جایگاه و منزلت هجرت در متون دینی
1 . هجرت یک دستور سازنده اسلامی:
قرآن در بیش از 14 آیه (1) به زبانهای مختلف دستور به هجرت داده است . گاهی با زبان ملامت، می گوید «مگر سرزمین خدا گسترده نبود، چرا دست به هجرت نزدید؟ (2) » گاهی پاداش عظیم آن را گوشزد می نماید و می فرماید: «الذین امنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عند الله واولئک هم الفائزون » (3) ; «آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند درجه بزرگتری نزد خدا دارند و آنها رستگارند .»
2 . هجرت، حرکت و خیزش ثمربخش:
کسی که در راه خدا هجرت کند، نقاط امن فراوان گسترده ای در زمین می یابد . «ومن یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعة ...» (4) ; «آن که در راه خدا هجرت کند، موضعهای بسیار وسیعی در زمین می یابد .»
3 . هجرت مبدا تاریخ
هجرت مبدا تاریخ مسلمانان و زیر بنای حوادث سیاسی، تبلیغی و اجتماعی آنان است . هر قوم و ملتی برای خود مبدا تاریخی دارند; مثلا، مسیحیان مبدا تاریخ خود را میلاد حضرت مسیح علیه السلام قرار داده اند و در اسلام با این که حوادث مهمی مانند ولادت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله، بعثت، فتح مکه و رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده، هیچ کدام انتخاب نشد و تنها زمان هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان مبدا تاریخ انتخاب شد و مسلمانان تمام حوادث را با سال هجری تعیین می کردند، هرچند طبری و یعقوبی نظرشان این است که در زمان خلیفه دوم که اسلام توسعه یافته بود، به فکر تعیین مبدا تاریخی که جنبه عمومی و همگانی داشته باشد، افتادند و پس از گفتگوی فراوان نظر علی علیه السلام را دائر بر انتخاب هجرت به عنوان تاریخ پذیرفتند (5) .
انواع هجرت
1 . هجرت برای فراگیری دانش:
قرآن می فرماید: «وما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ...» (6) ; «شایسته نیست مؤمنان همگی (به سوی میدان جهاد) کوچ کنند; چرا از هر گروهی از آنان طایفه ای کوچ [و هجرت] نمی کند تا در دین [و معارف و احکام اسلام] آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟»
در روایات به مسلمانان دستور داده اند که برای فراگیری علم اگر لازم باشد تا نقطه های دور دست همچون چین مسافرت و مهاجرت کنند . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اطلبوا العلم ولو بالصین (7) ; علم کسب کنید اگر چه در چین باشد .»
در این هجرت خداپسندانه هزاران ملک طالب علم را مشایعت می کنند، چنان که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «من خرج من بیته یطلب علما شیعه سبعون الف ملک یستغفرون له (8) ; کسی که از خانه اش برای کسب علم خارج می شود، هفتاد هزار ملک او را بدرقه می کنند و برای او استغفار می نمایند .»
2 . هجرت برای حفظ دین:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من فر بدینه من ارض الی ارض وان کان شبرا من الارض استوجب الجنة (9) ; کسی که برای حفظ دین و آئین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر هجرت کند، استحقاق بهشت می یابد .»
3 . هجرت از دست ظلم ظالمان:
قرآن می فرماید: «والذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا لنبوءنهم فی الدنیا حسنة » (10) ; آنها که مورد ستم واقع شدند، و به دنبال آن در راه خدا مهاجرت اختیار کردند، جایگاه پاکیزه ای در دنیا به آنها خواهیم داد .»
4 . هجرت از گناه (هجرت درونی):
اصولا روح هجرت مقدس همان فرار از «ظلمت » به «نور» و از کفر به ایمان، از گناه و نافرمانی به اطاعت خدا است، و لذا در احادیث می خوانیم، مهاجرانی که جسمشان هجرت کرده اما در درون و روح خود هجرتی نداشته اند، در صف مهاجران نیستند، و به عکس آنها که نیازی به هجرت مکانی نداشته اند، اما دست به هجرت درونی زده اند، در زمره مهاجرانند . امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «ویقول الرجل هاجرت ولم یهاجر انما المهاجرون الذین یهجرون السیئات ولم یاتوا بها (11) ; کسی می گوید مهاجرت کردم در حالی که مهاجرت واقعی نکرده است، مهاجران [واقعی] آنها هستند که از گناهان هجرت کنند و مرتکب آن نشوند .»
