خیرو برکت در زندگی

برکت در زندگي


دين اسلام ، انسان را موجودي مادي نمي داند و امور معنوي را در زندگي او دخيل مي داند. يكي از امور معنوي ، بركت است كه اگر عوامل آن رعايت شود ، آثار مثبت بيشماري دارد. بركت امري است مهم تر از ثروت ، ضمن اينكه ثروت ممكن است موقتي يا فقط مختص به مال باشد اما بركت پايدار است و تنها به مال تعلق نمي گيرد بلكه به زواياي مختلف زندگي مانند عمر و زمان  را در برگيرد.

كلمه بركت و مشتقات آن ، سي و دو بار در قرآن  كريم ذكر شده و در گفتگوي انسان ها به كار مي رود كه چيزي را داراي بركت و چيزي را فاقد آن مي دانند.

عوامل بركت زا

با مطالعه آيات قرآن و روايات معصومين (عليهم السلام) به عوامل بركت زا در زندگي انسان پي مي بريم كه اميد است انسان ها به جاي زحمت براي جمع آوري ثروت به اين عوامل روي آورند و نه تنها مال و ثروت ، بلكه عمر ، قدم هاي خير و قلم و فكر آنها با بركت و اثرگذار باشد، برخي از اين عوامل عبارتند از :

1) جماعت: پيامبر مكرم اسلام در احاديثي بركت را در جماعت و در جمع بودن دانسته اند: «...فإنّ البركه مع الجماعه»  (1)

اسلام با تشويق مسلمانان به شركت در نماز هاي جماعت و جمعه ، مخالفت خود را با گوشه نشيني اعلام كرده و حتي در نماز فرادي نيز عبارت جمعي «اياک نعبد» و «اياک نستعين» را واجب نموده است.

در تفسير نمونه آمده است : «اساس عبادت مخصوصاً نماز بر پايه جمع و جماعت است، حتى به هنگامى كه بنده در برابر خدا به راز و نياز بر مى‏خيزد بايد خود را ميان جمع و جماعت ببيند، تا چه رسد به ساير كارهاى زندگيش.به اين ترتيب هر گونه فردگرايى، و تك‏روى، انزواطلبى و مانند اينها مفاهيمى مردود از نظر قرآن و اسلام شناخته مى‏شود.» (2)

حضرت علي(ع) دست خدا را همواره با جماعت مؤمنين مي داند و آن ها را از تفرقه و حركت هاي فردي برحذر مي دارد: « إِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّه مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئب.» (3)

 

2)  دعا: نحوه سخن گفتن با ديگران ، از مواردي است که در دين اسلام مورد تأکيد و توجه قرار گرفته است.

حضرت رسول (ص) فرمود: به برادرتان مباركباد بگوييد و برايش بركت بخواهيد.

طلب برکت براي برادران ديني ، انرژي مثبت زيادي در وجود مؤمنين ايجاد مي كند، زيرا وجود مؤمنان حقيقي آكنده از برکت است و دعاي آنها در حق برادرانشان، برکت را به زندگي آنها هديه مي دهد.

حارث بن حصيره از پدرش از امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) روايت كند كه آن حضرت به شيعيان خود فرمود: در ميان مردم همچون زنبور عسل در ميان پرندگان باشيد، كه هيچ پرنده‏اى نيست جز اينكه زنبور عسل را ناتوان مى‏شمرد، و اگر بدانند كه چه بركتى در اندرون او نهفته است هرگز چنين رفتارى در باره‏اش نمى‏كردند». (4)

 

3) تكريم بزرگان: حضرت محمد (ص) مي فرمايد: « البركه في أكابرنا فمن لم يرحم صغيرنا و يجل كبيرنا فليس منّا. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «بركت در بزرگان ماست، كسى كه بر كوچك ما رحم نمى‏آورد و بزرگ ما را گرامى نمى‏دارد، از ما نيست» (5)

استفاده از تجربه بزرگان كه سرد و گرم روزگار را چشيده اند ، گوش دادن به پندهاي دلسوزانه و به دست آوردن دل آنان ، دريايي از برکت را به زندگي انسان وارد مي کند.

 

4) پرداخت زکات : امام باقر(ع) فرموده اند: « وَ الزَّكَاه تَزِيدُ فِي الرِّزْق » (6)

اما اگر ما هر چيز را داراي زکات بدانيم و زکات را نيز مايه برکت بخوانيم، آنگاه به معناي عامي بر خواهيم خورد که رعايت اين معنا در عرصه هاي مختلف زندگي، حياتي پر از برکت در تمام زمينه ها براي ما به ارمغان خواهد آورد.

به يک حديث در اين زمينه اشاره مي كنيم :

امام صادق(ع) فرمودند:

« بر هر جزئى از اجزاى بدن تو دادن زكاتى در راه خداى بزرگ واجب است، بلكه بر هر تار مويى، پس زكات چشم، نگريستن براى عبرت گرفتن است، و چشم پوشيدن از نامحرم و شهوات‏، زكات گوش، شنيدن علم و حكمت و قرآن است، و حكمتهاى مفيد دينى و پند و اندرز نجاتبخش، بهمراه دورى گزيدن از آنچه بر ضد اينهاست، يعنى دروغ و غيبت و نظاير آنها، زكات زبان، اندرز دادن به مسلمانان و بيدار كردن غافلان است، و ذكر و تسبيح بسيار گفتن، زكات دست، بخشندگى و سخاوت است از آنچه خدا به تو انعام كرده است، و بكار گرفتن آن در نوشتن علوم، و رهنمودهايى كه مسلمانان در طاعت خداى متعال از آنها بهره‏مند شوند؛ و همچنين به كار نبردن آن در هر كار بد و هر اقدام شر، زكات پا، كوشش در انجام دادن حقوق خداى متعال است، يعنى رفتن به ديدن صالحان، و حضور در مجالس ذكر، و كوشش در اصلاح امور مردمان، و صله رحم، و جهاد، و هر چه صلاح قلب و سلامت دين تو در آن باشد.»  (7)

 

5) پرداخت صدقه : از سفارشات اکيد اسلام درباره مال انسان ها ، صدقه است كه براي فرد و جامعه برکات بسيار زيادي دارد.

امام صادق(ع) فرمودند: جامعه اي که افراد آن اهل صدقه باشند ، قطعاً برکات آن را در زندگي خود خواهند ديد زيرا « يكى از خصوصيات صدقات، اين است كه نمو مى‏كند و اين نمو، لازمه قهرى صدقه است و از آن جدا شدنى نيست ، چرا كه باعث جلب محبت و حسن تفاهم است و امنيت را گسترش داده و دل ها را از اينكه به سوى غصب و دزدى و افساد و اختلاس بگرايد، باز مى‏دارد و نيز باعث اتحاد و مساعدت و معاونت گشته و اكثر راه هاى فساد و فناى اموال را مى‏بندد و همه اينها باعث مى‏شود كه مال آدمى در دنيا هم زياد شود و چند برابر گردد» (8)

خداوند نيز در قرآن مي فرمايد: « يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمٍ ؛ خداوند، ربا را ناچيز مى‏گرداند و صدقات را افزونى مى‏دهد و هيچ كفران‏كننده گنهكار را دوست ندارد.» (9)

امام سجاد(ع) فرمودند:«مَا مِنْ رَجُلٍ تَصَدَّقَ عَلَى مِسْكِينٍ مُسْتَضْعَفٍ فَدَعَا لَهُ الْمِسْكِينُ بِشَيْ‏ءٍ تِلْكَ السَّاعَةَ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَه؛ هيچ‏شخصى نيست كه به مستمند ناتوانى صدقه بدهد و آن مسكين در همان وقت براى او دعا كند مگر اينكه دعايش (در حق او) مستجاب گردد.»  (10)

 

6) سحر خيزي: عبارت «سحر خيز باش تا کامروا باشي» را زياد شنيده ايد. اين عبارت اشاره دارد به حديثي از پييامبر اکرم که فرمودند::«بركت در سحر خيزى است‏» (11)

سرزندگي و پر انرژي بودن نيز از آثار سحرخيزي است.

و نيز فرمود: «هر گاه يكى از شما كارى داشته باشد، صبح زود به دنبال آن كار رود، زيرا من از خداى خويش خواسته‏ام به كسانى از امت من كه اول وقت به سر كار خويش حاضر شوند، بركت دهد»  (12)

 

7) صله رحم: پيوند با خويشان و آگاه بودن از وضعيت زندگي آنان، از امور مورد توجه اسلام بوده و هست.

در گذشته، آگاهي يافتن از حال همسايگان و اقوام، با شب نشيني ها و بيان سخنان و تجربيات ريش سفيدان، نعمتي بود که امروزه كم رنگ شده است،  اما باز هم صله رحم جايگاه خاص خود را دارد.

حضرت علي (ع) يکي از عوامل برکت در زندگي را صله رحم دانسته اند، و خطاب به کميل فرمودند: « يَا كُمَيْلُ الْبَرَكَةُ فِي مَالِ مَنْ....وَصَلَ الْأَقْرَبِين.» (13)

حضرت ، در اين روايت به تأثير صله رحم در مال اشاره نموده است.

امام صادق(ع) نيز در روايتي به اين امر اشاره نموده اند: صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَل ؛ ‏صله أرحام خلق را نيكو و دست را با سخاوت و نفس را پاكيزه و روزى را زياد كند و اجل را تأخير اندازد. (14)

امام باقر فرمودند:«صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تُيَسِّرُ الْحِسَابَ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَل‏؛ صله ارحام اعمال را پاك كند و اموال را فزونى دهد و بلا را بگرداند و حساب را آسان كند و اجل را تأخير اندازد. (15)

نيکو کردن اخلاق، تقويت روحيه سخاوت، پاکيزه شدن نفس، تأخير اجل، پاکي اموال، دور شدن بلا، آسان شدن حساب و موارد بسيار ديگر از برکات صله رحم مي باشند که از مجموعه روايات اهل بيت(ع) استفاده مي شود.

 برکات اين امر تا آن اندازه است که اگر کسي از غير نيکوکاران باشد و به اين امر مبادرت داشته باشند، نيز از برکات آن محروم نخواهد شد.

 

منابع :

1. علامه مجلسي، بحار الأنوار، ج‏63 ، ص 349

2. تفسير نمونه ، ج‏1، ص44

3. بحار الأنوار، ج‏65 ، ص289

4. مهدى موعود ، ترجمه جلد سيزدهم بحارالأنوار، ص 883

5. نهج الفصاحه، ص376

6. ‏بحار الأنوار، ج‏75 ، ص 183

7. همان ، ج93 ، ص7

8. ترجمه الميزان، ج‏2، ص642

9. قرآن كريم ، سوره بقره ،‌آيه 276

10. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 144

11. محمد حسين صفاخواه ، گلچين صدوق، ج‏2، ص190

12. همان

13. تحف العقول ، ص174

14. الكافي ، ج‏2 ، ص 155

15. همان ، ص

http://upload.iranvij.ir/images_aban/41991583148308842268.gif

به نان احترام بگذارید .


آداب سُفره و احترام به نان در ازبکستان
 یک شب وقتی آقای "ارکین خجایف" سفیر ازبکستان در تهران از من – محسن پاک ایین -      و همسرم برای شام دعوت کرد فهمیدم که وی اهل سمرقند و یک شیعه فارس زبان است و علاقه خاصی به توسعه روابط دو کشور دارد. در سفارت ازبکستان در تهران برای اولین بار با سُفره ازبکی و آداب سنتی غذاخوردن در ازبکستان آشنا شدیم.
معمولا سُفره های ازبکی پر از خوراکها،میوه ها و تنقلات متفاوت است.در واقع آنها برای احترام به مهمان هرچه در منزل داشته باشند را سر سُفره می آورند. آقای خجایف گفت در میان خوراک های ملی ازبکی ،نان و گوشت نقش اصلی را دارند. از غذاهای خمیری هم وی به لقمان، منته، سمبوسه، خاتم و چوچواره اشاره كرد. غذاهای شهرنشینان غرب ازبکستان  به سبک ایرانی بوده و در این مناطق خوردن کباب گوشت گاو و گوسفند عمومیت دارد.در مناطق مجاور قزاقستان هم خوردن گوشت اسب متداول است. آنها معمولا قبل از خوردن يا نوشيدن هرچيز "بسم الله" مي گويند.  
تنوع غذائی در ازبکستان به دلیل وجود تنوع فرهنگ ها می باشد.یک شب که شام را مهمان آقای استاندار خوارزم بودیم،سفره پر بود از غذاها و تنقلات مختلف، جالب اینکه یک کله گوسفند هم در وسط سفره بود.استاندار که تعجب ما را دید گفت رسم خوارزمی ها این است که برای مهمانانی که عزیز هستند یک کله گوسفند که آب پز شده است می آورند و از مهمان می خواهند که وی با کارد بزرگی آن را تکه کرده و بین مدعوین تقسیم کند.وی از من خواست که همین کار را انجام بدهم.رسم جالبی بود و من در شهرهای دیگر این رسم را ندیده بودم.
گردشگرانی که به ازبکستان سفر می کنند خیلی زود درمی یابند که ازبكها احترام زيادي به نان مي گذارند و در واقع نان را به عنوان يك نعمت بزرگ الهي مي دانند. برای ازبکها نان تقدس ویژه ای دارد و حتما باید در سُفره نهاده شود. سوگند به نان بالاترین سوگندها در میان ازبکهاست واگر یک ازبک به نان قسم بخورد معمولا به صداقت او شک نمی کنند. ازبکها هيچگاه  نان را با چاقو تكه تكه نکرده و از دست براي اين كار استفاده مي کنند.آنها هرگز خميرهاي اطراف نان را دور نمي ريزند و حتما ريزه هاي نان را از روي زمين با احترام جمع مي كنند.نانوايان معمولاقبل از زدن اولين خمير به تنور ، آن را روي دست  گرفته و دعا كرده و آمين مي گويند.آنها معتقدند اين دعا،نان را پر بركت مي كند. آنها عليرغم سلطه ۷۰ ساله روسيه؛ سنت قديمی احترام به نان را  حفظ کرده اند.
براي آنها وجود نان در سُفره واجب است،سوغات مسافران و هديه به بيماران نان است و براي خانواده نوزاداني كه تازه متولد شده اند نان مي برند .شهرهاي مختلف ازبكستان نان هاي مخصوص به خود را دارد.نان معروف تاشكند"ليپوشكي" نام دارد و اندازه يک بشقاب غذاخوری است. نان سمرقندی هم كه كمي كلفت تر از نان تاشكند است ، خواهان زيادي دارد.
ازبكها براي سُفره هم احترام ويژه اي قائلند.هميشه سُفره هاي خود را پر از ميوه،خشكبار و مواد غذائي مي نمايند و معتقدند پر بودن سُفره احترام به مهمان است.آنها هرگز از روي سُفره راه نمي روند و چند بار به خود من گفته اند كه ايرانيها دو عادت بد دارند،يكي اينكه كناره هاي نان را دور مي ريزند و ديگر اينكه هنگام پذيرائي بر روي سُفره راه مي روند.
اهمیت نان در اسلام

