زیباها سلام زیباتر شوید

دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم:

دروغ نگوییم،
تهمت نزنیم،
مؤدب باشیم،
صادق باشیم،
انتقاد پذیر باشیم،
دیگران را آزار ندهیم،
وجدان داشته باشیم،
از کسی بت نسازیم،
نظافت را رعایت کنیم،
از قدرت سوء استفاده نکنیم،
پشت سر کسی غیبت نکنیم،
به عقاید همدیگر احترام بگذاریم،
مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم،
به قومیت و ملیت کسی توهین نکنیم،
به ناموس دیگران چشم نداشته باشیم و
در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری نکنیم.

السلام علیک یا حسین شهید

 

شنيدم از زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شيخ غلامرضاى طبسى كه تقريبا در 35 سال قبل جبه ج شيراز تشريف آورده و چند ماهى در مدرسه آقا باباخان توقف داشتند و بنده هم به فيض ملاقاتشان رسيدم ، فرمود با چند نفر از دوستان با قافله به عتبات عاليات مشرف شديم هنگام مراجعت براى ايران شب آخر كه در سحر آن بايد حركت كنيم متذكر شدم كه در اين سفر مشاهد مشرفه و مواضع متبركه را زيارت كردم جز مسجد براثا و حيف است از درك فيض آن مكان مقدس محروم باشيم ، به رفقا گفتم بياييد به مسجد براثا برويم .
گفتند مجال نيست و خلاصه نيامدند ، خودم تنها از كاظمين بيرون آمدم تا به مسجد رسيدم ، ديدم در بسته است ومعلوم شد در را از داخل بسته و رفته اند و كسى هم نيست حيران شدم كه چكنم اين همه راه به اميدى آمدم ، به ديوار مسجد نگريستم ديدم مى توانم از ديوار بالا بروم بالاخره هر طورى بود از ديوار بالا رفته و داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز ودعا شدم به خيال اينكه در مسجد را از داخل بسته اند و باز كردنش آسان است ، در داخل مسجد هم كسى نبود، پس از فراغت آمدم در راباز كنم ديدم قفل محكمى بر در زده اند و به وسيله نردبان يا چيز ديگر رفته اند. حيران شدم چكنم ديوار داخل مسجد هم طورى بود كه هيچ نمى شد از آن بالا مسجد براثا
رفت . با خود گفتم عمرى است دَم از حسين عليه السلام مى زنم و اميدوارم كه به بركت آن حضرت در بهشت به رويم باز شود با اينكه درب بهشت يقينا مهمتر است و باز شدن اين در هم به بركت حضرت ابى عبداللّه عليه السلام سهل است پس با يقين تمام دست به قفل گذاشتم و گفتم يا حسين عليه السلام و آن راكشيدم ، فورا باز گرديد، در را باز كردم و از مسجد بيرون آمدم و شكر خدا را بجا آوردم و به قافله هم رسيدم .مسجد براثا

محدث قمى - عليه الرحمه - در مفاتيح فرموده ((مسجد براثا)) از مساجد معروفه متبركه است و بين بغداد و كاظمين واقع شده جوج در راه ، زوّار غالبا از فيض آن محروم و اعتنايى به آن ندارند با همه فضايل و شرافتى كه براى آن نقل شده است .((حموى )) كه از مورخين سنه ششصد است در معجم البلدان گفته ((براثا)) محله اى بود در طرف بغداد در قبله كرخ و جنوبى باب محول و براى آن مسجد جامعى بود كه شيعيان در آن نماز مى گذاشتند و خراب شده و گفته كه قبل از زمان راضى باللَّه خليفه عباسى شيعيان در آن مسجد جمع مى گشتند و سب صحابه مى نمودند ...
راضى باللَّه امر كرد در آن مسجد ريختند و هر كه را ديدند گرفتند و حبس نمودند و مسجد را خراب كرد و با زمين هموار نمود
شيعيان ، اين خبر را به اميرالامراى بغداد به حكم ماكانى رسانيدند او به اعاده بنا و وسعت و احكام آن حكم نمود و اسم راضى باللَّه را در صدر آن نوشت و پيوسته آن مسجد معمور ومحل اقامه نماز بود تا بعد از سنه 450 كه تا الان معطل مانده .
و
((براثا)) پيش از بناى بغداد، قريه اى بود كه گمان مردم آن است كه على عليه السلام مرور به آن كرده در زمانى كه به مقاتله خوارج نهروان مى رفت و در مسجد جامع مزبور، نماز خوانده و در حمامى كه در آن قريه بوده داخل شده و بعد از نقل داستان ابوشعيب براثى ، گويد از مجموع اخبار وارده در فضيلت مسجد براثا دوازده فضيلت براى آن است كه آنها را ذكر مى كند و بعد مى فرمايد فعلا مسجد در بسته و مورد اعتنا نيست .
بنده كه در پنج سال قبل مشرف شدم ، مسجد براثا را بحمداللّه معمور و از هر جهت مجهز ديدم و تعمير اساسى شده و داراى برق و لوله آب و درب مسجد هم باز و مورد تردد مؤ منين بود.
 

عاشورا فرهنگ است نه حادثه صفر

                      عاشورا فرهنگ است نه حادثه صفر

این فرهنگ همان طور که امام خمینی (ره ) فرموده است، نیازمند زنده نگهداشتن است و امروزه در جامعه ما نیازمند احیای مجدد است، چرا که با یک سری خرافات و ارزش های موهوم ادغام شده است .

نسل جوان و کودکان ما با این فرهنگ، آشنایی چندانی ندارند و چنان به ظواهر امور در عزاداری ها ، زنجیرزنی ها و سینه زنی ها چسبیده اند که دل به ارزشهای بنیادین آن نمی بندند.

فرهنگ عاشورایی قیام علیه هرنوع بیدادگری ظالمانه است که نیازمند آموزش و تربیت دینی است و این مهم در رسانه های جمعی ما هم کمتر تبلیغ می شود و در مساجد وتکایا به شکل واژگونه دنبال می شود.

کمرنگ شدن ارزش ها و آموزه های عاشورایی باعث شده است که مراسم و آداب عاشورایی در ایام عزاداری نیز به خرافات گراییده و این از ناآشنایی اقشار مردم با این ارزش ها نشان دارد.

توجه به نحوه انتقال درست این ارزش¬ها نیازمند درک قدرت رسانه¬ها و مطبوعات است که باید به شیوه درست و به نحو مطلوب به حفظ آن، همت گماشت.

مهندسی فرهنگی که گام حساب شده و سنجیده برای تحقق بهینه ارزش ها در جامعه است، زمینه ای را فراهم می سازد که یکی از مهمترین ارزش های فرهنگی ما شیعیان لباس تحقق بپوشد.

در مهندسی فرهنگی، یکی از زمینه های اساسی تحقق ارزش ها، توجه به راه هاست که زمینه را برای اجرایی شدن اهداف فراهم می سازد.

سئوال اصلی این است که راه های تحقق معنویت و آموزه¬های عاشورایی چه می باشد و چگونه می توان به ترویج و نشر این ارزش ها، از طریق نهادها و سازمان های فرهنگی رسانه¬ای پرداخت و چگونه می¬توان از طریق خویشتن شناسی، خانواده، دیگران مهم(significance others) و یا گروه های همسالان(peer group) به انتقال درست فرهنگ عاشورایی پرداخت؟

از آنجایی که نقش راههای تحقق اهداف فرهنگی به اندازه مدیریت وسیاست مهم هستند؛ بی توجهی به آن باعث شده است که راه های تحقق آن را باتوجه به ظرفیت انسانی نشناسیم و در نتیجه، پیوستگی لازم در زمینه انتقال ارزش های فرهنگی در جامعه ایجاد نشود.

جامعه و آموزه های معنوی

هرجامعه ای براساس فرهنگ خویش به حیات خویش ادامه می دهد و در جامعه اسلامی ما که آموزه های شیعی جایگاه اساسی دارند، چهارپایه اساسی قرآن کریم، سنت، عقل وحدیث زمینه معنویت بخشی والهی شدن را فراهم می سازند.

معنویات و یا ارزش های فرامادی ، ارزش هایی هستند که در هرجامعه ای بسته به ماهیت آن جایگاه اساسی در زندگی مردم دارند.

در جامعه اسلامی ما که ماهیت معنوی آن برگرفته از کلام خدا، سیره پیامبر، رفتار علوی و قیام عاشورایی امام حسین (ع) تنظیم شده است، زمینه ای را فراهم می سازد که بتوان به تحقق معنویت امیدواربود.

عاشورا چیست؟

عاشورا در فرهنگ ما در جهت تحقق معنویت فقط یک حادثه نیست، یک فرهنگ است برای اجرای امربه معروف و نهی از منکر.

ملت ما برگرد در و دیوار این حرکت امام حسین(ع) فرهنگ ساخته و به آن به عنوان یک حادثه نمی نگرد، بلکه واقعه ای است که برای ما شور و شعور را باهم گره زده است و تبدیل به یک آموزه ماندگار کرده است. آموزه¬ای که انسان ساز و حرکت آفرین است و معنی بخش زندگی.

زندگی یک مسلمانِ شیعهِ حسینی ، متاثر از قیام امام حسین (ع ) است. این قیام، فرهنگ عاشورایی ما را شکل می¬دهد و با این تفسیر، عاشورای واقعی ما در ایام محرم ، شکل می گیرد.

عاشورا یک حرکت فرهنگی معنوی برای اجرای احکام خدا برروی زمینی است که بر اثر نادرستی های قوم پلید یزید و معاویه و ابن ملجم، به بیراهه رفته و فلسفه عاشورا و آموزه های عاشورا، با این مقدمات شکل می گیرد.

در بررسی واقعه ای که در روز عاشورا رخ می دهد به نوعی با یک جوشش و طغیان روبرو هستیم که همانند هر جوشش انسانی شکلی از عشق در آن وجود دارد.

کمیت و کنترل پذیری این عشق، معمولا مبهم و غیر قابل تعیین است؛ به طوریکه گاهی رستگاری را نیز می توان از بیدادگری و ستمگری قومی دیگر نتیجه گرفت؛ با این وصف نمی توان طغیان و شورش بر آرزومندی مادی و انکار هستی خویش را دلیلی بر حقانیت یک واقعه تاریخی برای الگو شدن دانست.

طغیان یا فتحی تمام است همراه با ویرانگری و یا شکستی تلخ همراه با نابود شدن و این به هیچوجه امری حسابگرانه نیست.

«ابن اثير» در کتاب «نهايه» مي گويد: «عاشورا يک اسم اسلامي است» و «ابن دريد» هم عاشورا را رسم اسلامي می داند.

در «مجمع البحرين» نيز آمده است: «عاشورا يک اسم اسلامي است» آنچه پيش از به شهادت رسيدن حضرت امام حسين عليه السلام بود اين بود که هم پيامبر اسلام(ص) و هم حضرت علي عليه السلام شهادت امام حسين عليه السلام را در کربلا پيشگويي کرده بودند و حتي امام حسين عليه السلام نيز شهادت خود را پيشگويي کرده بود و به برخي از پيامبران پيشين هم شهادت آن حضرت وحي شده بود، ولي پيش از اسلام ، دهم محرم را عاشورا نمي گفتند. پس از آنکه حضرت امام حسين عليه السلام در کربلا به شهادت رسيد، آن روز در ميان مردم به روز عاشورا معروف گرديد و شيعيان علي عليه السلام آن روز را روز عزا و عزاداري قرار دادند.

شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان مي گويد: روز دهم ماه محرم، روز شهادت امام حسين است، روز مصيبت و حزن ائمه اطهار و شيعيان آنان است و شايسته است که شيعيان در اين روز مشغول کارهاي دنيوي نشوند و مشغول گريه و نوحه باشند و زيارت عاشورا بخوانند.

نمود دیگری که می توان در گفت و شنودهای این روز دریافت، فتح خویشتن و تاکید بر آزاده بودن است. به نحوی که فتح خویشتن به عنوان یک موجود کاملا مختار و آزاد بسیار سخت تر از کارزاری است که در آن با دشمن رویارو در حال جنگ هستیم.

در واقع این اولین نماد عقلانی و اخلاقی این روز است که می توان با تکیه بر آن و ادعای نتیجه اخلاقی آن در دراز مدت، پاسداشت عاشورا را توجیه کرد.

اما پرسش اساسی این است که رهیافت ما از این روز برای رسیدن به چنین هدفی چگونه می تواند باشد؟ آیا تنها با زنده نگاه داشتن نام یک روز می توان امید داشت که نتیجه متصور آن ، روزی بارور شود؟

دومین نماد قابل اعتنای این روز، فرمان به کشتن و کشته شدن است. ما در روز عاشورا به یک پارادوکس اساسی مکتب ها حتی انسان محور هم بر میخوریم که "آیا می توان فرمان به کشتن یک انسان داد؟"

شاید خیلی ها بخواهند برای این پرسش اساسی ، ادامه ای بتراشند و به گونه ای پرسش را ادامه دهند که اگر انسانی بخواهد تو را بکشد و یا موجودیت نوع بشر را به تهدید اندازد چطور؟ اما باید گفت که منظور ما از پرسش «آیا می توان فرمان به کشتن یک انسان داد؟» صرفا همین پرسش است نه بیش از این و آنچه از پاسخ ما برای این سئوال مدنظر است نوع نگاه آن مکتب به انسان است.

به عنوان پیش فرض می پذیریم که هیچ انسانی حق کشتن انسان دیگر را ندارد. چون مرتبه هر کدام از ما در هستی یک مرتبه همسان با همنوع ما است و هستی او به هیچوجه در گستره اختیارات اخلاقی ما قرار نمیگیرد که بخواهیم در مورد موجودیتش تصمیم بگیریم.


اهداف قیام امام حسین (ع)

امام حسین (ع) به منظور انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم با هیچ کس قبل از امام حسین (ع) انجام نداده بود، قیام کرد. واجبی که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد(مقام معظم رهبری ،208:1387).

هدف قیام امام حسین (ع) بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح است منتهی این قیام به حکومت نمی رسد ؛ به شهادت می رسد .(همان ، 214)

شهادت امام حسین (ع) روح تازه ای در اسلام دمید و تن ها را از رخوت و سستی خارج کرد و چابک و چالاک نمود (شهید مطهری ، 270:1387).

آموزه های عاشورا

آموزه¬های این روز بزرگ فراوانند و دراین مقال قصد توضیحی برای آن نیست و فقط طرح راه های تحقق ذکر می شود .

احیای سنت امربه معروف و نهی از منکر
خدامحوری و خداجویی
مبارزه در راه تحقق عدالت
آمیختن کارفرهنگی با ایثارو از خودگذشتگی
مبارزه با استبداد و خود رایی
احیای حکومت اسلامی
افشای باطل
عزت و مبارزه با طاغوت
برنامه ریزی و عمل به تکلیف (محدثی ، 286:1387)
حمایت از حقوق مردم و راضی بودن از خدا(همان ، 290)


راه های تحقق معنویت :تحلیل جامعه شناختی

سه امر مهم در تحقق اهداف مهندسی فرهنگی اثرگذارند که می توان آنها را هدف گذاری صحیح، مدیریت و کارامدی اعضا و راههای تحقق اهداف دانست. در این مقاله فقط به راه ها توجه می شود.

وقتی به راه های تحقق اشاره می شود،منظور تمامی راه ها و وسایلی است که یک جامعه می تواند به سمت مطلوبیت و ارزش هایی که بر آن تکیه می کند، حرکت کند.

این حرکت فقط می¬تواند از طریق چیزی که در جامعه شناسی به آن ، آژانس های جامعه پذیری گفته می شود، به منصه ظهور برسد.

راه های تحقق معنویت، گاهی به برنامه اشاره دارد که می توان به برنامه ریزی، سیاستگذاری، هدف مندی، مخاطب شناسی و... اشاره کرد.

گاهی به عوامل اشاره دارد که می توان نقش عوامل موثر بر آنها را فهرست کرد. اما گاهی این تحقق، توجه به آژانس های جامعه پذیری و فرهنگ سازی است که دراین نوشتار به چند عامل اشاره می شود.

از دیدگاه جامعه شناسان و روان شناسی اجتماعی ، آژانس های جامعه پذیری نقش اساسی در تحقق اهداف فرهنگی جامعه دارند که ما در جهت این موضوع که کاربرد آموزشی تحقق معنویات را دارد ، اشاره می کنیم.

مهندسی فرهنگی که گام حساب شده و سنجیده برای تحقق بهینه ارزش ها در جامعه است، زمینه ای را فراهم می سازد که یکی از مهمترین ارزش های فرهنگی ما شیعیان به کرسی واقعیت بنشیند.

بر اساس اهمیت موضوع، این راه های تحقق را می توان به سه دسته خرد، میانه و کلان تقسیم کرد که در تحقق آموزه¬های عاشورایی موثر است.

این سه سطح جدا از یکدیگر نیستند وتفکیک این سه سطح فقط به منطور تحلیل کارکردی است که نشان داده شود که چگونه می توان تصوری از اجزاء در فرایند راه های انتقال ارزش ها در جامعه داشت.

انسجام منطقی این سه سطح در کلیت آنهاست که همه آنها به عنوان یک آژانس شناخته شده و به طور مثال می توان اثرات خانواده را خویشتن شناسی دید و یا اثرات رسانه را به عنوان یک راه موثر در همه آژانس های دیگر مشاهده نمود که چگونه رسانه¬های نوین و یا فراگیر بر مدرسه ، دوستان و یا کانونهای فرهنگی جامعه موثرند.

خویشتن شناسی ، خانواده و گروههای دوستان در سطح خرد قرار می گیرند.
مدرسه ، رسانه و کانون های فرهنگی تربیتی در سطح میانه قرار می گیرند
دولت و حکومت و نهادهای کلان فرهنگی سیاسی در سطح کلان قرار می گیرند.

راه های خرد

1- خویشتن شناسی و نقش آن در تحقق فرهنگ عاشورایی در جامعه
خويشتن شناسي در صدر همه آموزه ها و راه ها قرار دارد و یکی از راه های تحقق معنویت در جامعه ما در حوزه مذهب شیعی است که ما را بر آن می دارد به تفکر در این زمینه بپردازیم.

خویشتن شناسی فقط به الگوهای فردی در زندگی شخصی نمی پردازد بلکه براساس آموزه های عاشورا، همه شیعیان وظیفه دارند که به زندگی خویش ، براساس فرهنگ عاشورایی نظر کنند.

این خویشتن شناسی بر اساس آموزه حرّ که خود را از قوم کفار جدا کرد و به امام حسین (ع) پیوست، گرفته می شود و هم بر اساس حرکت عاشورایی امام حسین (ع ) که بعد از بجای آوردن حج ، جهت زندگی خویش را با سرزمین نینوا تنطیم کرد.


حرّ ، آزاده ای است که به گفتگو با خود پرداخت و تمامی هستی خویش را به عنوان یک معماي بزرگ زندگي در برایر خویش قرار داد و در آخر از شهدای کربلا به حساب آمد. تا مادامي که ندانيم چه مي کنيم و به کجا مي رويم و از زندگي چه مي خواهيم ، نمي توانيم هويت واقعي خود را شکل دهيم. بايستي ياد بگيريم و در زندگي خويش تامل کنيم و به عبارت ديگر، به درجه¬ای از خود آگاهي برسيم که به اين سئوالات بدرستي جواب دهيم و گرنه نمي توانيم هويت واقعي خود را شکل دهيم .

نيروهاي درونی خود ما در شکل گيري منش و شخصيت ما نقش دارند. این همان نگرشی است که ما را برآن می دارد که خویشتن شناسی را در صدر همه راهها قرار دهیم .

قرآن کریم در سوره مائده ، آیه 54 می فرماید «مومنین کسانی هستند که درراه دین از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند. این است فضل خدا هرکه را عطا کند و خدا واسع داناست ». این دیدگاه نشان از حرکت ما و گفتگو با خوداست که مارا عاشورایی می سازد و حرکت های عاشورایی را نیز در جامعه ما شکل می دهد.

«ما عروسکهاي خيمه شب بازي نيستيم که به نخ هايي که جامعه آنها را مي کشد واکنش نشان دهيم. بلکه مجموعه اي از ويژگيها يا مکانيسم هاي روان شناختي داريم که بوسيلة آنها ماهيت خود و جامعه ما را شکل مي دهيم"( شولتز ، 1379 : 205 )

در ديالکتيک ميان فرد و جامعه است ، خود به رشد و نمو خود ادامه مي دهد . بازي کردن ، کار ،فعاليت داشتن و نمو(رشد) خود در زندگي روزمره در پرورش خود و اجتماعي شدن آن موثر است.

«ما هماني نيست که هستيم بلکه چيزي است که از خويشتن مي سازيم. آنچه فرد را مي سازد وابسته به اعمال و رفتارهاي سازنده اي است که فرد در پيش مي گيرد. خود فهمي منوط به نيت باطني و اساسي تري است که در ساخت و باز ساخت مفهومي منسجم نتيجه بخش براي هويت شخص نقش دارد. (گيدنز 1378 : 112 )

نهایت آن که خود یکی از راههای تحقق معنویت است و این خود به جدال با آموخته های فرد برمی خیزد و اگر از عاشورا درس بگیریم ، حر ، به عنوان یکی از فرماندهان لشکر عاشورا با خود به جدال پرداخت و در آخر، عاشورایی شد.

2- خانواده و نقش آن

خانواده هم هدف تحقق فرهنگ عاشورایی است و هم راه تحقق در جهت ترویج فرهنگ عاشورایی که افراد در آن می زیند و بالنده می شوند. خانواده بنيان زندگي اجتماعي و اولين کانون تربيت فرزندان است.

نهاد خانواده، اساسي ترين و اولين محيط اجتماعي شدن است . گرچه تاثير خانواده امروزه به سبب جابه جايي نقش ها، کم شده است اما هيچگاه اين تاثير از بين نرفته است.در جامعه امروزي، اجتماعي شدن پيش از همه در يک زمينه کوچک خانوادگي رخ مي دهد.در بسياري از فرهنگ ها، عمه ها و خاله ها ،عمو ها يا دايی ها و نوه ها غالباً جز يک خانواده واحد بوده و مراقب کودکان هستند. (گیدنز،1373 :85 ).

نخستين وحدت اجتماعي که انسان بدان علاقه پيدا مي کند؛ خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداري به وحدت بزرگتر ها توسعه مي يابد تا آن که وطن پهناورش نيز در نظر او تنگ مي نمايد( کي نيا 1373 : 602 ).

خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت، هم ديوان قضا و هم مرکز تعليم و تربيت براي زندگي متعالي، هم نوعي و شيوه زندگي است. زندگي پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالي محض که تنها قانون حاکم بر آن قانون اخلاقي و رواني و محبت و فداکاري است . ( همان ، 602 )

خانواده از راه های مختلف می تواند بر فرهنگ عاشورایی موثر باشد. از اولین راه ها ؛ به عنوان یک الگو، سرمشق فرزندان است.

از طریق گفت وگو و مباحثه می توان بر این حرکت عظیم موثر بود. از طریق ، دعوت به شرکت در مراسم و یا از طریق همراهی در حرکت های شورآفرین که نام مشارکت خانوادگی نامیده می شود.

نوع ارتباط نوجوان با والدين در چگونگي شکل گيري هويت دینی آنان موثر است . پژهشهاي مختلف نشان می دهد معنویت نیز همچون دیگر آموزه ها ، نیازمند انتقال صحیح است و این خانواده است که می تواند در این زمینه هم نقش اصلی را در کنار راه های مختلف به عهده گیرد.

خانواده به عنوان منابع زندگي نه فقط براي افراد بلکه براي نهادهاي اجتماعي به حساب مي آيد. گروههاي نخستين از جمله خانواده، گروه بازي که روابط صميمانه و احساس در آنها جاري است؛ منابع اصلي براي ايجاد نهادهاي اجتماعي شمرده مي شوند (توسلي ، 1370 : 298 ).

نقش ديگران مهم و تعميم يافته در تحقق معنویت در جامعه

«ديگران مهم» (Significant others) يا تاثير گذار کساني هستند که شخص به آنان توجهي خاص دارد و ارزيابي آنان، افعال اميال را پاداش مي دهد.

ديگري تعميم يافته نیز عبارت از ادغام ارزيابي ها و ارزش هاي ديگران موثر و به ويژه ديگراني است که در نزد شخص مرجع محسوب مي شوند. (گرث و ميلز ،1380 : 140 )


از ديدگاه جامعه شناسان حوزة انتقادي ،ديگران مهم نقش اساسي در اجتماعي شدن افراد دارند. براي درک و شناخت آدمي چهارمفهوم مفيد است. اين چهار مفهوم تاثير بسزايي از ديدگاه ما در اجتماعي شده دارند:ارگانيسم ،ساختار رواني ،شخص وخود ساختار منش (1380 : 56 )

از طريق همانندسازي نگرش ها ،علايق، رفتارها و لباس پوشيدن و الگوهاي رفتار مادري خود را مي گيرد. از ديدگاه «ماوسن »، همانندسازي با تقليدصرفاً تکرار واکنشهاي مشخص و قابل مشاهدة ديگران است حال آنکه همانند سازي ظريف است که به موجب آن کودک الگوهاي کلي و گسترده تفکر را دروني مي کند.

همانند سازي نشان دهندة پيوند عاطفي شديد کودک با شخص است که با او همانند سازي کرده حال آنکه تقليد چنين نيست از ديگر جوانب مهم همانند سازي ادراک کودک از شباهت بين خود و شخص ديگر است ووقتي کودک به اين شباهت پي برد اين اعتقاد در او ايجاد مي شود که با آن الگو خصوصيات مشترک دارد.

در جامعه ما ، تحقق معنویت به بزرگان و یا افراد تاثیرگذار برمی گردد که به عنوان الگو در نظام خانواده آمد وشد دارند و رسانه بایستی به این مهم در تحقق معنویت بپردازد. این الگوهای به ظاهر کوچک ، ارزش-سازهای واقعی هستند که بایستی در حوزه تربیت دینی به آن توجه داشت .

راه های میانه

راه های میانه ، واسطه های کوچک در تربیت دینی و تحقق فرهنگ عاشورایی است که می توان به نقش مدرسه ،دانشگاه و اشاره کرد.

3- نقش مدرسه و دانشگاه در تحقق معنویات عاشورایی

«مدرسه نهادي اجتماعي ونمايانگر فرهنگي است که مدرسه جزئي از آن است و به کودک جهان بيني ، عادات و رسوم و مهارتها و دانش خاص را منتقل مي کند. مدرسه ، نظام اجتماعي کوچکي است که کودک در ان قواعد اخلاقي ، عرف اجتماعي، نگرش ها و شيوه هاي برقراري ارتباط با ديگران را مي آموزد.

مدرسه غالباً شبکه اي از گروه همسالان براي کودک و نوجوان مهيا مي کند . نفوذي که مدرسه دارد همه به دليل وجود شاگردان ديگر هم به دليل وجود معلمان و برنامه ريزي درسي است» ( ماوسن ،1368 : 485 ).

سه کارکرد مهم مدرسه شامل جامعه پذيرکردن نسل جديد با ارزشهاي مسلط جامعه ، بويژه با ارزشهاي محيط خارج از خانواده است. در مدرسه، کودک ارزشهاي عام گرايي ، عملکرد ، ويژگي و بي طرفي عاطفي را دروني مي کند. اين ارزشها هستند که کودک با آنها در محيط خانوادگي کمتر ارتباط پيدا مي کند. از اين ديدگاه، مدرسه محيط جامعه پذيري اصلي براي انگيزه هاي اقتصادي و عقلاني است.

کارکرد دوم مدرسه، تربيت و آماده سازي افراد براي تصرف مشاغل گوناگون در جامعه است . کارکرد سوم مدرسه، در سطح آموزش عالي ارتباط تنگاتنگي با تحقيقات علمي دارد. از اين ديدگاه ،مدرسه محل خلاقيت ، نوآوري و دگرگوني است (روشه ،1376 : 69).

دانشگاه نیز کانون بزرگتری است که معنویت ها در آن تجلی حضور می یابد. دانشگاه فقط عرصه علم اندوزی نیست بلکه عرصه تمرین معنویت برای مدیریت جامعه فرداست که نیازمند آن است جوانان به این مهم هدایت شوند.

براین اساس می توان گفت که مدرسه و دانشگاه ، یکی از راههای تحقق معنویت در جامعه اسلامی است و بایستی به آن به عنوان یک واسطه وراه توجه ویژه شود و فرهنگ عاشورایی در محیطی که هم معلم و هم فضا می تواند نقش اساسی را بازی کند، بایستی به آن توجه داشت .

4- رسانه ها وآموزه های عاشورایی

رسانه ها در عصر حاضر در صدر همه راههای تحقق فرهنگ عاشورایی قرار دارند . «رسانه هاي جمعي از قبيل روزنامه ،نشريات ادواري و مجلات ،راديو و تلويزيون ، نگرشها و بينش هاي مردم را عميقاً تحت تاثير قرار مي دهند . آنها انواع گوناگون اطلاعات را که افراد به گونه ديگري کسب نخواهند کرد،انتقال مي دهند » (گيدنز ،1373 : 87 ).

با ظهور تکنولوژي های پيشرفته صوتي – تصويري(Audio – Visual ) ديگر همه به انواع نرم افزار ها مجهز و در همة امور از آن استفاده مي کنند . رسانه ها تار وپود نمادين زندگي اجتماعي ما را تشکيل مي دهند. ارتباطات الکترونيکي حتي در دسترس کساني که کاملاً بيسوادند قرار دارد .حتی در دوره افتاده ترين نواحي کشور، يافتن مردمي که راديو و تلويزيون دارند امري عادي است.

نوجوانان ، از دوران کودکي تلويزيون تماشا مي کنند . آنها مي توانند از تلويزيون هم رفتار جامعه پسند و هم رفتار پرخاشگرانه بياموزند(ماوسن ، 1368 : 515 ).

در طول تاريخ بشري ، اين اولين باري است که انسانها با رسانه چنین خو گرفته اند و به جاي آنکه با جهان خارج ارتباط مستقيم و جدي برقرار کنند اين رابطه را از طريق تصاوير برقرار مي سازند و به جاي آنکه با جهان واقعي و خارج از ذهن روبرو شوند ، با تصاويري از آن روبرو مي شوند( پستمن ، 1373: 14)

یکی از راه های تحقق معنویت در جامعه امروز ، استفاده از فرهنگ مجاز است که رسانه ها به ترویج آن می پردازند.

رسانه های تصویری نقش اساسی در انتقال ارزشهای بصری عاشورا دارند. آنها می توانند آن چه را که امروز واقعیت مجازی می نامند ،در قالب فیلم و انیمیشین به تصویرسازی حرکت عاشورایی و حماسه حسینی کمک کنند.

از حرکت امام حسین (ع) بعد از مراسم روز عرفه به سمت کربلا و شهادت همه یاران و اصحاب وی و اسارت خانواده وی تا دمشق و خطبه های غرای یک زن عاشورایی که زمینه ساز بیداری مردمی و قیام مختار شده است ، می تواند در قالب فیلم و انیمیشین برای مردم و نسل کودک و نوجوان ما به تصویر کشیده شود .

خونخواهی حسین عظمتی است که بعد از واقعه عاشورا یکی از آموزه های فراموش ناشدنی است که هنوز بعداز 1400 سال مردم کوفه و عراق در روز تاسوعا و عاشورا با مراسم ویژه خویش که بر سرو روی خود می زنند وهروله کنان در بین الحرمین می¬گردند، نشان از پشیمانی مردم امروز آن منطقه و شیعیان از درس ناآموختگی گذشتگان است که باعث شده است ، فرزند پیامبر را به شهادت برسانند.

5- کانون های فرهنگي – اجتماعي

مفهوم فرهنگي – اجتماعي (socio – cultural) به خرده نظامي در نظام کل اجتماعي اشاره داردکه مبتني بر ارزش ها و هنجارهاست. اين مفهوم گرچه تا حدودي روشن است اما با کمي ابهام هم همراه است و گاه افراد را دچار مغالطه مي کند.

حفظ موجوديت الگويي (Pattern maintenance ) يعني حفظ و نگهداري الگوهاي فرهنگي بنياني ، يکي از عملکردهاي هر سازمان اجتماعي است که اين نقش را آموزش و پرورش و جامعه پذيري با ميانجيگري خانواده در جوامع بزرگتر ايفا مي کنند( توسلي ، 1373 : 253-247 ).

مسجد بزرگترین کانون فرهنگی در محلات است و مراکز دیگر نیز جای خود دارد . این کانون های فرهنگی ، مرکز تربیت معنوی در یک جامعه اسلامی است و بایستی از همه لحاظ آنها را جدی گرفت و در یک جامعه اسلامی ، انعکاس فعالیت های کانون ها نیز در رسانه و یا در مدرسه و اجتماعات محلی نیز از اهمیت اساسی برخوردار است .

6- سازمان های فرهنگي – ديني:

دين به عنوان مجموعة پيچيده اي از وحي ، آموزه ، کلام ، فلسفه ،عرفان و بالاتراز همه اخلاق مطرح است .همچنین ، دين به عنوان الگوهاي انديشه ، رفتار فرهنگ مبتني بر وحي اتلاق مي شود که معتقد است زندگي در چارچوب و بر اساس وحي موجب آرامش دنيايی و رستگاري ابدي مي شود (رجايي ،1382 : 109 ).

سازمان های فرهنگی دینی ، همچون سازمان تبلیغات اسلامی ، اوقاف ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی چه در داخل و خارج از کشور نقش اساسی در معنویت بخشی به جامعه و ترویج فرهنگ عاشورایی دارند. آنها می توانند با تدوین استراتژی مناسب تبلیغی و با مخاطب شناسی لازم ، راههای تحقق معنویت را در جامعه تسهیل نموده وبه عاشورایی شدن جامعه کمک نمایند.

طبیعی است وظیفه این سازمانها هدف گذاری صحیح ، برنامه ریزی لازم و تحقق راههای این اهداف است که نیازمند برنامه ریزی ، مخاطب شناسی ، نیازسنجی و شیوه های موثر تبلیغی هستند تا رسانه هایی مثل صدا وسیما موثرتر عمل کنند .

راه های کلان

7- حکومت دینی و تبلیغ فرهنگ عاشورایی

حکومت مفهومی فراتر از دولت است و به تمامی شرایط فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی جامعه که مبتنی بر ارزش ها و اعتقادات یک گروه –الهی یا غیر الهی – که سعی دارند در قالب قوانین و هنجارها و در قالب نهاد وسازمان ها به جامعه بقبولانند ، گفته می شود.

حکومت ها ، بنابر ماهیت خویش ، دولت و قوای دیگر را شکل می د هند و با آموزه های خود در قالب نظام های آموزشی ، تربیتی ، فرهنگی و .... به تحقق معنویات کمک می کند. دولت به عنوان کانون اصلی فعالیت های اجرایی و تحقق عینی عدالت در هر جامعه نقش اساسی در فرهنگ سازی دارد.

اگر این فرهنگ سازی در راستای آموزه های عاشورا باشد ، دولت می تواند نقش بی بدیلی را در این راستا داشته باشد. دولت ها با آماده سازی فرصت های لازم آموزشی ، تربیتی و فرهنگی مردم را و اقشار مختلف جامعه – بخصوص جوانان را برای آموزه های عاشورا فراهم می سازند. آموزه هایی که به ما درس از خودگذشتگی وشهادت در راه اهداف متعالی وآرمانی دینی را به ما منتقل می کنند.

8- دولت اسلامی

دولت ، نهاد رسمی حکومت و نماینده اجرایی جامعه اسلامی است . درحکومت اسلامی، دین و دولت جدايى ناپذيرند و تثبيت آن و نيز ترويج دعوت، مهم‏ترين اهداف برپايى نظام اسلامى است. دولت اسلامى مبتنى بر سه ركنِ مسؤوليت حاكم، وحدت امت و احترام به اراده امت و اصول اساسى آن است که هم بر عدالت ، آزادى و جهاد مى‏باشد. در اين راستا ، چهار وظيفه براى آن احصا مى‏ شود: برپايى نظام سياسى، تحقق عدالت در عرصه فردى، توجه به خانواده ، نشر و ترويج دعوت و جهاد.

دولت موظف است با تدوین سیاست های فرهنگی مناسب و اهداف متعالی اسلامی در تعامل با سازمانهای مستقل فرهنگی از قبیل صدا وسیما و دیگر ادارات به ترویج فرهنگ عاشورایی کمک نماید

 