5 . هجرت به سوی خدا:
در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام (و بنا بر قولی از زبان لوط علیه السلام) (12) می خوانیم: «وقال انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (13) ; و [ابراهیم] گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می کنم که او عزیز و حکیم است .» ممکن است مراد از این هجرت یکی از انواع گذشته باشد; هجرت از دست ظالمان، هجرت برای حفظ دین ... و یا مراد از آن همان ظاهر آیه باشد; یعنی، هجرت به سوی خداوند برای رسیدن به مقام نبوت یا مقام بالاتر و ... (14) . و شاهد این مطلب این آیه است که: «انی ذاهب الی ربی سیهدین » (15) ; «من به سوی خدای خودم می روم و او مرا هدایت خواهد کرد .»
از انواع هجرت، اهداف هجرت هم به دست می آید . گاهی هجرت برای کسب دانش و علوم است (یطلب علما)، گاهی به هدف حفظ دین (من فر بدینه من ارض . .). و گاهی برای فرار از ظلم و ظالم (هاجروا ... من بعد ما ظلموا) و گاهی برای رسیدن به خداوند (مهاجر الی ربی) و زمانی برای فرار از گناه است (یهجرون السیئات) و همه اهداف گذشته یا به نیت خدا و (فی سبیل الله) است یا برای غیر خدا . البته به استثنای دوم و پنجم که قطعا جنبه خدایی دارد .
مهاجران نمونه:
قرآن و روایات گاهی برای اهمیت هجرت به نمونه های عینی و عملی هجرت اشاره می کند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می شود:
1 . حضرت ابراهیم علیه السلام
حضرت ابراهیم علیه السلام بعد از جریان آتش سوزی نمرود و انجام رسالت خویش در سرزمین بابل تصمیم گرفت به سوی شام هجرت کند (16) . در قرآن آیات مختلفی به این مطلب اشاره دارد:
1 . «وقال انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (17) ; گفت من به سوی خدای خود مهاجرت می کنم . او عزیز و حکیم است .»
2 . «انی ذاهب الی ربی سیهدین (18) ; من به سوی خدای خویش می روم . بزودی مرا هدایت خواهد کرد .»
3 . «و نجیناه ولوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین (19) ; او (ابراهیم) و لوط را به سرزمینی که برای جهانیان پر برکتش ساخته بودیم، نجات [و رهائی] بخشیدیم .»
پاداش هجرت ابراهیم علیه السلام
خداوند به عنوان پاداش هجرت ابراهیم علیه السلام، بعد از آن به او نعمتهای بزرگی عطا فرمود:
1 . فرزندان لایق و شایسته که بتوانند چراغ ایمان و نبوت را در دودمان او روشن نگهدارند .
2 . در دودمان حضرت ابراهیم علیه السلام نبوت و کتاب آسمانی قرار داد .
3 . پاداش دنیوی همچون نام نیک و لسان صدق فی الاخرین به او عنایت فرمود .
4 . در آخرت او را از صالحان قرار داد .
قرآن به همین پاداشها اشاره دارد، آنجا که می فرماید: «وقال انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم ووهبنا له اسحاق ویعقوب وجعلنا فی ذریته النبوة والکتاب وءآتیناه اجره فی الدنیا وانه فی الاخرة لمن الصالحین (20) ; و [ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می کنم که او عزیز و حکیم است و ما به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و در دودمانش نبوت و کتاب [آسمانی] قرار دادیم و پاداش او را در دنیا دادیم و در آخرت از صالحان است .»
