سلام بر علی اکبر امام حسین -ع-

برخی از  فضائل و کرامات حضرت علی اکبر علیه السلام را می خوانیم؛


الف: شباهت او به پیامبر اكرم(ص) این جوان خوش سیما در طلاقت زبان و زیبائی صورت و سیرت و خلقت اشبه

مردم به رسول خدا(ص) بود، كه جامع همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نیكو می باشد. نعمت های خداوند

بی شمار است «‌ و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، آنها را شماره نتوانید كرد»)


مع ذلك قرآن نعمتهای دنیوی را كوچك شمرده كه « بگو بهره مندی از این دنیا اندك است ». و لیكن دربارۀ

اخلاق پیامبر (ص) میفرماید: « همانا تو دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی » . (3) و حضرت علی اكبر

(ع) در جمع صفات و اخلاق چون حضرت محمّد (ص) بود.


پدر بزرگوارش دربارۀ‌ او فرمودند: « خدایا گواه باش جوانی كه در خلقت و سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به

پیامبرت بود به جنگ این مردم رفت، و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق می شدیم به این جوان نگاه می كردیم

».)
ب: عصمت آن بزرگوار عصمت همانند عدالت دارای درجات متفاوت است، و هیچكس به درجۀ‌ چهارده معصوم (ع)

نمی رسد،‌ لكن خداوند مقام عصمت را به حضرت علی اكبر (ع) لطف فرموده است. كلمۀ « طیّب » و« زكیّ »

كه درزیارت رجبیّه امام حسین (ع) است را می توان مؤیّد عصمت دانست.


ج: صفات آن سرور حضرت علی اكبر دارای صفات جلال و جمال و ملكات نیكو بود، و به عالم ملكوت وصل بود. دو

حدیث از مرحوم سیّد بن طاووس و شیخ مفید در طیّ طریق كربلا نقل كردیم كه به پدر بزرگوارش گفت: « آیا ما

بر حقّ نیستیم؟». حضرت فرمودند: بلی. گفت: « حال كه چنین است از مرگ باكی نداریم».


د: شجاعت آن بزرگوار شجاعت را از علی مرتضی (ع) به ارث برده بود. علّامه مجلسی (ره) نقل می كند: آن

حضرت به هر جانب روی می آورد گروهی را به خاك هلاكت می افكند، «‌بقدری از آن لشكر كشت كه از كثرت

كشته به شیون آمدند، و روایت شده؛ علی اكبر با آنكه تشنه بود 120نفر را كشت آنگاه نزد پدر بازگشت. دوباره

به میدان آمد و آنقدر جنگید تا كشته ها به دویست نفر رسید».)


ه: تربیت شدن در دامان عمویش حضرت مجتبی و پدرش سیّدالشّهداء(ع) در«كافی» و «فقیه» و «تذهیب» در

زیارتی ازحضرت صادق(ع) روایت شده كه كنار قبر فرزند آن حضرت علی بن الحسین(ع) كه نزد پای پدر مدفون

است می روی و می گوئی: « سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین، سلام بر تو

ای فرزند حسن و حسین)


شیخ صدوق (ره) بعد از نقل این زیارت می فرماید: این اصلح زیارات نزد من است. گفته اند: ( برای این فرزند

امام حسن (ع) گفته شده است كه چون امام مجتبی (ع) مربّی و معلّم حضرت علی اكبر(ع) بوده است، و در

حدیث آمده است: « پدر سه گونه است؛ آنكه ترا به دنیا آورد، و كسی كه تو را تعلیم نموده، و دیگر پدر زن)


محدّث قمی (ره) می نویسد: دراین مدّتی كه آن حضرت دردنیا بود، عمر شریف خودرا صرف عبادت و زهادت و

اطعام مساكین و اكرام مسافرین، و سعۀ در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده بحدّی كه در مدحش گفته شده:

لَمْ تَرَ عَیْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ مِنْ مُحْتَفٍ یَمشُی وَ لا ناعِلٍ * هیچ دیده ای مانند او ندیده است، نه كسی كه پابرهنه راه

می رود و نه كفش پوشیده .


حضرت امیرالمؤمنین (ع) بسیار او را دوست می داشت، حتّی آنكه او را مدح نموده، اشعاری درمدح او می

سرود.ابوالفرج اصفهانی در« مقاتل الطالبین » از مغیره نقل می كند كه روزی معاویه گفت: امروز سزاوارترین

مردم به خلافت كیست؟ گفتند:‌ تو، گفت: چنین نیست بلكه شایسته ترین مردم براین امر علی بن الحسین

(ع)(علی اكبر) است. چون جدّش رسول خدا(ص) می باشد و شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و

جمال و بزرگ منشی ثقیف دراو جمع است.)

سلام بر شهدای ایران زمین که الگو گرفته از شهدای کربلایند

 شهید شیخ شعاعی از جمله شهدای بزرگواری است که پس از 29 سال

احراز هویت شد. خانواده این شهید

عزیز ساکن قم هستند و پس از مراسم تشییع و وداع با پیکر مطهر شهید

در قم در روز جمعه 16 مرداد، جهت

تدفین به کرمان منتقل می شود.


