مجلس اول چرا حضرت حسین(رض) در ایّام حج مکه را ترک نمودند؟
اشاره:یکی از سؤالهایی که درباره قیام حضرت سیدنا امام حسین(رض) مطرح است این که چرا آن حضرت در روز ترویه که همه مسلمانان از مناطق دور و اطراف مکه وارد مکه شدهاند احرام بسته و برای انجام اعمال حج به طرف منی و عرفات حرکت میکنند ولی ایشان بر خلاف همه¬ی مسلمانان در همان روز از مکه خارج شده و به سوی عراق حرکت نمودند؟
1) امام حسین(رض) احرام حج نبسته بود.
حضرت امام حسین(رض) بیش از 25 بار با پای پیاده در مراسم حج شرکت نموده و اعمال آن را انجام داده بود(ابنعساکر، ترجمه امام حسین علیه السلام، ص215). ولی در آن سالی که در روز ترویه مکه را به سوی عراق ترک کرد اصلاً حضرت برای انجام اعمال حج وارد مکه نشده بودند بلکه سیدنا امام حسین(رض) در ماههای حج در یک سفر پیشبینی نشده و غیر مترقبه وارد مکه شده بود زیرا او احساس میکرد که با روی کار آمدن یزید و بیعت مسلمانان با او مصیبت بزرگی متوجه جهان اسلام شده است.
پس از وفات معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری، یزید به خلافت رسید و بلافاصله طی نامههایی به استانداران و فرمانداران نقاط مختلف، مرگ معاویه و جانشینی خود را که از عصر خلافت پدرش پیشبینی شده و با اکراه و تطمیع از بعضی مسلمانان گرفته شده بود(تاریخ طبری، ج4، ص224)به اطلاع آنان رسانیده و هر یک از آنها را در پستهایشان ابقاء کرده و اعلان نمود که از مردم مجدداً برای او بیعت بگیرند.
ابنکثیر مینویسد: او برای ولیدبنعتبه که استانداری مدینه را به عهده داشت یک نامه کوچک دیگری به همراه همان نامه اصلی ضمیمه نموده بود که از سه شخصیت مدینه یعنی حسینبنعلیبنابیطالب، عبداللهبنعمر، عبداللهبنزبیر(رض) بیعت بگیر و با شدت عمل با آنان رفتار نموده و هیچگونه فرصت و رخصتی برای آنان ندهید (ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج8، ص157).
ولید هم با رسیدن نامه یزید، فوری در همان شب با مشورت مروان، ایشان را احضار نمود که اگر بیعت نکردند گردنشان را بزند، حضرت حسین(رض) در مرکز فرمانداری ولید حاضر شده و مخالفت خود را با خلافت یزید اعلان نمود.
اما عبداللهبنزبیرشبانه و از بیراهه به طرف مکه روانه شد و عبداللهبنعمر هم پیش از رسیدن نامه یزید، برای انجام عمره به مکه رفته بود و بعد از انجام عمره به سوی مدینه برگشت و بیعت خود را به اطلاع یزید رساند (ابنحجر، فتحالباری، ج13، ص60).
حضرت حسین(رض) بعد از اعلان مخالفت خود با یزید چند روز بعد در مدینه توقف نموده و بعد از بررسی اوضاع و شرایط مسلمانان، متوجه شد که یزید تصمیم گرفته او را به هر صورت به قتل برساند و لذا روز 27 رجب با اهلبیت خود از مدینه خارج و در روز سوم شعبان وارد مکه شد.
بنابراین، سیدنا حضرت حسین(رض) در ماههای حج -شوال، ذیالقعده و ذیالحجه- وارد مکه نشده بوده که از میقات، احرام حج بسته باشد، بلکه ایشان با احرام عمره مفرده وارد مکه شده بود و اعمال عمره را هم انجام داده و هنگام خروج هم برای چندمین بار اعمال عمره مفرده را انجام داده از مکه به سوی عراق خارج شد(تاریخ طبری، ج4، ص289). ولی با توجه به شرایط استثنایی مسلمانان و استقرار خلافت غیر مشروع یزید، قصد انجام حج نفل را هم در آن سال نداشته است.
حضرت حسین(رض) در مدت چهار ماه و چند روز در مکه مشغول بررسی، خبررسانی، خبرگیری از اوضاع مسلمانان بود و حضرت میدید که عدهای از صحابه با اکراه و اجبار با یزید بیعت میکنند و عموم مسلمانان هم با بیتفاوتی به خلافت او تن میدهند.
2) دفاع از خود واجب است.