خداوند بر اثر هجرت و تلاش ابراهیم علیه السلام تمام احوال ناراحت کننده او را به ضد آن و به بهترین حالت تبدیل نمود; بت پرستان بابل می خواستند ابراهیم را با آتش بسوزانند آتش گلستان شد . آنها می خواستند او همیشه تنها بماند، خداوند آنچنان جمعیت و کثرتی برای او قرار داد که دنیا از دودمان اش پر شد . بعضی از نزدیک ترین افراد به او - از جمله آذر - گمراه و بت رست بودند، خداوند در عوض به او فرزندانی داد که هم خود هدایت یافته بودند و هم هدایتگر دیگران شدند .
ابراهیم علیه السلام در آغاز مال و جاهی نداشت، اما خداوند در پایان مال و جاه عظیمی به او عطا کرد .
ابراهیم علیه السلام در ابتدا به قدری گمنام بود که حتی بت پرستان بابل هنگامی که می خواستند از او یاد کنند می گفتند: «سمعنا فتی یذکرهم یقال له ابراهیم » ; «شنیدیم جوانکی گفتگوی بتها را می کرد که به او ابراهیم گفته می شود .» اما خدا آنچنان اسم و آوازه ای به او داد که به عنوان شیخ الانبیا یا شیخ المرسلین معروف شد . این همه بر اثر هجرت و تلاش او در راه خدا بود .
2 . حضرت موسی علیه السلام
حضرت موسی علیه السلام یکی از فرعونیان را کشت . این قتل یک قتل ساده نبود; بلکه جرقه ای برای یک انقلاب و هجرت بود . دستگاه فرعونی نمی توانست به سادگی از کنار آن بگذرد که بردگان بنی اسرائیل، قصد جان اربابان خود کنند! زیرا تکرار آن تهدیدی علیه حکومت وقت بود . لذا جلسه مشورتی تشکیل دادند و حکم قتل موسی علیه السلام را صادر کردند . در این هنگام یک حادثه غیر منتظره موسی علیه السلام را از مرگ حتمی رهائی بخشید . «مردی از نقطه دور دست شهر (از مرکز فرعونیان) با سرعت آمد و به موسی علیه السلام گفت: این جمعیت برای کشتنت به مشورت نشسته اند، فورا از شهر خارج شو که من از خیرخواهان توام (21) .
موسی از شهر خارج شد، در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای . عرض کرد پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهائی بخش . هنگامی که متوجه جانب مدین شد، گفت: امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند . (22)
آری موسی علیه السلام بعد از این که محیط را آلوده و نا امن تشخیص داد، تصمیم گرفت به سوی سرزمین «مدین » که شهری در جنوب شام و شمال حجاز و از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان خارج بود هجرت کند .
موسی علیه السلام، جوانی که در ناز و نعمت بزرگ شده، باید دوران هجرت و سختی را پشت سر بگذارد و از تارهائی که قصر فرعون بر گرد شخصیت او تنیده بود، بیرون آید; در کنار مستضعفان قرار گیرد; درد آنها را با تمام وجودش احساس کند و آماده یک قیام الهی بر ضد مستکبران گردد .
پاداش هجرت موسی علیه السلام:
1 . رسالت و نبوت .
2 . کلیم الله شدن . «خداوند فرمود: ای موسی تو را با رسالتهای خویش و با سخن گفتنم بر مردم برگزیدم . (23) »
3 . آسان کردن کارها .
4 . گره گشائی از زبان .
5 . فصاحت و بلاغت .
6 . وزارت برادر و ... .
این پاداشها در آیات 24 تا 36 سوره طه بیان شده است .
3 . هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان
مسلمانان دو بار هجرت کردند:
1 . هجرت محدود:
گروه کوچکی از مسلمانان بعد از دیدن وضع رقت بار مسلمانان و شکنجه بی امان مشرکان و ... مسئله را با پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح کردند و از حضرت کسب تکلیف نمودند .
حضرت در پاسخ فرمود: «اگر به سرزمین حبشه سفر کنید، [برای شما بسیار سودمند خواهد بود] زیرا بر اثر وجود یک زمامدار نیرومند و دادگر در آنجا به کسی ستم نمی شود و آنجا سرزمین دوستی و پاکی است و شماها می توانید در آن سرزمین بسر ببرید تا خدا فرجی برای شما پیش آورد (24) .»