وی متولد 1334 در کرمان است و در سال 65 در عملیات کربلای چهار به

شهادت رسیده است. متن ادبی

شهید شیخ شعاعی خطاب به والدین و فرزندش چنین است:


پیامی به همسر گرامی و والدین ارجمندم


به دخترم دروغ نگویید! نگویید من به سفر رفته ام


نگویید از سفر باز خواهم گشت


نگویید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد


به دخترم واقعیت را بگویید،  بگویید بخاطر آزادی تو


هزاران خمپاره دشمن سینۀ پدرت را نشانه رفته اند


بگویید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش


پریشان شده است،  بگویید موشکهای دشمن


انگشتان پدرت را در سومار دستهای پدرت را در میمک


پاهای پدرت را در موسیان سینه ی پدرت را در شلمچه


چشمان پدرت را درهویزه حنجرۀ پدرت را در ارتفاعات الله اکبر


خون پدرت را در رودخانۀ بهمنشیر و قلب پدرت را در خونین شهر


پرپر کرده اند اما ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد


به دخترم واقعیت را بگویید بگذارید قلب کوچک دخترم ترک بردارد و


نفرت همیشه ای از استعمار در آن بدواند


بگذارید دخترم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند


چرا مادر دیگر نخواهد خندید چرا گونه ها ی مادر بزرگش همیشه خیس است


چرا عموهایش، محبتی بیش از پیش به او دارند


و چرا پدرش به خانه برنمی گردد بگذارید دخترم بجای عروسک بازی


نارنجک را بیاموزد بجای ترانه، فریاد را بیاموزد


و بجای جغرافیای جهان، تاریخ جهان خواران را بیاموزد


به دخترم دروغ نگویید


نمی خواهم آزادی دخترم، قربانی نیرنگ جهانخواران باشد


به دخترم واقعیت را بگویید می خواهم دخترم دشمن را بشناسد


امپریالیسم را بشناسد استعمار را بشناسد


به دخترم بگویید من شهید شدم بگذارید دخترم تنها به دریای


خون شهیدان هویزه بیندیشد سلام مرا به دخترم برسانید


و این اشعار را که نوشتم برایش نگهدارید که بزرگتر شد


خودش بخواند شهیدان زنده اند الله اکبر بخون غلطیده اند الله اکبر

سلام بر قاسم بن حسن - ع - الگوی جوانان

استفاده پیامبر (صلی الله علیه و اله) از جوانان / توجه پیامبر


نصب جوان نوزده ساله به فرمانداری مکه توسط پیغمبر(ص)؛ نشانه

شایسته‌سالاری


در فتح مکه، پیغمبر یک جوان نوزده ساله را گذاشتند حاکم مکه. پیغمبر

مکه را که فتح کردند، لازم بود حاکم یا

فرمانداری آنجا بگذارند. این همه پیرمردها و بزرگان بودند، اما پیغمبر یک

جوان نوزده ساله را منصوب کرد.

بعضی‌ها اشکال کردند که آقا این سنش کم است، چرا او را گذاشتید?

ادامه نوشته

سلام بر زهیر بن قین . حسین جان کاری که با دل زهیر کردی با دل ما هم بکن

مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الخَير قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبُّ

 

الْحُسَيْنِ - ع-

 


مرد دیگری از اصحاب حسین بن علی به

 

نام زهیربن القین بود که او هم از آن

توابین بود ولی به شکل دیگری. عثمانی

بود، یعنی از شیعیان عثمان بود، از

کسانی بود که معتقد بود عثمان مظلوم

کشته شده است و فکر می کرد که العیاذ

باللهعلی (ع) در این فتنه ها دخالتی

داشته است. با حضرت علی خوب نبود. او

از مکه به عراق برمی گشت. اباعبدالله

هم که می آمدند. تردید داشت که با

ایشان روبرو بشود یا نه؟ چون در عین حال

مردی بود که در عمق دلش مؤمن بود و

می دانست که حسین فرزند پیغمبر اس

ت و چه حقی بر این امت دارد. می ترسید

روبرو بشود و بعد امام از او تقاضائی بکند و

او هم آن را بر نیاورد و این، کار بدیست.


در یکی از منازل بین راه اجبارا با امام در

یک جا فرود آمد یعنی بر سر یک آب یا بر

سر یک چاه فرود آمدند. امام شخصی را

دنبال زهیر فرستاد که بگوئید بیاید. وقتی

که رفتند دنبال زهیر اتفاقا او با کسان

و اعوان و اهل قبیله اش (او رئیس قبیله

بود) در خیمه ای مشغول ناهار خوردن بود.

تا فرستاده اباعبدالله آمد و گفت: یا زهیر!

اجب الحسین یا: اجب اباعبدالله الحسین

، زهیر رنگ از صورتش پرید و (با خود)

گفت: آنچه که من نمی خواستم شد.

نوشته اند دستش در سفره همانطور که

بود ماند، هم خودش و هم کسانش. چون

همه ناراحت شدند. نه نمی توانست

بگوید می آیم و نه می توانست بگوید

نمی آیم.


نوشته اند: «کأنه علی رؤوسهم الطیر؛

گویا بر سر آنها پرنده نشسته بود و هیچ

حرکتی نداشته». زن صالحه مؤمنه ای

داشت، متوجه قضیه شد که زهیر درجواب

نماینده اباعبدالله سکوت کرده.

آمد جلو و با یک ملامت عجیبی فریاد زد:

زهیر! خجالت نمی کشی؟! پسر پیغمبر،

فرزند حضرت زهرا (س) ترا خواسته است،

تو باید افتخار کنی که بروی، تردید داری؟

بلند شو! زهیر بلند شد و رفت ولی با

کراهت. من نمی دانم، یعنی در تاریخ

نوشته نشده است و شاید هیچکس نداند

که در آن مدتی که اباعبدالله با زهیرملاقات

کرد، میان آنها چه گذشت؟

چه گفت و چه شنید؟


ولی آنچه مسلم است اینست که چهره

زهیر بعد از برگشتن غیر از چهره زهیر در

وقت رفتن بود. وقتی می رفت، چهره ای

گرفته و دژم داشت ولی وقتی که بیرون

آمد چهره اش خندان و خوشحال و شاد

بود. چه انقلابی حسین در وجود او ایجاد

کرد، من نمی دانم. چه چیز را به یادش

آورد، من نمی دانم. ولی همین قدر می

دانم که انقلاب مقدس در وجود زهیر

صورت گرفت. آمد، معطل نشد، دیدند دارد

وصیت می کند: اموالم، ثروتم را چنین

کنید، بچه هایم را چنان. راجع به زنش

وصیت کرد که او را ببرید به خانه پدرش

برسانید؛ یک وصیت تمام. خودش را مجهز

و آماده کرد و گفت: من رفتم. همه

فهمیدند که دیگر کار زهیر تمام است. می

گویند وقتی که خواست برود، زن او آمد،

دامنش را گرفت و گفت: زهیر! تو رفتی

و به یک مقام رفیعی نایل شدی؛ جد

حسین از تو شفاعت خواهد کرد. من

امروز دامن تو را می گیرم که در قیامت جد

حسین، مادر حسین از من شفاعت کند.