ولی یزید متوجه بود که حضرت حسین(رض) به هیچ وجه به خلافت او راضی نشده و سکوت نمیکند و لذا تصمیم گرفته بود که به هر طریق او را از سر راه خلافتش بردارد.
طبری مینویسد: حضرت امام حسین(رض) در قبال پیشنهادات مختلف مسلمانان میفرمود: به خدا سوگند اگر من در لانه پرنده باشم اینها من را بیرون آورده و میکشندتا این که به اهداف خودشان برسند (تاریخ طبری، ج4 ص288-289).
باز طبری نقل نموده آن حضرت در جواب فرزدق (شاعر معروف عرب) که عرض کرد: یابنرسولالله! چه چیزی باعث شده که با این عجله از مکه پیش از انجام اعمال حج خارج شوید؟ فرمود: اگر عجله نمیکردم و در موسم حج در مکه میماندم گرفتار میشدم (تاریخ طبری، ج4، ص289-290).
یکی از وظایف انسان، شرعاً و عقلاً این است که از جان خودش دفاع کند و هرگونه خطر قطعی را از خود دفع کند و اگر در راه دفاع از خود کشته شود دارای اجر و ثواب است و شهید محسوب میشود.
ابنحجر میگوید: اگر حاکمی ظالمانه قصد جان، اهل و عیال کسی را داشته باشند او معذور است که از اطاعت حاکم ظالم خارج شده و حق دارد که از جان، عیال و مالش دفاع کند.
دستگاه حکومت یزید هرگز از حضرت امام حسین(رض) دستبردار نبودند مگر این که از او بیعت میگرفتند و ایشان هم بنابر انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، هرگز حاضر نبود که با او بیعت کند.
پس علت خروج امام حسین(رض) در روز ترویه از مکه سه چیز بوده:
1) حفظ جانش
2) حفظ حرمت کعبه
3) انجام امر به معروف و نهی از منکر
زیرا حضرت سیدنا امام حسین(رض) حکومت یزید را بزرگترین غیرمشروع میدانست لذا حضرت بیعت و یا سکوت در مقابل او را جایز و مشروع نمیدانست اگرچه به کشته شدنش منجر شود و سرانجام هم در این راه به مقام رفیع شهادت رسید.
3) نظر علما درباره امر به معروف و نهی از منکر
یکی از مهمترین وظیفه مسلمین امر به معروف و نهی از منکر است زیرا رسول خدا(ص) فرموده: اگر مسلمانان منکری را مشاهده کنند و در مقابل آن هیچ عکسالعملی از خود نشان ندهند خداوند عذاب را تعمیم داده و همه آنان را گرفتار عذاب خواهد نمود (مسند احمد، ج1، ص2 و5)و لذا علما مخصوصاً اهلبیت پیامبر(ص) بر انجام آن اهتمام فراوان داشته و تا پای جان و شهادت پیش رفتهاند.
غزالی پس از نقل قول علما و حقگویی آنان در مقابل ظالمان و ستمگران، مینویسد: این سیره و روش علما بوده که در مقام امر به معروف و نهی از منکر آنچه که حق بوده اظهار میکردهاند و هیچ توجهی به قدرت و سلطنت سلاطین و حکام جور و ظلم نداشتهاند زیرا آنان تکیه بر فضل خدا دارند که از شر اشرار حفظ میکند تا این¬که شهادت در راه خودش را نصیب آنان کند.
علامه ابنحزم مینویسد: اگر سلاطین مرتکب جنایت، جرم و ستم شوند خروج بر علیه آنان واجب است زیرا حکامی که مرتکب ظلم و ستم میشوند در حکم محارب با خدا و رسولالله(ص) هستند که در روی زمین فساد را بر پا نموده و گسترش میدهند و متعرض جان و مال مسلمانان میشوند و حکم محارب هم قتل است(سوره مائده، آیه 33)وایشان به این آیه استدلال نمودهاند.
شخصی آمد خدمت رسول خدا(ص) عرض کرد: اگر کسی اموالم را به زور از من بگیرد چه کنم؟ حضرت فرمود: از مال خود دفاع کن، عرض کرد: اگر قصد جانم را داشته باشد چه کنم؟ حضرت فرمود: از خود دفاع کن و با او مقابله کن و اگر او را به قتل برسانی او جایش در جهنم است و اگر تو کشته شوی شهید و اهل بهشت هستی.