کلام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، چنان اثر کرد که در زمانی کوتاه آنهایی که آمادگی بیشتری داشتند، بار سفر بستند . شبانه و مخفیانه، برخی پیاده و بعضی سواره راه جده را پیش گرفتند و مجموع آنها در این نوبت ده یا پانزده نفر بودند . چهره شاخص آنها جعفر بن ابیطالب بود و میان آنها چهار زن مسلمان نیز دیده می شد (25) .
شیرین ترین و زیباترین خاطره این هجرت سخنان جذاب و زیبای جعفر بن ابیطالب نزد نجاشی زمامدار حبشه بود . او رو به جعفر کرد و پرسید: چرا از آیین نیاکان خود دست برداشته اید و به آیین جدید که نه با دین تطبیق می کند و نه با کیش پدرانتان، رو آورده اید .
جعفر چنین پاسخ داد: «ما گروهی بودیم نادان و بت پرست که از مردار اجتناب نمی کردیم; همواره به دنبال کارهای زشت بودیم; همسایه پیش ما احترام نداشت; ضعیف و افتاده محکوم زورمندان بود و با خویشاوندان خود به ستیزه و جنگ برمی خاستیم . روزگاری به این منوال گذشت تا این که یک نفر از میان ما که سابقه درخشانی در پاکی و درستکاری داشت برخاست و با فرمان خدا ما را به توحید و یکتاپرستی دعوت نمود و ستایش بتان را نکوهیده و زشت شمرد; دستور داد در رد امانت بکوشیم و از ناپاکیها اجتناب ورزیم و با خویشاوندان و همسایگان خوش رفتاری نماییم و از خونریزی و آمیزشهای نامشروع و شهادت دروغ و نفله کردن اموال یتیمان و از نسبت دادن زنان پاکدامن به کارهای زشت بپرهیزیم . به ما دستور داد، نماز بخوانیم; روزه بگیریم و مالیات ثروت خود را بپردازیم . ما به او ایمان آورده، به ستایش و پرستش خدای یگانه پرداختیم و آنچه را حرام شمرده بود، حرام شمرده و حلالهای او را حلال دانستیم، ولی قریش در برابر ما ناجوانمردانه قیام نمودند و شب و روز ما را شکنجه دادند تا ما از آئین خود دست برداریم، بار دیگر سنگها و گلها را بپرستیم، گرد خباثت برویم و ما مدتها در برابر آنها مقاومت کردیم تا آن که تاب و توانایی ما تمام شد . برای حفظ آیین خود، دست از مال و زندگی شسته به سرزمین حبشه پناه آوردیم، آوازه دادگری زمامدار حبشه بسان آهن ربا ما را به سوی خود کشانید و اکنون نیز به دادگری او اعتماد کامل داریم . (26) »
بیان شیرین و سخنان دلنشین «جعفر» به قدری مؤثر افتاد، که شاه حبشه در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، به او گفت: قدری از کتاب آسمانی پیامبر خود را بخوان . جعفر آیات 16 تا 35 سوره مریم را خواند و نظر اسلام را درباره پاکدامنی مریم و موقعیت عیسی علیه السلام روشن ساخت . هنوز آیات سوره به آخر نرسیده بود; که صدای گریه نجاشی و اسقفها بلند شد و قطرات اشک، محاسن و کتابها را - که در برابر آنها باز بود - تر نمود .
مدتی سکوت مجلس را فرا گرفت; زمزمه ها خوابید و نجاشی به سخن آمد و گفت: «ان هذا وما جاء به عیسی لیخرج من مشکاة واحدة; اینها و آنچه را که عیسی آورده است، از یک منبع نور سرچشمه می گیرد .» سپس خطاب به نمایندگان قریش که در مجلس حاضر بودند گفت: «بروید، من هرگز اینها را به قریش تحویل نخواهم داد . (27) » بعد از این سخنان، نمایندگان قریش به سرکردگی عمرو عاص و عبدالله بن ربیعه، از در حیله وارد شدند و به شاه حبشه گفتند: «این گروه درباره عیسی عقائد مخصوصی دارند، که هرگز با اصول و عقائد جهان مسیحیت سازگار نیست و وجود چنین افرادی برای آیین رسمی شما خطرناک است .» «نجاشی » رو به نماینده جمعیت مهاجران نمود و گفت: «درباره مسیح عقیده شما چیست؟» جعفر پاسخ داد، عقیده ما درباره حضرت مسیح همانست که پیامبر، خبر داده است . «هو عبد الله ورسوله وروحه وکلمته القاها الی مریم البتول العذراء (28) ; وی بنده و پیامبر خدا و روح و کلمه ای از ناحیه اوست، که به مریم عطا نمود .»