بعد دیگر زهیر از اصحاب صف مقدم کربلا

شد.


وضع عجیبی بود. زن زهیر نگران است که

قضیه به کجا می انجامد. تا به او خبر

رسید که حسین و اصحابش همه شه

ید شدند. پیش خودش فکر کرد که لابد

دیگران همه کفن دارند ولی زهیر کفن

ندارد و کسی را هم ندارد. کفنی را به

وسیله یک غلام فرستاد، گفت: برو و بد

ن زهیر را کفن کن. ولی وقتی که آن غلام

آمد، وضعی را دید که شرم و حیا کرد که

بدن زهیر را کفن کند چون دید بدن آقای

زهیر هم کفن ندارد.

خدایا مارا عاقبت بخیر کن

در تاریخ آمده است:


حر به امام حسین علیه السلام گفت:« هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به

سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون

آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می‌گفت:« ای حر! شاد باش که

به خیر رو می‌آوری.» وقتی پشت سرم را

نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام

می‌روم و این چه بشارتی است؟!

هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد

دخترک تشنه دنبال امام حسین علیه السلام :
هلال بن نافع می گوید در میان دو صف لشگر (دشمن) ایستاده بودم،دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، امام به سوی میدان آمد،کودک با گام های لرزان دوان دوان خود را به امام علیه السلام رسانید دامن آن حضرت را گرفت و گفت:یا أبَه!اُنظُر اِلَیَّ فَإنّی عَطشانٌ(ای پدر به من بنگر و ببین من تشنه ام).این تقاضای جگرسوز ازآن کودک شیرین زبان

ادامه نوشته

عزاداری ما باید دشمن شکن باشد نه دشمن پسند

 
یک زمانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ، انگلیس در مشهد برای هیئت های مذهبی کمک فرستاد، انگلیس و دربار

پرچم های عزاداری بین هیئت ها تقسیم کردند، تو همین مشهد خودمان، بعد کودتای ۲۸ مرداد، قمه توزیع

کردند، سفارت انگلیس پول داد و قمه توزیع کرد بین عزاداران امام حسین، گفت بزنید توی سر خودتان ولی با ما

کاری نداشته باشید!


میگویند زمانی که روسها آذربایجان را گرفته بودند، روز عاشورا که بیست تا سی هزار قمه زن در خیابانهای تبریز

آمده بود، همانروز روسها عالم مشروطه خواه و مجاهد تبریز-میرزاعلی ثقه الاسلام تبریزی- را گرفته بودند و

میخواستند اعدامش کنند،در میدان مرکزی شهر این آخوند مجاهد را آوردند به دار بکشند، بیست هزار مرد هم

در خیابانها، قمه میزدند، یکی رفت پیش قمه زنها ، گفت شما که اینها را توی سر خودتان میزنید، من نمیگویم

توی سر روسها بزنید ولی لااقل با همین قمه ها بیایید به میدان اعدام و پای چوبه دار که اینها ببینند بیست

هزار آدم قمه به دست آمده و بترسند و ایشان را به دار نکشند، قمه زن ها گفتند برو خجالت بکش، اباعبدالله را

سیاسی نکن، امام حسین را بگذار برای ما، امروز ما آمدیم با امام حسین حال کنیم و قمه بزنیم ...


خب این نوع امام حسین را ، انگلیس و روس قمه هایش را میخرند و هدیه میدهند...

چرا کوفیان بیغت شکستند ؟

چرا مردم کوفه بیعت خود را با امام حسین(ع) شکستند؟
پرسش
چرا مردم کوفه بیعت خود را با امام حسین(ع) شکستند؟
پاسخ اجمالی
در موضوع بی‌وفایی و بیعت‌شکنی مردم کوفه پس از دعوت امام حسین(ع) و یاری نکردن آن‌حضرت در برابر یزید عوامل متعددی دخالت داشته است؛ که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود

ادامه نوشته

سلام بر مسلم بن عقیل

چهار دندان شکست


1-پیامبر در جنگ احد


2-ابراهیم پسر کوچک مسلم باسیلی محکم حارث


3-دندان امام حسین مجلس یزید با چوب


4-دندان مسلم بن عقیل  با سنگ و نیزه زدندو محمد

بن اشعث  با شمشیر بر صورت اقا زد لب بالا بریده  

    و دندانشکست

==========================

 

یکی از یاران پیامبر در صدر اسلام بنام حبیب بن عدی انصاری بود .

 

مشرکان او رااسیر و  بالای دار اویختند . از بالای دار رو بسوی مدینه کرده

و گفت   السلام علیک یا رسول لله .

پیامبر در میان یارانش در مدینه بود بی درنگ فرمود و علیک السلام و گریه

کرد و فرمود این حبیب است که به

من سلام میفرستد در ان لحظه ای که قریش او را شهید کردند .. مسلم

بن عقیل هم از بالای دار الاماره

قبل    از شهادت رو به حسین کرده و سلام داد .

 

روز شمار محرم . روضه ها ی شب های محرم یا موضوع بحث شب ها

.                                                   روز شمار محرم


شب اول: مسلم بن عقیل


مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.


شب دوم: ورود به کربلا


امام حسین(ع) روز دوم محرم سال 61ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است.


شب سوم: حضرت رقیه(س)


رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61ه ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود.
حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.


شب چهارم: حضرت حرّ(ع)


شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده اند. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام حسین(ع) چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور! اما ادب و تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف بینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد. حر، جذاب ترین الگوی توبه برای خطاکاران است.


شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و...


این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز منسوب است. عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید.
زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.


شب ششم: حضرت قاسم(ع)


شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام حسین(ع) سخن از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟
قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!
شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.


شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)


علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین(ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی اصغر(ع) برای حسین(ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای کشتن ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که: ای حسین(ع) در اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است. شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضآیت است. او پس از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را به میدان آورد. هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان می شود.


شب هشتم: حضرت علی اکبر(ع)


علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.


شب نهم: شب تاسوعا


ستاره 34 ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) . عباس یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد. عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست. او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.


شب دهم: شب عاشورا


شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد.

مدعیان سگ امام حسین باید این جوری باشند

                                                مجلس دوم     


صفات دهگانهی سگ
امام علی (علیه السلام) فرمودهاند:
ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است:
اول: خانه ندارد، و این از صفات مجردین است.
دوم: شب زنده دار است، و این از علامات عابدین است.
سوم: چون سفر کند، با خودش چیزی نمیبرد، و این از علامات متوکلین است.
چهارم: وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور میخورد، و این از صفات متواضعین است.
پنجم: اگر او را بزنند و تردش کنند، به کمترین چیزی بازگشت میکند، و این از علامات مریدین است.
ششم: هرگز صاحبش را در سختی ترک نمیکند، و این از علامات صابرین است.
هفتم: آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمیگذارد، و این از علامات زاهدین است.
هشتم: یکسره گرسنه است، واین ازعلامات مجاهدین است.
نهم: یکسره در خوف است، و این از علامات صالحین است.
دهم: به اندک چیزی از دنیا راضی میشود، و این از علامات عاشقین است.