تمام متقدمین و متأخرین اهل دین و فقه معتقد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر بوده و هستند و اگر گروهی از مسلمانان هرگونه جنگ، قیام و اسلحه کشیدن بر علیه حاکمان یاغی و فتنهگر را فساد تعبیر میکنند آنان از دین و معارف اسلامی هیچ بهره ندارند زیرا خداوند در قرآن «فَقاتِلُواالَّتِیتَبْغِیحَتَّىتَفِیءَإِلىأَمْرِاللَّه»(سوره حجرات، آیه 9) به همه مسلمانان دستور میدهد که با گروه یاغی جهاد و مقاتله کنید تا این که به فرمان الهی برگشته و تسلیم احکام خداوند شود، و در آن عصر کسی یاغیتر از یزید وجود نداشته است.
4) قیام حضرت حسین(رض) برای عمل به سنت بود.
بدون شک حضرت امام حسین(رض) با بصیرت دینی و آگاهی کامل بر علیه یزید قیام نموده زیرا او در دامن رسولالله(ص) و حضرت علی(رض) تربیت شده بود و از احکام دین و سنت رسولالله(ص) کاملاً علم و آگاهی داشت.
ابنحجر میگوید: اقدام و خروج حضرت امام حسین(رض) با بصیرت دینی و برای اعتلای کلمه الله انجام گرفته است زیرا آن حضرت میدید که دستگاه خلافت یزید انواع ظلم را مرتکب شده و عمل به سنت رسولالله(ص) را ترک کرده است لذا آن حضرت برای دفع ظلم، غیرت و حمیت دینی و به جهت عمل به سنت رسولالله(ص) قیام و خروج کرد چه این که مردم مدینه هم بعد از شهادت او متوجه ظلم یزید شده و بر علیه او قیام نموده و در جریان حره جهاد کردند (ابنحجر، فتحالباری، ج1، ص193).
محدث شاه عبدالعزیزدهلوی میگوید: به اجماع مورخین، ثابت است که یزید لایق خلافت بر مسلمانان نبوده و لذا حضرت امام حسین(رض) زیر بار بیعت او نرفته و بر علیه او قیام کرد.
بقیه دانشمندان هند مثل شاه ولیالله، مولانا محمدقاسم نانوتوی و دیگر بزرگان بر این عقیده بودهاند.
ابنحجر در «فتحالباری» و شاه ولیالله در کتاب «ازالةالخفاء عن خلافة¬الخلفا» از ابوهریره نقل نمودهاند که او میگفت: «اعوذ بالله من رأس الستین و اماره الصبیان»؛«از پایان سال شصت هجری و امارت و حکومت بچهها به خدا پناه میبرم».
ابنحجر میگوید: این سخنان ابوهریره اشاره دارد به حکومت یزید که در رأس و پایان سال شصت شروع شد ولی ایشان از ترس به اسم او تصریح نکرده است (ابنحجر، فتحالباری، ج1، ص193).
5) بر اهل حلّ و عقد واجب است سلطان ظالم را عزل کنند.
امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین وظیفه مسلمانان است که خداوند در قرآن فرق بین مؤمنین و منافقین را در امر به معروف و نهی از منکر قرار داده است(سوره توبه، آیه 67 و 71).
امر کنندگان به معروف و باز دارندگان از منکرات، خلیفه و جانشین خداوند، انبیا و کتابهای آسمانی هستند زیرا حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: هرکس امر به معروف و نهی از منکر کند او خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین و خلیفه رسولالله(ص) و کتابالله است (قرطبی، الجامع لاحکامالقرآن، ج4، ص47).
امر به معروف و نهی از منکر این قدر مهم است که به هیچ وجه از انسان ساقط نمیشود بلکه نسبت به شرایط و افراد امکان دارد شدت و ضعف پیدا کند ولی ساقط نمیشود.
بخاری از ابیسعید خدری(رض) نقل نموده، او میگوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود: هر کس منکری را ببیند پس باید با دست خود تغییر دهد و اگر با دست امکان ندارد پس با زبانش و اگر با زبان امکان ندارد با قلبش اظهار تنفر و انزجار کند که این آخرین و ضعیفترین درجه و مرتبه ایمان است (صحیح بخاری، ج1، ص50؛مسند احمد، ج1، ص10 و20).
امام نووی در شرح این حدیث از امامالحرمین نقل نموده، اگر حاکمان وقت به ظلم و ستم دست بزنند و با امر به معروف و نهی از منکر زبانی از ظلم دست نکشند در آن صورت بر اهل حلّ و عقد لازم است که آنان را از قدرت برکنار نمایند اگر چنانچه نیاز به کشیدن اسلحه و مقاتله باشد باید اقدام کنند (نووی، شرح صیح مسلم، ج2، ص25).