شاه حبشه، از گفتار جعفر کاملا خوشحال شد و گفت: «به خدا سوگند، عیسی را بیش از این مقامی نبود .» ولی وزیران و اطرافیان منحرف، گفتار شاه را نپسندیدند و او علی رغم افکار آنها عقاید مسلمانان را تحسین نمود و به آنها آزادی کامل داد .
ره آورد هجرت اول:
در نتیجه هجرت این گروه از مسلمانان بذر اسلام در بیرون از جزیرة العرب (از جمله قلب نجاشی) پاشیده شد، لذا در سفر بعدی جعفر به حبشه، به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله، علنا نجاشی به اسلام دعوت شد و او نیز اجابت نمود و ایمان آورد . به هنگام بازگشت جعفر و همراهان، چهل تن از اهل آن کشور که ایمان آورده بودند، به جعفر گفتند: به ما اجازه ده تا خدمت این پیامبر صلی الله علیه و آله برسیم و اسلام خود را بر او عرضه بداریم . همراه جعفر به مدینه آمدند، هنگامی که فقر مالی مسلمانها را مشاهده کردند، به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: ما اموال فراوانی در دیار خود داریم، اگر اجازه فرمایید به کشور خود بازگردیم و اموال خود را همراه بیاوریم و با مسلمانان تقسیم کنیم، پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه فرمودند، رفتند و اموال خود را آوردند و میان خود و مسلمین تقسیم کردند، در این هنگام آیه های 52 تا 54 سوره قصص نازل گردید و خداوند از آنها تمجید کرد (29) .
2 . هجرت عمومی و همگانی
بعد از آن که سران قریش طبق پیشنهاد «ابوجهل » تصمیم گرفتند تا از تمام قبائل افرادی انتخاب شوند، و شبانه به طور گروهی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله حمله برند و او را قطعه قطعه کنند، پیک وحی نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله را از نقشه های مشرکان آگاه ساخت، «واذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک ویمکرون ویمکر الله والله خیر الماکرین » (30) ; «هنگامی که کافران ضد تو حیله کنند [و نقشه بکشند] تا تو را زندانی کنند یا بکشند یا تبعید نمایند، آنان با خدا از در حیله وارد می شوند و خداوند حیله می کند و خداوند بهترین حیله کنندگان است .»
قرآن از مهاجران یاد شده با عنوان «پیشگامان نخستین » یاد کرده است . چنان که می فرماید: «والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه » (31) ; «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنها (نیز) از او خشنود شدند .»
و آیه 41 سوره نحل: «والذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا ...» (32) ; «آنانی که در راه خدا هجرت کردند، بعد از آن که ستم شدند .» درباره این گروه نازل شده است .
گاه به این هجرت، هجرت اولیه و به هجرت گروهی از مسلمانان که بعد از صلح حدیبیه و به دست آمدن یک محیط نسبتا امن به مدینه هجرت نمودند، «هجرت ثانیه » گفته می شود، و گاهی بر هجرت تمام کسانی که بعد از جنگ بدر تا زمان فتح مکه به مدینه مهاجرت کردند، این عنوان اطلاق می شود (33) .
آثار هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
بررسی تاریخ نشان می دهد که هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان و جهاد، دو عامل اصلی در پیروزی اسلام در برابر دشمنان نیرومند بود . اگر هجرت نبود اسلام در محیط خفقان آور مکه از میان می رفت . هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسلام را از شکل منطقه ای بیرون آورد و در شکل جهانی قرار داد . اگر بخواهیم آثار هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله را به صورت فهرست وار برشماریم، اینگونه می توان برشمرد:
1 . توسعه اسلام و ازدیاد مسلمانان .