علت قیام امام حسین -ع-

                                           مجلس اول
چرا حضرت حسین(رض) در ایّام حج مکه را ترک نمودند؟
اشاره:یکی از سؤال‌هایی که درباره قیام حضرت سیدنا امام حسین(رض) مطرح است این که چرا آن حضرت در روز ترویه که همه مسلمانان از مناطق دور و اطراف مکه وارد مکه شده‌اند احرام بسته و برای انجام اعمال حج به طرف منی و عرفات حرکت می‌کنند ولی ایشان بر خلاف همه¬ی مسلمانان در همان روز از مکه خارج شده و به سوی عراق حرکت نمودند؟
1) امام حسین(رض) احرام حج نبسته بود.
حضرت امام حسین(رض) بیش از 25 بار با پای پیاده در مراسم حج شرکت نموده و اعمال آن را انجام داده بود(ابن‌عساکر، ترجمه امام حسین علیه السلام، ص215). ولی در آن سالی که در روز ترویه مکه را به سوی عراق ترک کرد اصلاً حضرت برای انجام اعمال حج وارد مکه نشده بودند بلکه سیدنا امام حسین(رض) در ماههای حج در یک سفر پیش‌بینی نشده و غیر مترقبه وارد مکه شده بود زیرا او احساس می‌کرد که با روی کار آمدن یزید و بیعت مسلمانان با او مصیبت بزرگی متوجه جهان اسلام شده است.
پس از وفات معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری، یزید به خلافت رسید و بلافاصله طی نامه‌هایی به استانداران و فرمانداران نقاط مختلف، مرگ معاویه و جانشینی خود را که از عصر خلافت پدرش پیش‌بینی شده و با اکراه و تطمیع از بعضی مسلمانان گرفته شده بود(تاریخ طبری، ج4، ص224)به اطلاع آنان رسانیده و هر یک از آنها را در پستهایشان ابقاء کرده و اعلان نمود که از مردم مجدداً برای او بیعت بگیرند.
ابن‌کثیر می‌نویسد: او برای ولید‌بن‌عتبه که استانداری مدینه را به عهده داشت یک نامه کوچک دیگری به همراه همان نامه اصلی ضمیمه نموده بود که از سه شخصیت مدینه یعنی حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، عبدالله‌بن‌عمر، عبدالله‌بن‌زبیر(رض) بیعت بگیر و با شدت عمل با آنان رفتار نموده و هیچ‌گونه فرصت و رخصتی برای آنان ندهید (ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج8، ص157).
ولید هم با رسیدن نامه یزید، فوری در همان شب با مشورت مروان، ایشان را احضار نمود که اگر بیعت نکردند گردنشان را بزند، حضرت حسین(رض) در مرکز فرمانداری ولید حاضر شده و مخالفت خود را با خلافت یزید اعلان نمود.
اما عبدالله‌بن‌زبیرشبانه و از بی‌راهه به طرف مکه روانه شد و عبدالله‌بن‌عمر هم پیش از رسیدن نامه یزید، برای انجام عمره به مکه رفته بود و بعد از انجام عمره به سوی مدینه برگشت و بیعت خود را به اطلاع یزید رساند (ابن‌حجر، فتح‌الباری، ج13، ص60).
حضرت حسین(رض) بعد از اعلان مخالفت خود با یزید چند روز بعد در مدینه توقف نموده و بعد از بررسی اوضاع و شرایط مسلمانان، متوجه شد که یزید تصمیم گرفته او را به هر صورت به قتل برساند و لذا روز 27 رجب با اهل‌بیت خود از مدینه خارج و در روز سوم شعبان وارد مکه شد.
بنابراین، سیدنا حضرت حسین(رض) در ماههای حج -شوال، ذی‌القعده و ذی‌الحجه- وارد مکه نشده بوده که از میقات، احرام حج بسته باشد، بلکه ایشان با احرام عمره مفرده وارد مکه شده بود و اعمال عمره را هم انجام داده و هنگام خروج هم برای چندمین بار اعمال عمره مفرده را انجام داده از مکه به سوی عراق خارج شد(تاریخ طبری، ج4، ص289). ولی با توجه به شرایط استثنایی مسلمانان و استقرار خلافت غیر مشروع یزید، قصد انجام حج نفل را هم در آن سال نداشته است.
حضرت حسین(رض) در مدت چهار ماه و چند روز در مکه مشغول بررسی، خبررسانی، خبرگیری از اوضاع مسلمانان بود و حضرت می‌دید که عده‌ای از صحابه با اکراه و اجبار با یزید بیعت می‌کنند و عموم مسلمانان هم با بی‌تفاوتی به خلافت او تن می‌دهند.
2) دفاع از خود واجب است.
ولی یزید متوجه بود که حضرت حسین(رض) به هیچ وجه به خلافت او راضی نشده و سکوت نمی‌کند و لذا تصمیم گرفته بود که به هر طریق او را از سر راه خلافتش بردارد.
طبری می‌نویسد: حضرت امام حسین(رض) در قبال پیشنهادات مختلف مسلمانان می‌فرمود: به خدا سوگند اگر من در لانه پرنده باشم اینها من را بیرون آورده و می‌کشندتا این که به اهداف خودشان برسند (تاریخ طبری، ج4 ص288-289).
باز طبری نقل نموده آن حضرت در جواب فرزدق (شاعر معروف عرب) که عرض کرد: یابن‌رسول‌الله! چه چیزی باعث شده که با این عجله از مکه پیش از انجام اعمال حج خارج شوید؟ فرمود: اگر عجله نمی‌کردم و در موسم حج در مکه می‌ماندم گرفتار می‌شدم (تاریخ طبری، ج4، ص289-290).
یکی از وظایف انسان، شرعاً و عقلاً این است که از جان خودش دفاع کند و هرگونه خطر قطعی را از خود دفع کند و اگر در راه دفاع از خود کشته شود دارای اجر و ثواب است و شهید محسوب می‌شود.
ابن‌حجر می‌گوید: اگر حاکمی ظالمانه قصد جان، اهل و عیال کسی را داشته باشند او معذور است که از اطاعت حاکم ظالم خارج شده و حق دارد که از جان، عیال و مالش دفاع کند.
دستگاه حکومت یزید هرگز از حضرت امام حسین(رض) دست‌بردار نبودند مگر این که از او بیعت می‌گرفتند و ایشان هم بنابر انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، هرگز حاضر نبود که با او بیعت کند.
پس علت خروج امام حسین(رض) در روز ترویه از مکه سه چیز بوده:
1) حفظ جانش
2) حفظ حرمت کعبه
3) انجام امر به معروف و نهی از منکر
زیرا حضرت سیدنا امام حسین(رض) حکومت یزید را بزرگ‌ترین غیرمشروع می‌دانست لذا حضرت بیعت و یا سکوت در مقابل او را جایز و مشروع نمی‌دانست اگرچه به کشته شدنش منجر شود و سرانجام هم در این راه به مقام رفیع شهادت رسید.
3) نظر علما درباره امر به معروف و نهی از منکر 
یکی از مهم‌ترین وظیفه مسلمین امر به معروف و نهی از منکر است زیرا رسول خدا(ص) فرموده: اگر مسلمانان منکری را مشاهده کنند و در مقابل آن هیچ عکس‌العملی از خود نشان ندهند خداوند عذاب را تعمیم داده و همه آنان را گرفتار عذاب خواهد نمود (مسند احمد، ج1، ص2 و5)و لذا علما مخصوصاً اهل‌بیت پیامبر(ص) بر انجام آن اهتمام فراوان داشته و تا پای جان و شهادت پیش رفته‌اند.