از عاشورا بیاموزیم


نکته های اخلاقی از عاشورا
مقدّمه‌
بي‌ شك‌، واقعة‌ خونين‌ كربلا يكي‌ از وقايعي‌ است‌ كه‌ قلب‌ هر مؤمن‌ و هر انسان‌آزاده‌ را جريحه‌دار مي‌كند .
عاشورا پديده‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ متعلق‌ به‌ گذشته‌ دور باشد، بلكه‌ عاشورا و قيام‌ خونين‌اباعبدالله و يارانش‌ يك‌ جريان‌ است‌ كه‌ هميشه‌ در قلب‌ تاريخ‌ ثبت‌ است‌ و گذشت‌ زمان‌آن‌ را كهنه‌ نمي‌كند و از خاطره‌ها هرگز محو نمي‌شود. زينب‌ كبري‌ در مجلس‌ يزيد خطاب‌به‌ يزيد - عليه‌ اللعنة‌ - به‌ همين‌ نكته‌ اشاره‌ مي‌كند: «وَ كِدْ كَيدك‌ وَاسْع‌َ سعيك‌ و ناصب‌جهدك‌ فوالله لا تمحو ذكرنا و لا تميت‌ وحينا» مكرو حيله‌ات‌ را به‌ كار ببر، آنچه‌ تلاش‌ وسعي‌ داري‌ به‌ كارگير، به‌ خدا قسم‌! ياد ما را از دل‌ها نمي‌تواني‌ محو كني‌ و وحي‌ مارانمي‌تواني‌ بميراني‌.
عاشورا داراي‌ ابعاد مختلفي‌ است‌: عده‌اي‌ از تحليل‌ گران‌ به‌ ديد عرفاني‌ به‌ آن‌نگاه‌ مي‌كنند و گروهي‌ ديگر به‌ ديد حماسي‌ و دستة‌ سوم‌ به‌ ديد رثاء و مرثيه‌ سرايي‌.
قيام‌ امام‌ منحصر به‌ اين‌ ابعاد نيست‌، زيرا يك‌ نقش‌ مورد غفلت‌ قرار گرفته‌ و آن‌نقش‌ اخلاقي‌ عاشورا است‌. به‌ راستي‌ نقش‌ اخلاقي‌ كمتر از نقش‌ حماسي‌ آن‌ نيست‌ .چه‌درسي‌ بهتر از درس‌ اخلاقي‌، همان‌ طوري‌ كه‌ جدّ حسين‌(ع) فرمود:
«عليكم‌ بمكارم‌ الاخلاق‌ فان‌ّالله بعثني‌ بها» بر شمااست‌ به‌ مكارم‌ اخلاق‌، زيراخداوند مرا به‌ آن‌ مبعوث‌ كرده‌ است‌ و باز فرمود:
«انّما بعثت‌ لِاُتمم‌ّ مكارم‌ الاخلاق‌» خَلق‌ و خُلق‌ دو عبارتي‌ هستند كه‌ استعمال‌مي‌شوند: يكي‌ مربوط‌ به‌ ظاهر خلقت‌ انسان‌ است‌ و ديگري‌ مربوط‌ به‌ باطن‌ انسان‌ .
زيباي‌ خلقت‌ ما، به‌ دست‌ ما نيست‌، اما زيبايي‌ سيرت‌ و درون‌ به‌ دست‌ ما است‌.رعايت‌ مكارم‌ اخلاق‌ باطن‌ انسان‌ را نيكو مي‌كند. مطالعة‌ بعد اخلاقي‌ عاشوراي‌ امام‌حسين‌، انسان‌ را به‌ مكارم‌ اخلاقي‌ نائل‌ مي‌سازد و در اين‌ مقال‌، به‌ شمه‌اي‌ از مكارم‌اخلاقي‌ عاشوراي‌ حسيني‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.
كربلا نمايش‌ اوصاف‌ فضيله‌ و اوصاف‌ رذيله‌
فضايل‌ اخلاقي‌ و رذايل‌ اخلاقي‌
تقابل‌ بين‌ امام‌ حسين‌(ع) و يزيد از نظر عظمت‌ و پستي‌، شبيه‌ تقابل‌ ضدين‌است‌. امام‌ در بيت‌ شرف‌ و عزّت‌ رشد يافته‌، خانداني‌ كه‌ همة‌ آنان‌ از بزگواري‌ خاصّي‌برخوردار بودند و طرف‌ مقابل‌ يزيد، در خانداني‌ كه‌ دست‌ به‌ هر پليدي‌ مي‌زدند بزرگ‌ شده‌است‌ و تقابل‌ آن‌ دو، تقابل‌ نور و ظلمت‌ يا تقابل‌ فضيلت‌ و رذيلت‌ بوده‌ است‌.
سيد علي‌ جلال‌ الحسيني‌ مصري‌ مي‌گويد:
آقا امام‌ ابا عبدالله پسر دختر رسول‌ خدا و پسر اميرالمؤمنين‌ علي‌ است‌. در بيت‌نبوّت‌ كه‌ داراي‌ شرف‌نسب‌ است‌ رشد كرده‌ و تمام‌ مكارم‌ اخلاق‌ و فضايل‌ و محاسن‌اعمال‌، از جمله‌: همّت‌ عالي‌، نهايت‌ شجاعت‌ وجود، علم‌ به‌ اسرار و فصاحت‌ لسان‌ در اوتكميل‌ و اوصافي‌، از قبيل‌: ياري‌ كردن‌ حق‌ و نهي‌ از منكر، جهاد با ستمگران‌، تواضع‌ وفروتني‌ همراه‌ با عزّت‌ نفس‌، عدل‌، صبر، حلم‌، عفت‌ ، مروّت‌ و ورع‌ در او جمع‌ بوده‌ است‌ واز سلامت‌ فطرت‌ و جمال‌ خلقت‌ و قدرت‌ انديشه‌ و تعقل‌ و قوّت‌ جسماني‌ برخوردار بوده‌است‌.
بنابراين‌، جنگ‌ بين‌ دو دسته‌؛يعني‌ جلاّدها و شهدا بوده‌ است‌. زيرا از زماني‌ كه‌مقرّر شد كه‌ اين‌ گروه‌ ياران‌ يزيد و كارگزاران‌ حكومتي‌ او باشند، تصميم‌ گرفتند كه‌ مسئلة‌امام‌ حسين‌ را به‌ روش‌ جلاّدان‌ - كه‌ غيراز خون‌ ريزي‌ چيزي‌ نمي‌فهمند - اجرانمايند وياران‌ امام‌ حسين‌ هم‌، تمام‌ همّتشان‌ براين‌ بوده‌ كه‌ تمام‌ دنيا را در راه‌ آزادي‌ بدهند. اين‌گروه‌ شهدايي‌ هستند، همه‌ چيز را براي‌ آزادي‌ مي‌دهند و آن‌ دست‌ جلّاداني‌ هستند كه‌همه‌ چيز را براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ مال‌ مي‌دهند.
براي‌ اثبات‌ دنائت‌ و خسّت‌ ياران‌ يزيد، همين‌ بس‌ كه‌ در مواجهه‌ با حسين‌(ع) دركربلا چون‌ اعتقاد به‌ كرامت‌ نفساني‌ او داشتند، در كشتن‌ آن‌ حضرت‌ به‌ خود مي‌لرزيدند.سپس‌ لباس‌ها را از تن‌ آن‌ حضرت‌ بيرون‌ آوردند و غارت‌ كردند. اگر به‌ دين‌ حسين‌ ورسالت‌ جدش‌ منكر بودند، پستي‌شان‌ كمتر بود، تا چه‌ برسد كسي‌ مسلمان‌ باشد و چنين‌عملي‌ را انجام‌ بدهد.
و شما مي‌توانيد مكارم‌ اخلاقي‌ و فضايل‌ انساني‌ حسين‌(ع) و يارانش‌ را از زبان‌عمر سعد و يارانش‌ بشنويد. وقتي‌ كه‌ به‌ عمر سعد حكومت‌ ري‌ را دادند، و به‌ او كشتن‌اباعبدالله را هم‌ پيشنهاد كردند. او ابتدا امتناع‌ نمود و سپس‌ مهلت‌ خواست‌ و در نهايت‌پذيرفت‌ و اين‌ شعر را گفت‌:
  فَواللهِ مااَدري‌ و انّي‌ لحائراُ ءَاَترُك‌ُ مُلك‌َ الرّي‌ و الرّي‌ منيّتي و في‌ قتله‌ النّارُالّتي‌ ليس‌ دونها حجاب‌ وَمُلك‌ُ الرّي‌ قرة‌ُعيني‌ فكّرُ في‌ اَمري‌ علي‌ خطرين‌ ‌ّاَم‌ْ اَرجع‌ُ مَأثوماًبِقتل‌ِ الحسين‌ِ حجاب‌ وَمُلك‌ُ الرّي‌ قرة‌ُعيني‌ حجاب‌ وَمُلك‌ُ الرّي‌ قرة‌ُعيني‌
به‌ خداقسم‌ نمي‌دانم‌ و من‌ سرگردانم‌ دربارة‌ كارم‌؛ به‌ دو خطرفكر مي‌كنم‌: آياحكومت‌ ري‌ را رها كنم‌ و حال‌ آن‌ كه‌ رسيدن‌ به‌ حكومت‌ ري‌ آرزوي‌ من‌ است‌ ؟يا با كشتن‌حسين‌ گنهكار برگردم‌؟ و حال‌ آن‌ كه‌ مجازات‌ كشتن‌ِ حسين‌ آتشي‌ است‌ و هيچ‌ چيزحاجب‌ و مانع‌ آن‌ نمي‌شود و ملك‌ ري‌ هم‌ روشنايي‌ چشم‌ من‌ است‌ .
اين‌ تنها اعتقاد عمربن‌ سعد دربارة‌ امام‌ حسين‌ نيست‌. ياران‌ او هم‌ دربارة‌ كشتن‌همين‌ باور را داشتند. ابومخنف‌ نقل‌ مي‌كند:
«و لقد مكث‌ طويل‌ من‌ النهار و لو شاء النّاس‌ُ ان‌ يقتلوه‌ لفعلوا و لكنهم‌... ثم‌ قال‌لخولي‌ بن‌ يزيد الاصبحي‌ احزّ رأسَه‌ فاراد ان‌ يفعل‌َ فضعف‌ فارعد» مقدار زيادي‌ از روزرابراي‌ كشتن‌ حسين‌ مكث‌ كردند، اگر مي‌خواستند او را بكشند مي‌توانستند لكن‌ هرگروهي‌ از گروه‌ ديگر پرهيز مي‌كردند و دوست‌ داشتند كه‌ گروه‌ ديگر اين‌ كار را انجام‌بدهند. تا اين‌ كه‌ شمر بر آنان‌ داد زد كه‌ منتظر چه‌ هستيد. او را بكشيد! سپس‌ به‌ خولي‌امركرد كه‌ سرش‌ را از تنش‌ جدا سازد. او رفت‌ و قصد كشتن‌ حسين‌ را نمود، ولي‌ ناتواني‌ وضعف‌ بر او دست‌ داد و لرزيد. همين‌ اعتقاد را در مورد بعضي‌ از ياران‌ امام‌ نيز داشتند.وقتي‌ كه‌ مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ كشته‌ شد و سرو صدا در لشكر ابن‌ سعد بلند شد شبث‌ بن‌ ربعي‌به‌ اطرافيانش‌ گفت‌: با دستتان‌ خودتان‌ را مي‌كشيد و خودتان‌ را براي‌ ديگران‌ خوارمي‌كنيد و خوشحال‌ مي‌شويد كه‌ فردي‌ مثل‌ مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ كشته‌ شده‌ است‌. به‌ خداقسم‌، جاي‌ گاه‌ او بس‌ عظيم‌ است‌ و در ميان‌ مسلمانان‌ مقام‌ كريمي‌ را داراست‌.
هنگامي‌ كه‌ كعب‌ بن‌ جابر پس‌ از كشتن‌ برير، به‌ خانه‌اش‌ بازگشت‌، زنش‌ گفت‌:
«دشمنان‌ پسر فاطمه‌ را كمك‌ كرديد» و«قتلت‌ سيّد القراء لقد اتيت‌ عظيماً من‌الامر» سرور قاريان‌ قرآن‌ را كشتي‌، امر بزرگي‌ با خودآوردي‌ به‌ خدا قسم‌ هرگز با تو سخن‌نمي‌گويم‌».
ابن‌ صيفي‌ شاعر اشاره‌ مي‌كند كه‌ ابن‌ خلكان‌ از نصرالله مُحلّي‌' نقل‌ مي‌كند: شبي‌اميرالمؤمنين‌ حضرت‌ علي‌(ع) را در خواب‌ ديدم‌ و به‌ او گفتم‌ :شما مكه‌ را فتح‌ كرديد وگفتيد آن‌ كس‌ كه‌ به‌ خانه‌ ابو سفيان‌ درآيد، آمن‌ است‌ و آن‌ گاه‌ با فرزندانت‌ حسين‌ كردندآنچه‌ كردند. گفت‌: مگر اشعار ابن‌ صيفي‌ را نشنيده‌اي‌؟ گفتم‌: نه‌، گفت‌: از خودش‌ بشنو. ازخواب‌ برخواستم‌ و به‌ خانة‌ شهاب‌ الدين‌ ابوالفوارس‌ سعد بن‌ محمد بن‌ سعد بن‌ صيفي‌رفتم‌ و خوابم‌ را گفتم‌، بانگش‌ به‌ گريستن‌ بلند شد وگفت‌: اين‌ اشعار را ديشب‌ نظم‌ كردم‌ وسوگند ياد كرد كه‌ آن‌ را بر هيچ‌ كس‌ نخوانده‌ام‌ و آن‌ گاه‌ خواند:
  ملكنا فكان‌ العفوُ مِنّا سَجيّة وَحَلّلتم‌ قتل‌َ الاُساري‌' فطالماعدَوَنا عَلي‌ فحسبكم‌ هذا التفاوت‌ بيننا و كل‌ّ اناء بالذي‌ فيه‌ ينضح‌ ‌فَلَمّا ملكتم‌ سال‌ بالدم‌ ابطح‌ُ الاَسْري‌' فنعفو ونفصُح‌ و كل‌ّ اناء بالذي‌ فيه‌ ينضح‌ و كل‌ّ اناء بالذي‌ فيه‌ ينضح‌
حكومت‌ كه‌ در دست‌ ما آمد، عفو وبزرگواري‌ روش‌ بود و چون‌ به‌ دست‌ شما رسيد،خون‌ در سرزمين‌ «ابطح‌» جاري‌ شد. شما كشتن‌ اسيران‌ را روا شمرديد، ولي‌ مااز اسيران‌گذشتيم‌ و آنها را بخشوديم‌. همين‌ تفاوت‌ ميان‌ ماو شما بس‌. از كوزه‌ همان‌ برون‌ تراود كه‌در اوست‌ .
صداقت‌ در گفتار
يكي‌ از اوصاف‌ فضيله‌ كه‌ در امام‌ حسين‌(ع) ديده‌ مي‌شود، صداقت‌ در گفتار است‌.امام‌(ع) نه‌ تنها به‌ زبان‌، راست‌ گويي‌ را به‌ مردم‌ سفارش‌ مي‌نمود، بلكه‌ در عمل‌ هم‌ براي‌رسيدن‌ به‌ هدف‌ از دروغ‌ استفاده‌ نكرد. سياست‌ مداران‌ دنيا پرست‌ براي‌ رسيدن‌ به‌مناصب‌ دنيا به‌ هزاران‌ دروغ‌ متوسل‌ مي‌شوند و به‌ اطرافيانشان‌ مناصب‌ خيالي‌ و واهي‌ ووعده‌ مي‌دهند و وقتي‌ هم‌ به‌ منصب‌ مورد دلخواه‌ رسيدند، همه‌ حرف‌هاي‌ گذشته‌ رافراموش‌ و به‌ وعده‌هايشان‌ پشت‌ پا مي‌زنند. ليكن‌ امام‌ حسين‌ از اين‌ روش‌ استفاده‌ نكرد،بلكه‌ او روز قبل‌ از هنگام‌ حركت‌ از مكّه‌ معظمه‌ سخنراني‌ كرد. فرازهاي‌ مهمي‌ در كلام‌امام‌ هست‌، از جمله‌ فرمود:
«مَن‌ كان‌ فينا باذلاً مُه'جَتَه‌ُ موطنّاً علي‌ لقاءِ اللهِ نفسَه‌ُ فَلَيَرْحَل‌'معنا فَانّي‌ راحل‌مصبحاً انشاءالله»
هر كس‌ مي‌خواهد خونش‌ را بدهد و آمادة‌ لقاي‌ پروردگار است‌، با ما حركت‌ كند ومن‌ هم‌ فردا - انشاءالله - حركت‌ مي‌كنم‌. هركس‌ عاشق‌ خون‌ دادن‌ است‌ بيايد. من‌مشتي‌ شيفتة‌ شهادت‌ مي‌خواهم‌، نه‌ طالب‌ رياست‌. حضرت‌ قبل‌ از كلام‌ فوق‌ فرمود: مرگ‌براي‌ فرزند آدم‌ همانند گردنبند به‌ گردن‌ دختران‌ جوان‌ زينت‌ بسته‌ و اشتياق‌ من‌ به‌ نياكانم‌بيشتر از اشتياق‌ يعقوب‌ به‌ يوسف‌ است‌؛ برايم‌ قتلگاهي‌ معين‌ شده‌ كه‌ در آن‌جا فرودخواهم‌ آمد، گويي‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ درندگان‌ بيابان‌ها در سرزميني‌ ميان‌ نواويس‌وكربلا اعضاي‌ مرا قطعه‌ و شكم‌هاي‌ گرسنه‌ خود را سير و انبان‌هاي‌ خالي‌ خود را پرمي‌كنند. حضرت‌ در موارد مختلف‌ از شهادت‌ خودش‌ و يارانش‌ خبر داده‌، از جملة‌ آنهاموارد ذيل‌ است‌ :
1ـ در منزلي‌ به‌ نام‌ عذيب‌ خواب‌ قيلوله‌ كرد و از خواب‌ بيدار شد و در حالي‌ كه‌ گريه‌مي‌كرد، پسرش‌ از علت‌ گريه‌ سؤال‌ كرد: جريان‌ خواب‌ را بيان‌ كرد و فرمود:
«يا بني‌ّ انّها ساعة‌ لا تكذب‌ الرّؤيا فيها و انه‌ عرض‌ لي‌ في‌ منام‌ عارض‌ فقال‌تسرعون‌ السّير و المنايا تسير بكم‌ الي‌ الجنة‌؛ اين‌ ساعتي‌ است‌ كه‌ خواب‌ در آن‌ دروغ‌نيست‌. در خواب‌ به‌ من‌ عرضه‌ شد كه‌ كسي‌ مي‌گفت‌ با سرعت‌ سير مي‌كنيد و حال‌ آن‌ كه‌مرگ‌ شما را به‌ طرف‌ بهشت‌ مي‌برد.»
2ـ در منزلي‌ به‌ نام‌ «ثعلبيّه‌» با مردي‌ از اهل‌ كوفه‌ به‌ نام‌ اباهره‌ برخورد نمود و او ازعلت‌ خروج‌ امام‌(ع) سؤال‌ كرد امام‌ فرمود:
«اِن‌ّ بني‌ اميّه‌ اخذ و امالي‌ فصبرت‌ و شتموا عرضي‌ فصبرت‌ و طلبوا دمي‌ فهربت‌و ايم‌ الله لتقتلُنّي‌ الفِئة‌ُ الباغية‌ و ليلبسنّهم‌ الله شاملاً و سيفاً قاطعاًو ليسلطن‌ّ عليهم‌ من‌يذلّهم‌؛ بني‌ اميه‌ مالم‌ را گرفتند، صبر كردم‌. آبرويم‌ را بردند، صبر كردم‌. خونم‌ را طلب‌كردند، فرار كردم‌. به‌ خدا قسم‌ هر آينه‌ گروه‌ ستمگر مرا مي‌كشند و خداوند حتماً لباس‌ ذلت‌به‌ آنها مي‌پوشاند و شمشير برنده‌ و كسي‌ كه‌ آنان‌ را ذليل‌ كند، بر آنها مسلط‌ مي‌نمايد.
3ـ در برخورد با زهير بن‌ قين‌، با اين‌ كه‌ از ملاقات‌ با امام‌ اكراه‌ داشت‌ و هر جا امام‌فرود مي‌آمد او جاي‌ ديگر فرود مي‌آمد، تا در يك‌ منزل‌ با هم‌ فرود آمدند. امام‌ دنبال‌ زهيرفرستاد، او از رفتن‌ پيش‌ امام‌ اكراه‌ نمود، ولي‌ با تشويق‌ و تحريك‌ زوجه‌اش‌ ديلم‌ بلند شد وبه‌ ملاقات‌ امام‌ آمد. وقتي‌ كه‌ برگشت‌ با چهره‌ باز و خوشحال‌ برگشت‌ و زنش‌ را طلاق‌ داد،تا مشكلي‌ از جانب‌ او به‌ همسرش‌ نرسد و داستان‌ جنگ‌ بلنجر با سلمان‌ فارسي‌ و بشارت‌سلمان‌ را مطرح‌ كرد و بعد گفت‌: «مَن‌ اَحب‌ّ منكم‌ ان‌ يتَّبَعَني‌ و الّا فهو آخر العهد».
4ـ امام‌ زين‌ العابدين‌ مي‌فرمايد: با پدرمان‌ خارج‌ شديم‌ به‌ منزلي‌ فرود نيامد و ازمنزلي‌ حركت‌ نكرديم‌، مگر آن‌ كه‌ از يحيي‌ بن‌ زكريّا ياد مي‌كرد ومي‌فرمود:
«از خواري‌ دنيا بر خداست‌ كه‌ سر يحيي‌ رابراي‌ بدكاره‌اي‌ از بني‌ اسرائيل‌ هديه‌بردند».
4ـ وقتي‌ كه‌ امام‌ به‌ كربلا رسيد، فرمود:
«هاهنا والله محط‌ّ ركابنا وسفك‌ دماءنا والله مخط‌ّ قبورنا و هاهنا والله سبي‌حريمنا بهذا حدّثني‌ جدّي‌».
و مرحوم‌ ميلاني‌ از حياة‌ الحيوان‌ دميري‌ نقل‌ مي‌كند: امام‌ حسين‌ وقتي‌ كه‌ به‌سرزمين‌ كربلا رسيد و از اسمش‌ متوجه‌ شد. داستان‌ عبور كردن‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌ به‌كربلا و خبر دادن‌ از شهادت‌ عزيزانش‌ را بازگو نمود.
همان‌ طوري‌ كه‌ حضرت‌ صداقت‌ خود را در عمل‌ نشان‌ داد؛ در سخنراني‌ روزعاشورا هم‌ به‌ مردم‌ فرمود:
«فَو اللهِ ما تعمّدت‌ كذباً مُذْ علمت‌ُ ان‌ّ اللهَ يمْقت‌ُ عليه‌ اهله‌ و يضرّبه‌ِ مااختلقه‌» به‌خدا قسم‌ به‌ عمد دروغي‌ نگفتم‌، از وقتي‌ كه‌ دانستم‌ خداوند بر اهل‌ دروغ‌ خشم‌ مي‌كند وسازندة‌ آن‌ را ضرر مي‌زند.
امام‌ براي‌ جلب‌ افراد از طريق‌ نامشروع‌ استفاده‌ نكرد و اخبار واقعي‌ كوفه‌ را بر مردم‌پنهان‌ نكرد، بلكه‌ شفافيت‌ در خبررساني‌ شيوه‌ امام‌ بوده‌ است‌. بر خلاف‌ بعضي‌ ازسياست‌مداران‌ دنيا كه‌ ملتش‌ را نامحرم‌ مي‌دانند و در بي‌ خبري‌ نگاه‌ مي‌دارند وملتش‌بايد اخبار را از زبان‌ بيگانگان‌ بشنود. حضرت‌ خبر صحيح‌ را در اختيار همراهان‌مي‌گذاشت‌، از جمله‌ اخباري‌ كه‌ دو نفر به‌ نام‌ عبدالله بن‌ سليمان‌ و منذربن‌ مشمعّل‌ اسدي‌براي‌ حضرت‌ آوردند. آنان‌ به‌ امام‌ عرض‌ كردند: خبر جديدي‌ داريم‌ اگر خواستيد آشكارابگويم‌ و اگر خواستيد در نهان‌ «فنظر الينا و الي‌ اصحابه‌ ثم‌ قال‌ مادون‌ هولاء سرّ»امام‌نگاهي‌ به‌ ما و به‌ اصحابش‌ كرد و فرمود: وراي‌ اينها سرّي‌ نيست‌ و چيزي‌ بر اينها پوشيده‌نيست‌. و آنان‌ آشكارا گفتند: از آن‌ دو رهگذر شنيديم‌ و از كوفه‌ خارج‌ نشديم‌، مگر آن‌ كه‌مسلم‌ وهاني‌ را كشته‌ يافتيم‌ و بد نشان‌ را در كوچه‌ها مي‌كشيدند. امام‌ فرمود: (انا لله و انّااليه‌ راجعون‌) مهم‌تر از همه‌، نشان‌ دادن‌ قتلگاه‌ و جاي‌ گاه‌ خود و اصحابش‌ به‌ام‌ سلمه‌ واعلان‌ كردن‌ به‌ او كه‌ از همه‌ چيز آگاهي‌ دارد.
وفاي‌ به‌ عهد و پيمان‌
يكي‌ از اوصاف‌ فضيله‌ وفاي‌ به‌ وعده‌ است‌. قرآن‌ در توصيفي‌ كه‌ براي‌ اسماعيل‌پيامبر مي‌آورد، او را به‌ صادق‌ الو عد بودن‌ مي‌ستايد: (و اذكر في‌ الكتاب‌ اسماعيل‌ انَّه‌ُكان‌َ صادق‌َ الوَعْدُ و كان‌ رسولاً نبيّاً) و در جاي‌ ديگر به‌ مستحكم‌ كردن‌ پيمان‌ها و وفاي‌به‌ آن‌ سفارش‌ نموده‌ و وفاكنندگان‌ به‌ عهد را به‌ صفت‌ راست‌ گويان‌ متقين‌ توصيف‌مي‌كند: (و الموفون‌ بعهدهم‌ اذا عاهدوا اولئك‌ الذين‌ صدقوا و اولئك‌ هم‌ المتّقون‌) يكي‌از صفات‌ برجستة‌ امام‌ حسين‌ وفاي‌ به‌ عهد، صفت‌ طرف‌ مقابلش‌ پيمان‌ شكني‌ و نقض‌عهد بوده‌ است‌ .وقتي‌ كه‌ طرماح‌ بن‌ عدي‌ به‌ امام‌ عرض‌ كرد: به‌ كوفه‌ وارد نشو، زيرا مردم‌ باتو مكرمي‌ كنند و تو را مي‌كشند و پيشنهاد رفتن‌ به‌ دو كوه‌ «بأجأ» و «سلمي‌'» را داد و علاوه‌بر آن‌ بيست‌ هزار شمشيرزن‌ مردم‌ طي‌ امام‌ را حمايت‌ مي‌كنند. در آن‌ جا امام‌ فرمود:
«ان‌ّ بيننا و بين‌ القوم‌ قولاً لا نقدر معه‌ علي‌ الانصراف‌ فان‌ يدفع‌ الله عنّا فقديحاًماانعم‌ علينا و كفي‌' و اِن‌ يكن‌ ما لابدّ منه‌ ففوز و شهادة‌» بين‌ من‌ و اين‌ قوم‌ گفتاري‌ است‌كه‌ قدرت‌ بر انصراف‌ را ندارم‌. در بحار الانوار همين‌ داستان‌ رامطرح‌ مي‌كند واين‌ جملات‌را از امام‌ نقل‌ مي‌كند: «ان‌ ّ بيني‌ و بين‌ القوم‌ موعداً اكره‌ ان‌ اخلفهم‌».
در زمان‌ معاويه‌ بعد از شهادت‌ امام‌ حسن‌(ع) عده‌اي‌ از شيعيان‌ عراق‌ امام‌ حسين‌را تحريك‌ كردند كه‌ معاويه‌ را از خلافت‌ خلع‌ كند و قيام‌ نمايد. حضرت‌ از قبول‌ نقض‌پيمان‌ امتناع‌ ورزيد و فرمود: «ان‌ّ بينه‌ و بين‌ معاوية‌ عهداً و عقداً لا يجوز له‌ نقضه‌ حتي‌تمضي‌ المدة‌» و بين‌ او و معاويه‌ پيمان‌ و قراردادي‌ است‌ كه‌ برايش‌ نقض‌ و شكستن‌ آن‌جايز نيست‌، تا مدتش‌ سپري‌ بشود .
استفاده‌ از مكر و فريب‌ :
در منطق‌ اهل‌ بيت‌، دغل‌ كاري‌ ومكر وفريب‌ چيز بسيار ناپسندي‌ است‌. حضرت‌اميرالمؤمنين‌(ع) در نهج‌ البلاغه‌ مي‌فرمايد:
«و اللهِ ما معاوية‌ با دهي‌' منّي‌ و لكنّه‌ يغدر و يفجر و لو لا كراهية‌ الغدر لكنت‌ُ مِن‌'اَدَهي‌َ الناس‌ِ» به‌ خدا قسم‌! معاويه‌ از من‌ زيرك‌تر نيست‌، لكن‌ او فريب‌ مي‌دهد و ستم‌مي‌كند و اگر من‌ فريب‌ كاري‌ و مكر را بد نمي‌دانستم‌، از همه‌ حيله‌گرتر بودم‌ .و از مكر وفريب‌ معاويه‌ است‌ كه‌ عده‌ زيادي‌ را با سم‌ّ مخلوط‌ به‌ عسل‌ به‌ شهادت‌ رسانيد و شعارمعاويه‌ و يارانش‌ اين‌ بود كه‌ خداوند سربازاني‌ از عسل‌ دارد، حتي‌ بعضي‌ از دوستان‌ خودش‌را كه‌ بعداً به‌ عنوان‌ رقيب‌ براي‌ فرزندش‌ يزيد تصور مي‌كرد از دادن‌ عسل‌ مخلوط‌ به‌ زهربي‌ نصيب‌ نكرد، از جملة‌ آنها عبدالرحمن‌ بن‌ خالد را مي‌توان‌ نام‌ برد و از ياران‌ امام‌ مثل‌مالك‌ اشتر نخعي‌ وآقا امام‌ حسن‌ مجتبي‌(ع) به‌ سم‌ معاويه‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و در كوفه‌هم‌ براي‌ دستگيري‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ از خدعه‌ و فريب‌ استفاده‌ كردند. محمّد بن‌ اشعث‌ كه‌براي‌ دستگيري‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ رفته‌ بود، وقتي‌ كه‌ با شهامت‌ و شجاعت‌ مسلم‌ روبه‌ رومي‌شود، به‌ او امان‌ مي‌دهد. مسلم‌ به‌ او و همراهانش‌ گفت‌: آيا براي‌ من‌ امان‌ است‌. گفتند:بلي‌، بعد بر او حمله‌ كردند و خلع‌ سلاحش‌ كردند كه‌ در آن‌ لحظه‌ گفت‌: «هذا اول‌ الغدر»اين‌ اولين‌ مكر و فريب‌ است‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ را نيز كه‌ با مكر و نيرنگ‌ پيش‌ عبيداللهبردند و بين‌ آن‌ دو گفت‌ گويي‌ صورت‌ گرفت‌. عبيدالله غضبناك‌ شد، به‌ سروصورتش‌ زد وخون‌ آلود شد. فقام‌ اسماءبن‌ خارجة‌ الي‌ عبيداللهبن‌ زياد و قيل‌ اِن‌ّ القائم‌ حسّان‌ بن‌ اسماءفقال‌: «ارسل‌ غدر سائر اليوم‌ ايها الامير امرتنا ان‌ نجئك‌ بالرّجل‌ حتي‌ اذا جئناك‌ به‌هشمت‌َ وجهه‌ و سيّلت‌َ دمائه‌ علي‌ لحيته‌» اسماء بن‌ خارجه‌ برخواست‌ و روي‌ به‌ ابن‌زيادكرد - و بعضي‌ گفتند كه‌ حسّان‌ بن‌ اسماء بوده‌ - و گفت‌: مگر ما رسولان‌ مكر بوديم‌؟امير، تو ما را دستور دادي‌ كه‌ اين‌ مرد را پيش‌ تو بياوريم‌، همين‌ كه‌ آورديم‌ استخوان‌هاي‌صورتش‌ را شكستي‌ و ريشش‌ را پر خون‌ نمودي‌ ؟
امام‌ حسين‌(ع) و يارانش‌ نه‌ تنها از اين‌ شيوه‌ استفاده‌ نكردند، بلكه‌ حتّي‌ دشمن‌هم‌ اعتراف‌ دارد كه‌ امام‌ حسين‌ اهل‌ غدر نيست‌. در مدينه‌ وقتي‌ كه‌ قاصد وليد رفت‌خدمت‌ امام‌ رسيد، به‌ حضرت‌ عرض‌ كرد: وليد تو را خواسته‌ است‌. امام‌ فرمود: شما برويد،من‌ مي‌آيم‌. وقتي‌ كه‌ قدري‌ آمدن‌ امام‌ طول‌ كشيد. فقال‌ مروان‌: «غدر والله الحسين‌ فقال‌الوليد مهلاً فليس‌ مثل‌ الحسين‌ يغدر و لا يقول‌ شيئاً لا يفعل‌» مروان‌ گفت‌: حسين‌ شما رافريب‌ داد. وليد گفت‌: صبر كن‌ مثل‌ حسين‌ مكر نمي‌كند و چيزي‌ كه‌ به‌ آن‌ عمل‌ نكند، برزبان‌ جاري‌ نمي‌كند.
نمايندة‌ امام‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ با اين‌ كه‌ شرايط‌ كشتن‌ عبيدالله در خانة‌ هاني‌برايش‌ آماده‌ بود، او را نكشت‌. وقتي‌ كه‌ عبيدالله به‌ عيادت‌ شريك‌ بن‌ اعور رفته‌ بود؛«مسلم‌» با شريك‌ توافق‌ كرد تا او را بكشد، ولي‌ شريك‌ هر چه‌ انتظار كشيد، ديد مسلم‌نمي‌آيد و اين‌ شعر را خواند :
ما الانتظار بسلمي‌' ان‌ تحيّوها كأس‌ المنيّة‌ بالتعجيل‌ اسقوها
عبيدالله احساس‌ خطر كرد و رفت‌. وقتي‌ مسلم‌ آمد مورد انتقاد قرار گرفت‌ كه‌ چراحمله‌ نكردي‌ و نكشتي‌. او دو جهت‌ را ذكر كرد و علت‌ دوم‌ را چنين‌ بازگو كرد: «فحديث‌حدّثنيه‌ النّاس‌ عن‌ النبي‌ّ(ص) اَن‌ّ الايمان‌ قَيَّدَ الفتك‌ فلا يفتك‌ مؤمن‌» مانع‌ من‌ حديثي‌است‌ كه‌ مردم‌ از پيامبر(ص) نقل‌ كردند: همانا ايمان‌ ترور را مقيّد مي‌كند و مؤمن‌ دست‌ به‌ترور نمي‌زند. اين‌ عمل‌ مسلم‌ چيزي‌، به‌ جز به‌ پايبندي‌ به‌ ارزش‌هاي‌ اسلامي‌ و مكارم‌اخلاق‌ نيست‌ .
پايبندي‌ به‌ ارزش‌هاي‌ اسلامي‌
بي‌ شك‌ كعبه‌ بين‌ مسلمانان‌ از ارزش‌ خاصي‌ برخوردار است‌. با اين‌ وجود بعضي‌ ازسياست‌مداران‌ از حرمت‌ مقدس‌ كعبه‌ براي‌ پيشبرد اغراض‌ سياسي‌ و مادي‌ خود استفاده‌كردند و كعبه‌ را سپر آمال‌ وآرزوهاي‌ خود قرار دادند. از جملة‌ آن‌، عبدالله بن‌ زبير است‌ كه‌ به‌كعبه‌ پناه‌ آورد و مبارزه‌ كرد و حاضر شد خانة‌ خدا در آتش‌ بسوزد و خراب‌ شود، تا وي‌ به‌اهدافش‌ برسد. اما امام‌ حسين‌(ع) حاضر به‌ شكستن‌ حرمت‌ كعبه‌ براي‌ حفظ‌ خود وخاندانش‌ نشد. محمد حنفيّه‌ به‌ امام‌ پيشنهاد ماندن‌ در مكه‌ را داد. حضرت‌ فرمود:
«يا اخي‌ قد خفت‌ ان‌ يغتالني‌ يزيد بن‌ معاويه‌ بالحرم‌ فاكون‌ الذي‌ يستباح‌ به‌ حرمة‌هذا البيت‌» مي‌ترسم‌ يزيد بن‌ معاويه‌ در حرم‌ مرا ترور كند و من‌ از كساني‌ باشم‌ كه‌حرمت‌ مكه‌ توسط‌ او مباح‌ شود و شكسته‌ شود. وقتي‌ هم‌ عبدالله بن‌ زبير پيشنهاد ماندن‌در مكه‌ را داد و گفت‌: من‌ هم‌ از شما حمايت‌ مي‌كنم‌ و شما متولي‌ اين‌ امر شويد و من‌ باشما بيعت‌ مي‌كنم‌؛ فرمود:
«اِن‌ّ ابّي‌ حدّثني‌ ان‌ّ لها كَبْشاً يسُتحل‌ّحرمتها يقتل‌ فما احب‌ّ ان‌ اكون‌ ذلك‌الكبش‌» پدرم‌ به‌ من‌ خبر داد كه‌ قوچي‌ حرمت‌ كعبه‌ را مي‌شكند مي‌شود كشت‌ و من‌دوست‌ ندارم‌ آن‌ قوج‌ باشم‌.
ابن‌ عساكر همين‌ داستان‌ را از زبان‌ بشر بن‌ غالب‌ نقل‌ مي‌كند و بعد امام‌ در جواب‌عبدالله بن‌ زبير فرمود:
لئن‌ اقتل‌ بمكان‌ كذاوكذا احب‌ّ الي‌ّ مِن‌ اَن‌ّ تستحل‌ّ بي‌ يعني‌ مكة‌ و در جواب‌ ابن‌عباس‌ فرمود: «و الله ان‌ اقتل‌َ بالعراق‌ِ اَحب‌ُّ الي‌ّ من‌ اَن‌ْ اُقتل‌َ بِمكّة‌َ»
در بعضي‌ از روايات‌ است‌ كه‌ حضرت‌ فرمود:
«و لئن‌ اُقتل‌ُ و بيني‌ و بين‌ الحرم‌ باع‌ اَحَب‌ُّ اِلَي‌َّ من‌ اَن‌ اُقتل‌َ و بيني‌ و بينه‌ شبر» اگركشته‌ شوم‌ و حال‌ آن‌ كه‌ بين‌ من‌ و حرم‌ يك‌ باعه‌ فاصله‌ باشد - كه‌ تقريباً نيم‌ متر است‌ -برايم‌ بهتر است‌ از اين‌ كه‌ كشته‌ شوم‌ به‌ فاصله‌اي‌ كه‌ يك‌ وجب‌ باشد.
ادب‌ در برخورد
خيلي‌ها به‌ محض‌ برخورد با پيامبر مسلمان‌ شدند و خداوند هم‌ پيامبرش‌ را به‌عنوان‌ يك‌ انسان‌ ليّن‌ و نرم‌خو نه‌ يك‌ انسان‌ خشن‌ و تند خو معرفي‌ مي‌كند: «فبما رحمة‌مِن‌َ اللهِ لنت‌َ لَهُم‌ْ و لَوْ كنت‌ فظاً غليظ‌ القلب‌ِ لَانْفَضُّوا مِن‌ْ حَولِك‌َ»
فرزدق‌ مي‌گويد: من‌ با مادرم‌ حج‌ كردم‌ و من‌ شتر مادرم‌ را مي‌راندم‌. با قافله‌ امام‌حسين‌(ع) در خارج‌ مكه‌ ملاقات‌ كردم‌، در حالي‌ كه‌ شمشيرها و سپرها داشتند. گفتم‌: اين‌قافله‌ از آن‌ كيست‌؟ گفتند: قافله‌ امام‌ حسين‌. رفتم‌ پيشش‌ و سلام‌ كردم‌ و در حقش‌ دعاي‌خير كردم‌. عرض‌ كردم‌: پدر و مادرم‌ فدايت‌ اي‌ پسر رسول‌ خدا! چرا با عجله‌ از مكه‌ خارج‌شدي‌؟ فرمود: اگر عجله‌ نمي‌كردم‌، دستگير مي‌شدم‌. ثم‌ قال‌ لي‌ «مَن‌ْ اَنْت‌َ قلت‌ رجل‌ مِن‌َالْعَرب‌ِ و لا و الله ما فَتَشّني‌ عن‌ اكثر مِن‌ْ ذلك‌َ» فرمود: شما كي‌ هستيد؟عرض‌ كردم‌:مردي‌ از عرب‌ .به‌ خدا قسم‌! از اين‌ مقدار ازمن‌ بيشتر تحقيق‌ نكرد. و با پرسش‌ بيشتر او رادر تنگنا قرار نداد. چه‌ بسا طرف‌ شرم‌ و حيا داشته‌ و نمي‌خواسته‌ پيش‌ امام‌ معرفي‌ شود،وقتي‌ كه‌ امام‌ ديد با اولين‌ پرسش‌ به‌ معرفي‌ خودش‌ حاضر نشده‌، سؤال‌ را تكرار ننمود.
مروّت‌ حسيني‌ و روحيه‌ دشمن‌
يكي‌ از فضايل‌ اخلاقي‌، برخورد كريمانه‌ امام‌ با دشمنانش‌ بود كه‌ هميشه‌ در تاريخ‌ثبت‌ و موجب‌ اعجاب‌ همگان‌ است‌. وقتي‌ كه‌ خواستند از «شَراف‌» حركت‌ كنند، امام‌فرمود: زياد آب‌ برداريد، سپس‌ حركت‌ كردند تا نيمه‌ روز به‌ حركتشان‌ ادامه‌ دادند، در اين‌هنگام‌ يكي‌ تكبير گفت‌، امام‌ فرمود: چرا تكبير گفتي‌؟ گفت‌: درختان‌ خرما ديدم‌، عده‌اي‌كه‌ همراه‌ امام‌ بودند گفتند: در اين‌ مكان‌ هرگز نخلي‌ نديديم‌ دقت‌ كردند.
گفتند آن‌ چه‌ مي‌بينيم‌ سرنيزه‌ها مي‌بينيم‌ و گوش‌هاي‌ حيوانات‌ از دور ديده‌مي‌شود، امام‌ فرمود: من‌ هم‌ چنين‌ مي‌بينم‌ تا به‌ ذوجَشَم‌ رسيدند. امام‌ دستور فرود آمدن‌داد و فرود آمدند تا اين‌ كه‌ حر بن‌ يزيد رياحي‌ با هزار سواره‌ در گرماي‌ ظهر رسيدند. همه‌آنان‌ تشنه‌ بودند امام‌ دستور داد تا به‌ سربازان‌ حرّ و به‌ حيواناتشان‌ آب‌ بدهند. فردي‌ به‌ نام‌علي‌ بن‌ طعان‌ محاربي‌ مي‌گويد: من‌ همراه‌ لشكر بودم‌ منتها آخرين‌ فردي‌ بودم‌ به‌ آن‌ جارسيدم‌. ياران‌ امام‌ مشغول‌ ديگران‌ بودند، امام‌ متوجه‌ من‌ شد خودش‌ بلند شد وآب‌ آورد وفرمود:
«اَنِخ‌ِ الراوية‌» و چون‌ زبانش‌ حجازي‌ بود؛ معناي‌ راويه‌ كه‌ پيش‌ ما سقا است‌نفهميدم‌. امام‌ فرمود: «اَنِخ‌ِ الجمل‌» شتر رابخوابان‌ و فرمود: آب‌ بنوش‌ من‌ كه‌ مشغول‌نوشيدن‌ آب‌ شدم‌، آب‌ از مشك‌ مي‌ريخت‌. امام‌ فرمود: «اِخ'نَث‌ِ السّقاء» مشك‌ را متمايل‌كن‌ يا كج‌ كن‌، من‌ مقصود امام‌ رانفهميدم‌. خود بلند شد و مشك‌ را فشار داد و متمايل‌ كردتا من‌ آب‌ بخورم‌ و به‌ اسبم‌ آب‌ دادم‌ .
اين‌ روحية‌ اخلاقي‌ امام‌ و يارانش‌ بود. اما طرف‌ مقابل‌ چه‌ مي‌كند؟دو نامه‌ ازعبيدالله بن‌ زياد: يكي‌، براي‌ حربن‌ يزيد رياحي‌ و ديگري‌، بعد از چند روز براي‌ عمرسعدنوشته‌ شد و مضمون‌ هر دو سخت‌ گيري‌ برامام‌ و يارانش‌ مي‌باشد و به‌ حر دستور داد:
«اما بعد فَجَََعْجِع‌ْ بالحسين‌ بن‌ علي‌ و اصحابه‌ بالمكان‌ الذي‌ يوافيك‌ كتابي‌ ول'اتحلّه‌ اِلاّ بالعراء علي‌ غير خَمَر ولا ماء»
بر حسين‌ بن‌ علي‌ و يارانش‌ سخت‌ بگير در مكاني‌ كه‌ نامه‌ام‌ به‌ دستت‌ مي‌رسد. اورا در سرزمين‌ بدون‌ آب‌ وعلف‌ و گياه‌ فرود آور. به‌ عمر سعد دستور داد:
«اما بعد فَحُل‌ْ بين‌ الحسين‌ِ و اصحابِه‌ِ و بين‌ الماء و لا يذوقوامنه‌ قطرة‌» بين‌حسين‌ و يارانش‌ و بين‌ آب‌ حايل‌ شو تا قطره‌اي‌ از آن‌ ننوشند، لذا عمر بن‌ سعد به‌ عمروبن‌حجاج‌ مأموريت‌ مي‌دهد با عده‌اي‌ از سربازان‌، شريعه‌ رابر حسين‌ ببندند تا از آن‌ استفاده‌نكنند و اين‌ قضيه‌ سه‌ روز قبل‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌ اتفاق‌ افتاد.
روز عاشورا تميم‌ بن‌ الحصين‌ فزاري‌ امام‌ و اصحابش‌ را مورد خطاب‌ قرار دادوگفت‌:
«يا حسين‌ و يا اصحاب‌َ الحسين‌ اَم'ا تَرَوْن‌َ الي‌ ماء الفرات‌ يلوح‌ كانّه‌ بطون‌الحيّات‌ (الحيتان‌) و اللهِ لاذقتم‌ من‌ قطرة‌ حتي‌ تذوقوا الموت‌َ جزعاً» اي‌ حسين‌! آيا به‌آب‌ فرات‌ نگاه‌ نمي‌كني‌ كه‌ چگونه‌ همانند شكم‌ ماهي‌ مي‌درخشد. به‌ خدا قسم‌! از آن‌قطره‌اي‌ حق‌ نداريد بنوشيد تا اين‌ كه‌ مرگ‌ را با ناراحتي‌ بچشيد.امام‌ روز عاشورا سخنراني‌كرد. و اتمام‌ حجّت‌ كرد. گفتني‌ها را گفت‌ و همه‌ گوش‌ كردند. بعد از اتمام‌ سخنراني‌ به‌ امام‌گفتند:اينها كه‌ گفتي‌ مي‌دانيم‌ ما شما را رها نمي‌كنيم‌ تا اين‌ كه‌ تشنه‌ بميري‌. يكي‌ ازياران‌ امام‌ به‌ نام‌ يزيد بن‌ حصين‌ همداني‌ آنها را نصيحت‌ كرده‌ و از جمله‌ به‌ آنها فرمود:
«هذا ماءُ الفرات‌ِ تَقَع‌ُ فيه‌ خنازيُر السواد وَ كِلابُهاو قد حيل‌َ بينَه‌ُ و بين‌َ ابنِه‌ فقالوا يايزيدُفقد اكثرت‌َ الكلام‌َ فَاكْفُف‌ْ فَواللهَ لِيَعْطش‌َ الحسين‌ُ كما يعطش‌ُ مَن‌ْ كان‌َ قبله‌» اين‌ آب‌فرات‌ است‌ كه‌ خنزيرهاي‌ سياه‌ وسگان‌ از آن‌ مي‌نوشند وبين‌ آب‌ و بين‌ فرزند پيامبر مانع‌شديد. گفتند: اي‌ يزيد! زياد سخن‌ گفتي‌ بس‌ است‌ به‌ خدا قسم‌ بايد حسين‌ تشنه‌ بماند؛همان‌ طوري‌ پيش‌ از او(عثمان‌) تشنگي‌ كشيد.شما مثل‌ جوانمردي‌ حسين‌ را در جنگ‌صفين‌ از امام‌ علي‌(ع) و رذيلت‌ و پستي‌ را در معاويه‌ مي‌بينيد. معاويه‌ دستور حمله‌ داد وشريعه‌ را گرفتند و آب‌ را بر روي‌ سربازان‌ حضرت‌ علي‌ بستند امام‌ با يك‌ سخنراني‌ مهيج‌و كوتاه‌ دستور حمله‌ داد با مقاومت‌ كمي‌ شريعه‌ به‌ تصرف‌ سربازان‌ حضرت‌ علي‌(ع) درآمد، ولي‌ حضرت‌ اجازه‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ را نداد و اجازه‌ داد كه‌ آنها هم‌ از آب‌ استفاده‌ نمايند وفرمود:
«خذوا مِن‌َ الماءَ ح'اجتَكُم‌' وَارْجِعوااِلي‌' عسكرِكُم‌' وَ خَلّوا بَينَهُم‌ وَ بَين‌َ الماءِ»نيازتان‌ را از آب‌ برطرف‌ كنيد و به‌ لشگرگاه‌ تان‌ برگرديد و بين‌ آنها و آب‌ مانع‌ نشويد.
امتناع‌ امام‌ از آغازگري‌ به‌ جنگ‌
در تاريخ‌ است‌ كه‌ پيامبر به‌ حضرت‌ علي‌ سفارش‌ مي‌نمود قبل‌ از آغاز جنگ‌سربازان‌ كافران‌ را نصيحت‌ كند، تا شايد برگردند و ارزش‌ هدايت‌ انسان‌هاي‌ گمراه‌ را به‌علي‌ گوشزد مي‌نمود. بر همان‌ اساس‌، امام‌ حسين‌ روز عاشورا چند بار سخنراني‌ نمود و درمسير راه‌ هم‌ در فرصت‌هاي‌ مختلف‌ سخنراني‌ مي‌كرد تا شايد گمراهي‌، هدايت‌ شود وخوابيده‌اي‌ بيدار و لذا از شروع‌ جنگ‌ امتناع‌ مي‌ورزيد. هاشم‌ معروف‌ حسيني‌ از دكتر احمدصبحي‌ نقل‌ كرد:
«امام‌ راه‌ هر گونه‌ عذري‌ و توجيهي‌ كه‌ مجوز كشتن‌ او باشد، بر دشمنانش‌ بست‌.وقتي‌ كه‌ شروطش‌ را بر آنها عرضه‌ كرد و وقتي‌ كه‌ او و همراهانش‌ در لشكرش‌، از زنان‌گرفته‌ تا بچه‌هاي‌ كوچك‌، متحمل‌ تشنگي‌ شدند و آغازگر جنگ‌ نبود تا باب‌ تمام‌ عذرهابر آنان‌ بسته‌ شود و قبل‌ از روشن‌ شدن‌ آتش‌ جنگ‌ آنان‌ را مورد خطاب‌ قرار داد كه‌ آيادستش‌ به‌ خون‌ كسي‌ از افراد آنها آغشته‌ است‌؟ آيا مال‌ كسي‌ را غصب‌ كردم‌ و حال‌ آن‌ كه‌آنان‌ شك‌ نداشتند كه‌ حسين‌ پسر دختر پيامبر خداست‌.
در اولين‌ برخورد سربازان‌ امام‌ حسين‌ با حرّبن‌ يزيد رياحي‌ و اظهارهاي‌ حرّكه‌ حق‌برگشت‌ را نداريد و من‌ مأمورم‌ كه‌ همراه‌ شما باشم‌. زهير بن‌ قين‌ به‌ امام‌ پيشنهاد مي‌كندكه‌ الان‌ جنگيدن‌ با اين‌ گروه‌ كم‌ تا قبل‌ از رسيدن‌ نيروي‌ كمكي‌ دشمن‌ آسان‌تر است‌؛اجازه‌ بده‌ با اينها بجنگيم‌. امام‌ فرمود:
«ماكنت‌ُ لاَبْدَءَهُم‌ْ بِالقِتال‌ِ» من‌ سيره‌ و روشم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ آغازگر جنگ‌ باشم‌.
بار ديگر امام‌ اين‌ جمله‌ را تكرار كرد، وقتي‌ كه‌ شمر آمد و ديد اطراف‌ خيمه‌ امام‌خندق‌ كنده‌ شده‌ و در ميان‌ خندق‌ خار و خاشاك‌ ريخته‌ و آتش‌ زده‌اند. با صداي‌ بلند گفت‌:اي‌ حسين‌ قبل‌ از روز قيامت‌ به‌ آتش‌ شتاب‌ كردي‌. امام‌ فرمود: اين‌ كيست‌؟ مثل‌ اين‌ كه‌شمربن‌ ذي‌ الجوشن‌ است‌. گفتند: بلي‌، اوست‌. فرمود: اي‌ پسر بزچران‌ تو شايسته‌تر ازآتش‌ هستي‌. مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ با يك‌ تير خلاصش‌ كند. امام‌(ع)منعش‌ كرد. او گفت‌: اجازه‌ بده‌ تا تيري‌ به‌ او بزنم‌، وي‌ فاسق‌ است‌ و از دشمنان‌ خداست‌ وبزرگان‌ ستمگران‌ هست‌، امام‌ فرمود:
«لا تَرْمِه‌ِ فَاِنّي‌ اكره‌ اَن‌ْ اَبْدءَهم‌ بالقتال‌»
از خطاي‌ ديگران‌ گذشتن‌ و عفو وبخشش‌ دشمن‌
از امام‌ صادق‌ از مكارم‌ اخلاق‌ پرسيدند، فرمود:«اَلْعَفوُ عَمَّن‌ ظَلَمَك‌َ»بي‌ شك‌هرانساني‌ قدرت‌ رسيدن‌ به‌ قله‌ رفيع‌ مكارم‌ اخلاق‌ راندارد روحي‌ بزرگ‌ و صفاي‌ درون‌ وباطني‌ پاك‌ مي‌خواهد تا انسان‌ بتواند به‌ كرامت‌ نفساني‌ و مكارم‌ اخلاقي‌ نائل‌ شود. دركربلا عفو و چشم‌ پوششي‌ از خطاي‌ دشمن‌ را در امام‌ حسين‌(ع) مي‌توانيد ببينيد. حرّبن‌يزيد رياحي‌ وقتي‌ كه‌ يقين‌ پيدا كرد، جنگ‌ با امام‌ حسين‌ قطعي‌ است‌؛ تصميم‌ گرفت‌ به‌طرف‌ امام‌ بيايد، وقتي‌ كه‌ خودش‌ را به‌ لشكرگاه‌ امام‌ رسانيد، عرض‌ كرد: اي‌ پسر رسول‌خدا! فدايت‌ شوم‌ من‌ همان‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ شما را از برگشتن‌ منع‌ كردم‌ و با شما در مسيرراه‌ همراهي‌ كردم‌ و شما رادر سرزمين‌ بي‌ آب‌ و علف‌ فرود آوردم‌. به‌ خدا قسم‌! هرگزانديشه‌ نمي‌كردم‌ كه‌ كار به‌ اين‌ جا بكشد پيش‌ خود گفتم‌ در بعضي‌ از كارها از اينها پيروي‌كنم‌ تا تصور نكنند كه‌ من‌ از اطاعت‌ آنها خارج‌ شده‌ام‌ و خيال‌ مي‌كردم‌ پيشنهادها را ازشما قبول‌ مي‌كنند و اگر مي‌پنداشتم‌ كه‌ نمي‌پذيرند، هرگز مرتكب‌ اين‌ خطاها نمي‌شدم‌ واكنون‌ پشيمان‌ و تائب‌ برگشتم‌ و مي‌خواهم‌ خود را فداي‌ شما كنم‌ تا مقابل‌ شما بميرم‌؛ آياراه‌ توبه‌ برايم‌ باز است‌؟ حضرت‌ فرمود: بلي‌، خداوند توبه‌ات‌ را بپذيرد و تو را بيامرزد.اسمت‌ چيست‌؟ عرض‌ كرد: حرّبن‌ يزيد. فرمود: شما حرّهستيد؛ همان‌ طوري‌ كه‌ مادرت‌شما را حرّ ناميد. شما در دنيا وآخرت‌ حر هستيد پايين‌ بيا. عرض‌ كرد: من‌ سواره‌ باشم‌برايت‌ بهتر است‌ از اين‌ كه‌ پياده‌ شوم‌. مي‌خواهم‌ الان‌ با دشمنان‌ بجنگم‌. امام‌ فرمود:آنچه‌ مي‌خواهي‌ عمل‌ كن‌
از زحمات‌ ديگران‌ به‌ نفع‌ خود بهره‌ برداري‌ ننمودن‌
عزّت‌ حسيني‌
عزّت‌ نفس‌، يكي‌ از صفات‌ برجستة‌ مومن‌ است‌. خداوند اين‌ صفت‌ را براي‌خودش‌ و پيامبرش‌ ومؤمنان‌ قرار داده‌ و فرمود:
(و لِلّه‌ِ العزّة‌ و لرسوله‌ و للمومنين‌ و لكن‌ّ المنافقين‌ لا يعلمون‌) و امام‌صادق‌(ع)فرمود: «ان‌ّ اللهِ فوِّض‌َ اِلَي‌ المؤمن‌ِ امورَه‌ و لم‌ يفوِّض‌ْ اَن‌ْ يُذِل‌ّ نفسَه‌َ».
خداوند به‌ مومن‌ كارهايش‌ را واگذار كرده‌، اما اين‌ تفويض‌ و اختيار را به‌ او نداده‌ كه‌خودش‌ را خوار نمايد.
امام‌ حسين‌، همان‌ طوري‌ كه‌ حياتش‌ وسيله‌ هدايت‌ براي‌ بشريت‌ است‌، قتلگاه‌ اونيز موعظه‌ براي‌ عبرت‌ گيرندگان‌ است‌ و او اسوة‌ الگوي‌ پويندگان‌ راه‌ و سالكان‌ راه‌طريقت‌ است‌ .نمي‌بينيد چگونه‌ مردن‌ را بر حيات‌ ترجيح‌ داد و برگزيد. او بزرگ‌ ترين‌انسان‌ زمانش‌ بود. شرق‌ و غرب‌ همانند او نديده‌ است‌ و نفس‌ كريمش‌ از پذيرش‌ خواري‌ذلت‌ وستم‌ ابا داشت‌ و در مقابل‌ ذلّت‌، شهادت‌ را برگزيد و او همان‌ گونه‌ است‌ كه‌ ابو نصربن‌نباته‌ در حقش‌ سرود:
والحسين‌ُ الّذي‌ راي‌ الموت‌َ في‌ الْعِزِّ حياة‌ً والعيش‌َ في‌ الذّل‌ِ قتلاً
حسيني‌ كه‌ مرگ‌ را در حالت‌ عزت‌،حيات‌ و زندگي‌ مي‌داند و زندگي‌ با ذلت‌ را مرگ‌مي‌داند.
سيد محسن‌ امين‌ نوشت‌:
«كرامتش‌ از پذيرش‌ ذلت‌ ستم‌ و مقاومتش‌ در مقابل‌ ظلم‌ و آسان‌ دانستن‌ او جهاددر راه‌ حق‌ و به‌ دست‌ آوردن‌ عزت‌ ضرب‌ المثل‌ است‌ و مورد جلب‌ سواران‌ گرديد وكتاب‌هاي‌ مؤلفان‌ و خطبة‌ خطيبان‌ و شعر شاعران‌ از آن‌ پر است‌ و او الگو براي‌ هر انساني‌است‌ كه‌ داراي‌ روحي‌ برتراست‌ كه‌ قبول‌ دنائت‌ و خسّت‌ را نمي‌كندو هر نفس‌ عالي‌ و همّت‌برتر به‌ او اقتدا مي‌كند.و تمام‌ انسان‌هايي‌ كه‌ نفسشان‌ راضي‌ به‌ پذيرش‌ پستي‌ و ذلت‌نيستند، در هر عصر و زمان‌ راه‌ او را طي‌ مي‌كنند».
اسد حيدر چنين‌ مي‌نگارد:
«و لكن‌ حسين‌ كوچك‌ شمرد زندگي‌ و حيات‌ را به‌ خاطر عزّت‌ ديني‌ و به‌ جهت‌كرامت‌ امتش‌ با دشمنانش‌. با عزم‌ و ثبات‌ راسخ‌ مقابله‌ كرد و با تمام‌ خطرها مواجه‌ شد، باوجودي‌ كه‌ دشمنانش‌ كارهاي‌ وحشيانه‌اي‌ از خود نشان‌ دادند كه‌ قابل‌ توصيف‌ نيست‌،وظلم‌ و ستمگري‌ آنان‌ قابل‌ شمارش‌ نيست‌، ليكن‌ او دست‌ روي‌ دردها گذاشت‌ و دواي‌درمان‌ را يافت‌ و تنها درمان‌ را قرباني‌ كردن‌ خود دانست‌ و غيراز فداكردن‌ خود، راهي‌ براي‌رسيدن‌ به‌ عزت‌ نمي‌ديد و ديد كه‌ مرگ‌ همان‌ حيات‌ و زندگي‌ جاويدانه‌ است‌ و زندگي‌ باذلت‌، همان‌ مرگي‌ است‌ كه‌ با او حياتي‌ نيست‌.»
بهتر از كلمات‌ اين‌ بزرگان‌ ،جست‌ جو در كلمات‌ خود امام‌(ع) است‌ كه‌ به‌ طور مكررامام‌ عزت‌ و شرف‌ رابيان‌ كرده‌ است‌ .
امام‌ فرمود:
«موت‌ٌ في‌ عزٍّ خيرٌ من‌ حياة‌ٍ في‌ ذل‌ٍ و اَنْشَاَ يوم‌ قُتِل‌َ
الموت‌ خيرٌ من‌ ركوب‌ِ العارِ والعار خيرٌ من‌ دخول‌ النار»
مرگ‌ در عزت‌ بهتراست‌ از زندگي‌ در ذلت‌ و خواري‌ و روزي‌ كه‌ به‌ شهادت‌ رسيد اين‌شعر را سرود: مرگ‌، بهتر است‌ از سوارشدن‌ بر عار وننگ‌، و عار و ننگ‌ بهتر از داخل‌ شدن‌در آتش‌ است‌. و در ذو حُسُم‌ (جشم‌) سخنراني‌ كرد و در آن‌ جا فرمود:
«فاني‌ لا اري‌ الموت‌ الاّ سعادة‌ و لا الحياة‌ مع‌ الظالمين‌ الاّبرماً» من‌ مرگ‌ را جزسعادت‌ و زندگي‌ با ستمگران‌ را جز تعب‌ نمي‌بينم‌. در روز عاشورا وقتي‌ كه‌ قيس‌ بن‌ اشعث‌گفت‌: به‌ حكم‌ پسر عمويت‌ تن‌ بده‌. فرمود: «لا و الله لا اعطيكم‌ بيدي‌ اعطاء الذّليل‌ و لااُقِرُّ (افِرُّ)لكم‌ اقرار العبيد (افرار)»
نه‌، به‌ خدا قسم‌ دست‌ ذلت‌ به‌ دست‌ شما نمي‌گذارم‌ و مانند بندگان‌ فرار نمي‌كنم‌ يامانند بندگان‌ اقرار نمي‌كنم‌ .اوست‌ كه‌ در روز عاشورا فرمود:
«اَلا' و اِن‌ّ الدّعي‌ ابن‌ الدّعي‌ قد ركز بين‌ اثنتين‌ بين‌ السِّلة‌ِ و الذِّلّة‌ِ و هيهات‌ مِن‌َالذِّلة‌ِ» اين‌ زنازاده‌ و فرزند نابكار بين‌ دو كار مرا مخيّر كرده‌ است‌. بين‌ شهادت‌ و ذلت‌ وذلت‌ از ما به‌ دور است‌، زيرا نه‌ خداوند براي‌ ما ذلت‌ را خواسته‌ و نه‌ رسولش‌ و مؤمنان‌ از اين‌كه‌ ما ذلت‌ را بپذيريم‌، ابا دارند و دامن‌هاي‌ پاك‌ ماداران‌ و مغزهاي‌ با غيرت‌ و نفوس‌ باشرافت‌ پدران‌ روا نمي‌دارند كه‌ اطاعت‌ افراد لئيم‌ و پست‌ را بر قتلگاه‌ كرام‌ و نيك‌ منشان‌مقدم‌ بداريم‌. آگاه‌ باشيد كه‌ من‌ با اين‌ گروه‌ كم‌ و با قلت‌ ياران‌ و پشت‌ كردن‌ افراد با دشمن‌جهاد مي‌كنم‌.
با اين‌ روحيه‌، آيا تسليم‌ شدن‌ امام‌ در مقابل‌ يزيد كه‌ در بعضي‌ از تواريخ‌ نوشته‌شده‌، قابل‌ قبول‌ است‌؟ امامي‌ كه‌ به‌ برادرش‌ محمد حنفيه‌ فرمود:
«يا اخي‌ والله لو لم‌ يكن‌ في‌ الدّنيا ملجاء و لا مأوي‌ لما بايعت‌ يزيدبن‌ معاويه‌»اي‌ برادرم‌ به‌ خدا قسم‌! اگر در دنيا هيچ‌ پناهگاهي‌ هم‌ نداشته‌ باشم‌، هرگز با يزيدبن‌معاويه‌ بيعت‌ نمي‌كنم‌ .
ابي‌ مخنف‌ از عبدالرحمن‌ بن‌ جندب‌ از عقبه‌ بن‌ سمعان‌ نقل‌ مي‌كند: من‌ همراه‌حسين‌ بودم‌ از مدينه‌ تا به‌ مكه‌ واز مكه‌ به‌ عراق‌ و از او جدا نشدم‌ تا كشته‌ شد و ازصحبت‌هايي‌ كه‌ با مردم‌ در مدينه‌ و مكه‌ و در بين‌ راه‌ داشته‌ و نه‌ در عراق‌ و نه‌ در لشكرگاه‌تا روزي‌ كه‌ كشته‌ شد چيزي‌ كه‌ دلالت‌ كند بر اين‌ كه‌ حاضر است‌ دست‌ به‌ دست‌ يزيدبگذارد وجود ندارد و نشنيدم‌. بلكه‌ فرمود:
«دعوني‌ فلاء ذهب‌ في‌ هذه‌ الارض‌ العريضة‌ حتي‌ ننظر ما يصير امر الناس‌» مرارها كنيد تا بروم‌ به‌ اين‌ سرزمين‌ پهناور تا نتيجة‌ امر مردم‌ را ببينم‌.
مساوات‌ در كربلا
مورّخان‌ نوشته‌اند: وقتي‌ كه‌ علي‌ اكبر(ع) نقش‌ بر زمين‌ شد و پدرش‌ را خواندفجاءالحسين‌ حتّي‌' وقف‌ عليه‌ و وضع‌ خدّه‌ علي‌ خدّه‌ امام‌ به‌ بالين‌ پسر آمد، مقابلش‌ايستاد وصورت‌ بر صورت‌ پسر گذاشت‌ و عين‌ همين‌ كار را امام‌ براي‌ اسلم‌ غلام‌ تركي‌انجام‌ داد. اين‌ غلام‌ اذن‌ ميدان‌ خواست‌، امام‌ اجازه‌ داد. وقتي‌ كه‌ به‌ ميدان‌ رفت‌ اين‌ اشعاررا خواند:
اَلْبَحرُ مِن‌ْطَعْني‌ وَ ضَرْبي‌ يَصْطَلي‌وَالجوُّ مِن‌ْ سَهْمي‌وَ نَبْلي‌ يَمْتَلي‌
اِذا حِسا'مي‌ في‌ يَميني‌يَنْجَلي‌يَنْشَق‌ُّ قَلْب‌ُ الْحاسِدِالْحاسِدِالْمُبجّل‌ِ
دريا از ضربت‌ نيزه‌ و شمشيرم‌ مي‌جوشد و آسمان‌ از تيرم‌ پرمي‌ شود.
آن‌ گاه‌ كه‌ تيغ‌ در كفم‌ آشكار شود، قلب‌ حسود متكبر را مي‌شكافد.
همين‌ غلام‌ وقتي‌ كه‌ نقش‌ بر زمين‌ شد: «فَاَتاه‌ُ ابو عبدِاللهِ وَاعْتَنْقَه‌ُ فَقال‌ مِن‌ْ مِثْلي‌وَابن‌ُ رسول‌ِ اللهِ واضع‌ٌ خدَّه‌ عَلي‌' خدّي‌ ثم‌ّ فاضَت‌ْ نفسُه‌ُ الطّاهِرة‌ُ» امام‌ به‌ بالينش‌ رفت‌ واو را در آغوش‌ گرفت‌ و فرمود: چه‌ كسي‌ مثل‌ من‌ است‌ و حال‌ آن‌ كه‌ پسر پيامبر صورتش‌رابه‌ صورتم‌ گذاشته‌؛ پس‌ جان‌ به‌ جان‌ آفرين‌ تسليم‌ نمود و مرغ‌ روحش‌ پرواز كرد.چه‌ زيباگفت‌ شاعر:
يك‌ جا رخ‌ غلام‌ و پسر بوسه‌ داد وگفت‌ در دين‌ ما سيه‌ نكند فرق‌ با سفيد.
در بحار الانوار نيز آمده‌ است‌: فجائه‌ الحسين‌ فبكي‌ و وضع‌ خدّه‌ علي‌ خدّه‌ ففتح‌عَيْنَه‌ُ فَرا'ي‌َ الْحُسين‌(ع) فتبسّم‌ ثم‌ صار الي‌ ربّه‌ رضي‌ الله عنه‌.
ايثار در كربلا
قرآن‌ افرادي‌ را مورد ستايش‌ قرارمي‌ دهد كه‌ با وجود نيازمندي‌، ديگران‌ را برخودشان‌ مقدم‌ مي‌دارند: (و يؤثرون‌ علي‌ انفسهم‌ و لو كان‌ بهم‌ خصاصة‌)
در كربلا اين‌ حالت‌ را شمادر امام‌ حسين‌ و يارانش‌ مي‌بينيد. عمروبن‌ حجاج‌ مأمورحفظ‌ شريعه‌ بود تا امام‌ حسين‌ از آن‌ استفاده‌ نكند. نافع‌ بن‌ هلال‌ خودش‌ را به‌ شريعه‌رسانيد، عمروابن‌ حجاج‌ گفت‌: كيستي‌ ؟گفتند: نافع‌ بن‌ هلال‌ است‌. گفت‌: خوش‌ آمدي‌،چرا آمدي‌؟ گفت‌: تا از اين‌ آبي‌ كه‌ بين‌ ما مانع‌ وحايل‌ شديد، بنوشم‌. «فقال‌ اشرب‌ قال‌ لا واللهِ لا اشرب‌ُ منه‌ قطرة‌ً والحسين‌ُ عطشان‌ٌ فقال‌ له‌ عمر و لا سبيل‌ الي‌ ما اردتم‌ انماوضعونا بهذا المكان‌ لنمنعكم‌ من‌ الماء» به‌ او گفت‌: بنوش‌. گفت‌: نه‌، به‌ خدا قسم‌! درحالي‌ كه‌ حسين‌ تشنه‌ است‌، قطره‌اي‌ از آن‌ نمي‌نوشم‌. گفت‌: پس‌ راهي‌ به‌ آب‌ نداري‌، زيرامن‌ مأموريتم‌ اين‌ است‌ كه‌ شما را از آب‌ منع‌ كنم‌ .در اين‌ جا ملاحظه‌ مي‌كنيد اين‌ سرباز به‌خاطر تشنگي‌ حسين‌ آب‌ ننوشيد، آيا اين‌ ايثار نيست‌؟
مورد دوم‌، در روز عاشورا وقت‌ نماز شد. دشمن‌ يك‌ لحظه‌ تيراندازي‌ را قطع‌ نكرد:«فَاسْتَقدَم‌َ الحنفي‌ُّ اَمامَه‌ُ فَاستهدف‌ لهم‌ يرمونه‌ بِالنّبل‌ِ يميناً وشمالاً قائماً بين‌ يديه‌ فما زال‌يرمي‌ حتّي‌ يسقط‌» فردي‌ به‌ نام‌ سعيد بن‌ عبدالله حنفي‌ مقابل‌ امام‌ ايستاد و خودش‌ راهدف‌ تيرهاي‌ دشمنان‌ كرد. از طرف‌ راست‌ و چپ‌ تير مي‌آمد و او تحمل‌ كرد تا اين‌ كه‌نقش‌ بر زمين‌ شد. وقتي‌ كه‌ افتاد سيزده‌ تير به‌ بدنش‌ اصابت‌ كرده‌ بود. درباره‌ عمروبن‌قَرظة‌ انصاري‌ نوشته‌اند: مقابل‌ امام‌ جنگ‌ مي‌كرد و در ميدان‌ جنگ‌، عدة‌ زيادي‌ را كشت‌:
«و كان‌ لا يأتي‌ الي‌ الحسين‌ سهم‌ الاّ اتّقاه‌ بيده‌ و لا سيف‌ الاّتلقّاه‌ بمهجته‌» هرتيري‌ كه‌ به‌ طرف‌ امام‌ مي‌آمد يا شمشيري‌ كه‌ به‌ طرف‌ امام‌ مي‌آمد، با دست‌ و قلبش‌ امام‌را حفظ‌ مي‌كرد. وقتي‌ هم‌ نقش‌ بر زمين‌ شد، به‌ امام‌ عرض‌ كرد: «يا ابن‌ رسول‌ الله اوفيت‌؟قال‌ نعم‌» آيا وظيفه‌ام‌ را ادا كردم‌. امام‌ فرمود: آري‌ . ديگر از ايثارگران‌ ابوالفضل‌ العباس‌است‌. خودش‌ را به‌ شريعه‌ فرات‌ رسانيد، خيلي‌ تشنه‌ بود. خوب‌ طبيعي‌ است‌ تشنگي‌ يك‌رزمنده‌، آن‌ هم‌ در هواي‌ گرم‌ و از بدني‌ كه‌ خون‌ رفته‌ باشد. نوشته‌اند: «و لمّا اغترف‌ من‌الماء يشرب‌َ تذكّر عطش‌ الحسين‌ مزمي‌ الماء وقال‌ :
يانفس‌ من‌ بعد الحسين‌ هوني‌ و بعده‌ لا كنت‌ ان‌ تكوني‌
هذا الحسين‌ وارد المنون‌ و تشر بين‌ بارد المعين‌»
وقتي‌ كه‌ مشتي‌ از آب‌ برداشت‌ تا بنوشد، به‌ ياد تشنه‌ كامي‌ حسين‌ افتاد و آب‌ راروي‌ آب‌ ريخت‌ و اين‌ اشعار را خواند:
اي‌ نفس‌ بعد از حسين‌ خوار هستي‌، بعد از حسين‌ زندگي‌ مي‌خواهي‌ چه‌ كني‌؟ اين‌حسين‌ است‌ كه‌ وارد ميدان‌ جنگ‌ شده‌ است‌، مي‌خواهي‌ آب‌ خنك‌ بنوشي‌؟!
در نهايت‌ ،ايثار امام‌ حسين‌ و مقدم‌ داشتن‌ اسبش‌ بر خودش‌، وقتي‌ كه‌ تشنگي‌برامام‌ فشار آورد به‌ فرات‌ رفت‌ و بر عمر و بن‌ حجاج‌ حمله‌ ور شد، در حالي‌ كه‌ چهار هزارنيرو از شريعه‌ محافظت‌ مي‌كردند، صفوف‌ دشمن‌ را دريد و اسبش‌ را در آب‌ داخل‌ كردهنگامي‌ كه‌ اسب‌ زبانش‌ را داخل‌ آب‌ كرد تا بنوشد. امام‌ فرمود: «انت‌ عطشان‌ و اناعطشان‌ فلا اشرب‌ حتي‌ تشرب‌َ فرفع‌ الفرس‌ رأسه‌ كانّه‌ فهم‌ الكلام‌.» با توجه‌ به‌ آن‌ كه‌مرحوم‌ مقرم‌ مأخذ اين‌ جريان‌ را بيان‌ نكرده‌اند، صحت‌ اين‌ جريان‌ احتياج‌ به‌ تحقيق‌دارد. البته‌ گفتني‌ است‌ آنچه‌ در كربلا مي‌بينيد مواسات‌ و ايثار بوده‌ است‌. وقتي‌ كه‌ «حرّ»خدمت‌ امام‌ رسيد، عرض‌ كرد: «و انّي‌ قد جئتك‌....وَمُواسياًلك‌ بنفسي‌ حتي‌ اموت‌ بين‌يديك‌» من‌ آمدم‌ به‌ نزدت‌ تا مواسات‌ كنم‌ جانم‌ را و مقابل‌ شما كشته‌ شوم‌.
غيرت‌ حسيني‌
يكي‌ از اوصاف‌ پسنديده‌اي‌ كه‌ خداوند در وجود انسان‌ها گذاشته‌، غيرت‌ است‌.خداي‌ سبحان‌ از همه‌ غيورتر است‌؛ ابي‌ حمزه‌ مي‌گويد: از امام‌ صادق‌ شنيدم‌ كه‌ حضرت‌مي‌فرمود:
«ما'مِن‌ْ اَحَدٍ اَغْير مِن‌َ اللهِ تبارك‌ وتعالي‌ و مَن‌ْ اَغْيَرُ مِمَّن‌ْ حَرَّم‌ الفواحش‌َ ما ظَهَرَمنهاو ما بَطَن‌».
هيچ‌ كس‌ غيورتر از خداوند تبارك‌ و تعالي‌ نيست‌. كيست‌ غيورتر از كسي‌ كه‌فواحش‌ ظاهري‌ و باطني‌ را حرام‌ كرده‌ است‌.
و پيامبر فرمود:
«پدرم‌ ابراهيم‌(ع) غيرتمند بود و من‌ از او غيورتر هستم‌ و خداوند مؤمني‌ راكه‌غيرت‌ نورزد بيني‌اش‌ را به‌ خاك‌ مي‌مالد.»
امام‌ جعفر صادق‌(ع) آدم‌ بي‌ غيرت‌ را «منكوس‌ القلب‌» خواند. حميّت‌ صفتي‌است‌ در وجود انسان‌، منتها همين‌ صفت‌ پسنديده‌ گاهي‌ حالت‌ جاهليت‌ به‌ خودش‌مي‌گيرد و تعصب‌ كور جاهلانه‌ مي‌شود و نامطلوب‌ است‌ كه‌ خداوند سبحان‌ مي‌فرمايد:
(اِذْ جَعَل‌َ الّذين‌ كَفَروُا في‌ قُلوبَهم‌ُ الْحَمِيّة‌َ حميَّة‌َ الْج'اهليّة‌ِ) امام‌ زين‌ العابدين‌ درشرح‌ دو عصبيّت‌ فرمود:
«العصبيّة‌ الّتي‌ يأثم‌ عليها صاحبها ان‌ يري‌ الرجل‌ شرار قومِه‌ِ خيراً عن‌ خيار قوم‌آخرين‌ و ليس‌ من‌ العصبيّة‌ اَن‌ْ يُحِب‌َّ الرّجل‌ُ قومَه‌ُ و لكن‌ مِن‌َ العصبيّة‌ اَن‌ْ يُعين‌َقومَه‌ُ عَلي‌الظلم‌ِ»
در مورد غيرت‌ ديني‌ حسين‌(ع) جاي‌ سخن‌ گفتن‌ نيست‌، چون‌ محرّك‌ ابا عبداللهو خروجش‌ حفظ‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ بوده‌ است‌. او با ستمگري‌ مبارزه‌ كرده‌ تا ارزش‌ها حفظ‌شود. اما در اين‌ جا به‌ دو نمونه‌ از غيرت‌ امام‌ به‌ حرم‌ و ناموسش‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌:
1ـ امام‌ در ميدان‌ جنگ‌، نقطه‌اي‌ را قرار داده‌ بود كه‌ هنگام‌ حمله‌ به‌ دشمن‌ صفوف‌دشمن‌ گسسته‌ مي‌شد و به‌ جاي‌ اول‌ برمي‌گشت‌ به‌ جاي‌ اول‌ كه‌ به‌ حرم‌ نزديك‌ بود وصدايش‌ را به‌ تكبير بلند مي‌كرد. حمله‌ را ادامه‌ نمي‌داد تا دشمن‌ بين‌ او و خيمگاه‌ فاصله‌ايجاد نمايند. در يك‌ لحظه‌ دشمن‌ بين‌ امام‌ و خيمگاه‌ فاصله‌ انداختند وقصد حمله‌ به‌خيام‌ را كردند، حضرت‌ فرمود:
«و يحكم‌ يا شيعة‌ آل‌ سفيان‌ ان‌ لم‌ يكن‌ لكم‌ دين‌ و كنتم‌ لا تخافون‌ المعاد فكونوااحراراً في‌ دنياكم‌ و ارجعوا الي‌ احسابكم‌ ان‌ كنتم‌ اعوانم‌ (اعراباً) واي‌ برشمااي‌ پيروان‌ آل‌سفيان‌! اگر دين‌ نداريد و از قيامت‌ نمي‌ترسيد، در دنياي‌ آزاد مرد باشيد؛ به‌ حسب‌ تان‌برگرديد، اگر اعراب‌ هستيد. شمر گفت‌: چه‌ مي‌گويي‌؟
فرمود: مي‌گويم‌ من‌ با شما جنگ‌ دارم‌ و شما با من‌ و اين‌ امر بر زن‌ها ارتباطي‌ندارد. جاهل‌ و طاغيان‌ و سرپيچان‌ شما را از حمله‌ و تعرض‌ به‌ حرم‌ من‌ تا زنده‌ام‌ باز داريد.شمر گفت‌: باشد اي‌ پسر فاطمه‌ هرچه‌ تو بخواهي‌. پس‌ فرمان‌ داد به‌ يارانش‌ كه‌ از حريم‌اين‌ مرد دست‌ بردايد، به‌ خودش‌ حملة‌تان‌ را متوجه‌ كنيد. او همآوردي‌ كريم‌ و كُفوّي‌ كريم‌است‌ .
2 ـ در گرماگرم‌ جنگ‌ تشنگي‌ بر امام‌ فشار آورد، رفت‌ به‌ شريعه‌ تا آب‌ بنوشد.صفوف‌ لشكر را دريد خود را به‌ شريعه‌ رسانيد: «و لمّا مداالحسين‌ يده‌ ليشرب‌ ناداه‌ رجل‌اتلذّذ بالماء ؟و قد هتكت‌ حرمك‌ فَرَي‌َ الماء و لم‌ يشرب‌ و قصد الخيمه‌»
خواست‌ آب‌ بنوشد، مردي‌ داد زد: آيا تو آب‌ مي‌نوشي‌ و حال‌ آن‌ كه‌ حرمت‌ هتك‌شد. حسين‌ آب‌ روي‌ آب‌ ريخت‌ و آب‌ ننوشيد به‌ حرم‌ برگشت‌ .
چه‌ زيبا گفته‌ ابن‌ ابي‌ الحديد معتزلي‌: «سيّد اهل‌ الاباء الّذي‌ علّم‌ الناس‌ الحميّة‌ُ والموت‌ تحت‌ ظلال‌ السيوف‌ اختياراً له‌ عَلَي‌ الدّنيّة‌ِ» او سرور و آقاي‌ كساني‌ است‌ كه‌داراي‌ همت‌ عالي‌اند و از پستي‌ به‌ دور هستند و به‌ مردم‌ حميّت‌ و شهادت‌ در زير سايه‌شمشيرها را آموخت‌ و شهادت‌ را بر زندگي‌ پست‌ برگزيد.
شجاعت‌ حسيني‌
شجاعت‌ امام‌ حسين‌(ع) در كربلا زبانزد عام‌ وخاص‌ بود. حميد بن‌ مسلم‌ از كساني‌است‌ كه‌ در كربلا حاضر بود. وي‌ مي‌گويد:
«فوالله مارايت‌ مكسوراً قط‌ً قد قتل‌ ولده‌ و اهل‌ بيته‌ و اصحابه‌ جأشاً و لا امضّي‌'جناناًمنه‌» به‌ خدا قسم‌! هرگز كسي‌ را كه‌ بر اثر زيادي‌ دشمن‌ مغلوب‌ شده‌ باشد و فرزندان‌و اصحابش‌ و اهل‌ بيتش‌ كشته‌ شده‌ باشند از نظر قدرت‌ قلبي‌ وثبات‌ قدم‌ و عزم‌ راسخ‌، ازحسين‌(ع) قوي‌تر نديدم‌ .
سيد علي‌ جلال‌ مصري‌ مي‌گويد:
«و مع‌ التّفاوت‌ الذي‌ بلغ‌ اقصي‌' ما يتصور بين‌ فئته‌ القليلة‌ و جيش‌ ابن‌ زياد في‌العدد و المدد فقد كان‌ ثباته‌ و رباطة‌ جأشه‌ و شجاعته‌ تحيّر الالباب‌ و لا عهد للبشر بمثلهاكما كانت‌ دناءة‌ اخصامه‌ لا شبيه‌ لها» با تفاوتي‌ كه‌ درنيروي‌ جمعيت‌ دو طرف‌ به‌ حداعلايي‌ از تفاوت‌ رسيده‌، در عين‌ حال‌ ثبات‌ قدم‌ و قدرت‌ قلبي‌ و شجاعت‌ حسين‌،صاحبان‌ انديشه‌ و عقل‌ را به‌ حيرت‌ واداشته‌ به‌ مثل‌ آن‌ براي‌ بشريت‌ همانندي‌ ديده‌نشده‌؛ همان‌ طوري‌ كه‌ در طرف‌ دشمن‌ از نظر دنائت‌ پستي‌ نظير ندارند.
مرحوم‌ سيد محسن‌ امين‌ در شجاعت‌ امام‌ حسين‌ نگاشته‌:
«وقتي‌ كه‌ پياده‌ نظام‌ به‌ او حمله‌ مي‌كردند، امام‌ با شمشيرش‌ بر آنها حمله‌ ورمي‌شد؛ از طرف‌ راست‌ وچپ‌ صفوف‌ دشمن‌ دريده‌ مي‌شد و راه‌ باز مي‌شد، همانند فرارگوسفند از گرگ‌، فرار مي‌كردند وقتي‌ كه‌ امام‌ برآنها حمله‌ مي‌كرد، همانند ملخ‌ سرگردان‌پخش‌ مي‌شدند و حسين‌ همان‌ كسي‌ است‌، وقتي‌ كه‌ به‌ زمين‌ افتاد، در حالي‌ كه‌جراحت‌هاي‌ زيادي‌ بر بدنش‌ سنگيني‌ مي‌كرد، پياده‌ هم‌ همانند شجاع‌ سواره‌ با آنان‌جنگيد و تير دشمن‌ را از خود دفع‌ مي‌كرد و بر شجاعان‌ حمله‌ ور مي‌شد و مي‌فرمود: آيا برمن‌ اجتماع‌ مي‌كنيد وبراي‌ كشتن‌ من‌ جمع‌ شديد و او همان‌ كسي‌ است‌ وقتي‌ كه‌ نقش‌ برزمين‌ شد و بين‌ مرگ‌ و زندگي‌ بود شجاعان‌ از او واهمه‌ داشتند، مي‌ترسيدند و وقتي‌ كه‌خولي‌ رفت‌ تا سرش‌ را جدا كند به‌ خودش‌ مي‌لرزيد و در همين‌ باره‌ سيد حيدرسروده‌:
  عفيراً متي‌' عايَنَتْه‌ُ الكمّاة‌يختطف‌ الرعب‌ الوانها فما اَجلَّت‌ْ الحرب‌ عن‌ مثله‌ قتيلاً يجبن‌ شجعانها فما اَجلَّت‌ْ الحرب‌ عن‌ مثله‌ قتيلاً يجبن‌ شجعانها فما اَجلَّت‌ْ الحرب‌ عن‌ مثله‌ قتيلاً يجبن‌ شجعانها
به‌ خاك‌ افتاده‌اي‌ كه‌ هر گاه‌ شجاعان‌ براو نظاهر مي‌كردند ترس‌ و وحشت‌ رنگ‌ ازچهره‌ شان‌ مي‌برد.
چه‌ بزرگ‌ است‌، جنگ‌ از مثل‌ او كشته‌ شده‌اي‌ كه‌ شجاعان‌ از او مي‌ترسيدند.
و هو الذي‌ صبر علي‌ طعن‌ الرماح‌ و ضرب‌ السّيوف‌ و رمي‌ السّهام‌ حتّي‌ صارت‌السّهام‌ في‌ درعه‌ كالشوك‌ في‌ جلد القنفذ» و او همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ بر نيزة‌ دشمن‌ وضربت‌ شمشيرو تير آنها صبر كرد، آن‌ قدر تير بر بدن‌ مباركش‌ رسيد كه‌ مثل‌ خارها دربدن‌ خارپشت‌ شد.
و درباره‌ شجاعت‌ امام‌ حسين‌ كشف‌ الغُمّه‌ از كمال‌ الدين‌ نقل‌ كرده‌: «و هو كالليث‌المغضب‌ لا يحمل‌ علي‌ احد منهم‌ الاّ نَفَحَه‌ُ بسيفه‌ فالحقه‌ بالحضيض‌ فيكفي‌ في‌ تحقيق‌شجاعته‌ و شرف‌ نفسه‌ شاهداً صادقاً فلا حاجة‌ معه‌ الي‌ ازدياد في‌ الاستشهاد». همين‌حالت‌ شجاعت‌ حسين‌(ع) بود كه‌ روز عاشورا در امام‌(ع) و بعضي‌ از اصحابش‌ اين‌ چنين‌بود كه‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ چهرة‌شان‌ نوراني‌ تر مي‌شد و آرامشي‌ در آنها وسكوتي‌ در نفس‌شان‌ حاكم‌ بود كه‌ بعضي‌ از آنها به‌ بعض‌ ديگر مي‌گفتند:
«انظروا لا يبالي‌ بالموت‌ فقال‌ لهم‌ الحسين‌ صبراً بني‌ الكرام‌ فما الموت‌ الاّ قنطرة‌تعبر بكم‌ عن‌ البؤس‌ و الضرّاء الي‌ الجنان‌ الواسعة‌ و النعيم‌ الدائمة‌»
نگاه‌ كنيد كه‌ از مرگ‌ باك‌ و بيم‌ ندارند. امام‌ حسين‌ به‌ آنها فرمود:
اي‌ جوانمردان‌ صبر كنيد. مرگ‌ جز پلي‌ كه‌ شما رااز سختي‌ها و ضررها عبور دهدوبه‌ بهشت‌ وسيع‌ و نعمت‌ جاويدان‌ برساند، چيز ديگري‌ نيست‌ .
و همين‌ حالت‌ شجاعت‌ ياران‌ امام‌ حسين‌ است‌ كه‌ در ميان‌ جنگ‌ تمام‌ زخم‌ها را وجراحت‌ها و سختي‌ها راتحمّل‌ كردند، اما از كرامت‌ نفساني‌ دست‌ نكشيدند؛ همان‌ طوري‌كه‌ شيخ‌ كاظم‌ ازدي‌ در وصف‌ آنان‌ سرود:
قد غيّر الطّعن‌ منهم‌ كل‌ّ جارحة‌ٍاِلاّالمكارم‌ في‌ امن‌ٍ مِن‌َ الْغِيَرِ
اعضاي‌ بدن‌ شما دست‌ خوش‌ دگرگوني‌ِ نيزه‌ها شد، جز كرامت‌ نفساني‌ شما ايمن‌از دگرگوني‌ شد.
و همين‌ كرامت‌ نفساني‌ است‌ بااين‌ كه‌ مي‌توانستند از صحنه‌ عاشورا فرار كنند وبروند در عين‌ حال‌ ماندن‌ و شهادت‌ را بر زندگي‌ دنيا ترجيح‌ دادند با اينكه‌ امام‌ در شب‌عاشورا از آنها خواست‌ از تاريكي‌ شب‌ استفاده‌ كنند و بروند و فرمود:
«تفرّقوا في‌ سواد الليل‌ و ذروني‌ و هولاء القوم‌ فانّهم‌ لا يطلبوني‌ غيري‌ و لواصابوني‌ و قد روا علي‌' قتلي‌ لما طلبوكم‌ ». در تاريكي‌ شب‌ متفرق‌ شويد و مرا به‌ اين‌قوم‌ واگذاريد، زيرا آنان‌ فقط‌ دنبال‌ من‌ هستند و اگر به‌ من‌ دسترسي‌ پيدا كردند و بركشتن‌من‌ توانا شوند، كاري‌ به‌ شما ندارند. اما تاريخ‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ در آن‌ شب‌ هيچ‌ كس‌ از ياران‌امام‌ صحنه‌ را ترك‌ نكردند و فرار نكردند: «فَاَبَوْا ذلك‌ كلّهم‌» .
البته‌ آنان‌ كه‌ ناخالص‌ بودند، و به‌ طمع‌ دنيا آمده‌ بودند، بعداز شنيدن‌ خبر قتل‌مسلم‌ بن‌ عقيل‌ بنا به‌ نقل‌ ابن‌ خلدون‌ رفته‌ بودند: «لما بلغه‌ مقتل‌ ابن‌ عمه‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌و تخاذل‌ الناس‌ عنه‌ اعلم‌ الحسين‌ من‌ معه‌ بذلك‌ و قال‌ من‌ احب‌ّ ان‌ ينصرف‌ فلينصرفَتَفرّق‌َ عنه‌ يَميناً و شمالاً».
ليكن‌ در شب‌ عاشورا هيچ‌ كس‌ از ياران‌ امام‌ نرفتند، بلكه‌ هر كدام‌ بلند شدند و باجملاتي‌ كه‌ حاكي‌ از روح‌ ايمان‌ و رشادتشان‌ بود، سخن‌ گفتند. اول‌ از همه‌ عبداللهبن‌مسلم‌ بن‌ عقيل‌ بلند شد و گفت‌: اي‌ پسر پيامبر خدا! مردم‌ در حق‌ ماچه‌ خواهند گفت‌؟اگرما بزرگمان‌ و آقا و سرورمان‌ و پسرعمو و پسر پيامبرمان‌ كه‌ سيد پيامبران‌ است‌، خوار كنيم‌و با شمشيري‌ كه‌ در دست‌ داريم‌ به‌ دشمن‌ نزنيم‌ و با نيزه‌ هايمان‌ نجنگيم‌، به‌ خدا قسم‌!مگر آن‌ كه‌ با شما وارد شديم‌ و جانمان‌ را در مقابل‌ شما، فداي‌ جانتان‌ نماييم‌ خون‌ ما دركنار شما ريخته‌ شود. اگر چنين‌ كرديم‌ آنچه‌ برگردن‌ داشتيم‌ ادا كرديم‌ واز چيزي‌ كه‌ بر مالازم‌ بود، خارج‌ مي‌شويم‌».
و زهيربن‌ قين‌ هم‌ اعلان‌ كرد: «دوست‌ دارم‌ صد بار كشته‌ شوم‌ و زنده‌ شوم‌ وخداوندبه‌ واسطة‌ من‌ از شما اهل‌ بيت‌ دفع‌ مشكل‌ نمايد»
مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ بلند شد و عرض‌ كرد:
«آيا از شما دست‌ بكشيم‌ و صحنه‌ را بر شما خالي‌ كنيم‌؟ چه‌ عذري‌ در پيشگاه‌خداوند بياوريم‌. به‌ خدا قسم‌! مي‌جنگم‌ تا نيزه‌ام‌ را در سينه‌ آنهافرود بياورم‌ و بشكنم‌ ومادامي‌ كه‌ قبضة‌ شمشيردر دست‌ من‌ است‌ با آنان‌ بجنگم‌ و از شما جدا نمي‌شوم‌ و اگراسلحه‌اي‌ كه‌ با آن‌ بجنگم‌، در دستم‌ نباشد، با سنگ‌ مي‌جنگم‌ تا با شماكشته‌ شوم‌» وهمين‌ حالت‌ است‌ كه‌ اباالفضل‌ دارد؛ با اين‌ كه‌ شمر از طرف‌ عبيد الله زياد براي‌ او وبرادارانش‌ غيراز حسين‌ امان‌ نامه‌ آورده‌ بود كه‌ خودت‌ رابه‌ خاطر حسين‌ به‌ كشتن‌ نده‌ و ازاميرالمومنين‌ يزيد اطاعت‌ كن‌: «فناده‌ العباس‌ بن‌ علي‌ تبّت‌ يداك‌ و لعن‌ ماجئت‌َ به‌ من‌امانك‌ يا عدوّالله اتامرنا ان‌ نترك‌َ اخانا وسيدنا الحسين‌ بن‌ فاطمه‌ و ندخل‌ في‌ طاعته‌اللعناء اولاد اللعناء؟»
همين‌ روحية‌ اصحاب‌ امام‌ حسين‌(ع) است‌ كه‌ آقا در حقشان‌ فرمود:
«اَللّهم‌ّ انّي‌ لا اعرف‌ اهل‌ بيت‌ٍ ابرُّ و لا ازكي‌' ولا'اطهر من‌ اهل‌ بيتي‌ و لا اصحاباً هم‌خيرٌ من‌ اصحابي‌ » خدايا اهل‌ بيتي‌ نيكوتر و پاكيزه‌تر از اهل‌ بيت‌ من‌ و اصحابي‌ بهتر ازاصحاب‌ من‌ نمي‌شناسم‌ و وقتي‌ زينب‌ كبري‌' در شب‌ عاشورا از برادرش‌ سؤال‌ مي‌كند: آيااصحابت‌ را امتحان‌ كردي‌، نكند فردا شمارا به‌ چنگ‌ دشمن‌ رها نمايند؟ فرمود:
«واللهِ لَقَدْ بَلَوتُهُم‌ْ فَم'ا وَجَدْت‌ُ فيهم‌ اِلاّ الاَشْوَش‌َ الاَقْعَس‌َ يَسْتَأنسُون‌ بِالْمَنيّة‌ِ دُوني‌اِسْتيناس‌َ الطِّفل‌ِ اِلي‌' مَحالِب‌ اُمِّه‌ِ» به‌ خدا قسم‌! آنان‌ را آزمودم‌ و محكم‌ و دلاور و غرّنده‌ديدم‌ و با صلابت‌ و استوار. به‌ كشته‌ شدن‌ در ركاب‌ من‌ چنان‌ مشتاقند، مانند اشتياق‌ طفل‌شيرخوار به‌ پستان‌ مادرش‌ .
 