پدید آورنده : محمد مهدی فجری ، صفحه 91

گندم، مهم ترین ماده غذایی بشر است که تاکنون نتوانسته اند برای آن جانشینی بیابند، و از حیث پروتئین و سایر مواد کالری زا در ردیف بهترین و سالم ترین مواد غذایی قرار دارد.
با توجه به آنچه که از متون تاریخی برمی آید، استفاده، شناخت، کاشت، داشت و مصرف گندم را بایستی همزاد با تاریخ بشر دانست. شاید همین قدمت استفاده از این ماده حیاتی یکی از دلایل مهمی باشد که در برخی تفاسیر، شجره ممنوعه را گندم، معنا کرده اند.[1]
اهمیت گندم، آن چنان واضح است که آدمی را از پرداختن به آن بی نیاز می سازد. اگر در تواریخ می خوانیم که فلان حاکم و یا فلان حکیم، مردم را به ذخیره گندم برای مبارزه با قحطیها و خشکسالیها توصیه می کند و اگر یکی از دلایل نجات حضرت یوسف(ع) از زندان و وزیر شدن او، تدبیر خاصّ وی دربارة ذخیرة گندم بود، همگی بر اهمیت ویژه و حیاتی این محصول دلالت دارد.
گندم در میان تمامی جوامع بشری از قداست خاصّ برخوردار است.
دین مبین اسلام، سفارش بسیاری درباره نان کرده و اهمیت فوق العاده ای برای آن قائل شده است. رسول خدا (ص) می فرماید: «بارِکْ لَنا فِی الْخُبْزِ وَلا تَفَرَّقَ بَیْنَنا وَبَیْنَه؛[2] خدایا! به نان ما برکت بده و میان ما و آن جدایی میفکن.»
همچنین می فرماید: «فَاِنَّ الْخُبْزَ مُبارَکٌ اَرْسَلَ اللَّهُ لَهُ السَّماءَ مِدْراراً وَلَهُ اَنْبَتَ اللَّهُ الْمَرْعَی وَبِهِ صَلَّیْتُمْ؛[3] نان مبارک است. خدای بزرگ برای [به دست آمدن ] آن، آسمان را فرستاد که بسیار ببارد، و به خاطر نان زمین را رویاند. و به وسیله ناناست که می توانید، نماز بخوانید.»
امیر مؤمنان(ع) نیز می فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتِ السَّماءِ وَاَخْرَجَ بَرَکاتِ الْاَرْضِ؛[4] نان را اکرام کنید. همانا خداوند عزیز و جلیل، برای آن، برکات آسمان را نازل کرد و برکات زمین را خارج نمود.»
کشور ایران در باره گندم از اهمیت خاصی برخوردار بوده و هست. در تاریخ کهن این سرزمین، وفور و یا کمبود مواد غذایی گندم، نقش تعیین کننده ای در شرایط سیاسی این کشور داشته است. متأسفانه مصرف نان در ایران به دلیل ارزان بودن و از بین رفتن فرهنگ مصرف اسلامی و تزاید روحیه مصرف گرایی واسراف و تبذیر، روز به روز رو به تزاید است.
شایسته است که مسئولان در سیاست گزاریهای خود، کیفیت نان را مد نظر داشته باشند. همچنین لازم است که مسئولان تبلیغات کشور؛ اعم از رادیو و تلویزیون و مطبوعات، مردم را به پرهیز از اسراف و مصرف صحیح نان تشویق کنند؛ اما وظیفه روحانیان و مبلغان، این است که علاوه بر ارشاد مردم درباره اسراف، به نقش و اهمیت این ماده غذایی از دیدگاه اسلام، اشاره کنند و بر سفارش ائمه: در این باره تأکید داشته باشند.
اهمیت نان
از آنجایی که دین مبین اسلام به معاش انسان توجه خاصی دارد، برای تأمین نیازمندیهای او برنامه ریزی کرده است؛ چنانچه مال را مایه «قوام» و تداوم زندگی، و نان را از اسباب برپا داشتن نماز، روزه، حج و دیگر واجبات دانسته است.
رسول خدا(ص) در بیانی می فرماید: «فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّیْنا وَلا صُمْنا وَلا اَدَّیْنا فَرائِضَ رَبِّنا عَزَّ وَ جَلَّ؛[5] اگر نان نبود، نه نماز می خواندیم و نه روزه می گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا می کردیم.»
و در جایی دیگر می فرماید: «وَبِهِ (الْخُبْزِ) حَجَجْتُمْ بَیْتَ رَبِّکُمْ؛[6] با نان به حجّ خانه پروردگارتان می توانید رفت.»
آنچه از روایات ائمه اطهار: درباره نان به دست می آید، به شرح ذیل است:
1. سرچشمه زندگی
امام صادق(ع) به مفضل می فرماید: «وَاعْلَمْ یا مُفَضَّلُ اَنَّ رَأسَ مَعاشِ الْاِنْسانِ وَ حَیاتِهِ الْخُبْزُ وَ الْماءُ؛[7] ای مفضل! بدان که سرچشمه زندگی و معاش انسان، نان است و آب.»
2. بهترین طعام
در سخنان گهربار امامان معصوم: نان، بهترین طعام معرفی شده است. رسول خدا(ص) فرمود: «خَیْرُ طَعامِکُمُ الْخُبْزُ وَخَیْرُ فاکِهَتِکُمْ الْعِنَب؛[8] بهترین خوراکتان نان و بهترین میوه تان انگور است.»
3. ساختمان بدن و نان
ساختمان وجودی انسان به گونه ای است که بدون خوردن نان با مشکل مواجه می شود؛ چنانچه در روایتی از حضرت علی(ع) است که حضرت موسی7 گفت: «پروردگارا! هر چه به من از نیکی عطا کنی، نیازمندم.» به خدا سوگند! موسی7 جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد، چیز دیگری نخواست؛ زیرا موسی7 از سبزیجات زمین می خورد، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گیاه از پشت پرده شکم او آشکار بود.»[9]
امام ششم(ع) نیز در تبیین ساختمان وجودی بدن می فرماید: «اِنَّما بُنِیَ الْجَسَدُ عَلَی الْخُبْزِ؛[10] تن آدمی بر نان بنا شده است.»
4. احترام نان
چنانچه ذکر شد، اولیای بزرگوار اسلام: برای این نعمت الهی، احترام ویژه ای قائل بوده اند؛ چرا که نان برای لذّت بردن و پر خوردن نیست؛ بلکه عاملی برای توان یابی و عمل و نشاط و کوشش در میدانهای زندگی و تکلیف است. به تعبیر دیگر، نان، عاملی برای نموّ و رشد، شکوفایی ذخایر فطری و عاطفی بشری، تلاشهای انسان در مزرعه زندگی، نماز و روزه، حج و جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، اجرای عدالت و درگیری با ظلم، دستگیری از بیچارگان و زدودن اندوه از دلهای تیره بختان، دانش و پیشرفت، هنر و ادب، سلوک و اخلاق، معرفت خدای متعال و صعود به سوی او، اشاعه خیرات و پرداختن به کارهای نیک و شایسته، یاری کردن دین و رفتن به جنگ و جهاد، در راه خدا سلاح به دست گرفتن، شهادت، رستگار شدن و ملاقات خداوند متعال است. آری، همه این موارد برخاسته از نان و قوت بدن و قدرت بر انجام کار است.
رسول خدا(ص) می فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ وَ عَظِّمُوهُ فَاِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعالی اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اَخْرَجَ بَرَکاتِ الْاَرْضِ مِنْ کَرَامَتِهِ اَنْ لا یُقْطَعَ وَلا یُوطَأ؛[11] نان را بزرگ دارید و آن را محترم شمارید که خدای متعال برای آن، برکاتی از آسمان فرو فرستاده و برکات زمین را بیرون آورده است؛ از جمله احترام گزاری به نان، آن است که آن را نبرند و زیر پا نیندازند.»
امام صادق(ع) این حکایت را از رسول خدا(ص) نقل می کند که آن حضرت به عده ای از همراهانش فرمود: «پیامبری به نام دانیال بود که روزی با دادن قرص نانی به صاحب یک کشتی از او خواست تا او را سوار کشتی کند؛ امّا صاحب کشتی، آن را پرتاب کرد و گفت: «نان به چه کار من می آید؟ نان آن قدر فراوان است که زیر پا لگدمال می شود.» وقتی دانیال، این امر را مشاهده کرد، به آسمان دست بلند کرد و گفت: «خدایا! نان را گرامی بدار. دیدی که این بنده با نان چه کرد؟»
خداوند بر اثر این دعا به آسمان فرمان داد که باران نبارد و به زمین وحی کرد که مانند سفال خشکیده شود. در نتیجه، قحطی فرا رسید تا آنجا که مردم به جان یکدیگر افتادند تا همدیگر را بخورند؛ چنانچه دو زن که هر دو فرزند کوچک داشتند با هم قرار گذاشتند روز اوّل یکی از بچه ها و روز دوم، بچه دیگری را بخورند؛ چون کودک اوّل را خوردند ونوبت به دومی رسید، مادرش امتناع کرد، پس برای مرافعه نزد دانیال رفتند و مطلب را به او ابلاغ کردند. دانیال با شنیدن این ماجرا گفت: «یعنی امر گرسنگی شما به اینجا رسیده است که کودکان خود را می خورید؟» آن وقت به سوی آسمان، دست بلند کرد و گفت: «خداوندا! فضل و رحمت خود را به ما باز گردان و بی گناهان و کودکان را به گناه صاحب آن کشتی و بی حرمتی او به نعمت خود، عذاب مکن.»[12]
درباره نان و احترام خاص اسلام به این ماده غذایی، بر چند چیز تأکید شده است.
1. پایمال نشدن
امام صادق(ع) می فرماید: «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ 9 عَلی عایِشَةَ فَرَأی کِسْرَةً کادَ اَنْ تَطَأها فَاَخَذَها وَاَکَلَها وَقالَ یا حُمَیْراءُ اَکْرِمِی جِوارَ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَیکِ فَاِنَّها لَمْ تَنْفِرْ عَنْ قَوْمٍ فَکادَتْ تَعُودُ اِلَیْهِمْ؛[13] رسول خدا(ص) نزد عایشه رفت و تکه نانی دید که نزدیک بود آن تکه نان زیر پایش بماند. حضرت آن را برگرفت و خورد و فرمود: ای حمیرا! نعمت خدا را خوش همسایه باش که از مردمی نگریزد و به آسانی بدانها باز گردد.»
2. نگذاشتن چیزی روی نان
فضل بن یونس می گوید که ابو الحسن7 نزد من صبحانه خورد. در این هنگام کاسه ای آوردند که زیر آن نان بود، فرمود: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ اَنْ یَکُونَ تَحْتَها وَقالَ لِی مُرِ الْغُلامَ اَنْ یُخْرِجَ الرَّغِیفَ مِنْ تَحْتِ الْقَصْعَةِ؛[14] نان را گرامی تر از آن دارید که زیر کاسه باشد و به من فرمود: به غلام بگو تکه نان را از زیر کاسه در آورد.»
در روایت دیگری می خوانیم که امام صادق(ع) نهی کرد از اینکه تکه نان را زیر کاسه نهند.[15]
3. نبریدن نان با چاقو
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) می فرماید: «لا تَقْطَعُوا الْخُبْزَ بِالسِّکِّینِ وَلَکِنِ اکْسِرُوهُ بِالْیَدِ وَلْیُکْسَرْ لَکُمْ خالِفُوا الْعَجَمَ؛[16] نان را با کارد نبرید و با دست بشکنید و برایتان شکسته شود، با عجم مخالفت کنید.»
علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار در ذیل این روایت می فرماید: «فرمان مخالفت با عجم برای این بوده است که در آن روزگار، اینان کافر بوده اند.»
4. برکت در هر لقمة نان
رسول خدا(ص) فرمود: «صَغِّرُوا رُغْفانَکُمْ فَاِنَّهُ مَعَ کُلِّ رَغِیفٍ بَرَکَةً؛[17] تکه های نانتان را کوچک بگیرید که با هر تکه نانی، برکتی جداگانه است.»
5. شروع غذا با آمدن نان
امیر مؤمنان(ع) می فرماید: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی اَنْزَلَ لَهُ بَرَکاتِ السَّماءِ قِیلَ وَما اِکْرامُهُ قال اِذا حَضَرَ لَمْ یُنْتَظَرْ بِهِ غَیْرُهُ؛[18] نان را گرامی بدارید که خداوند عز و جل برکات آسمان را برای آن فرستاده است، پرسیده شد: گرامی داشتن نان چیست؟ فرمود: وقتی (نان) [بر سفره] حاضر شد به انتظار چیز دیگری نباشید (به آن، به چشم بی اعتنایی ننگرید).»
6. ارزش خرده های نان
در اسلام، ارزش این نعمت الهی به قدری است که حتی ریزه های آن نیز قابل احترام است، بزرگ ترها از دورانهای گذشته به فرزندان یاد می دادند که اگر ریزه نانی در مسیر راه دیدید، حتماً بردارید و اگر تمیز بود برای احترام، آن را بخورید و گرنه در کناری بگذارید تا پایمال نشود.
این سفارش در دستورهای اسلامی ریشه دارد؛ چنان که رسول مکرم اسلام(ص) می فرماید: «مَنْ وَجَدَ کِسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَاَکَلَها لَمْ یُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّی یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ؛[19] هر که تکه ای از نان یا خرما بیابد و آن را بخورد از درونش جدا نشود تا خدایش بیامرزد.»
امیر مؤمنان(ع) می فرماید: «کُلُوا ما یَسْقُطُ مِنَ الْخِوانِ فَاِنَّهُ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ بِاِذْنِ اللَّهِ لِمَنْ اَرادَ اَنْ یَسْتَشْفِیَ بِهِ؛[20] بخورید آنچه را که از سفره و یا طبق غذا بیفتد و ریخته شود؛ زیرا آن، به اذن خداوند برای کسی که به قصد شفا یافتن بخورد، وسیله شفا از هر درد و بیماری است.»
همچنین از آن حضرت روایت شده است: «خوردن خرده های درون سفره، فقر را می برد و فرزند را زیاد کند و درد ذات الجنب را بزداید، هر که تکه نانی یابد و بخورد، یک حسنه دارد و اگر آلوده باشد و آن را بشوید و بخورد 70 حسنه دارد.»[21]
متأسفانه در جامعه امروز، بسیاری از مردم از این دستورها آگاهی ندارند و بدین علت، نان به راحتی، دور ریخته می شود. حضرت علی(ع) در بیان مواردی که به فقر، منجر می شود به بی اعتنایی به تکه های نان اشاره کرده، می فرماید: «عِشْرُونَ خَصْلَةً تُورِثُ الْفَقْرَ... اِهانَةُ الْکِسْرَةِ مِنَ الْخُبْزِ و...؛[22] بیست خصلت فقر می آورند... [یکی از آنها] بی اعتنایی به تکه نان است.»
7. توجه به چگونگی تهیه نان
آنچه قابل تأمل است، دقت در عوامل طبیعی و غیر طبیعی برای به دست آوردن نان است. هزاران دست به صورت مستقیم و غیر مستقیم در تولید گندم دخالت دارند. از کارگران ذوب آهن، معادن آهن و زغال سنگ - که قطعات آهنی مورد نیاز تراکتور و کامیون را می سازند ونیز کارگران تراکتورسازی، کشتی سازی و بندر گرفته تا مهندسان شیمی، فیزیولوژی، ژنتیک گیاهی، کشاورزی، اعم از: خاک شناس و غیره و همچنین از خدمه کشتی، رانندگان کامیون گرفته تا کارگران سیلوها و نانواییها و سرانجام، از کشاورزان گرفته تا کارمندان وزارت کشاورزی و...، همه و همه در تولید گندم و پخت نان دخالت دارند.
رسول اکرم(ص) فرمود: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ فَاِنَّهُ قَدْ عَمِلَ فِیهِ ما بَیْنَ الْعَرْشِ اِلی الْاَرْضِ وَما فِیها مِنْ کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِهِ؛[23] نان را [که فرآورده کشاورزی است ]، عزیز دارید؛ چه آنکه عوامل سماوی و ارضی و بسیاری از آفریده های الهی در ایجاد آن مؤثّر بوده اند.»
8. صدقه دادن نان
از سخنان گهربار ائمّه اطهار: به دست می آید که یکی از بهترین صدقات، دادن نان به نیازمندان است.
امام رضا(ع) نقل می فرماید که در بنی اسرائیل، قحطی شدیدی به مدت چند سال متوالی به وجود آمد. در همان زمان، زنی لقمه نانی داشت. همین که آن را در دهانش گذاشت، سائلی گفت: «ای کنیز خدا! گرسنه ام.» آن زن با خود گفت: «صدقه در چنین زمانی، خوب است.» و نان را از دهانش درآورد و به سائل داد. این زن، فرزند کوچکی داشت که برای جمع آوری هیزم به صحرا رفته بود. گرگ آمد و فرزند را ربود. فرزند فریاد کشید و مادر به دنبال گرگ دوید. خداوند جبرئیل را فرستاد. جبرئیل، فرزند را از دهان گرگ گرفت و به مادر داد. آن گاه جبرئیل به مادرش گفت: «ای کنیز خدا! این لقمه گرگ در مقابل آن لقمه ای که صدقه دادی. آیا راضی شدی؟»[24]
ابو حمزه ثمالی می گوید: امام زین العابدین7 تعداد زیادی نان را برمی داشت و در دل شب بر پشت مبارکش می نهاد و به فقرای مدینه تصدق می داد و می فرمود: «صدقه پنهانی، غضب خداوند را فرو می نشاند.»[25] وقتی آن حضرت، رحلت فرمود در وقت تغسیل، دیدند که آثار کشیدن بار بر پشت مبارک آن حضرت، ظاهر است. از کیفیت آن پرسیدند، گفتند: «انبانهای آرد را در شب برمی داشت و در حالی که بر دوش می گرفت بر گرد کوچه های مدینه می گردید و پنهانی بین فقرای مدینه تقسیم می کرد.»[26]
رسول خدا(ص) می فرماید: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَتَصَدَّقُ بِالْکِسْرَةِ تَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ حَتّی تَکُونَ مِثْلَ اُحُدٍ؛[27] به راستی، بنده، پاره نانی صدقه می دهد [آن پاره نان ] نزد خدا بزرگ می شود تا مانند کوه احد شود.»
دهد بنده ای صدقه ار قرص نان
بزرگش نماید خدا آن چنان
که گردد همانند کوه احد
نگر رحمت و لطف حقّ را توخود
خاتم انبیا9 می فرماید: «صَدَقَةُ رَغِیفٍ خَیْرٌ مِنْ نُسُکٍ مَهْزُولٍ؛[28] صدقه دادن یک قرص نان، از قربانی لاغر بهتر است.»
همچنین از آن حضرت سؤال شد: «ای رسول خدا! اگر کسی به علّت ضعف یا بیماری و یا زنی که عذر شرعی دارد، نتواند ماه رجب را روزه بگیرد، چه عملی انجام دهد تا به پاداشهایی برسد که بشارت داده اید؟»
ایشان فرمودند: «یَتَصَدَّقُ فِی کُلِّ یَوْمٍ بِرَغِیفٍ عَلَی الْمَساکِینِ وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ اِنَّهُ تَصَدَّقَ بِهذِهِ الصَّدَقَةِ کُلَّ یَوْمٍ یَنالُ ما وَصَفْتُ وَاَکْثَرَ اِنَّهُ لَوِ اجْتَمَعَ جَمِیعُ الْخَلائِقِ کُلُّهُمْ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَالْاَرْضِ عَلَی اَنْ یُقَدِّرُوا قَدْرَ ثَوابِهِ ما بَلَغُوا عُشْرَ ما یُصِیبُ فِی الْجَنانِ مِنَ الْفَضائِلِ وَالدَّرَجات؛[29] در هر روز (از ماه رجب) یک قرص نان به نیازمندان بدهد، سوگند به آن خدایی که جان من در دست اوست، اگر او این صدقه را بدهد به تمام آن ثوابهایی که برشمردم، بلکه به افزون تر از آن خواهد رسید، و اگر تمام ساکنان آسمانها و زمین گرد هم آیند تا میزان پاداش او را معیّن سازند، نخواهند توانست (حتی) به یک دهم از درجات و فضیلتهای او در بهشت برسند.»
خلاصه چنانچه گفته شد متأسفانه مصرف نان در ایران به دلیل ارزان بودن زیاد و از بین رفتن فرهنگ مصرف اسلامی و تزاید روحیه مصرف گرایی و اسراف و تبذیر، روز به روز رو به افزایش است. از سوی دیگر، عدم نظارت جدی بر کار نانواییها باعث از بین رفتن نانهای بسیاری شده و نتیجه، آن شده است که بسیاری از تهیه کنندگان و مصرف کنندگان از فروش نانهای غیر قابل مصرف به خریداران نان خشک، در آمد بسیاری به دست آورند و حتی برخی مناطق کشور از ارزان بودن نان، سوء استفاده کرده، برای حیوانات خود نان تازه تهیه می کنند. رویه کنونی، به عنوان مصداق بارز کفران نعمت و اسراف، ممکن است عواقب ناگواری را به دنبال داشته باشد؛ چنانچه امام صادق(ع) می فرماید که من پس از غذا انگشتان خود را خوب می لیسم؛ ولی می ترسم خدمتکار گمان کند از پرخوری من است؛ ولی چنین نیست. واقعیت این است که (در زمانهای قدیم) قومی معروف به اهل (ثرثار) زندگی می کردند که خداوند، نعمت را بر آنها تمام کرده بود. آنها از مغز گندم، نان سفید می پختند و آن قدر غرق در نعمت بودند که کودکان خود را با نان سفید استنجاء می کردند، تا آنجا که کوهی از آن نانهای نجس پدید آمد.
روزی مرد صالحی از آنجا عبور می کرد و دید زنی برای زدودن نجاست کودکش از نان به جای کهنه استفاده می کند. به او گفت: «وای بر شما! از خدایی بترسید که تغییر دادن نعمت شما برای او آسان است.» آن زن گفت: «گویا تو ما را از گرسنگی و قحطی می ترسانی؟! تا وقتی نهر ثرثار جریان دارد، از گرسنگی بیمی نداریم.»
خداوند عزّ و جلّ از این کردار آنها به خشم آمد و نهر ثرثار را خشک کرد و بارانی بر آنها نبارید و زمین چیزی نرویاند. پس هر چه نان داشتند به مصرف رساندند. وقتی به گرسنگی دچار شدند، به آن نانهای نجس هم محتاج شدند و آنها را میان خود با ترازو تقسیم کردند.[30]
پی نوشت ها:
[1]. تفسیر شریف لاهیجی، ج 1، ص 35.
[2]. کافی، کلینی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 5، ص 73.
[3]. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم، مؤسسة آل البیت:، 1409 ق، ج 24، ص 393.
[4]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، مؤسسة آل البیت:، 1408 ق، ج 16، ص 303.
[5]. کافی، ج 6، ص 287.
[6]. همان، ص 303.
[7]. بحار الانوار، علامه مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 3، ص 86.
[8]. مستدرک الوسائل، ج 16، ص 393.
[9]. حَیْثُ یَقُولُ: رَبِّ اِنِّی لِما اَنْزَلْتَ اِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ وَاللَّهُ مَا سَأَلَهُ اِلَّا خُبْزاً یَأکُلُهُ لِاَنَّهُ کانَ یَأکُلُ بَقْلَة الْاَرْضِ وَلَقَدْ کانَتْ خَضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَی مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ، لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ: نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ص299.
[10]. کافی، ج 6، ص 286.
[11]. بحار الانوار، ج 63، ص 270.
[12]. کافی، ج 6، ص 302.
[13]. همان، ص 300.
[14]. وسائل الشیعه، ج 24، ص 390.
[15]. نَهَی الصادق(ع) عَنْ وَضعِ الرَّغِیفِ تَحْتَ الْقَصْعَةِ: بحار الانوار، ج 59، ص 279.
[16]. همان، ج 63، ص 270.
[17]. همان، ص 273.
[18]. مستدرک الوسائل، ج 16، ص 303.
[19]. امالی، شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ش، ص 299.
[20]. وسائل الشیعه، ج 24، ص 378.
[21]. اَنَّهُ یَنْفِی الْفَقْرَ وَیُکْثِرُ الْوَلَدَ وَیَذْهَبُ بِذاتِ الْجَنْبِ وَمَنْ وَجَدَ کِسْرَةً فَاَکَلَها فَلَهُ حَسَنَةٌ وَاِنْ غَسَلَها مِنْ قَدْرِ وَاَکَلَها فَلَهُ سَبْعُونَ حَسَنَة.
[22]. جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، قم، انتشارات رضی، 1363 ش، ص 124.
[23]. کافی، ج 6، ص 302.
[24]. عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، قم، انتشارات سید الشهداء7، 1405 ق، ج 1، ص 354.
[25]. اِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطْفِی ءُ غَضَبَ الرَّبِّ؛ کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، تبریز، چاپ مکتبة بنی هاشمی، 1381 ق، ج 2، ص 77.
[26]. همان.
[27]. نهج الفصاحه، ابو القاسم پاینده، تهران، دنیای دانش، چهارم، 1382 ش، ص 285.
[28]. تهذیب الاحکام، ج 5، ص 211.
[29]. الاقبال، سید علی بن موسی بن طاووس، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1367، ص 682.
[30]. کافی، ج 6، ص 301.
 