غزالی پس از نقل قول علما و حق‌گویی آنان در مقابل ظالمان و ستمگران، می‌نویسد: این سیره و روش علما بوده که در مقام امر به معروف و نهی از منکر آنچه که حق بوده اظهار می‌کرده‌اند و هیچ توجهی به قدرت و سلطنت سلاطین و حکام جور و ظلم نداشته‌اند زیرا آنان تکیه بر فضل خدا دارند که از شر اشرار حفظ می‌کند تا این¬که شهادت در راه خودش را نصیب آنان کند.
علامه ابن‌حزم می‌نویسد: اگر سلاطین مرتکب جنایت، جرم و ستم شوند خروج بر علیه آنان واجب است زیرا حکامی که مرتکب ظلم و ستم می‌شوند در حکم محارب با خدا و رسول‌الله(ص) هستند که در روی زمین فساد را بر پا نموده و گسترش می‌دهند و متعرض جان و مال مسلمانان می‌شوند و حکم محارب هم قتل است(سوره  مائده، آیه 33)وایشان به این آیه استدلال نموده‌اند.
شخصی آمد خدمت رسول خدا(ص) عرض کرد: اگر کسی اموالم را به زور از من بگیرد چه کنم؟ حضرت فرمود: از مال خود دفاع کن، عرض کرد: اگر قصد جانم را داشته باشد چه کنم؟ حضرت فرمود: از خود دفاع کن و با او مقابله کن و اگر او را به قتل برسانی او جایش در جهنم است و اگر تو کشته شوی شهید و اهل بهشت هستی.
تمام متقدمین و متأخرین اهل دین و فقه معتقد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر بوده و هستند و اگر گروهی از مسلمانان هرگونه جنگ، قیام و اسلحه کشیدن بر علیه حاکمان یاغی و فتنه‌گر را فساد تعبیر می‌کنند آنان از دین و معارف اسلامی هیچ بهره ندارند زیرا خداوند در قرآن «فَقاتِلُواالَّتِیتَبْغِیحَتَّىتَفِی‏ءَإِلى‏أَمْرِاللَّه»(سوره  حجرات، آیه 9) به همه مسلمانان دستور می‌دهد که با گروه یاغی جهاد و مقاتله کنید تا این که به فرمان الهی برگشته و تسلیم احکام خداوند شود، و در آن عصر کسی یاغی‌تر از یزید وجود نداشته است.
4) قیام حضرت حسین(رض) برای عمل به سنت بود.
بدون شک حضرت امام حسین(رض) با بصیرت دینی و آگاهی کامل بر علیه یزید قیام نموده زیرا او در دامن رسول‌الله(ص) و حضرت علی(رض) تربیت شده بود و از احکام دین و سنت رسول‌الله(ص) کاملاً علم و آگاهی داشت.
ابن‌حجر می‌گوید: اقدام و خروج حضرت امام حسین(رض) با بصیرت دینی و برای اعتلای کلمه الله انجام گرفته است زیرا آن حضرت می‌دید که دستگاه خلافت یزید انواع ظلم را مرتکب شده و عمل به سنت رسول‌الله(ص) را ترک کرده است لذا آن حضرت برای دفع ظلم، غیرت و حمیت دینی و به جهت عمل به سنت رسول‌الله(ص) قیام و خروج کرد چه این که مردم مدینه هم بعد از شهادت او متوجه ظلم یزید شده و بر علیه او قیام نموده و در جریان حره جهاد کردند (ابن‌حجر، فتح‌الباری، ج1، ص193).
محدث شاه عبدالعزیزدهلوی می‌گوید: به اجماع مورخین، ثابت است که یزید لایق خلافت بر مسلمانان نبوده و لذا حضرت امام حسین(رض) زیر بار بیعت او نرفته و بر علیه او قیام کرد.
بقیه دانشمندان هند مثل شاه ولی‌الله، مولانا محمدقاسم نانوتوی و دیگر بزرگان بر این عقیده بوده‌اند.
ابن‌حجر در «فتح‌الباری» و شاه ولی‌الله در کتاب «ازالة‌الخفاء عن خلافة¬الخلفا» از ابوهریره نقل نموده‌اند که او می‌گفت: «اعوذ بالله من رأس الستین و اماره الصبیان»؛«از پایان سال شصت هجری و امارت و حکومت بچه‌ها به خدا پناه می‌برم».
ابن‌حجر می‌گوید: این سخنان ابوهریره اشاره دارد به حکومت یزید که در رأس و پایان سال شصت شروع شد ولی ایشان از ترس به اسم او تصریح نکرده است (ابن‌حجر، فتح‌الباری، ج1، ص193).
5) بر اهل حلّ و عقد واجب است سلطان ظالم را عزل کنند.
امر به معروف و نهی از منکر از مهم‌ترین وظیفه مسلمانان است که خداوند در قرآن فرق بین مؤمنین و منافقین را در امر به معروف و نهی از منکر قرار داده است(سوره توبه، آیه 67 و 71).
امر کنندگان به معروف و باز دارندگان از منکرات، خلیفه و جانشین خداوند، انبیا و کتاب‌های آسمانی هستند زیرا حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: هرکس امر به معروف و نهی از منکر کند او خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین و خلیفه رسول‌الله(ص) و کتاب‌الله است (قرطبی، الجامع لاحکام‌القرآن، ج4، ص47).
امر به معروف و نهی از منکر این قدر مهم است که به هیچ وجه از انسان ساقط نمی‌شود بلکه نسبت به شرایط و افراد امکان دارد شدت و ضعف پیدا کند ولی ساقط نمی‌شود.
بخاری از ابی‌سعید خدری(رض) نقل نموده، او می‌گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: هر کس منکری را ببیند پس باید با دست خود تغییر دهد و اگر با دست امکان ندارد پس با زبانش و اگر با زبان امکان ندارد با قلبش اظهار تنفر و انزجار کند که این آخرین و ضعیف‌ترین درجه و مرتبه ایمان است (صحیح بخاری، ج1، ص50؛مسند احمد، ج1، ص10 و20).
امام نووی در شرح این حدیث از امام‌الحرمین نقل نموده، اگر حاکمان وقت به ظلم و ستم دست بزنند و با امر به معروف و نهی از منکر زبانی از ظلم دست نکشند در آن صورت بر اهل حلّ و عقد لازم است که آنان را از قدرت برکنار نمایند اگر چنانچه نیاز به کشیدن اسلحه و مقاتله باشد باید اقدام کنند (نووی، شرح صیح مسلم، ج2، ص25).
عبدالله‌بن‌عمرنقل نموده، رسول خدا(ص) فرمود: بعد از من بر امتم از طرف حاکمان و پادشاهان، ظلم سخت و فراوانی می‌شود، در آن زمان کسی نجات پیدا می‌کند که عالم به احکام خدا باشد و با دست، زبان و قلب خود با ظالمان جهاد کند بر این افراد رحمت خداوند نازل شده و سعادت دنیوی و اخروی برایشان میسر می‌شود(کاپس منظر، حادثه کربلا، ص44، مشکوه، کتاب الادب فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر).
در روایات نبوی، بافضیلت‌ترین جهاد در راه خدا امر به معروف و نهی از منکر و گفتن کلام حق در پیش حاکم و سلطان، شمرده شده است.
امام احمد با ذکر سند از رسول خدا(ص) نقل نموده، حضرت فرمود: آگاه باشید و بدانید هرگز کسی را به خاطر ابهت از گفتن کلام حق منع نکنید وقتی که او می‌داند؛ ای مردم! آگاه باشید با فضیلت‌ترین جهاد، گفتن کلام حق پیش حاکم و سلطان جائر است (مسند احمد، ج3، ص19 و71).
6) یزید لایق عزل بود.