چرا گریه ؟

عزادارى بر حضرت فلسفه‏هاى سازنده و تربيتى متعددى دارد، از جمله:

 1 - حفظ مكتب و شريعت :

 زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى، كه الهام بخش روح انقلابى و ستم ستيزى است.

 يعنى احيا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه‏داشتن و ترويج دائمى مكتب قيام و انقلاب در برابر طاغوت‏ها و تربيت كننده و پرورش دهنده روح حماسه و ايثار است.

 يعنى: عزادارى براى اهل بيت: موجب احياى ياد و نام آنها و در كنار آن فرهنگ و مكتب و هدف آنان است. به عبارت ديگر در شكل يك پيوند روحى راه آنان به جامعه الهام گشته و پيوستگى پايدارى بين پيروان مكتب و رهبران آن برقرار مى‏سازد و ديگر گذشت قرون و اعصار نمى‏تواند بين آنان جدايى افكند. همين مسأله موجب نفوذ ناپذيرى امت از تأثيرات و انحرافات دشمنان مى‏گردد و مكتب را هم چنان سالم نگه مى‏دارد و يا تحريفات و اعوجاجات را به حداقل مى‏رساند. از همين‏روست كه استعمارگران براى نابودى ملل اسلامى مى‏كوشند رابطه آنان را با تاريخ پر افتخار صدر اسلامى قطع نمايند تا با ايجاد اين خلاء زمينه القاى فرهنگ خود را فراهم آورند. اينها از آثار اجتماعى عزادارى است و آثار روانى و تربيتى ديگرى نيز دارد.

 امام خميني قدس سره مى‏فرمايد: روضه سيّد الشهداء عليه السلام  براى حفظ مكتب سيّد الشهداء عليه السلام است، حرف سيّد الشهداء عليه السلام حرف روز است، هميشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سيّد الشهداء عليه السلام آورده است و سيّد الشهداء عليه السلام را اين گريه حفظ كرده است، مكتبش را اين مصيبت‏ها و داد و قال‏ها حفظ كرده است .