مجموعه مقالات دینی
اهميت نان در اسلام
 
گندم استراتژيك‏ترين ماده غذايى بشراست كه تاكنون نتوانسته اند براى آن جانشينى بيابند، و از حيث پروتئين و ساير مواد كالرى‏زا در رديف بهترين و سالمترين مواد غذايى قرار دارد.
تاريخ استفاده بشر از گندم را به بيش از 15 هزار سال قبل از ميلاد مسيح مى‏رسانند كه البته اين حدسى بيش نيست و آنچه كه از تاريخ برمى‏آيد، استفاده، شناخت، كاشت، داشت و مصرف آن را بايستى همزاد با تاريخ بشر دانست. شايد يكى از دلايل مهمى كه در برخى تفاسير شجره ممنوعه را گندم معنى كرده‏اند همين قدمت استفاده از اين ماده حياتى باشد.
اهميت گندم آنچنان واضح است كه آدمى را از پرداختن به آن بى‏نياز مى‏سازد. اگر در تواريخ مى‏خوانيم كه فلان حاكم و يا فلان حكيم مردم را به ذخيره گندم براى مبارزه با قحطى‏ها و خشكسالى‏ها توصيه مى‏كند و اگر يكى از دلايل نجات حضرت يوسف (عليه السلام)از زندان و وزير شدن او تدبير خاصّ او در مورد ذخيره گندم بود، همگى دلالت بر اهميت ويژه و حياتى اين محصول دارد.
گندم در ميان تمامى جوامع بشرى از قداست خاصّ برخوردار است،
دين مبين اسلام سفارش بسياري درباره گندم نموده و اهميت فوق العاده اي براي نان قائل شده است.
رسول خدا(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد: بَارِكْ لَنَا فِي الْخُبْزِ وَ لَا تُفَرِّقْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ
خدايا به نان ما بركت بده، و ميان ما و آن جدايى ميفكن
همچنين مي فرمايد:
فَإِنَّ الْخُبْزَ مُبَارَكٌ أَرْسَلَ اللَّهُ لَهُ السَّمَاءَ مِدْرَاراً وَ لَهُ أَنْبَتَ اللَّهُ الْمَرْعَى وَ بِهِ صَلَّيْتُم
نان مبارك است، خداى بزرگ براى (به دست آمدن) آن، آسمان را چنان آفريد كه بسيار ببارد، و زمين را چنان كه سبز شود؛ و بوسيله نان (موادّ غذايى) است كه مى‏توانيد نماز خواند.
امير المومنين (عليه السلام) نيز مي فرمايد:
أَكْرِمُوا الْخُبْزَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ لَهُ بَرَكَاتِ السَّمَاءِ وَ أَخْرَجَ بَرَكَاتِ الْأَرْض
نان را اكرام كنيد كه موجب نزول بركات آسمان و زمين مي شود.
كشور ايران در مورد گندم از اهميت خاصى برخوردار بوده و هست. در تاريخ كهن اين سرزمين وفور و يا كمبود مواد غذايي گندم نقش تعيين‏كننده در شرايط سياسى اين كشور داشته است.
متاسفانه مصرف نان در ايران به دليل ارزان بودن زياد و از بين رفتن فرهنگ مصرف اسلامى و تزايد روحيه مصرف‏گرايى و اسراف و تبذير روز به روز رو به تزايد است.
جا دارد كه مسئولين در سياست‏گزارى‏هاى خود كيفيت نان را مد نظر داشته ، و از سوى ديگر مسئولين تبليغات كشور اعم از راديو و تلويزيون و مطبوعات، مردم را به پرهيز از اسراف وبه مصرف صحيح نان تشويق نمايند.
اما وظيفه روحانيون و مبلغين اينست كه علاوه برارشاد مردم درباره اسراف ،به نقش و اهميت اين ماده غذايي از ديدگاه اسلام اشاره نموده وسفارش ائمه (عليهم السلام) در اين باره را مورد تاكيد قرار دهند.
اهميت نان
از آنجايي كه دين مبين اسلام براى معاش انسان اهميّت خاصي قائل است، براى تأمين نيازمندي هاى او برنامه‏ريزى نموده است، چنانچه مال را مايه «قوام» و تداوم زندگى، و نان را از اسباب برپاداشتن نماز و روزه و حج و ديگر واجبات دانسته است.
رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در بياني مي فرمايد:
فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صَلَّيْنَا وَ لَا صُمْنَا وَ لَا أَدَّيْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا عزّ و جلّ
اگر نان نبود، نه نماز مى‏خوانديم و نه روزه مى‏گرفتيم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا مى‏كرديم (يعنى بدون غذا نمى‏توانستيم اين وظايف را انجام داد).
و در جايي ديگر مي فرمايد:
وَ بِهِ (الْخُبْزُ)حَجَجْتُمْ بَيْتَ رَبِّكُمْ بوسيله نان به حجّ خانه پروردگارتان مى‏توانيد رفت .
چنان كه روشن است و اشاره نيز كرديم معناي حديث اين است كه تا نان و مادّه غذايى نباشد و انسان نخورد و نياشامد و تغذيه و تقويت نكند، نمى‏تواند زنده بماند و نيرو داشته باشد و به طهارت وعبادت و خدمت و ديگر كارها بپردازد.
آنچه از روايات ائمه معصومين (عليهم السلام) درباره نان بدست مي آيد:
1. نان سرچشمه زندگى
امام صادق (عليه السلام) به مفضل مي فرمايد:
وَ اعْلَمْ يَا مُفَضَّلُ أَنَّ رَأْسَ مَعَاشِ الْإِنْسَانِ وَ حَيَاتِهِ الْخُبْزُ وَ الْمَاءُ
اى مفضّل بدان! سرچشمه زندگى و معاش انسان نان است و آب.
2. نان‏ طعم زندگي
از امام رضا (عليه السلام) در باره نان و آب پرسيدند،حضرت فرمود :
طَعْمُ الْمَاءِ طَعْمُ الْحَيَاةِ وَ طَعْمُ الْخُبْزِ طَعْمُ الْعَيْشِ مزه آب، مزه زنده بودن است، و مزه نان، مزه زندگى كردن.
و در روايتي ديگرامام صادق (عليه السلام) طعم نان را طعم توانايي و قوت، معرفي مي نمايد
3.بهترين طعام
در سخنان گهربار ائمه معصومين (عليهم السلام) نان به عنوان بهترين طعام معرفي شده است .
رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود:خَيْرُ طَعَامِكُمُ الْخُبْزُ وَ خَيْرُ فَاكِهَتِكُمُ الْعِنَب‏ بهتر خوراكتان نان و بهتر ميوه‏تان انگور است‏.
4. ساختمان بدن و نان‏
ساختمان وجودي انسان به گونه اي است كه بدون خوردن نان بامشكل مواجه مي شود چنانچه در روايتي از حضرت علي(عليه السلام) است كه حضرت موسي (عليه السلام) گفت: «پروردگارا! هر چه به من از نيكى عطا كنى نيازمندم» به خدا سوگند، موسى عليه السّلام جز قرص نانى كه گرسنگى را بر طرف سازد چيز ديگرى نخواست، زيرا موسى عليه السّلام از سبزيجات زمين مى‏خورد، تا آنجا كه بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گياه از پشت پرده‏ى شكم او آشكار بود.
امام ششم (عليه السلام)نيزدر تبيين ساختمان وجودي بدن انسان مي فرمايد :
َ إِنَّمَا بُنِيَ الْجَسَدُ عَلَى الْخُبْزِ تن آدمى بر نان بنا شده است.
5.احترام نان
چنانچه ذكر گرديد اولياي بزرگوار اسلام (عليهم السلام) براي نان احترام ويژه اي قائل بوده اند چراكه نان ، براي لذّت بردن و پر خوردن نيست، بلكه عاملي براي توان‏يابى و عمل و نشاط و كوشش در ميدان هاى زندگى و تكليف است، به تعبير ديگر نان عاملي براي نموّ و رشد، شكوفايى ذخاير فطرى و عاطفى بشرى، تلاش هاى انسان در مزرعه زندگى، نماز و روزه، حج و جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اجراى عدالت و درگيرى با ظلم، دستگيرى از بيچارگان و زدودن اندوه از دلهاى تيره بختان، دانش و پيشرفت، هنر و ادب، سلوك و اخلاق، معرفت خداى متعال و صعود به سوى او، اشاعه خيرات و پرداختن به كارهاى نيك و شايسته، يارى كردن دين و رفتن به جنگ و جهاد و در راه خدا سلاح به دست گرفتن، و شهادت و رستگار شدن و ملاقات خداوند متعال است.آرى، همه اين موارد برخاسته از نان و قوت بدن و قدرت بر انجام كار است.رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي فرمايد:
أَكْرِمُوا الْخُبْزَ وَ عَظِّمُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ لَهُ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ أَخْرَجَ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ مِنْ كَرَامَتِهِ أَنْ لَا يُقْطَعَ وَ لَا يُوطَأَ نان را بزرگ داريد و آن را محترم شماريد، كه خداى متعال براى آن بركاتى از آسمان فرو فرستاده است و بركات زمين را بيرون آورده است؛ از جمله احترام‏گزارى به نان آن است كه آن را نبرند، و زير پا نيندازند.
امام صادق (عليه السلام) اين حكايت را از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل مي كندكه آن حضرت به عده اي از همراهانش فرمود: پيامبرى به نام دانيال بود كه روزى با دادن قرص نانى به صاحب يك كشتى از او خواست تا او را سوار كشتى كند، امّا صاحب كشتى گرده نان را پرتاب كرد و گفت: نان به چه كار من مى‏آيد؟ نان آنقدر فراوان است كه زير پا لگدمال مى‏شود، وقتى دانيال اين امر را مشاهده كرد، دست به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، نان را گرامى بدار، ديدى كه اين بنده با نان چه كرد؟ در اثر اين دعا خداوند به آسمان فرمان داد كه باران نبارد و به زمين وحى نمود كه مانند سفال خشكيده شود، در نتيجه قحطى فرا رسيد تا آنجا كه مردم به جان يك ديگر افتادند تا همديگر را بخورند! چنانچه دو زن كه هر دو فرزند كوچك داشتند با هم قرار گذاشتند روز اوّلى بچه اوّل و روز دوّم بچه ديگرى را بخورند، چون كودك اوّل را خوردند و نوبت به دوّمى رسيد، مادرش امتناع كرد، پس براى مرافعه نزد دانيال رفتند و مطلب را به او ابلاغ كردند، دانيال با شنيدن اين ماجرا گفت: يعنى امر گرسنگى شما به اينجا رسيده كه كودكان خود را مى‏خوريد؟ آن وقت دست به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا فضل و رحمت خود را به ما باز گردان و بيگناهان و كودكان را به گناه صاحب آن كشتى و بى‏حرمتى او به نعمت خود، عذاب مكن.
درباره نان واحترام خاص اسلام به اين ماده غذايي چند چيزمورد تاكيد قرار گرفته است.
1.عدم پايمال شدن
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَائِشَةَ فَرَأَى كِسْرَةً كَادَ أَنْ تَطَأَهَا فَأَخَذَهَا وَ أَكَلَهَا وَ قَالَ يَا حُمَيْرَاءُ أَكْرِمِي جِوَارَ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَيْكِ فَإِنَّهَا لَمْ تَنْفِرْ عَنْ قَوْمٍ فَكَادَتْ تَعُودُ إِلَيْهِمْ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نزد عايشه رفت و تكه نانى افتاده بود كه نزديك بود آن تكه نان زير پايش پايمال شود. حضرت آن را برگرفت و خورد و فرمود:
اى حميراء نعمت خدا را خوش همسايه باش كه از** مردمى نگريزد و به آسانى بدانها بازگردد.
2. عدم قرار دادن چيزي بر روي نان
فضل بن يونس مي گويد: كه ابو الحسن عليه السّلام نزد من صبحانه خورد ،در اين هنگام كاسه‏اى آوردند كه زير آن نان بود، فرمود: أَكْرِمُوا الْخُبْزَ أَنْ يَكُونَ تَحْتَهَا وَ قَالَ لِي مُرِ الْغُلَامَ أَنْ يُخْرِجَ الرَّغِيفَ مِنْ تَحْتِ الْقَصْعَةِ
نان را گرامي تر از آن داريد كه زير كاسه باشد و به من فرمود: بغلام بگو تكه نان را از زير كاسه درآورد.
در روايت ديگري مي خوانيم كه امام صادق عليه السّلام نهى كرد از اينكه تكه نان را زير كاسه نهند،
3. . نان را با چاقو نبريد
امام صادق (عليه السلام) به نقل از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد:لَا تَقْطَعُوا الْخُبْزَ بِالسِّكِّينِ وَ لَكِنِ اكْسِرُوهُ بِالْيَدِ وَ لْيُكْسَرْ لَكُمْ خَالِفُوا الْعَجَمَ نان را با كارد نبريد و با دست بشكنيد و برايتان شكسته شود، با عجم مخالفت كنيد.
علامه مجلسي در كتاب بحارالانوار در ذيل اين روايت مي فرمايد:فرمان مخالفت با عجم براى اين بوده كه در آن روزگارعجم هاكافر بوده اند.
4.بركت در هر لقمه نان
رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود:صَغِّرُوا رُغْفَانَكُمْ فَإِنَّهُ مَعَ كُلِّ رَغِيفٍ بَرَكَةً تكه‏هاتان را كوچك بگيريد كه‏با هر تكه، بركتى است جداگانه.
5.با آمدن نان در سفره منتظر چيز ديگر نمانيد
امير المومنين (عليه السلام) مي فرمايد:
َ أَكْرِمُوا الْخُبْزَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ لَهُ بَرَكَاتِ السَّمَاءِ قِيلَ وَ مَا إِكْرَامُهُ قَالَ إِذَا حَضَرَ لَمْ يُنْتَظَرْ بِهِ غَيْرُهُ نان را گرامى بداريد كه خداوند عز و جل آن را از بركات آسمان فرستاده است، پرسيد گرامى داشتن نان چيست؟ فرمود: وقتى (نان)بر سفره نهاده‏شد به انتظار غذاى ديگرى نباشيد (به آن به چشم بى‏اعتنايى ننگريد).
6.ارزش خورده هاي نان
دراسلام ارزش نان به قدري است كه حتي خورده هاي نان نيز قابل احترام مي باشد.از قديم الايام بزرگترها به فرزندان ياد مي دادند كه اگر خورده ناني در مسير راه ديديد حتما برداريد،اگرخورده ناني تميز بود به خاطر احترام نان آن را بخوريد و الا آن را در كناري بگذاريد تا پايمال نشود. اين سفارش ريشه در دستورات اسلامي دارد چنانكه رسول مكرم اسلام (صلي الله عليه وآله) مي فرمايد:مَنْ وَجَدَ كِسْرَةً أَوْ تَمْرَةً فَأَكَلَهَا لَمْ يُفَارِقْ جَوْفَهُ حَتَّى يَغْفِرَ اللَّهُ له هر كه تيكه نان يا خرما يابد و آن را بخورد از درونش جدا نشود تا خدايش بيامرزد.
اميرالمومنين ع(عليه السلام)مي فرمايد:
كُلُوا مَا يَسْقُطُ مِنَ الْخِوَانِ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ بِإِذْنِ اللَّهِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَسْتَشْفِيَ بِهِ
آنچه را كه از سفره و يا طبق غذا بيفتد و ريخته شود بخوريد (در صورتى كه كثيف و باعث مرض و زيانى نباشد) زيرا آن باذن خداوند براى كسى كه به قصد شفا يافتن بخورد، وسيله شفا از هر درد و بيمارى است‏.
همچنين از آن حضرت روايت شده است كه خوردن خورده هاي درون سفره فقر را برد و فرزند را زياد كند و درد ذات الجنب را بزدايد، هر كه تيكه نانى يابد و بخورد يك حسنه دارد و اگر آلوده باشد و آن را بشويد و بخورد 70 حسنه دارد،
متاسفانه در جامعه امروزبسياري ازمردم از اين دستورات آگاهي ندارند و بدين علت نان به راحتي دور ريخته مي شود.حضرت علي (عليه السلام) در بيان مواردي كه منجر به فقر مي شود به بي اعتنايي به تكه هاي نان اشاره كرده مي فرمايد عِشْرُونَ خَصْلَةً تُورِثُ الْفَقْرَ ...إِهَانَةُ الْكِسْرَةِ مِنَ الْخُبْزِو...
بيست خصلت فقر آورند... و بى‏اعتنائى به تيكه نان،
7.توجه به چگونگي تهيه نان
آنچه قابل تامل است دقت در عوامل طبيعي غيرطبيعي براي بدست آوردن نان است .
در توليد گندم هزاران دست به صورت مستقيم و غيرمستقيم دخالت دارد. از كارگر ذوب آهن و كارگر معدن آهن و زغال سنگ گرفته كه قطعات آهن مورد نياز تراكتور و كاميون را مى‏سازند تا تراكتورسازى و كشتى‏سازى، كارگران بندر گرفته تا مهندسين شيمى، فيزيولوژيست‏ها و ژنتيك گياهى، مهندسين كشاورزى اعم از خاك‏شناس و غيره.،از خدمه كشتى و راننده كاميون گرفته تا كارگران سيلوها و نانوايى‏ها. از كشاورزان گرفته تا كارمندان وزارت كشاورزى و... )همه همه در توليد گندم وپخت نان دخالت دارند. رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)فرمود:
أَكْرِمُوا الْخُبْزَ فَإِنَّهُ قَدْ عَمِلَ فِيهِ مَا بَيْنَ الْعَرْشِ إِلَى الْأَرْضِ وَ مَا فِيهَا مِنْ كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِه نان را كه فرآورده كشاورزى است عزيز داريد چه آنكه عوامل سماوى و ارضى و بسيارى از آفريده‏هاى الهى در ايجاد آن مؤثّر بوده‏اند.
8.صدقه دادن نان
انچه از سخنان گهر بار ائمه معصومين (عليهم السلام) بدست مي آيد يكي از بهترين صدقات ،دادن نان به نيازمندان است چنانچه در روايت است كه صدقه يك قرص نان به فقير باعث شد خداوند متعال از گناه بزرگي در گذرد ،امام رضا (عليه السلام)حكايتي نقل مي فرمايد كه: در بنى اسرائيل قحطى شديدى بمدت چند سال متوالى بوجود آمد. در همان زمان زنى لقمه نانى داشت همين كه آن را دردهانش گذاشت ، سائلى گفت: اى كنيز خدا! گرسنه ام! آن زن با خود گفت: در چنين زمانى صدقه خوب است و نان را از دهانش درآورد و به سائل داد. اين زن فرزند كوچكى داشت كه براى جمع‏آورى هيزم به صحرا رفته بود. گرگ آمد و فرزند را ربود. فرزند فرياد كشيد و مادر به دنبال گرگ دويد. خداوند جبرئيل را فرستاد. جبرئيل فرزند را از دهان گرگ گرفت و به مادر داد. آنگاه جبرئيل به مادرش گفت: اى كنيز خدا! اين لقمه گرگ در مقابل آن لقمه‏اى كه صدقه دادى. آيا راضى شدى‏؟
ابو حمزه ثمالى مي گويد: امام زين العابدين (عليه السلام)تعداد زيادي نان را بر مي داشت و در دل شب بر پشت مباركش مي نهاد و به آن به فقراي مدينه تصدق مي داد و مي فرمود: صدقه پنهانى غضب خداوند را فرو مى‏نشاند. و چون رحلت فرمود در وقت تغسيل ديدند كه آثار كشيدن بار بر پشت مبارك آن حضرت ظاهر است. از كيفيت آن پرسيدند گفتند: انبانهاى آرد را در شب برمي داشت ودرحالي كه بر دوش مي گرفت بر گرد كوچه هاى مدينه مي گرديد و در پنهاني بين فقراي مدينه تقسيم مي نمود.
رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: إنّ العبد ليتصدّق بالكسرة تربو عند اللَّه حتّى تكون مثل أحد .
به راستى بنده پاره نانى صدقه مى‏دهد نزد خدا بزرگ مى‏شود تا مانند كوه احد گردد
دهد بنده‏اى صدقه ار قرص نان بزرگش نمايد خدا آنچنان‏
كه گردد همانند كوه احد نگر رحمت و لطف حقّ را تو خود
رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: صَدَقَةُ رَغِيفٍ خَيْرٌ مِنْ نُسُكٍ مَهْزُول‏ صدقه دادن يك قرص نان بهتر است از قربانى لاغر.
هچنين از آن حضرت سئوال شد: اى رسول خدا! اگر كسى به علّت ضعف يا بيمارى‏و يا زنى كه عذر شرعى دارد، نتواند ماه رجب را روزه بگيرد چه عملي انجام دهد تا به پاداش هائى كه بشارت داده‏ايد برسد؟ رسول اكرم (صلي الله عليه وآله)فرمود:َ يَتَصَدَّقُ فِي كُلِّ يَوْمٍ بِرَغِيفٍ عَلَى الْمَسَاكِينِ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهُ إِذَا تَصَدَّقَ بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ كُلَّ يَوْمٍ يَنَالُ مَا وَصَفْتُ وَ أَكْثَرَ إِنَّهُ لَوِ اجْتَمَعَ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ كُلُّهُمْ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَلَى أَنْ يُقَدِّرُوا قَدْرَ ثَوَابِهِ مَا بَلَغُوا عُشْرَ مَا يُصِيبُ فِي الْجِنَانِ مِنَ الْفَضَائِلِ وَ الدَّرَجَات‏ اگر در هر روز (از ماه رجب) يك قرص نان به نيازمندان بدهد، سوگند به آن خدائى كه جان من در دست اوست اگر او اين صدقه را بدهد به تمام آن ثواب هائى كه بر شمردم بلكه به افزونتر از آن خواهد رسيد، و اگر تمام ساكنان آسمانها و زمين گردهم آيند تا ميزان پاداش او را معيّن سازند نخواهند توانست (حتّى) به يك دهم از درجات و فضيلت هاى او در بهشت برسند.
خلاصه چنانچه گفته شد متاسفانه مصرف نان در ايران به دليل ارزان بودن زياد و از بين رفتن فرهنگ مصرف اسلامى و تزايد روحيه مصرف‏گرايى و اسراف و تبذير روز به روز رو به تزايد است. از طرف ديگر عدم نظارت جدي بركارنانوايي ها باعث از بين رفتن نان هاي بسيارشده است ونتيجه آن شده است بسياري از تهيه كنندگان و مصرف كنندگان ازفروش نان هاي غير قابل مصرف به خريداران نان خشك ،در آمد بسياري به دست آورند وحتي برخي مناطق كشور از ارزان بودن نان سوء استفاده كرده وبراي حيوانات خود نان تازه تهيه مي نمايند.رويه كنوني كه مصداق بارز كفران نعمت و اسراف مي باشد،ممكن است عواقب ناگواري را به دنبال داشته باشد چنانچه امام صادق (عليه السلام)مي فرمايد:
من پس از غذا انگشتان خود را خوب مى‏ليسم ولي مي ترسم خدمتكارگمان كند از پر خورى من است ولي چنين نيست. واقعيت اينست كه(در زمان هاي قديم) قومى معروف به اهل (ثرثار) زندگى مى‏كردند كه خداوند نعمت را بر آنها تمام كرده بود . آنها از مغز گندم نان سفيد مى‏پختند و آنقدر غرق در نعمت بودند كه كودكان خود را با نان سفيد استنجاء مى‏كردند، تا آنجا كه از آن نان هاى نجس كوهى به وجود آمد.
روزى مرد صالحى از آنجا عبور مى‏كرد و ديد زنى براى نجاست بچه اش از نان به جاى كهنه استفاده مى‏كند، به او گفت: واى بر شما، از خدايى بترسيد كه تغيير دادن نعمت شما براى او آسان است، آن زن گفت: گويا تو ما را از گرسنگى و قحطى مى‏ترسانى، تا وقتى نهر ثرثار ما جريان دارد، ما از گرسنگى بيمى نداريم.
خداوند عزّ و جلّ از اين كردار آنها به خشم آمد و نهر ثرثار را خشك نمود و بارانى بر آنها نباريد و زمين چيزى نروياند، پس هر چه نان داشتند به مصرف رساندند، وقتى به گرسنگى دچار شدند، به آن نانهاى نجس هم محتاج شدند و آنها را ميان خود با ميزان و ترازو تقسيم كردند! ،

