستنده .55- زاهدة : پارسا.56- قوامة : شب زنده دار.57- باكية : گريه كننده .58- بقية النبوة : بازمانده پيامبرى .59- صوامة : بسيار روزه گير.60- عطوفة : با عاطفه و محبت .61- رئوفة : دلسوز و مهربان .62- حنانة : غمخوار و با محبت .63- برة : نيكوكار.64- شفيقة : دلسوز و مهربان .65- انانة : دردمند.66- والدة السبطين : مادر دو نواده پيامبر.67- دوحة النبى : شاخسار پيامبر.68- نور سماوى : نور آسمانى .69- زوجة الوصى : همسر جانشين پيامبر.70- بدر تمام : ماه شب چهارده .71- غرة غراء: سپيد روى نورانى72- روح ابيه : روان پدر بزرگوارش حضرت رسول .73- درة بيضاء: گوهر تابناك74- واسطة قلادة الوجود: حلقه اتصال زنجيره هستى .75- درة بحرالشرف والجود: در درياى شرف و سخاوت .76- ولية الله : دوست خدا و كسى كه خداوند او را ولى قرار داده است .77- سرالله : راز نهانى خدا.78- امينة الوحى : امين وحى الهى .79- عين الله : ديده خدايى .80- مكنية فى عالم السماء: دارنده جايگاه در عالم آسمان .81- جمال الآباء: موجب زيبايى پدران .82- شرف الابناء: شرافت و بزرگوارى و افتخار براى فرزندان .83- درة بحرالعلم و الكمال : در درياى دانش و كمال .84- جوهرة العزة والجلال : گوهر تابناك عزت و بزرگوارى .85- قطب رحى المفاخر السنية : چرخ آسياى افتخارات والا.86- مجموعة المآثرالعلية : گردآورنده يادگارهاى برين .87- مشكوة نورالله : چراغدان نور الهى .88- زجاجة : شيشه و چراغدان نورانى براى نور الهى .89- كعبة الآمال لاءهل الحاجة : كعبه آرزوهاى نيازمندان .90- ليلة القدر: شب قدر؛ مقصود از ((ليلة القدر)) در قرآن ، فاطمه است .91- ليلة مباركة : شب با بركت ؛ اشاره است به آيه شريفه ((انا انزلناه فى ليلة مباركة ))(13).92- ابنة من صلت به الملائكة : دختر آن كس كه فرشتگان بر او اقتدا كرده و نماز گزارده اند.93- قرار قلب امها المعظمة : آسايش بخش دل مادر بزرگوارش .94- عالية المحل : بلند جايگاه .95- سرالعظمة : راز بزرگى و بزرگوارى .96- مكسورة الضلع : پهلو شكسته .97- رضيض الصدر: سينه شكسته .98- مغصوبة الحق : كسى كه حقش غصب شده است .99- خفى القبر: كسى كه قبرش پنهان است .100- مجهولة القدر: قدر ناشناخته .101- ممتحنة : آزمايش شده .102- المظلوم زوجها: كسى كه همسرش ستم ديده است .103- المقتول ولدها: فرزند كشته شده .104- كوثر: صاحب خير فراوان ، صاحب فرزندان بسيار(14).ج : خصايص فاطمه زهرا (سلام الله عليها)14- اصحاب كساءام سلمه ، همسر گرامى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى كند: روزى فاطمه (سلام الله عليها) در حالى كه ظرف سفالى در دستش و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) در كنارش بودند، به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد.حضرت فرمود: پسر عمويت را نيز صدا كن بيايد.على (عليه السلام) آمد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) امام حسن (عليه السلام) را در زانوى راست و امام حسين (عليه السلام) را در زانوى چپ نشاند. على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) يكى پشت سر و ديگرى در جلو نشستند.رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((بار الها! اينها اهل بيت من هستند، تمام پليدها را از آنها بزداى و آنان را پاكيزه و منزه گردان )).و اين مطلب را سه بار تكرار كرد.ام سلمه مى گويد: من در آستانه در بودم . گفتم : آيا من هم از آنها هستم ؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: تو نيز شخص نيكو كردار هستى .در خانه ، غير از آنها و جبرئيل كس ديگرى نبود. آن گاه پيامبر عباى خيبرى را روى آنها انداخت و پوشاند. خودش نيز با آنها بود.سپس جبرئيل يك طبق انار و انگور آورد. اول پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خورد و آنها تسبيح گفتند. سپس امام حسن و امام حسين (عليه السلام) خوردند، باز هم انار و انگور تسبيح گفتند. على (عليه السلام) نيز خورد و آن دو تسبيح گفتند. بعد يكى از اصحاب وارد شد و خواست از آنها بخورد. جبرئيل گفت : از اين ميوه ها فقط پيامبر و اولاد پيامبر و وصى او مى خورند نه كس ديگر(15).15- نزول مائده و طمع شيطاناز اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده كه فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيمار شد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به عيادت آمد، نزد او نشست و حالش را پرسيد. گفت : همانا من به طعام اشتها دارم ، طعام پاك . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به طاق خانه اشاره نمود، طبقى آمد كه در آن شيره و نان و كشك و انگور بود. پس ‍ آن را جلو فاطمه نهاد، حضرت دستش را در طبق نهاد و نام خدا را برد و گفت : بخوريد، بسم الله ! پس فاطمه و رسول خدا و على و حسن و حسين - عليهم السلام - خوردند. در اين بين سائلى بر در ندا داد: السلام عليكم ، ما را طعام دهيد از آنچه خدا روزى تان كرده . پيغمبر فرمود: اخساء(چخ ). فاطمه گفت : يا رسول الله ! شما اين جور به مسكين نمى فرموديد. فرمود: او شيطان است و همانا جبرئيل اين طعام را از بهشت برايتان آورد و شيطان خواست كه از آن برخوردار شود و اين براى او لايق نيست (16).16- روشن شدن آسمان و زمين از نور فاطمهديلمى در كتاب ((ارشاد القلوب )) از سلمان فارسى (ره ) روايت كرده است :روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مسجد نشسته بود، ناگاه عباس ، عم آن حضرت ، داخل شد و سلام كرد و حضرت جواب او فرمود و او را مرحبا گفت .پس عباس گفت : به چه سبب بر ما فضيلت يافته است على بن ابى طالب ، و حال آن كه اصل ما يكى است ؟ فرمود: اى عم ! حق تعالى آفريد مرا و على را در وقتى كه نه آسمان بود و نه زمين ، و نه بهشت و نه دوزخ ، و نه لوح بود و نه قلم . چون حق تعالى خواست كه ما را بيافريند، تكلم نمود به كلمه اى ، و از آن نورى به هم رسيد، پس كلمه ديگر فرمود و از آن وحى به هم رسيد، پس آن نور را به آن روح ممزوج گردانيد، پس من و على را از آن نور و روح آفريد، پس از نور من عرش را بيرون آورد و من از عرش بزرگ ترم ، و از نور على آسمانها را بيرون آورد، پس على جليل تر و بزرگ تر است از آسمانها، پس بيرون آورد از نور حسن نور آفتاب را، و از نور حسين نور ماه را، پس ايشان بزرگ ترند از آفتاب و ماه . پس ملايكه تسبيح حق تعالى مى كردند و مى گفتند: ((سبوح قدوس ))، چه بسيار گرامى اند اين نورها نزد حق تعالى .چون حق تعالى خواست كه امتحان كند ملايكه را، بر ايشان فرستاد ابرى تاريك ، و چنان فرو گرفت ملايكه را، كه يكديگر را نمى ديدند. ملايكه گفتند: اى خداوند ما و سيد و بزرگ ما! روزى كه ما را آفريده بودى ، تا حال چنين حالتى مشاهده نكرده بوديم ، پس از تو سؤ ال مى كنيم به حق اين نور كه ظلمت را از ما دور گردانى . پس حق تعالى نور حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را آفريد، مانند قنديلى و بر كنار عرش آويخت ، و از نور آن آسمان هاى هفت گانه و زمين ها روشن گرديد، و به اين سبب فاطمه را ((زهرا)) ناميدند. پس ملايكه تسبيح و تقديس حق تعالى كردند، و حق تعالى فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند ياد مى كنم كه ثواب تسبيح و تقديس شما را تا روز قيامت از براى محبان اين زن و پدر او و شوهر او و فرزندان او قرار دادم (17).________________________________________17- بهترين مخلوقات در كتاب ادريس پيامبر آمده است : روزى حضرت ادريس (عليه السلام) اصحاب خود را دور خود جمع كرد و به آنها گفت : فرزندان حضرت آدم (عليه السلام ) روزى در محضر آدم (عليه السلام) اختلاف كردند كه بهترين خلايق كيستند؟بعضى گفتند: پدر ما، آدم ، بهترين مخلوقات است ؛ چرا كه خدا او را با دست قدرتش آفريد و روحش را در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه به عنوان احترام او را سجده كنند، او را معلم فرشتگان و خليفه زمين قرار داد و از همه 00خلايق خواست از او اطاعت كنند.بعضى گفتند: نه ، بهترين مخلوقات ، فرشتگانند كه هيچ گاه گناه نمى كنند و همواره به انجام فرمان خدا مشغولند، ولى آدم ، گناه (ترك اولى ) كرد و با همسرش از بهشت رانده شد، گر چه توبه كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت .بعضى گفتند: بهترين مخلوقات ، جبرئيل امين است .بعضى و بعضى و بعضى مطالب ديگرى گفتند، و در اين باره بسيار سخن به درازا كشيد، تا اين كه حضرت آدم (عليه السلام) به آنها رو كرد و فرمود، فرزندانم ، آنچه شما گفتيد هيچ كدام درست نيست ، وقتى كه خداوند مرا آفريد و روحش را در كالبد من دميد، برخاستم و نشستم و به عرش پروردگارم نگاه كردم ديدم ((پنج نور)) را كه در نهايت عزت و زيبايى و شكوه و كمال هستند، به گونه اى كه مرا غرق و واله انوار و درخشش خود كردند.به خدايم عرض كردم : اينها چه كسانى هستند؟فرمود: اينها بهترين مخلوقات من و بابهاى رحمت من و واسطه هاى بين من و خلق من هستند، اگر اينها نباشند، آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمى آفريدم .گفتم : خدايا نام اينها چيست ؟فرمود: به عرش بنگر!نگاه كردم . ناگهان اين نامهاى پاك را ديدم : بار قليطا (محمد)، ايليا (على )، طيطه (فاطمه )، شبر (حسن )، شبير (حسين ). اى خلايق من ! مرا تهليل و تسبيح كنيد، خداى يكتا جز من نيست و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسول من است (18).18- درجه اى در بهشت از على (عليه السلام) نقل شده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: در بهشت درجه اى هست كه نامش ((وسيله )) مى باشد و آن پيامبر است ، و اميد آن دارم كه آن ، من باشم . وقتى درخواست آن را از خدا مى كنيد، آن را براى من درخواست نماييد.حاضران گفتند: چه كسى در آن سكونت دارد؟فرمود: فاطمه و شوهرش و حسن و حسين ، عليهم السلام (19).19- ناقه بهشتىمالك دينار مى گويد: هنگامى كه مردم آماده حركت براى زيارت خانه كعبه بودند، در ميان مسافرين زنى ضعيف و ناتوان را مشاهده كردم كه بر شترى لاغر سوار شده و مردم او را از مسافرت با چنين مركبى منع مى كردند. مى گفتند: اين شتر تو را به مقصد نمى رساند، از اراده خود صرف نظر كن . زن به گفته آنها توجه نمى كرد؛ در بين راه شترش خوابيد و از كاروان باز ماند.