صحيفه نور ج 8 ص 69.

 و در جاى ديگر مى‏فرمايد: شايد غرب زده‏ها به ما مى‏گويند كه ملت گريه! وشايد خودى‏ها نمى‏توانند تحمل كنند كه يك قطره اشك مقابل چقدر ثواب است، اين گريه است كه يك ملت را بسيج مى‏كند براى يك مقصد اسلامى، مجلس عزا نه براى اين است كه گريه بكنند براى سيّد الشهداء عليه السلام و اَجر ببرند - البته كه هست - وديگران را از اجر فردى نصيب كند؛ بلكه مهم آن قضيّه سياسى است كه ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش كشيده‏اند كه تا آخر باشد .

صحيفه نور ج 13 ص 156.

 2 - پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين‏ :

 عزادارى نوعى پيوند محكم عاطفى با مظلوم انقلابگر و اعتراض به ستمگر است و به تعبير استاد مطهرى: «گريه بر شهيد شركت در حماسه اوست.

 يعنى اين تحول روحانى كه در جلسات عزادارى ايجاد مى‏شود، زمينه را براى تحولات اجتماعى فراهم ساخته. و در واقع زمينه را براى حفظ آرمان‏هاى آن حضرت و پياده كردن آن فراهم مى‏سازد؛ چنان كه امام راحل مى‏فرمود: ما هر چه داريم از محرم و عاشورا داريم. انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع سر فرازانه و پيروزمند ارتباط مستقيمى با مجالس سوگوارى و عزادارى دارد. و در طول تاريخ نيز شيعيان با همين مجالس عزادارى، توانسته‏اند هويت جمعى خود را حفظ و در برابر ظالمان و فاسدان ايستادگى كنند.

 3 - اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن توده‏ها با معارف دينى‏ :

  4 - پالايش روح و تزكيه نفس :

 گريه بر امام حسين‏ عليه السلام و حزن و اندوه، بر مصائب آن حضرت موجب تحول درونى گشته و به دنبال آن عامل رشد روحانى انسان مى‏گردد و پس از آن مقدمات تقوا و نزديكى آدمى را به خدا فراهم مى‏سازد.

 5 - اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم :

 در مجالس عزادارى با توجه به شعار حماسه آفرين امام حسين عليه السلام در روز عاشورا كه فرمود :

 فإنّي لا أرى الموت إلا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلا برماً

 تحف العقول ص 245، شرح الأخبار للقاضي النعمان المغربي ج 3 ص 150، مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 224، بحار الأنوار ج 44 ص 192.

 مردم از طرفى با انعقاد پيمان ناگسستنى با مظلومى كه مرگ در راه عقيده را سعادت و سازش با ستمگر را مايه ننگ مى‏داند وفادارى خود را در عدم سازش با ظالمان و مبارزه بى امان با هرگونه مظاهر استبداد اعلام مى‏كنند.

 و همين وفادارى‏ها است كه ملت‏ها را در برابر طمع استعمار گران بيمه مى‏كند و راه نفوذ استثمارى را براى هميشه مسدود مى‏سازد.

 و از طرف ديگر نفرت خود را با سياست اسلام زدايى دودمان ننگين بنى اميه كه با نسبت دروغ به پيامبر گرامى احاديثى را در راستاى سركوبى نهضتها و قيام مردم در برابر حكومت ستمگران، جعل و در ميان مردم منتشر ساخته‏اند، ابراز مى‏دارند.

 و حديثى را كه از قول خليفه دوم نقل مي کنند که  گفته است :

فأطع الإمام وإن كان عبداً حبشيّاً ، إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل: سمع وطاعة ، دمي دون ديني .

 سنن البيهقي: 159/8، المصنف لابن أبي شيبة: 737/7، كنز العمال: 778/5، الدر المنثور: 177/2.

 در برابر رهبر جامعه  اگر چه اجنبى هم باشد، فرمانبردار باش، اگر در حق شما ستم روا داشت صبر كنيد، اگر دستور ناروا صادر كرد، تحمل نماييد، و اگر شما را از حق مسلم خود محروم ساخت بردبارى كنيد، و اگر فرمان ضد دينى داد بدون چون و چرا اجرا نماييد، و دين خود را فداى جان خويش گردانيد.

 و از همه مهم‏تر اين كه در روايتى به دروغ و افتراء، از قول رسول اكرم‏ صلي الله عليه و آله و سلم  نقل كرده‏اند كه فرموده است:

يكون بعدي أئمة لا يهتدون بهداي ولا يستنون بسنتي ، وسيقوم فيهم رجال قلوبهم قلوب الشياطين في جُثمان أنس . قلت : كيف أصنع يا رسول الله ! إن أدركت ذلك ؟ قال : تسمع وتطيع للأمير وإن ضرب ظهرك وأخذ مالك فاسمع وأطع .

 صحيح مسلم: 20/6 ، كتاب الأمارة باب الأمر بلزوم الجماعة ح 51.

 پيشوايانى بعد از من خواهند آمد كه نه از هدايت‏هاى من بهره‏اى برده‏اند و نه به سنت من عمل مى‏كنند، و قلوب آنان همانا قلوب شياطينى است كه در درون  جسم آدمى قرار گرفته باشد.

 راوى مى‏پرسد: اگر چنين عصرى را درك نموديم وظيفه ما چيست؟

 حضرت فرمود: تكليف شما پيروى از اين چنين حاكمان جور است، اگر شما را مورد ضرب و شتم قرار دهند، و اموال شما را غارت نمايند، وظيفه شما اطاعت و فرمان بردن است.

 و با توجه به اين چنين روايات ساختگى است كه فقهاء اهل سنت هرگونه قيام در برابر حاكم جائر را محكوم نموده و جايز نمى‏شمارند.

 نووى عالم بلند آوازه اهل سنت مى‏گويد:

 وأمّا الخروج عليهم وقتالهم فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين ، وقد تظاهرت الأحاديث بمعنى ما ذكرته ، وأجمع أهل السنة أنه لا ينعزل السلطان بالفسق .

شرح مسلم للنووي: 229/12.

 قيام و مبارزه با حاكمان - اگر چه اين حاكمان فاسق و ستمگر باشند - به اجماع مسلمين (البته مسلمين فريب خورده دستگاه جور) حرام است. و حاكم جامعه با ارتكاب ستم از منصب خويش عزل نخواهد شد.

 وهكذا عن التفتازاني في شرح المقاصد والقاضي الإيجي في المواقف .

 شرح المقاصد  ج 2 ، ص71 ؛ المواقف: 349/8.

همين سخن را تفتازانى و ايجى از بنيان گذاران مكتب كلامى اهل سنت گفته‏اند.

 چقدر فرق است ميان پيشواى  يك ملتى كه مى‏گويد :

 فأطع الإمام... إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة ، دمي دون ديني.

 و ميان رهبر جامعه‏اى كه فرياد مى‏كند :

 من رأى سلطانا جائرا... يعمل في عباد الله بالاثم والعدوان ثمّ لم يغيّر بقول ولا فعل ، كان حقيقاً على الله أن يدخله مدخله.

تاريخ الطبري ج4 ، ص 304 ، باب : ذکر اسماء من قتل من بني هاشم  مع الحسين عليه السلام و عدد من قتل من کل قبيلة من القبائل التي قاتلته ؛ الکامل في التاريخ  - ابن أثير جزري - ج 4، ص 48، باب : مقتل الحسين رضي الله عنه ، بحار الأنوار ج 44 ، ص 382 ، باب : ما جري عليه بعد بيعة الناس ليزيد إلي شهادته .

هر کس سلطان ستمگري را ديد ... در ميان مسلمين با گناه و دشمني و مخالفت با حق حکمراني مي کند  و به هيچ شيوه اي  ( اعم از گفتار و عمل )  قابل تغيير و اصلاح نيست ، بر خداوند سزاوار است که او را در جايگاه واقعيش ( جهنم ) وارد کند .  

 و لذا امروز مى‏بينيم كه دشمنان اسلام بويژه امريكا با تمام توان و امكانات به مبارزه با اين فرهنگ شورش و قيام در برابر استبداد در آمده ولى سياستهاى اسلام كشورهاى ديگر را كه روحيه سازش با استبداد را از رهبران خويش به ارث برده‏اند، تأييد مى‏كند.

 6 - وحدت هماهنگى ميان امت اسلامى:

 يكى از بركات پربار عزادارى و گريه براى حضرت سيّد الشهداء عليه السلام ، وحدت و هماهنگى ميان اقشار مختلف اسلامى است كه در سايه گردهم‏آيى مردم در ايام سوگوارى حضرت در مساجد و تكايا و در سينه زنى‏هاى خيابان‏ها است.

 و اين گردهم آيى‏ها، ناله‏ها و سينه‏زنى هاى هماهنگ، قلبهاى مردم را با يكديگر نزديك نموده و كدورت‏ها را مرتفع ساخته و باعث يكپارچگى ملت اسلامى مى‏شود و از جمعيت پراكنده قدرت بزرگ مى‏سازد و ملت اسلامى را در برابر نفوذ دشمنان بيمه مى‏كند.

 امام خمينى قدس سره مى‏فرمايد: ما ملّتِ  گريه سياسى هستيم كه با همين اشك، سيل جريان مى‏دهيم و خرد مى‏كنيم سدهايى كه در مقابل اسلام ايستاده است .

 صحيفه نور ج 13 ص 156

 همين گريه است كه كارها را پيش برده است، همين اجتماعات است كه مردم را بيدار مى‏كنند.

*****************************************

مناسب است چند مطلب ذكر شود:
1- ابراز غم و اندوه و گریه بر عزیزان از دست رفته از نظر شیعه و سنی جایز است و شخص رسول گرامی اسلام(ص) در شهادت عمویش حمزه[1]، در شهادت جعفربن ابی‏طالب[2]، در غم مرگ فرزند عزیزشان ابراهیم[3]، در اندوه رحلت یكی از نوادگانشان، در كنار قبر مادرشان و ...[4] گریستند.

2- بر اساس روایات فریقین پیامبر اكرم(ص) بارها از شهادت اباعبدالله حسین(ع) خبر دادند و در غم و اندوه شهادت و مظلومیت آن حضرت گریستند؛ در روز ولادت[5]، در منزل ام سلمه[6]، در منزل زینب[7]

3- ائمه معصومین: بر مظلومیت و شهادت امام حسین(ع) می‏ گریستند و در ایام شهادت آن حضرت به برگزاری مراسم عزا می‏ پرداختند. امام سجاد(ع) با همه صبر و شكیبایی در بقیه عمر شریفش پس از حادثه كربلا همواره گریان و اندوهگین بود، به گونه‏ ای كه امام صادق(ع) می‏ فرماید: «امام علی بن حسین(ع) بیست سال گریه كرد و غذایی در نزد او گذاشته نمی‏ شد مگر اینكه گریه می‏كرد.»[8] امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) و امام رضا(ع) كه از آزادی بیشتری برخوردار بودند در حكومتهای وقت خویش مجالس سوگواری بپا می‏ كردند و از شعرا می‏خواستند در مصایب و فضایل اباعبدالله شعر بخوانند و آنان گریه می‏كردند.[9]

4- پاداش وثواب عزاداری وگریه برای امام حسین(ع):
از منابع شیعه استفاده می‏شود كه گریه بر امام حسین(ع) نه تنها جایز و مشروع است بلكه مطلوب و پسندیده است و از ثواب فوق العاده ‏ای برخوردار است،
پیامبر گرامی اسلام فرمود: «كُلُّ عیْنٍ باكِیْ اِلاّ عَینٌ بَكَتْ عَلی مَصائِبِ الحُسَین فَاِنَّها ضاحِكَ مُسْتَبِشَرْ بِنَعیمِ الجَنّْه؛[10] هر چشمی در روز قیامت گریان است مگر چشمی كه بر مصیبت حسین(ع) گریه كرده است كه چنین كسی خندان است و بر نعمتهای بهشت بشارت داده می‏شود.»
امام رضا(ع) فرمودند:«گریه برامام حسین(ع)گناهان بزرگ را محو می كند.»[11]
امام صادق(ع) فرمودند: «كسی كه به یاد امام حسین(ع) به مقدار بال مگسی، اشك از چشمانش جاری شود، ثوابش بر خداوند است، و خداوند به كمتر از بهشت برای او راضی نمی شود.»[12]
و روایات فراوان دیگری كه برای ثواب گریه بر امام حسین(ع) وارد شده است.

5- لازمه ابراز عشق و ارادت و محبت به اهل‏بیت شادی در شادمانی آنها و سوگواری بر مصایب و غمو اندوه آنان است چرا كه اهل‏بیت رسول خدا(ص) همان مصداق «قربی» هستند در آیه شریفه:«قُلْ لااَسْئَلُكُم عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّه فیِ‏القُربی؛[13] (اى پيامبر! به مردم) بگو: من از شما بر اين (رسالت خود) هيچ مزدى جز مودّت نزديكانم را نمى‏ خواهم»

6- امام حسین(ع) با قیام و شهادتش درس چگونه زیستن و چگونه مردن را به انسانها آموخت و با شهادتش چهره پلید طاغوت زمان خویش را بر ملا ساخت و چهره كریه یزید را روشن نمود پس باید قیام و شهادتش بزرگ داشته شود.

اینك با توجه به مقدمات فوق در پاسخ این سؤال می‏گوییم شیعه در ایام شهادت امام حسین(ع) گریه و عزاداری می‏ كند تا بدین وسیله:
1: به سنت رسول خدا(ص) و سیره ائمه تمسك نموده باشد.
2: عشق و ارادت خویش را به خاندان رسالت ابراز دارد.
3: درسهای نهضت عاشورا و اهداف امام حسین(ع) را تبیین نماید.
4: از شهدا و مجاهدانی كه برای احیای اسلام از جان خویش دریغ نكردند تقدیر نماید.
5: زمینه تبلیغ دین و بیان احكام اسلامی را فراهم کند.
6- یاد و تاریخ پرشكوه نهضت حسینی، را زنده نگاه دارد.
7- الهام بخش روح انقلابی و ستم ستیزی باشد.
8- پیوند عمیق عاطفی بین امت و الگوهای راستین برقرار نماید.
9- پالایش روح و تزكیه نفس، را با اتصال به پاکان تامین کند.
10- در مقابل ظلم ظالم ساکت ننشته باشد.

 

السلام علیک یا باب الحوائج ابوالفضل العباس

ولادت

چهارم شعبان، سال روز ولادت پرچم دار بزرگ کربلا، حضرت عباس بن علی علیه السلام است. عباس بن علی علیه السلام در سال 26 هجری قمری، در مدینه، دیده به جهان گشود. وی در دامان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادر گرامی اش به گونه ای پرورش یافت که به مظهر غیرت، ایثار و شجاعت، بدل گشت. عباس بن علی علیه السلام در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش، بیشترین بهره را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار آن چه را از محضر آن سه امام معصوم آموخته بود، در کربلا آشکار ساخت و حماسه ساز نام آور عاشورای حسینی شد.

طلوع ماه در مدینه

عباس علیه السلام فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام در چهارمین روز از شعبان سال 26 هجری قمری، دیده به جهان گشود. میلاد عباس، نوری دیگر به این هستی بخشید و دل های شیفتگان امیرالمؤمنین علی علیه السلام از شور و عشق، لبریز گشت. چهره ی علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام را شبنم شادی فراگرفته بود و هریک برای دیدار نورسیده ی مولای خویش بر یکدیگر، پیشی می گرفتند. هنگامی که نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید این طفل نیک بخت فرو نشست، امام علی علیه السلام با واژه ای مهرآفرین، نام فرزند خود را عباس نهاد. عباس یعنی شیر بیشه ی شجاعت و قهرمان میدان نبرد.

دوران کودکی

باید در لحظه لحظه ی دوران کودکی عباس علیه السلام ، به دقت اندیشید؛ زیرا در همه ی این دوران شیرین و حساس زیر نظر و عنایت کانون عصمت و طهارت بوده است. او در دوران کودکی از دانش و زهد و تقوا و ایثار و عبادت و شجاعت پدر ـ که آیت بی همتای همه ی کمال بشری است ـ الهام می گیرد و می کوشد خود را آن گونه بپروراند که ایده آل و مطلوب پدری بزرگوار چون علی است.

فضایل

پرچم دار کربلا و پاسدار حرم اهل بیت مصطفی صلی الله علیه و آله ؛ حضرت عباس علیه السلام ویژگی ها و فضایل فراوانی دارد که القاب و کنیه های آن حضرت، نشان گر برخی از آن هاست. ماه بنی هاشم، از جمال او حکایت دارد. سقای کربلا، از فداکاری عباس علیه السلام در رساندن آب به اهل بیت علیهم السلام حکایت می کند. قهرمان علقمه و پرچم دار کربلا، شجاعتش را بازگو می کند. پاسدار حرم، گواه جانبازی او در راه اهل بیت علیهم السلام است. باب الحوایج، شکوه او را نزد خداوند، نشان می دهد و سرانجام، عبد صالح، از عظمت معنوی عباس بن علی علیه السلام حکایت دارد.

عباس علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام

بزرگی و عظمت مقام عباس بن علی علیه السلام به گونه ای است که امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد بر فداکاری ها، جانبازی ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده اند. امام سجاد علیه السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری های عمویش بود، درباره ی حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار و جانبازی، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان گونه که برای جعفربن ابوطالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه ی شهدا به آن غبطه می خورند».

عباس علیه السلام در کلام امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت هم چنین درباره ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».

مظهر شهادت

سلام بر ابوالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام ؛ که با جانش با حسین علیه السلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد. روزهای آغازین ماه شعبان، ولادت این دو برادر را در خود دارد؛ دو برادر بزرگواری که نام شان در ذهن هر مؤمن شیفته ای، تداعی گر قلّه های بلند حماسه و سرافرازی است. حسین و ابوالفضل علیهماالسلام ، نام های قدسی هستند که چشم اندازی از اخلاص، عبودیت، دلیری و ایثار را پیش دیدگان آدمی می گشایند و در درون او، تواضع و حیرتی وصف ناشدنی را برمی انگیزانند. حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم دار لشکر اخلاص و شهادت، مظهر دلدادگی به معبود، و نمود مجسمی از یک انسان کامل است. او بزرگ مردی حماسه آفرین است که در قیامت، شهیدان بر مقام او رشک می برند. او پرچم داری است که یادمان دلاوری و آزادگی وی، پیوسته در تاریخ جاری است. سلام همه ی صالحان و پاکان، بر روان پاک آن دریا دل باد؛ سلامی تا سپیده دمان ظهور.

طلیعه ی آگاهی

حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم داری است که ولادتش، طلیعه ی آگاهی، ایمان، دلاوری و آزادگی است. او بیرق دار فریادگری است که در دشت نینوا بر شب تاخت و هیمنه ی دروغین تیرگی ها را درهم ریخت. آن والا مرد، برزگر عشق، در دشت خون و رهایی شد. عزیزی که فداکاری ها و ایثارگری هایش، اندیشه های سبز ایثارگران ما را به نور و روشنایی هدایت کرد و باغستان تفکر جانبازان رشید ما را، سرسبزی و طراوتی جاودانه بخشید. ولادت با سعادت قمر بنی هاشم؛ حضرت عباس علیه السلام و روز جانباز را به محضر سید و مولای جانبازان، حضرت آیت اللّه خامنه ای(مدظله العالی) تبریک می گوییم و برای همه ی جانبازان، آرزوی توفیق و سربلندی داریم.

رزم آوری

حضرت ابوالفضل علیه السلام سواری خوش سیما و تنومندی است که در زیبارویی، «ماه بنی هاشم» خوانده می شد و در تنومندی به گونه ای بود که چون بر قوی هیکل ترین اسبان می نشست، پاهایش بر زمین کشیده می شد. در قدرت و رزم آوری چونان شیر خشمگین بر لشکر کفر و الحاد می تاخت؛ به قدری تار و مارشان کرده بود که دیدن او، دل دشمن را به لرزه می انداخت. گروه گروه افراد با چهره هایی وحشت زده از پیش او می گریختند و دلاوران لشکر آن گروه نامسلمان، به تیغ شمشیرش، رو به جانب دوزخ می نهادند.

سلام بر ابوالفضل علیه السلام ؛ بزرگ مردی که به یُمن نام بلندش، پرواز را می آموزیم و یادش هماره در مینای عشق می درخشد. سلام بر ابوالفضل علیه السلام ، که سرو بلند آزادگی را بر بام تاریخ ما می کارد، آینه های طور و تجلی را در برابر جوانان ما می افرازد و پرچم صلابت و سادگی، صبر و ایستادگی، شهادت و مردانگی را بر ایوان آیین زندگی جانبازان عزیز ما به اهتزاز در می آورد. سلامی ویژه، از هر سپیده دمان، تا هر شام گاهان، هزاران بار!

پاسدار نام آور

حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پاسدار نام آور حماسه ی کربلاست. او فروزان اختر شجاعت و فرزانگی است که پرچم خونین انقلاب حسینی را برای همیشه بر فراز قلل مرتفع تاریخ، به اهتزاز درآورد. و اینک، همه ی کوهنوردان آزادی را به صعود برچکاد مبارزه فرا می خواند و در کلاس عقیده و جهاد، بدانان شور و شعور می آموزد.

ترنّم شگفتن نوگلی معطر

اینک، گلخنده های آسمان و زمین، و زمزمه های شورانگیز بلبلان شیدا، در سال روز میلاد حضرت عباس علیه السلام به گوش می رسد. دریچه ای از شادی بر دل ها گشوده شده و رنگین کمان شوق، فضای زندگی را آراسته است. صدای هلهله ی شادمانه ی عرشیان به گوش می رسد و ترنّم شکفتن نوگلی معطر در باغستان توحید، دل ها را مفتون و مجذوب خویش ساخته است. عباس می آید و صفا و زیبایی و پاکی را به ارمغان می آورد. عباس می آید و کرامت و فضیلت و شهادت را با خود به همراه می آورد. مردی می آید که ابر رحمتِ اندیشه اش، همه ی تشنگان فضیلت راسیراب می کند. آری، اینک هوا عطر آلود و عنبرآمیز است و آبشاری از نور، از خنده های شادمانه ی خورشید، به مهمانی زمین آمده است. عباس بن علی علیه السلام به دنیای خاکی، گام نهاده است؛ هم او که آیه ی روشن کتاب استقامت است؛ بزرگ وارث ایثار و خون، پاسدار ایمان، یگانه ی دوران، وسعت همه ی نیکی ها، فرزند خورشید و مرزبان حماسه ی جاوید.

یاران! اینک به احترام قدم های پرصلابت عباس دلاور، عرشیان در گوش خاکیان، حدیث تهنیت می خوانند. این ولادت پرمیمنت بر شما نیز مبارک باد!

دانش ابوالفضل علیه السلام

حضرت ابوالفضل علیه السلام ، زورق نشین دریای بی کرانه ی معرفت بود. به سان ماه تابان از خورشید وجود پدر، نور می گرفت و با فراستی چشم گیر و دقتی فراوان، خوشه چین خرمن حقایق ولایت بود. علی علیه السلام درباره ی دانش اندوزی فرزند خود چنین می فرماید: «همانا فرزندم عباس، در کودکی علم آموخت و به سان فرزند کبوتر که از مادرش، آب و غذا می گیرد، معارف را از من فرا گرفت».

کرامت های ابوالفضل علیه السلام

عباس علیه السلام به برکت ایثار و فداکاری بی مانندش، قبله ی دل هاست. حرم ملکوتی اش، آرام بخش دل عاشقان است. مردم درمانده ای که از همه جا ناامید شده اند، به بارگاه او که تجلی گاه رحمت الهی است، روی می آورند و شاد و خوشحال بازمی گردند. آن خانه ای که هرگز به روی حاجت مندان بسته نمی شود، خانه ی عباس، بنده ی وارسته ی خداست.

شمایل

حضرت عباس علیه السلام ، آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، اندامش متناسب و نیرومند بود و آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. راویان، او را خوب رو و زیبا وصف کرده و گفته اند که رشیدی اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی می نشست، ولی در همان حال، پاهایش بر زمین، خط می انداخت.

وفای عباس علیه السلام نسبت به برادر

حضرت ابوالفضل علیه السلام به پیمانی که با خداوند برای حفظ بیعت خود با برادر، راهبر و امامش بسته بود، وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفاداری را ندیده اند و زیباتر از این وفاداری در کارنامه ی وفای انسانی به ثبت نرسیده است. وفاداری که هرآزاده ی شریفی را به خود جذب می کند.

شعری از سیدراضی قزوینی درباره ی علم دار کربل

«ای ابوالفضل! ای بنیان گذار فضیلت و ایستادگی و خویشتن داری! فضیلت، جز تو را به پدری نپذیرفت. کوشیدی و به اوج عظمت و بزرگی دست یافتی، اما هر کوشنده ای به خواسته اش دست پیدا نمی کند. با عزت و سرافرازی و همت بلند از پذیرش ستم، سر باز زدی و پیکان نیزه ها را مرکب خود کردی».

تسلیم در برابر حق

عباس علیه السلام ، اسلام خود را در تسلیم خلاصه کرده بود؛ تسلیم در برابر خدا، و در برابر ولیّ امر مسلمانان. او با صدق و خلوص و آگاهی در راه تسلیم، گام نهاد و هرچه درتوان داشت در طَبَق اخلاص، تقدیم راه امام خود کرد و سرافرازانه جان باخت. آری، نتیجه ی آگاهی کامل و ایمان خالص، همین است.

خویشتن داری عباس علیه السلام

ابوالفضل علیه السلام در روز عاشورا، عزت نفس و خویشتن داری را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت. امویان به شرط کناره گیری از اردوی برادرش، وعده ی فرماندهی کل قوا به او دادند. ولی وی بر این وعده ی آنان تمسخر زد و با شوق و اخلاص به سوی لشکرگاه حسین علیه السلام شتافت و در راه دفاع از دین و آزادگی، جان خود را فدا کرد.

جهاد با نفس

به راستی که حضرت عباس علیه السلام در ستیز با دشمن، سنگ تمام گذاشت. بدنش مجروح گشت، دست هایش قطع شد، عمود آهنین بر فرقش زدند و تیر به چشم و مشک آب او رسید. کشت و کشته شد. ولی جهاد با نفس او ارزش مندتر است؛ زیرا با لب تشنه، آب را تا نزدیک دهان آورد. آن گاه از لب تشنه ی برادر و کودکان تشنه اش یاد کرد و آب را بر روی شریعه ریخت. و همین نشان دهنده ی جهاد عباس علیه السلام با نفس خویش است.

زیارت ابوالفضل العباس علیه السلام

زیارت ابوالفضل علیه السلام هم چون قدم گاه معرفت است و در این زیارت، گلواژه های عرشی، رایحه ی قدسی به وجود انسان می بخشند. یکایک واژه های آن، عطری از گلزار فضایل علوی در بردارد و مجموعه ی عبارت های زیارت، ویژگی های انسان کامل، عبدی صالح و رادمردی ملکوتی را نشان می دهد. زیارت او، سنخیتی روحی بین انسان و آن شخصیت ملکوتی پدید می آورد.

************************************************************

به ميدان رفتن حضرت عباس(ع)

مطابق معتبرترين نقلها اولين كسى كه از خاندان پيغمبر شهيد شد،جناب على اكبر و آخرينشان جناب ابوالفضل العباس بود،يعنى ايشان وقتى شهيد شدند كه ديگر از اصحاب و اهل بيت كسى نمانده بود،فقط ايشان بودند و حضرت سيد الشهداء.آمد عرض كرد:برادر جان!به من اجازه بدهيد به ميدان بروم كه خيلى از اين زندگى ناراحت هستم.

جناب ابوالفضل سه برادر كوچكترش را مخصوصا قبل از خودش فرستاد،گفت:برويد برادران! من مى‏خواهم اجر مصيبت‏برادرم را برده باشم.مى‏خواست مطمئن شود كه برادران مادرى‏اش حتما قبل از او شهيد شده‏اند و بعد به آنها ملحق بشود.

بنا بر اين ام البنين است و چهار پسر،ولى ام البنين در كربلا نيست،در مدينه است.آنان كه در مدينه بودند از سرنوشت كربلا بى خبر بودند.به اين زن،مادر اين چند پسر كه تمام زندگى و هستى‏اش همين چهار پسر بود،خبر رسيد كه هر چهار پسر تو در كربلا شهيد شده‏اند.البته اين زن زن كامله‏اى بود،زن بيوه‏اى بود كه همه پسرهايش را از دست داده بود.

گاهى مى‏آمد در سر راه كوفه به مدينه مى‏نشست و شروع به نوحه سرايى براى فرزندانش مى‏كرد.تاريخ نوشته است كه اين زن خودش يك وسيله تبليغ عليه دستگاه بنى اميه بود.هر كس كه مى‏آمد از آنجا عبور كند متوقف مى‏شد و اشك مى‏ريخت.مروان حكم كه يك وقتى حاكم مدينه بوده و از آن دشمنان عجيب اهل بيت است، هر وقت مى‏آمد از آنجا عبور كند بى اختيار مى‏نشست و با گريه اين زن مى‏گريست. اين زن اشعارى دارد و در يكى از آنها مى‏گويد:

لا تدعونى ويك ام البنين

تذكرينى بليوث العرين

كانت‏بنون لى ادعى بهم

و اليوم اصبحت و لا من بنين (1)

مخاطب را يك زن قرار داده،مى‏گويد:اى زن،اى خواهر!تا به حال اگر مرا ام البنين مى‏ناميدى،بعد از اين ديگر ام البنين نگو،چون اين كلمه خاطرات مرا تجديد مى‏كند،مرا به ياد فرزندانم مى‏اندازد،ديگر بعد از اين مرا به اين اسم نخوانيد،بله،در گذشته من پسرانى داشتم ولى حالا كه هيچيك از آنها نيستند.

رشيدترين فرزندانش جناب ابوالفضل بود و بالخصوص براى جناب ابوالفضل مرثيه بسيار جانگدازى دارد،مى‏گويد:

يا من راى العباس كر على جماهير النقد

و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد

انبئت ان ابنى اصيب براسه مقطوع يد

ويلى على شبلى امال براسه ضرب العمد

لو كان سيفك فى يديك لما دنى منه احد (2)

پرسيده بود كه پسر من،عباس شجاع و دلاور من چگونه شهيد شد؟دلاورى حضرت ابوالفضل العباس از مسلمات و قطعيات تاريخ است.او فوق العاده زيبا بوده است كه در كوچكى به او مى‏گفتند قمر بنى هاشم،ماه بنى هاشم.در ميان بنى هاشم مى‏درخشيده است.اندامش بسيار رشيد بوده كه بعضى از مورخين معتبر نوشته‏اند هنگامى كه سوار بر اسب مى‏شد،وقتى پاهايش را از ركاب بيرون مى‏آورد،سر انگشتانش زمين را خط مى‏كشيد.

بازوها بسيار قوى و بلند،سينه بسيار پهن.مى‏گفت كه پسرش به اين آسانى كشته نمى‏شد.از ديگران پرسيده بود كه پسر من را چگونه كشتند؟به او گفته بودند كه اول دستهايش را قطع كردند و بعد به چه وضعى او را كشتند.آن وقت در اين مورد مرثيه‏اى گفت.

مى‏گفت:اى چشمى كه در كربلا بودى،اى انسانى كه در صحنه كربلا بودى آن زمانى كه پسرم عباس را ديدى كه بر جماعت‏شغالان حمله كرد و افراد دشمن مانند شغال از جلوى پسر من فرار مى‏كردند.پسران على پشت‏سرش ايستاده بودند و مانند شير بعد از شير، پشت پسرم را داشتند.واى بر من!به من گفته‏اند كه بر شير بچه تو عمود آهنين فرود آوردند.عباس جانم،پسر جانم!من خودم مى‏دانم كه اگر تو دست در بدن مى‏داشتى، احدى جرات نزديك شدن به تو را نداشت.

و لا حول و لا قوة الا بالله

پى‏نوشت‏ها:

1) منتهى الآمال،ج 1/ص‏386.

2) همان.

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 361

نويسنده: شهيد مطهرى

 

مقتل حضرت عباس(ع) به نقل از کتاب شرح شمع

عصر عاشورا، پس از شهادت اصحاب و ياران، حضرت عباس عليه السلام تنهايي و بي كسي امام را نتوانست تحمل كند. محضر امام(ع) رسيد و رخصت ميدان رفتن و جانفشاني خواست و عرضه داشت : برادر جان! اجازه ميدان مي دهي؟ امام حسين(ع) گريه شديدي كردند و فرمودند: برادر! تو پرچمدار مني.

عباس(ع) عرض كرد: «سينه ام تنگي مي كند و از زندگي سـير گشتـه ام.» امام(ع) فرمودند: مقداري آب براي اين طفلان تهيه نما. جناب قمر بني هاشم(ع) مشك به دوش گرفت و روانه ميدان شد. با سپاه حريف، درباره آوردن آب به خيمه ها سخن گفت.

وقتي از آن ها مأيوس شد، نزد امام(ع) بازگشت و طغيان و سركشي دشمن را به عرض رسانيد. در اين حال صداي العطش كودكان فضاي خيمه ها را پر كرده بود.

سقّا نگاهي به چهره معصوم كودكان انداخت و بدون تأمل سوي شريعه فرات برگشت و به نگهبانان شريعه حمله كرد و جمع كثيري را كشت و وارد شريعه شد، دست زير آب برد تا مقابل صورت آب را بالا آورد. «ذَكَرَ عَطَش الحسين و اهل بيته» به ياد لبان خشكيده حسين و اهل بيتش افتاد و آب را برگرداند به شريعه.

هنگام بازگشت، دشمن راه را بر او بست. حضرت براي محافظت از مشك به سمت نخلستان رفت و دشمن نيز به دنبالش.

از هر طرف تير و نيزه به سمتش پرتاب مي كردند، تا اينكه زره از انبوه تيرها همچون خار پشت به نظر مي رسيد. ابرص بن شيبان دست راست حضرت را قطع نمود، حضرت مشك را به دوش چپ انداخت و با دست چپ جنگيد و اين گونه رجز خواند: «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني»، به خدا قسم اگر دست راستم را قطع كنيد، من از حمايت از دينم دست بر نمي دارم.

در اين هنگام دست چپ حضرتش را حكيم بن طفيل از مچ قطع كرد. مشك را به دندان هاي مبارك گرفته سعي مي كرد آب را به خيام برساند. لذا خود را به روي مشك انداخت. در اين حال دشمن تيري به چشم و تيري به مشك زد، حكيم بن طفيل با گرزي آهنين فرق مبارك را نشانه گرفت و ضربتي وارد کرد و او را بر زمين انداخت.

عباس(ع) عرضه داشت: «يا ابا عبد الله عليك مني السلام»، اي اباعبد الله بر تو سلام، مرا درياب.

امام خود را به نعش برادر رسانيد، وقتي قمربني هاشم در بالين امام حسين(ع) جان سپرد، حضرت فرمودند: «الان انْكَسَر ظَهري»، عباسم الآن كمرم شكست و چاره ام از هم گسست.

شرح شمع:صفحه 210 و 211

 

 

 

وقتى كه قد سرو خم شد

كسانى كه حسين عليه السلام خود را به بالين آنها رساند مختلف بودند،هر كس در يك وضعى قرار داشت.وقتى امام وارد مى‏شد يكى هنوز زنده بود و با آقا صحبت مى‏كرد، ديگرى در حال جان دادن بود.

در ميان كسانى كه ابا عبد الله عليه السلام خود را به بالين آنها رسانيد،هيچ كس وضعى دلخراش‏تر و جانسوزتر از برادرش ابو الفضل العباس براى او نداشت،برادرى كه حسين عليه السلام خيلى او را دوست مى‏دارد و يادگار شجاعت پدرش امير المؤمنين است.

در جايى نوشته‏اند ابا عبد الله عليه السلام به او گفت:برادرم‏«بنفسى انت‏»عباس جانم!جان من به قربان تو.اين خيلى مهم است.عباس در حدود بيست و سه سال از ابا عبد الله عليه السلام كوچكتر بود(ابا عبد الله 57 سال داشتند و عباس يك مرد جوان 34 ساله بود).ابا عبد الله به منزله پدر ابا الفضل از نظر سنى و تربيتى به شمار مى‏رفت،آنوقت‏به او مى‏گويد: برادر جان!«بنفسى انت‏»اى جان من به قربان تو!

ابا عبد الله كنار خيمه منتظر ايستاده است.يك وقت فرياد مردانه ابا الفضل را مى‏شنود.(نوشته‏اند ابا الفضل عليه السلام چهره‏اش آنقدر زيبا بود كه‏«كان يدعى بقمر بنى هاشم‏»در زمان خود معروف به ماه بنى هاشم بود.

اندامش به قدرى رسا بود كه بعضى از اهل تاريخ نوشته‏اند:«و كان يركب الفرس المطهم و رجلاه يخطان فى الارض‏»سواراسب تنومندى شد،پايش را كه از ركاب بيرون مى‏كشيد،با انگشت پايش مى‏توانست زمين را خراش بدهد.حالا گيرم به قول مرحوم آقا شيخ محمد باقر بيرجندى يك مقدار مبالغه باشد،ولى نشان مى‏دهد كه اندام بسيار بلند و رشيدى داشته است، اندامى كه حسين از نظر كردن به آن لذت مى‏برد).

وقتى كه حسين عليه السلام به بالاى سر او مى‏آيد،مى‏بيند دست در بدن او نيست،مغز سرش با يك عمود آهنين كوبيده شده و به چشم او تير وارد شده است.بى جهت نيست كه گفته‏اند:«لما قتل العباس بان الانكسار فى وجه الحسين‏»عباس كه كشته شد،ديدند چهره حسين شكسته شد.خودش فرمود:

«الان انقطع ظهرى و قلت‏حيلتى‏».

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 260

نويسنده: شهيد مطهرى

عظمت‏ حضرت عباس و عزاى مادر

چه كم و كسرى در زندگى عباس بن على،همان طورى كه مقاتل معتبر نوشته‏اند، وجود دارد؟

قبلا اگر نبود براى ابو الفضل جز همين يك افتخار،با ابو الفضل كسى كارى نداشت.

با هيچ كس غير از امام حسين كارى نداشتند.خود امام حسين هم فرمود اينها فقط به من كار دارند و اگر مرا بكشند به هيچ كس ديگر كارى ندارند. وقتى كه شمر بن ذى الجوشن از كوفه مى‏خواهد حركت كند بيايد به كربلا،يكى از حضارى كه در آنجا بود و از طرف مادر[با ابوالفضل عليه السلام]خويشاوندى داشت،به ابن زياد اظهار كرد كه بعضى از خويشاوندان مادرى ما همراه حسين بن على هستند،خواهش مى‏كنم امان نامه‏اى براى آنها بنويس.

ابن زياد هم نوشت.شمر خودش هم در يك فاصله دور[با ابو الفضل عليه السلام نسبت داشت،]يعنى از قبيله‏اى بود كه قبيله ام البنين با آنها نسبت داشتند.در عصر عاشورا اين پيام را شخص او آورد.حالا عظمت را ببينيد،ادب را ببينيد!اين مرد پليد آمد كنار خيمه حسين بن على عليه السلام فريادش را بلند كرد:«اين بنوا اختنا،اين بنو اختنا»خواهرزادگان ما كجا هستند؟خواهرزادگان ما كجا هستند؟

ابو الفضل در حضور ابا عبد الله نشسته بود و برادرانش همه آنجا بودند.اصلا جوابش را ندادند تا امام فرمود: «اجيبوه و ان كان فاسقا»جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقى است.

آقا كه اجازه داد، جواب دادند.آمدند گفتند:«ما تقول؟»چه مى‏گويى؟شمر گفت:مژده و بشارتى براى شما آورده‏ام،از امير عبيد الله براى شما امان آورده‏ام،شما آزاديد،الآن كه برويد جان به سلامت مى‏بريد.گفتند:خفه شو!خدا تو را لعنت كند و آن اميرت ابن زياد و آن امان نامه‏اى كه آورده‏اى.ما امام خودمان،برادر خودمان را اينجا رها كنيم به موجب اينكه ما تامين داريم؟!

در شب عاشورا اول كسى كه نسبت‏به ابا عبد الله اعلام يارى كرد،همين برادر رشيدش ابوالفضل بود.بگذريم از آن مبالغات احمقانه‏اى كه مى‏كنند،ولى آنچه كه در تاريخ مسلم است،ابوالفضل بسيار رشيد،بسيار شجاع،بسيار دلير،بلند قد و خوشرو و زيبا بود(و كان يدعى قمر بنى‏هاشم)كه او را«ماه بنى‏هاشم‏»لقب داده بودند.

اينها حقيقت است.شجاعتش را البته از على عليه السلام به ارث برده است.داستان مادرش حقيقت است كه على به برادرش عقيل فرمود:عقيل!زنى براى من انتخاب كن كه‏«ولدتها الفحولة‏»از شجاعان به دنيا آمده باشد.«لتلد لى فارسا شجاعا»دلم مى‏خواهد از آن زن فرزند شجاع و دليرى به دنيا بيايد.عقيل،ام البنين را انتخاب مى‏كند و مى‏گويد اين همان زنى است كه تو مى‏خواهى.تا اين مقدار حقيقت است.آرزوى على در ابوالفضل تحقق يافت.

روز عاشورا مى‏شود،بنابر يكى از دو روايت،ابوالفضل مى‏آيد جلو،عرض مى‏كند برادرجان،به من هم اجازه بفرماييد،اين سينه من ديگر تنگ شده است، ديگر طاقت نمى‏آورم،مى‏خواهم هر چه زودتر جان خودم را قربان شما كنم.من نمى‏دانم روى چه مصلحتى-خود ابا عبد الله بهتر مى‏دانست-فرمود:برادرم!حالا كه مى‏خواهى بروى،پس برو بلكه بتوانى مقدارى آب براى فرزندان من بياورى.(اين را هم عرض كنم:لقب‏«سقا»(آب آور)قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود،چون يك نوبت‏يا دو نوبت ديگر در شبهاى پيش ابوالفضل توانسته بود برود،صف دشمن را بشكافد و براى اطفال ابا عبد الله آب بياورد.اين جور نيست كه سه شبانه روز آب نخورده باشند،خير،سه شبانه روز بود كه[از آب]ممنوع بودند،ولى در اين خلال توانستند يكى دو بار آب تهيه كنند.از جمله در شب عاشورا تهيه كردند،حتى غسل كردند،بدنهاى خودشان را شستشو دادند).فرمود:چشم.

حالا ببينيد چه منظره با شكوهى است،چقدر عظمت است،چقدر شجاعت است،چقدر دلاورى است، چقدر انسانيت است،چقدر شرف است،چقدر معرفت است،چقدر فداكارى است!يكتنه خودش را به اين جمعيت مى‏زند.مجموع كسانى را كه دور اين آب را گرفته بودند چهار هزار نفر نوشته‏اند.خودش را وارد شريعه فرات مى‏كند.اسب خودش را داخل آب مى‏برد.اين را همه نوشته‏اند:اول،مشكى را كه همراه دارد پر از آب مى‏كند و به دوش مى‏گيرد.

تشنه است،هوا گرم است،جنگيده است،همين طورى كه سوار است تا زير شكم اسب را آب گرفته است، دست مى‏برد زير آب،مقدارى آب با دو مشت‏خودش تا نزديك لبهاى مقدس مى‏آورد.آنهايى كه از دور ناظر بوده‏اند گفته‏اند اندكى تامل كرد،بعد ديديم آب نخورده بيرون آمد. آبها را روى آب ريخت.آنجا كسى ندانست كه چرا ابوالفضل آب نياشاميد،اما وقتى بيرون آمد يك رجزى خواند كه در اين رجز مخاطب خودش بود نه ديگران.از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد.ديدند در رجزش دارد خودش را خطاب مى‏كند،مى‏گويد:

يا نفس من بعد الحسين هونى

و بعده لا كنت ان تكونى

هذا الحسين شارب المنون

و تشربين بارد المعين

هيهات ما هذا فعال دينى

و لا فعال صادق اليقين (1)

اى نفس ابو الفضل!مى‏خواهم ديگر بعد از حسين زنده نمانى.حسين دارد شربت مرگ مى‏نوشد،حسين با لب تشنه در كنار خيمه‏ها ايستاده است و تو مى‏خواهى آب بياشامى؟ !پس مردانگى كجا رفت؟شرف كجا رفت؟مواسات كجا رفت؟همدلى كجا رفت؟مگر حسين امام تو نيست؟مگر تو ماموم او نيستى؟

مگر تو تابع او نيستى؟هرگز دين من به من اجازه نمى‏دهد،هرگز وفاى من به من اجازه نمى‏دهد.ابوالفضل در برگشتن مسير خودش را عوض كرد،خواست از داخل نخلستان برگردد(قبلا از راه مستقيم آمده بود)چون مى‏دانست همراه خودش يك امانت گرانبها دارد.تمام همتش اين است كه اين آب را به سلامت‏برساند،براى اينكه مبادا تيرى بيايد و به اين مشك بخورد و آبها بريزد و نتواند به هدف خودش نائل شود.در همين حال بود كه يكمرتبه ديدند رجز ابوالفضل عوض شد.معلوم شد حادثه تازه‏اى پيش آمده است.فرياد كرد:

و الله ان قطعتموا يمينى

انى احامى ابدا عن دينى

و عن امام صادق اليقين

نجل النبى الطاهر الامين

به خدا قسم اگر دست راست مرا هم قطع كنيد،من دست از دامن حسين بر نمى‏دارم.