یزید بعد از مرگ پدرش معاویه به مجردی که بر مسند خلافت و حکومت تکیه نمود دستش را به سوی مقدسات اسلام دراز نمود و با دل و جان در منکرات و گمراهی فرورفت و به طور علنی راه گمراهی را پیش گرفت و علناً و در ملأ عام شراب‌خواری نموده و نماز را ترک کرد و از هیچ‌گونه صلاحیت برای خلافت برخوردار نبود و بر اهل حلّ و عقد واجب بود که او را عزل کنند.
مسلمانان مخصوصاً اهل حلّ و عقد در مقابل خلافت او سه دسته شدند، یک عده‌ راه بی‌تفاوتی را پیش گرفتند و منتظر حوادث بعد ماندند که مثلاً بیبنیم چه می‌شود؟ (مثل عموم مهاجرین و انصار مدینه که بعد از شهادت حضرت امام حسین(رض) قیام نموده و یزید را در جریان حره عزل کرده و با گماشتگان او جهاد کردند) عده‌ای دیگر به فکر این که امکان دارد با عزل یزید گرفتار فتنه و فساد بزرگ‌تر شوند با دل ناخواسته و اکراه با یزید بیعت کرده و حکومت او را پذیرفتند (مثل عبدالله‌بن‌عمر) گروه سوم مثل حضرت امام حسین(رض) معتقد بودند که یزید صلاحیت حکومت ندارد زیرا او بر خلاف نظر و عقاید همه مسلمانان، خلافت را از پدرش به ارث برده بود و هیچ صلاحیت اخلاقی و دینی برای خلافت مسلمانان را نداشت و لذا مصمم بود که او را از خلافت عزل کند و اگرچه در آن راه کشته شوند.
بر این اساس حضرت امام حسین(رض) با وجود مخالفت عده‌ای از بستگانش و عده‌ای از صحابه، مکه را در موسم حج ترک نمود و حج نفل و مستحبی را در آن سال به خاطر شرایط خاص اسلام و مسلمانان انجام نداد، زیرا حضرت، عزل یزید را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر بر خود واجب می‌دانست و با اهل و عیال خود به سوی عراق حرکت کردند.
7) نقش دعوت مردم کوفه
ابن‌صباغ مالکی در کتاب «الفصول‌المهمه فی معرفه‌الائمه»می‌نویسد: پس از این که حضرت امام حسین(رض) مخالفت خود را با خلافت یزید اعلان نمود و به عنوان اعتراض از مدینه به مکه رفت، خبر مخالفت و اعتراض او به اقصی نقاط کشور اسلامی آن زمان در بین مسلمانان منتشر شده و در محافل مختلف آنان نقل می‌شد تا این که مردم کوفه با خبر شدند، آنان که بیشترین ظلم را از استانداران و گماشتگان خلافت شام کشیده بودند از فرصت استفاده کرده و در خانه سلیمان‌بن‌صرد خزاعی اجتماع نمودند و درباره مخالفت حضرت امام حسین(رض) با خلافت یزید سخن گفتند، سپس تصمیم گرفتند که طی نامه‌ای از آن حضرت دعوت نمایند که به کوفه بیاید تا این¬که با او بیعت نموده و یزید را از خلافت عزل کنند.
سپس آنان نامه‌ای به این مضمون نوشتند: برای حضرت حسین‌بن‌علیامیرالمؤمنین از طرف شیعیان و شیعیان پدرش از مردم کوفه، اما بعد، مردم کوفه منتظر شما هستند و غیر از شما با هیچ کسی دیگری بیعت نمی‌کنند، پس عجله کنید. ای فرزند رسول خدا، شاید خداوند ما را بهواسطه شما جمع نموده و اسلام را تأیید کند.
عده‌ای از سران قبائل کوفه این نامه را امضا نموده برای آن حضرت ارسال کردند، که اولین نامه آنان در نیمه ماه رمضان سال 60 هجری در مکه به دست آن حضرت رسید.
8) مردم ناهماهنگ
با توجه به سابقه مردم کوفه، که در گذشته نیز از حضرت علی(رض) در مقابل معاویه حمایت نکردند و پس از آن به حضرت امام حسن مجتبی(رض) خیانت کرده و دست از یاری او برداشته بودند،حضرت امام حسین(رض) و تمام تحلیل¬گران سیاسی و اجتماعی آن عصر مثلعبدالله‌بن‌عباس، عبدالله‌بن‌زبیر، عبدالله‌بن‌عمر، محمد حنفیه(رض) و... می‌دانستند که مردم کوفه به عهد و پیمان خود وفا نمی‌کنند زیرا جمعیت کوفه از مجموعه‌ها و طوایف ناهماهنگ و ناهمگون تشکیل شده بود و دارای عقائد و افکار مختلف (خوارج، اموی و علوی) بودند و لذا امکان داشت در ابتدای امر بر اساس احساسات و عواطف قومی و قبیله‌ای به توافق برسند ولی در ادامه در مسیر عهد و پیمان خود پایداری نکنند و لذا تمام مسافرانی که از کوفه می‌آمدند به حسین(رض) می‌گفتند: مردم قلبهایشان با شما است و شما را بر حق می‌دانند ولی شمشیر‌های آنان در اثر طمع و ترس با بنی‌امیه است (تاریخ طبری، ج4، ص290).
ولی حضرت امام حسین(رض) در آن شرایط که بر حسب وظیفه امر به معروف و نهی از منکر برای عزل یزید قیام کرده بود، برای اتمام حجت بر کوفیان به دعوت آنان لبّیک گفته، در ابتدا پسرعموی خود، مسلم‌بن‌عقیل(رض) را فرستاد و سپس خودش به سوی آنان حرکت کرد زیرا اگر حضرت امام حسین(رض) به دعوت مردم کوفه جواب مثبت نمی‌داد و کشته می‌شد همه مردم آن عصر او را ملامت می‌کردند که آن همه جمعیت در کوفه از او دعوت کردند که ما با تو بیعت نموده و یزید را از خلافت عزل می‌کنیم، ولی او به آنان جواب مثبت نداد و کشته شد و لذا ایشان با توکّل بر خدا بر خلاف نظر همه بستگان، دوستان و سیاستمداران آن عصر، مکه را در موسم حج ترک نموده و به سوی عراق حرکت کرد.ند.
9) اعتقاد نویسندگان نامه به حضرت حسین(رض)
اکثریت مردم کوفه و نویسندگان نامه که عموم مردم بودند از ترس ابن‌زیاد به اطراف کوفه پراکنده یا در خانه‌های خود مخفی شدند و منتظر حوادث ماندند.
یک اقلیتی از مردم کوفه که بر عهد و پیمان خود باقی مانده و در دعوت خودشان صادق بودند، عده‌ای از آنان (هانی‌بن‌عروه، عبدالله‌بن‌یقطر، میثم تمار و...) قبل از رسیدن حضرت امام حسین(رض) به کربلا توسط ابن‌زیاد به شهادت رسیدند، عده‌ای دیگر را (مثل مختار) دستگیر نموده زندانی کردند، گروه سوم هم از کوفه فرار کردند بعضی از آنان (حبیب‌بن‌مظاهر، مسلم‌بن‌عوسجه، ابوثمامه صائدی، انس‌بن‌حارث کاهلی و...) از بیراهه‌ها خودشان را به کربلا رسانده و آن حضرت را یاری کرده و به شهادت رسیدند و عده‌ای (قاسم‌بن‌حبیب، عمرو‌بن‌صبیغه، حلاس و برادرش نعمان‌بن‌عمرو ازدی و...) برای یاری حضرت حسین(رض) از کوفه با لشکر عمر‌بن‌سعد خارج شدند تا در کربلا به آن حضرتملحق شدند. بالاخره حضرت سیدنا امام حسین(رض) با یاران اندک خود در روز عاشورای سال 61هجری به دستور یزید، به درجه رفیع شهادت رسیدند و به آباء و اجداد گرامش ملحق شده و متنعم به نعمتهای بهشتی گردیده و از غبار مشقت دنیایی به سوی عالم باقی سفر کردند.