من به او رسيدم ، شروع به سرزنش نمودم كه به تو گفتند، ولى نپذيرفتى ! اكنون چه مى كنى ؟ جوابم را نداد. سر به سوى آسمان بلند كرده ، عرض ‍ كرد: خدايا! نه در خانه خودم گذاشتى و نه مرا به خانه ات رساندى ، لو فعل بى غيرك لما شكوته الا اليك ؛ اگر چنين كارى ديگرى جز تو نسبت به من مى كرد شكايتش را به تو مى كردم ، ولى اينك كجا و پيش چه كس شكايت برم ؟مالك گفت : ديدم از ميان بيابان شخصى آشكار شد، مهار شترى را به دست گرفته و به اين طرف مى آمد. نزديك شده و به آن زن گفت : سوار شو. شترى به خوبى آن در ميان كاروانيان نبود. همانند برق به راه افتاده و از نظرم ناپديد گرديد. او را ديگر نديدم ، تا در مكه هنگام طواف پيدايش ‍ نمودم . سوگند دادمش كه خود را معرفى كن . گفت : نامم شهره ، مادرم مسكه ، دختر فضه ، كنيز حضرت زهرا (سلام الله عليها) است . آن شتر كه ديدى از ناقه هاى بهشت بود. خداوند را قسم دادم به حرمت فاطمه (سلام الله عليها) او هم به وسيله ملكى آن ناقه را فرستاد، تا پياده نمانم (20).20- تشبيه فاطمه به ستاره زهرهانس بن مالك گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نماز صبح را با جماعت خواند و پس از نماز به جمعيت رو كرد و فرمود:((اى گروه مردم ! كسى كه خورشيد بر او ناپديد شد، به ماه تمسك كند، و هرگاه ماه ناپديد شد به ستاره زهره ، متمسك شود، و اگر ستاره زهره ناپديد شد، به دو ستاره فرقدان (دو ستاره درخشنده اى كه نزديك قطب شمالى ديده مى شوند و در فارسى به آنها دو برادر گويند) متمسك گردد)).سپس فرمود:((من خورشيدم ، على ماه است ، فاطمه ستاره زهره است ، و دو ستاره فرقدان ، حسن و حسين مى باشند. و همچنين به كتاب خدا متمسك شويد و اين دو (قرآن و عترت ) از هم ديگر جدا نشوند (و به هم ديگر پيوند دارند) تا آن هنگام كه در روز قيامت كنار حوض كوثر بر من وارد گردند)).و در بعضى عبارات آمده آن حضرت فرمود:((از خورشيد پيروى كنيد و بعد از آن از ماه و بعد از آن از زهره و بعد از آن از فرقدان ، سپس هر يك از اين امور را به مطالب فوق تفسير فرمود))(21).21- عنايت فاطمه به حديث پيامبرچند روز از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گذشته بود، مردى به در خانه فاطمه (سلام الله عليها) آمد و پس از شرفيابى به حضور آن حضرت ، عرض كرد: آيا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيزى نزد شما به يادگار گذاشته تا مرا از آن بهره مند سازى ؟فاطمه (سلام الله عليها) به ياد حديثى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) افتاد و به كنيز خود فرمود: اين كنيز! آن صفحه نوشته را به اين جا بياور. كنيز به جست و جوى صفحه نوشته پرداخت ، ولى آن را نيافت ، و بازگشت و به فاطمه (سلام الله عليها) گفت : آن را نيافتم .فاطمه (سلام الله عليها) به او فرمود: واى بر تو، برو آن را پيدا كن ، كه ارزش آن در نزد من هم طراز ارزش حسن و حسين (عليه السلام) است .كنيز رفت و به جست و جوى دقيق پرداخت و سرانجام آن صفحه نوشته را در ميان خاشاك پيدا كرد و به حضور حضرت زهرا (سلام الله عليها) آورد. نوشته آن صفحه عبارت از فرازهاى زير بود:قال محمد النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): ليس من المؤمنين من لم يامن جاره بوائقه ...؛ از مؤمنان نيست كسى كه همسايه اش از آزار او در امان نيست ، و كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، به همسايه اش آسيب نمى رساند، و كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، سخن نيك مى گويد و يا سكوت مى كند، خداوند انسان خيرخواه ، بردبار و پاكدامن را دوست دارد، و انسان بد زبان و كينه توز و بسيار سؤ ال كننده (براى كمك مادى ) را دشمن دارد، بدان كه حياء از ايمان است ، و ايمان موجب ورود به بهشت مى باشد، و ناسزاگويى از بى شرمى است و بى شرمى موجب ورود به آتش دوزخ مى گردد))(22).به اين ترتيب حضرت زهرا (سلام الله عليها) با توجه مخصوص به حفظ و احترام حديث پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، آن را يافت و تقاضا كننده را از معناى بلند آن بهره مند ساخت (23).22- اميدوارى دادنمردى به همسرش گفت : به حضور حضرت زهرا (سلام الله عليها) برو و از قول من به آن حضرت بگو: من از شيعيان شما هستم ، آيا شما قبول داريد كه من از شيعيان شما هستم ؟!همسر او به حضور فاطمه (سلام الله عليها) آمد و پيام شوهرش را ابلاغ كرد. فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به او فرمود: به شوهرت بگو:ان كنت تعمل بما امرناك و تنتهى عما زجرناك فانت من شيعتنا و الا فلا؛ اگر تو آنچه را كه ما كرده ايم انجام مى دهى و از آنچه نهى نموده ايم به جاى نمى آورى ، پس از شيعيان ما هستى ، و گرنه از شيعيان ما نيستى )).همسر نزد شوهر آمد و گفتار حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به او ابلاغ كرد، شوهر او از اين پاسخ ، محزون گرديد و آه و ناله اش بلند شد و مى گفت : واى بر من ! كيست كه به گناه آلوده نباشد، بنابراين اگر من از گناه پاك نگردم ، شيعه نيستم و وقتى كه شيعه نبودم ، جاودانه در دوزخ خواهم بود، واى بر من چه خاكى بر سرم كنم ؟...همسرش وقتى او را آن گونه آشفته و نگران ديد، به حضور حضرت زهرا (سلام الله عليها) آمده و جريان را به عرض او رسانيد.حضرت زهرا (سلام الله عليها) به آن بانو فرمود: به شوهرت بگو: چنين نيست كه تو تصور مى كنى ، شيعيان ما از افراد نيك اهل بهشت هستند، ولى اگر گناهكار باشند، بر اثر بلاها و گرفتاريها كه به سوى آنها رو مى آورد، و صدماتى كه در صحراى محشر، در روز قيامت و يا در طبقه اعلاى دوزخ مى بينند، گناهانشان ريخته مى شود و آنها از گناهان پاك مى گردند، و سپس آنها را نجات مى دهيم و به سوى بهشت مى بريم (24).23- رشد فاطمه در شرايط بحرانىفاطمه زهرا (سلام الله عليها) زمانى چشم به جهان گشود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) زندگى سراسر جهاد و مقاومت فكرى دشوارش را آغاز كرده بود. در همين سالها بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مورد خطاب وحى قرار مى گرفت و وحى به او فرمان مى داد تا دعوت خود را آشكارا شروع كند و از زخم خارهاى خونينى كه در سر راهش مى رست و گردنه هاى دشوارى كه پيش رويش رخ مى نمود، هراس ‍ و خستگى به خود راه ندهد. در آن روزها، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سنگينى بار رسالت را بر دوش گرفته بود و نيروهاى ضلالت و گمراهى نيز متقابلا در برابر او قيام كرده بودند تا مگر كوششهاى او را بى ثمر سازند و به وسيله او را از دعوتش باز دارند.فاطمه (سلام الله عليها) در چنين سالهاى بحرانى نشو و نما كرد. سالهايى كه هر چه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در فراخوانى مردم به سوى خدا بيشتر مى كوشيد، دشمنانش نيز در شكنجه و رساندن آزار به يارانش بيشتر تلاش مى كردند.فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در رويداد غم انگيز شعب ابى طالب با ديگر كودكانى كه قريش غذا را از آنان دريغ كرده بودند، شركت داشت . آنان از گرسنگى برخود مى پيچيدند، در حالى كه گرگهاى درنده قريش در اطراف شعب پاسدارى مى دادند تا مبادا كسى براى مسلمانان غذا بياورد.پس از آن كه مسلمانان از قائله شعب رهايى يافتند، يك روز پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) سر به سجده گذارده بود، اما در همين حال افرادى از قريش به وى نزديك شدند و زهدان شتر بر سرش انداختند. فاطمه (سلام الله عليها) كه نظاره گر اين صحنه بود، پيش آمد و زهدان را از سر پدر برگرفت و دور انداخت . اندوهى بسيار قلب فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را در خود فرو گرفته بود.فاطمه (سلام الله عليها) شاهد بود كه پدرش سفرى به طايف كرد تا مردم آن ديار را به سوى خداوند فرا خواند، اما هيچ كس به دعوت آن حضرت پاسخ نگفت (25).24 - در طلب دنيا و حصول به آخرت فاطمه (سلام الله عليها) زندگى و غذاى ناگوار و لباس درشت بافت و خشن را تحمل مى كرد و تنها خدا و روز قيامت را در نظر مى آورد.در حديثى از سويد بن غفله آمده كه على (عليه السلام) به پيشامدى سخت گرفتار شد. فاطمه (سلام الله عليها) به نزد پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) رفت و در زد. رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من احساس مى كنم محبوبم بر در ايستاده است . اى ام ايمن ! برخيز و بنگر.پس ام ايمن در را گشود، فاطمه به خانه پيامبر قدم نهاد. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به او فرمود: تاكنون در چنين هنگامى نزد ما نمى آمدى ؟!فاطمه (سلام الله عليها) گفت : اى رسول خدا! خوراك فرشتگان در نزد خداى چيست ؟پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: حمد و ثناى خداست .پس فاطمه عرض كرد: خوراك ما چيست ؟پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: سوگند به آن كه جانم به دست اوست ، در خانه آل محمد يك ماه است كه آتشى بر افروخته نشده . اينك پنج كلمه كه جبرئيل به من آموخته است ، به تو ياد مى دهم . فاطمه (سلام الله عليها) گفت : اى رسول خدا، اين پنچ كلمه كدام است ؟پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا رب الاولين و الاخرين ، يا ذا القوة المتين ، يا راحم المساكين و يا ارحم الراحمين .فاطمه (سلام الله عليها) بازگشت . همين كه چشم على (عليه السلام) به او افتاد، گفت : مادر و پدرم به فدايت . اى فاطمه ! چه خبرى آوردى ؟گفت : براى كارى دنيايى رفتم و براى آخرت بازگشتم .على (عليه السلام) به او فرمود: آنچه پيش روى دارى ، بهتر است ؛ آنچه پيش روى دارى ، بهتر است (26).25 - فاطمه ، پاره تن پيامبرسعدبن اءبى وقاص (سعد بن مالك ) گويد:از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مى فرمود: فاطمه پاره تن من است ، هر كه او را شاد سازد، مرا شاد ساخته ، و هر كه او را ناراحت كند. مرا ناراحت كرده است . فاطمه عزيزترين آفريدگان نزد من است (27).26 - چهار سواره در قيامت عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب گويد:از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مى فرمود: اى مردم ! ما تنها چهار نفريم كه در قيامت سواره ايم و سواره ديگرى جز ما نيست .