بگو بسم الله الرحمن الرحیم



از مولای متقیان حضرت علی (علیه‌السلام) روایت شده است: وقتی که بسم الله الرحمن الرحیم بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شد، آن حضرت فرمود: اولین بار که این آیه بر حضرت آدم نازل شد فرمود: تا زمانی که فرزندان من این آیه را قرائت کنند از عذاب (الهی) در امان خواهند بود.[۱]

نور دل‌ها


بسم الله نور دل دوستان است، آیینه جان عارفان است، چراغ سینه موحدان است، آسایش رنجوران و مرهم خستگان است، شفای درد و طبیب بیمار دلان است.[۲]


سوگند مقدس


جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: هنگامی که بسم الله الرحمن الرحیم نازل شد، ابر به سوی مشرق گریخت و باد آرام گرفت و دریا طوفانی شد و حیوانات گوش فرا دادند و شیطان‌ها از آسمان رانده شدند و خدای متعال به عزت و جلالش سوگند یاد کرد که

بسم الله بر هر چه خوانده شد خداوند آن را با برکت گرداند.[۳]
درس اول
امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: چون حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) متولد شد به سرعت رشد کرد تا آن جا که در هفت ماهگی، مادرش دست او را گرفت و نزد معلم برد. در ابتدای تعلیم، معلم گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) آن را تکرار کرد... .[۴]

نامی شگفت


در کتاب تفسیر فاتحه الکتاب در بحث مربوط به بسم الله الرحمن الرحیم از مفاتیح الغیب نقل شده است که: یکی از خواص اسم الله جل جلاله این است که چون الف آن را حذف کنند لله باقی بماند و این هم مختص خدای سبحان است لله الامر من قبل و من بعد[۵] اگر لام اول لله را بیفکنند، له می‌ماند، آن نیز مخصوص حق تعالی است، زیرا غیر خدا مالکیت حقیقی ندارند له الملک و له الحمد[۶] و اگر لام له را حذف کنند، آن نیز بر ذات او دلالت دارد، مانند هو در قل هو الله احد[۷].[۸]


شهر رحمت


پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در بهشت شهری است به نام مدینه الرحمه که بی نهایت زیباست، هر که به آن رسید از زحمت رست و به رحمت پیوست. در آن شهر خانه‌ای است به نام بیت الجلال که درهای بسیار دارد و کلید درهای آن

بسم الله الرحمن الرحیم است. چون بنده مؤمن بسم الله را با اخلاص بر زبان راند درها باز شود و از سوی خداوند ندا شود که مُلک این خانه و ولایت این شهر را به تو سپردیم.[۹]

سه هزار نام در سه نام


بعضی گفته‌اند: خدای متعال سه هزار نام دارد، هزار نام مخصوص فرشتگان مقرب است که آنان می‌دانند؛ هزار نام مخصوص پیامبران و نهصد و نود و نه نام مربوط به امت‌هاست. خدای سبحان از آن سه هزار نام یک نام را برای خود برگزیده و هیچ ملک مقرب و نبی مرسلی از آن خبر ندارد و این اسم را مخزون سر مکنون گویند.

از آن نهصد و نود و نه اسم که سهم امت‌هاست سیصد اسم در تورات ذکر شده است و سیصد اسم در زبور و سیصد نام در انجیل و نود و نه اسم در قرآن و چون امت محمد (صلی الله علیه و آله) بهترین امت‌هاست خداوند مجموع معانی آن سه هزار نام را در سه اسم خود که در بسم الله الرحمن الرحیم (= الله، رحمن، رحیم) وجود دارد به ودیعت نهاده و هر یک را به معنای هزار اسم خود قرار داده و به امت اسلام ارزانی داشته تا هر بنده‌ای که این اسم و معنای آن‌ها را بداند چنان باشد که تمامی نام‌های خداوند را خوانده و دانسته است.
دهندش ز هر خرمنی خوشه‌ای
بیابد ز هر گوشه‌ای توشه‌ای[۱۰]

بزرگ‌ ترین آیه


شخصی به امام کاظم (علیه‌السلام) عرض کرد: کدام آیه در کتاب خداوند بزرگ تر است؟ حضرت فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم[۱۱]


وصیت عارف


عارفی وصیت کرد بسم الله الرحمن الرحیم را بر کفن او بنویسند پرسیدند: این کار چه سودی دارد؟ گفت: چون قیامت بر پا شود و همه مردم از قبر برخیزند، گویم: پروردگارا! برای ما کتابی فرستادی و در عنوان و آغاز آن بسم الله الرحمن الرحیم ثبت کردی، امروز با عنوان کتاب خود با ما رفتار کن.[۱۲]


آثار رحمت الهی


خداوند صفات متعددی دارد ولی در تمام مواقع در کنار عبارت بسم الله؛

الرحمن الرحیم را می‌آورد و خود را با این صفات یاد می‌کند. و حال آن که ممکن بود بگوید بسم الله العلیم الحکیم، بسم الله الجبار المنتقم و همچنین سایر صفات.
نکته مطلب، در جلب قلوب مردم از راه رحمت است. برای جمع آوری مردم هیچ نیرویی بهتر از رحمت ـ که موجد امید است ـ نیست. مردم وقتی امید پیدا کردند حرکت می‌کنند و امید از راه رحمت و بشارت میسر است. پیغمبری که می‌خواهد تمام طبقات مردم را جمع و آنان را امیدوار کند. باید قدرتی در اختیار داشته باشد که به وسیله آن در مردم روح امید ایجاد کند. بشارت و رحمت بهترین ابزار برای ایجاد امید است. از این رو می‌گوید: سبقت رحمته غضبه[۱۳] فضل و رحمتش بر غضبش سبقت دارد.
آوردن رحمن و رحیم در بسم الله باعث امیدواری و تجمع مردم بر گرد پیغمبر است، از این رو تمام مظاهر مختلف اسلام رحمت معرفی شده است، قرآن را هدی و رحمه للمؤمنین[۱۴] رسول را و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین[۱۵] واشداء علی الکفار رحماء
بینهم[۱۶]برمی‌شمرد.[۱۷]

جاذبه آیه رحمت


یکی از مردم ژاپن که به اسلام گروید در بخشی از نامه‌اش می‌نویسد: بسیاری از مردم ما در ژاپن در واقعه هیروشیما و نابودی و مجروح و مقتول شدن هزاران انسان، حتی ادیان خود را از دست دادند زیرا این حمله وحشیانه از سوی کشوری به ما صورت گرفت که از خدا و از مسیح و مذهب دم می‌زد ـ یعنی آمریکا ـ جمعی از در گذشتگان آن فاجعه از نزدیکان خود من بودند لذا من از جنگ و خشونت نفرت دارم و به رحم و عدالت و احسان و ایمان به خدای رحیم و عادل کشش دارم... برای من بیان شد که نخستین آیه‌ای که بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد، بسم الله الرحمن الرحیم است که در آن دو بار از رحمت خداوند سخن به میان آمده است و یکصد و چهارده بار در قرآن تکرار گردیده و هر مسلمانی علاوه بر ضرورت قرائت آن در نمازهایش قبل از شروع هر کار باید بسم الله الرحمن الرحیم بگوید... و من برای همین امور حیاتی مسلمان شده‌ام.[۱۸]


زیان غفلت


عبد الله بن یحیی می‌گوید: به محضر علی (علیه‌السلام) مشرف شدم و هنگامی که خواستم بر روی تخت بنشینم پایه آن شکست و بر زمین افتادم و سرم آسیب دید.

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: شکر خداوندی را که کفاره گناهان شیعیان ما را در دنیا قرار داد تا همین جا پاک شوند. عبد الله می‌‌گوید: عرض کردم: چه گناهی کرده‌ام که شکسته شدن سرم کفاره آن باشد؟ حضرت فرمود: وقتی که نشستی بسم الله نگفتی.[۱۹]

جامع ترین نام


در کتاب آیه شریفه بسمله در فرهنگ اسلامی آمده است: محققان و مفسران علوم قرآنی برای اثبات این نکته که کلمه جلاله الله همانا جامع ترین نام برای ذات احدیت است، به دلایلی استناد کرده‌اند که به چند نمونه آن اکتفا می‌شود:

۱ـ اسمای دیگر الهی غالبا به عنوان صفت برای کلمه جلاله الله به کار می‌رود بدون آن که کلمه جلاله الله به عنوان صفت برای دیگر اسمای الهی واقع شود به عنوان مثال صحیح است گفته شود: الله العالم ولی نمی‌توان گفت: العالم الله لذا در قرآن می‌خوانیم
ان الله سمیع علیم و نمی‌خوانیم: ان سمیعا علیما الله و....
۲ـ توصیف قدرت مطلقه حاکم بر نظام هستی با عنوان الله مخصوص مسلمانان جهان است و مذاهب دیگر از معبود حقیقی مسلمانان با همین نام یاد می‌کنند نه اسمای دیگر الهی.
۳ـ در مقام ابراز شهادتین و قبول اسلام و بیان توحید و یگانه پرستی باید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و نمی‌توان گفت: اشهد ان لا اله الا العلیم یا الا الخالق، الا الرازق و....
۴ـ تبادر ذهنی. آدمی اصولا با شنیدن لفظ جلاله بدون قرینه شدن لفظ دیگری به یاد معبود و معشوق حقیقی می‌افتد. پس یک مسلمان با ذکر لفظ جلاله الله گویی تمامی اسما و صفات حضرت حق (جل و جلاله) را بیان نموده است چون که صد آمد نود هم پیش ماست.[۲۰]

برکات نام او


بسم الله الرحمن الرحیم: به نام او که زبان‌ها گویا شده به نام او، جان‌‌ها شیدا شده به نام او، بیگانه آشنا شده به نام او، زشت‌ها زیبا شده به نام او، کارهاهویدا شده به نام او، راه‌ها پیدا شده به نام او. به نام او که چشم‌ها گریان به نام او، دل‌های عارفان سوزان به نام او، سرهای والهان خروشان به نام او، تن‌های عاشقان پیچان به نام او.[۲۱]


دستور العمل


یکی از عارفان گفته است: هر که مشکلی دارد و از تدبیر و حل آن عاجز است در روز جمعه پس از ادای نماز عصر هیچ ذکری نخواند و با حضور قلب کامل دو نام رحمن و رحیم را ـ که مخصوص خدای سبحان است ـ به صورت ندا تا غروب آفتاب تکرار کند و پس از ان سر به سجده بگذارد و حاجتی که دارد از خداوند بخواهد، البته بر آورده شود.[۲۲]


شفای قیصر


قیصر روم به سر دردی شدید مبتلا شده بود که تمام پزشکان از درمان او عاجز ماندند. نامه‌ای به محضر امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) نوشت و گزارش حال خود را به آن حضرت عرض کرد.

امام علی (علیه‌السلام) کلاهی را نزد وی فرستاد و فرمود: آن را بر سر نهد تا شفا یابد. قیصر چون آن را بر سر گذاشت فورا شفا یافت و بسیار تعجب کرد. دستور دارد آن کلاه را بشکافند و ببینند داخلش چیست.
وقتی که آن را شکافتند کاغذی در آن یافتند که نوشته بود بسم الله الرحمن الرحیم قیصر روم دریافت که شفای او از برکت بسم الله بود و برای همین مسلمان شد.[۲۳]

آغاز نامه‌ها


امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: پیش از اسلام، مردم در آغاز نامه‌های خود می‌نوشتند بسمک اللهم ـ پروردگارا! به نام تو ـ و چون آیه شریفه انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم [۲۴] نازل شد، از آن پس در ابتدای نامه می‌نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم.[۲۵]

* مرحوم علامه مامقانی رحمت الله علیه (متوفای ۱۳۵۱ق) در کتاب سراج الشیعه فی آداب الشریعه (ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰) از نوشتن بسم الله به بهترین خط ممکن در صدر نامه‌ها به عنوان یک امر مستحبی یاد کرده است.[۲۶]

سرچشمه مهربانی‌ها


درباره تفسیر الرحمن الرحیم می‌خوانیم که: در آن اشاره‌ای است که نعت‌‌های سرشار و پراکنده ـ در دو جهان ـ تماما از خداوند است و برای اوست رحمت همگانی دنیا و رحمت ویژه عالم آخرت.

در روایت آمده است که: الرحمن همان (کسی) است که به روزی بندگانش شدیدا متمایل است و مواد روزیش را از آنان نبرد اگر چه آنان فرمانش نبرند. و علی (علیه‌السلام) فرمود (خداوند) رحیم است به بندگان مؤمن. و از رحمت اوست که صد رحمت آفرید و از آن، رحمت واحدی در همه آفریدگان قرار داد و با آن رحمت واحد، مردم به یکدیگر مهربان و دلسوزند.[۲۷]

سیره مشترک


ادب دینی شروع کار با نام خدا، تنها ره آورد پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) نیست، بلکه از طلیعه نامه حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) به ملکه سبأ بر می‌آید که سایر پیامبران نیز کارها و مکتوبات خود را با کلمه طیبه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ آغاز می‌کردند: قَالَتْ یَا أَیُّهَا المَلؤا إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتَابٌ کَرِیمٌ * إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ [۲۸] و از روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می‌شود که همه کتب آسمانی با مضمون این کریمه آغاز شده است[۲۹] و این سیره مشترک همه پیامبران الهی بوده است و در نامه کریمانه حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) نیز پس از نام خدا، دعوت به پذیرش توحید مطرح شده است: أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ [۳۰] و نباید پنداشت که در این نامه توحیدی، سلیمان پیامبر نام خود را بر نام خدا مقدم داشته است: إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ ؛ زیرا جمله نَّهُ مِن سُلَیْمَانَ ادامه سخن گزارشگر (ملکه سبأ) است، نه طلیعه نامه حضرت سلیمان.[۳۱]،[۳۲]


بسم الله در قرائت قرآن


الف: اول سوره‌ها: چون بسم الله در ابتدای همه سوره‌ها یکی از آیات قرآن است، هنگام تلاوت از اول سوره‌ها، گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ واحب است. به جز سوره توبه (=برائت) که بدون بسم الله نازل شده است و نباید آن را در اول سوره برائت بخوانند.