   
   

عبرت بگیرید ای عاقلای عالم

عاقبت رابطه نامشروع دختر ۱۵ ساله با دو مرد مسن!!
 
عاقبت رابطه نامشروع دختر ۱۵ ساله با دو مرد مسن سمانه دختر ۱۵ ساله با خبرنگاران از اتفاقات تلخ زندگی اش صحبت کرد و گفت : من بچه بودم و خوب و بد را تشخیص نمی دادم. اما او که مردی ۴۱ ساله است با سوء استفاده از اعتماد مادرم، مرا شیفته محبت های دروغین خودش کرد و برای این که بتواند نقشه های شوم خود را عملی کند یک گوشی تلفن همراه و سیم کارت اعتباری برایم هدیه خرید.
 
 
این دختر جوان در ادامه بیان کرد : خانواده ام از این بابت خیلی خوشحال شدند و از این مرد حقه باز تشکر کردند ولی از همان روز پیامک بازی های او شروع شد وبه من پیشنهاد دوستی داد و من با دریافت این پیامک ها خیلی ناراحت شدم و گفتم موضوع را به خانواده ام اطلاع می دهم. اما این مرد شیطان صفت تهدیدم کرد اگر یک کلمه حرف بزنم مادرم را از کار اخراج خواهد کرد. «نقی» آن قدر سماجت نشان داد و با جملات عاطفی و خرید کادوی جشن تولد و… روی احساساتم پا گذاشت که فریبش را خوردم و….
 
سمانه افزود : ما یک سال به طور پنهانی با هم رابطه داشتیم تا اینکه والدینم فهمیدند چه حماقت بزرگی کرده ام. مادرم که کارگر خانه این مرد هوس باز بود به خاطر این مسئله با نقی درگیر شد و کار خودش را از دست داد. البته او خیلی زود به استخدام یک شرکت درآمد و کار مناسبی برایش جور شد؛ مدتی از این ماجرا گذشت و چون خانواده ام نسبت به من بدبین و بی اعتماد شده بودند
 
 
و زیر ذره بین قرار داشتم تصمیم احمقانه دیگری گرفتم و با پسر عمویم ارتباط برقرار کردم. اوکه جوانی الاف و بیکار بود به خواستگاری ام آمد و با وجود آن که پدر و مادرم جواب منفی داده بودند با امیر فرار کردم و والدینم مجبور شدند از ترس آبروی شان با ازدواج ما موافقت کنند.
 
دختر جوان ۱۵ ساله در ادامه گفت : متاسفانه این ازدواج عجولانه به سرنوشت خوبی ختم نشد و در مدت کوتاهی فهمیدم شوهرم به کراک و شیشه آلوده است و او حتی می خواست مرا هم به دام مواد مخدر و فساد اخلاقی بیندازد. با نگرانی موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم و در سن ۱۵ سالگی ، مهر طلاق صفحه شناسنامه ام را سیاه کرد.
 
البته این تنها اشتباه زندگی ام نبود و در ادامه من در برابر این شکست تلخ نتوانستم طاقت بیاورم و متاسفانه دوباره با نقی تماس گرفتم و او با بهانه کمک و جبران اشتباهات گذشته مرا به مردی ۵۰ ساله که از اقوام شان است معرفی کرد و این مرد هوس باز که همسر و سه فرزند دارد به خواستگاری ام آمد. اما پدر و مادرم مخالفت شدید خود را با این پیشنهاد اعلام کردند.
 
من که فقط دنبال راه نجاتی بودم ارتباط مخفیانه ام را با او و نقی ادامه دادم و بالاخره به اتهام رابطه نامشروع دستگیر شدیم.سمانه با ابراز پشیمانی توصیه ای به هم سالان خود داشت و گفت : ای کاش با پدر و مادرم دوست بودم تا چنین سرنوشتی برایم رقم نمی خورد. من از دخترهای هم سن و سال خودم خواهش می کنم مراقب خودشان باشند و هیچ مسئله ای را در زندگی ازپدر ومادرشان مخفی نکنند.
 

تجمل و آراستگي به سبک اسلامي


دين اسلام، دين اعتدال است و استفاده از زينت و زيبايي هاي طبيعت و اسباب و لوازم مناسب و... را نه تنها اجازه داده بلکه به آن توصيه و سفارش نموده است. لذا قرآن مي‌فرمايد: «وَابْتَغِ فيمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِيبَکَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْکَ وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ في الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ؛ و در آنچه خدا به تو داده، سراي آخرت را بطلب و بهرهات را از دنيا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نيکي کرده، نيکي کن و هرگز در زمين در جستجوي فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد.» (1)
يکي از آفت هاي مهمي که جامعه اسلامي ما را تهديد مي کند، تجمل گرايي و رفاه زدگي و گرايش افراطي به ظواهر دنيوي است که غفلت از آراستگي هاي دروني و معنوي را به دنبال دارد

ادامه نوشته