مردى عرض كرد: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا! آن سواران كيانند؟ فرمود: من بر براق خود سوارم ، و برادرم صالح (پيامبر) بر همان شترى كه قومش آن را پى كردند، و دخترم فاطمه بر شتر عضباى من ، و على بن ابى طالب بر اشترى از اشتران بهشتى سوار است (28).27 - ورود به مسجد از درهاى خصوصى پس از هجرت به مدينه و ساختن مسجد، پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) و اصحاب خانه هاى خود را در اطراف آن ساختند و هر كدام از خانه ها درى به مسجد داشت كه از همان درها وارد مسجد مى شدند.روزى جبرئيل بر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شد و گفت : خدايت امر كرده است كه همه بايد درهاى خصوصى به سوى مسجد را ببندند، مگر على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها).سبط الجوزى مى نويسد:((اين عمل سر و صدايى در ميان عده اى پديد آورد و گمان كردند اين استثنا از جنبه عاطفى است ، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) همه را گرد آورد و آن گاه براى روشن شدن اذهان خطبه اى ايراد نموده ، فرمود: من از جانب خود هرگز دستور باز ماندن و بسته شدن درى را نداده ام ، بلكه اين امرى بود از جانب خدا، و من هم از آن پيروى كردم ))(29).28 - قبولى توبه آدماميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد:از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) معناى آيه شريفه فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه را سؤ ال كردم . حضرت فرمود: هنگامى كه خداى تعالى آدم را در هند و حوا را در جده فرود آورد. (بر حضرت آدم مدتها گذشت كه اشك غم بر چهره مى ريخت ) تا اين كه خداى تعالى جبرئيل را بر او نازل كرد و فرمود: يا آدم ، آيا من تو را به دست (قدرت ) خود نيافريدم ؟ آيا از روح خود در تو ندميدم ؟ و آيا ملايك را به سجده كردن بر تو فرمان ندادم ؟ و آيا حوا را كنيز خودم را به تو تزويج نكردم ؟ حضرت آدم عرض كرد: بلى . خطاب آمد: اين گريه مداوم تو از چيست ؟ عرض كرد: خدايا، چرا گريه نكنم ، كه از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى متعال فرمود: اينك فراگير اين كلمات را كه به وسيله آن ، خدا توبه تو را قبول مى كند و گناهت را مى بخشد؛ بگو يا آدم :((پاك و منزهى تو؛ نيست خدايى جز تو؛ بد كردم و به خود ستم روا داشتم ؛ پس به حق محمد و آل محمد مرا ببخش ؛ به درستى كه اين تويى كه بسيار بخشنده و مهربان هستى )).پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در پايان سخن فرمود: ((اين است آن كلماتى كه خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است )).گويى خداى تعالى حضرت آدم را با اين كلمات گران قدر تسلى داده است كه : اگر از جوار رحمت من دور شده اى ، اينك ارزش فرا گرفتن اين كلمات گران قدر، عوض ، هم سنگ و برابر جوارحمان ، و هم طراز فردوس و جنان است ، و جبران آن نعمتى است كه از آن محروم شده اى (30).29 - نور فاطمه از نور ماست عمار مى گويد: اميرالمؤمنين (عليه السلام) را ديدم كه به منزل صديقه زهرا(سلام الله عليها) وارد شد، هنگامى كه فاطمه (سلام الله عليها) آن حضرت را مشاهده نمود، عرض كرد: به نزديك من آى ، تا از آن چه در گذشته به وقوع پيوسته ، و آن چه تا روز قيامت واقع خواهد شد، و از آن چه هرگز واقع شدنى نيست ، با تو سخن گويم .سپس عمار چنين گويد: ديدم اميرالمؤمنين (عليه السلام) بدون آن كه پاسخى به زهرا بگويد: به عقب برگشت . من نيز با او به عقب برگشتم .اميرالمؤمنين (عليه السلام) از نزد حضرت زهرا(عليه السلام) به حضور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) شتافت و به محض ورود او رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا اباالحسن ! نزديك تر بيا، و چون على (عليه السلام) جلوس نمود، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او فرمود: يا على ! من داستان را بازگو كنم ، يا كه تو خود مى گويى ؟على (عليه السلام) فرمود: اگر شما لب به سخن بگشاييد، نيكوتر و زيباتر است .پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: گويى من همراه تو بودم كه بر حضرت صديقه زهرا(سلام الله عليها) وارد شدى ، و او چنين و چنان گفت ، و تو از آن جا (به نزد من ) بازگشتى و (مطلب را با من در ميان گذاشتى ).على (عليه السلام) عرض كرد: بلى يا رسول الله !و سپس افزود: آيا نور فاطمه از نور ماست ؟پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: مگر اين موضوع را نمى دانى ؟آن گاه على (عليه السلام) سجده شكر به جاى آورد.(طرز سؤ ال و جواب ، نشان مى دهد كه اين پرسش و پاسخ فقط براى تفهيم موضوع به ديگران است ((آيا نور فاطمه از نور ماست ؟ - آرى ، مگر تو خود نمى دانى ؟)) در اين جا ندانستن مطرح نيست ، و على (عليه السلام) نمى گويد نه نمى دانم ، بلكه همان طور كه گفته شد، اين گفت و شنود براى تشريح موضوع ، جهت آگاهى ديگران و بس ).عمار مى گويد: اميرالمؤمنين (عليه السلام) از حضور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سوى فاطمه (سلام الله عليها) روان شد و من نيز همراه او وارد خانه زهرا(سلام الله عليها) شدم .حضرت فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: يا اميرالمؤمنين ! از اين جا به حضور پدرم برگشتى و آنچه را كه من به تو گفته بودم ، به آن حضرت بازگو نمودى ؟على (عليه السلام) فرمود: بلى ، چنين بود يا فاطمه !حضرت زهرا(سلام الله عليها) عرض كرد: يا اباالحسن ! هنگامى كه خداى تعالى ، نور وجود مرا آفريد، اين نور پيوسته خداوند را تسبيح و ستايش مى كرد. سپس پروردگار آن را به درختى از درختهاى بهشتى امانت داد، و اين نور همواره پرتوافكن و روشنايى بخش بود، تا اين كه پدرم به بهشت وارد گرديد، و از جانب خداوند تبارك و تعالى به او الهام شد كه از ميوه آن درخت بر گيرد و آن را ميل نمايد؛ در آن هنگام ، نور مرا خداى سبحان به صلب پدرم ، و بعدا به رحم خديجه بنت خويلد منتقل فرمود، تا اين كه از او متولد شدم ، من از همان نورم ، و از آنچه كه در گذشته واقع شده است و يا در آينده واقع خواهد شد، و از آنچه كه هرگز واقع نشده است ، باخبر هستم . يا اباالحسن ! مؤمن با نور خدايى نظاره مى كند))(31).30 - فضايل از زبان پيامبرحضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در فضايل حضرت زهرا(سلام الله عليها) چنين فرمودند: جبرئيل (روح ) به نزد من آمد و گفت : هنگامى كه فاطمه قبض روح مى شود و دفن مى گردد، دو ملك در قبر از او سؤ ال مى كنند: پروردگار تو كيست ؟ مى فرمايد: الله پروردگار من است .سپس مى پرسند: پيامبرت كيست ؟ در پاسخ مى فرمايد: پدرم .آن گاه سؤ ال مى كنند: ولى تو كيست ؟ در جواب گويد: على بن ابى طالب ، همين كسى كه در كنار قبرم ايستاده است .(سپس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:) آيا باز هم فضايل ديگر زهرا را بيان كنم ؟ (شايد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خواهد به اين وسيله ندكر دهد كه : در اين عالم ، فاطمه تنها كسى است كه پدرش ((رسول الله )) و همسرش ((ولى الله ))است . پيامبر اكرم در ادامه سخن خويش مى فرمايد:همانا خداى تعالى يك دسته از فرشتگان را براى محافظت فاطمه گماشته است ، تا از چهار طرف نگهبان او باشند؛ و اين ملايكه در حال حيات ، و هنگام مرگ او، و كنار قبرش پيوسته در خدمت او هستند، و كارشان صلوات فرستادن بر فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندان اوست . (يعنى در منطق ملايك و لسان فرشتگان صلوات بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على و حسنين (عليه السلام) همواره بايد با صلوات بر فاطمه (سلام الله عليها) تواءم باشد، و در اين منقبت نيز آن حضرت برابر و هم رديف آن چهار وجود مقدس ديگر مى باشد. سپس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين به سخن ادامه مى دهد:)هر كس مرا بعد از وفاتم زيارت كند، مثل اين است كه مرا در حال حيات زيارت كرده است ؛ و كسى كه فاطمه را زيارت كند، گويى مرا زيارت كرده است ؛ و هر كس على را زيارت نمايد، مثل زيارت كردن حسنين است ؛ و آن كسى كه زيارت كند ذريه او را، همانند زيارت خود آنان است ...))(32)31 - فاطمه از امتيازات على در ((رياض النضره )) (جلد 2، ص 202) و در ((شرف النبوه )) از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه به على (عليه السلام) فرمودند:((سه چيز به تو داده شده كه به هيچ كس حتى به من داده نشده است :1 - تو داماد كسى مانند رسول خدا هستى و من داماد كسى نيستم كه پدر زنم مانند پدرزن تو باشد.2 - همسرى صديقه مانند دختر من به تو داده شده كه من چنين همسرى ندارم .3 - به تو فرزندانى مانند حسن و حسين عنايت شده است ، در حالى كه من فرزندانى مانند آنان ندارم .ولى در عين حال شما از من هستيد و من از شما))(33).32 - نورانيت فاطمه در بهشت صفورى شافعى در كتاب نزهة المجالس (ج 2،ص 223) گويد: كسايى و غير او گفته اند:((وقتى كه خدا آدم را خلق فرمود... تا آن جا كه گويد: در بهشت چشم آدم به بانويى افتاد كه درخشندگى و نورانيتش بى نظير بود و بر سر وى تاجى از طلا و مرصع به جواهر وجود داشت كه آدم زيباتر از وى را مشاهده نكرده بود. پس سؤ ال كرد: پروردگار، اين بانو كيست ؟ فرمود: فاطمه دخت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ). سؤ ال كرد: شوهر او كيست ؟ پروردگار به جبرئيل فرمان داد در قصرى از ياقوت را به روى وى بگشايد. وقتى جبرئيل در را گشود، آدم در آن قبه اى از كافور ديد و تختى از طلا كه بر روى آن تخت جوانى به زيبايى يوسف نشسته بود. پس ‍ فرمود: اين جوان شوهر وى ، يعنى على بن ابى طالب ، است ...))(34).- حسادت عايشه به فاطمه (سلام الله عليها) شيخ بزرگوار، مجلسى (ره ) در جلد ششم بحارالانوار، از كتاب خصال ، از امام صادق (عليه السلام) نقل مى فرمايد:رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به منزل آمدند، در حالى كه عايشه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را مخاطب قرار داده و فرياد مى زد:والله ، اى دختر خديجه ! تو خود را به خاطر مادرت از ما برتر مى دانى و بر ما مى بالى و حال آن كه او هيچ برترى بر ما نداشت و مانند ما بود.رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) اين سخن را شنيدند و هنگامى كه بانو فاطمه (سلام الله عليها) پدر را ديدند، گريستند.پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال فرمودند: چه چيز تو را به گريه افكنده دختر جان ؟فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: عايشه از مادرم نام برده و او را خفيف نموده و من هم گريه كردم .رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) غضبناك شده ، فرمودند: اى حميراء بس كن و دست بردار! خداى تعالى به زنى كه فرزند زياد بزايد بركت عنايت فرموده و خديجه ، كه درود خدا بر وى باد، براى من فرزندان پاكى مانند عبدالله و قاسم و رقيه و ام كلثوم و زينب را به دنيا آورده ، ولى تو كسى هستى كه خدايت عقيم كرده و براى من فرزندى نزاده اى (35)34 - حجاب از نابيناامام موسى بن جعفر(عليه السلام) از پدران بزرگوارش نقل فرموده است :اميرمؤمنان على (عليه السلام) فرمود: فرد نابينايى اجازه خواست كه به منزل فاطمه (سلام الله عليها) وارد شود، آن گرامى خود را از او پوشيده داشت .رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به او فرمود: چرا خود را از او پنهان مى سازى ، در حالى كه نابيناست و تو را نمى بيند؟عرض كرد: اگر او مرا نمى بيند، من او را مى بينم ، و نيز رايحه و عطر را مى بويد و شامه اش سالم است .رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: گواهى مى دهم كه تو پاره تن منى (36).35 - سؤ ال و جواب فاطمه با فرشتگانشبى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از فرشتگان سؤ ال نمود: آيا برترين زن عالم ، حضرت مريم (سلام الله عليها) دختر عمران نيست ؟فرشتگان عرضه داشتند: حضرت مريم (سلام الله عليها) سرور زنان زمان خود بود؛ اما خداوند شما را برترين زن جهان قرار داده است ؛ هم در زمان خودت و هم در زمان حضرت مريم (عليه السلام) و سرور همه زنان از اول عالم تا آخر جهان (37).36 - طلب خير و بركت شخصى ... گفت : وارد شدم بر حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، او سبقت گرفت بر من در سلام . آن گاه فرمود: چه چيز تو را به اين جا آورده ؟عرض كردم : طلب خير و بركت .فرمود: خبر داد مرا پدرم و اينك حاضر است كه هر كس سه روز بر من و با پدرم درآيد و سلام كند، خداوند واجب مى كند از براى او بهشت را.عرض كردم : در حيات شما؟فرمود: بلى ، و بعد از وفات ما(38).37 - فضيلت فاطمه در كلام امام صادق (عليه السلام)على بن ابى طالب (عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود: ((اى فاطمه ! همانا خداى بلند مرتبه به گاه خشم ات خشمناك و به گاه خشنودى ات خشنود مى شود.))سندل آمد و به امام جعفر صادق (عليه السلام) عرض كرد: اى اباعبدالله ! اين جوانان احاديث ناشناخته اى از شما براى ما نقل مى كنند.امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود: چه چيزهايى ، اى سندل ؟سندل گفت : از شما براى ما اين حديث را بازگو مى كنند كه خداى بلند مرتبه با خشم فاطمه (سلام الله عليها)، خشمناك و با خشنودى اش ‍ خشنود مى شود.امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود: اى سندل ! آيا در آنچه شما روايت مى كنيد، اين روايت نيست كه خدا براى خشم بنده مؤمنش خشمناك و براى خشنودى او خشنود مى شود؟ گفت : آرى .فرمود: آيا باور ندارى كه فاطمه (سلام الله عليها) زن با ايمانى است و خداى بلند مرتبه با خشمش خشمناك و با خشنودى اش خشنود مى شود؟گفت : راست گفتى ، خداوند بهتر مى داند كه منصب پيامبرى و جانشينى خود را در كجا قرار دهد(39).38 - نزول ميوه از بهشت بارها براى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) ميوه هاى بهشتى اهدا شده است . از آن جمله دو انار و دو سيب و دو به است كه اهل بيت از آن مى خوردند و عود مى كردند و تمام نمى شد تا وفات حضرت (سلام الله عليها) كه انار و به تغيير يافت و بعد مفقود شد و دو سيب باقى مى ماند(40).39 - حضور فاطمه در حجة الوداعپيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در ماه ذى القعده آن سال به مردم مدينه و قبايل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حج به جاى آورد و عده زيادى براى سفر حج مهيا شدند. آن حضرت در روز شنبه بيست و پنجم ذى القعده سال دهم هجرى از مدينه حركت نمود و در ((ذى الحليفه )) احرام بست .همه همسران پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز در اين سفر همراه شدند، آنها به هودجها سوار بودند. فاطمه (سلام الله عليها) نيز با آنان بود و به دستور پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) مناسك حج را انجام مى داد.على (عليه السلام) پس از گذشت سه ماه ماءموريت در ايام حج به مكه رسيد و در آن جا همسرش فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را ديد. پس از مراسم باشكوه حجة الوداع ، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) هنگام بازگشت به مدينه در غدير خم ميان يك اجتماع باشكوه يكصد هزار نفرى ، على (عليه السلام) را به فرمان خداوند به جانشينى خود منصوب نمود(41).با توجه به حضور فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در حجة الوداع ، با اطمينان مى توان گفت كه آن بانوى بزرگوار در مراسم باشكوه غدير خم حضور داشته است (42).40 - در تفسير مرج البحرين يلتقياندر احاديث معتبر از طرق خاصه و عامه از حضرت صادق (عليه السلام) و غير آن حضرت روايت كرده اند در تفسير آيه شريفه :مرج البحرين يلتقيان (43)؛ مخلوط كرد دو دريا را كه بر مى خوردند با يك ديگر))، حضرت فرمود: مراد دو درياى علم است ، يعنى على و فاطمه ، كه حق تعالى ايشان را به يكديگر رسانيد.بينهما برزخ لايبغيان (44)؛ ميان ايشان فاصله اى است كه بر يكديگر زيادتى نكنند))، حضرت فرمود: مراد حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه سبب الفت على و فاطمه گرديد.يخرج منهما اللؤ لؤ والمرجان (45)؛ بيرون مى آيد از آن دو دريا مرواريد و مرجان ))، حضرت فرمود: مراد حسن و حسين (عليه السلام) هستند كه از آن دو درياى علم به وجود آمده اند(46).
41 - مثل شجره طيبهپيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من شجره ام و فاطمه شاخه آن ، على عامل بارورى آن ، حسن و حسين ميوه ، و دوستداران آنان از امتم برگهاى آن درخت باشند.سپس فرمود: سوگند به آن كسى كه مرا به راستى برگزيد، آنان در بهشت جاودان مى باشند.و نيز آن حضرت فرمود: من شجره و على شاخه و فاطمه عامل بارورى و حسن و حسين ميوه و شيعيان ما برگ مى باشند، و هرگاه كه درخت مى رويد، برگهايش فرو مى ريزند.سپس فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرد، اينان در بهشت جاودان خواهند بود(47).42 - مراد از مشكاةموسى بن قاسم از على بن جعفر روايت كرده است كه از حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) درباره اين آيه پرسيدم ، امام فرمود: مقصود از ((مشكاة )) فاطمه ، و ((مصباح )) حسن ، و ((زجاجة )) حسين است .((كوكب درى )) فاطمه است كه در بين زنان جهانيان ستاره اى درخشان مى باشد، ((شجره مباركه )) ابراهيم است كه ((نه شرقى است و نه غربى ))، نه يهودى است و نه نصرانى ، ((روغن چراغ )) آن كه نور مى دهد، علم است كه از آن ظاهر مى شود و بدان سخن مى گويد، و مقصود از ((نور على نور)) در وجود حضرت فاطمه (سلام الله عليها) امامانى هستند كه يكى پس از ديگرى مى آيند، خداوند به نورش  هر كه را بخواهد هدايت مى كند، يعنى به ولايت ما هدايت مى كند.(48)43 - گمراهى ، در انكار ولايت فاطمهدر ضمن حديث معراج آمده است كه خداوند فرمود:اى محمد! تو، على ، فاطمه ، حسن ، حسين و امامان از فرزندان حسين را من از نور خودم آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم . هر كس آن را پذيرفت ، نزد من از مؤمنان به شمار مى آيد، و هر كس ‍ آن را منكر شود، نزد من از گمراهان خواهد بود. اى محمد! اگر بنده اى از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت كند كه از كار افتد و از لاغرى و ناتوانى به سان مشك خشكيده و فرسوده اى شود و بعد به هنگام ورود بر من منكر ولايت شما باشد، او را نخواهم آمرزيد تا اين كه اقرار به ولايت شما نمايد.اى محمد! آيا دوست دارى آنان را ببينى ؟گفتم : آرى ، پروردگارا!فرمود: نگاه كن !من به طرف راست عرش نگريستم و نام خود را ديدم و نام على و فاطمه و حسن و حسين و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن را و نام مهدى را در وسط آن به گونه اى ديدم كه گويا ستاره اى درخشان است .خداى تعالى فرمود: اى محمد! اينان حجتهاى من بر آفريدگانم مى باشند و اين ، آن كس از فرزندان توست كه به شمشير قيام مى كند و از دشمنانت انتقام مى گيرد(49).44 - ورود فاطمه به بهشت على (عليه السلام) از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى كند كه فرمود: نخستين كسانى كه وارد بهشت مى شوند، من ، تو، فاطمه ، حسن و حسين مى باشيم .عرض كردم : پس دوستداران ما كى وارد بهشت مى شوند؟فرمود: پس از شما(50).45 - فاطمه ، ركن علىرسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام) فرمود: سلام بر تو اى پدر دو ريحانه ! به زودى دو ركن تو از بين مى رود و خداوند خود كمبود مرا براى تو جبران نمايد.بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) على (عليه السلام) فرمود: اين يكى از دو ركن بود. و بعد از آن كه فاطمه از دنيا رفت ، فرمود: اين ركن ديگر بود(51).46 - پرتو افكنى نور خدا بر فاطمهرسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هنگامى كه خداوند متعال بهشت را آفريد، آن را از نور وجه خويش خلق كرد. سپس آن را گرفته به سوى ما افكند. يك سوم آن نور به من رسيد، و يك سوم آن به فاطمه و يك سوم ديگر به على و خاندانش اصابت كرد. از آن نور به هر كسى كه چيزى تابيده شده باشد به ولايت آل محمد راه پيدا مى كند و هر كس از آن نور چيزى به او نرسيده باشد، از ولايت خاندان محمد گمراه مى شود(52).47 - پاداش سلام بر فاطمهيزيد بن عبدالملك نوفلى از پدرش از جدش چنين روايت كرده است :روزى خدمت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مشرف شدم ، ابتدا آن حضرت بر من سلام كرد و فرمود: پدرم (در زمان حياتش ) فرمود: هر كس سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت براى او خواهد بود.