طولى نكشيد كه رجز عوض شد:

يا نفس لا تخش من الكفار

و ابشرى برحمة الجبار

مع النبى السيد المختار

قد قطعوا ببغيهم يسارى (2)

در اين رجز فهماند كه دست چپش هم بريده شده است.اين گونه نوشته‏اند:با آن هنر فروسيتى كه[در او]وجود داشته است،به هر زحمت‏بود اين مشك آب را چرخاند و خودش را روى آن انداخت.ديگر من نمى‏گويم چه حادثه‏اى پيش آمد،چون خيلى جانسوز است. ولى اشعارى است از مادرش ام البنين،چون شب تاسوعا معمول است كه ذكر مصيبت اين مرد بزرگ مى‏شود،آن را هم عرض مى‏كنم.

ام البنين مادر حضرت ابوالفضل در حادثه كربلا زنده بود ولى در كربلا نبود،در مدينه بود.در مدينه بود كه خبر به او رسيد كه در حادثه كربلا قضايا به كجا ختم شد و هر چهار پسر تو شهيد شدند.اين بود كه اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مى‏آمد و در آنجا براى فرزندان خودش نوحه‏سرايى مى‏كرد.نوشته‏اند اينقدر نوحه‏سرايى اين زن دردناك بود كه هر كه مى‏آمد گريه مى‏كرد،حتى مروان حكم كه از دشمن‏ترين‏دشمنان بود.

اين زن گاهى در نوحه‏سرايى خودش همه بچه‏هايش را ياد مى‏كند و گاهى بالخصوص ارشد فرزندانش را.ابوالفضل،هم از نظر سنى ارشد فرزندان او بود،هم از نظر كمالات جسمى و روحى.

من يكى از دو مرثيه‏اى را كه از اين زن به خاطر دارم براى شما مى‏خوانم.به طور كلى عربها مرثيه را خيلى جانسوز مى‏خوانند.اين مادر داغديده در اين مرثيه جانسوز خودش گاهى اين گونه مى‏خواند،مى‏گويد:

يا من راى العباس كر على جماهير النقد

و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد

انبئت ان ابنى اصيب براسه مقطوع يد

ويلى على شبلى امال براسه ضرب العمد

لو كان سيفك فى يديك لما دنى منك احد (3)

مى‏گويد اى چشم ناظر،اى چشمى كه در كربلا بودى و آن مناظر را مى‏ديدى،اى كسى كه در كربلا بودى و مى‏ديدى،اى كسى كه آن لحظه را تماشا كردى كه شير بچه من ابوالفضل از جلو،شير بچگان ديگر من پشت‏سرش بر اين جماعت پست‏حمله برده بودند،اى چنين شخصى، اى حاضر وقعه كربلا،براى من يك قضيه‏اى نقل كرده‏اند،من نمى‏دانم راست است‏يا دروغ، آيا راست است؟به من اين جور گفته‏اند،در وقتى كه دستهاى بچه من بريده بود،عمود آهنين به فرق فرزند عزيز من وارد شد،آيا راست است؟بعد مى‏گويد ابوالفضل،فرزند عزيزم!من خودم مى‏دانم اگر تو دست مى‏داشتى مردى در جهان نبود كه با تو روبرو بشود.اينكه آمدند چنين جسارتى كردند براى اين بود كه دستهاى تو از بدن بريده شده بود.

 

 

 

فضیلت گریه بر امام حسین -ع-

هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب ميگرداند.

هميشه زبان، مترجم عقل بوده ولي ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکي از روي احساس و درد و سوز مي‌ريزد، عشق حضور دارد ولي آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌هاي منطقي مي‌سازد عقل حاضر است.

بنابراين همانطور که استدلالات منطقي و کوبنده مي‌تواند همبستگي گوينده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نيز مي‌تواند اعلان جنگ عاطفي بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.

از اين رو گريه حضرت زينب عليهاالسلام بر اهل بيت عليهم السّلام گريه عاطفي و گريه پيام‌آور و يک نوع نهي از منکر و شعار شورانگيز و سوزاننده و رسواگر طاغوتيان و ستمگران بود.

بر همين اساس است که پيامبر اکرم و امامان عليهم السّلام کسي را که آمادگي گريه کردن ندارد به تباکي (خود را به شکل گريه درآوردن) دعوت کرده‌اند تا ياد حسين در همه قرون و اعصار در خاطره‌ها زنده بماند.

در اجر و ثواب گريه بر امام حسين عليه السّلام
اجر و مزد گريه براي آن حضرت بسيار عظيم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن مي‌باشد.

گريه براي آن حضرت سختي‌هاي زمان احتضار را از بين مي‌برد زيرا امام صادق عليه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آيا مصائب آن جناب (امام حسين عليه السّلام) را ياد مي‌کني؟

عرض کرد: بلي والله مصائب ايشان را ياد کرده و گريه مي‌کنم.

حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهي ديد در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصيت تو را مي‌کنند که سبب روشني چشم تو باشد.

همچنين فرمودند: اي مسمع گريه بر احوالات حسين (عليه السّلام) سبب مي‌شود که ملک الموت بر تو مهربان‌تر از مادر گردد.

گريه بر حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السّلام) باعث راحتي در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشيده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالي که او مسرور است فرشتگان الهي به او بشارت بهشت و ثواب الهي را مي‌دهند.

اجر و مزد هر قطره آن اين است که شخص هميشه در بهشت منزل کند.(1)

گريه کننده بر امام حسين عليه السّلام در بهشت با ايشان و هم درجه ايشان خواهد بود.(2)

شيخ جليل جعفر بن قولويه در کامل از ابن خارجه روايت کرده است:
روزي در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم و امام حسين عليه السّلام را ياد کرده و از او نام برديم. حضرت صادق عليه السّلام بسيار گريستند و ما نيز به تبع ايشان گريستيم. پس حضرت صادق عليه‌السّلام فرمودند که امام حسين عليه السّلام مي‌فرمود من کشته گريه و زاري (اشکم) هستم نام من در نزد هيچ مؤمني برده نمي‌شود مگر آن که محزون و گريان مي‌شود.

در روايت آمده است هيچ روزي نبود که اسم امام حسين عليه السّلام در نزد امام صادق عليه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمي بر لب بياورند. آن حضرت در تمام روز گريان و محزون بودند و مي‌فرمودند: امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤمن است.

شيخ طوسي و شيخ مفيد از ابان بن تغلب روايت کرده‌اند که حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: نَفَس کسي که براي مظلوميت ما محزون است تسبيح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان جهاد در راه خداست .(3)

شيخ کشي(ره) از زيد شحام روايت کرده است که: من با جماعتي از کوفيان در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر!

جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فداي تو کند.

حضرت فرمودند: به من گفته‌اند تو در مرثيه و عزاي حسين (عليه السّلام) شعر مي‌گوئي.

جعفر عرض کرد: بله، فداي تو شوم.

حضرت فرمودند: پس بخوان.

جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق عليه السّلام و حاضرين مجلس گريستند.

حضرت آنقدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد.

پس از آن حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين (عليه السّلام) خواندي شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمت‌هاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد.

پس امام فرمودند: اي جعفر مي‌خواهي که زيادتر بگويم؟

جعفر عرض کرد: بله، اي سيد من.

حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‌گرداند. (4)

شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت کرده که امام رضا عليه السّلام فرمودند: ماه محرم ماهي بود که اهالي جاهليت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام مي‌دانستند، ولي اين امت جفاکار خون‌هاي ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتک کرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير کردند. آتش در خيمه‌هاي ما افروخته و اموال ما را غارت کردند. حرمت حضرت رسالت (صلي الله عليه و آله) را در حق ما رعايت نکردند.

همانا مصيبت شهادت حسين (عليه السّلام) ديده‌هاي ما را مجروح گردانيد و اشک ما را جاري کرده . عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين کربلا مورث کرب و بلاء ما گرديد.

پس بايد بر حسين بگريند، همانا گريه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو مي‌ريزد.

سپس حضرت رضا عليه السّلام فرمودند: پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد کسي آن حضرت را خندان نمي‌ديد. و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مي‌شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مي‌فرمود: امروز روزي است که حسين (عليه السّلام) شهيد شده است.

و همچنين شيخ صدوق از آن حضرت روايت کرده: هر که روز عاشورا روز مصيبت و اندوه گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را براي او روز شادي و سرور گرداند و ديده‌گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5)

از ريان بن شبيب روايت شده است که گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم حضرت فرمودند: ... اي پسر شبيب اگر بر حسين (عليه السّلام) گريه کني و آب ديده‌گان تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و کبيره تو را مي‌آمرزد خواه اندک باشد و خواه بسيار.

اي پسر شبيب: اگر مي‌خواهي خدا را ملاقات کني در حالي که هيچ گناهي نداشته باشي حسين (عليه السّلام) را زيارت کن.

اي پسر شبيب اگر مي‌خواهي که در غرفه‌اي از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرين محشور شوي قاتلان حسين (عليه السّلام) را لعنت کن.

اي پسر شبيب اگر بخواهي مانند شهداي کربلا باشي و ثواب آنها را داشته باشي هر گاه مصيبت آن حضرت را ياد کردي بگو: يا لَيتَني کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظيماً؛ اي کاش من با ايشان بودم و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.

اي پسر شبيب اگر مي‌خواهي در درجات عاليه بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما اندوهناک باش و در شادي ما شاد. بر تو باد ولايت و محبت ما که اگر کسي سنگي را دوست داشته باشد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي‌گرداند. (6)

ابن قوليه با سند معتبر روايت کرده از ابي هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که براي من مرثيه حسين (عليه السّلام) بخوان. من نيز شروع کردم به خواندن.

امام فرمود: به اين صورت نخوان به همان سبک و سياقي که نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسين (عليه السّلام) مي‌خوانيد بخوان. پس من خواندم.

حضرت گريستند و من ساکت شدم.

فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد.

حضرت فرمود: باز هم براي من مرثيه بخوان، من شروع کردم به خواندن اين اشعار: يا مَريَمُ قومُي فَاندُبي مَولاکِ وَ عَليَ الحُسَين فَاسعَدي بِبُکاکِ

پس حضرت بگريست و زن‌ها هم گريستند و شيون نمودند و هنگامي که از گريه آرام شدند فرمودند: اي اباهارون هر کس براي حسين (عليه السّلام) مرثيه بخواند و يک نفر را بگرياند بهشت بر او واجب مي‌شود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسين عليه السّلام را ياد کند و بر او گريه کند بهشت بر او واجب مي‌شود. (7)

به سند معتبر از عبدالله بن بکر روايت کرده‌اند که گفت: روزي از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم که يابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسين عليه‌السّلام را بشکافند آيا در قبر آن حضرت چيزي خواهند ديد؟

حضرت فرمود: اي پسر بکر چه بسيار عظيم است سؤال تو به درستي که حسين بن علي عليهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌باشند و با آن حضرت روزي خورده و شادماني مي‌کنند.

گاهي بر جانب راست عرش آويخته و مي‌گويد پروردگارا وفا کن به عهدي که با من بسته‌اي و نظر مي‌کند بر زيارت کنندگان خود، ايشان را با نام‌هايشان و نام پدرانشان مي‌شناسند. و نظر مي‌کنند به سوي آنهائي که بر او گريه مي‌کنند و برايشان طلب آمرزش کرده و از پدرانشان مي‌خواهند که براي آنها استغفار کنند و مي‌گويند:
اي گريه کننده بر من اگر بداني خدا چه جيزي براي تو مهيا کرده از ثواب‌ها، هر آينه شادي تو زيادتر از اندوه تو خواهد شد.

آن بزرگوار از حق تعالي درخواست مي‌کند که هر گناه و خطا که گريه کننده بر او کرده است بيامرزد. (8)

ارزش قطره اشک براي امام حسين عليه السلام
قطره‌اي از آن اگر در جنهم بيفتد آتش و حرارت آن را خاموش مي‌کند.

ملائکه خود آن اش‌کها را گرفته و در شيشه‌اي ضبط مي‌کنند. (9)

براي هر عملي ثواب محدودي است جز ثواب آن اشک که اجر آن محدوديتي و يا اتمامي ندارد.

چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السّلام و ارزش آن
اگر اشک بر امام حسين عليه السّلام داراي اين همه اعتبارست يقينا چشمي که در عزاي او گريان باشد نيز خواص و ويژگي‌هاي مربوط به خود را دارد.

خواص چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السلام
آن چشم در نزد خداوند از تمام چشم‌ها محبوب‌تر است.(10)

همه چشم‌ها در روز قيامت گريانند مگر چشمي که بر امام حسين عليه السّلام گريه کرده باشد. (11)

آن چشم روشن شود به نور کوثر و نظر به آن. (12)

آن چشم را ملائکه تبرّک مي‌کنند و اشک را خود از آن پاک مي‌کنند.(13)

خواص گريه براي امام حسين عليه السلام
هر کسي که تا به حال خداوند اين مرحمت را در حق او نموده باشد و توانسته باشد قطره اشکي در عزاي آن حضرت از ديدگان جاري سازد به خوبي آثار و برکات نوراني و حالات معنوي وصف ناشدني آن را در يافته اما گريه براي آن حضرت خواصي مربوط به خود را دارد که ما اجمالاً بعضي از آن را ذکر مي‌کنيم: صله حضرت محمد صلي الله عليه و آله است. (14)

مساعدت و ياري حضرت زهرا سلام الله عليها است زيرا آن مکرمه هر روز در عزاي فرزندنش مي‌گريد. (15)

اداء حق پيامبر صلي الله عليه و آله، خدا و ائمه هدي عليهم السّلام است. (16)

گريه براي آن حضرت تأسي به انبياء، ملائکه و عبادالصالحين خداوند است.

اداء مزد رسالت پيامبر است زيرا در قرآن آمده که مزد رسالت پيامبر مودّت ذي القربي (دوستي با خاندان رسول خدا) است. ترک آن جفا به آن حضرت است. (17)

تسلي دهنده دل از جميع گريه‌ها و اندوه‌ها است. (18)

خواص مجالس ذکر مصائب امام حسين عليه السّلام
کساني که در مجالس ذکر او شرکت مي‌کنند به خوبي حال و هواي آنجا را درک کرده و ارتباط معنوي عميقي با حضرتش برقرار مي‌سازند، اما بر طبق احاديث و روايات متعدد مجالس آن حضرت داراي ويژگي‌هايي است:

1- هر کس بنشيند در مجالسي که در آن به امر ائمه عليهم السّلام پرداخته شده و ذکر مصائب آنان است دل او نمي‌ميرد در آن روزي که دل‌ها مي‌ميرند. (19)

2- اينگونه مجالس محبوب خدا، رسول او و ائمه عليهم السلام مي‌باشد.(20)

3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبيح خداوند است.(21)

4- اين مجالس محل نَظَر حضرت امام حسين عليه السّلام است. زيرا آن جناب در عرش است و از آنجا به سوي سرزمين کربلا و زوّار و گريه‌کنندگان خود نظاره مي‌کنند. (22)

5- ملائکه مقرب خداوند درآن مجلسي حاضر مي شوند.

6- مجلس عزاي امام حسين عليه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست .

7- معراج گريه‌کنندگان است زيرا که محل نزول صلوات و رحمت الهي و غفران ذنوب و ... است.

8- اين مجالس از ديگر مجالس اشرف و افضل است.(23)

فلسفه عزاداری برای امام حسین



1. چيستي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)

«عَزا» در لغت، به معناي «صبر و شکيبايي کردن بر هر چيزي که انسان از دست مي دهد»،6 و نيز به معناي «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصيبت» و «سوگ و مصيبت» است.7 در عربي، «عَزّيْتُ فلاناً» يعني او را دلداري و تسلّي دادم، و «اَحْسَنَ اللّهُ عَزاک» يعني خداوند تو را صبر نيک دهد.8
بر اين اساس، «عزاداري» مراسمي است که براي آرامش بخشيدن به فرد يا افراد داغ ديده برگزار مي شود. براي اين منظور، روش‌هاي متعددي کاربرد دارد; مانند: هم دردي کردنِ زباني با فرد داغ ديده، گريه کردن همراه با فرد داغ ديده، شنيدن غم و غصه‌هاي فرد داغ ديده، يادآوري داغ‌هاي ديگران به ويژه داغ‌هاي بزرگان ديني و تاريخي و... . در جوامع مختلف، عزاداري معمولا در قالب مراسم جمعي، در چند مرحله زماني (سوم، هفتم، چهلم و...) و با آدابي مخصوص برگزار مي شود، و روي هم رفته، تأثير بسيار شگرفي در آرامش بخشيدن به افراد داغ ديده دارد.9
افزون بر مراسم عزاداري، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشي» به ياري فرد داغ ديده مي آيد و اندک اندک او را از هيجان‌هاي ناشي از غم ديدگي مي رهاند.10 در اين حال، معمولا مراسم عزاداري نيز متوقف مي شود، و در نهايت، براي بزرگداشت و ياد بود، مراسمي برپا مي شود; البته روشن است که نقش مراسم يادبود در آرامش بخشيدن به بازماندگان بسيار اندک، و نقش آن در زنده نگاه داشتنِ نام و ياد فرد در گذشته بسيار فراوان است. از اين رو، برگزاري مراسم بزرگداشت و يادبود براي بزرگان ديني، ملّي و دانشمندان، حتي پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، کاري بسيار رايج است.
در وهله نخست، به نظر مي رسد که برپايي مراسم عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)از نوع اخير است; اما در واقع، شخصيت امام حسين(عليه السلام)چندان عظيم، و حوادث قيام او چنان مصيبت بار است که عزاداري وي به هيچ وجه با مراسم معمول در ياد بود و بزرگداشت افراد که غالباً خشک و بي هيجان است، همانندي ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندي از حادثه عاشورا، شرکت کنندگان در عزاداري امام حسين(عليه السلام)در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغدارِ آن حادثه بزرگ مي يابند و با شرکت در اين مراسم عملا به يکديگر، و نيز به صاحبان اصلي مصيبت (اهل بيت(عليهم السلام)) تسلّي مي دهند.11 گواه بر اين سخن، آن است که عزادارانِ امام حسين(عليه السلام)، به يادِ مصائب و مظلوميت آن حضرت گريه و شيون سر مي دهند و حتي بي تاب مي شوند; البته اين حالات ريشه در پيوند عميق عاطفي با امام حسين(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام)دارد که در اين باره، در ادامه نوشتار به تفصيل سخن به ميان خواهد آمد.
ناگفته پيداست که برپايي عزاداري امام حسين(عليه السلام) افزون بر تسلّي بخشيدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، به طور کاملا طبيعي، سبب مي شود تا نام و ياد امام حسين(عليه السلام) و حماسه عظيم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود; به ويژه آنکه عزاداري بر امام حسين(عليه السلام)در قالب يکي از مردمي ترين رسم‌هاي اجتماعي ميان مسلمانان انجام مي شود و همگان در هر سنّ و از هر صنف ـ زن و مرد، پير و جوان و خردسال، و... ـ با حضور در آن، پيام‌ها و درس‌هاي حماسه حسيني را با عمق جان دريافت مي کنند.

2. چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)

عزاداران امام حسين(عليه السلام) با حضور در مراسم عزاداري آن حضرت، در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغ دارِ حادثه خونين عاشورا مي يابند; گريه و شيون سر مي دهند و بي تاب مي شوند. بر اين اساس، در اين قسمت از نوشتار، ابتدا بايد بر اين سخن اذعان کرد که عزاداري امام حسين(عليه السلام)، گرچه به گونه اي است که شرکت کنندگان در آن، غمبار و گريان مي شوند، اما با وجود اين، آن مراسم تأثيرات رواني بسيار مطلوبي بر روي ايشان بر جاي مي گذارد. بي گمان، شرکت کنندگان در عزاداري امام حسين(عليه السلام)آرامشي ويژه و لذتي خاص را احساس مي کنند، و اگر غمي بر چهره آنان مي نشيند، غمي متفاوت با غم و غصه‌هاي زندگي روزمره است; غم معنويت، غم آخرت و غم مظلوميت است. غمي است که منشأ حرکت است، و کنشوري اجتماعي افراد را افزايش مي دهد نه کاهش، و عامل نابهنجار در زندگي افراد نمي شود، بلکه در مواردي نقش درماني ايفا مي کند، و به زندگي نشاط مي بخشد.12 از اين رو، کساني که حضور در مجالس عزاداري امام حسين(عليه السلام) را تجربه کرده اند، هرگز از تکرار و استمرار آن دلزده نمي شوند; در حالي که بي گمان، در هيچ مجلس ياد بود و بزرگداشت ديگري، وضع بدين گونه نيست.
حال، بايد ديد که چرا عزاداران حسيني، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواري امام حسين(عليه السلام) پا مي گذارند، جامه سياه بر تن مي کنند، بر سر و سينه مي زنند، اشک مي ريزند و...؟ بي گمان، پاسخ به اين پرسش، خود مي تواند بيانگر «چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)» باشد.
اساسِ پاسخ را بايد در مهر و محبّتِ به امام حسين(عليه السلام)جستوجو کرد که تا «ژرفاي احساسات و عواطفِ» عزاداران راه يافته،13 و ايشان را چنان شيفته و شيدا کرده است که ناآشنايان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبير مي کنند. آري، عزاداران امام حسين(عليه السلام) بر اساس «پيوند عميق عاطفي»، هر ساله مراسم عزاي حسيني را با شکوه تر از قبل برگزار مي کنند، و اين همه، تجلّي اين فرموده رسول خدا(صلي الله عليه وآله)است: «إن لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لاتبرد ابداً»14; براي شهادت امام حسين(عليه السلام)در دل‌هاي مؤمنان حرارتي است که هرگز سرد و خاموش نمي شود.
بر اين اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهم ترين پشتوانه براي برپايي مراسم عزاداري امام حسين(عليه السلام) بوده است. با وجود اين، کارکرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفي محدود نبوده است. در طول تاريخ، برگزاري عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)فرصتي مناسب به دست مي داده است تا مرثيه سرايان و خطيبان، همگان را با شخصيت و نهضت امام حسين(عليه السلام)، و نيز با معارف اسلامي آشنا کنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(عليه السلام)آثار، فوايد و کارکردهاي بسيار مهمي در ابعاد فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشته است. بي گمان، شناخت اين کارکردها و آثار سبب مي شود تا ما نسبت به «چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)» آگاهي ژرف تري پيدا کنيم. از اين رو، در اينجا، مهم ترين کارکردها و آثار عزاداري امام حسين(عليه السلام)، به اجمال شناسايي مي شود:

الف. زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا

عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) در مهم ترين کارکرد خود، سبب شده است تا ياد، نام و پيام‌هاي نهضت عاشورا زنده و جاويد بماند، و آموزه‌هاي آن به همه بشريت انتقال يابد. از اين طريق، همه انسان‌ها ـ مسلمان و نامسلمان ـ در طول تاريخ، با آموزه هايي همچون: ستم ستيزي، آزادگي، شهادت طلبي، ايثار و حقيقت جويي آشنا شده اند. در اين باره، اين سخن از يک نويسنده غربي بسيار جالب توجه است: «اگر مورخان ما حقيقت اين روز (عاشورا) را مي دانستند و درک مي کردند که عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي پنداشتند; زيرا پيروان حسيني به واسطه عزاداري حسيني مي دانند که پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول کرد; زيرا شعار پيشرو و آقاي آن‌ها ندادنِ تن به زير بار ظلم و ستم بود.»15

ب. معرفي الگوهاي راستين و ايجاد پيوند عميق عاطفي با آنان

عزاداران حسيني، با شرکت در مراسم عزاي امام حسين(عليه السلام)و ياران با وفايش، با شخصيت و عظمت روحي آنان آشنا مي شوند، و آنان را انسان‌هاي کاملي مي يابند که واجد صفات پسنديده صبر، وفا، استقامت، و از خود گذشتگي اند، و هر يک، الگو و اُسوه نيکي هايند. مهم تر اينکه عزاداران به ياد مظلوميت و مصيبت ايشان به سوگ مي نشينند، مي گريند، و بر سر و سينه مي زنند، و از اين طريق، شناخت خود را نسبت به آنان با پيوندي عاطفي، استحکام مي بخشند.
از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسين(عليه السلام)، يزيد و يزيديان، نيز آشنا مي شوند، و نسبت به آنان عميقاً نفرت پيدا مي کنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(عليه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّي» و «تبرّي» مي انجامد، و فرصتي مي شود تا عزاداران در خطاب به مقتداي خود، اعلام کنند: «انّي سلمٌ لِمن سالمکم و حربٌ لِمن حاربکم و ولي لِمن والاکم و عدوٌّ لِمن عاداکم»16; من، با کساني که با شما در آشتي و صلح باشند، آشتي اَم ; و با کساني که با شما در ستيز و جنگ باشند، در ستيزم; و با کساني که شما را دوست بدارند، دوستمَ; و با کساني که شما را دشمن بدارند، دشمَنم.

ج. تعليم معارف ديني

مجالس عزاداري امام حسين(عليه السلام)فرصتي بسيار ارزشمند به دست مي دهد تا واعظان و خطيبان عالم، به بيان احکام و مباحث شرعي، اخلاقي و اعتقادي بپردازند و عزاداران حسيني را با معارف ديني آشنا کنند. بر اين اساس، همان گونه که در محرم سال 61 هجري، امام حسين(عليه السلام)براي احياي دين قيام کرد، مراسم عزاداري او نيز در طول تاريخ، بستري شد براي احياي دين و ترويج معارف آن.

د. ايجاد معنويّت در جامعه

چنان که پيش تر نيز گذشت، شرکت در عزاداري امام حسين(عليه السلام)، آرامش و لذت خاصي به عزاداران مي بخشد. در واقع، اين آرامش ناشي از فضاي ويژه اي است که در مجالس عزاي حسيني به وجود مي آيد. در اين مجالس، سخن از ديانت، حقيقت و مظلوميت، با اشک و سوز همراه مي شود و جان‌هاي خسته از زندگي‌هاي روزمره را دگرگون مي کند. در نتيجه، عزاداران احساس پاکي، سبکباري، لطافت و معنويت مي کنند که اين حالات خود مي تواند بيانگر نوعي از تزکيه و پالايش روحي باشد که با شرکت در مجالس عزاي حسيني به دست مي آيد; البته سزاوار است که عزاداران در خارج از مجالس عزا نيز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوي آنان افول نيابد.
در اينجا، همچنان بايد تأکيد کرد که موارد ياد شده در بالا، تنها برخي از مهم ترين کارکردها و آثار عزاداري امام حسين(عليه السلام)است.17 اهميت موارد ياد شده بر همگان روشن است، و بي شک، مي توان ريشه ترديدها و انکارهايي را که نسبت به برپايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) انجام مي شود، در خصومت با همين آثار و کارکردها يافت. در اين باره، امام خميني(قدس سره) هشدار داده و مي فرمايد: «... آن روضه‌هاي سنّتي و آن مصيبت‌ها را زنده نگاه داريد که برکاتي که به ما مي رسد از آن هاست، اين برکات از کربلاست. کربلا و نام مبارک سيدالشهدا را زنده نگه داريد که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مي شود.»18 همچنين، مي فرمايد: «روضه سيدالشهدا براي حفظ مکتب سيدالشهدا است. آن کساني که مي گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد، اصلا نمي فهمند مکتب سيدالشهدا چه بوده و نمي دانند يعني چه. اين گريه‌ها و اين روضه ها، اين مکتب را حفظ کرده است...»19

3. گريه بر امام حسين(عليه السلام)(چيستي و چرايي)

روايات نقل شده از معصومان(عليهم السلام) بيانگر آن است که آنان، خود به ياد مصائب و مظلوميت امام حسين(عليه السلام) مي گريستند و نيز از اصحابشان مي خواستند که اين گونه رفتار کنند، و به منظور تشويق آنان، پاداش عظيمِ گريه بر حسين(عليه السلام) را بيان مي کردند. بي گمان، همين رهنمودهاي معصومان(عليهم السلام)، منشأ اصلي براي برپايي عزاداري امام حسين(عليه السلام) بوده، نيز در تداوم و بقاي آن، و تبديل شدنِ آن به شکل يک رسم و سنّت اجتماعي، نقش محوري داشته است.
حال در اينجا، بايد ديد که گريه بر امام حسين(عليه السلام) چيست و بر چه گونه هايي است؟ و در اساس، چرا بر حسين(عليه السلام)مي گريند؟
براي پاسخ گويي به اين پرسش ها، نخست بايد بررسي کرد که به طور کلي، گريه کردن چگونه رفتاري است و چه انواعي دارد؟
در اين باره، بايد گفت که گريستن ـ همچون خنديدن ـ يک رفتار هيجاني مخصوص به انسان هاست. هر انساني، کما بيش، مواردي از گريه کردنِ خود را تجربه کرده و يا گريستن ديگران را ديده است، و به وضوح دريافته است که گريه ـ مانند خنده ـ برآمده از شديدترين حالات احساسي انسان است.20همچنين، تجربه نشان مي دهد که ابراز ناراحتي به وسيله گريه ـ يا ابراز شادي به وسيله خنده ـ از نشانه‌هاي تعادل روحي انسان است. به گونه اي که اگر فردي نگريد ـ يا نخندد ـ مي توان روان او را نامتعادل توصيف کرد. انسان هايي که با گريه و خنده، غم‌ها و شادي‌هاي خود را بروز مي دهند، از سلامت جسمي و روحي بيشتري و از نشاط و تحرک بهتري، در صحنه زندگي برخوردارند. از اين رو، مشاهده مظلوميت و مصائب کساني که مورد علاقه انسان هستند، نيز تجسم و يادآوري آن‌ها ـ که در مورد امام حسين(عليه السلام) و يارانش چنين است ـ عواطف انسان هايي را که فطرتي پاک دارند، تحت تأثير قرار مي دهد، و سبب مي شود تا بر آن مظلوميّت و مصائب بگريند.21
بر اين اساس، گريه کردن يکي از رفتارهاي عادي و طبيعي آدمي است. گريه، داراي يک ظاهر است و يک باطن. ظاهر آن يک امر فيزيولوژيک است. تأثيرات رواني، از طريق محرک‌هاي بيروني يا دروني مثل تفکر، وارد چرخه فيزيولوژي مغز و اعصاب مي شود، در نتيجه، بخش خاصي از مغز تحريک مي گردد، و به غدد اشکي چشم فرمان فعاليت مي هد و در نهايت، قطرات اشک جاري مي شود که ما آن را گريه مي ناميم. باطن گريه همان تأثيرات دروني و عاطفي است که به سبب عوامل مختلف، در فرد بروز مي يابد. بر اين اساس، «گريه» انواع گوناگوني دارد که در اين جا، مهم ترين آن ها، به اجمال شناسايي مي شود:22

الف. گريه ناشي از علاقه طبيعي انسان به خود و متعلقات خود

اين نوع از گريه، يا ريشه در دردمندي جسمي دارد که بيشتر در افراد کم سنّ و سال بروز مي يابد، و يا برخاسته از غم و اندوهي است که در مواجهه با حوادث ناگوار، فضاي دروني انسان را فرا مي گيرد; حوادثي همچون: فقدان بستگان و آشنايان، از دست دادن شيء يا فرصت مورد علاقه، عدم دست يابي به موفقيتي مهم، عدم دست يابي به پيروزي در مسابقات ورزشي و... . در چنين حالتي، به اصطلاح عاميانه، عقده‌ها گشوده، و اشک از چشم جاري مي شود. در اصطلاح روان شناسان، گريه در اين حالت، سببِ «تخليه رواني ـ هيجاني» مي شود، و در نتيجه، فرد تا حدود زيادي آرامش پيدا مي کند.23
در داغ از دست دادن عزيزان، اين نوع از گريه در افراد بازمانده بروز مي يابد، و ناشي از احساس فراق و جدا شدن از آن عزيز درگذشته است. چنين گريه اي، معمولا براي همه افراد، در سنين، جوامع و جايگاه‌هاي مختلف پيش مي آيد، چنان که درباره شخص رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) نيز گزارش شده است. حضرت در داغ وفات فرزندش ابراهيم (سال 9 هجري)، چنان گريستند که اشک بر محاسن مبارکش جاري شد، و در برابر آنان که کوشيدند وي را از اين کار منع کنند، فرمودند: «... اين اشک، از روي رحمت و رأفت است و هر کس رحم نکند، مورد رحمت قرار نمي گيرد»،24 و بنا به گزارشي، چنين فرمودند: «چشم مي گِريد، و قلب اندوهناک مي شود، اما ما سخني نمي گوييم که ]ناسپاسي باشد و [پروردگار را به خشم آورد.»25 در سوگ درگذشت رقيه دختر پيامبر(صلي الله عليه وآله)(سال 2 هجري)، عمربن الخطاب کوشيد تا زنان را از گريستن باز دارد، اما رسول خدا(صلي الله عليه وآله) مانع او شد، و فرمود: «... هر چه از چشم و قلب باشد ]يعني اشک و اندوه[، از روي رحمت و رأفت است، و هر چه از زبان و دست باشد ]کارهايي مانند: ناسپاسي کردن، گريبان دريدن، به خود لطمه زدن و...[ از شيطان است.»26 همچنين رسول اکرم(صلي الله عليه وآله)، در شهادت عموي گرامي اش حمزه (سال 3 هجري)، با بيانِ اين سخن که «عمويم حمزه گريه کننده ندارد»، ديگران را به گريستن بر حمزه واداشت،27 و نيز خود براي او بسيار گريه کرد،28 چنان که حضرت ـ در موارد مختلف ـ در داغ بستگان و ياران ديگر خويش اشک ريخت،29 وروي هم رفته،اين گونه رفتارهاي پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)سبب شد تا گريستن براي درگذشتگان، در جايگاه يک رسم اجتماعي «تأييد شده از سوي شرع» در ميان مسلمانان رواج يابد. در اينجا، بايد از نوع ديگري از گريه ياد کرد که حالتي ويژه دارد. برخلاف موارد ديگر که بر اثر غم و اندوه بروز مي يابد، ويژگي اين نوع خاص در اين است که در حالت شادماني شديد پيش مي آيد، و معمولا «گريه شوق» ناميده مي شود. اين گريه در مواردي است که انسان، پس از گذرانِ دوره اي از فراق، جدايي و نااميد شدن در دست يابي به شيء، نعمت يا يکي از عزيزانِ خود، به آن خواسته نايافته مي رسد، پس در اين هنگام، از شدت شوق و هيجان، بي اختيار مي گريد. چنين گريه اي، از جلوه‌هاي زيبايي احساس و دلدادگي روحي انسان است.30 چنان که در تاريخ صدر اسلام (سال 7 هجري پس از فتح خيبر)، هنگامي که جعفربن ابي طالب پس از سال‌ها حضور در حبشه، به مدينه بازگشت و به حضور رسول اکرم(صلي الله عليه وآله)رسيد، پيامبر(صلي الله عليه وآله)به استقبال او رفت، «و بکي فرحاً برؤيته; و از شوق ديدارش گريست.»31

ب. گريه ناشي از نوع دوستي و مِهرورزي نسبت به ديگران

انسان، به طور طبيعي موجودي نوع دوست و مِهرورز است که با مشاهده ـ يا آگاه شدن از ـ بروز حوداث ناگوار براي ديگران، متأثر مي شود، و حتي براي آنان مي گِريد. در مواردي همچون: سيل، زلزله، قحطي، و بلاياي طبيعي ديگر که معمولا به شماري از انسان‌ها آسيب مي رسد و آنان با وضعيتي وخيم مواجه مي شوند، حتي کساني که خارج از صحنه حوادث اند، با آگاه شدن از آن، بسيار متأثر، و گاهي گريان مي شوند; البته اين حالت، سبب مي شود تا ايشان در ياري رساندن به آسيب ديدگان اقدام کنند; حتي گاهي به روشني ديده مي شود که ميان ميزان متأثر شدنِ افراد از يک سو، و ميزان ياري رساني آنان به آسيب ديدگان از سوي ديگر، پيوستگي برقرار است.
قسم ديگري از گريه نوع دوستانه، گريه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روي رأفت و دلسوزي، با مشاهده ـ يا آگاه شدن از ـ ستمديدگي هم نوعان خود متأثر مي شوند، و حتي براي آنان مي گريند. يک جنبه آشکار از گريه براي حضرت امام حسين(عليه السلام)همين قسم از گريه است که در اين باره، پس از اين، به تفصيل سخن به ميان مي آيد.

ج. گريه ناشي از عقيده و کمال خواهي

در جهان بيني الهي، کمال انسان در تقرّب و نزديکي جستن به خداست. در اين جهان بيني، آموزه‌هاي خاصي مطرح است که آن آموزه ها، به گونه‌هاي خاصي از گريه، معنا و مفهوم مي بخشد; مانند اينکه گريه ناشي از «خوف خدا»، زمينه ساز قرب الهي،32 و مايه دست يابي به رحمت خداوند است.33 بر اين اساس، انسان‌هاي معتقد و مؤمن، در پيشگاه خداوند، خاشعانه به مناجات مي پردازند، خطاها و گناهان خود را به ياد مي آورند، و با سوزِ دل و اشک چشم، از خداوند آمرزش مي جويند.
همچنين در اينجا، نوعي از گريه ناشي از فضيلت طلبي و کمال خواهي34 را نيز مي توان شناسايي کرد که برخاسته از اعتقاد به کمالات انساني و کوشش براي رسيدن به آن کمالات است. در چنين مسيري، رهپويان، از شمع وجودِ انسان‌هاي با فضيلت و به کمال رسيده ـ مانند: پيشوايان و بزرگان دين، معلّمان و مربيان اخلاق و... ـ بهره مي برند، و چنانچه شمع وجود ايشان خاموش شود، اندوهي بزرگ آنان را فرا مي گيرد. از اين رو، داغ از دست رفتنِ انسان‌هاي با کمال و فضيلت، همواره بسيار سنگين است، و همگان ـ و نه فقط بستگانشان ـ براي آنان به سوگواري مي پردازند. در اين باره، اين نمونه تاريخي، جالب توجه است: پس از وفات پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)، «امّ ايمن»35 گريه مي کرد. عمربن الخطاب از او پرسيد: «چرا گريه مي کني؟ مگر نه اينکه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در پيشگاه خداوند است؟» امّ ايمن پاسخ داد: «گريه من براي از دست دادنِ رسول خدا(صلي الله عليه وآله)نيست، بلکه براي آن است که با درگذشت او، دست ما از اَخبار آسمان و وحي کوتاه شده است.»36
در اينجا، بايد توجه داشت چنان که پيشتر نيز گفته شد، انواع سه گانه گريه ياد شده در بالا، بر اساسِ عوامل مختلف گريستن است. بنابراين، گاهي فقط يک، و يا دو مورد از عوامل مزبور تحقق مي يابد، و گاهي ممکن است که هر سه عامل، به طور يکجا و به شکل متداخل عمل کنند که در اين حالت، بالطبع بر غم و اندوه سوگواران افزوده مي شود، و گريه‌هاي ايشان شدت مي يابد; چنانچه هر گاه «انساني با فضل و کمال از بستگان و عزيزان، به شکلي مظلومانه» کشته شود، گريه بازماندگانش مي تواند ناشي از هر سه عامل اصلي ياد شده باشد.
حال پس از شناخت انواع اصلي گريه و عوامل هر يک از آن ها، بايد بررسي کرد که گريه بر امام حسين(عليه السلام)از کدام نوع است؟ در پاسخ، نخست بايد تأکيد کرد که عزاداري امام حسين(عليه السلام)از ديرباز در بستر وسيع زماني،و پهنه‌هاي مختلف مکاني انجام شده، وطيف وسيعي از گريه کنندگان را در برگرفته است. بر اين اساس، تشخيصِ نوع گريه امام حسين(عليه السلام)، بدون توجه به تفاوت شرکت کنندگان در سوگواري و مراحل مختلف آن، امري ناممکن مي نمايد.
بي گمان، گريه‌هاي طولاني بزرگ ترين بازمانده عاشورا، حضرت امام سجاد(عليه السلام) که از نزديک صحنه‌هاي مصيبت بار کربلا و مظلوميت‌هاي پدر، برادران، عموها و ديگر عزيزان و همراهان خود را مشاهده کرده بود، گريه هايي بود کاملا متمايز، و ناشي از هر سه عامل: گريه از روي رحمت و رأفت در داغِ عزيزان; گريه بر مظلوميت ها; و گريه بر فقدان انسان هايي در حدّ اعلاي فضل و کمال و پاکي.
پس از آن، در دوران متأخرتر، گريه‌هاي کساني که با تشويق‌هاي ائمه اطهار(عليهم السلام)، و با آگاهي از اجر عظيم گريه بر امام حسين(عليه السلام)، اقدام به برپايي مجالس عزا براي آن حضرت مي کردند و به ياد مصائب او مي گريستند، گريه هايي بوده است بر مظلوميت، و ناشي از عقيده.
بر اين اساس، اعتقاد به پاداش فراوان گريه بر امام حسين(عليه السلام)و نيز يادکرد از مصيبت‌ها و مظلوميت‌هاي آن حضرت، همواره در طول تاريخ، در برپايي عزاداري‌هاي حسيني تأثيرگذار بوده، و سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با ياد و نام اباعبدالله الحسين(عليه السلام) و ياران با وفايش، پيوندي ناگسستني و عميق بيابد، و پس از قرن ها، براي آنان، همچون عزيزترين نزديکان خود سوگواري کنند، بگريند و بر سر و سينه بزنند.
در اين ميان، «مظلوميتِ» امام حسين(عليه السلام)37 و ديگر شهيدان کربلا، عاملي بسيار مهم در برانگيختن احساسات و هيجانات همه انسان‌هاي پاک دل بوده، بسياري از افراد غيرشيعه و حتي غيرمسلمان را در زمره سوگواران حسيني در آورده است. «مظلوميتِ» آنان که در قالب مصيبت هايشان يادآوري مي شده، براي دل و جان عزاداران «سوز»، و براي چشم آنان، «اشک» را به ارمغان مي آورده است; البته عشق و محبت نسبت به امام حسين(عليه السلام) و يارانش در عمق وجود برخي از عزاداران، چنان نفوذ کرده است که گاهي، فقط با شنيدن «نامِ» آنان، اشک از چشمانشان جاري مي شود:
آن چنان کز برگ گل، عطر و گلاب آيد برون
تا که نامت مي برم، از ديده آب آيد برون
رشته الفت بود در بين ما، کز قعر چاه
کِي بدون رشته، آب بي حساب آيد برون؟
تا نسوزد دل، نريزد اشک و خون از ديده‌ها
آتشي بايد که خوناب کباب آيد برون
گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشي
برگِ بي حاصل شود گل، چون گلاب آيد برون.38
آري، در عزاداري امام حسين(عليه السلام)، آنچه در برون تجلّي مي يابد، «اشکِ چشمِ» عزاداري است، و درون آن، مهر و محبتي است که خداوند در دل‌هاي آنان قرار داده است; «اشک، زبانِ دل و شاهد عشق است.»39
آنچه در بالا گذشت، بيانگر چيستي گريه بر امام حسين(عليه السلام)بود، و نيز با شناخت عوامل آن، بخشي از چرايي گريه بر حسين(عليه السلام)را بيان مي کرد; در ادامه، به برخي از آثار و کارکردهاي گريه‌هاي سوگواران حسيني اشاره مي شود تا بدين سان، چرايي آن بيشتر روشن شود، همچنين، آنان که ناآگاهانه به تشکيک و ترديد درباره مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين(عليه السلام)مي پردازند به خطاي خود پي ببرند، نيز آشکار شود که معاندان، چرا به اين مراسم، بسيار هجوم مي آورند.
برخي از آن آثار و کارکردها، جنبه فردي، و برخي نيز جنبه اجتماعي و سياسي دارد. از نظر فردي، گريه‌هاي عزاداران، از يک سو، آنان را تخليه هيجاني مي کند، به آرامش روحي ـ رواني مي رساند و باعث صفاي باطني مي شود که در اين باره، پيش تر نيز سخن به ميان آمد. از سوي ديگر حضور عزاداران در مراسم عزاي حسيني، عواطف و شناخت آنان را تقويت مي کند، و نيز سبب مي شود تا آنان بکوشند در رفتار خود، شبيه به آنان باشند که برايِشان مي گريند; هنگامي که عزاداران به يادِ وفاداري ابوالفضل العباس(عليه السلام)، يا آزادگي حرّبن يزيد رياحي اشک مي ريزند، ناخود آگاه، خواهند کوشيد تا در حد توان، آزاد مرد و وفادار باشند، و از نامردمي به دور.40
گريه بر امام حسين(عليه السلام)، از نظر سياسي و اجتماعي نيز آثار و کارکردهاي بسيار مهمي دارد; زيرا اين گريه‌ها در جايگاه يک رفتار کاملا احساسي و هيجاني، و در عين حال کاملا آگاهانه، به يادِ بزرگمردي است که براي احياي دين و اجراي عدالت، خود را در سخت ترين شرايط قرار داد و هر گونه مصيبت و مظلوميت را به تن خريد; بدين سان، اين گريه، شخصيت فرد عزادار را به شخصيت عظيم چنان انسان وارسته اي پيوند مي زند، و اهداف و آرمان‌هاي او را در عمق جان وي پايدار مي کند.
فرد عزادار با سوگمندي و گريه براي امام حسين(عليه السلام) آشکارا اعلام مي کند که او وفادار به امام حسين(عليه السلام)، نهضت او، و آرمان‌هاي او است، و در ميدان عمل نيز وفاداري خود را به اثبات مي رساند; به ياد داريم که در همين روزگار، در صحنه‌هاي مختلف انقلاب و دفاع مقدس، مردان حسيني در ميدان عمل چه خوش درخشيدند!
گريه و عزاداري براي حسين(عليه السلام)، در واقع، انقلاب و مکتب او را زنده نگاه داشته و پيام امام حسين(عليه السلام)را به همه انسان‌ها انتقال داده است. بر اين اساس، گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه برّاني است که فريادِ اعتراض بر ستمگران است و پاسدارِ خون شهيدان.41 در اين باره، اين سخنان از حضرت امام خميني(قدس سره)بسيار گوياست: «هر مکتبي، تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه کُن نباشد،... حفظ نمي شود»;42 «گريه کردن بر عزاي امام حسين(عليه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همين معنا است که يک جمعيت کمي در مقابل يک امپراتور بزرگ ايستاد... آن‌ها از همين گريه‌ها مي ترسند، براي اينکه اين گريه اي است که گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است.»43
=================================================================================
 
فلسفه و چيستي عزاداري براي امام حسين(ع)
 
 «عزا» در لغت، به معناي «صبر و شکيبايي کردن بر هر چيزي که انسان از دست مي دهدو نيز به معناي «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصيبت» و «سوگ و مصيبت» است .