ب: وسط سوره‌ها: در صورت شروع قرائت از وسط سوره‌ها، می‌توان بدون بسم الله یا با بسم الله شروع کرد. هر چند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم فضیلت و ثواب زیادی دارد، ولی در وسط سوره برائت بهتر است بدون بسم الله و تنها با اعوذ بالله خوانده شود تا نشانه‌ای باشد از این که در ابتدای سوره برائت بسم الله وجود ندارد.[۳۳]
* کسی که قرآن می‌خواند از هر جای قرآن باشد، (اول، وسط و یا آخر سوره) قبل از گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مستحب است بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
ـ پناه می‌برم به خداوند از شیطان رانده شده ـ[۳۴]
خداوند متعال در سوره نحل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ [۳۵] هنگامی که قرآن می‌خوانی، از شر شیطان مطرود به خدا پناه بر


علت تقدم اعوذ بالله بر بسم الله


سؤال: چرا اعوذ بالله را بر بسم الله مقدم داشتند؟

پاسخ: اعوذ بالله مثل صابونی است که با آن جامه‌های آلوده و چرکین را پاک می‌سازند؛ چون بنده عازم تلاوت‌ قرآن شود، دهان آلوده به نامشروعات باشد، چون اعوذ بالله گوید دهان و زبان او پاک شود و شایسته آن گردد که کلام احدی را بر زبان گذراند.[۳۶]

هنگام درماندگی


حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: هر گاه به شدت در تنگنا قرار گرفتی و درمانده شدی بگو بسم الله الرحمن الرحیم و لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم که به برکت این کلمات، بلاها و آفت‌ها از تو دور گردد و از آن‌ها مصون و محفوظ بمانی.[۳۷]


آمرزش الهی


در کتاب تفسیر فاتحه الکتاب در بحث مربوط به بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ و آمرزش الهی و مهربانی او آمده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: روز قیامت بنده‌ای از اهل ایمان را حاضر کنند، به او خطاب شود ای بنده من! از نعمت من در معصیت استفاده کردی، هر چه نعمتم را بیشتر کردم تو بیش‌تر به گناه آلوده شدی.

بنده از خجالت معصیت سر به زیر می‌افکند. خطاب شود که ای بنده من! سر بردار که همان ساعت که معصیت کردی تو را آمرزیدم.[۳۸]
بنده‌ای دیگر را حاضر کنند که به خاطر زیادی گناهانش سرافکنده است و از خجلت گناه در درگاه الهی می‌گرید. به او خطاب شود: ای بنده من! آن روز که گناه می‌کردی و می‌خندیدی تو را (رسوا و) شرمسار نساختم، امروز که خجالت می‌کشی و گناه نمی‌کنی و زاری می‌کنی چگونه تو را عذاب کنم، گناهانت را بخشیدم و به تو رخصت ورود به بهشت دادم.[۳۹]
درسی از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
روایت شده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آیه شریفه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قرائت کرد و آن را بیست بار تکرار نمود تا در معناهای آن اندیشه کند، و ابوذر می‌گوید: رسول خدا یک شب این آیه شریفه را تلاوت نمود و تکرار کرد: إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ [۴۰]،[۴۱] (گر آن‌ها را مجازات کنی، بندگان تواند ـ و قادر به فرار از مجازات تو نیستند ـ؛ و اگر آنان را ببخشی، توانا و حکیمی.)

راه درمان یأس

برخی از بزرگان گفته‌اند: افتتاح سوره‌های قرآن با بسم الله و آغاز شدن کتاب خداوند با سوره فاتحه و قرار گرفتن بسم الله در ابتدای این سوره، دلیل قاطع است بر وسعت رحمت خداوند. دقت در همین امر بهترین و مؤثرترین درمان درد ناامیدی است. توجه به این مسأله که منشأ نزول قرآن همانا رحمت واسعه الهی است، مستلزم آن است که رهروان حقیقت در قبول امتثال امر الهی تعجیل کنند و از اکراه و سستی بپرهیزند تا امیدشان قوی‌تر گردد و ایمان و یقین داشته باشند که خداوند با قرار دادن بسم الله در آغاز قرآن و سوره فاتحه و توصیف ذات خود با رحمن و رحیم چگونه می‌شود که بر بندگان خود رحم نفرماید.
آورده‌اند که: سائلی بر در عمارتی با شکوه رسید و چیزی خواست، بر خلاف انتظارش چیز کمی به او دادند. تبری آورد و خواست آن بارگاه را خراب کند. پرسیدند: چرا چنین می‌کنی؟ به صاحب عمارت گفت: یا خانه مطابق عطایت بساز و یا این که فراخور عمارت و درگاهت عطا کن. این بخشش اندک با این در بزرگ نمی‌سازد.[۴۲]

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

از مولای متقیان حضرت علی (علیه‌السلام) روایت شده است: وقتی که بسم الله الرحمن الرحیم بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شد، آن حضرت فرمود: اولین بار که این آیه بر حضرت آدم نازل شد فرمود: تا زمانی که فرزندان من این آیه را قرائت کنند از عذاب (الهی) در امان خواهند بود.[۱]

نور دل‌ها


بسم الله نور دل دوستان است، آیینه جان عارفان است، چراغ سینه موحدان است، آسایش رنجوران و مرهم خستگان است، شفای درد و طبیب بیمار دلان است.[۲]


سوگند مقدس


جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: هنگامی که بسم الله الرحمن الرحیم نازل شد، ابر به سوی مشرق گریخت و باد آرام گرفت و دریا طوفانی شد و حیوانات گوش فرا دادند و شیطان‌ها از آسمان رانده شدند و خدای متعال به عزت و جلالش سوگند یاد کرد که

بسم الله بر هر چه خوانده شد خداوند آن را با برکت گرداند.[۳]
درس اول
امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: چون حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) متولد شد به سرعت رشد کرد تا آن جا که در هفت ماهگی، مادرش دست او را گرفت و نزد معلم برد. در ابتدای تعلیم، معلم گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) آن را تکرار کرد... .[۴]

نامی شگفت


در کتاب تفسیر فاتحه الکتاب در بحث مربوط به بسم الله الرحمن الرحیم از مفاتیح الغیب نقل شده است که: یکی از خواص اسم الله جل جلاله این است که چون الف آن را حذف کنند لله باقی بماند و این هم مختص خدای سبحان است لله الامر من قبل و من بعد[۵] اگر لام اول لله را بیفکنند، له می‌ماند، آن نیز مخصوص حق تعالی است، زیرا غیر خدا مالکیت حقیقی ندارند له الملک و له الحمد[۶] و اگر لام له را حذف کنند، آن نیز بر ذات او دلالت دارد، مانند هو در قل هو الله احد[۷].[۸]


شهر رحمت


پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در بهشت شهری است به نام مدینه الرحمه که بی نهایت زیباست، هر که به آن رسید از زحمت رست و به رحمت پیوست. در آن شهر خانه‌ای است به نام بیت الجلال که درهای بسیار دارد و کلید درهای آن

بسم الله الرحمن الرحیم است. چون بنده مؤمن بسم الله را با اخلاص بر زبان راند درها باز شود و از سوی خداوند ندا شود که مُلک این خانه و ولایت این شهر را به تو سپردیم.[۹]

سه هزار نام در سه نام


بعضی گفته‌اند: خدای متعال سه هزار نام دارد، هزار نام مخصوص فرشتگان مقرب است که آنان می‌دانند؛ هزار نام مخصوص پیامبران و نهصد و نود و نه نام مربوط به امت‌هاست. خدای سبحان از آن سه هزار نام یک نام را برای خود برگزیده و هیچ ملک مقرب و نبی مرسلی از آن خبر ندارد و این اسم را مخزون سر مکنون گویند.

از آن نهصد و نود و نه اسم که سهم امت‌هاست سیصد اسم در تورات ذکر شده است و سیصد اسم در زبور و سیصد نام در انجیل و نود و نه اسم در قرآن و چون امت محمد (صلی الله علیه و آله) بهترین امت‌هاست خداوند مجموع معانی آن سه هزار نام را در سه اسم خود که در بسم الله الرحمن الرحیم (= الله، رحمن، رحیم) وجود دارد به ودیعت نهاده و هر یک را به معنای هزار اسم خود قرار داده و به امت اسلام ارزانی داشته تا هر بنده‌ای که این اسم و معنای آن‌ها را بداند چنان باشد که تمامی نام‌های خداوند را خوانده و دانسته است.
دهندش ز هر خرمنی خوشه‌ای
بیابد ز هر گوشه‌ای توشه‌ای[۱۰]

بزرگ‌ ترین آیه


شخصی به امام کاظم (علیه‌السلام) عرض کرد: کدام آیه در کتاب خداوند بزرگ تر است؟ حضرت فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم[۱۱]


وصیت عارف


عارفی وصیت کرد بسم الله الرحمن الرحیم را بر کفن او بنویسند پرسیدند: این کار چه سودی دارد؟ گفت: چون قیامت بر پا شود و همه مردم از قبر برخیزند، گویم: پروردگارا! برای ما کتابی فرستادی و در عنوان و آغاز آن بسم الله الرحمن الرحیم ثبت کردی، امروز با عنوان کتاب خود با ما رفتار کن.[۱۲]


آثار رحمت الهی


خداوند صفات متعددی دارد ولی در تمام مواقع در کنار عبارت بسم الله؛

الرحمن الرحیم را می‌آورد و خود را با این صفات یاد می‌کند. و حال آن که ممکن بود بگوید بسم الله العلیم الحکیم، بسم الله الجبار المنتقم و همچنین سایر صفات.
نکته مطلب، در جلب قلوب مردم از راه رحمت است. برای جمع آوری مردم هیچ نیرویی بهتر از رحمت ـ که موجد امید است ـ نیست. مردم وقتی امید پیدا کردند حرکت می‌کنند و امید از راه رحمت و بشارت میسر است. پیغمبری که می‌خواهد تمام طبقات مردم را جمع و آنان را امیدوار کند. باید قدرتی در اختیار داشته باشد که به وسیله آن در مردم روح امید ایجاد کند. بشارت و رحمت بهترین ابزار برای ایجاد امید است. از این رو می‌گوید: سبقت رحمته غضبه[۱۳] فضل و رحمتش بر غضبش سبقت دارد.
آوردن رحمن و رحیم در بسم الله باعث امیدواری و تجمع مردم بر گرد پیغمبر است، از این رو تمام مظاهر مختلف اسلام رحمت معرفی شده است، قرآن را هدی و رحمه للمؤمنین[۱۴] رسول را و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین[۱۵] واشداء علی الکفار رحماء
بینهم[۱۶]برمی‌شمرد.[۱۷]

جاذبه آیه رحمت


یکی از مردم ژاپن که به اسلام گروید در بخشی از نامه‌اش می‌نویسد: بسیاری از مردم ما در ژاپن در واقعه هیروشیما و نابودی و مجروح و مقتول شدن هزاران انسان، حتی ادیان خود را از دست دادند زیرا این حمله وحشیانه از سوی کشوری به ما صورت گرفت که از خدا و از مسیح و مذهب دم می‌زد ـ یعنی آمریکا ـ جمعی از در گذشتگان آن فاجعه از نزدیکان خود من بودند لذا من از جنگ و خشونت نفرت دارم و به رحم و عدالت و احسان و ایمان به خدای رحیم و عادل کشش دارم... برای من بیان شد که نخستین آیه‌ای که بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد، بسم الله الرحمن الرحیم است که در آن دو بار از رحمت خداوند سخن به میان آمده است و یکصد و چهارده بار در قرآن تکرار گردیده و هر مسلمانی علاوه بر ضرورت قرائت آن در نمازهایش قبل از شروع هر کار باید بسم الله الرحمن الرحیم بگوید... و من برای همین امور حیاتی مسلمان شده‌ام.[۱۸]


زیان غفلت


عبد الله بن یحیی می‌گوید: به محضر علی (علیه‌السلام) مشرف شدم و هنگامی که خواستم بر روی تخت بنشینم پایه آن شکست و بر زمین افتادم و سرم آسیب دید.

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: شکر خداوندی را که کفاره گناهان شیعیان ما را در دنیا قرار داد تا همین جا پاک شوند. عبد الله می‌‌گوید: عرض کردم: چه گناهی کرده‌ام که شکسته شدن سرم کفاره آن باشد؟ حضرت فرمود: وقتی که نشستی بسم الله نگفتی.[۱۹]

جامع ترین نام


در کتاب آیه شریفه بسمله در فرهنگ اسلامی آمده است: محققان و مفسران علوم قرآنی برای اثبات این نکته که کلمه جلاله الله همانا جامع ترین نام برای ذات احدیت است، به دلایلی استناد کرده‌اند که به چند نمونه آن اکتفا می‌شود:

۱ـ اسمای دیگر الهی غالبا به عنوان صفت برای کلمه جلاله الله به کار می‌رود بدون آن که کلمه جلاله الله به عنوان صفت برای دیگر اسمای الهی واقع شود به عنوان مثال صحیح است گفته شود: الله العالم ولی نمی‌توان گفت: العالم الله لذا در قرآن می‌خوانیم
ان الله سمیع علیم و نمی‌خوانیم: ان سمیعا علیما الله و....
۲ـ توصیف قدرت مطلقه حاکم بر نظام هستی با عنوان الله مخصوص مسلمانان جهان است و مذاهب دیگر از معبود حقیقی مسلمانان با همین نام یاد می‌کنند نه اسمای دیگر الهی.
۳ـ در مقام ابراز شهادتین و قبول اسلام و بیان توحید و یگانه پرستی باید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و نمی‌توان گفت: اشهد ان لا اله الا العلیم یا الا الخالق، الا الرازق و....
۴ـ تبادر ذهنی. آدمی اصولا با شنیدن لفظ جلاله بدون قرینه شدن لفظ دیگری به یاد معبود و معشوق حقیقی می‌افتد. پس یک مسلمان با ذکر لفظ جلاله الله گویی تمامی اسما و صفات حضرت حق (جل و جلاله) را بیان نموده است چون که صد آمد نود هم پیش ماست.[۲۰]

برکات نام او


بسم الله الرحمن الرحیم: به نام او که زبان‌ها گویا شده به نام او، جان‌‌ها شیدا شده به نام او، بیگانه آشنا شده به نام او، زشت‌ها زیبا شده به نام او، کارهاهویدا شده به نام او، راه‌ها پیدا شده به نام او. به نام او که چشم‌ها گریان به نام او، دل‌های عارفان سوزان به نام او، سرهای والهان خروشان به نام او، تن‌های عاشقان پیچان به نام او.[۲۱]


دستور العمل


یکی از عارفان گفته است: هر که مشکلی دارد و از تدبیر و حل آن عاجز است در روز جمعه پس از ادای نماز عصر هیچ ذکری نخواند و با حضور قلب کامل دو نام رحمن و رحیم را ـ که مخصوص خدای سبحان است ـ به صورت ندا تا غروب آفتاب تکرار کند و پس از ان سر به سجده بگذارد و حاجتی که دارد از خداوند بخواهد، البته بر آورده شود.[۲۲]


شفای قیصر


قیصر روم به سر دردی شدید مبتلا شده بود که تمام پزشکان از درمان او عاجز ماندند. نامه‌ای به محضر امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) نوشت و گزارش حال خود را به آن حضرت عرض کرد.

امام علی (علیه‌السلام) کلاهی را نزد وی فرستاد و فرمود: آن را بر سر نهد تا شفا یابد. قیصر چون آن را بر سر گذاشت فورا شفا یافت و بسیار تعجب کرد. دستور دارد آن کلاه را بشکافند و ببینند داخلش چیست.
وقتی که آن را شکافتند کاغذی در آن یافتند که نوشته بود بسم الله الرحمن الرحیم قیصر روم دریافت که شفای او از برکت بسم الله بود و برای همین مسلمان شد.[۲۳]

آغاز نامه‌ها


امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: پیش از اسلام، مردم در آغاز نامه‌های خود می‌نوشتند بسمک اللهم ـ پروردگارا! به نام تو ـ و چون آیه شریفه انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم [۲۴] نازل شد، از آن پس در ابتدای نامه می‌نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم.[۲۵]

* مرحوم علامه مامقانی رحمت الله علیه (متوفای ۱۳۵۱ق) در کتاب سراج الشیعه فی آداب الشریعه (ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰) از نوشتن بسم الله به بهترین خط ممکن در صدر نامه‌ها به عنوان یک امر مستحبی یاد کرده است.[۲۶]

سرچشمه مهربانی‌ها


درباره تفسیر الرحمن الرحیم می‌خوانیم که: در آن اشاره‌ای است که نعت‌‌های سرشار و پراکنده ـ در دو جهان ـ تماما از خداوند است و برای اوست رحمت همگانی دنیا و رحمت ویژه عالم آخرت.

در روایت آمده است که: الرحمن همان (کسی) است که به روزی بندگانش شدیدا متمایل است و مواد روزیش را از آنان نبرد اگر چه آنان فرمانش نبرند. و علی (علیه‌السلام) فرمود (خداوند) رحیم است به بندگان مؤمن. و از رحمت اوست که صد رحمت آفرید و از آن، رحمت واحدی در همه آفریدگان قرار داد و با آن رحمت واحد، مردم به یکدیگر مهربان و دلسوزند.[۲۷]

سیره مشترک


ادب دینی شروع کار با نام خدا، تنها ره آورد پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) نیست، بلکه از طلیعه نامه حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) به ملکه سبأ بر می‌آید که سایر پیامبران نیز کارها و مکتوبات خود را با کلمه طیبه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ آغاز می‌کردند: قَالَتْ یَا أَیُّهَا المَلؤا إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتَابٌ کَرِیمٌ * إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ [۲۸] و از روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می‌شود که همه کتب آسمانی با مضمون این کریمه آغاز شده است[۲۹] و این سیره مشترک همه پیامبران الهی بوده است و در نامه کریمانه حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) نیز پس از نام خدا، دعوت به پذیرش توحید مطرح شده است: أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ [۳۰] و نباید پنداشت که در این نامه توحیدی، سلیمان پیامبر نام خود را بر نام خدا مقدم داشته است: إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ ؛ زیرا جمله نَّهُ مِن سُلَیْمَانَ ادامه سخن گزارشگر (ملکه سبأ) است، نه طلیعه نامه حضرت سلیمان.[۳۱]،[۳۲]


بسم الله در قرائت قرآن


الف: اول سوره‌ها: چون بسم الله در ابتدای همه سوره‌ها یکی از آیات قرآن است، هنگام تلاوت از اول سوره‌ها، گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ واحب است. به جز سوره توبه (=برائت) که بدون بسم الله نازل شده است و نباید آن را در اول سوره برائت بخوانند.

ب: وسط سوره‌ها: در صورت شروع قرائت از وسط سوره‌ها، می‌توان بدون بسم الله یا با بسم الله شروع کرد. هر چند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم فضیلت و ثواب زیادی دارد، ولی در وسط سوره برائت بهتر است بدون بسم الله و تنها با اعوذ بالله خوانده شود تا نشانه‌ای باشد از این که در ابتدای سوره برائت بسم الله وجود ندارد.[۳۳]
* کسی که قرآن می‌خواند از هر جای قرآن باشد، (اول، وسط و یا آخر سوره) قبل از گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مستحب است بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
ـ پناه می‌برم به خداوند از شیطان رانده شده ـ[۳۴]
خداوند متعال در سوره نحل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ [۳۵] هنگامی که قرآن می‌خوانی، از شر شیطان مطرود به خدا پناه بر


علت تقدم اعوذ بالله بر بسم الله


سؤال: چرا اعوذ بالله را بر بسم الله مقدم داشتند؟

پاسخ: اعوذ بالله مثل صابونی است که با آن جامه‌های آلوده و چرکین را پاک می‌سازند؛ چون بنده عازم تلاوت‌ قرآن شود، دهان آلوده به نامشروعات باشد، چون اعوذ بالله گوید دهان و زبان او پاک شود و شایسته آن گردد که کلام احدی را بر زبان گذراند.[۳۶]

هنگام درماندگی


حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: هر گاه به شدت در تنگنا قرار گرفتی و درمانده شدی بگو بسم الله الرحمن الرحیم و لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم که به برکت این کلمات، بلاها و آفت‌ها از تو دور گردد و از آن‌ها مصون و محفوظ بمانی.[۳۷]


آمرزش الهی


در کتاب تفسیر فاتحه الکتاب در بحث مربوط به بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ و آمرزش الهی و مهربانی او آمده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: روز قیامت بنده‌ای از اهل ایمان را حاضر کنند، به او خطاب شود ای بنده من! از نعمت من در معصیت استفاده کردی، هر چه نعمتم را بیشتر کردم تو بیش‌تر به گناه آلوده شدی.