از حضرتش پرسيدم : آيا اين مطلب مخصوص دوران حيات و زندگى شما و آن حضرت است و يا شامل بعد از فوت شما و ايشان نيز خواهد بود؟فرمود: هم در زمان زندگى و هم پس از مرگ ما(53).48 - حنوط فاطمه از بهشت ابن سنان به طور مرفوع اين حديث را نقل كرده است كه سنت در حنوط سيزده درهم و يك سوم درهم است .محمد بن احمد گويد: روايت كرده اند كه جبرئيل (عليه السلام) بر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده حنوطى آورد كه وزن آن چهل درهم بود، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را به سه بخش ‍ تقسيم كرد: بخشى را براى خودش ، بخشى را براى على و بخشى را براى فاطمه ، صلوات الله عليهم اجمعين (54).49 - مراد از طوبىامام باقر (عليه السلام) فرمود: از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره آيه شريفه الذين امنوا و عملوا الصالحات طوبى و حسن مآب سؤ ال شد، فرمود: طوبى درختى است در بهشت كه ريشه اش ‍ در خانه من و شاخه اش در بهشت است .گفته شد: يا رسول الله ! درباره آن از شما سؤ ال شد و شما فرموديد كه آن درختى است در بهشت كه ريشه اش در خانه على و فاطمه و شاخه اش در بهشت مى باشد.رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: همانا در قيامت خانه من و خانه على و فاطمه در يك جاست (55).50 - اشتراك فاطمه در كشتى نوح با ديگر افراد اهل بيت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:هنگامى كه خداوند متعال اراده فرمود كه قوم نوح را نابود كند، به او دستور داد كه تخته هاى درخت ساج را قطع كند. بعد از بريدن ندانست چه كند. جبرئيل فرود آمد و شكل كشتى را به او نشان داد و صندوقچه اى كه يكصد و بيست و نه هزار ميخ در آن بود برايش آورد. وى غير از پنج ميخ تمام آنها را در آن كشتى به كار گرفت دستش را به يكى از آنها زد، آن ميخ در دست او تابيده همچون ستاره اى نورانى در وسط آسمان درخشيد، نوح متحير و شگفت زده شد. خداوند آن ميخ را به زبان فصيح و گويا به نطق آورد و گفت : من به نام بهترين پيامبران حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشم . جبرئيل نزد او آمد، نوح به او گفت : اى جبرئيل ! اين چه ميخى است كه تاكنون چيزى شبيه آن نديده ام ؟ گفت : اين ميخ به نام بهترين انسانهاى اولين و آخرين ، حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . آن را در قسمت جلوى راست كشتى به كار گرفت . بعد دستش را به ميخ دوم زد، نورى از آن درخشيد و اطراف را روشن كرد، نوح (عليه السلام) پرسيد: اين ميخ چيست ؟ جبرئيل پاسخ داد: ميخ برادر و پسر عمويش على بن ابى طالب (عليه السلام) است . آن ميخ را در جلو سمت چپ كشتى كوبيد. بعد دستش را به ميخ سوم زد، آن نيز درخشيد و اطراف را روشن كرد.جبرئيل به او گفت : اين ميخ فاطمه (سلام الله عليها) است . آن را در كنار ميخ پدرش حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) كوبيد. بعد دستش را به ميخ چهارم زد، آن نيز درخشيد و اطراف را روشن كرد. به او گفت : اين ميخ حسن (عليه السلام ) است . آن را در كنار ميخ پدرش ‍ على (عليه السلام) كوبيد. بعد دستش را به ميخ پنجم زد، نورى درخشيد و صداى گريه بلند شد و نمناك شد. نوح پرسيد: اى جبرئيل ! اين ترى و نم چيست ؟ پاسخ داد: اين ميخ حسين بن على سيدالشهداء(عليه السلام) است . آن را در كنار ميخ برادرش كوبيد.آن گاه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند متعال فرموده است : و حملناه على ذات الواح و دسر(56) كه مقصود از الواح در اين آيه همان چوبها است و ميخهاى آن ما هستيم و اگر ما نبوديم ، كشتى ساكنانش را حركت نمى داد(57).51 - ورود به بهشت پس از پيامبرحديثى طولانى از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود:اى فاطمه ! سوگند به آن كس كه مرا به راستى مبعوث كرد، ورود در بهشت بر همه آفريدگان حرام است تا اين كه من داخل آن شوم ، و تو نخستين كسى هستى كه پس از من وارد بهشت مى شوى در حالى كه زيورى پوشيده و برخوردار از نعمت ، و خوشحال هستى .اى فاطمه ، گوارايت باد! سوگند به آن كسى كه مرا به حق مبعوث كرد، تو بانوى زنانى هستى كه وارد بهشت مى شوند. سوگند به آن كسى كه مرا به راستى مبعوث فرمود، همانا دوزخ چنان فريادى برآورد كه هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلى باقى نمى ماند، مگر آن كه از هوش مى رود. به او خطاب مى شود: اى دوزخ ! خداوند جبار به تو مى گويد: به عزت من ، آرام باش و در جاى خود آرام بگير، تا اين كه فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به سوى بهشت برود و هيچ مسكنت و ذلتى او را فرا نگيرد. سوگند به آن كسى كه مرا بر حق مبعوث كرد، هر آينه حسن و حسين نيز داخل مى شوند، حسن در سمت راستت و حسين در سمت چپ تو، و تو از بالاترين نقطه بهشت ، در پيشگاه پروردگار، در جايگاهى رفيع بر ديگران اشراف دارى و لواى حمد در دست على بن ابى طالب است . هر گاه كه خلعتى بر من پوشانده شود، بر او نيز پوشانده شود و هر امتيازى كه به من داده شود، به او نيز داده خواهد شد. سوگند به آن كسى كه مرا به راستى مبعوث فرمود، به دشمنى و خصومت با دشمنان تو به پا مى خيزم و آنان كه حق تو را گرفتند و رشته دوستى با تو را بريده بر من دروغ بستند، پشيمان خواهند شد و در مقابل من به زمين كشانيده مى شوند و من مى گويم : امت من ! امت من ! و گفته مى شود: آنان بعد از تو كلام حق را تبديل و تحريف نمودند و به سوى آتش دوزخ برده مى شوند(58).52 - حوريه انسان نمااز زيد بن على ، از پدرش ، از زينب دختر حضرت على (عليه السلام) روايت شده كه مى گويد: اسماء بنت عميس به من گفت ، شاهد وضع حمل فاطمه و تولد يكى از فرزندانش بودم و در اين ايام اصلا خونى از آن حضرت ديده نمى شد، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض ‍ كردم : يا رسول الله ! فاطمه وضع حمل كرد و خونى از او نديديم ؟پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فاطمه در حالى خلق شده كه كه حوريه اى انسان نماست (59).53- نشان دادن نور فاطمه به حضرت ابراهيممحمد بن ابى الفوارس در كتاب ((الاءربعين )) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:بعد از آن كه خداوند متعال حضرت ابراهيم (عليه السلام) را آفريد، پرده از ديدگان او به يك سو زد، او در سمت عرش نورى را ديد و گفت : اين خداى من ، اى آقاى من ! اين نور چيست ؟ فرمود اى ابراهيم ! اين نور محمد برگزيده ام است . گفت : خداوندا! نورى را در كنار او مى بينم . فرمود: اى ابراهيم ! اين نور على ياور دينم مى باشد. گفت : خداوندا! نور سومى را مى بينم كه به دنبال آن دو نور است . فرمود: اين ابراهيم ! اين نور فاطمه است كه پشت سر نور پدرش و شوهرش مى باشد به وسيله او دوستدارانش را از آتش جدا مى سازم (60).54- شفاعت فاطمهمحمد بن مسلم ثقفى مى گويد: از حضرت باقر (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: فاطمه بر دروازه جهنم توقف خواهد داشت . چون روز قيامت شود، بر پيشانى و بين دو چشم هر كسى نوشته مى شود كه مؤمن و يا كافر است . به دوستدار و محبى كه گناهانش بسيار است ، دستور داده مى شود كه به سوى آتش برود. فاطمه (سلام الله عليها) در بين چشمان او كلمه ((محب )) را مى خواند و مى گويد: اى خداى من و اى آقاى من ! تو مرا فاطمه ناميدى و به وسيله من كسانى را كه دوستدار من و يا ذريه و فرزندان من هستند، از آتش نجات دادى . وعده تو حق است و تو از وعده خود تخلف نمى كنى . خداوند متعال مى فرمايد: راست مى گويى اى فاطمه ! من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو دوستداران و كسانى را كه تو را به ولايت پذيرفته ، ذريه تو را دوست داشته ، ولايتشان را پذيرفته اند، از آتش نجات مى دهم ، وعده من حق است و من از وعده ام تخلف نمى كنم (61).55- اسباب شفاعت فاطمهپيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در بحبوحه شدايد روز قيامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به سراغ فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مى فرستد تا در جايگاه شفاعت قرار بگيرند.پس اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد: اى فاطمه ! از اسباب شفاعت چه دارى و براى اين روز سخت چه مهيا ساخته اى ؟پس فاطمه (سلام الله عليها) در جواب مى فرمايد: يا اميرالمؤمنين ! در اين جايگاه دو دست بريده فرزندم عباس ما را كفايت مى نمايد(62).56- درخشش نور زهرا در سه وقت ابو هاشم عسكرى گويد: از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) پرسيدم كه به چه مناسبت حضرت فاطمه را ((زهرا)) ناميده اند؟فرمود: به خاطر آن كه چهره اش از اول صبح براى اميرالمؤمنين (عليه السلام) به سان خورشيد درخشان و به هنگام زوال مانند ماه نورانى و به هنگام غروب مانند ستاره درخشان روشن مى شد(63).57- تعجب سلمان از لباس فاطمهدر ضمن حديثى طولانى از حضرت زهرا (سلام الله عليها) نقل شده است كه به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا رسول الله ! سلمان از لباس من تعجب كرده است ، سوگند به خداوندى كه تو را بر حق مبعوث كرد، من و على پنج سال است كه چيزى نداريم به جز پوست قوچى كه روزها شترمان بر روى آن علف مى خورد و شب هنگام آن را فرش خود قرار مى دهيم و نيز بالش (زير سر) ما چرمى است كه اطرافش ‍ از ليف خرما درست شده است .حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى سلمان ! همانا دخترم در گروه پيشگامان و سابقين است (64)58- خواب ديدن فاطمهعلى بن ابراهيم قمى در تفسير خود نوشته است ، امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت زهرا (سلام الله عليها) در عالم رؤ يا مشاهده كرد پدر بزرگوارش قصد دارند به اتفاق ايشان و حضرت امام حسن (عليه السلام) و حضرت امام حسين (عليه السلام) از شهر خارج شوند، سپس ‍ به خانه ايشان (منزل حضرت زهرا (سلام الله عليها) آمدند و با هم از مدينه بيرون آمده و به يك دو راهى رسيدند. پيامبر از سمت راست مسير را ادامه داده تا محلى رسيدند كه در آن آب و درختان خرمايى بود. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آن جا گوسفندى خريدند و دستور دادند آن را ذبح كنند. وقتى از گوشت آن تناول فرمودند، همگى در آن مكان رحلت فرمودند. حضرت زهرا (سلام الله عليها) از اين رؤ يا نگران گرديد و با حالتى از گريه و اندوه از خواب بيدار شدند، اما جريان خواب را با باب خويش مطرح نكردند.صبح آن شب پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) با مركبى به خانه فاطمه (سلام الله عليها) آمد و ايشان را بر آن مركب سوار نموده و دستور دادند حضرت على (عليه السلام) و فرزندانشان در اين سفر پيامبر را همراهى كنند. از شهر كه خارج شدند، حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مسير سمت راست ، راه خويش را ادامه دادند و به همان مكانى كه زهرا (سلام الله عليها) در خواب ديده بودند، رسيدند و با همان كيفيت گوسفندى را خريدارى كرده و دستور ذبح آن را صادر كردند، همين كه خواستند از آن تناول نمايند، حضرت زهرا (سلام الله عليها) به كنارى رفته و بناى گريستن را نهادند. چون پيامبر متوجه تاءثر دخترشان گرديدند، سبب را جويا شدند. در اين حال حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) رؤ ياى شب گذشته را براى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) بازگو نمودند.پبامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با استماع اين خواب دو ركعت نماز اقامه فرموده و با خداى خويش به راز و نياز پرداختند. فرشته وحى نازل شد و به پيامبر عرض كرد: يا رسول الله ! اين رؤ يا وسوسه شيطانى به نام ((دها)) بوده است ، او مى كوشد مؤمنان را در خواب نگران كند، شيطان با دستور پيامبر توسط جبرئيل احضار شد و چون رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او گفتند: آيا اين رؤ يا را تو به دخترم نمايانده اى ؟ عرض كرد: آرى ، اى رسول خدا! پيامبر سه مرتبه آب دهان بر وى افكندند و جبرئيل گفت : هر كس از مؤمنين كه دچار چنين القائاتى گرديد، جملات ذيل را بر زبان جارى سازد:اعوذ بما عاذت به ملائكة الله المقربون و انبياء الله المرسلون و عباده الصالحون من شر ما راءيت من رؤ يانى و نيز سوره حمد و معوذتين و توحيد را قرائت كند(65).59- صلوات و درود بر فاطمهكعب بن عجره مى گويد:هنگامى كه آيه شريفه ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسلميا(66) نازل شد، عرض كرديم : اى رسول خدا! ما مى دانيم كه چه گونه بر تو سلام كنيم ، ولى نمى دانيم كه چه گونه بر تو صلوات بفرستيم ؟حضرت فرمود: بگوييد: اللهم صل على محمد و آل محمد.در روايت حاكم آمده است كه گفتيم : اى رسول خدا! صلوات بر شما و خانواده شما چگونه است ؟فرمود: بگوييد ((اللهم صل على محمد و آل محمد.و روايت شده حضرت فرمود: صلوات بريده و بى دنباله بر من نفرستيد!پرسيدند: صلوات بريده چيست ؟فرمود: اين كه بگوييد اللهم صل على محمد و بعد ساكت شويد، بلكه بگوييد اللهم صل على محمد و آل محمد(67).از آن حضرت سؤ ال شد: اهل شما چه كسانى هستند؟فرمود: على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليه السلام)(68)- شعر جبرئيل در شاءن فاطمهدر كتابهاى متعدد نقل شده است كه جبرئيل به هنگام جنباندن گهواره امام حسين (عليه السلام) شعر ذيل را مى خواند:ان فى الجنة نهرا من لبن          لعلى (و لزهراء) و حسين و حسن كل من كان محبا لهم          يدخل الجنة من غير حزن يعنى : در بهشت نهرى است از شير، كه از آن على و فاطمه و حسين و حسن است . هر كس دوست اين خاندان باشد، بدون اندوه داخل بهشت خواهد شد(69).61- جبرئيل ، خادم فاطمهروايت شده كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: اسرافيل بر جبرئيل تفاخر كرد و گفت : من از تو بهترم ! جبرئيل گفت : از چه جهت تو از من بهترى ؟ جواب داد: براى اين كه فرشتگان حامل عرش زير نظر من هستند و صاحب صورم و مقرب ترين فرشته خدايم ! جبرئيل گفت : من از تو بهترم ، زيرا من امين وحى خدا به سوى انبياء مى باشم و هر امتى را كه خداوند هلاك كرده ، به دست من بوده است .خطاب آمد: ساكت باشيد! كه به عزت و جلال خودم ، افرادى را خلق كرده ام كه از شما بهترند. سپس حجابهاى قدرت برداشته شد، ديدند كه بر ساق عرش نوشته شده : لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على و فاطمة و الحسن والحسين خير خلق الله .يعنى : اين پنج نور مقدس ، بهترين خلق خدايند.جبرئيل عرض كرد: خدايا، از تو مسئلت دارم كه مرا خدمتگزار اين انوار مقدسه قرار دهى . خواسته اش پذيرفته شد و او جزء اهل بيت و خادم ما گرديد.جبرئيل هيچ وقت در خدمتگزارى اهل بيت عصمت و طهارت (عليه السلام) كوتاهى نكرد. گاهى از بهشت مائده آورد و گاه ناقه آورد و به اميرالمؤمنين (عليه السلام) نسيه فروخت ، گاهى به صورت دحيه كلبى سيب و به و انار براى حسنين (عليه السلام) آورد و گاه لباسهاى بهشتى ، گاهى براى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) لباس آورد تا آن حضرت بپوشد و در عروسى يكى از همسايگان شركت كند و در بعضى جنگها به يارى رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و على مرتضى (عليه السلام) آمد. در جنگ احد براى اميرمؤمنان على (عليه السلام) ذوالفقار آورد و گفت : لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على .و بنا به روايتى به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) عرضه داشت :ناد عليا مظهر العجائب          تجده عونا لك فى النوائب كل هم و غم سينجلى          بولايتك يا على ، يا على ! گاه به كمك فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مى آمد و آسياب را مى گرداند و گاهى گهواره امام حسين (عليه السلام) را به حركت مى آورد؛ چنان كه در روايت ام ايمن آمده است :روزى جبرئيل نازل شد، ديد فاطمه زهرا (سلام الله عليها) خوابيده و امام حسين (عليه السلام) در گهواره گريه مى كند، شروع كرد گهواره را جنباندن و ذكر خواب خواندن و تسلى دادن تا فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از خواب بيدار شد. فاطمه (سلام الله عليها) صداى جبرئيل را شنيد، ولى او را نديد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آن حضرت فرمودند: او جبرئيل امين بود(
62- صاحب مقام شفاعت اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد: روزى هنگامى كه وارد منزل شدم ، ديدم رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) را، در حالى كه حسن (عليه السلام) در سمت راست و حسين (عليه السلام) در سمت چپ و فاطمه (سلام الله عليها) پيش روى آن حضرت نشسته بودند، و مى فرمود:((اى حسن و اى حسين ! شما دو كفه ترازو هستيد و فاطمه زبانه آن است . دو كفه جز به وسيله زبانه يكسان و هماهنگ نمى شود و زبانه نيز جز بر روى دو كفه استوار نمى ماند. شما دو نفر امام هستيد و مادرتان داراى مقام شفاعت است (71))).63- نگريستن مؤمن به نور خداحضرت فاطمه (سلام الله عليها) خطاب به شوهر بزرگوارش على (عليه السلام) فرمود:اى ابوالحسن ! بدان كه خداوند نور مرا آفريد و آن تسبيح گوى خداوند بزرگ بود. آن گاه آن را در يكى از درختان بهشتى به وديعت گذارد و آن درخت درخشيد. هنگامى كه پدرم وارد بهشت شد، خداوند به آن حضرت الهام كرده دستور داد كه ميوه آن درخت را بچين و در داخل دهان خود بچرخان . حضرت اين كار را انجام داد و آن گاه خداوند مرا در صلب پدرم رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به وديعت سپرد و بعد به خديجه منتقل كرد و او هم مرا بر زمين نهاد و من از آن نورم . آنچه را كه بوده و هست و هنوز نيامده است مى دانم . اى ابوالحسن ! مؤمن به نور خدا مى نگرد(72).64- روشن شدن بهشت روايتى را كه آلوسى مفسر معروف اهل سنت در ((روح المعانى )) از ابن عباس پيرامون آيه مباركه متكئين فيها على الارائك لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا؛ بهشتى ها در حالى هستند كه بر تختهايى زيبا تكيه كرده اند، نه آفتاب را در آن جا مى بينند، و نه سرما را)) يادآور شويم .ابن عباس چنين نقل مى كند:((هنگامى كه بهشتيان در بهشت هستند، ناگهان نورى همچون نور آفتاب مشاهده مى كنند كه صحنه بهشت را روشن ساخته است . بهشتيان به رضوان (فرشته ماءمور بهشت ) مى گويند: اين نور چيست با اين كه پروردگار ما فرسوده در بهشت نه آفتاب را مى بينند و نه سرما را؟ او در پاسخ مى گويد: اين نور خورشيد و ماه نيست ، على و فاطمه (سلام الله عليها) خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است (73))).65- فاطمه ، شادمانى قلب پيامبرامام حسين (عليه السلام) مى فرمايد: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((فاطمه شادمانى قلب من است ، دو پسرش ميوه دلم ، و شوهرش ‍ نور ديدگانم ، و پيشوايان از فرزندانش امين هاى پروردگارم ، و رشته پيوند ميان او و آفريدگانش مى باشند. هر كه به آن ريسمان چنگ زند، نجات يافته و هر كه از آن تخلف ورزد، نابود خواهد شد(74))).66- تشبيه على و فاطمه در قرآندر آيات نورانى قرآن در سوره ((الرحمن )) به اين آيات شريفه مرج البحرين يلتقيان # بينهما برزخ لا بيغيان (75)... مى رسيم و يكى از علماى اهل سنت ، به نام ((ابن مردويه )) از ابن عباس ‍ روايت كرده است :مقصود از دو دريا كه با يكديگر برخورد مى كنند، على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) است و برزخ بين آن دو كه بر يكديگر برترى نجويند، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) است و لؤ لؤ و مرجان كه از آن دو دريا بيرون مى آيد، حسن و حسين (عليه السلام) هستند(76).67- يكى از سواران چهارگانه در قيامت در پاره اى از روايات آمده است كه فاطمه (سلام الله عليها) يكى از سواران چهارگانه روز قيامت است كه سوار بر ((غصباء)) ناقه (شتر) رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گردد و وارد محضر مى شود.