بر اين اساس، «عزاداري» مراسمي است که براي آرامش بخشيدن به فرد يا افراد داغديده برگزار مي شود. براي اين منظور، روش هاي متعددي کاربرد دارد، مانند: هم دردي کردن زباني با فرد داغ ديده، گريه کردن همراه با فرد داغ ديده، شنيدن غم و غصه هاي فرد داغ ديده، يادآوري داغ هاي ديگران به ويژه داغ هاي بزرگان ديني و تاريخي و … در جوامع مختلف، عزاداري معمولا در قالب مراسم جمعي، در چند مرحله زماني (سوم، هفتم، چهلم و…) و با آدابي مخصوص برگزار مي شود، و روي هم رفته، تاثير بسيار شگرفي در آرامش بخشيدن به افراد داغ ديده دارد.
افزون بر مراسم عزاداري، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشي» به ياري فرد داغ ديده مي آيد و اندک اندک او را از هيجان هاي ناشي از غم ديدگي مي رهاند. در اين حال، معمولا مراسم عزاداري نيز متوقف مي شود، و در نهايت، براي بزرگداشت و يادبود، مراسمي برپا مي شود، البته روشن است که نقش مراسم يادبود در آرامش بخشيدن به بازماندگان بسيار اندک، و نقش آن در زنده نگاه داشتن نام و ياد فرد در گذشته بسيار فراوان است. از اين رو، برگزاري مراسم بزرگداشت و يادبود براي بزرگان ديني، ملي و دانشمندان، حتي پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، کاري بسيار رايج است.
در وهله نخست، به نظر مي رسد که برپايي مراسم عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) از نوع اخير است، اما در واقع شخصيت امام حسين(ع) چندان عظيم، و حوادث قيام او چنان مصيبت بار است که عزاداري وي به هيچ وجه با مراسم معمول در يادبود و بزرگداشت افراد که غالبا خشک و بي هيجان است، همانندي ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندي از حادثه عاشورا، شرکت کنندگان در عزاداري امام حسين(ع) در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغدار آن حادثه بزرگ مي يابند و با شرکت در اين مراسم عملا به يکديگر، و نيز به صاحبان اصلي مصيبت اهل بيت (ع) تسلي مي دهند. گواه بر اين سخن، آن است که عزاداران امام حسين(ع)، به ياد مصائب و مظلوميت آن حضرت گريه و شيون سر مي دهند و حتي بي تاب مي شوند، البته اين حالات ريشه در پيوند عميق عاطفي با امام حسين(ع) و اهل بيت دارد که در اين باره، در ادامه نوشتار سخن به ميان خواهد آمد.
ناگفته پيداست که برپايي عزاداري امام حسين(ع) افزون بر تسلي بخشيدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، به طور کاملا طبيعي، سبب مي شود تا نام و ياد آن حضرت و حماسه عظيم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود، به ويژه آن که عزاداري بر امام حسين(ع) در قالب يکي از مردمي ترين رسم هاي اجتماعي ميان مسلمانان انجام مي شود و همگان در هر سن و از هر صنف- زن و مرد، پير و جوان و خردسال و…- با حضور در آن، پيام ها و درس هاي حماسه حسيني را با عمق جان دريافت مي کنند.
کارکردها و آثار عزاداراي براي امام حسين(ع)
عزاداران امام حسين(ع) با حضور در مراسم عزاداري آن حضرت، در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغدار حادثه خونين عاشورا مي يابند، گريه و شيون سر مي دهند و بي تاب مي شوند.براين اساس عزاداري امام حسين(ع)، گرچه به گونه اي است که شرکت کنندگان در آن، غمبار و گريان مي شوند، اما با وجود اين، آن مراسم تاثيرات رواني بسيار مطلوبي بر روي ايشان بر جاي مي گذارد. بي گمان، شرکت کنندگان در عزاداري آرامشي ويژه را احساس مي کنند، و اگر غمي بر چهره آنان مي نشيند، غمي متفاوت با غم و غصه هاي زندگي روزمره است، غم معنويت، غم آخرت و غم مظلوميت، غمي است که منشا حرکت است، و پويايي اجتماعي افراد را افزايش مي دهد نه کاهش، و عامل نابهنجار در زندگي افراد نمي شود، بلکه در مواردي نقش درماني ايفا مي کند، و به زندگي نشاط مي بخشد ( از اين رو، کساني که حضور در مجالس عزاداري امام حسين(ع) را تجربه کرده اند، هرگز از تکرار و استمرار آن دلزده نمي شوند، در حالي که بي گمان، در هيچ مجلس يادبود و بزرگداشت ديگري، وضع بدينگونه نيست.
حال، بايد ديد که چرا عزاداران حسيني، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواري امام حسين پا مي گذارند، جامه سياه بر تن مي کنند، بر سر و سينه مي زنند، اشک مي ريزند و…؟ بي گمان، پاسخ به اين پرسش، خود مي تواند بيانگر «چرايي عزاداري براي امام حسين(ع) باشد.
اساس پاسخ را بايد در مهر و محبت به آن حضرت جست وجو کرد که تا «ژرفاي احساسات و عواطف» عزاداران راه يافته،  و ايشان را چنان شيفته و شيدا کرده است که ناآشنايان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبير مي کنند، آري، عزاداران امام حسين(ع) بر اساس «پيوند عميق عاطفي»، هر ساله مراسم عزاداري حسيني را با شکوه تر از قبل برگزار مي کنند، و اين همه، تجلي اين فرموده رسول خدا (ص) است: «ان القتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبردا ابدا»  براي شهادت امام حسين(ع) در دل هاي مومنان حرارتي است که هرگز سرد و خاموش نمي شود.
بر اين اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهمترين پشتوانه براي برپايي مراسم عزاداري امام حسين(ع) بوده است. با وجود اين، کارکرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفي محدود نبوده است. در طول تاريخ، برگزاري عزاداراي براي امام حسين(ع) فرصت مناسب به دست مي داده است تا مرثيه سرايان و خطيبان، همگان را با شخصيت و نهضت امام حسين(ع) و نيز با معارف اسلامي آشنا کنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(ع) آثار، فوايد و کارکردهاي بسيار مهمي در ابعاد فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشته است. بي گمان، شناخت اين کارکردها و آثار سبب مي شود تا ما نسبت به «چرايي عزاداري براي امام حسين(ع) آگاهي ژرف تري پيدا کنيم. از اين رو، در اينجا، مهمترين اين کارکردها و آثار به اجمال شناسايي  مي شود:
الف. زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا
عزاداري براي امام حسين(ع) در مهمترين کارکرد خود، سبب شده است تا ياد، نام و پيام هاي نهضت عاشورا زنده و جاويد بماند، و آموزه هاي آن به همه بشريت انتقال يابد. از اين طريق، همه انسان ها- مسلمان و نامسلمان- در طول تاريخ، با آموزه هايي همچون ستم ستيزي، آزادگي، شهادت طلبي، ايثار و حقيقت جويي آشنا شده اند. در اين باره، اين سخن از يک نويسنده غربي بسيار جالب توجه است:«اگر مورخان ما حقيقت اين روز (عاشورا) را مي دانستند و درک مي کردند که عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي پنداشتند: زيرا پيروان حسيني به واسطه عزاداري حسيني مي دانند که پستي و زيردستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول کرد: زيرا شعار پيشرو و آقاي آن ها ندادن تن به زير بار ظلم و ستم بود.
ب – معرفي الگوهاي راستين و ايجاد پيوند عميق عاطفي با آنان
عزاداران حسيني، با شرکت در مراسم عزاي امام حسين(ع) و ياران باوفايش، با شخصيت و عظمت روحي آنان آشنا مي شوند، و آنان را انسان هاي کاملي مي يابند که واجد صفات پسنديده صبر، وفا، استقامت، و از خودگذشتگي اند، و هر يک ، الگو و اسوه نيکي هايند. مهم تر اينکه عزاداران به ياد مظلوميت و مصيبت ايشان به سوگ مي نشينند، مي گريند، و بر سر و سينه مي زنند، و از اين طريق، شناخت خود را نسبت به آنان با پيوندي عاطفي، استحکام مي بخشند. از آن سو، عزاداران با دشمنان امام يعني ، يزيد و يزيديان، نيز آشنا مي شوند، و نسبت به آنان عميقا نفرت پيدا مي کنند. براين اساس، عزاداري در عمل، به تحقق «تولي» و «تبري» مي انجامد، و فرصتي مي شود تا عزاداران در خطاب به مقتداي خود، اعلام کنند:«اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولي لمن و الاکم و عدو لمن عاداکم».
من، با کساني که با شما درآشتي و صلح باشند، آشتي ام؛ و با کساني که با شما در ستيز و جنگ باشند، در ستيزم؛ و با کساني که شما را دوست بدارند، دوستم؛ و با کساني که شما را دشمن بدارند، دشمنم.
ج- تعليم معارف ديني
مجالس عزاداري امام حسين(ع) فرصتي بسيار ارزشمند به دست مي دهد تا واعظان و خطيبان عالم، به بيان احکام و مباحث شرعي، اخلاقي و اعتقادي بپردازند و عزاداران حسيني را با معارف ديني آشنا کنند. براين اساس، همان گونه که در محرم سال ۶۱ هجري، امام حسين(ع) براي احياي دين قيام کرد، مراسم عزاداري او نيز در طول تاريخ، بستري شد براي احياي دين و ترويج معارف آن.
د- ايجاد معنويت در جامعه
چنان که پيش تر گذشت، شرکت در عزاداري امام حسين(ع) آرامش  خاصي به عزاداران مي بخشد. در واقع، اين آرامش ناشي از فضاي ويژه اي است که در مجالس عزاي حسيني به وجود مي آيد. در اين مجالس، سخن از ديانت، حقيقت و مظلوميت، با اشک و سوز همراه مي شود و جان هاي خسته از زندگي هاي روزمره را دگرگون مي کند. در نتيجه، عزاداران احساس پاکي، سبکباري، لطافت و معنويت مي کنند که اين حالات خود مي تواند بيانگر نوعي از تزکيه و پالايش روحي باشد که با شرکت در مجالس عزاي حسيني به دست مي آيد: البته سزاوار است که عزاداران در خارج از مجالس عزا نيز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوي آنان افول نيابد.
در اينجا، همچنان بايد تاکيد کرد که موارد ياد شده در بالا، تنها برخي از مهم ترين کارکردها و آثار عزاداري امام حسين (ع) است اهميت موارد ياد شده بر همگان روشن است، و بي شک، مي توان ريشه ترديدها و انکارهايي را که نسبت به برپايي عزاداري براي امام حسين (ع) انجام مي شود، در خصومت با همين آثار و کارکردها يافت. در اين باره، امام خميني (قدس سره) هشدار داده و مي فرمايد:«… آن روضه هاي سنتي و آن مصيبت ها را زنده نگاه داريد که برکاتي که به ما مي رسد از آن هاست، اين برکات از کربلاست. کربلا و نام مبارک سيدالشهدا را زنده نگه داريد که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مي شود».  همچنين، مي فرمايد: «روضه سيدالشهدا براي حفظ مکتب سيدالشهدا است. آن کساني که مي گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد، اصلا نمي فهمند مکتب سيدالشهدا چه بوده و نمي دانند يعني چه. اين گريه ها و اين روضه ها، اين مکتب را حفظ کرده است».
 ======================================================================== فلسفه‌ ي عزاداري
عزاداري‌ براي‌ امام‌ حسين‌(ع) و ديگر شهيدان‌ كربلا، مانند بسياري از پديده ها و حقايق ديگر داراي‌ شكل ظاهري و يك روح و معناي باطني است كه روح باطني آن فلسفه و حكمت‌ آن را تشكيل داده و‌ به‌ آن‌ معنا و اهميت‌ مي‌بخشد، بدون‌ در نظر گرفتن‌ آن‌، عزاداري‌ چون‌جسم‌ بي‌ روح‌ و قالبي‌ ميان‌ خالي‌ و بي‌ معنايي خواهد بود كه كارايي چنداني نخواهد داشت و روشن است كه ، اكتفا به شكل ظاهري عزاداري علاوه بر اينكه موجب بسياري از ايرادات و انتقادات دوستان و خودي ها بر آن مي شود، خود عزاداران را نيز به هدف و حكمت عزاداري نزديك نمي سازد و بود و نبود آن براي دوست و دشمن يك سان مي شود  و دشمنان و مخالفان نه تنها نسبت به آن حساسيت و مخالفت نشان نمي دهد بلكه تا بتوانند براي بدنام كردن و از كارايي انداختن آن براين بخش تأكيد و سرمايه گذاري  بيشتر انجام خواهند داد.
تمام تأكيد ائمه‌(ع) و ديگر بزرگان ديني بر برگذاري عزاداري‌ از يك طرف  و تمام ابراز و اظهار مخالفت‌ ها و بيان شبهات دشمنان‌ و بيگانگان با آن‌ از طرفي ديگر براي‌ حكمت‌ها و آثار و فوايدي است‌ كه‌ به بعضي‌ از آن‌ها در اين جا اشاره خواهيم كرد : 1ـ اعلام‌ حمايت‌ از مظلوم‌
يكي‌ از آثار عزاداري‌، اعلام‌ حمايت‌ و طرف‌داري‌ از ستم‌ديده و مظلوم‌ است‌. كسي‌ كه‌ درعزاي‌ مظلومي‌ شركت‌ مي‌كند و بر مظلوميت‌ او اشك‌ مي‌ريزد، با اين‌ كارش‌ مي‌خواهد بگويد، من‌ به‌ هدف‌ و خط‌ مشي‌ مظلوم‌ ايمان‌ دارم‌ و راه‌ و كار او را تأييد مي‌كنم‌. اين‌چيزي‌ است‌ كه‌ در همه ي‌ مكتب‌ها و در همه جوامع وجود دارد، يعني‌، طرف‌ داران‌ هر مكتب‌ براي‌ كسي‌ كه‌در جهت‌ حفظ‌ و احياي‌ آن‌ مكتب‌ جان‌ فشاني‌ كرده اند، احترام‌ مي‌گذارند و كارش‌ راتحسين‌ و تمجيد مي‌كنند و مراسمي‌ به‌ ياد بود او برقرار مي‌كنند و اگر بتوانند تنديس‌ او را در مراكزمهم‌ شهرها بر پا مي‌دارند و گاه و بيگاه در مناسبت هاي مختلف بر قبر و مزار شان تجمع نموده و بر قبور شان گل نثار مي كنند ، تقريباً در همه كشورها معمول است كه مجسمه هايي از سرباز گمنام بسازند و در عين گمنامي و نشناختن خصوصيات شخصيتي و فردي آن ، به خاطر جانفشاني در راه مكتب و كشور ، از او تجليل كنند و بر تداوم راه و مسير آن پاي بفشارند،   اين‌ همان‌ تولّي يا دوست‌ داشتن‌ صاحبان‌ مكتب‌ و فداكاران‌ درراه‌ آن‌ است‌ كه‌ در اسلام‌ نيز بر آن‌ تأكيد شده‌ و به عنوان يكي از فروع دين مطرح شده است و  عزاداري‌ براي‌ شهيدان‌ كربلا در راستاي همين هدف عقلايي و انجام وظيفه ي ديني و مذهبي صورت مي گيرد. بر اساس‌ اصل‌ تولّي، بين‌ طرف‌ داران‌ يك‌ مكتب‌ پيوند ايماني‌ و عاطفي برقرار مي‌ شود و همه ي پيروان آن مكتب را عضو يك پيكر قرار مي دهد ، به‌طوري‌ كه‌ اگر يك‌ نفر از آنان‌ دچار مشكل‌ شود، ديگران‌ نسبت به ايشان واكنش‌ نشان داده ‌ و به‌ حمايت‌ از او برمي‌خيزند ، عزاداري و سوگواري براي امام حسين عليه السلام وياران باوفايش نيز ضمن تجليل از شخصيت و گرامي داشت راه و هدف مقدس و الهيش ، اعلام حمايت و پشتيباني از راه و مرام آن حضرت است كه‌ نشان‌ دهنده ي‌ يكي از جهات‌ مثبت‌ عزاداري‌ است‌. 2ـ اعلام‌ بيزاري‌ از ظالم
عزاداري‌ علاوه‌ بر اين‌كه‌ داراي‌ بُعد مثبت‌؛ يعني‌، اعلام‌ طرف‌داري‌ و حمايت  از مظلوم ‌است‌، داراي‌ بُعد نفي‌ و طرد؛ يعني‌، نفي‌ ظالم و بيزاري‌ از كارهايش‌ نيز هست‌. كسي‌ كه‌در عزاي‌ شهيدي‌ شركت‌ مي‌كند، با اين‌ عملش‌ مي‌خواهد اعلام‌ كند كه‌ من‌ از ظالم وقاتل شهيد متنفر و بيزارم‌ و هرگز در خط‌ ستم‌گر و ظالم قدم نمي گذارم‌‌‌‌‌‌‌ و مكتب‌ و اهداف و راه ‌ او را قبول‌ ندارم. اين اصل را دين اسلام به نام تبرّي كه يكي ديگر از فروع دين است نهادينه ساخته است تا در كنار اصل تولّي ، جاذبه‌ و دافعه ي ‌ يك‌ جامعه‌ ي زنده و پويا را نشان دهد و بفهماند كه جامعه ي ديني مثل جوامع و افراد سست و تنبل و بي اراده نسبت به خوبي و بدي ، خوبان و بدان بي تفاوت نيست ، بلكه اساس دين داري را مهرورزي به هر كارخوب و هر شخص خوب و تنفّر وبيزاري از هر كاربد و هر شخص بد قرار مي دهد و افراد متديّن هيچگاه از كنار هردو بي تفاوت عبور نمي كند بلكه همواره از هركار خوب و هر شخص خوب حمايت مي كند و از هر كار بد و شخص بد ابراز تنفر و انزجار مي نمايد و اين امر حاكي‌ از سرزنده‌ بودن‌ وحيات‌ داشتن جامعه ي ديني و مذهبي‌ است‌ و عزاداري‌ سرور و سالار‌ شهيدان‌ كربلا و ياران با وفايش در همين راستا به خوبي قابل تفسير و توجيه است. 
3- افزايش‌ و تقويت ايمان‌ و معنويت‌  
برپايي مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام و ياران پاكباخته اش نوعي ارتباط و پيوند با اهداف مقدس آن بزرگواران است  در ميان اهداف والاي آن ها ، عبادت‌ پروردگار و دميدن روح معنويت و ايمان در كالبد نيمه جان جوامع اسلامي ، در اوج ديگر اهداف قرار دارد .
 امام‌ حسين‌(ع) در كربلا آمد تااعلام‌ كند، مهم‌ترين‌ خطري‌ كه‌ جامعه ي ‌ اسلامي‌ را تهديد مي‌كند كم‌ رنگ‌ شدن‌ ايمان‌ ومعنويت‌ و جابه‌جايي‌ ارزش‌هاست‌.
تاريخ گواه است كه  يزيد و يزيديان‌ در راستاي قداست زدايي و حريم شكني نخست با اجيرسازي مداحان ، خطيبان و سخن سرايان ، امام‌ حسين‌ را خارجي‌ يعني خارج از دين اسلام معرفي كردند  تا در قدم دوم بتوانند شخص يزيد را به عنوان امام‌ و پيشواي برحق مسلمانان‌ معرفي‌ و تثبيت كنند.
تاريخ شهادت مي دهد كه شخص يزيد با راه اندازي برنامه هاي ميگساري، رقص ، عيّاشي و بوزينه بازي و ديگر سبكسري هاي خود احكام‌ خدا را زيرپا گذاشته بود تا با انكار نزول وحي و رسالت پيامبر راه نيل به  هر گونه فساد و گناه ديگر را براي خود باز نموده و با خاطر آسوده به تمام اهداف‌ شوم‌ خود دست يابد و ريشه ي ارزشها را از بيخ و بن بر اندازد .
يزيد و قبل از او پدرش معاويه از مدت ها قبل از قيام امام حسين عليه السلام ، با تطميع سران اقوام و قبايل و ريختن كيسه هاي سكه هاي طلا در دامان شان ، سر آنها را  به آخورهاي خورد و خواب شان گرم كرده بود و بر دهان هاي شان مُهر و برشمشيرهاي شان موم زده بود تا غوغاي غارت ارزشها و نابودي تدريجي فضايل و ايمان و معنويت جوامع اسلامي ، دنياپرستي، راحت طلبي و عافيت خواهي شان را بر هم نزند و آنها هم چون اجسام بي روح و مردگان متحرك بدون هيچگونه خاصيت و اثر مفيد بخورند و بلولند . در اين ميان نخبگان و پاكان كه تن به خواري و ذلّت نداده و دامن خود را به آلودگي هاي دنياپرستي آلوده نكردند و فريب تطميع و تزوير را نخوردند از دم تيغ جلادان گذشته و شربت شيرين شهادت را سركشيدند.
البته اين سياست شيطاني زر و زور و تزوير جريان‌ مستمر و مدام تاريخ بشريت است كه ديروز بوده و امروز هم هست و فردا هم خواهد بود  همين تبليغات و هجوم تبليغاتي و فرهنگي امروز نيز به اشكال گوناگون جريان  دارد. در روزگار ما نيز در قدم اول خداپرستي، ايمان ، معنويت ، ارزش ها ، فضايل ، كرامت انساني  و همه ي مقدسات‌ را خلاف‌ علم‌ ، عقل‌ و مدرنيته و مدنيت معرفي كرده و مي كنند  ‌ و از عقل، علم‌ ، مدنيت همان چيزي را اراده كرده و مي كنند  كه‌ خودشان‌ دارند و ديگران را كاملاً از آن تهي مي پندارند تا با راه اندازي تعارض علم و دين و خلاف علمي بودن مسايل ديني بتوانند عبادات‌ ، مقدسات و معنويات‌ را به‌ قربانگاه‌ ببرند.
در روزگار ما نيز در قدم اول عزاداري‌ را زير سؤال‌ مي‌برند تا در قدم دوم بتوانند پرتو عظمت‌ قيام‌حسيني‌ را از مسلمانان‌ بگيرند.  غافل‌ از آن‌ كه‌ همانگونه كه  ترفند يزيد عليه امام حسين عليه السلام كارايي نداشت  و به زودي به زباله دان تاريخ سپرده شد و حق هم چنان پرتلألو به درخشش خود ادامه داد ، ترفندهاي جديد عليه ارزشها و ايمان و معنويت مردم نيز ره به جايي نخواهد برد .
 آري ، همانگونه كه عاشورا تجلّي‌ عبادت‌ ، توحيد ، معنويت‌ ،عزت‌ ، عدالت‌ ، ايثار و تبلور ايمان‌ و ارزش‌ها همچنان زنده و پابرجا باقي مانده است‌. عزاداري‌ كه بزرگداشت‌ عاشورا و اين نهضت عظيم الهي است‌ نيز بالنده و توفنده تر از قبل به راه خود ادامه خواهد داد .
 همانگونه كه نماز، دعا ، استغفار و راز و نياز با معبود گلواژه‌ي  شب‌ عاشوراي عاشورائيان  و سبب‌ افزايش‌ ايمان‌ و معنويت‌ آنان در طول حيات پربار ولو كوتاه شان بوده‌ است‌ ،‌ برپايي‌ مراسم‌ سوگواري‌ براي عاشورائيان نيز باعث‌ شكوفايي‌ عبادت و معنويت در طول زندگي‌ محسوب مي شود ‌، عزاداري‌ راهي است كه سر از‌ كربلا كعبه ي‌ عاشقان‌ و شيفتگان در مي آورد و عزادار را ‌ با امام و ديگر رهبران دينيش پيوند مي دهد و در اثر اين پيوند و ارتباط عميق روحي و قلبي، عزادار رنگ و بوي حسيني‌ پيدا مي‌كند  و در نتيجه از هر چه غير او ست  دست مي شويد،  همانگونه  كه در ‌نماز ارتباط‌ و پيوند يافتن با خدا و بريدن‌ از غير خدا مطرح است‌.
آن كس كه تورا شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني هر دوجهانش بخشي
ديوانه ي تو هردو جهان را چه كند
آري ، قطره ي اشكي‌ كه‌ از روي شناخت  براي‌ امام‌ حسين عليه السلام ريخته شود و اين اشك  از درك و معرفت به  ذرّه‌اي‌ از همت‌ ، غيرت‌ ، حرّيت‌ ، عظمت ، ايمان‌ ، تقوا ، عبادت‌ و معنويت حسيني‌ سرچشمه گرفته و در همان راستا از ديدگان انسان‌ جاري‌ شود، حلقه ي وصلي است‌ كه‌ روح‌ انسان را  با روح‌حسيني‌ وصل مي كند و در شرايط دشوار زندگي و بر سرچهارراهي هاي تشخيص و انتخاب راه درست از نادرست و پيمودن راه حق از ناحق و در مواقف‌ حسّاس‌ چون‌ هنگامه‌ ي مرگ‌ و فشار قبر ، برزخ‌ و قيامت‌ و درموقع‌ حسابرسي‌ دست‌ انسان‌ را مي‌گيرد و انسان را نجات مي دهد .
خلاصه برقراري‌ مراسم‌ عزاداري‌ و شركت‌ در آن‌ باعث‌ تقويت‌ روحيه ي ديني‌ و افزايش ايمان و معنويت در جامعه‌ وسبب‌ پيوند و ارتباط‌ ديني‌ افراد با مراكز مذهبي‌ و عالمان‌ و خطيبان ديني‌ مي‌شود. در اين مجالس با گفتن و شنيدن بسياري از معارف ديني ، گردو غبار و ضعف‌ و سستي‌هايي‌ كه‌ به‌ جهت‌ اشتغال‌ به‌ كارهاي‌ روزمره‌ بر آيينه ي جان‌مي‌نشيند و ارتباطات‌ معنوي‌ و پيوندهاي ايماني را سست‌ مي‌نمايد، زدوده‌ مي‌شود.
بنابراين شركت‌ در اين‌ گونه‌مراسم‌، به‌ تزكيه ي معنوي‌ و رشد بُعد الهي‌ و انساني‌ افراد مي‌انجامد و چه‌ بسا، افراد فاسد وگنه‌كار كه‌ با شركت‌ در اين‌ مراسم‌، دچار تحوّل‌ معنوي‌ و روحي مي‌شوند و از كارهاي‌ ناپسند خود دست‌ بر مي دارند و در مجموع‌، از جرايم‌ و جنايات‌ در جامعه‌ كاسته‌ مي  شود.
بلبل‌ از فيض‌ گل‌ آموخت‌ سخن‌ ورنه‌ نبود
 اين‌ همه‌ قول‌ و غزل‌ تعبيه‌ در منقارش‌
البته ناگفته پيدا است كه  اين توفيق بزرگ نصيب هر قلب ودل نامساعدي نمي شود ،  شرط‌ ورود در صف‌عزاداران‌ حسيني‌ داشتن زمينه و آمادگي‌ قلبي‌ و قبلي است‌، دلي‌ كه‌ مملوّ از ضد ارزشهاي الهي شده  باشد ظرفيت پذيرش اين حالت معنوي و نوراني را پيدا نمي تواند ، شركت در عزاي حسيني خواهي نخواهي نوعي سنخيت و هماهنگي با امام حسين و اهداف والاي آن حضرت را لازم دارد ، كسي كه هيچگونه سنخيت و همرنگي با او و كمترين شناخت از شخصيت و اهداف و رفتار او  نداشته باشد ، از ابتدا كمترين توفيق براي حضور در مجالس عزاداري او را پيدا نمي تواند تا چه رسد كه در اثر شركت فعال و مستمرّ بتواند از بركات و آثار آن يعني افزايش ايمان و معنويت اين جلسات استفاده ببرد .
 