2 . تشکل مسلمین .
3 . ایجاد ارتش اسلام .
4 . ایجاد مرکز قدرت برای مسلمانان .
5 . تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، و تبدیل شدن یثرب (مدینه) به «مدینة الرسول » .
6 . مهار دشمنان و سرکوب آنها (اعم از مشرکین و یهودیان) .
7 . بیرون آمدن اسلام از شکل منطقه ای و جهانی شدن و عزت آن .
8 . پیروزیهای پی در پی و فتح مکه .
9 . فراهم آمدن زمینه تربیت انسانهایی چون سلمان و اباذر و عمار و ...
پاداش مهاجران
از جمله نکاتی که دلالت بر رفعت جایگاه هجرت در اسلام دارد، پاداشهای عظیمی است که خداوند در دنیا و آخرت به مهاجران عنایت نموده است، که به برخی موارد اشاره می شود:
1 . جایگاه دنیوی و پاداش اخروی
«والذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا لنبوئنهم فی الدنیا حسنة ولاجر الاخرة اکبر لو کانوا یعلمون » (34) ; «آنها که مورد ستم واقع شدند، سپس برای خدا هجرت کردند، در این دنیا جایگاه [و مقام] خوبی به آنها می دهیم و پاداش آخرت، اگر بدانند، از آن هم بزرگتر است .»
2 . امنیت گسترده و آمرزش گناهان
قرآن در این باره می فرماید: «ومن یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعة ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله وکان الله غفورا رحیما» (35) ; «و کسی که در راه خدا هجرت کند، نقاط امن فراوان و گسترده ای در زمین می یابد . کسی که از خانه اش به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خدا است و خداوند آمرزنده و مهربان است . (36) »
3 . بهشت جاودان و بخشش گناهان
«فالذین هاجروا واخرجوا من دیارهم واوذوا فی سبیلی وقاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم ولادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عند الله والله عنده حسن الثواب » (37) ; ««آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانه های خویش بیرون رانده شدند، و در راه من آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را می بخشم و آنها را در باغهای بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد می کنم . این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداشها نزد پروردگار است .»
4 . رحمت خدا و روزی شایسته
«والذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله والذین آووا ونصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفرة ورزق کریم » (38) ; «و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آنها که [مهاجران را] پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنانی حقیقی اند . برای آنها آمرزش و روزی شایسته ای است .»
«والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا وان الله لهو خیر الرازقین، لیدخلنهم مد خلا یرضونه وان الله لعلیم حلیم » (39) ; «و کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزی نیکویی می دهد، و خداوند بهترین روزی دهندگان است . خداوند، آنان را در محلی وارد می کند که از آن خشنود خواهند بود و خداوند دانا و بردبار است .»
5 . بالاترین درجه نزد خداوند و رستگاری ابدی
«الذین امنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عند الله واولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه ورضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم » (40) ; «آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهایشان جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها رستگارند، پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه خود، و رضایت [خویش] و باغهایی [از بهشت] بشارت می دهد که در آن نعمتهای جاودانه دارند و همواره تا ابد در این باغها خواهند بود، زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است .»
به راستی عظیم ترین و برترین پاداشها را خداوند برای مهاجران مؤمن و مجاهد در نظر گرفته است .
هجرت همچنان باقی است
هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله گرچه یک حادثه تاریخی است و در صدر اسلام اتفاق افتاده و با هجرتهایی چون هجرت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا ادامه یافته است اما به طور قطع در آنها خلاصه نمی شود و در طول تاریخ حیات بشر تا وقوع قیامت کبری همچنان بر قوت خود باقی است و آثار و برکاتش همانند چشمه ای زلال و جوشان، نصیب انسان می شود .