عبداللهبنعمرنقل نموده، رسول خدا(ص) فرمود: بعد از من بر امتم از طرف حاکمان و پادشاهان، ظلم سخت و فراوانی میشود، در آن زمان کسی نجات پیدا میکند که عالم به احکام خدا باشد و با دست، زبان و قلب خود با ظالمان جهاد کند بر این افراد رحمت خداوند نازل شده و سعادت دنیوی و اخروی برایشان میسر میشود(کاپس منظر، حادثه کربلا، ص44، مشکوه، کتاب الادب فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر).
در روایات نبوی، بافضیلتترین جهاد در راه خدا امر به معروف و نهی از منکر و گفتن کلام حق در پیش حاکم و سلطان، شمرده شده است.
امام احمد با ذکر سند از رسول خدا(ص) نقل نموده، حضرت فرمود: آگاه باشید و بدانید هرگز کسی را به خاطر ابهت از گفتن کلام حق منع نکنید وقتی که او میداند؛ ای مردم! آگاه باشید با فضیلتترین جهاد، گفتن کلام حق پیش حاکم و سلطان جائر است (مسند احمد، ج3، ص19 و71).
6) یزید لایق عزل بود.
یزید بعد از مرگ پدرش معاویه به مجردی که بر مسند خلافت و حکومت تکیه نمود دستش را به سوی مقدسات اسلام دراز نمود و با دل و جان در منکرات و گمراهی فرورفت و به طور علنی راه گمراهی را پیش گرفت و علناً و در ملأ عام شرابخواری نموده و نماز را ترک کرد و از هیچگونه صلاحیت برای خلافت برخوردار نبود و بر اهل حلّ و عقد واجب بود که او را عزل کنند.
مسلمانان مخصوصاً اهل حلّ و عقد در مقابل خلافت او سه دسته شدند، یک عده راه بیتفاوتی را پیش گرفتند و منتظر حوادث بعد ماندند که مثلاً بیبنیم چه میشود؟ (مثل عموم مهاجرین و انصار مدینه که بعد از شهادت حضرت امام حسین(رض) قیام نموده و یزید را در جریان حره عزل کرده و با گماشتگان او جهاد کردند) عدهای دیگر به فکر این که امکان دارد با عزل یزید گرفتار فتنه و فساد بزرگتر شوند با دل ناخواسته و اکراه با یزید بیعت کرده و حکومت او را پذیرفتند (مثل عبداللهبنعمر) گروه سوم مثل حضرت امام حسین(رض) معتقد بودند که یزید صلاحیت حکومت ندارد زیرا او بر خلاف نظر و عقاید همه مسلمانان، خلافت را از پدرش به ارث برده بود و هیچ صلاحیت اخلاقی و دینی برای خلافت مسلمانان را نداشت و لذا مصمم بود که او را از خلافت عزل کند و اگرچه در آن راه کشته شوند.
بر این اساس حضرت امام حسین(رض) با وجود مخالفت عدهای از بستگانش و عدهای از صحابه، مکه را در موسم حج ترک نمود و حج نفل و مستحبی را در آن سال به خاطر شرایط خاص اسلام و مسلمانان انجام نداد، زیرا حضرت، عزل یزید را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر بر خود واجب میدانست و با اهل و عیال خود به سوی عراق حرکت کردند.
7) نقش دعوت مردم کوفه
ابنصباغ مالکی در کتاب «الفصولالمهمه فی معرفهالائمه»مینویسد: پس از این که حضرت امام حسین(رض) مخالفت خود را با خلافت یزید اعلان نمود و به عنوان اعتراض از مدینه به مکه رفت، خبر مخالفت و اعتراض او به اقصی نقاط کشور اسلامی آن زمان در بین مسلمانان منتشر شده و در محافل مختلف آنان نقل میشد تا این که مردم کوفه با خبر شدند، آنان که بیشترین ظلم را از استانداران و گماشتگان خلافت شام کشیده بودند از فرصت استفاده کرده و در خانه سلیمانبنصرد خزاعی اجتماع نمودند و درباره مخالفت حضرت امام حسین(رض) با خلافت یزید سخن گفتند، سپس تصمیم گرفتند که طی نامهای از آن حضرت دعوت نمایند که به کوفه بیاید تا این¬که با او بیعت نموده و یزید را از خلافت عزل کنند.