  4ـ تبديل حادثه‌ به سنّت و فرهنگ‌
 همه ي ما  در عمر كوتاه خود به خوبي شاهد بوده وهستيم كه بسياري از حوادث و رخدادهاي ولو بسيار غمبار و دلخراش پس از مدّتي رو به فراموشي نهاده  و ياد و خاطره ي آن از ذهنها پاك مي شود واگر براي بعضي از آنها به صورت رسمي و تشريفاتي عده اي خاصي يادبود گرفته  و براي ياد آوري و بزرگداشت آن مجالس و محافلي هم برگزار مي كنند  ؛ در حد بسيار محدود و با برد بسيار كم صورت مي گيرد كه كارايي گسترده و عميق براي عموم مردم به جا نمي گذارد  و معلوم است كه به مرور زمان با رفتن ، يا كاهش انگيزه بانيان اين مراسم ، يا تغيير و تحوّل در نظام هاي سياسي ، اجتماعي و... ديگر كسي در صدد برگزاري آنها نيز بر نمي آيد و آن حوادث به كلي از ذهن ها محو گرديده و نسل هاي بعدي از اصل وقوع و چگونگي آن بكلي فاصله مي گيرند.
 يكي از حكمت هاي تأكيد بر عزاداري‌ و برگزاري مجالس امام حسين عليه السلام در روايات‌ اسلامي و برقراري‌ ساليانة‌ آن‌ در هر كوي و برزن ، حفظ ياد و خاطرات اين حادثه‌ ي خونين  در قالب‌ سنت و تبديل آن به شكل يك فرهنگ عمومي ‌است؛ ‌ فرهنگ كه هيچگونه محدوديت نداشته باشد و همه در حفظ و برگزاري آن سهيم باشند و با حفظ اين حادثه ، همه ي عصرها و نسل ها از‌ روح‌ آن‌ واقعه‌ الهام‌ بگيرند.
 اين‌ مسئله‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در تمام‌ ملت‌ها به‌ انواع‌ گوناگوني‌ كم و بيش وجوددارد. برقراري‌ مراسم‌ ساليانة‌ اعياد، جشن‌ پيروزي‌، جنگ‌ها، ولادت‌ شخصيت‌هاي‌ مهم‌،برقراري‌ ياد بودها به‌ مناسبت‌ فاجعه‌هاي‌ دردناك‌ و... همه‌ دربارة‌ عمل‌ به‌ اين‌ اصل‌ است كه ماندگاري هر كدام اين مناسبت ها به مشاركت عمومي و سهم گيري آحاد جامعه بستگي دارد ‌. اگر ياد بود حادثه‌اي‌ به‌ صورت‌ سنت‌ و فرهنگ عمومي درآيد و اثر آن در خلق‌ و خوي‌ مردم‌ نفوذ نمايد و به‌ صورت‌يك‌ عادت‌ اجتماعي‌ در آيد ، ضرورتاً خود به‌ خود جامعه‌ به‌ سمت‌ آن‌ تمايل پيدا نموده و به آن سو حركت خواهند كرد وهنجارها ورفتارهاي‌ اجتماعي‌ خود  را  بر اساس‌ آن‌ شكل‌ خواهند داد.
بسياري از رواياتي‌ كه‌ دربارة‌ عزاداري‌ براي‌ امام‌ حسين‌(ع) وارد شده‌ اند، در پي‌ همين سنّت‌ سازي‌ هستند، در روزگاري كه عزاداري امام حسين عليه السلام به‌ صورت‌ يك امر رايج و سنت‌ در نيامده بود  امامان ما  مي‌كوشيدند تا با تشويق و ترغيب مردم به آن‌ ، مراسم عزاداري امام حسين و حفظ ياد و خاطره ي اين حادثه جانگداز رابه‌ صورت‌ يك‌ سنت‌ اجتماعي‌ درآورند تا در طول‌ قرون‌ و اعصار تداوم‌ يابد .
بسياري از روايات ديگر بيانگر عظمت و غير عادي بودن حادثة‌ عاشورا است كه آن را نبايد با هيچ حادثه ي ديگر مقايسه نمود‌ زيرا در اين مصيبت نه ‌ فقط‌ ما بر آن‌ گريه‌ و عزاداري‌ مي كنيم‌، بلكه زمين‌ و آسمان‌ و رسول‌الله و بسياري‌ ازانبياي‌ الهي‌ پيش‌ از وقوع‌ حادثه‌ از آن مطلّع گرديده و براي آن عزادار شده اند و بر مظلوميت ابيعبدالله عليه السلام گريسته اند.
بنابراين تأكيد پيشوايان‌ دين‌ از زمان‌ پيامبر اكرم‌(ص) و ائمه‌ اطهارعليهم السلام بر زنده نگهداشتن و تجديد خاطره ي آن در هر‌ سال براي اين است  كه‌ مكتب‌ عاشورا زنده‌ بماند و زنده‌ ماندن‌ عاشورا تجلّي‌ حيات‌ مجدّد اسلام‌ است‌.
اگر اين مجالس و محافل عزاداري امام حسين و بيان مظلوميت و تبيين اهداف عاشورا نمي بود ، امويان‌ پس‌ از شهادت‌ امام‌حسين‌(ع) به زودي مي توانستند خود را بر حق‌ و امام‌ حسين‌ و يارانش‌ را مهاجم‌، طغيانگر و شورشگر معرفي‌ كنند چنانكه در طول حيات كوتاه خود در زمان كه هنوز اصحاب پيغمبر خدا(ص) در ميان مردم زنده بودند، و هركسي هوس جعل حديث نمي توانستند در همان حال نيز  قدم هايي را با جعل‌ احاديث برداشتند و از زبان رسول خدا (ص) اعلام كردند كه روز ‌ عاشورا روز عيد و بركت‌ است‌ و علماي‌ درباري‌ به‌ برگزاري  جشن‌ و شادماني‌ در آن روز فتوا صادر كردند !!
اگر نبود اين مجالس عزاداري و حفظ خاطره ي كربلا، با گذشت‌ يكي‌ دو نسل‌، مسلمانان‌ بر اثر غفلت‌ و تقليد از گذشتگان‌، با چشم بسته ، روز عاشورا را جشن‌ مي‌گرفتند و آن‌ را از اعياد ديني‌ به‌ حساب‌ مي‌آوردند و كم‌ترين‌ اثر اين‌ تلاش‌ها آن‌ بود كه‌ مردم‌ باور كنند امام‌حسين‌(ع) از دين‌ بيگانه‌ بوده‌ است‌ كه در اين روز بزرگ شكست خورده است و يزيد برحق بوده است كه در اين روز با بركت پيروز شده است !!.
پيشوايان‌ دين‌ بعد از شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع) با توجه به اين تهديدات فعاليت‌ وسيعي‌ به‌ راه‌ انداختند وحكيمانه‌ترين‌ چاره‌ انديشي‌ها را به‌ كار بستند تا توطئه‌ هاي خطرناك‌ دشمن‌ را خنثي‌ كنند.
اين‌ رسالت‌ با سنت‌ روضه‌ خواني،‌ عزاداري‌ و زيارت‌ كربلا دنبال‌ شد. امام‌ محمدباقر(ع) به‌ اقامة‌ عزاداري‌ در منا در ايام‌ حج‌ به مدت ده سال وصيت‌ مي كند تا همه حاجيان از هر گوشه ي جهان اسلام اين پيام را به همراه ببرند .
امامان‌ دين‌ با تشويق مردم به  رفتن‌ زيارت‌ امام‌حسين‌(ع) و از نظر پاداش‌ آن‌ را با پاداش حج‌ ‌ يا برتر از آن دانستن‌، و با انشاي‌ زيارتنامه‌ها در ماندگاري‌ و اسوه‌سازي‌ قيام‌ عاشورا نقش‌ بزرگي داشته‌اند.
ابوهارون‌ مكفوف‌ مي‌گويد: من‌ روزي‌ به‌ محضر امام‌ جعفر صادق‌(ع) شرفياب‌شدم‌. حضرت‌ به‌ من‌ فرمود: شعري‌ در رثاي‌ حسين‌(ع) بخوانم‌. من‌ شروع‌ كردم‌ به‌خواندن‌. امام‌ فرمود: اين‌ طور نه‌، همان‌ گونه‌ كه‌ در بين‌ خود و در كنار قبر امام‌ مرثيه‌ سرايي‌مي‌كنيد بخوان‌، يعني‌ با سوز و گداز بخوان‌. من‌ خواندم‌ و امام‌ گريست‌. در آخر حضرت‌مطالبي‌ دربارة‌ ثواب‌ و پاداش‌ روضه‌ خواني‌ و سوگواري‌ فرمودند، از جمله‌ اين‌ كه‌ هر كس‌ دررثاي‌ حسين‌ شعري‌ بخواند و ده‌ نفر را بگرياند بهشت‌ جاي‌ اوست‌.
در حديثي‌ از امام‌ رضا(ع) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمود: همانا روز شهادت‌ امام‌ حسين‌ قلب‌ما را مجروح‌ و اشك‌ ما را روان‌ ساخت‌، عزيز ما را در سرزمين‌ «كرب‌ و بلا» خوار كرد و تاقيامت‌ براي‌ ما اندوه‌ و بلا بر جاي‌ گذاشت‌، پس‌ بايد گريه‌ كنندگان‌ بر انسان‌ مظلومي‌چون‌ حسين‌ بگريند... فرمود «چون‌ ماه‌ محرّم‌ فرا مي‌رسيد، ديگر پدرم‌ خندان‌ ديده‌نمي‌شد و از روز اول‌ محرم‌ تا دهم‌ مرتب‌ غم‌ و اندوهش‌ بيشتر مي‌شد. روز عاشورا، روزمصيبت‌ و اندوه‌ و گرية‌ او بود و پيوسته‌ مي‌فرمود روزي‌ است‌ كه‌ حسين‌ كشته‌ شد...»حضرت‌ فرمود: «گريه‌ كنندگان‌ بر امثال‌ حسين‌ بايد گريه‌ كنند و گفت‌ پدرم‌ از زمان‌ حلول‌محرّم‌ مرتب‌ گريه‌ مي‌كرد تا روز دهم‌ و اين‌ روز اوج‌ مصيبت‌ و غم‌ و اندوه‌ او بود، روزي‌ كه‌حسين‌(ع) كشته‌ شد».
امام‌ زمان‌ (عج‌) در سوگنامة‌ مفصلي‌ منسوب‌ به‌ حضرت‌ درفرازي‌ از آن‌ مي‌فرمايد:
«جد بزرگوارم‌، هر چند روزگار مرا از تو دور كرده‌ و در كربلا نبودم‌ كه‌ با دشمنانت‌نبرد كنم‌، اما هر صبح‌ و شام‌ در سوگ‌ تو عزادارم‌ و به‌ جاي‌ اشك‌ بر مصيبت‌ تو خون‌مي‌گريم‌».
تمام‌ اين‌ مقدمات‌، زمينه‌ سازي‌ براي‌ جاودانه‌ كردن‌ حادثة‌ كربلا در قالب سنت و فرهنگ عمومي و همراه‌ ساختن‌شيعه‌ با اهداف‌ قيام‌ عاشورا ‌ است‌.
امروز نيز شيعيان به تبعيت‌ از سيره ي ‌پيشوايان‌ ديني‌ براي ‌ امام‌ حسين‌ عليه السلام و هر كسي‌ كه‌ براي‌ انسان‌ شرافت‌ و عظمتي‌قايلند همه‌ ساله‌ مجالس عزاداري‌ برپا نموده و خلوص‌ و احترام خويش‌ را با گريه‌ و سوگواري‌ بر مصيبت‌ جانگداز كربلائيان‌ ابراز مي‌دارند.
اين مجالس مورد محبّت و تأييد امام‌ صادق‌(ع) است آنجا كه فرموده است : «ان‌ّ تلك‌ المجالس‌ احبّهافاحيوا امرنا فرحم‌ الله من‌ احيا امرنا؛ من‌ اين‌ مجالس‌ را دوست‌ مي‌دارم‌، پس‌ امر ما رازنده‌ نگه‌ داريد، خداوند رحمت‌ كند كسي‌ را كه‌ امر ما را زنده‌ مي‌كند». اگر امام‌(ع) اين‌مجالس‌ را دوست‌ مي‌دارد شركت‌ كنندگان‌ در آن‌ را نيز مورد محبت‌ اين اكسير زندگاني قرار مي‌دهد.
اميدواريم مجالس عزاداري ما در راستاي تحقق زنده كردن امر پيشوايان و رهبران الهي و ديني ما و مورد رضايت و محبت آنها قرار بگيرد انشاء‌الله . 5- اقتدا به‌ پيشوايان‌ دين‌
با نگاه اجمالي به تاريخ اسلام و زندگاني پيشوايان ديني به خوبي در مي يابيم كه در مورد مصيبت وارده برامام حسين عليه السلام تمام امامان بعد از آن حضرت و حتي شخص رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلّم و امام علي عليه السلام وفاطمه زهرا سلام الله عليها و امام حسن مجتبي عليه السلام قبل از شهادت امام حسين عليه السلام با اطلاع از كيفيت شهادت امام حسين عليه السلام  برآن حضرت گريسته اند ، آنها كانون مهر و عواطف و احساسات بوده اند ، بديهي است كه  مانند بسياري از انسان هاي ديگر در مصائب‌ عزيزانشان‌ سوگوار مي شدند و مراسم‌ عزاداري‌ به‌ پا مي كردند.
رفتار و كردار پيامبر اسلام‌ صلي الله عليه و آله و ديگر امامان معصوم ما  در همه‌ ي زمينه‌ها الگوي‌ ماست‌. حضرت‌ رسول (ص) درشهادت‌ حمزة‌ سيدالشهدا در جنگ اُحُد وقتي مي بيند براي ديگر شهداء اُحد عزاداري مي شود ولي حضرت حمزه گريه كننده و عزادار ندارد ، با تعبير تحريك‌آميزي‌ مي‌فرمايد: «لكن‌ حمزة‌ لا بواكي‌ له‌؛ اما حمزه‌ گريه‌ كننده‌اي‌ ندارد». مسلمانان‌ با شنيدن‌ اين‌ سخن‌ براي‌ حضرت حمزه‌ مراسم‌عزاداري‌ مفصل به‌ پاكردند.
 ايشان‌ در شهادت‌ جعفر بن‌ ابي‌طالب‌ فرمود:«علي‌ مثله‌ فلتبك‌البواكي‌» «گريه‌ كنندگان‌ بايد براي‌ امثال‌ جعفر گريه‌ كنند».
در سوگ‌ خديجه‌ام‌المؤمنين‌ و ابوطالب‌ عموي‌ گرامي‌اش‌ يك‌ سال‌ را در غم‌ و اندوه‌ گذراند كه آن سال به عام‌ الحزن يعني سال اندوه معروف شد ‌.
گريه‌هاي‌ حضرت‌ فاطمه‌ سلام الله عليها در سوگ رحلت پدر و غريبي و مظلوميت امام علي عليه السلام در بيت‌ الاحزان‌ در تاريخ‌ اسلام‌ به صورت مفصل ثبت و نقل گرديده است‌.
 امام‌ علي‌(ع)درباره‌ شهادت‌ مالك‌ اشتر همان‌ تعبيري‌ را به‌ كار برد كه‌ پيامبر اسلام‌ درباره‌ جعفر فرمود.ايشان‌ پس‌ از توصيف‌ آن‌ فرمانده‌ دلاور اسلام‌ مي‌فرمايد: «علي‌ مثل‌ مالك‌ فلتبك‌البواكي‌؛ گريه‌ كنندگان‌ بايد بر امثال‌ مالك‌ گريه‌ كنند».
در مورد مصيبت امام حسين عليه السلام روايات فراواني از امامان و پيشوايان ديني خود در اختيار داريم كه در اين جا از باب نمونه به چند تاي آنها اشاره مي كنيم.
جناب جعفر بن قولويه در كتاب كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما نيز گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام مي‌فرمود:  منم كشته ي گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان مي‌گردد.
و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام ياد نمي‌شد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم ببيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مي‌فرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گريه ي هر مؤمن است.
و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة مُنشِد يعني شعرخوان روايت كرده‌اند كه گفت روزي به خدمت امام صادق (عليه السلام ) رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثيه ي حسين( عليه السلام) بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مي‌خواندم و حضرت مي‌گريست تا آنكه صداي گريه از خانه ي آن حضرت بلند شد.
و شيخ كشي (ره) از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه به محضر حضرت صادق عليه السلام رسيده بوديم وقتي كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را احترام فرمود و نزديك خود نشانيد، سپس فرمود :‌اي جعفر ! عرض كرد : بلي ، فدايت شوم، حضرت فرمود:« بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ » به من خبر رسيده كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر خوب مي‌گويي ، عرض كرد : بلي فدايت شوم . فرمود كه : پس بخوان. چون جعفر به مرثيه خواني شروع نمود ، حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. سپس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقرّبان در اينجا حاضر شدند و مرثيه ي  تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و آنها بيش از آنچه ما گريستيم ، گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهايش براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. سپس فرمود اي جعفر ! مي‌خواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت : بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثيه ي حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند ؛ البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و او را بيامرزد.
روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم و عزاداري امام حسين عليه السلام
شيخ صدوق به سند معتبر از ريّان بن شَبِيب كه ماما (دايي) ي معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي ؟ گفتم : نه . فرمود : كه اين روزي است كه وقتي حضرت زكريا از حق تعالي فرزند طلبيد حق تعالي دعايش را مستجاب فرمود و ملائكه او را در محراب ندا كردند كه خدا تو را به يحيي بشارت مي‌دهد پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.
پس فرمود كه : اي پسر شبيب ! محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته براي حرمت اين ماه ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند، پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا ايشان را هرگز نيامرزد! اي پسر شبيب اگر براي چيزي گريه مي‌كني ، پس براي حسين بن علي عليهماالسلام گريه كن كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. ...
اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد، اي پسر شبيب اگر بر حسين عليه السلام گريه كني تا اشك بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس امام حسين عليه السلام را زيارت كن.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفه ي  عاليه بهشت با رسول خدا و ائمه  طاهرين عليهم السلام ساكن شوي پس قاتلان حسين «ع» را لعنت كن. اي پسر شبيب! اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:
يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.
يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما ، كه اگر كسي سنگي را دوست بدارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.
با توجه به اين روايات و صد ها روايت ديگري كه در اين زمينه وجود دارند به اين نتيجه مي رسيم كه پيشوايان ديني ما علاوه بر تشويق و ترغيب مردم به سوگواري بر شهيدان ، خود شان در مقام عمل نيز به شدّت سوگواري و عزاداري مي كرده اند و اين عملكرد آنها علاوه بر فرمايشات شان  براي تمام پيروان آن حضرات حجت و سند است و ما وظيفه داريم كه پا جاي پاي آنها نهاده و در همه ي زمينه ها از جمله در امر عزاداري امام حسين عليه السلام  به آنها اقتدا نمائيم.
ممكن است از نظر ظاهري نسبت نسبي و نژادي با شهداي اسلام از جمله شهداي كربلا نداشته باشيم تا از اين جهت بر آنها عزاداري نمائيم ولي اين نكته را بايد توجه داشته باشيم كه پيوند ايماني و اعتقادي بين هر پيشوا و پيروان شان بيش از پيوندهاي نسبي و قومي و نژادي معتبر است ، در قرآن كريم صراحتاً مطرح شده است كه در روز قيامت نسب ظاهري مطرح نيست، «فاذا نُفخ في الصّور فلاانساب بينهم يومئذ...» (مومنون آيه 101) ولي در آيات ديگر صراحتاً مطرح مي كند كه روزقيامت روزي است كه هر كسي با امام و پيشواي خود در صحراي محشر حضور پيدا مي كنند « يوم ندعوا كل أناس بامامهم ...» (سوره اسراء آيه 71)  درآن روز همه ي مردمان را با پيشوايان شان فرا مي خوانيم . افراد هدايت شده  با امامان خوب و هدايت شده ي شان « وجعلناهم ائمة يهدون بأمرنا » (انبياء /21) و افراد گمراه  نيز با امامان بد و گمراه شان  «وجعلناهم ائمة يدعون الي النار و يوم القيامة لاينصرون » ( قصص/41).
همانطور كه در حديث    امام رضا عليه السلام به ريان بن شبيب نيز خوانديم كه حضرت فرمود:
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما ، كه اگر كسي سنگي را دوست بدارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.
و لذا يكي از علل و فلسفه ي برپايي مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام اقتدا كردن به پيشوايان ديني است و در فرهنگ‌ ما عزاداري‌ براي انبيا و اولياي‌ الهي‌ يك امر پسنديده‌ است‌ چنان‌ كه‌ عزاداري‌ درمصيبت‌ عزيزان  از دست‌ رفته‌ نيز بشرط عدم مخالفت‌ با دستورات‌ شرعي مشكل‌ ندارد . 6ـ انتقال‌ فرهنگ و پيام‌
يكي ديگر از آثار برقراري‌ مراسم‌ عزاداري براي امام حسين عليه السلام ‌و ياران با وفايش ، انتقال‌ فرهنگ ، پيام و ارزشهاي  ‌اين نهضت مقدس از نسلي‌ به‌ نسلي‌ و از عصري‌ به‌عصر ديگر است‌؛ به اين معني كه ‌، برقراري‌ سنّت‌ عزاداري‌، علاوة‌ بر اين‌ كه‌ باعث‌ حفظ‌ اصل‌ حادثه‌تا زمان‌ حاضر مي‌شود، همين‌ طور باعث‌ انتقال‌ پيام‌ها و ارزش‌هاي‌ آن‌ به‌ نسل‌هاي‌آينده‌ نيز مي‌شود. انسان هائيكه از دوران هاي كودكي ،‌ نوجواني ، جواني‌ در مراسم‌ عزاداري‌ شركت‌ مي‌كنند و ارزش ها و پيام هاي اين قيام خونين‌ را از پدران‌ و بزرگان خود به خوبي دريافت‌مي‌كنند و پس از آشنايي ، بار انتقال‌ آن‌ را به‌ دوش‌ مي‌كشند، و سپس‌ آنان‌ نيز آنها را به‌ فرزندانشان‌، منتقل‌مي‌كنند و همين‌ طور اين سلسله ادامه‌ مي‌يابد تا به‌ صورت‌ يك‌ ضرورت‌ و فرهنگ اجتماعي‌ در آيد و نسل‌ها ازلحاظ‌ فرهنگي‌ به‌ هم‌ پيوند بخورند، بدون اينكه انقطاع‌ فرهنگي‌ بين نسل ها و عصر ها بوجود بيايد. 7- احياي‌ شخصيت‌ و اهداف‌ امام‌ عليه السلام
عزاداري‌ و روضه‌ خواني‌، باز سازي‌ خاطرة‌ فداكاري‌ و جانبازي‌ امام‌ حسين‌ وياران با و فايش در راه‌ پاسداري‌ از حق‌ ، عدالت‌ و حاكميت الهي است‌ كسي كه اين خاطرات فداكاري را بازسازي و براي خود و ديگران به اشكال مختلف تبيين مي كند ، در حقيقت  باعث‌ زنده‌ شدن‌ آن اهداف‌ و در نتيجه  احياي شخصيت امام‌حسين‌ عليه السلام مي شود‌. چرا كه‌ شخصيت هر كسي در باورها ، افكار، ايده ها ، اهداف ، ويژگيهاي اخلاقي و ارزشهاي انساني و... او نهفته است ، اگر ويژگيهاي شخصيتي كسي ، در بين جامعه و مردم زنده و جاري باشد در حقيقت شخصيت آن  نيز در بين مردم و جامعه حضور داشته و هم چنان زنده و جاويد باقي خواهد ماند.
 اهداف و باورهاي افرادي مثل امام حسين عليه السلام ،  زنده‌ كننده ي ملت ها و ‌ توسعه دهنده ي افق حيات‌ و زندگاني‌ جوامع اسلامي است‌ .
 اسلام‌ بيمه شده ي‌ عاشوراي حسيني و عاشورا بيمه‌ شده ي  عزاداري‌ها است .
اين حقيقت با مطالعه ي تاريخ‌ بعد از عاشورا به خوبي واضح و روشن مي شود كه  متوكل‌ عباسي‌ و ديگر زمامداران‌ آن‌ روز چه‌ قدر  از شيعيان‌ امام‌ حسين‌(ع) را به‌ جرم‌ بر پا نمودن‌ مواكب‌ و عزاداري‌ و زيارت‌ مرقدمطهر آن‌ حضرت‌ به‌ صورت‌ فجيع‌ و ظالمانه‌اي‌ به‌ شهادت‌ رساندند. ديده‌بان‌ هايي‌ را درمسير كربلا قرار داده‌ بودند تا زواران‌ امام‌ را دستگير و به‌ قتل‌ برسانند ولي شيعيان حاضر شدند از هر ده نفر يك كشته بدهند ولي به عزاداري پرداخته و به زيارت قبر امام حسين عليه السلام بروند، پس ازمدتي حتي حاضر شدند كه هر زاير يك دست و پاي خود را قرباني داده و به اين كار شان ادامه دهند ، منصور دوانيقي وقتي نتوانست با اعمال انواع شكنجه ها و تلفات جاني و مالي ،  مردم را از زيارت امام حسين عليه السلام باز دارد ، دست به تخريب قبر امام حسين عليه السلام و تبديل آن به مزرعه ي غير قابل تشخيص ، زد تا به اين وسيله بتواند مردم را از آن باز دارد ولي شيعيان شبانه و با تحمّل خطرات جاني و مالي مي آمدند و محل قبر را نشاني مي كردند و نمي گذاشتند اين هدف شوم منصور محقق شود .
آري شيعه اينگونه اين ميراث گران بها را با خون و اشك خود حفظ كرده است و حسين‌ عليه السلام  را هم چنان به عنوان يك‌ سمبل‌ و الگوي جاويد  زنده‌ وجاويد نگه داشته است و در  هر سال‌ و‌ در هر محرم‌ ، افكاروالا و فريادهاي‌ شورانگيزش‌ را با گوش جان نيوش مي كنند وقتي در هر سال اين فرياد امام را مي شنوند كه :«الا ترون‌ أن‌ الحق‌ لا يعمل‌ به‌و أن‌ الباطل‌ لا يتناهي‌ عنه‌ ليرغب‌ المؤمن‌ في‌ لقاءِ الله محقاً» . اي‌ مردم‌ ! مگر نمي‌بينيد كه‌ به‌ حق‌ عمل‌ نمي‌شود و از باطل‌ جلوگيري‌ نمي‌گردد ، در اين شرايط بايد يك انسان ‌مؤمن‌ به‌ شهادت‌ در راه‌ حق‌ شوق و رغبت پيدا كند. . و وقتي مي شنود كه : لااري‌ الموت‌ الا سعادة‌ و الحياة‌ مع‌ الظالمين‌ الا برما؛ «زندگي‌ (در چنين‌ وضعي‌) باستمكاران‌ براي‌ من‌ ننگ‌آور است‌، مرگ‌ در نظر من‌ جز سعادت‌ چيزي‌ نيست‌».
خود عزادارن‌ و شيعيان نيز به بررسي شرايط و اوضاع خود مي پردازند و نگاه مي كنند كه در روزگار آنها چه قدر به حق عمل شده و چه قدر از باطل جلوگيري مي شود ، اگر شرايط شان را شبيه شرايط امام حسين عليه السلام تشخيص دادند ، آنگاه با الگوگيري از اين شعارها و اهداف والا ، شعار محافل عزاداري شان را نيز شعار روز عاشوراي حسيني قرار مي دهند كه : «الموت‌ خير من‌ ركوب‌العار؛ مرگ‌ از زندگي‌ ذلت‌ بار بهتر است‌».  و «هيهات منا الذلة » ما كجا و تن به ذلت دادن كجا !
عاشورا تجلي‌ احساس‌ جهاد و شهادت‌ و فداكاري‌ در راه‌ حق‌ و امر به‌معروف‌ و نهي‌ از منكر است‌، مي‌خواهيم‌ با عزاداري‌ اين‌ احساس‌ را در خود زنده‌ نگه‌داريم‌. عزاداري‌ لبيك‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع) است‌ و اين‌ سفارش‌ قرآن‌ كريم‌ است‌ كه‌ (يا ايهاالّذين‌ آمنوا استجيبوا لله و للرّسول‌ اذا دعاكم‌ لما يحييكم‌) اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايددعوت‌ خدا و پيغمبر را اجابت‌ كنيد، هنگامي‌ كه‌ شما را به‌ سوي‌ چيزي‌ مي‌خواند كه‌ شما راحيات‌ مي‌بخشد». عاشورا زنده‌ نگه‌ داشتن‌ روحية‌ فداكاري‌ در اجتماع‌ است‌. شعار عاشورا،شعار احياي‌ اسلام‌ است‌ گويا نداي‌ امام‌ حسين‌ بلند است‌: چرا بيت‌ المال‌ مسلمانان‌حيف‌ و ميل‌ مي‌شود، چرا حرام‌ خدا را حلال‌ و حلال‌ خدا را حرام‌ مي‌كنند، چرا در برابرتوهين‌ كنندگان‌ به‌ مقدسات‌ سكوت‌ مي‌كنيد، چرا فقر و تبعيض‌ در جامعة‌ اسلامي‌ رو به‌افزايش‌ است‌، عاشورا و عزاداري‌ از يك‌ سو زنده‌ نگه‌ داشتن‌ روحية‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ ازمنكر و از سوي‌ ديگر پاسخ‌ به‌ اين‌ چراهاست‌. 8 ـ معرفی و ارائه الگو
يكي ديگر از آثار مهم‌ و مثبت‌ برقراري‌ سنت‌ عزاداري‌، الگو دادن‌ به‌ جامعه‌ است‌. هرجامعه‌ ي‌ نيازمند به‌ الگوست‌، همان‌ طور كه‌ هر فردي‌ اين‌ نياز را در خود احساس‌ مي‌كند؛ زيرا ‌ هم‌ جامعه‌ و هم‌ فرد ميل به‌ كمال‌ ‌ دارند و خود را در حال‌ دگرگون‌ شدن‌مي‌يابند و هر دگرگوني‌ و ساخته‌ شدن‌، نياز به‌ الگو دارد تا بر اساس‌ آن‌ جهت‌گيري‌ شود وخود را بسازد. از آثار برقراري‌ مراسم‌ عزاداري‌، ارائه‌ ي الگوي‌ صحيح‌ به‌ جامعه‌ و فرد است‌،زيرا در اين‌ گونه‌ مراسم‌ها از فداكاري‌، جانبازي‌ و خصلت‌هاي‌ نيكوي‌ قهرمانان‌ كربلا گفته‌مي‌شود و شركت‌ كنندگان‌ هم‌ آگاهانه‌ يا نا آگاهانه‌ از رفتار و خلق‌ و خوي‌ آنان‌ متأثرمي‌شوند و تلاش‌ مي‌كنند تا همانند آنان‌ ساخته‌ شوند. البته‌ هر كس‌ به‌ اندازة‌ سعي‌ وتلاش‌ خود در اين‌ جهت‌ موفق‌ مي‌شود.
بيان شخصيت و اهداف و افكار شهداي كربلا ، نمونه هاي عيني تربيت شدگان مكتب اسلام و شيعه است كه مباحث نظري اسلام را به شكل ملموس و عيني به نمايش مي گذارند و ثابت مي كنند كه عمل به دستورات ديني و مذهبي هم آسان و ممكن بوده و هم اين آثار گران بها و الگوبخش را براي ديگر رهروان اين راه  به ارمغان مي آورد.
 انسان از آنجائيكه اغلباً تنبل، تن پرور ، راحت طلب و محدودنگر است ، در بسياري از موارد سرنوشت ساز و خطير براي فرار از بار مسئوليت و اداي تكليف ، دست به توجيه و بهانه زده و از مبارزه‌ و تلاش ‌ براي‌ اعلاي‌ كلمة‌ حق‌ ونابودي‌ باطل‌ دست بر مي دارد ، اقدام به مبارزات‌ و تلاش مكتبي‌ نيازمند منبع‌ فياض ، انگيزه ي قوي و الگوهاي‌ عيني و عملي است‌ تا بتوان با سرمشق‌ گرفتن‌ از آن‌ روندتكاملي‌اش‌ را به‌ خوبي‌ طي‌ كند. قيام‌ عاشورا الگوي‌ حسنه‌اي‌ است‌ كه‌ همواره‌ الهام‌ بخش‌حق‌ خواهان‌ بوده‌ و آنان‌ را در حركت‌ مبارزاتي‌شان‌ در برابر كفر و ظلم‌ و نفاق‌ رهبري‌مي‌كند. قيامي‌ كه‌ صورت‌ فرا زماني‌ وفرا مكاني‌ پيدا كرده‌، همه‌ ساله‌ در ايام‌ محرم‌ دراذهان‌ و اعماق‌ روح‌ حسينيان‌ و آزادگان‌ جهان‌ تجلي‌ مي‌يابد. 9ـ آموزش‌ معارف‌ ديني‌
يكي از آثار مهم‌ و مثبت‌ مراسم‌ عزاداري‌، آموزش‌ معارف‌ ديني‌ به‌ مردم‌ درجلسات عزاداري توسط‌ واعظان ‌و عالمان‌ ديني‌ است‌. سخنرانان‌ در اين‌ مراسم‌ به‌ بيان‌ احكام‌ و معارف‌ ديني‌ مي‌پردازند؛از نماز، روزه‌، حج‌، خمس‌، زكات‌، مسائل‌ خانوادگي‌ و اخلاق‌، صله ي ‌ رحم‌، ترحم‌ به‌ همديگر ورسيدگي‌ نسبت‌ به‌ بي‌نوايان‌ و معارف‌ اسلام‌ مي‌گويند و مردم‌ را با گفتار خويش‌ به‌ سوي‌آشنايي‌ و عمل‌ به‌ معارف‌ ديني‌ سوق‌ مي‌دهند.
در روزگاري كه مردم متديّن ما  از دسترسي به هر گونه رسانه هاي خبري ، علمي ، ديني و... از قبيل راديو ، تلويزيون ، روزنامه ، مجله ، كتاب و... محروم بودند و در بسياري از جاها يي كه امروز نيز از اين رسانه ها به صورت مفيد خبري نيست  و در بسياري از جاها كه از اين وسايل جمعي نيز استفاده مي كنند باز هم يكي از راه هاي مهم آموزش هاي ديني همين مجالس عزاداري حسيني است كه اگر به خوبي اداره شوند بهترين كارايي و مؤثرترين كاركرد خودش را در اين جهت ارائه مي كنند و به راستي‌، اگر اين‌گونه‌ مراسم‌ها، با همه ي عيب و نقص هايش  نبود، در قدم اول در هماوري و تجمّع  جمعيت‌ ها از هر قشر و گروه و از هر جنس و هر سن به‌ مراكز ديني‌ و در قدم دوم در تعليم معارف ديني براي آنها چه قدر مشكلات فراواني داشتيم. ولي بحمد الله كه اين سفره به بركت قيام خونين شهداي كربلا گسترده است هم اين كاركرد عزاداري را از گذشته به خوبي به ياد داريم و هم براي آينده بايد از اين عامل مهم عزاداري به خوبي استفاده  كنيم. 10ـ رزمايش معنوي‌ ـ سياسي‌
از آثار ديگر مهم‌ مراسم‌ عزاداري‌ براي‌ شهيدان‌ كربلا، نمايش‌ قدرت‌ معنوي‌ و سياسي‌جامعه ي‌ پيرو اهل‌بيت‌ است‌. پيروان‌ امام‌ حسين‌(ع) با اجتماع‌ خود طرف‌ داري‌ وهمبستگي‌شان‌ را با امام‌(ع) به‌ همگان‌ نشان‌ مي‌دهند و به‌ همه‌ مي‌فهمانند كه‌ ما ادامه‌دهندگان‌ راه‌ آن‌ حضرتيم‌ و با هم‌ بر محور دوستي‌ و طرف‌داري‌ از امام‌ حسين‌(ع) متعهدو منسجم‌ هستيم‌.
در زيارت‌ عاشورا كه‌ بيانگر اهداف‌ امام‌ حسين‌ وبهترين‌ وسيله ي ‌ ارتباط‌ امت‌ به‌ امام‌شان‌ است‌ به‌ خوبي‌ فلسفه‌ سياسي‌ اين‌ قيام‌ را مي‌يابيم‌:
«بأبي‌ انت‌ و امّي‌ لقد عظم‌ مصابي‌ بك‌ فاسئل‌ الله الذي‌ اكرم‌ مقامك‌ و اكرمني‌بك‌َ ان‌ يرزقني‌ طلب‌ ثارك‌ مع‌ امام‌ٍ منصور من‌ اهل‌ بيت‌ محمّدٍ؛ «پدر و مادرم‌ فداي‌ توباد، تحمل‌ حزن‌ و مصيبت‌ تو بر من‌ (و تمام‌ شيعيان‌) به‌ سبب‌ ظلم‌ و ستمي‌ كه‌ بر شمارفت‌، دشوار است‌ پس‌ از خدايي‌ كه‌ مقام‌ تو را گرامي‌ داشت‌، و مرا هم‌ به‌ سبب‌ تو عزت‌بخشيد درخواست‌ مي‌كنم‌ كه‌ روزي‌ من‌ گرداند تا با امام‌ منصور از اهل‌ بيت‌ محمد(ص)-امام‌ عصر (عج‌)- خون‌ خواه‌ تو باشم‌».
طبق اين‌ نگاه‌، نهضت‌ حسيني‌ به‌ صورت‌ يك‌ ثار دايم‌ مطرح‌ است‌ ثاري‌ كه‌ يك‌شيعه‌ بايد در هر زمان‌ و در هر مكان‌ در گرفتن‌ آن‌ اهتمام‌ ورزد يعني‌ در مبارزه ي‌ پيگير حق ‌و باطل‌، قيام‌ عاشورا يك‌ قيام‌ اسوه و الگو‌ است‌ و چنان‌ تصوير شده‌ كه‌ گويي‌ همه‌ اهل‌ باطل‌ دراين‌ خون‌ ريزي‌ نقش‌ داشته‌اند و بايد از آنان‌ انتقام‌ گرفت‌.
در جاهائيكه امروز امكانات و امنيت حاكم است هيچ مانور و رزمايش سياسي و معنوي به اندازه مراسم عزاداري و راه اندازي دسته هاي سينه زني مردم را به صحنه آورده نمي تواند ، اگر اين دسته جات به صورت يك پارچه و در يك شكل و دسته در روز عاشوراي حسيني به عزاداري بپردازند و از پراكندگي و بي نظمي و چند دستگي و... پرهيز كنند و هر كسي حرف خودش را نزند و همه سخن روز و مطالبات به حق شان را مطرح كنند مطمئناً مراسم عزاداري و دسته جات عزاداري بزرگترين مانوري است كه مي تواند فرياد آنها را به دوست و دشمن برساند و همه هم متوجه اين حضور و اين وفاداري و همكاري و... بشوند و اين نكته ي مهمّي  است كه بيش از اينكه خودي ها متوجه آن بشوند مخالفان و دشمنان متوجه شدند و امروز به هر وسيله ي ممكن تلاش مي كنند تا با انواع ترفند ها  جلوي اين حضور انبوه و ميليوني شيعيان را بگيرند!! ما بايد مواظب باشيم. 11ـ استفاده‌ از اهرم‌ و قدرت‌ مظلوميت‌
يكي‌ از اهرم‌هاي‌ قدرت‌، مظلوميت‌ است‌. مظلوم‌ و طرف‌دارانش‌، مي‌توانند بااستفاده‌ از اين‌ قدرت‌، افكار عمومي‌ را به‌ نفع‌ خود جلب‌ و جذب نمايند و عليه‌ ظالم‌ بشورانند واهداف‌ خود را با تكيه  بر آن‌، به‌ پيش‌ ببرند. براي‌ قدرت‌ نهفته ي‌ در اهرم‌ مظلوميت‌، چه‌ بساافراد و كشورها و رسانه هاي ناباب‌ با صحنه‌سازي‌ سعي‌ مي‌كنند كه‌ خود را مظلوم‌ نشان‌ بدهند، تا افكار و اذهان ديگران را به‌سمت‌ خود متمايل‌ سازند.
ما مي‌دانيم‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) و يارانش‌، مظلومانه‌ در كربلا به‌ شهادت‌ رسيدند، بي‌آن‌كه‌ هيچ‌ گناهي‌ جز دفاع‌ از دين‌، سنت‌ پيامبر(ص)، عزت‌ و شرف‌ مسلمانان‌ داشته‌باشند. عزاداري‌ براي‌ آن‌ بزرگواران‌ رساندن‌ پيام‌ مظلوميت‌ آنان‌، به‌ همه ي‌ كساني‌ است‌ كه‌از حقيقت‌ ماجرا بي‌ خبرند، تا به‌ اين‌ وسيله‌ افكار عمومي‌ جامعه‌ عليه‌ دستگاه‌ ظالم‌جهت‌گيري‌ شود.
همانطور كه اشاره شد ، امروز استفاده از اين اهرم يكي ازابزار مهم تبليغات رسانه هاي استعماري و جهاني است كه اهداف شوم ، استعماري و جهانخواري خود را در قالب مظلوميت نمايي ارائه مي نمايند تا افكار جهانيان را با خود همراه كنند ، مظلوميت نمايي را كه امريكا در حمله به عراق و افغانستان انجام داد ، همه به خاطر داريم كه در ابتدا به بهانه داشتن اسلحه هاي شيميايي ، ميكروبي و ريشه كني بنيان تروريسم و ... براي خود و حتي جهان يك احساس نا امني كاذب درست كرد و سپس كشورهاي مورد نظر را مورد حمله قرار داد و به بسياري از كشورهاي ديگر هم با چشم غرّه نشان دادن ، اعلام جنگ كرد ولي  آخرش پس از سالها ويراني و ميليون ها نفر را به خاك و خون كشيدن فقط يك جمله اظهار كردند كه در دريافت اين گزارش اشتباه داشته ايم همين و بس.
امروز اسرائيل و امريكا نسبت به غزّه همين سياست را پيش مي برند و حملات وحشيانه و ددمنشانه از زمين ، هوا و دريا  و قتل عام فلسطينيان و نسل كشي توسط صهيونيست ها را  پس از 18 ماه محاصره و محروم كردن از اولي ترين مواد غذايي و دارويي ، اين جنايت ها و ده ها جرم نابخشودني ديگر  را دفاع از خود مي نامند . از اسرائيل كه در هر روز ميليون ها تن مواد آتش زا و مخرب و نابودكننده از بمب و موشك و گلوله و... با هدف گيري دقيق بر سر منازل ، مساجد، مكان هاي عمومي و  خانه هاي مردم فلسطين مي ريزند كسي حرف نمي زند ولي از موشك هاي دست ساز فلسطينيان كه شليك آن ها فقط اعلان زنده ماندن و زنده بودن آنان است نه چيز ديگر، زيرا آنها نه آن چنان برد طولاني و قدرت تخريب دارند و نه هدف گيري شان دقيق است ولي در عين حال استكبار و صهيونيست ها به خاطر مظلوميت نمايي خود ، آن را  در بوق و كرنا مي كنند و محل اصابت آن در مزارع و خيابان ها را در رسانه ها پخش مي كنند و  اولين شرط شان را براي هر كاري توقف شليك اين موشك ها و نابودي آنها اعلان مي كنند!! و وزير خارجه اين رژيم ، در مصاحبه اش در فرانسه ، جنگ عليه فلسطينيان و حماس را جنگ ارزشها عليه ضد ارزشها معرفي مي كنند!!
به هر حال هدف اين است كه دستگاه هاي استكبار با توجه به اهميت اين اهرم ، مظلوم نمايي دروغين براي خود درست مي كنند و آن را به نمايش مي گذارند ، ولي شيعه مي تواند از اهرم  مظلوميت امام حسين عليه السلام و ياران و اصحاب و خاندان آن حضرت ، كه يك امر واقعي و حقيقي و به حقي است به خوبي استفاده نموده ، ضمن نشر پيام ، اهداف و راه و رسم آن حضرت ، ديگر حرف هاي خود را نيز بيان كنند. 12ـ تلطيف‌ روح‌ انساني‌
يكي از آثار مثبت‌ و مفيد عزاداري‌، تلطيف‌ روح‌ انساني‌ است‌، زيرا كسي‌ كه‌ در اين‌ مراسم‌شركت‌ مي‌كند و بر مظلوميت‌ شهيدان‌ كربلا اشك‌ مي‌ريزد در پايان‌ از كار خود احساس‌رضايت‌ قلبي‌ مي‌كند و حس‌ّ لطافت‌ و پاكي‌ و زدوده‌ شدن‌ بارغم‌ و اندوه‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد و نسبت‌ به‌ هم‌ نوعان‌ خود حالت‌ صميمي‌ پيدا مي‌كند، حتي‌ از بار عقده‌ها و مشكلات‌دروني‌ خودش‌ نيز كاسته‌ مي‌شود و سختي‌ها و گرفتاري‌هاي  زندگي‌ ماشيني امروزي كه‌ واقعيتي‌ انكار ناپذيراست، براي‌ اوبهتر تحمل‌ كردني‌ مي‌شود.
تشريح و تبيين بهتر اين كاركرد ، وظيفه ي متخصصان و دانشمندان روان شناس است كه آنها مي توانند با اصطلاحات علمي و ميزان دقيق اين كاركرد و با توجه به مقدار نياز انسان به چنين تلطيف روحي، اين بحث را ارائه كنند وما تنها در حد تجارب شخصي و يافته هاي حضوري خود بسيار در حد كلّي و عمومي ، اين كاركرد را  در خود احساس مي كنيم و آن را يكي از آثار مثبت عزاداري مي دانيم.
باتوجه به نگاه ديني كه انسان را داراي دو بُعد روح وجسم مي داند و اصالت و اهميت انسانيت را به روح او مي بخشد ، طبيعتاً هر چيز كه بربٌعد روحي انسان تأثيرگذار باشد، آن چيز بيش از  چيزي كه برجسم فقط تاثيرگذار است ، اهميت دارد، از اين جهت جنبه ي روحي و معنوي عزاداران حسيني در ماه محرّم ، در حد ظرفيت و استعداد هر فرد ،‌ تقويت مي شود و آنها در اين ماه بيش از ماه ها و روزهاي ديگر به كارهاي خير، خوبي ، معنويت ، نماز، انفاق ، زيارت ، همكاري و همدردي و نذر و خيرات و... رو مي آورند و حتي بسياري از گناهكاران دست از بسياري از جرم ،‌ جنايت، گناه، خود خواهي  و... برمي دارند و كنترل و مراقبت بيشتري بر اعمال و رفتار شان اِعمال مي كنند.
اين اثر عزاداري ، درست مانند اثر روزه داري در ماه مبارك رمضان است كه در آن ماه نيز به خاطر روزه داري و در اثر تقويت جنبه هاي روحي روزه داران و مومنان ،   كارهاي خوب رونق گرفته و بسياري از كارهاي بد در بين مردم كاهش مي يابد. 13ـ هم‌بستگي‌ ديني‌ و اجتماعي‌
از آثار مثبت‌ مراسم‌ عزاداري‌ براي‌ شهيدان‌ كربلا اين‌ است‌ كه‌ افراد معتقد ومؤمن‌، بر محور امامت‌، شهادت‌ و دين‌، دور هم‌ جمع‌ مي‌شوند، دسته‌ها و گروه‌ هايي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند و به‌ اين‌ وسيله‌ هم‌بستگي‌ ديني‌ و اجتماعي بين‌ مردم‌ تقويت‌ مي‌شود. تشكيل‌هيئت‌هاي‌ مختلف‌ و دسته‌ها در ايام‌ عزاداري‌ موجب‌ مودّت‌ و نزديكي‌ بين‌ افراد جامعه‌مي‌گردد، شور و شوق‌ مذهبي‌ بسياري‌ به‌ خصوص‌ در ميان‌ جوانان‌، نوجوانان‌ و كودكان‌ به‌وجود مي‌آورد. اين‌ هيئت‌ها و دسته‌ها اگر به صورت برنامه ريزي شده و كمي سازماندهي شده عمل كنند  و بر نامه هاي شان محدود به ده شب محرم و فقط محدود به عزاداري صرف نباشد بلكه برنامه ها و جلسات هفتگي ، ماهانه و... و برگذاري كلاس ها و آموزش مهارت هاي لازم و... و انجام كارهاي خيريه و عام المنفعه و... در بين سال هم در بين خود داشته باشند، نقشي‌ همانند احزاب‌ در جوامع ‌ مدني‌ و سازمان هاي غير دولتي يا همان  N.G.O ها را به خوبي ايفا مي توانند و جانشين‌ شايسته‌اي‌ براي‌ احزاب‌ و بلكه‌ بهتر و بالاتر از آنهاست‌، زيرا اتحاد دراحزاب‌ و گروه ها عمدتاً بر اساس‌ منافع‌ سياسي‌ و مادي‌ پديد مي‌آيد، ولي‌ در هيئت‌ها و دسته‌هاي‌عزاداري‌ بر محور دين‌ و معارف‌ ديني‌ شكل‌ مي‌گيرد و از خود خواهي ها ، شهرت طلبي ها ، منافع مادي و رقابت هاي منفي و... در آن ها خبري نيست و تا زماني كه اين هيئت ها و دسته هاي عزاداري به خاطر خدا و دين خدا و عزاداري امام حسين عليه السلام بر پا شود، اتحاد و همبستگي و هماهنگي ديني و اجتماعي شان نيز پا برجا و ثابت مي ماند و اگر خداي نخواسته از اين مسير منحرف شود و پاي رقابت هاي قومي ، محلّي و منطقه اي و محل عقده گشايي افراد و اشخاص و ايجاد رقابت هاي منفي پيش بيايد ديگر آن زمان حساب آنها از دسته ها و هيئت هاي عزاداري جدا شده و اين كاركرد نيز براي شان متصور نخواهد بود . 14ـ منافع‌ مادي‌
يكي ديگر از آثار مثبت‌ مراسم‌ عزاداري‌، فوايد مادي‌ آن‌ است‌، چنان‌ كه‌ در اين‌گونه‌ مراسم‌ها،معمولاً افراد نيكوكار به‌ اطعام‌ عزاداران‌ مي‌پردازند كه‌ قهراً چيزي‌ هم‌ نصيب‌ نيازمندان‌واقعي‌ مي‌شود؛ مشكلات‌ نيازمندان‌ دراين جلسات مطرح‌ و در رفع‌ آن‌ اقدام‌ عملي صورت  مي‌گيرد و پول‌هايي‌ براي‌ساختن‌ يا تعمير مسجد و خريد وسايل‌ لازم‌ مراكز ديني‌ و يا براي‌ رفع‌ نيازمندي‌هاي‌مستمندان‌ جمع‌ آوري‌ مي‌شود. در حقيقت‌ اين‌ گونه‌ مراسم‌ها نمودي‌ از مشاركت‌اجتماعي‌ مردم‌ براي‌ رفع‌ مشكلات‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ براي‌ اطلاع‌ آنان‌ از اوضاع‌ وشناخت‌ بهتر هم‌ديگر و تأليف‌ و تقريب‌ دل‌ها نسبت‌ به‌ يكديگر است‌.
ما در دوران مهاجرت و دور از وطني به خوبي شاهد آثار با بركت اين جلسات عزاداري در اين بخش بوده و هستيم ، بسياري از كارهاي خير ، جمع آوري كمك ها براي انجام كارهاي ديني و فرهنگي و تصميمات مهم ديگر در اين جلسات گرفته شده است كه بسياري از آنها همه شاهد هستيم و نياز به توضيح و ذكر مصاديق آن احساس نمي شود . 15 جلوگيري از تأثير تهاجم فرهنگي
مبارزه و پيكار حق‌ و باطل‌، يك پيكار و مبارزه مستمر و دائمي است. منتهي در هر عصر و زماني با شيوه ها و روش هاي خاص و جديد تري ظاهر مي شود، در روزگار ما روش هاي به كارگرفته شده از طرف جبهه هاي باطل از تنوّع ، پيچيدگي ، فريبندگي ، ظرافت و دقت بيشتري برخوردار است و بسيار با حساب و برنامه ريزي شده و غافلگيرانه همه چيز مردم را در معرض تهديد ، دگرگوني ، تحريف ، نابودي و...همه جانبه قرار مي دهد ، تهاجم فرهنگي ، اشاعه ي فحشا و منكرات كه امروز از در و ديوار شهر و ديار سرازير مي شود از بيرون برنامه ريزي شده و در داخل اغلباً توسط خود مردم ناآگاه اجرا مي شود ، اين مسئله چيزي است كه اگر كمي در مورد آن دقت نمائيم به عمق خطر و ويرانگري آن كاملاً آگاه خواهيم شد ، ايستادگي در برابر اين خطر تهديد كننده ي دين ، دينداري ، فرهنگ و كلتور بومي مردم و ... سختي ها و مشكلات خود را دارد و در اين‌ ميدان‌ كساني‌ مي توانند مقابله كنند كه در صف‌ حق‌پايدار، با بصيرت‌ كامل ديني‌ و صبور بر طريق حق باشد . كسي كه اهل بصيرت ، صبر و علم به مواضع حق نباشد به فرموده اي امام علي عليه السلام ، از حق‌ بريده و به‌باطل‌ مي گرود : «الا و لا يحمل‌هذا العلَم‌ الا اهل‌ البصر و الصبر و العلم‌ بمواضع‌ الحق‌؛ بدانيد كه‌ پرچم‌ مبارزه‌ با باطل‌ وكفر را جز آنها كه‌ اهل‌ بصيرت‌ و صبر هستند و به‌ جايگاه‌ و موضع‌ حق‌ علم‌ دارندنمي‌توانند بر دوش‌ بكشند».
مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام بدون شك يكي از عوامل مهم بصيرت بخشي ، مقاوم سازي و تبيين كننده مواضع حق و معرفي چهره ها و برنامه هاي باطل در هر زماني است  و به همين جهت بدخواهان‌ نيز با اطلاع‌ از اين نقش‌ احياكنندگي تفكر ديني‌ عاشوراي حسيني همواره‌ سعي‌ مي كنند، با بي محتوا كردن جلسات عزاداري و پرداختن به ظاهر ، در نتيجه جامعه‌ را نيز از شعور و بصيرت ديني‌ تهي‌ كنند و اين‌ آفتي‌ است‌ كه‌ هميشه‌ جامعه ي‌ اسلامي‌ راتهديد مي‌كند و همانند بيماري‌ سرطان‌ پيكر اجتماع‌ را فرا مي‌گيرد، روحيه‌ ي ذلت‌ ، خواري‌ ، لذت طلبي ، عياشي ، شهوت پرستي ، غفلت و بي توجهي و ظلم پذيري و... را در افراد و جوامع پديدمي‌آورد و آنان‌ را با گرفتار كردن در شهوات ، لذات ، عيش و نوش ، راحت طلبي و...از عكس‌العمل‌ در برابر مظالم‌ و غارت سرمايه هاي ملّي و ديني شان باز مي‌دارد، سرانجام‌دشمنان‌ اسلام‌ خواسته‌هاي‌ خود را بر آنان‌ تحميل‌ مي‌كنند و آنان‌ نيز بدون مقاومت لازم پذيرا مي‌شوند!!
تهاجم‌ فرهنگي‌، تخريب و ترور شخصيت ، تحريف مسايل ديني و... در زمان امام حسين عليه السلام و قبل از آن نيز وجود داشته و در هر زماني متناسب با اقتضائات زمان به پيش رفته است ، در صدر اسلام نيز صفات‌ ممتاز و برجسته ي‌ مسلمانان‌ عصر پيامبر (ص) و ياران علي (ع) را  به يغما برده است ، كساني را بر كرسي قدرت و رهبري مردم مسلمان نشانده است كه بويي از اسلام نبرده اند و مسلمين نيز بدون احساس كمترين تغيير و واقعه ي ناگوار، با كمال آرامش مشغول زندگي ،جمع آوري پول و ثروت ، آباد كردن زندگي خود و فرزندان شان بوده اند و در عين پذيرش اين اوضاع و احوال در ظاهر برنامه هاي مذهبي و ديني شان را هم انجام داده اند ، هم در كربلا آمده و خون عزيز رسول خدا(ص) را به زمين ريخته اند و از اين كار هيچ باك نداشته اند بلكه  آن كار را نيز به قصد تقرّب به خدا انجام داده اند!! و هم پس از آن به حج رفته اند و در حين احرام حج وقتي خون پشه اي را در لباس احرام خود ديده اند ،  از حكم خون پشه نيز سوال كرده اند كه حالا تكليف حج او چطور شده است !!
قيام‌ امام حسين عليه السلام در روز عاشورا در چنين شرايطي كه جامعه ي اسلامي را غفلت ، سستي ، پذيرش تبليغات و تهاجم فرهنگي دشمن و خواب سنگين فراگرفته بود ، صورت گرفت تا اين مردم كه با هيچ چيزي به حركت و تكان و واكنش واداشته  نمي شود لااقل با ريختن  خون خود و خون عزيزان و اسارت اهل بيت خود به آنها روح حركت و مقابله ببخشد و‌ فرسودگي‌ را از پيكر امت‌ اسلامي‌ بزدايد و فرو پاشي‌ نظام‌ آلوده‌ به‌ اسلام‌ِ ابوسفياني‌ را نويد دهد .
 آري ، امام‌ حسين‌ عليه السلام قيام‌ كرد تا به‌ مردم‌ عشق‌ و اميد‌ ببخشد ، عشق و اميد ركن‌ اصلي‌ زنده‌ شدن‌ ملت ها‌ است‌، مردمي‌ كه‌ احساس‌ديني‌ داشته باشد شخصيت‌، عشق‌ وايدآل‌ پيدا مي كند، آن زمان خود را در برابر هرچيز و هركس نمي بازد بلكه در برابر آن ها به مقابله بر مي خيزد .
 امام‌ حسين‌(ع) خواست‌ عزت‌ فرهنگي‌ و شعور ديني‌ مردم را احيا و رسالت‌ ديني‌ مسلمانان‌ را براي‌ هميشه‌ تاريخ‌ يادآوري‌ كند كه اقبال لاهوري اين هدف را به اين خوبي به شعر در آورده است كه ‌:
 تيغ‌ بهر عزت‌ دين‌ است‌ و بس         ‌ مقصد او حفظ‌ آئين‌ است‌ و بس‌
ما سوالله را مسلمان‌ بنده‌ نيست        ‌پيش‌ فرعوني‌ سرش‌ افكنده‌ نيست
خون‌ او تفسير اين‌ اسرار كرد       ملت‌ خوابيده‌ را بيدار كرد
تيغ‌ لا چون‌ از ميان‌ برون‌ كشيد         از رگ‌ ارباب‌ باطل‌ خون‌ كشيد
نقش‌ الا الله بر صحرا نوشت            ‌سطر عنوان‌ نجات‌ ما نوشت‌
 رمز قرآن‌ از حسين‌ آموختيم‌         زاتش‌ او شعله‌ها اندوختيم‌
شوكت‌ شام‌ و فرّ بغداد رفت          ‌سطوت‌ غرنا طه‌ از ياد رفت‌
تار ما از زخمه‌اش‌ لرزان‌ هنوز            تازه‌ از تكبير اوايمان‌ هنوز
اي‌ صبا اي‌ پيك‌ دور افتادگان‌           اشك‌ ما بر خاك‌ پاك‌ او رسان‌
همين اثر مبارزه با تهاجم فرهنگي و پيدايش بصيرت ديني را پيروان‌ امام‌ حسين‌ در مكتب‌ عاشورا و در مجالس‌ عزاداري‌ آن حضرت نيز به خوبي به دست مي آورند و با بازسازي تفكر ديني‌شان‌ بسياري از تبليغات و تهاجمات فرهنگي دشمنان اسلام را خنثي و بي اثر مي سازند . عزاداري‌ تجلّي‌ بيعت‌ عاشقانه‌ با تفكر حسيني‌ است‌؛ سوگواري‌ و توسل‌ مكتب‌ عالي‌ سازندگي‌ انديشه ي‌ ديني‌ است‌. بازگويي‌ تاريخ‌ عاشورا، ايمان‌را استحكام‌،اخلاق‌ را نيك‌ و همت‌ را بالا مي‌برد. اگر براي‌ ترغيب‌ مردم‌ به‌ فضايل‌ انساني‌و زنده‌ كردن‌ تفكر ديني‌ مؤثّرترين‌ راه‌،ارائه‌ الگوهاي‌ عملي‌ است‌، چه‌ كسي‌ سزاوارتر ازامام‌ حسين‌(ع) و ياران‌  با وفاي آن حضرت‌ ؟
چه كسي بالاتر از قمر بني هاشم پرچمدار انقلاب كربلا كه وقتي دشمن با ناجوانمردانگي با كمين دست راست آن حضرت را از بدن جدا مي كند ايشان بارمسئوليت پرچم و مشك آب را بردوش چپ افگنده و اين شعار رزم را سر مي دهد كه :
والله ان قطعتموا يميني    اني احامي ابداً عن ديني
به خدا قسم ! ولو دست راست مرا از بدن جدا كرده ايد ولي من براي هميشه از دين خود حمايت و پشتيباني مي نمايم.   
موريس‌ دوكبري‌ در پاسخ‌ به‌ مخالفان‌ عزاداري‌ مي‌گويد:اگر آنان‌ حقيقت‌ عاشورا رامي‌دانستند اين‌ عزاداري‌ها را مجنونانه‌ نمي‌پنداشتند، زيرا پيروان‌ حسين‌ در اين‌ مراسم‌ياد مي‌گيرند كه‌ پستي‌ و زير دستي‌ و استعمار و استثمار را نبايد قبول‌ كرد، زيرا شعاررهبرشان‌ ‌ تن‌ ندادن به‌ زير بار ظلم‌ و ستم‌ بود... ملتي‌ كه‌ از گهواره‌ تا گور تعليماتش‌ چنين‌است‌، همه‌ سربازان‌ حقيقي‌ عزت‌ و شرافتند. امروز اگر استقلالي‌ در مسلمانان‌ مشاهده‌مي‌شود عامل‌ اصلي‌ آن‌ پيروي‌ از دستورات‌ قرآن‌ و اسلام‌ است‌ و خواهيم‌ ديد روزي‌ را كه‌مسلمانان‌ عالم‌ در سايه‌ اتحاد واقعي‌ مانند صدر اسلام‌ شرق‌ و غرب‌ و عالم‌ را مطيع‌ اوامرخود سازند.
عزاداري‌ عزت‌ ديني‌ است‌،چرا كه‌:
 درس‌ آزادي‌ به‌ دنيا داد رفتار حسين    
 ‌بذر همت‌ در جهان‌ افشاند افكار حسين‌
  با قيام‌ خويش‌ بر اهل‌ جهان‌ معلوم‌ كرد     
 تابع‌ اهل‌ ستم‌ گشتن‌ بود عار حسين‌
زندگي‌ پيكار باشد در ره‌ انديشه‌ها    
 باشد اين‌ گفتار شيرين‌ و گهربار حسين‌
بنابراين يكي از عوامل مهم ومؤثر جلوگيري از تأثيرتهاجم فرهنگي دشمنان و مخالفان مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام است كه به دليل كمبود فرصت از توضيح بيشتر پرهيز نموده به همين مقدار اكتفا مي كنيم. 16ـ احياي‌ ارزش‌ها و پيام‌هاي‌ عاشورا
يكي ديگر از آثار خيلي مهم‌ عزاداري‌ امام حسين عليه السلام احيا و ترويج‌ ارزش‌ها و پيام‌هايي‌ است‌ كه‌ در نهضت‌ كربلانهفته‌ است‌. عزاداران‌ سعي‌ مي‌كنند، به‌ اندازه ي همت‌ خود، آن‌ ارزش‌ها را دارا شوند و ازپيام‌ها درس‌ بگيرند وجامعه‌ را نيز به‌ سمت‌ آن‌ ارزش‌ها سوق‌ دهند.
تبيين‌ و تحليل‌ همه ي‌ ارزش‌ها و پيام‌ها، بحثي‌ مستقل و‌ نوشتاري جداگانه‌  مي‌طلبد كه اگر خداوند عمري ببخشد ، در فرصت هاي ديگر به آنها خواهيم پرداخت و با بيان آنها به خوبي به ارزش و اهميت آنها پي خواهيم برد و آن موقع به ارزش و اهميت جلسات كه اين ارزشها و اهداف را احيا و بازسازي نمايد مانند مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام نيز پي خواهيم برد .
در اين جا به همين مقدار اكتفا نموده و اذعان مي داريم كه فلسفه عزداراي امام حسين و كاركردهاي آن در اين چيزهايي كه بيان شد خلاصه نمي شود بسياري از چيزهايي ديگري نيز ممكن است در اين جلسات وجود داشته باشد كه به آنها اشاره نشده است و بسياري از چيزها در نگاه ابتدايي به ذهن ما نرسيده است و بسياري از آنها نيز از حد و اندازه فهم محدود و ناقص ما بالاتر است نظير ثواب هاي فراواني كه براي اين جلسات عزاداري بيان شده است و آنها نياز به بحث بيشتري دارد .
به هر حال از خداوند متعال مسئلت مي كنيم كه به همه ما توفيق شناخت و معرفت معارف ديني و ارزشهاي الهي از جمله شناخت شخصيت امام حسين عليه السلام و اهداف و پيام و عظمت آن حضرت و اهميت مجالس عزاداري آن بزرگوار را بيش از پيش عنايت كند و در هر سال و ماه محرمي نكات تازه و جديدي از اين درياي ايثار ، از خود گذشتگي ، عزت طلبي ، دين مداري و ... نصيب
 

عزاداران امام حسین مواظب باشید گول نخورید .