مرحوم ابن شهر آشوب ، روايت مى كند: هنگامى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در بستر رحلت قرار گرفت ، ناقه غضباء به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد: مرا بعد از خود براى چه كسى وصيت مى كنى ؟پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى غضباء! خدا به تو بركت دهد، تو از آن دخترم فاطمه (سلام الله عليها) هستى ، كه در دنيا و آخرت بر تو سوار مى گردد.هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) رحلت كرد، آن ناقه ، شبانه نزد فاطمه (سلام الله عليها) آمد و گفت : سلام بر تو اى دختر رسول خدا، اكنون فراق من از دنيا نزديك شده است . سوگند به خدا، پس از رحلت خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) لب به آب و علف نزده ام . آن ناقه (از فراق جانسوز پيامبر) سه روز بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) جان داد(77).68- ملاقات دوازده هزار حوريهدر تفسير فرات ابن ابراهيم نقل شده كه اميرمؤمنان على (عليه السلام) فرمود:روزى رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فاطمه (سلام الله عليها) وارد شد، در حالى كه فاطمه (سلام الله عليها) غمگين بود، پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) مطالبى درباره قيامت فرمود... تا به اين جا رسيد:((اى فاطمه ! هنگامى كه به درب بهشت رسيدى ، دوازده هزار حوريه با تو ملاقات مى كنند، كه قبلا با هيچ كس ملاقات نكرده اند و بعد از ملاقات با تو نيز با كسى ملاقات نمى نمايند. در دست آنها سلاحى از نور است ، آنها بر ناقه هايى از نور سوار هستند كه پالان آن ناقه ها از طلاى زرد و ياقوت سرخ مى باشد، مهار آنها از مروايد تر است ، و بر همه ناقه بساطى از سندس كه با جواهر آبدار، مرصع و متراكم مى باشد، قرار داد. هنگامى كه وارد بهشت گردى ، بهشتيان از قدوم تو شادمان گردند، و از براى شيعيان تو مائده (سفره هاى ) مخصوصى كه بر كرسى نور قرار دارند حاضر كنند، و از غذاى آن تناول كنند، در حالى كه ساير مردم هنوز درگير حساب و كتاب خود هستند، و از براى شيعيان تو آنچه را كه ميل داشته باشند، هميشه آماده و مهيا شده است و هنگامى كه اولياء خدا در بهشت استقرار مى يابند، حضرت آدم (عليه السلام) و همه پيامبران بعد از او، به زيارت تو مى آيند(78))).69- فضايل فاطمه در قيامت سلمان فارسى به پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد: اى مولاى من ! از تو مى خواهم از فضايل فاطمه (سلام الله عليها) در قيامت ، به من خبر بدهى !پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) با چهره اى خندان به او نگريست و فرمود: ((سوگند به خدايى كه جانم در دست قدرت او است . فاطمه (سلام الله عليها) همان بانويى است كه در عرصه محشر، سوار بر شتر عبور مى كند كه سرش (نمودى ) از خشيت خدا است ، و چشمانش از نور خدا مى باشد، تا اين كه فرمود: جبرئيل در سمت راست آن شتر، و ميكائيل در سمت چپ آن ، و على (عليه السلام) در پيشاپيش آن ، و حسن و حسين (عليه السلام ) در پشت سر آن حركت مى كنند، خداوند حافظ و نگهبان او است ، تا از صحنه محشر عبور كند در اين هنگام ناگهان از جانب خدا ندا مى رسد:((اى همه خلايق ! چشمهاى خود را فرو خوابانيد، و سرهاى خود را پايين آوريد، اين فاطمه دختر پيامبر شما، همسر على (عليه السلام) امام شما، مادر حسن و حسين (عليه السلام) است . پس ، از پل صراط عبور مى كند، در حالى كه دو چادر شفاف و سفيد بر سر دارد.وقتى كه فاطمه (سلام الله عليها) وارد بهشت مى شود و به نعمتها و مواهبى كه خداوند براى او آماده ساخته مى نگرد، مى گويد:بسم الله الرحمن الرحيم ... الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور# الذى احلنا دار المقامة من فضله ...لا يمسنا فيها لغوب (79).((به نام خداوند بخشنده مهربان ، حمد و سپاس خداوند را كه حزن و اندوه را از ما دور ساخت ، البته خداى ما بخشنده و شكرپذير است ، آن خدايى كه ما را در مقام عالى از عطاى خود قرار داد كه در آن هيچ گونه رنج و ناگوارى به ما نمى رسد)).رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:پس از آن كه خداوند به فاطمه (سلام الله عليها) وحى مى كند: ((اى فاطمه ! آنچه را كه مى خواهى از من مسئلت كن ، كه به تو عطا مى كنم و تو را خشنود مى سازم )) فاطمه (سلام الله عليها) عرض مى كند: خدايا تو اميد منى ، بلكه بالاتر از اميد منى ، از درگاه تو مسئلت مى كنم كه دوستان من و دوستان دودمان مرا در آتش دوزخ ، عذاب نكنى .خداوند به او وحى مى كند: اى فاطمه ! به عزت و جلالم سوگند، دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين ، به خود سوگند ياد نموده ام كه دوستان تو، و دوستان عترت تو را به آتش عذاب نكنم (80).70- التفات فاطمه به زايرين امام حسين (عليه السلام)امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هرگاه به زايرين امام حسين (عليه السلام) نظر نمايند، در حالى كه با وى هزار پيغمبر و هزار صديق و هزار شهيد از كروبين مى باشند، هزار هزار چنان فرياد مى زنند كه هيچ فرشته اى در آسمانها باقى نمى ماند، مگر آن كه از صداى ايشان به گريه مى افتد، آن حضرت آرام نمى گيرند تا وقتى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به نزد ايشان آمده و مى فرمايند: دخترم ! اهل آسمان ها را به گريه انداختى و ايشان را از تسبيح و تقديس ‍ حق تعالى بازداشتى ، پس خوددارى كن تا ايشان به تقديس حق بپردازند. چه آن كه امر و فرمان خدا بر همه خدا بر همه چيز نافذ و روان مى باشد.سپس امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به كسانى كه از شما به زيارت سيدالشهداء(عليه السلام) بروند، نظر فرموده و از خداوند منان براى ايشان هر خير و خوبى را مساءلت مى كند. مبادا در رفتن به زيارت آن جناب بى رغبت باشيد؛ چه آن كه خيرى كه در زيارت آن حضرت است ، بيشتر از آن است كه بتوان شمارش ‍ نمود(81).71- مصحف فاطمههنگامى كه خداى تعالى پيامبرش را قبض روح نمود، از غمهاى گرانبارى كه قلب زهرا (سلام الله عليها) را در مصيبت پدرش فرا گرفت ، جز خداى عزوجل كسى آگاه نبود. به اين جهت حق تعالى فرشته اى را مونس ‍ زهرا (سلام الله عليها) فرمود كه تسلى بخش غمهاى او و هم صحبت او در تنهايى باشد.فاطمه زهرا (سلام الله عليها) اين مطلب را به على (عليه السلام) باز گو نمود، و حضرت فرمود: هرگاه احساس كردى كه فرشته به حضورت آمد و صداى او را شنيدى ، مرا خبردار كن .از املاء جبرئيل و فرشتگان ديگر كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) كاتب آنها بود، مصحف فاطمه (سلام الله عليها) فراهم آمد، كه على (عليه السلام) درباره آنها فرمود: در اين مصحف : مسائل شرعى و حلال و حرام مطرح نيست ؛ بلكه دانشى است از آنچه كه (واقع شده و يا) به وقوع خواهد پيوست (82))).72- مصحف فاطمه در كلام امام پنجمابو بصير گويد: از امام محمد باقر(عليه السلام) درباره مصحف فاطمه پرسيدم .حضرت فرمود: مطالبى است كه پس از درگذشت پدرش ، حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر ايشان نازل شد.گفتم : آيا از قرآن چيزى در آن هست ؟فرمود: چيزى از قرآن در آن نيست .عرض كردم : آن را برايم توصيف فرماييد!فرمود: آن داراى دو جلد از جنس زبرجد قرمز است و به اندازه طول و عرض يك برگ مى باشد.عرض كردم : ورقه و برگ آن از چيست ؟فرمود: از در سفيد كه با گفتن كلمه ((كن )) به وجود آمده است .عرض كردم : چه چيزى در آن نوشته شده است ؟فرمود: اخبار آنچه تا به حال بوده است و آنچه كه تا روز قيامت خواهد بود و اخبار هر يك از آسمانها و تعداد فرشتگان هر يك از آنها، نامهاى فرستادگان خدا از انبياى مرسل و غير مرسل و اقوامى كه اينان بر آنها مبعوث شده اند اسامى مخالفان و تكذيب كنندگان و گروندگان به آنها، اسامى تمام مؤمنان و كافران از آغاز تا پايان آفرينش ، نامهاى شهرها و ويژگيهاى هر شهرى ، چه در شرق و چه در غرب جهان ، تعداد مؤمنان هر شهر و آمار كافران آن ، ويژگيهاى تمام كسانى كه تكذيب كرده اند، مشخصات اقوام پيشين و داستانهاى مربوط به آنان طاغوتيانى كه به قدرت رسيده اند و دوران فرمانروايى و تعداد آنان ، مشخصات ائمه و اسامى آنان ، و مدت زمانى كه هر يك از آنان امامت و پيشوايى و زمامدارى داشته اند، ويژگيهاى بزرگان آنها و خلاصه هرگونه دگرگونى و نقل و انتقالى كه در ادوار گوناگون انجام گيرد، همه اينها در مصحف حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) وجود دارد.عرض كردم : فداى شما بشوم ، چند دوره وجود دارد؟فرمود: پنجاه هزار سال ، كه مى شود هفت دوره . در آن مصحف اسامى همه آفريدگان و مدت عمر آنها، صفت بهشتيان ، تعداد كسانى كه وارد بهشت خواهند شد، تعداد جهنميان و نامهاى هر يك از آن دو گروه ، و نيز در همان مصحف علم قرآن به همان گونه كه نازل شده است و همچنين علم تورات و انجيل و زبور به همان ترتيب نزول ، و تعداد درختان و سنگريزه هاى هر شهر و ديار وجود دارد.حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: هنگامى كه خداوند خواست اين مصحف را بر آن حضرت نازل فرمايد، دستور داد كه جبرئيل و مكائيل و اسرافيل آن را برداشته ، نزد آن حضرت بياورند. اين نزول در ثلث دوم شب جمعه ، در هنگامى كه حضرت در محراب خود به نماز ايستاده بود، واقع شد. فرشتگان سر پا ايستاده تا اين كه حضرت نشست .پس از آن كه از نماز فارغ شد، سلام كرده و گفتند: خداوند به تو سلام مى رساند و مصحف را در دامان آن حضرت گذاشتند.حضرت فرمود: سلام مخصوص خداوند و از سوى او و به سوى اوست و بر شما اى فرستادگان خدايى سلام و سلامتى باد!آن گاه فرشتگان به آسمان رفتند. پس از نماز صبح تا سر ظهر، به طور پيوسته به خواندن و مطالعه آن مصحف مشغول شد تا اين كه به آخرش ‍ رسيد. آن حضرت بر تمامى خلق خدا، از جن و انس ، پرندگان و وحوش ، ملايكه و پيامبران ، واجب الاطاعة مى باشد.راوى مى گويد:عرض كردم : فدايتان شوم ، پس از آن حضرت اين مصحف به چه كسى منتقل شد؟امام باقر(عليه السلام) فرمود: آن را به اميرالمؤمنين (عليه السلام) داد و پس از درگذشت حضرت على ، به امام حسن و بعد به امام حسين (عليه السلام ) و بعد نزد اهلش باقى مى ماند تا اين كه به صاحب اين امر واگذار كند.عرض كردم : اين علم بسيار زياد است !!فرمود: اى ابومحمد! آنچه را كه من به تو گفتم ، در دو برگ اول بود و مطالب پس از ورقه دوم را براى تو نگفتم و حتى يك حرف از آن را هم بازگو نكردم (83).