بنده از خجالت معصیت سر به زیر می‌افکند. خطاب شود که ای بنده من! سر بردار که همان ساعت که معصیت کردی تو را آمرزیدم.[۳۸]
بنده‌ای دیگر را حاضر کنند که به خاطر زیادی گناهانش سرافکنده است و از خجلت گناه در درگاه الهی می‌گرید. به او خطاب شود: ای بنده من! آن روز که گناه می‌کردی و می‌خندیدی تو را (رسوا و) شرمسار نساختم، امروز که خجالت می‌کشی و گناه نمی‌کنی و زاری می‌کنی چگونه تو را عذاب کنم، گناهانت را بخشیدم و به تو رخصت ورود به بهشت دادم.[۳۹]
درسی از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
روایت شده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آیه شریفه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قرائت کرد و آن را بیست بار تکرار نمود تا در معناهای آن اندیشه کند، و ابوذر می‌گوید: رسول خدا یک شب این آیه شریفه را تلاوت نمود و تکرار کرد: إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ [۴۰]،[۴۱] (گر آن‌ها را مجازات کنی، بندگان تواند ـ و قادر به فرار از مجازات تو نیستند ـ؛ و اگر آنان را ببخشی، توانا و حکیمی.)

راه درمان یأس

برخی از بزرگان گفته‌اند: افتتاح سوره‌های قرآن با بسم الله و آغاز شدن کتاب خداوند با سوره فاتحه و قرار گرفتن بسم الله در ابتدای این سوره، دلیل قاطع است بر وسعت رحمت خداوند. دقت در همین امر بهترین و مؤثرترین درمان درد ناامیدی است. توجه به این مسأله که منشأ نزول قرآن همانا رحمت واسعه الهی است، مستلزم آن است که رهروان حقیقت در قبول امتثال امر الهی تعجیل کنند و از اکراه و سستی بپرهیزند تا امیدشان قوی‌تر گردد و ایمان و یقین داشته باشند که خداوند با قرار دادن بسم الله در آغاز قرآن و سوره فاتحه و توصیف ذات خود با رحمن و رحیم چگونه می‌شود که بر بندگان خود رحم نفرماید.
آورده‌اند که: سائلی بر در عمارتی با شکوه رسید و چیزی خواست، بر خلاف انتظارش چیز کمی به او دادند. تبری آورد و خواست آن بارگاه را خراب کند. پرسیدند: چرا چنین می‌کنی؟ به صاحب عمارت گفت: یا خانه مطابق عطایت بساز و یا این که فراخور عمارت و درگاهت عطا کن. این بخشش اندک با این در بزرگ نمی‌سازد.[۴۲]

روشپیشوایان در رفتار خانوادگی

                                                      سیره پیشوایان در رفتار با همسر

مقدّمه

خداوند متعال، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله 1 و اهل‏بیت علیهم‏السلام او را برای اهل عالم، به ویژه پیروانشان، به عنوان الگو آفریده است. مسلمانان جهان وظیفه دارند در تمام شئونات زندگی ـ اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و غیره ـ به آنان اقتدا نمایند.
یکی از نکات قابل توجّه در سیره پیشوایان معصوم علیهم‏السلام نحوه رفتار آنان با همسران‏شان است. هر چند به خاطر طبیعت موضوع و نیز شرایط اجتماعی، حجم شواهد و مواردِ بر جای مانده در تاریخ، در این خصوص فراوان نیست؛ همین اندک نیز بسیار ارزشمند و گویاست.

احترام به همسر

احترام به همسر از عواملی است که در تربیت فرزندان، تأثیر فراوانی دارد. مادری که در خانه، عزیز باشد و مورد تکریم شوهرش قرار گیرد، با روحی سرشار از عاطفه و آرامش و احساسِ شخصیت، فرزندان را تربیت خواهد نمود. به عکس اگر همسر در خانه مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار گیرد و شخصیتش در خانه و پیش فرزندان تحقیر شود، بدیهی است که از روان سالمی برخوردار نخواهد بود و در نتیجه، آرامش خود را از دست داده و اضطراب و نگرانیِ او در فرزندان نیز تأثیر خواهد گذاشت.
انسان در دوران زندگی با حوادث و مسائلی رو به رو می‏شود که او را نگران و متأثر می‏سازد. فردی که احساس کند از طرف دیگران مورد ستم واقع شده، اگر برای رسیدن به حقّ خود تلاش کند و نتواند به آن برسد، دچار نگرانی خواهد شد. حال اگر برای زن یا شوهر چنین مشکلی پیش آید و با حالت تأثر وارد خانه شود، ممکن است گلایه کرده و از همسر انتظار داشته باشد که در این شرایط به او کمک کند و از او دفاع نماید. و در نتیجه، هر گونه تصوّرِ کوتاهی را در این رابطه دور از انتظار می‏داند.
همسر در این حالت‏های ویژه، باید سعی کند با مهربانی، احترام و دلجویی چنان رفتار کند که از اندوه و تأثر او بکاهد. در چنین شرایطی، سخنان منطقی و محترمانه همسر می‏تواند اثبات نماید که: من در دفاع از حقّ تو کوتاهی نکرده‏ام و آنچه مصلحت بوده و توان داشتم، در این رابطه انجام داده‏ام.
حضرت زهرا علیهاالسلام پس از رحلت رسول مکرّم اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وقتی «فدک» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حقّ خویش و بازگرداندن حقّش نزد خلیفه وقت رفت؛ اما با ارائه استدلال‏های منطقی، موفّق نشد حقّ خود را بستاند، بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید وارد منزل شد و اظهار ناراحتی نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام شوهرش علی علیه‏السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت:
«... هیچ‏کس از من دفاع نکرد و از ظلم آنها جلوگیری ننمود، خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با شکست و افسردگی بازگشتم، و تو این‏گونه پریشان نشسته‏ای! تو همان بودی که گرگان عرب را صید می‏کردی و اکنون زمین‏گیر شده‏ای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوه‏گویان را دافع! اختیار از کفم رفته،... از اینکه با تو این‏گونه سخن می‏گویم نزد خدا عذر می‏خواهم، خواه مرا یاری کنی، یا واگذاری! ای وای بر من در هر پگاه که تکیه‏گاهم از کف بیرون رفت و بازویم بی‏رمق گشت.»
علی علیه‏السلام با لحنی محترمانه همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود:
«ویل و وای بر تو مباد؛ بلکه وای بر دشمنان تو باد! ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوّت، از اندوه و غصّه دست بردار. به خدا سوگند! من در انجام وظیفه سستی نکردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.»
حضرت علی علیه‏السلام آن‏چنان با خونسردی، متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شکوِه حضرت زهرا علیهاالسلام برخورد می‏نماید، که حضرت فاطمه علیهاالسلام آرام می‏گیرد و می‏فرماید:
«خداوند مرا کفایت می‏کند.»
و بدین‏گونه کار آنها را به خدا وامی‏گذارد و ساکت می‏شود.2
علی علیه‏السلام همواره مواظب بود که از حزن و اندوه زهرا علیهاالسلام که بعد از پدر بزرگوارش بسیار زیاد شده بود، بکاهد. زهرا علیهاالسلام به پدرش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علاقه زیادی داشت. حضرت می‏فرمود: «پیراهن پدرم را به من بدهید.» و چون پیراهن را می‏گرفت، آنقدر آن را می‏بویید تا بیهوش می‏شد. علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را در پیراهنش غسل دادم و چون وضع زهرا علیهاالسلام را مشاهده کردم که با بوییدن آن پیراهن بیهوش می‏شود، آن را پنهان نمودم.»3
حضرت علی علیه‏السلام خود درباره چگونگی برخورد با همسرش می‏فرماید:
«به خدا سوگند! هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود و او را به هیچ کاری مجبور نکردم... او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی برنداشت.»4
برای به تصویر کشیدن بالاترین حدّ تکریمِ امام حسین علیه‏السلام به فرزند و همسرش نیز اشعار آن حضرت بهترین شاهد است. آن حضرت در روز عاشورا در مورد همسرش «رباب» و دخترش «سکینه» می‏فرماید:
لَعَمْرُکَ اِنَّنی لَاُحِبُّ داراً تَکُونُ بِها سَکینَةٌ و الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ أبذُلُ جُلَّ مالی و لیس لِعاتِبٍ عندی عتابٌ
به جان تو سوگند! من خانه‏ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند. من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را می‏بخشم به آنان و کسی را شایسته نیست مرا سرزنش کند.5

یاریِ همسر

از مسایلی که در زندگی مشترک زن و شوهر مطرح و در سعادت و خوشبختی و نشاط خانواده تأثیر به سزایی دارد، انجام کارهای مربوط به زندگی و تأمینِ نیازها و انجام کارهای خانه است. این مسئله اگر به صورت عادلانه و صحیح حلّ شود و هریک از زن و شوهر وظیفه خود را به خوبی انجام دهند، بسیاری از مشکلات پیش نخواهد آمد و صفا و صمیمیت در محیط خانواده حاکم خواهد شد. حضرت علی و حضرت زهرا علیهماالسلام در آغاز زندگی مشترک برای تعیین مسئولیتشان در کانون خانواده، خدمت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رسیدند و از آن حضرت درخواست داوری نمودند. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کارهای درون خانه را برعهده حضرت فاطمه علیهاالسلام گذاشت و کارهای بیرون خانه را به حضرت علی علیه‏السلام سپرد. فاطمه علیهاالسلام می‏فرماید:
«جز خدا کسی نمی‏داند که من چه اندازه خوشحال شدم از اینکه کارهای درون خانه به من واگذار شد و از کارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم.»6
در همین زمینه در سخنی از امام باقر علیه‏السلام آمده است:
«فاطمه علیهاالسلام در خانه علی علیه‏السلام کارِ خانه؛ خمیر کردن، نان پختن و نظافت را به عهده گرفت. علی علیه‏السلام نیز کارهای بیرون خانه را، مانند: آوردن هیزم و تهیه مواد خوراکی به عهده داشت.»7
علی علیه‏السلام به کارهای بیرون خانه اکتفا نمی‏کرد بلکه در کارهای خانه نیز شرکت می‏جست. آن حضرت با علاقه‏ای که به زهرا علیهاالسلام داشت، به او کمک می‏کرد. حضرت، عدس پاک می‏نمود، خانه را جارو می‏کرد و در دستاس کردن، همسرش را یاری می‏نمود.
امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید:
«علی علیه‏السلام هیزم می‏آورد، آب مورد نیاز خانه را تأمین می‏کرد و خانه را جارو می‏نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام نیز آرد می‏کرد، خمیر آماده می‏نمود و نان می‏پخت.»8
از برخی روایات استفاده می‏شود که حضرت علی علیه‏السلام بعضی اوقات در کارهایی مانند تهیه آرد و آسیاب کردن نیز به کمک همسرش حضرت زهرا علیهاالسلام می‏شتافت.
روزی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به خانه علی علیه‏السلام وارد شد، ناگاه مشاهده کرد دختر و دامادش با محبّت بی‏نظیر در کنار هم نشسته، و با همکاری به آرد کردن «جو» مشغولند.
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خطاب به آنان فرمود:
اَیُّکُما اَعیی؛ کدام یک از شما خسته‏تر هستید، تا من به جای او نشسته، کارش را انجام دهم؟
علی علیه‏السلام فرمود: ای رسول خدا! دخترت فاطمه، خسته‏تر است.
آن حضرت کنار دامادش نشست و با هم به دستاس کردن مشغول شدند.9

پرستاری از همسر

هنگامی که حضرت زهرا علیهاالسلام به سبب ستم و ضرب و شتمِ دشمنان، زمان ارتحالش فرا رسید، در رابطه با تشییع بدن مطهّر، محلّ دفن و چگونگی غسلش سفارش‏هایی به شوهرش علی علیه‏السلام کرد. آن حضرت نیز به همان وصیّت عمل نمود. به علاوه علی علیه‏السلام در هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت می‏نمود. امام سجّاد علیه‏السلام از پدرش امام حسین علیه‏السلام نقل می‏کند:
وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام بیمار شد، به علی علیه‏السلام سفارش کرد جریان کسالت او را به کسی خبر ندهد. علی علیه‏السلام نیز چنین کرد و کسی را در جریان کسالت زهرای اطهر علیهاالسلام قرار نداد و خود آن حضرت پرستاری و مراقبت از همسرش را به عهده گرفت و اسماء نیز به او کمک می‏کرد. چون هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا علیهاالسلام به شوهرش سفارش کرد که او عهده‏دار مراسم تجهیز و دفنش شود؛ شبانه او را دفن نماید و محلّ دفن را پنهان نگه دارد. علی علیه‏السلام نیز چنین کرد؛ اما پس از دفن آن حضرت، حزن و اندوه فراوان او را فراگرفت و اشک‏های مبارکش بر گونه‏هایش جاری گردید. رو به مرقد مبارک پیامبر نمود و فرمود:
«السّلام علیک یا رسول‏اللّه، عنّی و عن ابنتکَ النّازلَةِ فی جوارک، و السّریعةِ اللحاق بِکَ، قل یا رسول‏اللّه عن صفیّتِکَ صبری! وَ رَقَّ عنها تجلُّدی... فَلَقَدْ اُسْتُرْجِعتِ الودیعَةُ، وَ اُخِذَتِ الرَّهینَةُ، اَمّا حُزنی فسَرْمَدٌ وَ امّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ...10؛ سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و از دختر عزیزی که پس از رحلت به سرعت به تو پیوست! ای پیامبر عزیز! در اثر مفارقت زهرا توانم، به ناتوانی و صبرم، به کم‏صبری تبدیل گشت! ای نجات دهنده عالم هستی! امانت از من گرفته شد! امّا بدان که بعد از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است، و شب‏ها از فراق فاطمه خواب به چشمم نخواهد رفت!»
علی علیه‏السلام بعد از سلام دادن و درد دل با رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله طبق وصیّت همسرش، او را شبانه دفن کرد و قبر او را پنهان نمود و برای عملی شدن وصیّتِ زهرا علیهاالسلام و اینکه قبر وی پنهان بماند، با کسانی که می‏خواستند با نبش قبر، محلّ دفن آن حضرت را پیدا نمایند، با سرسختی برخورد نمود. علی علیه‏السلام وقتی متوجّه نیّت دشمنانِ اهل‏بیت شد، در حالی که لباسِ مخصوص زمان جنگ بر تن داشت، خشمگین به سوی قبرستان «بقیع» حرکت کرد و به شمشیرش «ذوالفقار»، تکیه زد و فرمود:
«من، علیّ بن ابی‏طالب هستم؛ مشاهده می‏کنید که با چه وضعی به اینجا آمده‏ام. به خدا سوگند! اگر دست به سنگ یکی از این قبرها بزنید، با شمشیر با همه شما نبرد خواهم نمود.»11

توجّه به خواستِ همسر

امام حسین علیه‏السلام به خواست، علاقه و حسّ زیبایی دوستی همسرش، توجّه خاصّی می‏نمود و برخی اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود رو به رو می‏شد؛ ولی به خواستِ طبیعی و مشروع همسر خویش احترام می‏گذاشت.
جابر از امام باقر علیه‏السلام نقل می‏کند:
عدّه‏ای بر امام حسین علیه‏السلام وارد شدند؛ ناگاه فرش‏های گران‏قیمت و پشتی‏های فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده می‏کنیم که ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی‏دانیم.)! حضرت فرمود: اِنّا نتزوِّج النّساءَ فنُعطیهنّ مهورهنَّ فیشترین ما شئنَ لَیس لَنا منه شی‏ءٌ؛ ما بعد از ازدواج، مهریّه همسران‏مان را پرداخت می‏کنیم و آنها هر چه دوست داشتند، برای خود خریداری می‏کنند. هیچ‏یک از وسایلی که مشاهده نمودید، از آنِ ما نیست.»12
در روایت دیگر نقل شده که از امام صادق علیه‏السلام سؤال شد: آیا خرید جواهرات برای زینت بچّه‏ها درست است؟ حضرت فرمود: «علیّ بن الحسین علیه‏السلام برای بچّه‏ها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه می‏کرد و آنها را با آن زیورها می‏آراست.»13
از این روایات و نظایر آن، به خوبی استفاده می‏شود که امام سجّاد علیه‏السلام به حسّ زیبایی دوستی همسر خود احترام می‏گذاشت و امکانات لازم را در حدّ متعارف آن زمان، برای آنها فراهم می‏نمود.

آراستن خویش برای همسر

اسلام، دین فطرت است و به احساسات و عواطف افراد جامعه توجّه دارد. در سرشت هر مرد و زنی، زیبایی خواهی و آراسته‏گری نهفته است؛ لذا در اسلام بر آراستن خویش، پوشیدن لباس زیبا و استفاده از عطر و بوی خوش، تأکید زیادی شده است. سفارش شده که زن و شوهر خود را برای یکدیگر بیارایند و ظاهر خود را جذّاب و دوست داشتنی و زیبا نمایند. این عمل علاوه بر اینکه به خواست و علاقه طرف دیگر است، عفّت و پاکدامنی را در جامعه تقویت می‏کند. پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید:
«لباس‏های خود را تمیز کنید، موهای خود را اصلاح نمایید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید که بنی‏اسرائیل چنین نکردند و زنانشان بدکار شدند.»14
امامان علیهم‏السلام نیز به این مطلب توجّه خاصّی داشتند. این بزرگواران خود را برای همسرانشان آراسته و مرتّب می‏کردند، لباس مناسب می‏پوشیدند و موهای خود را رنگ می‏زدند.
حسن بن جهم ـ از دوستان امام کاظم علیه‏السلام ـ گوید:
آن حضرت را دیدم که موهای خود را خضاب کرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب می‏کنید؟!
حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتّب بودن وضع، بر عفّت زنان می‏افزاید. زنانی بودند که پاکدامنی را رها کردند به این دلیل که شوهرانشان اصلاح و مرتّب بودن خود را رها کردند.
سپس فرمود: دوست داری همسرت را در حالی همانند حال خودت که خود را آراسته ننموده‏ای، ببینی؟
گفتم: نه!
فرمود: او نیز چنین است.
آنگاه فرمود: نظافت و استعمال بوی خوش و اصلاح مو، از اخلاق پیامبران است.15
یکی از دوستان امام باقر علیه‏السلام به نام حکم بن عتیبه می‏گوید:
در خانه‏ای زیبا و آراسته خدمت آن حضرت رسیدم، لباس زیبا و رنگینی پوشیده بود که آثار رنگ لباس بر دوش حضرت دیده می‏شد. خیلی شگفت‏زده شدم. گاهی، به خانه نگاه می‏کردم، گاهی به وضع لباس آن حضرت!
حضرت علیه‏السلام فرمود: این حالت، چطور است؟
عرض کردم: چه بگویم از این لباسی که به تن کرده‏اید؟ این لباس، مربوط به افراد نوجوان است.
حضرت فرمود: ای حکم! چه کسی زینت‏ها و چیزهای پاکیزه‏ای را که خداوند برای بندگانش آفریده است، حرام کرده؟ اینها از چیزهایی است که خداوند برای بندگانش آفریده است؛ اما این خانه که مشاهده می‏کنی مربوط به همسر من است و من تازه ازدواج کرده‏ام.16 لباسی که مشاهده می‏کنی و همچنین حضور من در این خانه، به خاطر همین موضوع است.
حسن زیّاتِ بصری نقل می‏کند:
با یکی از دوستانم خدمت امام باقر علیه‏السلام رسیدیم. او را در خانه‏ای زیبا، با لباس زیبا در حالی که سرمه کشیده بود، دیدیم. سپس سؤالاتی از آن حضرت نمودیم، ایشان متوجّه شد که ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفت‏زده شده‏ایم. حضرت فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا. همان‏طور که حضرت فرموده بود، روز بعد در منزلی که او بیشتر وقت‏ها آنجا تشریف داشت، رفتیم. مشاهده کردیم که در خانه، جز حصیر، چیزی نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد.
حضرت فرمود: دیروز شما پیش من آمدید، در حالی که من در خانه‏ای بودم که مربوط به همسرم بود و آن وسایل موجود در خانه، متعلّق به اوست. او خود را آرایش کرده بود که من هم خود را برای او آراسته و مزیّن نمایم.
سپس به من فرمود: شبهه‏ای در ذهنت ایجاد نشود.
گفتم: به خدا سوگند! برایم شبهه‏ای ایجاد شد؛ ولی الآن متوجّه شدم حقیقت آن است که شما فرمودید و خداوند، شبهه را از قلبم بیرون نمود.17
با دقّت در روایات مذکور، روشن می‏شود که امامان معصوم علیهم‏السلام چه اندازه به آرایش و زینت خود برای رعایت حال همسرانشان توجّه داشتند؛ تا جایی که گاهی اوقات دوستان و اصحاب آنها به شدّت شگفت‏زده شده و نسبت به وضع لباس و خانه آنها پرسش می‏کردند. شاید آن بزرگواران با چنین رفتاری می‏خواستند با آداب و رسوم غلط و بی‏توجّهی به همسر مبارزه کنند و منطق صحیح اسلامی را برای شیعیانشان ترسیم نمایند.