سپس آنان نامهای به این مضمون نوشتند: برای حضرت حسینبنعلیامیرالمؤمنین از طرف شیعیان و شیعیان پدرش از مردم کوفه، اما بعد، مردم کوفه منتظر شما هستند و غیر از شما با هیچ کسی دیگری بیعت نمیکنند، پس عجله کنید. ای فرزند رسول خدا، شاید خداوند ما را بهواسطه شما جمع نموده و اسلام را تأیید کند.
عدهای از سران قبائل کوفه این نامه را امضا نموده برای آن حضرت ارسال کردند، که اولین نامه آنان در نیمه ماه رمضان سال 60 هجری در مکه به دست آن حضرت رسید.
8) مردم ناهماهنگ
با توجه به سابقه مردم کوفه، که در گذشته نیز از حضرت علی(رض) در مقابل معاویه حمایت نکردند و پس از آن به حضرت امام حسن مجتبی(رض) خیانت کرده و دست از یاری او برداشته بودند،حضرت امام حسین(رض) و تمام تحلیل¬گران سیاسی و اجتماعی آن عصر مثلعبداللهبنعباس، عبداللهبنزبیر، عبداللهبنعمر، محمد حنفیه(رض) و... میدانستند که مردم کوفه به عهد و پیمان خود وفا نمیکنند زیرا جمعیت کوفه از مجموعهها و طوایف ناهماهنگ و ناهمگون تشکیل شده بود و دارای عقائد و افکار مختلف (خوارج، اموی و علوی) بودند و لذا امکان داشت در ابتدای امر بر اساس احساسات و عواطف قومی و قبیلهای به توافق برسند ولی در ادامه در مسیر عهد و پیمان خود پایداری نکنند و لذا تمام مسافرانی که از کوفه میآمدند به حسین(رض) میگفتند: مردم قلبهایشان با شما است و شما را بر حق میدانند ولی شمشیرهای آنان در اثر طمع و ترس با بنیامیه است (تاریخ طبری، ج4، ص290).
ولی حضرت امام حسین(رض) در آن شرایط که بر حسب وظیفه امر به معروف و نهی از منکر برای عزل یزید قیام کرده بود، برای اتمام حجت بر کوفیان به دعوت آنان لبّیک گفته، در ابتدا پسرعموی خود، مسلمبنعقیل(رض) را فرستاد و سپس خودش به سوی آنان حرکت کرد زیرا اگر حضرت امام حسین(رض) به دعوت مردم کوفه جواب مثبت نمیداد و کشته میشد همه مردم آن عصر او را ملامت میکردند که آن همه جمعیت در کوفه از او دعوت کردند که ما با تو بیعت نموده و یزید را از خلافت عزل میکنیم، ولی او به آنان جواب مثبت نداد و کشته شد و لذا ایشان با توکّل بر خدا بر خلاف نظر همه بستگان، دوستان و سیاستمداران آن عصر، مکه را در موسم حج ترک نموده و به سوی عراق حرکت کرد.ند.
9) اعتقاد نویسندگان نامه به حضرت حسین(رض)
اکثریت مردم کوفه و نویسندگان نامه که عموم مردم بودند از ترس ابنزیاد به اطراف کوفه پراکنده یا در خانههای خود مخفی شدند و منتظر حوادث ماندند.
یک اقلیتی از مردم کوفه که بر عهد و پیمان خود باقی مانده و در دعوت خودشان صادق بودند، عدهای از آنان (هانیبنعروه، عبداللهبنیقطر، میثم تمار و...) قبل از رسیدن حضرت امام حسین(رض) به کربلا توسط ابنزیاد به شهادت رسیدند، عدهای دیگر را (مثل مختار) دستگیر نموده زندانی کردند، گروه سوم هم از کوفه فرار کردند بعضی از آنان (حبیببنمظاهر، مسلمبنعوسجه، ابوثمامه صائدی، انسبنحارث کاهلی و...) از بیراههها خودشان را به کربلا رسانده و آن حضرت را یاری کرده و به شهادت رسیدند و عدهای (قاسمبنحبیب، عمروبنصبیغه، حلاس و برادرش نعمانبنعمرو ازدی و...) برای یاری حضرت حسین(رض) از کوفه با لشکر عمربنسعد خارج شدند تا در کربلا به آن حضرتملحق شدند. بالاخره حضرت سیدنا امام حسین(رض) با یاران اندک خود در روز عاشورای سال 61هجری به دستور یزید، به درجه رفیع شهادت رسیدند و به آباء و اجداد گرامش ملحق شده و متنعم به نعمتهای بهشتی گردیده و از غبار مشقت دنیایی به سوی عالم باقی سفر کردند.