73 - استدلال علمى فاطمهدو نفر زن ، كه بر سر مساءله اى دينى با يكديگر اختلاف داشتند، براى حل اختلاف خود نزد فاطمه زهرا(سلام الله عليها) رفتند. يكى از زنان ، مؤمن و ديگرى معاند و كافر بود.حضرت فاطمه (سلام الله عليها) مى فرمايد: من دلايل زن مؤمن را اثبات كردم و حقانيت سخن او را آشكار نمودم و در نتيجه او بر آن زن كه دشمن اسلام بود، پيروز شد و به شدت شاد و مسرور گرديد.فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به آن زن كه بسيار خوشحال شده بود، فرمود: شادى فرشته ها براى پيروزى تو بر او، بيشتر از شادى تو مى باشد و غم و اندوه شيطان و ياران او از غم و اندوه اين زن كافر زيادتر است (84).د: رابطه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) با فاطمه زهرا(سلام الله عليها)74 - استشمام نسيم بهشت از فاطمه خديجه كبرى (سلام الله عليها) روزى از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) خواست كه بعضى از ميوه هاى بهشتى را به وى نشان بدهد و تعريف بنمايد. جبرئيل در حالى كه دو سيب از بهشت براى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورده بود، شرفياب شد و عرض ‍ كرد:اى محمد! آن خدايى كه هر چيزى را به اندازه خلق فرموده و براى هر شيئى اندازه و حد معين قرار داده است ، مى گويد: يكى از اين سيب ها را خود بخور و ديگرى را به خديجه اطعام كن و با وى هم بستر شو، زيرا من فاطمه زهرا را از شما به وجود مى آورم .پس پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن چه را كه خداوند فرمود و جبرئيل گفته بود انجام داد، تا اين كه گفت : هر زمانى كه شوق بهشت و نعمت هاى آن بر من ايجاد مى شود، فاطمه را مى بوسم و نسيم بهشت را از او استشمام مى كنم و هر وقت كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين كار را مى كرد، مى گفت : فاطمه فرشته اى است به صورت انسان (85).75 - بوسيدن فاطمهاز عايشه نقل شده كه به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) گفتم : چه شده و براى چيست زمانى كه فاطمه را مى بينى او را زياد مى بوسى و زبانت را در دهان او مى گذارى و گويا اين كه اراده مى كنى او را عسل بخورانى ؟پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در جواب فرمودند: همانا، وقتى كه مرا به معراج بردند، جبرئيل مرا داخل بهشت نمود و براى من سيبى آورد كه آن را خوردم ، سپس نطفه اى در پشت من گرديد، وقتى از آسمان برگشتم با خديجه هم بسبر شدم ، كه فاطمه از اين نطفه است و هر زمانى كه اشتياق و شوق به آن ميوه ها پيدا مى كنم ، فاطمه را مى بوسم (86))).76 - نحوه صدا زدن پدرفاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمودند: وقتى كه اين آيه نازل شد: لاتجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا از آن پس از اين كه بگويم يا ابة (اى پدر جان ) خوددارى كردم و ايشان را به ((رسول الله )) خطاب مى كردم . پس يك بار و دوبار و سه بار وقتى ايشان را ((يا رسول الله )) صدا كردم ، از پاسخ دادن خوددارى فرمودند. سپس به من روى كرده و فرمودند: فاطمه جان ! اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نگرديده ، زيرا كه تو از منى و من از تو؛ اين آيه درباره جفاكاران و اهل خشونت و سختى از قريش ، يعنى انسانهاى خودخواه و متكبران ، نازل گرديده . پس فاطمه جانم ! به من بگو ((اى پدرم ))، زيرا كه اين سخن قلبم را احيا كرده و خدا را راضى مى گرداند)).عايشه گويد: كسى را در سخن گفتن به رسول خدا(سلام الله عليها) شبيه تر از فاطمه زهرا(سلام الله عليها) پيدا نكردم و هر هنگام كه صديقه طاهره بر پيامبر وارد مى شد، رسول گرامى به وى خوش آمد گفته و دستش ‍ را مى بوسيد و او را در مجلس خود مى نشاند و نيز هر وقت پيامبر بر فاطمه وارد مى شد، آن بانوى بزرگوار پيش پاى پدر برخاسته و خير مقدم مى گفت و دو دست رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى بوسيد(87).77 - فاطمه در جنگ احددر روز احد چون فاطمه (عليه السلام) شنيد چهره پدرش آسيب ديده است با گروهى از زنان نزد او رفت و چون پدر را ديد دست در گردن او انداخت و گريست ، سپس آن خون را شست (88).78 - احترام پيامبر به فاطمهاز عايشه نقل شده است : هرگاه فاطمه (سلام الله عليها) نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى آمد، قام لها من مجلسه و قبل راءسها و اجلسها مجلسه ، و اذا جاء اليها لقيته و قبل كل واحد منهما صاحبه و جلسا معا؛ پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) از جاى خود برخاسته و سر فاطمه (سلام الله عليها) را مى بوسيد و به جاى خود مى نشاند، و نيز هرگاه پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ديدار فاطمه (سلام الله عليها) مى رفت ، حضرتش به استقبال رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) شتافته و هر يك ديگرى را بوسيده و باهم مى نشستند(89))).79 - نزول آيه در تاءثير فاطمهحضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور داد دست دزدى را قطع كنند. دزد گفت : اى رسول خدا! من اين دست را در اسلام تقديم كردم و شما دستور مى دهيد آن را ببرند؟حضرت فرمود: اگر دخترم فاطمه نيز به جاى تو مى بود، اين دستور را مى دادم .حضرت زهرا(سلام الله عليها) اين سخن را شنيد و غمگين شد. جبرئيل فرود آمده و اين آيه را آورد: لئن اشركت ليحبطن عملك (90).رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) غمگين شد، در همين هنگام اين آيه نازل شد: لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا(91).حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نزول اين آيه تعجب كرد، جبرئيل نازل شده و گفت : فاطمه از سخن تو غمگين شده بود. اين آيات براى همراهى با او نازل شد تا خشنود گردد(92). ________________________________________80 - سلام پيامبر به خاندان رحمت و رسالت روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) وارد شد و دو طرف در خانه را گرفته ، فرمود:سلام بر شما اى خاندان رحمت و جايگاه رسالت و محل نزول فرشتگان ! اى دخترم ! همانا خداوند سبحان توجهى خاص به اهل زمين فرمود و پدرت را برگزيده ، او را پيامبر نمود؛ بار ديگر به زمين نگريست و از مردم روى زمين همسرت على را انتخاب نموده او را برادر و جانشين من قرار داد؛ بعد از آن به زمين نگريست و تو و مادرت را برگزيده ، شما دو نفر را بانوى زنان جهانيان قرار داد؛ و براى چهارمين مرتبه به زمين توجه نموده ، دو پسرت را برگزيده ، آنان را دو آقاى جوانان اهل بهشت نمود، عرش ‍ پروردگار گفت : پروردگارا! اينان دو پسر پيامبرت و دو جانشين و وصى اويند، مرا به آنان زينت ده . بنابراين ، آن دو در روز قيامت ، همانند دو گوشواره بر دو سوى صورت در دو طرف عرش خدا قرار گيرند(93).81 - فاطمه ، محبوب ترين شخص نزد پيامبراز اسامة بن زيد روايت شده است : على و جعفر و زيد بن حارثه با يكديگر گفت و گو مى كردند و هريك از آنان از برترى خود سخنى مى گفت و خود را در نزد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) محبوب تر از ديگران مى دانست . دسته جمعى نزد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) رفته ، از آن حضرت اجازه ورود خواستند، حضرت به من فرمود: برو بيرون ، ببين كيست ؟عرض كردم : على و جعفر و زيد مى باشند. آيا به آنان اجازه ورود بدهم ؟حضرت فرمود: اجازه بده !آنان وارد شده گفتند: يا رسول الله ! محبوب ترين فرد نزد شما كيست ؟فرمود: فاطمه است (94)...82 - بوسيدن طره موى پيشانى فاطمهاز عايشه روايت شده است : بسيارى از اوقات رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) طره موى بالاى پيشانى فاطمه را مى بوسيد، او را مى بوييد و زبانش را بر او مى كشيد(95).83 - سفارش پيامبر به فاطمهحضرت باقر(عليه السلام) از پدر بزرگوارش نقل مى فرمايد كه حضرت ، ازدواج فاطمه (سلام الله عليها) را يادآورى كرده ، فرمود:روزى حضرت زهرا(سلام الله عليها) از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) درخواست كرد خادمى براى او فراهم فرمايد... تا آن جا كه فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) در يكى از جنگها و غزوه هاى ساحلى ، اسيرانى نصيبش شد. آنها را تقسيم فرمود و دو زن را كه يكى جوان و ديگرى به سن كمال رسيده و از جوانى گذشته بود، نزد خود نگاه داشت . به دنبال حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرستاد و دست يكى از آن دو را گرفته در دست فاطمه (سلام الله عليها) گذاشت و فرمود: اى فاطمه ! اين از آن تو باشد، او را كتك نزنى ، زيرا من ديدم كه نماز مى خواند و جبرئيل مرا از اين كه نمازگزاران را كتك بزنم ، نهى كرد و بدين سفارش و توصيه تاءكيد فرمود.فاطمه (سلام الله عليها) كه ديد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) مرتب سفارش وى را مى كند، روى به حضرت كرده و گفت : اى رسول خدا! كارهاى خانه يك روز بر عهده من و يك روز بر عهده او باشد.اشك از ديدگان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) سرازير شد و فرمود: الله اعلم حيث يجعل رسالته ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم (96).84 - عيادت پيامبر با مردم از فاطمهاز جابر بن سمره روايت شده است :رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از راه رسيد، نشست و فرمود: فاطمه بيمار است .مردم گفتند: خوب است از او عيادت كنيم .حضرت به راه افتاد تا به در خانه رسيد. در بر روى آن حضرت بسته بود. حضرت صدا زد: لباسهايت را بپوش كه مردم به ديدار تو آمده اند!زهرا(سلام الله عليها) گفت : اى پيامبر خدا! من جز يك عبا چيز ديگر ندارم .حضرت پيراهنى را گرفته از پشت در به سوى او افكنده ، فرمود: سرت را با اين بپوشان ! بعد وارد شده ، مردم نيز به دنبال آن حضرت وارد شدند. ساعتى نشسته ، بيرون آمدند.مردم گفتند: خدايا! دختر پيامبرمان بدين وضع به سر مى برد؟رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آگاه باشيد، او در روز قيامت بانوى زنان است (97)!