گذشت از لغزش‏های همسر

برای افرادی که مدّت‏ها با هم زندگی کرده‏اند و در امور زیادی منافع واحدی دارند، سر زدن لغزش و اشتباه و خطا، امری عادی و متعارف است؛ بنابراین، لازم است با بردباری از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم پوشی نمایند. زن و شوهر در برابر کلمات تند و خشنی که برخی وقت‏ها به خاطر شرایط خاص، از طرف مقابل می‏شنوند، باید متانت و سعه صدر داشته باشند. آنان می‏توانند با خونسردی و گفتن چند کلمه محبّت‏آمیز، طرف مقابل را از حالت ناراحتی خارج نمایند.
سیره معصومان علیهم‏السلام چنین بوده است که اشتباه و خطای شناختی و رفتاری همسران را نادیده می‏گرفتند.
اسحاق بن عمّار می‏گوید: به امام صادق علیه‏السلام عرض کردم: حقّ زن بر مرد چیست که با انجام آنها انسان، «نیکوکار» محسوب شود؟
امام علیه‏السلام فرمود: خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد.
سپس فرمود: پدرم امام باقر علیه‏السلام همسری داشت که به او آزار می‏رساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار می‏داد.
18

پی نوشت ها

1. احزاب، 21.
2. احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 281 و 282.
3. بحارالانوار، ج 43، ص 157، ح 6.
4. کشف الغمّه، ج 1، ص 363.
5. بحارالانوار، ج 45، ص 47.
6. وسائل الشّیعه، ج 14، ص 123.
7. مستدرک‏الوسائل، ج 2، ص 551؛ بحارالانوار، ج 43، ص 31، ح 38.
8 . کافی، ج 5، ص 86، ح 1؛ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 169، ح 3640، باب 2؛ امالی، طوسی، ج 2، ص 274؛ بحارالانوار، ج 43، ص 151، ح 7.
9. بحارالانوار، ج 43، ص 50 و 51، ح 47.
10. نهج البلاغه، خ 193، ص 651.
11. بحارالانوار، ج 43، ص 171.
12. کافی، ج 6، ص 476، ح 1.
13. همان، ص 475، ح 1.
14. نهج‏الفصاحه، ص 72، ش 377.
15. وسایل الشّیعه، ج 14، ص 183؛ کافی، ج 5، ص 567، ح 50.
16. کافی، ج 6، ص 446، ح 1.
17. همان، ص 448 و 449، ح 13.
18. همان، ص 510، ح 1؛ من لایحضره الفقیه، ج 3،

درود بر خمینی . دهه فجر مبارک

بیا مقداری با هم بخنریم عزیزم

دغدغه های من
۱-
وقتی برق میره کجامیره?
۲
٫ چراتخم مرغ فحش نیست ولی تخم ســگ فحشه?
۳
٫ استامینوفن از کجا میدونه ما کجامون درد میکنه?
۴
٫ وقتی میگن بگیر بخواب, ما چی رو باید بگیریم?
۵
٫ وقتی میگن به افتخارش دست بزنید, دقیقا به کجاش باید دست بزنیم?
۶
٫ چرا از جمعه تا شنبه اینقدر کم طول میکشه ولی از شنبه تا جمعه اینقدر طول میکشه?
۷
٫ این که میگن بین خودمون باشه دقیقاکجامون باید باشه?
۸
٫ پس کی این حقوق بشر رو میریزن به حسابمون?
۹
٫ دفتر ریاست جمهوری چند برگه?
۱۰
٫ آیا میشه رو میز نهارخوری شام هم خورد?
۱۱
٫ پشم شیشه دقیقا کجای شیشه در میاد?
۱۲
٫ چرا جعبه پیتزا مربعه, خودش گرده, موقع خوردن مثلثه!?
۱۳٫ آیا برای گرفتن شناسنامه المثنی, اصل شناسنامه هم لازمه؟

پــیرزنـه مـیره دکتــر ، دکـتـر بهـش مـیگه : نـنـه هـم قــند داری هـم چربـی ،
پـیرزنه مـیگه بـه عــروسام نـگی ، یـه گـونـی بـرنـج هـم دارم !!

حیف نون توی دستشویی بوده که برق می ره. جیغ می زنه. زنش می گه: برق رفته، چرا جیغ می زنی؟ می گه: فکر کردم زیاد زور زدم کور شدم!===============

حیف نون از همسرش می پرسه: از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی؟========

حیف نون تو اتوبوس کبریت می خواسته، به بغل دستیش می گه:
- اسمت چیه؟
- همایون.
- به به، شغلت چیه؟
- زنبوردار.
- به به، کجا می ری؟
- اهواز.
- عجب جایی! کبریت داری؟
- نه.
- نه و نکمه! با اون اسمت، مردک پشه باز، تو این گرما سگ می ره اهواز که تو می رى؟

در یک تشییع جنازه یه نفر از ملا نصر الدین میپرسه:ملا ! اگه جلوی تابوت مشایعت کنی خوبه یا عقب تابوت؟!!

نصر الدین میگه : مهم نیست جلو باشی یا عقب تابوت مهم اینه که داخـــل تابوت نباشی!!!!!!

مسواک برای نماز و نماز اول وقت

پيامبر اكرم (ص ) : دو ركعت نماز با مسواك بهتر از هفتاد

ركعت بدون آنست .

    دهان انسان را برخي قلب دوم بدن ناميده اند و توجه به

اين نكته كه چنانچه محيط دهان فردي تميز باشد ، آن فرد از ابتلا به بسياري از بيماريها در امان است ، اين نامگذاري را بسيار مناسب جلوه مي دهد .  بعنوان مثال عفونتهاي دهان و دندان بويژه در كودكان ، نقش مهمي در ايجاد بيماريهاي روماتيسمي دارد و نقش دندانها در حفظ و زيبايي و قدرت جويدن و صحبت كردن به خوبي مشخص است و حتي نبودن دندانهاي سالم و زيبا براي بانوان و دوشيزگان ( بخصوص ) اثرات رواني زيادي باقي مي گذارد . چرا كه در كتابهاي علمي دندانپزشكي مي خوانيم : نيمي از زيبايي بشر منوط به صورت او و از اين مقدار 3/2 آن مربوط به دهان و دندانها است .

رعايت بهداشت دهان و دندان و پيشگيري از بيماريهاي مختلف آن ، از جمله پوسيدگي دندانها و بيماريهاي پريودنتال ( بيماريهاي لثه و بافتهاي پشتيبان ) و .. به بهترين شكل بوسيله مسواك زدن ، انجام مي پذيرد.  اما دين مبين اسلام ، از قرنها پيش با توصيه هاي مؤكد ، مسلمانان را به طرف اين نكته درخشان بهداشتي هدايت نموده است تا جايي كه پيامبر اكرم (ص) مي فرمودند : “ اگر بر امتم سخت نمي شد مسواك زدن را واجب مي كردم “ و حتي در حديثي ديگر نحوه مسواك زدن را از بالا به پايين و از پايين به بالا نموده اند كه مطابق با جديدترين توصيه هاي علمي درباره روش مسواك زدن است .

علاوه بر آن در كتب گوناگون فقهي و عبادي اسلام ، دستورات مؤكد مبني بر مسواك زدن هنگام ساختن وضو و نماز آمده است و با تو

------------------------------------ - 

  آثار نماز اول وقت

 رسول خدا (ص) فرمودند: کسی که نمازهای پنج

 

گانه اش را با طهارت کامل در اول وقت به جای

آورد، این نماز در قیامت برای او نور و برهان است

و کسی که نمازش را ضایع کند، با فرعون و هامان

محشور خواهد بود. رسول گرامی اسلام فرمودند: هیچ

بنده ای نیست که اهتمام و مواظبت در اوقات نماز

 و مواضع آفتاب برای وقت نمازش بکند، مگر اینکه

من ضمانت می کنم برای او مرگ راحتی را، و رفع

هموم و تالم و نجات از آتش جهنم را. همچنان که

روزی شتر را چوپانی می کردم، امروز شمس را

کنترل می کنم. (کنایه از این که همیشه مواظب

خورشید هستم تا اول وقت نماز شد، نماز را به جای

آورم.) رسول خدا (ص) فرمودند: علت اینکه ملک

الموت در هر روز پنج بار در موقع نماز به انسان

نظر می کند این است که اگرانسان اوقات نماز

را محترم بشمارد، و در وقت، نماز بخواند، ملک

الموت در هنگام مرگ، شهادتین را به انسان تلقین می

کند و ابلیس را از انسان دور می سازد. امام صادق

(ع) فرمودند: اول چیزی که در قیامت از بنده ای

حسابرسی می کنند نماز بنده است، اگر نماز قبول

درگاه خدا افتد، بقیه اعمال حسنه هم قبول می گردد.

ولی اگر نماز قبول نشود هیچ عملی از انسان قبول

نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمودند: وقتی بنده ای

نمازش را در اول وقت بخواند و بر کیفیت نمازش

 محافظت نماید، این نماز کامل اول وقت به آسمان بالا

می رود در حالی که سفید و پاک و منزه است و به

صاحبش می گوید: مرا حفظ کردی، خدا حفظت کند. و

هر گاه در اول وقت خوانده نشد و محافظت لازم به

عمل نیامد، نماز بالا نرفته و به صاحبش بر می گردد

در حالی که سیاه و تاریک است و به صاحبش می

گوید: خدا ضایعت کند، همچنان که مرا ضایع کردی.

ملا مهدی نراقی، که از شدت ورع و پاکی و سلامت

و تقوا، چشم برزخی پیدا کرده بود، می فرماید: روز

عیدی به قبرستان و زیارت مردگان رفتم. بر سر قبر

مرده ای ایستادم و گفتم: عیدی من کو؟ شب آن روز،

چهره ای با صفا و نورانی را در عالم خواب مشاهده

کردم، که به من گفت: فردا کنار قبر من بیا، تا تو را

عیدی دهم. صبح از پی آن خواب رفتم. چون به سر

آن قبر رسیدم، عالم برزخ برای من کشف شد. در این

هنگام باغی عجیب با دار و درختی که هر گز چشمم

نظیرش را ندیده بود، مشاهده کردم. وسط باغ قصری

بسیار با عظمت قرار داشت. مرا به درون قصر

دعوت کردند. چون وارد شدم، شخصی با عظمت بر

تختی مرصع دیدم. به او گفتم: از کدام طایفه ای؟ پاسخ

داد از گروه عبادت کنندگان. گفتم از کجا به این مقام

رسیده ای؟ گفت: سلامت در کسب و نماز جماعت اول

وقت. جه به اين كه نمازگزار روزانه حداقل 3 بار

وضو مي گيرد ، چنانچه قبل از هر وضو اقدام به

مسواك زدن بكند ، از حد اكثر پاكيزگي لازم براي

پيشگيري از تمامي بيماريهاي دهان و دندان

برخوردار مي شود

احترام به علماخیر دنیا و اخرت می اورد


1.
قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : أكرِموا العلَماءَ فانّهم ورثةُ الانبیاءِ فَمَن أكرَمَهُم فَقد أكرَمَ اللهَ و رسولَهُ.
«نهج الفصاحه، ح 450»
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: عالمان را گرامی بدارید كه آنان وارث پیامبران‌اند، پس هر كس آنها را گرامی بدارد و اكرام كند، همانا خدا و رسولش را گرامی داشته است.

2. قال الامام علی - علیه السّلام - : ‌مَنْ وَقَّرَ عالِماً فَقَد وَقَّرَ رَبَّهُ.

«شرح غررالحكم، ج 5، ص 351»

امام علی - علیه السّلام - فرمود: كسی كه به عالمی احترام گذارد، همانا به خداوند احترام گذارده است.



3. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : مَن‎ْ أكرَمَ عالِماً فَقَد أكرَمَنی وَ

مَن أكرَمَنی فَقَد أكرَمَ اللهَ و مَنْ أكرَمَ الله فَمَصیرُهُ الی الجَنَّةِ.

«جامع الاخبار، ص 111»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: هر كس عالمی را گرامی

بدارد، مرا گرامی داشته و هركس مرا گرامی بدارد و اكرام كند، خدا را

گرامی داشته و اكرام نموده و هركس خدا را اكرام كند، به سوی بهشت روانه خواهد شد.

4. قال الامام الكاظم - علیه السّلام - : عَظِّمِ العالِمَ لعِلمِهِ و دَعْ مُنازَعَتَهُ.

«بحارالانوار، ج 78، ص 309»

امام كاظم - علیه السّلام - فرمود: عالم را به جهت علم و دانشی كه دارد

تعظیم و احترام نما و با او منازعه و جدال منما.

5. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : مَنِ احتَقَرَ، صاحِبَ العِلمِ فَقَدِ

احْتَقَرَنی و مَن احْتَقَرَنی فَهو كافِرٌ.

«ارشاد القلوب، ص 165»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: كسی كه عالمی را حقیر و

كوچك بشمارد، مرا حقیر شمرده است و هر كس مرا حقیر بشمارد، كافر است.
6. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : تواضَعُوا للعالِمِِ و ارفعُوهُ،

فاِنَّ الملائكَةَ ترفَعُ العالِمَ و تخفِضُ أجنَحِتها و تستَغُفِر لَهُ.

«الفردوس، ج 2، ص 45، ح 2263»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: در برابر عالمان فروتنی كنید

و آنها را بالا ببرید، همانا فرشتگان عالمان را بالا می‌برند و بال‌های خود

را پائین می‌آورند و برایش آمرزش می‌طلبند.

7. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : مَنْ تَعَلَّمْتَ منهُ حرفاً، صرتَ لَهُ عَبداً.

«بحارالانوار، ج 77، ص 167»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: اگر از كسی یك حرف

بیاموزی در واقع بنده او شده‌ای.

8. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : ‌مَنْ اَهانَ فَقیهاً مسلِماً لَقیَ اللهَ

یومَ القیامَةِ و هُوَ علیهِ غَضْبانُ.

«عوالی الئالی، ج 1، ص 359»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «هركس به فقیه و عالم

مسلمانی اهانت كرده و او را خوار كند، خداوند را در روز قیامت

ملاقات می‌كند درحالی كه بر وی خشمناك است.

9. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : عُلَماءُ اُمتّی كَأنبیاءِ بنی اسرائیل.

«المنیة المرید، ص 182»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: عالمان امت من، همانند انبیاء

بنی اسرائیل هستند.

10. قال الامام الرّضا - علیه السّلام - : لا تُمارِیَنَّ العُلماءَ فیَرْفِضُوكَ.

«الاختصاص، ص 245»

امام رضا - علیه السّلام - فرمود: با عالمان مراء و جدال منما كه تو را

از خود می‌رانند.

11. قال الامام علی - علیه السّلام - : اِنَّ من حقِّ العالِمِ أن لا تُكِثرَ علیهِ

بِالسْؤال و لا تُعَنّتِه فی الجوابِ و أن لا تُلِحَّ علیهِ اذا كسلَ ...

«جامع البیان العلم، ج 1، ص 129»

امام علی - علیه السّلام - فرمود: ازحقوق عالم آن است كه او را سؤال

پیچ نكنی و او را در پاسخ دادن به زحمت نیندازی و چون خسته شد به

او اصرار نكنی ... و رازش را فاش نسازی و نزد كسی از او غیبت

نكنی و به دنبال لغزش و عیب او نباشی، اگر لغزید عذرش را بپذیری و

بر توست كه به خاطر خدا او را بزرگ بشماری و تعظیم كنی تا وقتی كه

امر الهی را پاس می‌دارد، جلوتر از وی ننشینی و اگر حاجتی دارد،

برای خدمتش از دیگران پیشی بگیری.

12. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : المُعلّمونَ خیرُ النّاس كُلَّما

اَخلَقَ الذِّكرُ جدَّدوهُ، أعطوهُم و لاتَستَأجِروهُم فَتُحرِجوهُم ...

«الفردوس، ج 4، ص 193، ح 6597»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: تعلیم دهندگان بهترین

مردم‌اند، هرگاه یاد خدا كهنه می‌شود، تجدیدش می‌كنند به آنان (هرچه

می‌خواهید) عطا كنید ولی آنها را به مزدوری نگیرید كه بر آنان سخت

می‌آید؛ پس معلم زمانی كه به كودك می‌گوید: بگو؛ «بسم الله الرحمن

الرحیم» و او بگوید، خداوند رهائی از آتش را برای كودك و آموزگار و

 پدر و مادر كودك می‌نویسد.

13. قال الامام علی - علیه السّلام - : قُمْ عن مَجلسِكَ لابیكَ و معلِّمِك و اِنْ كنتَ أمیراً.

«مستدرك الوسائل، ج 5، ص 203»

امام علی - علیه السّلام - فرمود: به احترام پدر و معلّمت از جای خود

برخیز، گرچه امیر و فرمانروا باشی.


14. قال الامام الباقر - علیه السّلام - : اذا جَلَستَ الی عالمٍ فَكُن عَلی أن

تستَمِعَ أحْرَص منكَ علی أن تقول.


«بحارالانوار، ج 2، ص 43»


امام باقر - علیه السّلام - فرمود: هرگاه با عالمی همنشین شدی، سعی كن

بیشتر از آن‌ كه با او سخن بگوئی، حریص بر گوش دادن به سخن او

باشی.
15. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : ثلاثَةٌ لا یَستَخِفُّ ِبهِم الّا

منافِقٌ بیّنٌ نفاقُهٌ، ذو شَیبَةٍ فی الاسلام وَ مُعلِّمُ الخَیرِ و امامٌ عادلٌ.


«تنبیه الخواطر، ج 2، ص 212»


رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: سه نفر را هیچ كس سبك

نمی‌شمارد و تحقیر نمی‌كند، جز منافقی كه نفاقش بر همگان آشكار باشد،

1- كسی كه موی خود را در اسلام سپید كرده است. 2- آموزگار و معلّم

خیر و نیكی. 3- پیشوای عادل.

16. قال الامام السجاد - علیه السّلام - : حقُّ سائِسِكَ بالعِلمِ التَّعظیمُ لَهُ و

التوفیرُ لمجلسِهِ وَ حسنُ الاستماعِ اِلیهِ و الاقبالُ علیهِ ... .

«من لا یحضر الفقیه، ج 2، ص 260»

امام سجاد - علیه السّلام - فرمود: حق استاد و سرپرست علمی تو آن

است كه وی را بزرگ شماری و مجلس او را محترم دانی، به او نیك

گوش سپاری و توجه كنی و صدایت را از او بلند‌تر نكنی و به كسی كه

از وی چیزی می‌پرسد، پاسخ ندهی تا خود پاسخ بگوید، در مجلسِ وی با

كسی سخن نگوئی و نزد او غیبت كسی را نكنی و اگر نزد تو از او به

زشتی یاد كردند، دفاع كرده و عیب هایش را بپوشانی و افتخاراتش را

بیان كنی، با دشمنش همنشین نشوی و با دوستانش دشمنی نورزی.

17. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : اِتّبعوا العلماءَ فاِنّهم سُرُجُ

الدّنیا و مصابیحُ الاخرَةَ.

«الفردوس، ج 1، ص 71، ح 209»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: از علما پیروی كنید (و به

گفته‌های آنان گوش فرا دهید) كه همانا آنان چراغ‌های دنیا و آخرتند.

18. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : ... و النَّظَرُ فی وَجهِ العالِمِ عبادَةٌ ... .

«من لا یحضرالفقیه، ج 2، ص 205، ح 2144»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: نگریستن به چهره عالم، عبادت است.

19. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : ثلاثةٌ یَشْفَعُونَ الی اللهِ یوم

القیامَةِ فَیُشَفِّعُهُم: الانبیاء ثُمَّ العُلماء ثُمَّ الشُّهداء.

«بحار الانوار، ج 2، ص 15»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: سه دسته‌اند كه روز قیامت

شفاعت می‌كنند و خداوند شفاعت آنان را می‌پذیرد: (اول) انبیاء، بعد از

آنها علماء و سپس شهداء.

20. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : العُلماءُ أمناءُ اللهِ عَلی خلقِهِ.

«المواعظ العددیه، ص 18»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: علما امنای خدا بر آفریده‌های

او هستند.

21. عن رسول الله - صلی الله علیه و آله - : العُلماءُ وَرثةُ الانبیاءُ، یُحبهُّم

اَهلُ السّماءِ و یستغِفرُ لَهمُ الحیتانُ فی البحرِ اذاماتوا.

«الفردوس، ج 3، ص 75، ح 4209»


رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: عالمان وارثان پیامبران‌اند.

اهل آسمان آنها را دوست دارند و چون از دنیا بروند، ماهیان دریا برای

آنها طلب آمرزش می‌كنند.

22. عن رسول الله - صلی الله علیه و آله - : أقْرَبُ النّاسِ مِنْ دَرَجَةِ النّبُوَّةِ

أهلُ العلمِ و أهل الجهادِ.

«اتحاف السادة، ج 1، ص 73»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: نزدیك‌ترین مردم به درجة

پیامبری، اهل علم و اهل جهاد هستند.

23. قال الامام السجاد - علیه السّلام - : اَمّا حقُّ سائِسِكَ بالعِلمِ فللتّعظیمُ

لَهُ ... و المعونَةُ لَهُ عَلی نفسِكَ فیما لاغِنًی بِكَ عَنْهُ من العِلْمِ ... .

«تحف العقول، ص 260»

امام سجاد - علیه السّلام - فرمود: حق سرپرست علمی تو بر تو این است

كه او را بزرگ شمرده و احترام كنی ... و او را یاری كنی تا بتواند

دانشی را كه نیاز داری به تو بیاموزد، بدین‌گونه كه ذهن خود را برای او

خالی ساخته و با تمام قوای ادراكی متوجه محضر او باشی. قلبت را از

هوا و هوس پاك ساخته و چشم‌هایت را با ترك لذّات و شهوات به او

بدوزی، و بدان كه باید طوری دانش را از او فرا‌بگیری كه بتوانی به

عنوان فرستاده از طرف او این علوم را به جاهلان بیاموزی.

24. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : مَنْ جالَسَ العلماءَ فقَدْ

جالَسَنی و مَنْ جالَسَنی فكأنّما جالَسَ ربّی.

«كنزالعمال، ح 5893»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: هر كس با عالمان همنشین

شود، به تحقیق با من

همنشین شده، و هر كه با من همنشین شود، گویا همنشین خداوند و

مأنوس با اوست.

25. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - : «مَن زارَ العلماء فقَدْ زارنی.

«كنزالعمال، ح 2888»

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: كسی كه به زیارت علماء

برود، گوئی مرا زیارت كرده است.

 

                                 ===========================

عنوان :

امام هادی و احترام به علما

امام هادی - علیه‏السلام - در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان می‏کوشید و به آنها توجهی خاص داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر می‏شمرد زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهی در زمین هستند. از کسانی که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهی بود که با یکی از نواصب و مبغضین اهل بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندی به زیارت امام آمد حضرت که از مناظره‏ی او با ناصبی خبردار بود از دیدن وی شادمان شده او را در صدر مجلس نشاند و به گرمی با وی به گفتگو پرداخت. مجلس مملو از علویان و عباسیان بود. بنی‏هاشم حاضر در آنجا از این توجه خاص امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:
«چگونه او را بر سادات و بزرگان بنی‏هاشم مقدم می‏داری؟...»
حضرت در پاسخ فرمود: از کسانی نباشید که خداوند متعال درباره‏شان فرمود: «الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب الله لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون» [1] . «آیا ندیدی کسانی را که بهره‏ای از کتاب آسمانی به آنها داده شده بود، فراخوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد لیکن گروهی اعراض کرده روی گرداندند».
آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟... همگی گفتند: «آری، یابن رسول‏الله». و امام روش خود را - به استناد آیات قرآن - چنین مدلل ساخت: آیا خداوند نمی‏گوید: «یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم - الی قوله - و الذین اوتوا العلم درجات» [2] .
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید هنگامی که در مجالسی به شما گفته می‏شود جای باز کنید شما نیز جای باز کنید تا خداوند برای شما گشایش دهد... تا آنجا که می‏گوید: و دانشمندان را درجاتی بالاتر می‏دهد». خداوند متعال همان طور که مؤمن را بر غیرمؤمن مقدم می‏دارد، مؤمن عالم را بر مؤمن غیرعالم برتری داده است. باز خداوند است که می‏فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتی، برتری می‏دهد» آیا خداوند گفته است: خداوند نجیب‏زادگان و شریفان نسب‏دار را رفعت می‏دهد! لیکن حضرت باریتعالی با تأکید می‏گوید: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون [3] ؛ آیا آنان که می‏دانند و آنان که نمی‏دانند با هم برابرند؟». پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده‏اید، شکستی که این مرد به آن ناصبی با دلایل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبنی بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است. دلایل و حجت‏های امام، حاضرین را خاموش کرد لیکن یکی از بنی‏عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشاری کرد و گفت: «یابن رسول‏الله! شما این مرد را بر ما مقدم داشتی و ما را پایین‏تر از او به حساب آوردی در صورتی که او مانند ما نسبی چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبی شریف‏تر داشته باشد بر دیگران مقدم می‏دارند...» منطق این عباسی، منطقی است سست و بی‏بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایی نمی‏دهد، اسلام متوجه ارزش‏های والایی است که هرگز چنین افرادی تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است. لذا حضرت طبق اصل قرآنی: «و جادلهم بالتی هی احسن» [4] و دستور: «کلموا الناس علی قدر عقولهم» برای قانع کردن وی راه دیگری در پیش گرفت و گفت:
«سبحان‏الله! آیا عباس که از بنی‏هاشم بود با ابوبکر تیمی بیعت نکرد؟ آیا عبدالله بن عباس پدر خلفای عباسی و از خاندان بنی‏هاشم، کارگزار عمر بن خطاب از بنی‏عدی نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شورای شش نفره کرد ولی عباس را که هاشمی و قرشی بود وارد شورا ننمود؟! پس اگر برتر شمردن غیرهاشمی بر هاشمیان نادرست است باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزاری عبدالله بن عباس برای عمر را محکوم کنی و اگر آن کار اشکالی نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود...». معترض، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد [5] حضرت که دیده بود دلایل قرآنی او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزاری عبدالله بن عباس برای عمر در حالی که این دو خلیفه از نظر نسب به پای عباس و فرزندش نمی‏رسیدند استفاده کرد و این نمونه‏ی کامل «الزموهم بما التزموا به» است.

توصيه ي امام كاظم عليه السلام درباره ي احترام به علما چيست؟

الإمامُ الكاظمُ عليه‏السلام :

عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِهِ‏ودَعْ مُنازَعتَهُ ، وصَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهلِهِ ولا تَطرُدْهُ ، ولكِن قَرِّبْهُ وعَلِّمْهُ .

امام كاظم عليه‏السلام :

دانشمند را به خاطر دانشش احترام نه و با او ستيزه مكن و نادان را به سبب نادانيش كوچك شمار ، امّا او را از خود مران ، بلكه به خود نزديك گردان و او را علم بياموز .

احترام به علما و اساتید

ارزش علم و دانش در قرآن:
یكی از ارزش‌های اسلامی در قرآن، «علم و دانش» است.
«... هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ...»
[1] «آیا دانایان و نادانان با هم برابرند؟».
آیا كسانی كه در تحصیل فضایل و آگاهی‌های مفید و مؤثر در كمال خویش گام بر می‌دارند، با گروهی كه از حیات جز خواب و خوراك و... چیزی نمی‌دانند برابرند؟
شكی نیست كه برتری و ارجحیت، همانا از آن كسانی است كه در راه تحصیل علم گام بر می‌دارند، و ساعت‌هایی را به تعلیم و تعلم سپری می‌سازند و از دیار جهالت و لو چند قدم در شبانه روز به سوی عالم علم و نور،‌ هجرت می‌كنند:
آن را كه فضل و دانش و تقوا مسلّم است
هر جا قدم نهد قدش خیر مقدم است
در پیشگاه علم مقامی عظیم نیست
از هر مقام و مرتبه‌ای علم، اعظم است
جاهل اگر چه یافت تقدّم مؤخر است
عالم اگر چه زاد مؤخّر مقدّم است
جاهل به روز فتنه ره خانه گم كند
عالم چراغ جامعه و چشم عالم است
در دین مقدس اسلام و سیره عملی پیامبر و اهل بیت همواره بر تكریم علما و دانشمندان دین تأكید شده است. چنانكه امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ فرمود: «عَظِّمِ الْعالِم لِعِلمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ
[2]؛ عالم را به جهت علمش تعظیم و احترام كن و با او منازعه منما.»
امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «مَنْ وَقَّرَ عالِماً فَقَدْ وَقَّرَ رَبَّهُ
[3]؛ كسی كه به عالمی احترام نماید، به خدا احترام نموده است.»
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «اَكْرِمُوا الْعُلَماءَ فَاِنَّهُمْ وَرَثَهُ الْأَنْبِیاءِ فَمَنْ أَكْرَمَهُمْ فَقَدْ اَكْرَمَ اللهَ وَرَسُولَهُ
[4]؛ دانشمندان را گرامی دارید كه آنها وارثان پیامبرانند و هر كه آنان را احترام نماید، خدا و رسولش را احترام نموده است.»
انگیزه‌ تكریم علما
این همه تكریم و احترام نسبت به عالمان در فرهنگ دین، بدین جهت است كه آنان انسان‌های متعهد، راهنمای مردم، مخالف بدعت‌ها، پاسدار اندیشه‌های ناب، طرفدار حقوق محرومان، روشن كننده‌ی چراغ امید در دل آنان و... هستند و گرنه، این همه تكریم برای كسانی كه از تعهد و مسئولیت بهره‌ای نبرده‌اند معنا ندارد. كسی كه اندك آشنایی با تاریخ حوزه‌ها داشته باشد، می‌داند كه تنها عالمان الهی بوده‌اند كه از میان مردم برخاسته‌اند و همراه آنان زندگی كرده‌اند و در غم و شادی شریك آنان بوده‌اند و هر جا خطر و دشواری بوده است، ‌خود را سپر بلا نموده و از شرافت و عزت مردم دفاع كرده‌اند. اینها و صدها ویژگی دیگر، زمینه‌ی تجلیل و تكریم از علمای صالح و راستین را فراهم نموده است.
چگونه به علما احترام كنیم؟
1ـ با تكذیب نكردن آنان:
گفته‌ی علما را به مجرد اینكه با فكر و عقیده‌ی شما جور در نمی‌آید، تكذیب نكنید.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: در برابر عالم زیاد نگویید كه «قال فُلان و قال فُلان خلافاً لقوله
[5]؛ فلان عالم چه فرموده و فلان عالم دیگر چه مطلبی بر خلاف گفته‌ی شما فرموده است.»
2ـ با خدمت كردن به آنان؛
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «إذا رَأَیْتَ عالِماً فَكُنْ لَه خادِماً
[6]؛‌اگر عالمی را دیدی به او خدمت كن.
3ـ با دیدار و زیارت آنان:
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «مَنْ زارَ الْعُلَماء فَقَدْ زارَنِی وَ مَن جالَس الْعُلَماء فَقَد جالَسَنِی وَ مَنْ جالَسَنِی فَكَأَنَّما جالس رَبِّی
[7]؛ كسی كه به دیدن علما برود، گویا به دیدن من آمده و كسی كه همنشین علما شود، گویا همنشین من شده و كسی كه همنشین من باشد، گویا همنشین خداوند و مأنوس با اوست».
و در روایت دیگر، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: «زیارت كردن علما نزد خدا محبوب‌تر است از هفتاد حج و عمره‌ مقبول و خداوند هفتاد درجه، مقام زائر علما را بالا می‌برد و رحمتش را بر او نازل می‌كند.»
[8]
4ـ بیشتر شنیدن:
امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «إذا جَلَسْتَ إلی عالِم فَكُنْ عَلی اَنْ تَسْمَعَ أحْرص مِنْكَ عَلی أن تَقُول
[9]؛ هرگاه با دانشمندی همنشین شدی، سعی كن بیشتر از آنكه سخن بگویی، گوش كنی.»
حكایت‌هایی از احترام به علمای اسلام
1ـ از آیت الله وحید بهبهانی؛ آن عالم جلیل القدر و مرجع عصر، پرسیدند كه چگونه به این مقام رسیده‌ای؟
فرمود: اگر به جایی رسیده‌ام، مرهون احترامی است كه برای فقها و علمای اسلام گذاشته‌ام.
[10]
2ـ مرحوم آیت الله بروجردی؛ در مسجد بالاسر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه ـ علیها السّلام ـ تدریس می‌كردند؛ در یكی از روزها هنگام درس، آقا متوجه شدند كه یكی از شاگردان او به قبر حاج شیخ عبدالكریم حائری تكیه داده است، با تندی به او فرمود: آقا به قبر تكیه نكنید، این بزرگان برای اسلام زحمت كشیده‌اند، به آنان احترام بگذارید.
آیت الله بروجردی برای كتب علمی و دینی، احترام بسیاری قایل بودند و می‌فرمودند: «در تمام عمرم در اتاقی كه كتب حدیث، حتی دارای یك حدیث باشد نخوابیده‌ام.»
[11]
3ـ در یكی از روزها مجلس مباحثه‌ای با حضور مأمون (خلیفه‌ی عباسی) و علمای عصر تشكیل شده بود مردی پریشان حال با لباسی كهنه وارد شد و در آخرین صف حضّار نشست. مسأله‌ای در مجلس مطرح گردید، آن مرد، جوابی بسیار عالی داد، به طوری كه توجه عموم به وی جلب شد و تمام علمای مجلس، تحسینش كردند. خلیفه دستور داد او را بالای مجلس در صف علمای بزرگ نشاندند. مسأله‌ی دیگری طرح شد و همان مرد دوباره بهترین پاسخ را گفت. این بار به فرمان مأمون او را بالاتر از همه‌ی حضار، نزدیك جایگاه خلیفه جای دادند. پس از ساعتی مجلس پایان یافت و علما تدریجاً بازگشتند. مرد ژنده پوش نیز از جای برخاست تا برود، خلیفه امر كرد بماند. طولی نكشید كه بزم شراب گسترده شد و ساقیان آماده‌ی كار شدند. مرد عالم از مشاهده‌ی آن وضع، سخت نگران گردید، از جا برخاست و با كسب اجازه آغاز سخن كرد و گفت: «من امروز با پریشانی حال و زشتی صورت و كهنگی لباس در مجمع علما شركت كردم، عقل ناچیزم مرا از آخر مجلس به صف بزرگان رسانید و سپس مرا به كنار خلیفه‌ی مسلمانان رسانید، سزاوار نیست شراب بنوشم و عقلی كه باعث ترفیع مقامم گردید از خویشتن جدا سازم، به علاوه من خائفم از اینكه مستی،‌عنان نفسم را از كفم برباید و مرتكب عمل نامناسبی شوم و در نظر خلیفه‌ی مسلمانان خوار گردم. مأمون سخنان مرد عالم را شنید و او را از شركت در مجلس شراب معاف داشت و دستور داد صد درهم به وی دادند.»
[12]
4ـ در دو گوشه‌ی مسجد، دو گروه دور هم حلقه زده و نشسته بودند، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ وارد شد و به هر كدام نظری افكند و پرسید: آقایان چه می‌كنند؟ به عرض رسید كه یكی از این دو دسته به ذكر خدا و دعا مشغولند و گروه دیگر مشغول مذاكره‌ی علمی هستند.
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: «هر دو دسته در راه خیر و سعادتند، ولی من به گروهی ملحق می‌شوم كه مذاكرات علمی دارند؛ زیرا من مبعوث شده‌ام كه مردم را به علم و كمال سوق دهم و سپس به جمع آنها پیوست.»
[13].
5ـ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مجلسی كه بزرگان و سالخوردگان اصحابش حضور داشتند، از هشام بن حكم كه جوانتر از همه بود، احترام فراوان به عمل آورد و او را بالاتر از همه نشانید، به خاطر اینكه جوانی عالم و گوینده‌ای توانا بود.
[14]
احترام امام هادی ـ علیه السّلام ـ به عالم
6ـ یكی از فقهای شیعه بر امام هادی ـ علیه السّلام ـ وارد گردید، در حالی كه جمعی از علویین و بنی هاشم در محضر امام ـ علیه السّلام ـ بودند. حضرت به آن عالم احترام نمود و جای خود را به او داد. این كار بر علویین و بنی هاشم گران آمد. یكی از آنها نتوانست تحمل كند، به خدمت امام ـ علیه السّلام ـ رفت و عرض كرد: «یابن رسول الله! آیا شما یك عالم را بر بنی هاشم مقدّم می‌داری؟» حضرت فرمود: مگر خداوند در قرآن نفرموده: «... اِذا قیلَ لَكُمْ تَفَسَّحوُا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللهُ لَكُمْ...
[15]؛ ای مؤمنان! هرگاه به شما گفته شد كه جایی را در مجلس بگشایید، چنین كنید تا خداوند نیز نسبت به شما در كارهایتان گشایش به وجود آورد.»
و بعد فرمود: «... یَرْفَعِ اللهُ الَّذینَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلْمَ دَرَجاتٍ...
[16]؛ خداوند، مؤمنان و عالمان را بر دیگران به درجاتی برتری داده است.» پس چرا ناراحتید از اینكه من یك عالم را به خاطر اینكه خداوند او را بالا برده و عظمت داده برتری داده‌ام؟ این عالم فلان ناصبی را با اقامه‌ی دلیل و برهان محكوم كرده است و این فضیلت بزرگی است.»[17]
حكایت‌هایی از احترام به استاد
1ـ فرزند حضرت آیت الله العظمی حائری ـ رحمه الله ـ بنیانگذار حوزه‌ی علمیه قم، از پدرش نقل كرده كه فرمود: توفیقاتی كه در زندگی نصیب من شد و در پرتو آنها توانستم حوزه را تشكیل دهم، همه مرهون خدماتی است كه به استادم؛ مرحوم سید محمد فشاركی ـ رحمه الله ـ كرده‌ام. زمانی ایشان به شدت بیمار شدند و كار بدان جا كشید كه من مدت شش ماه، برای قضای حاجت ایشان، طشت مهیّا می‌كردم و بدین عمل افتخار می‌كردم.
2ـ بسیاری از علمای بزرگ هنگام یاد كردن از استاد خود با جمله‌ی «روحی فداه» علاقه و محبت عمیق و سرشار خود را به استاد ابراز می‌كردند كه در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می‌كنیم:
امام خمینی ـ قدس سره الشریف ـ نسبت به استاد خود آیت الله شاه آبادی ـ رحمه الله ـ چنین شیوه‌ای داشتند هرگاه به مناسبتی نام او به میان می‌آمد، می‌فرمودند: «شیخ عارف كامل ـ روحی فداه ـ ».