مقام معظم رهبری(دامت برکاته)فرمود:
"امروز حسین بن علی(ع) می تواند دنیا را نجات بدهد،به شرط آنکه چهره او را با تحریف مغشوش نکنند.نگذارید مفاهیم تحریک آمیز،کارهای تحریف آمیز و غلط،چشم ها و دل را از چهره مبارک و منور حسین بن علی (ع)منصرف کند،با تحریف بایستی مقابله کنید".
با اندکی تأمل به فلسفه عزاداری حسینی که همان زنده نگه داشتن اسلام و مکتب اهل بیت( ع) است متوجه می شویم که در اثر ورود آسیب‌ها، آفات و تحریفات این هدف و فلسفه اصلی تا حدودی فراموش گشته و اهداف کاذب دیگری جایگزین آن شده است.من در این مقاله سعی دارم نمونه ای از این انحرافات را متذکر شوم تا بلکه توجه مسئولین امر جلب شده و برای مقابله با آن اقدامی بکنند.

عزاداری و برپایی مجالس اباعبدالله الحسین(ع) همواره از سوی همه بزرگان و ائمه معصومین تأکید وسفارش شده و این مجالس برکات بسیاری دارند و باید هر سال پرشور تر و باشکوه تر برگزار شود.اما در طول سالیان ،برخی تحریفات و انحرافات باعث فراموشی فلسفه قیام امام حسین (ع) شده است ، که در نتیجه شاهد انحراف از مسیر اصلی قیام امام حسین (ع)بوده ایم.
عزاداری و سوگواری برای سیدالشهدا هر چند عمل بسیار پسندیده ومهمی است اما در نهایت از لحاظ درجه شرعی یک عمل مستحب است و حداکثر می توان گفت مستحب موکد، ولی متأسفانه گاهی شاهد هستیم که برخی واجبات دین فدای این عمل مستحب گردیده که نمود اصلی انحراف از مسیر قیام عاشوراست.
یکی از واجبات مهم دین اسلام که سفارش بسیار بدان شده و به فرموده پیامبر ستون دین است نماز می باشد،اما آیا جایگاه و اهمیت نماز در این مراسمات رعایت می شود؟
برای مثال یک نمونه عینی از این انحرافات که در شهر خودمان همه ساله در روز عاشورا اتفاق می افتد اشاره می کنم.
به خوبی می دانیم که روز عاشورا و لحظه به لحظه آن به منزله کلاس درسی است که استادش امام حسین (ع) می باشد،یکی از درسهای مهم روز عاشورا که توسط امام حسین (ع)تبیین شد جایگاه و اهمیت نماز می باشد. وقتی که ساعت نماز فرا می رسد امام در حالی که بسیاری از یارانش به شهادت رسیده بود و دشمن از هر طرف ایشان را محاصره کرده بود دستور توقف جنگ برای ادای فریضه نماز را می دهد.درس دوم امام در مورد نماز اهمیت نماز جماعت می باشد که امام دستور میدهند بیرون از خیمه ها و به جماعت نماز اقامه گردد هر چند که لشکریان عمر سعد بارها امام و اصحابش را هدف تیرها قرار دادند در حالی که دو تن از یاران امام در حال نماز به شهادت رسید ولی امام و اصحابش نماز خود را کامل اقامه کردند.
حال سئوال من این است آیا می شود به بهانه عزاداری برای امام حسین(ع)نماز را سبک شمرد؟
پس چرا ما همه ساله در میانه در روز عاشورا شاهد هستیم که در نقاط مختلف شهر مراسم شبیه خوانی یا همان تعزیه برگزار می شود و اثری از نماز در آن دیده نمی شود؟
مگر نه اینکه یکی از وقایع مهم روز عاشورا نماز ظهر عاشورا می باشد؟
بانیان و برگزار کنندگان مراسم حداقل ساعتی برای اقامه نماز مجلس خود را تعطیل نمی کنند و آن را تا نزدیکی غروب هم ادامه می دهند و لااقل در قالب نمایش هم نماز را به تصویر نمی کشند.
آیا منکری بزرگتر از این وجود دارد که واجبی را فدای مستحبی کرد؟هر چند این کار برگزار کنندگان مراسم به نوعی ابراز ارادت به امام حسین (ع) محسوب می شود ولی از نظر من بزرگترین خیانت به آرمان حسینی است.

من در ادامه به نقش علما و روحانیون و مسئولین هیئات ها و بانیان مجالس و عموم مردم برای مقابله با این آفتها اشاره می کنم.
علما و روحانیون
اینان حافظان دین و پاسداران مکتبند و نقش نگهبانان دین را ایفا می‌کنند.در هنگام ظهور بدعت، تحریف و خرافه، این عالمان و مراجع دینی هستند که باید علم خود را آشکار کنند و حقایق را بدون پرده به مردم بگویند (ولو مردم خوششان نیاید و احیاناً به مخالفت هم برخیزند) وظیفه علماست که با اکاذیب مبارزه کنند و مشت دروغ‌گویان و دجالان را برای مردم رو کنند و از این حیث مسئولیت آنان به مراتب بیشتر از بقیه است.
رسول گرامی اسلام از باب اتمام حجت بر تمام عالمان و دانایان امتش، از آنها خواسته که در برابر تحریفات و بدعت‌ها موضع بگیرند وگرنه مورد لعن و نفرین خداوند قرار خواهند گرفت. "زمانی که در امتم بدعت‌ها هویدا گشت بر عالم است که علم خویش را آشکار کند، پس هر کس (چنین) نکند لعنت خدا براو باد".
پس وظیفه و رسالت علماء در قبال عزاداری سید الشهداء روشن است آنها نقش نگهبان و ناظر را دارند که به محض ورود آفت یا تحریف بایستی فوراً هشدار دهند و بدون هیچ ترس و هراسی حقیقت را برای مردم افشاء کنند و مسامحه در این امر به هیچ وجه روا نیست؛ زیرا مسامحه در امور مهمی همچون عزاداری امام حسین عواقب خطرناکی را به دنبال خواهد داشت واز اثرات و فواید آن خواهد کاست تا جایی که به یک عادت تبدیل می‌شود. و این همان چیزی است که دشمنان دنبال می‌کنند.
مبلغان مجالس حسینی باید از ذکر مطالب تکراری و بیهوده و نیز مطالبی که سند و مدرک معتبر ندارد به شدت پرهیز کنند چرا که عزاداران امروزی، همان مردم بی سواد دیروزی نیستند. امروز به برکت نعمت حکومت اسلامی، مردم از سطح تحصیلات نسبتاً بالایی برخوردارند و در هر مجلسی افراد تحصیل کرده و مخصوصاً جوانانی هستند که نسبت به این مسائل حساس هستند و هر مطلبی را نمی‌پذیرند فلذا بایستی سطح گفتار و سخنرانی‌های مبلغین با توجه به نیازهای موجود فراتر از حد کنونی برود؛ چرا که بسیاری از مبلغین اعزامی ما که فقط چند سالی را در حوزه گذرانده‌اند، توانایی القاء مطالب جدید را در قالب سخنرانی‌های خود ندارند. فلذا بسیاری از مشکلات عزاداری‌ها از همین جا ناشی شده است.
مسئولین هیئات ها و بانیان مجالس حسینی
این گروه از خادمان حسینی باید مجالس خود را برپایه شناخت عمیق و صحیح برگزار نمایند و با رعایت شرایط و آداب انجام این کار دقیق و ظریف بپردازند. زیرا اگر بانیان و عوامل اجرایی، به هدف و حدود عزاداری و ظرافت‌های مخصوص آن جاهل باشند، و رعایت حدود نکنند نمی‌توانند نتیجه‌ی درخوری از مجالس خود بگیرند. آری، یکی از دلایل مهمی که مبلغان فرهنگ عاشورا به طور کامل نتوانسته‌اند نقش خود را ایفا کنند و آموزه‌های اصلاحی و احیاگرانه قیام عاشورا را بازتاب دهند، همین موضوع است.
بانیان مجالس حسینی به منظور بالا بردن میزان اثر بخشی مجالس و بهره‌وری بیشتر از نعمت عزاداری و نیز جلوگیری از ورود هر گونه آفت و آسیب‌، بایستی برخی مسائل را رعایت کنند از جمله: رعایت اخلاص در عمل و پرهیز جدی از چشم و همچشمی و ریا و خود نمایی؛ که آفت هر عمل عبادی است؛ زیرا عزاداری عبادت است و قوام عبادت به خلوص نیت است و بدون نیت خالصانه این فعالیت‌ها ثمر چندانی برای انجام دهندگان آنها نخواهد داشت. و دیگر این که تلاش کنند عمل خود را از هر جهت صحیح انجام دهند و بیش از آن که به زرق و برق و تدارکات مادی مجالس و جنبه‌های ظاهری آن بیندیشند؛ به محتوا و کیفیت آن فکر کنند ودر انتخاب سخنران و ذاکران نکونام دقت داشته باشد تا ضایع کننده اوقات و نیروهای مالی و انسانی نشوند از گویندگانی دعوت کنند که از مراتب علم و فضل و پارسایی برخوردار و پایبند به اصول اخلاقی باشند و بتوانند معارف و احکام اسلام و اهداف والای حسینی را به خوبی تبیین کنند. به هر کسی اجازه مداحی ندهند و به فرموده عالم ربانی آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی: کسی را برای خواندن مصیبت دعوت کنند که با تقوا و در خواندن مصیبت راست گو باشد.
مسئول هیئات بایستی به شدت از مداح محوری و اکتفا به مداحی صرف بپرهیزند چرا که مداحی‌های امروز فقط بیان احساسات است و از طرفی دین ما که فقط احساسات نیست پس باید در مجالس عزاداری حتماً سخنران باشد و احکام و مسائل مربوط به دین و زندگی مردم و وقایع عاشورا بیان شود وگرنه با مداحی صرف هیچ امیدی نمی‌توان به این مجالس داشت.
پس مداح محوری ممنوع و بلکه مداحی باید در سایه مجلس وعظ و اندرز و ... باشد.
از دیگر نکات ضروری این است که مسؤل هیئات باید مجالس را در ساعت مقرر و مناسب برگزار کنند و از طولانی کردن مجالس و سلب آرامش همسایگان به شدت پرهیز کنند. و نکته مهم دیگر آن که بانیان مجالس عزاداری باید به نظرات و هشدارهای مراجع عظام تقلید توجه کافی را بنمایند.
عموم مردم عزادار
توده‌ی مردم هم در قبال مجالس عزادری مسئولیت دارند که در هر مجلسی حاضر نشوند. امروز خیلی‌ها که به اسم امام حسین مجالس عزا بر پا می کنند به دنبال سود جویی خود هستند. بسیاری به همین اسم، این مجالس با برکت را تبدیل به مجالسی نموده‌اند که جز لهو و لعب چیزی از آنها عاید مردم نمی‌شود. اگر مردم دیدند که در مجلسی که به نام امام حسین و عزاداری ایشان برپا شده منکرات صورت می‌گیرد مثلاً مطالب بی پایه و اساس گفته می‌شود، یا برخی حرکات نادرست و غیر منطقی (مثال اعمال خرافی) انجام می‌پذیرد بر آنها واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کنند و باید با دوری از این مجالس، باعث بی رونقی و تعطیلی آنها بشوند
**************************************************      
 این محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگاه داشته است وما
هرچه داريم از محرم است» (امام خمينى (ره)) .

معمولاً هر سال در اواخر ماه شريف ذيحجه ، شيفتگان و
عاشقان آستان اباعبدالله الحسين (ع) خود را مهياى عزادارى
سرور و سالار شهيدان مى كنند. نصب انواع پرچم و پارچه،
برپايى تكيه، آماده سازى حسينیه ها و مساجد، سياهپوش كردن
در و ديوار و خلاصه فراهم سازى فضاى عشق و ارادت
وسوگوارى، از جمله كارهايى است كه در اين ايام با شور و
حرارت خاصى انجام مى شوند. اما در اين ميان يكسرى نكات،
ظرايف و تكاليف وجود دارند كه چنانچه رعايت شوند، عزادارى
هاى ما داراى خلوص و صفاى بيشترى شده و درنتيجه موجبات
 رضايت خاطر حضرتشان را در حد امكان فراهم خواهد ساخت
. از سر دلسوزی ، چند نکته ای را خطاب به مردم شریف و
جوانان عزیز یاد آور میشویم باشد که خداوند ، عزاداری همه ما
 را مقبول درگاهش قرار دهد.

برپايى تكيه و چادرهاى عزادارى :

مشكل امام حسين (ع) و مكتب عاشورا تعدد و يا كميت هيأتها و
تکیه ها نيست. مشكل اين است كه نبايد به ظواهر كار پرداخت.
 معرفت واقعى و لازم و شناخت مطلوب  از راه و هدف ائمه
 معصومین  (ع) چيزى است كه بايد مورد توجه قرار گيردو چه
بسا گاه ، حركات و اعمال برخى از ما همچون سد معبر كردن با
تكيه ها براى عابران موجب ناراحتى اهل بيت عصمت وطهارت
شود. پس محل عزاداری نباید باعث مزاحمت برای مردم
شود .بعضا مشاهده میشود که برخی افراد از روی احساسات و
شور جوانی و ... اقدام به تشکیل و راه اندازی هیات میکنند که
متاسفانه افراد زیادی به صورت منسجم و مرتب در آنها شرکت
 نکرده و موفق عمل نمینمایند . یا مشاهده میشود که در یک
محله کوچک چندین هیات راه میافتد که تعداد شرکت کنندگان آنها به ندرت از بیست نفر تجاوز میکند . خوب چه بهتر است که این هیاتها با هم ادغام شده و تجمیع گردیده و متحد  و منسجم عزاداری نمایند . قطعا در سایه اتحاد و همدلی و تعامل میتوان به نتایج بهتری دست یافت .
تزيينات :
لازم است تكيه ها، حسينيه ها و چادرهاى عزادارى با پارچه ها،
 نوشته ها و مضامين آموزنده و منطبق با واقعيات ماجراى كربلا
تزيين شوند و از نصب هرگونه عكس تحت عنوان تمثال حضرت
عباس(ع) ، چهره امام حسين (ع) و... جداً خوددارى شود.

متأسفانه در سالهاى اخير، برخى افراد سودجو از اعتقادات و
احساسات پاک مردم  سوء استفاده كرده و اقدام به كشيدن
تصوير حضرت ابوالفضل عباس(ع) درحالتهاى مختلف مى كنند.
در حالى كه اگر از كسى عكس وجود داشته باشد بايد با بقيه
عكسها و نسخه هاى آن هم  به نوعی همخوانی داشته  باشد،
پس چرا در اين تصاوير، چشمها، ابروها، ريش ، حالات صورت
، پيشانى و... با هم تفاوت دارند؟ آيا اين بى احترامى نيست؟ آيا
اين سودجويى نيست؟ آيا اين خدشه دار كردن حرمت ائمه
نيست؟ این نکته را اینجا ذکر کنیم که  يكى از پيام هاى  قشنگ
عاشورا ، حجاب و داشتن وقار  است.

ديده شده که افرادى  به اتفاق خانواده با ظاهرى نامناسب كنار
پوسترها و داربست عکسها ، مثلاً عكس حضرت عباس(ع)
ايستاده اند و دارند عكس يادگارى مى اندازند. که این کارها
زیبنده و شایسته عزاداری نیست .

بايد درون هيأتها از هرگونه زرق و برق و اسراف كارى خالى
باشد. داخل تكيه ها بايستى ساده و بى آلايش باشد. تزيينات به
گونه اى باشد كه شور وحال حسينى و عزادارى به انسان دست
بدهد، حال خوش كربلايى شدن را به آدمى القا نمايد، نه اينكه
وقتى وارد هيأت مى شويم انواع لامپهاى چشمك زن و پارچه
هاى شلوغ و رنگارنگ و عكسهاى متنوع ما را از فضاى اصلى
كار دور كند.

در تكيه ها مى بايست موضوعاتى از قبيل: نور - آب خورى -
دستشويى - صدا - تهويه - سرمايش و گرمايش - نكات ايمنى
و... به دقت مورد عنايت قرار گرفته و به آسايش و آرامش
خانواده ها توجه ويژه شود.

بهتر است براى تزيين ديوارها، قطعاتى از زيارت عاشورا همراه
با معنى نصب شود. زندگى نامه امام حسين به صورت خيلى
خلاصه در جاهاى مختلف درج شود.نکته های آموزنده چاپ و
تکثیر و به مردم داده شود .

نظم و انضباط :

لازم است مسؤولين دسته هاى عزادارى از ايجاد مزاحمت براى
مردم بپرهيزند. هيأت را رأس ساعت مقرر مثلاً ۸ يا ۹ شب
شروع كنند و حداكثر در ساعت ۱۱ يا ۱۲ مراسم را  پايان
دهند. مگر شبهاى تاسوعا و عاشورا و شب يازدهم كه بايد
بيشتر به عزادارى و كسب معرفت بپردازيم. رعايت حال مردم،
سالخوردگان ، كودكان، افراد مريض محله هاى اطراف بسيار
مهم است. آنچه مسلم است نشانه ارادت هر هيأت و دسته
عزادارى به امام حسين (ع) تعداد باندهاى اكو، تعداد نفرات و
تعداد زنجيرها و يا پرچمهاى آن نيست بلكه ارادت و خلوص دل
و صفاى باطن و نيت پاك و دل بى كينه است كه خريدار دارد. در
واقع داستان کربلا یک امر کیفیتی است نه کمیتی و ما باید دنبال
کیفیت کار باشیم .
براستى چه فرقى است بين دسته اى كه اكو، موتور برق و وسايل زياد
دارد با دسته اى كه هيچ ابزارى ندارد و عزاداران آن سينه مى زنند و ح
ركت مى كنند؟ بهتر آن است که مثلا دوساعت و نیم وقت یک مجلس ع
زاداری اینگونه زمان بندی شود . نیم ساعت برای تلاوت قرآن و بیان
احکام شرعی و  خواندن زيارت عاشورا، چهل دقیقه برای سخنرانی  و
چهل دقیقه برای عزادارى و نوحه و سينه زنى و حدود بیست دقیقه هم
برای  دعا و پذیرایی و اختتاميه کار .

وظایف و رسالت زنان و دختران :
حضرت زينب (
س) و حضرت فاطمه زهرا(س) الگوهاى راستين و حقيقى براى زنان
جامعه بشرى هستند. پس چه بهتر زنان و دختران ما بويژه در ايام
محرم كارى كنند زهراگونه و زينب وار .   و طوری در عزادارى ها ش
ركت كنند كه زیبنده یک زن مسلمان خداترس باشد.  در اینجا نكته مهم
و اساسى حفظ حجاب است. هرچقدر خانمها نسبت به اين نكته حساس
تر باشند قطعاً فضاى معنوى بيشترى بر عزادارى ها حاكم خواهد شد.

دور ماندن از تیرهای فتنه انگیز شیطان و دوری از نامحرمان و همچ
نین پرهیز از هرگونه آرایش و جلوه گری نکته پر اهمیتی است که باید ر
عایت شود . ضمن آنكه بهتر است خانمهاى عزادار و رهروان حضرت ز
هرا و حضرت زينب (س) در مكانهايى امن مانند مساجد حاضر شده و
با خيال راحت و بدون مزاحمت نامحرمان به عزادارى بپردازند. اصلا
شایسته نیست که زنان و دختران پشت سر دسته ها راه افتاده و خدای
ناکرده دچار گناه شوند . لازم است بانوان و دختران از تجمع در پیاده
رو ها و نشستن در معابر به شدت پرهیز کنند و موجبات گناه و
معصیت برای جوانان را فراهم نکنند .

مداحان و سخنرانان:
لازم است مداحان از خست
ه كردن افراد در هنگام سينه زنى و زنجير زنى پرهيز كرده و از ضعيف
و ناتوان و خوار جلوه دادن خاندان اهل بيت خوددارى كنند. بين مظ
لوميت وخوار بودن تفاوت است ما بايد ابعاد مظلوميت و حقانيت اهل
بيت را پررنگ كنيم و ظلم و بى عدالتى دشمنان را متذكر شويم، نه
اينكه اهل بيت را طورى با اشعار و روضه هاى بى محتوا و بعضاً سا
ختگى و بدون سند، ناتوان و ذليل جلوه دهيم كه موجب بى احترامى به
ساحت مقدس و ملكوتى آنان شود. محبوبيت و سواد يك مداح در به
گريه انداختن مردم نيست.
روضه بايد روضه اى ب
اشد برخاسته از عمق دل و جان تا لاجرم بردلها بنشيند. روضه بايد اب
تدا و انتها داشته باشد، مقدمه و مؤخره داشته باشد. روضه و مرثيه با
يد بيدار كننده باشد، هشدار دهنده باشد، روضه بايد به دور از اغراض و
 اميال شخصى باشد، با آگاهى و مطالعه و فهم باشد. نقل شده است از
مداحى كه مى گفت: در هنگامه شهادت امام على (ع) ، حسنين (ع)
آمدند كنار پيكرپدر نشستند و حضرت زينب هم آمد، بچه ها دعا مى
كردند، گريه مى كردند، حضرت زينب (س) دستان كوچك خود را به
سوى آسمان بلند كرده بود و براى حال پدر دعا مى كرد و...
اين
در حالى است كه حضرت زينب در سال ۱۱ هجرى قمرى هنگام شهادت
حضرت فاطمه (س) حدوداً ۶ ساله بودند و در سال چهلم هجرى قمرى ك
ه امام على(ع) به شهادت رسيدند، ايشان حدود ۳۵ سال سن داشتند و
چگونه مى شود يك زن ۳۵ ساله صاحب دستانى كوچك باشد؟ ديگر آن
كه مداح نبايد نگاهى مادى به قضيه داشته باشد و به جاى خدمت به
اهل بيت در انديشه كسب و كار و درآمد باشد.
مكتب عاشو
را و حماسه حسينى در ميان تمام درسهاى بزرگ و انسان ساز خود ۴
پيام مهم را در بر دارد: آزادگى ، امر به معروف و نهى از منكر، نماز
اول وقت و رضایت و خوشنودی پروردگار.
سخنرانان در
گفتارهاى خود بايد ملاحظه نوجوانان و جوانان را بكنند. دقت كنند در
مجلس وعظ و خطابه آنها چه كسانى نشسته اند و متناسب با دانش، ف
هم و سن و سال افراد صحبت كنند و خودشان هم مطالعه لازم و كافى د
اشته باشند، مطالب را به صورت كاربردى، عميق و آموزنده همراه با
ذكر مثال ، داستان و لطايف ادبى ذكر كنند. آنان بايد مقتضيات زمان و
مكان را در نظر گرفته براى مردم به صورت ملموس و بى پيرايه
صحبت كنند. كارى كنند كه مردم جذب مجالس  اهل بيت شوند.
به
سؤالات نوجوانان و جوانان با دقت پاسخ دهند و دين و اهل بيت و ج
ايگاه آنها را در چنين شبهايى بهتر از گذشته و با زبانى خاص و پر
جاذبه به مردم بشناسانند.

اما ساير نكات:
- درون دسته هاى عزادار
ى، افراد از كشيدن سيگار پرهيز كنند و نوحه هاى پرشور و با محتوا
خوانده شود. حركت دسته ها، باعث ايجاد سد معبر نشود. دسته ها از ك
ارهايى نظير علامت كشى كه تأثيرى در معرفت بخشى ندارد بپرهيزند.
اگر دقت شود موضوع علامت كشى ها عده اى را به خود مشغول م
ى كند. چند نفر مواظب هستند آن نفرى كه زير علامت است برايش
مشكلى پيش نيايد، چند نفر مواظب هستند طرفين علامت از چپ و را
ست به جايى نخورد و خلاصه اصل عزادارى بدين ترتيب خدشه دار
مى شود.
- از فيلمبردارى كردن دسته ها
 پرهيز شود تا حواس افراد پرت نشود.
- از بكار گيرى آ
لات موسيقى نظير ارگ و... پرهيز شود. كربلا خودش موسيقى است،
موسيقى و سمفونی عشق و شهادت و ايثار و دیگر نیازی به موسیقی
ما نیست .  
نذر
ى و خرج دادن:
نذرى دادن، پخش و توزيع
 غذا و شربت و... امر نيكو و پسنديده اى است كه مخصوصاً در دهه
اول محرم بسيار رواج دارد و طبيعى است كه معمولاً هر كس با نيت
خاصى اين امور را انجام مى دهد. بنابراين چه بهتر كه نذرى طورى ته
يه و توزيع شود كه اولاً حتى الامكان به دست محرومان و مستمندان
جامعه برسد و ثانياً موجب اسراف كارى و هرج و مرج و به هم
ريختگى دسته های عزاداری و مراسم و برنامه ها نشود.
همچن
ين لازم است، براى برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاريهايمان طورى به
درگاه الهى نذر و نیاز كنيم كه اولاً توان پرداخت و انجام آن را داشته ب
اشيم، ثانياً مدت آن را طورى ذكر كنيم كه واقعاً مشكلات وسختيهاى د
يگر را برايمان به دنبال نداشته باشد. و سوم آنكه نوع و جنس نذرى
طورى باشد كه با توجه به گردش ماه محرم در سالهاى شمسى، آن
نذرى یا غذا واقعاً به نحو مطلوب  قابل استفاده باشد.
روز عاش
ورا روز العطش كودكان، تشنگى خاندان و اصحاب اباعبدالله الحسين(
ع) است و عده اى در مقابل متاسفانه در این روز اين همه مى خورند
ومى نوشند و آذوقه جمع مى كنند .  در صورتى كه در مفاتيح الجنان د
اريم كه بهتر است مؤمنين در اين روز (عاشورا) از براى خانه چيزى
ذخيره نكنند. پس چرا ما اين همه ظرف و قابلمه نذرى با توجيه تبرك
جمع مى كنيم؟ بياييد طور ديگرى عزادارى كنيم به گونه اى كه موجب ت
وهين به عاشورا نشود. شايسته است كه براى خودسازى، براى كسب
معرفت، براى درك حال خاندان اباعبدالله (ع) در اين روزها (تاسوعا و ع
اشورا) كمتر بخوريم و کمتر بنوشیم و تصور كنيم كه اصحاب حضرت
در آن روزها چه ها كشيده اند؟ خود را درغم و اندوه و مصيبت آنان
شريك بدانيم و شيعه خوبى برايشان باشيم.
- در ظهر عاش
ورا همه كارها را كنار گذاشته و با شور و صفای قلبی و باطنی  نماز
جماعت اول وقت را به جاى آوريم  و بعد به كارهاى ديگر بپردازيم.
مت
أسفانه مشاهده مى شود كه بعدازظهر عاشورا همه خسته و كوفته به
خانه هايشان مى روند و به استراحت مى پردازند وشهر سوت وكور م
ى شود. در صورتى كه تازه اول ماجراست و اصل عزادارى بايد بعد از
عاشورا باشد چرا كه در حدود ۳ روز اجسادمطهر شهداى كربلا روى
زمين است، اصحاب و خاندان و زن و بچه ها به اسارت درآمده اند و م
ورد اهانت قرار گرفته و سختى هاى خاص خود را مى كشند و جرم ها و
جفاها در حق آنان اعمال مى شود، بعد ما مى رويم، مى خوابيم و
استراحت مى كنيم!؟!
در این روزها باید بسیار م
طالعه کرد و با عمق پیام مکتب عاشورا بیش از پیش آشنا شد . برخی ا
ز افراد در این روزها پیراهن مشکی برتن میکنند ولی متاسفانه زیاد هم
مرتکب گناه و خطا میشوند .  ما باید احترام پیراهن مشکی را حفظ کر
ده و به آن پای بند باشیم . از چشم وهم چشمی ، دخالت بیجا در امور د
یگران ، رقابت بیخودی ، ریا کاری ، عوام فریبی ، بی احترامی به این و
 آن ، خود خواهی ، تکبر ، غیبت و تهمت ، دروغ پردازی  و... در این ا
یام باید به شدت پرهیز نموده و کاری نکنیم که موجب سرافکندگی امام
حسین (ع ) شود .
بعضی ها متاسفانه در حی
ن عزاداری و سینه زنی حرکات و نمایشهای عجیب و غریبی از خود بج
ای میگذارند که به هیچ وجه در شان یک عزاداری اصیل و با معرفت نی
ست . ما حق نداریم که به تاریخ  یا به دعاها از خودمان چیزی اضافه ک
نیم ، یا دعا و تاریخ و روایات را تفسیر به رای کنیم . اشعار ، نوحه و م
طالب ما باید وزین و بی پیرایه و روشن باشد . بایستی از خرافه گویی
و خرافه پرستی و ذکر مطالب بدون سند جدا خودداری کنیم و اجازه ند
هیم که واقعه عاشورا در میان  انبوهی از بافته ها و امیال شخصی ما
گم و ناپیدا گردد .  متاسفانه مشاهده میشود برخی جوانان در ایام م
حرم  بر خلاف مقررات راهنمایی  و رانندگی خودروهای خودرا  به گونه
ای  عجیب و غریب تزیین کرده و صدای ضبط صوت خود را بالا برده 
و به جولان در معابر میپردازند که قطعا خوشنودی امام حسین را در بر
ندارد و موجب تاسف است .  عده ای هم بجای شرکت در مراسم
عزاداری در قالب گروه های چند نفره به گشت و گذار در معابر می
پردازند که اصلا صحیح نیست . در هر حال بویژه در چنین ایامی حضور
و بروز شیطان پر رنگ تر و شدیدتراست و شیطان  سعی میکند با قد
رت بیشتری از هر گونه ابزار و روشی برای گمراه کردن ما استفاده کند
که بایستی خیلی مراقب باشیم .  مسئله  دیگر، ایستگاه های به اص
طلاح صلواتی است که متاسفانه بعضا محلی میشوند برای تجمع عده
ای اراذل و اوباش و وقت گذران که موجب ناراحتی و ایجاد مزاحمت
برای خانواده ها میشوند .  امید است همگان کاری کنیم در شان اهل
بیت و قرآن  .   خدایا ما را جزو رهروان و شیعیان واقعی راه
حضرتشان قرار بده . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .
========================================
    ماه محرم در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و حماسه‌ جاودان کربلاست
 
 ماه محرم، نخستین ماه از ماه های قمری است و علت نامگذاری آن به محرم،‌به این دلیل است که در زمان جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می‌دادند.
 ماه محرم در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهداء (علیه
 السلام) و حماسه‌ جاودان کربلاست.  و یادآور دلاورمردی‌های یاران با وفای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فداکاری‌های زینب کبری(سلام الله علیها)، حضرت سجاد(علیه السلام) و همه‌ اسرای کاروان.
 یادآور خطبه‌ها و شعارهای آگاهی‌بخش سید و سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها) و خطابه‌ غرّای زین العابدین(علیه السلام) است.
 و یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر و... است.
 این ماه، ماه پیروزی خون بر شمشیر و حق بر باطل است.
 در فرهنگ شیعه، نام محرم با عاشورا، کربلا و امام حسین(ع) آمیخته شده، گویی محرم جز حسین و کربلا معنا ندارد.
 وظیفه پیروان امام حسین(ع) و شیعیان آن حضرت، عمل به سیره و رفتار آن بزرگوار است.
چراغ فروزانی که اباعبدالله الحسین(ع) روشن کرد، روشنایی‌بخش راه پیروان اوست. بنابراین، دوستداران و شیفتگان آن حضرت وظیفه دارند با عزاداری و سوگواری در شهادت آن حضرت و یاران باوفایش، این مشعل هدایت را برای همیشه تاریخ روشن نگه دارند.
 عزاداری برای سالار شهیدان از جنبه‌های دیگر نیز مورد توجه است که عبارتند از:
 تولّى و تبرّى: دوست داشتن دوستان خدا؛ یعنی پیامبر اکرم(ص) و خاندان او و بیزاری جستن از دشمنان خدا؛ یعنی دشمنان پیامبر و خاندان او.
عزاداری نیز ادای تکلیف تولّى و تبرّى است که از فروع دین و تکالیف شیعه است.
گریه و اشک بر حسین(ع)، نوعی بیعت و امضای بیعت با امام و ابراز تنفر و انزجار از دشمنان و قاتلان آن حضرت است.
 رشد فردى، اجتماعی و فرهنگى: یکی از آثار عزاداری برای امام حسین (ع)، ساختن فرد و جامعه بر اساس الگوی عرضه شده توسط اهل بیت (علیهم السلام) است؛ عزاداری از روی شناخت و معرفت و رعایت چارچوب‌های شرعی و عرفى. انجام دادن این عزادارى، افزون بر اینکه در بعد عاطفی و معرفتی، فرد را به ائمه اطهار وابسته می‌کند، فرهنگ زلال اهل بیت و مذهب شیعه را نیز با معرفت و عاطفه به نسل‌های بعدی منتقل می‌کند و این بهترین راه برای حیات فرهنگی مکتب اهل بیت به شمار می‌آید.
 حفظ و ترویج اسلام ناب: عزاداری و گریه بر مصایب امام و یارانش، موجب زنده نگه داشتن راه و هدف نهضت و مکتب حسینی است.
 مجالس عزا، ادامه رسالت پیام‌ رسانان عاشورا؛ امام سجاد(ع) و حضرت زینب (س) است. سوگواری در محرم و گریه بر مظلومیت شهدای کربلا، سلاحی است با فریاد و اعتراض به ستمگران.
 امام خمینی(ره) می فرماید: «محرم،‌ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظالم و شکستن ستم‌کار را در فدایی دادن و فدایی شدن دانست.»
 مقام معظم رهبرى نیز می فرماید: « امام حسین(ع)، از لحاظ عملی درس بزرگی به همه تاریخ اسلام داد و در حقیقت، اسلام را، هم در زمان خودش و هم در هر زمان دیگری بیمه کرد. هر جا فسادی از آن قبیل باشد، امام حسین(ع) در آنجا زنده است، با شیوه و عمل خود دارد می‌گوید که شما باید چکار کنید. تکلیف این است. لذا باید یاد امام حسین(ع) و یاد کربلا زنده باشد؛ چون یاد کربلا، این درس عملی را جلوی چشم می‌گذارد. واقعه کربلا دانشگاهی است که از طفل شیرخوار تا پیر مرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگی می آموزد. خون های مطهر امام حسین(ع) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموی را فراهم آورد.»
 امام حسین علیه السلام روز دهم محرم سال ۶۱ هجری، در سن ۵۷ سالگی در کربلا به شهادت رسید.
 مرقد ایشان و برادر فداکارش اباالفضل و فرزندان و یارانش در شهر کربلا در عراق قرار دارد. 
 
محرم از منظر ائمه (علیهم السلام) 
از امام رضا (علیه السلام)، چنین نقل شده است: «وقتی محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد، حزن و اندوه تا پایان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود.» (وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۹۴، حدیث ۸)
 
 
 
 
 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین [ع]

 

سرسلسله مردم آزاد حسین است

ان کس که دراین ره سرو جان داد حسین است

فرا رسیدن ماه محرم ماه حزن و غم و اندوه

 بر همه دوستداران و عاشقان و پیروان ان

حضرت تسلیت عرض می کنم .

از محبت  خارها گل میشوند .

ساده ترین راه برای ابراز علاقه به همسر

در زندگی زناشویی، بردبار و صبور باشید. هر گاه بخواهید به تنهایی قدم بردارید، می‌توانید هر جا که دوست داشتید قدم بگذارید ولی هنگامی که با یک نفر دیگر هستید قدم‌های شما باید با او هماهنگ باشد.

قبل از هر چیز فراموش نکنید که شما و همسرتان با هم به صورت یک کل به نظر می‌رسید.نقاط ضعف و قوت شما مکمل یکدیگر می‌شود و همین‌هاست که شما را جذب یکدیگر می‌کند.
اگر گشتی درکتابفروشی‌ها بزنید تا دلتان بخواهد انواع و اقسام کتاب‌های روان‌شناسی عامه‌پسند در مورد ابراز عشق به همسر و تفاوت‌های زن و مرد وجود دارد و اتفاقا شمارگان فروششان هم بالاست و هر کدام چند باری هم تجدید چاپ شده‌است اما با این حال با نگاهی به آمار روز افزون طلاق یعنی51 طلاق در هر ساعت (خبرگزاری مهر) در کشورمان درمی‌یابیم که خواندن این کتاب‌ها فقط می‌تواند سرانه مطالعه را بالا ببرد.
یکی از مهم‌ترین دلایل این همه طلاق این است که زوج‌ها یادنگرفته‌اند چگونه عشق بورزند و چگونه یک رابطه زناشویی خوب و سالم برقرار کنند تا ضامن آرامش خانواده باشد. قبل از هر چیز فراموش نکنید که شما و همسرتان با هم به صورت یک کل به نظر می‌رسید.نقاط ضعف و قوت شما مکمل یکدیگر می‌شود و همین‌هاست که شما را جذب یکدیگر می‌کند.باید آنچه را که شما را نسبت به او ناامید می‌کند در خود بشناسید و بپذیرید، آنچه را که در آن افراط کرده‌اید رها کنید، مواردی را که در آن کم‌کاری و قصور ورزیده‌اید با کوشش خود جبران کنید و در‌حقیقت از مهارت‌های ارتباطی‌ای که بلد نیستید، استفاده نکنید.
کاملا طبیعی است که بین یک زوج صفت‌های شخصیتی وجود داشته باشد که همخوانی ندارند و در افکار و عقایدشان اختلاف‌نظر وجود داشته باشد.زوجینی که می‌گویند نمی‌دانیم چرا دعوایمان می‌شود؟ به دلیل عدم آشنایی به صفات یکدیگر است.اگر بدانیم سر چه موضوعاتی اختلاف خواهیم داشت، می‌توانیم آنها را کنترل کنیم و چاله‌های اتوبان زندگی را بشناسیم تا در مواقع عبور‌، دیگر در آن نیفتیم.
------------------------------
نکاتی برای افزایش عشق و علاقه

در زندگی مشترک هدفی را انتخاب کنید و به آن پای‌بند باشید.یکی از این اهداف می‌تواند تربیت یک فرزند خوب باشد.در عصری که ما زندگی می‌کنیم علائق انسان‌ها به سمت لذت‌گرایی سوق پیدا کرده و به همین دلیل فکر می‌کنند وجود فرزند جلوی تمامی کارها و لذت‌های آنان را در زندگی می‌گیرد اما بعد از چند سال دچار پوچی می‌شوند زیرا حضور فرزند خود یکی از اهداف مهم زندگی است. به هر حال اگر می‌خواهید دچار روزمرگی نشوید بهتر است علایق مشترکتان را بشناسید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید تا زندگی‌تان حالت پوچی به خود نگیرد.
هر روز چند کلمه نشاط‌ آور و شادی‌بخش به خود تلقین کنید.
تا آنجا که می‌توانید درباره شغل و حرفه همسرتان، اطلاعات لازم را کسب کنید.
هرگونه کاری که برای پیشرفت کار همسرتان از دست شما برمی‌آید به وی ارائه دهید.
در خود حس خوش‌خلقی و شوخ‌طبعی ایجاد کنید.
شکایت‌ها و گله‌های مهم خود را «به آرامی» مورد بحث قرار دهید.
برای چیزهای جزیی و لطف‌های کوچکی که از همسرتان می‌بینید قدردانی کنید.
وقت‌شناس باشید و هر مطلب را در وقت خودش بیان کنید. گاهی اوقات بابت مساله‌ای که ناراحت هستید و سطح هیجان شما بالاست و از طرفی همسرتان هم خسته از کار روزانه است، اگر در این زمان مساله را باز کنید، با توجه به هیجان بالای شما و آماده نبودن همسرتان کار به دعوا ختم می‌شود و این یعنی وقت‌شناس نبودن!
بگذارید همسرتان احساس کند که شما پشتیبان او هستید.
در شادی‌ها و ناکامی‌ها همواره مونس و همدم واقعی یکدیگر باشید.
پس از ازدواج، مانند دوران مجردیتان به والدین خود متکی نباشید.
------
در زندگی زناشویی، بردبار و صبور باشید. هر گاه بخواهید به تنهایی قدم بردارید، می‌توانید هر جا که دوست داشتید قدم بگذارید ولی هنگامی که با یک نفر دیگر هستید قدم‌های شما باید با او هماهنگ باشد.
ریشه ازدواج خود را با ‌اندیشه مشترک، دقت، توجه، مهر، محبت و حسن تفاهم تقویت کنیم. چنانچه علف‌های هرز را سریع از بین ببریم، گیاه کامل رشد می‌کند. در ازدواج نیز علف‌های هرز وجود دارند اما باید نسبت به آنها آگاه باشیم تا پس از پیدایش، آنها را از بین ببریم. افکار منفی، قضاوت‌ها، استنباط‌های غلط و یک طرفه به قاضی رفتن، همچون علف‌های هرز در زندگی ما رشد می‌کنند. باید مواردی را که در زندگی ما تاثیر می‌گذارند و یا به مشکلاتمان دامن می‌زنند؛ مانند دخالت‌های دیگران، مشکلات اقتصادی و بیماری‌ها را بشناسیم و از رشد آنها جلوگیری کنیم.
اگر مشکلی در رابطه خود احساس می‌کنید، در صورت لزوم با افراد مطلع مشورت کنید. مشاوران، روان‌شناسان و روانپزشکان به شما بصیرت و ادراک کافی می‌دهند و شما را از بیماری‌های زناشویی و اختلال‌های روانی – جنسی احتمالی آگاه می‌کنند.
بسیاری از افراد به ویژه آقایان اشتباهات خود را به سختی می‌پذیرند. اگر می‌خواهید رابطه‌ای سالم داشته باشید اشتباه خود را قبول کنید. وقتی کار خطایی انجام می‌دهید، آن را بپذیرید. به راحتی از آن نگذرید که انگار مشکل خاصی نبوده است و بهانه هم نیاورید.
برای او فداکاری کنید.گاهی از نیازهای خود به خاطر چیزی که همسرتان می‌خواهد، صرف‌نظر کنید.این کار را اغلب خانم‌ها انجام می‌دهند و از نیازهای خود به خاطر اولویت‌دادن به نیازهای اعضای خانواده چشم‌پوشی می‌کنند.
-----------------------
مراقب سلامتی همسرتان باشید
به او بگویید دوستت دارم.ابراز محبت کردن به شخصیت افراد مربوط می‌شود.کسانی که از روان سالمی برخوردار هستند مشکلی با ابراز علاقه کردن ندارند اما آن دسته از مردانی که شخصیت بیمارگونه دارند یا دچار غرور هستند نسبت به همسرشان، ابراز علاقه نمی‌کنند و با تکنیک‌های جادویی هم نمی‌توان آنها را به این کار وادار کرد و حتما باید تحت مشاوره قرار بگیرند اما در مورد مردانی که سالم هستند ولی با روحیات خانم‌ها آشنایی ندارند باید بدانند که در این دوره با توجه به اینکه فشار زندگی بر دوش خانم‌ها هم هست، آنها بیشتر احتیاج دارند تا از همسرشان ابراز محبت ببینند و بشنوند. اگر شما نیازی نمی‌بینید تا همسرتان بگوید دوستت دارم، دلیل نمی‌شود که خانمتان هم این عقیده و تفکر را داشته باشد.
----------------------
محبت و شخصیت
ابراز محبت کردن به شخصیت افراد مربوط می‌شود.کسانی که از روان سالمی برخوردار هستند مشکلی با ابراز علاقه کردن ندارند اما آن دسته از مردانی که شخصیت بیمارگونه دارند یا دچار غرور هستند نسبت به همسرشان، ابراز علاقه نمی‌کنند و با تکنیک‌های جادویی هم نمی‌توان آنها را به این کار وادار کرد و حتما باید تحت مشاوره قرار بگیرند.