و امروز بر عالمان و وارثان پیامبران و ادامه دهندگان راه امامان معصوم علیهم السلام است که همچنان چراغ نورانی هجرت را روشن نگهدارند و پیامبر گونه "مدینه ها" و شهرهای دور افتاده و روستاهای دور دست و عقب مانده را همانند "مدینة الرسول" بازسازی نمایند . اگر امام راحل با هجرت به «بورسای » ترکیه و نجف اشرف و از آنجا به پاریس و سرانجام در سال 57 به تهران توانست عظیم ترین انقلاب تاریخ شیعی را بیافریند، بر وارثان روح الله است که ادامه دهندگان راه او باشند و با هجرت خویش به نقاط مختلف کشور، بلکه دنیا، همچنان انقلاب و اسلام را زنده نگهدارند .
همان ضرورتی که هجرت پیامبر اکرم و یاران او و هجرت امام حسین علیه السلام و اصحاب و بستگان آن حضرت را اقتضا نمود - که تهاجم وسیع دشمن (نظامی، اقتصادی، فرهنگی) بر علیه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان و شخص امام حسین علیه السلام باشد - همان عوامل امروز با تمام قوا و توان به صورت تهاجم فرهنگی در تمام کشور و تا درون خانه ها (از طریق ماهواره، فیلم و . .). و تهاجم نظامی در اطراف کشور (افغانستان، عراق و . .). قد علم نموده و پا به میدان گذاشته، و وظیفه روحانیان و علما را چند برابر نموده است .
البته برای تشویق بیشتر به این امر مقدس; یعنی، هجرت، تذکر و یادآوری این نکته هم لازم است که: عبادت و تلاش و حفظ دین و صبر و بردباری و استقامت در مسیر دین و هدایت دیگران در زمان غیبت کبری، و در فراق آن یار سفر کرده، طبق روایات زیادی پنجاه برابر پاداش دارد (41) ، چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «سیاتی قوم من بعدکم الرجل الواحد منهم له خمسین منکم، قالوا: یا رسول الله! نحن کنا معک ببدر و احد و حنین و نزل فینا القرآن فقال: انکم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم (42) ; مردمی بعد از شما بیایند که هر مردی از آنها [پاداش] پنجاه نفر از شماها را دارد . عرض کردند: ای رسول خدا! ما در جنگ بدر و احد و حنین با شما بودیم و قرآن درباره ما نازل شد . پس حضرت فرمودند: اگر آنچه بر آنها وارد می شود بر شما وارد شود، توان صبر آنها را نخواهید داشت .»
"هجرت" در راه تبلیغ دین نیز در این زمان، علاوه بر آثار پیش گفته (بهشت جاودان، پاداش دنیوی و اخروی فراوان، آمرزش گناهان، رحمت و روزی شایان و . .). پاداش مضاعف خواهد داشت; چرا که هجرت در زمان غیبت کبری و تحمل رنجها و مصائب در راه توسعه فرهنگ اسلامی و قرآنی در روستاها و بخشها قطعا مصداق بارز صبر و بردباری و توسعه دین الهی در زمان غیبت کبری شمرده می شود .
خطر جدیدی که مسئولیتها را دو چندان می کند، تهاجم نظامی آمریکا و انگلیس در منطقه و در کنار آن تبلیغ مسیحیت توسط کشیشهای غربی با پوشش کمک رسانی به مردم عراق، و تصمیم مهاجمان مبنی بر تغییر سیستم آموزشی مدارس این کشور است . (43) شبیه این وضع در افغانستان نیز از مدتها قبل شروع شده و مرزهای ما را نیز تهدید می کند; از این رو بر روحانیان است که کمر همت هجرت را محکم بسته، روستاها و مخصوصا مرزنشینان را در مقابل تهاجمات فرهنگی تجهیز نمایند .
پی نوشت:
1) آل عمران/195; انفال/72، 74، 75; توبه/20; نحل/41، 110 و ... .
2) نساء/97 .
3) توبه/20 .
4) نساء/100 .
5) ابن جریر طبری; تاریخ طبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم 1408، ج 2، صص 3 و 516 و ر . ک: ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، مرکز انتشارات علمی، 1362، ترجمه دکتر ابراهیم آیتی، ج 2، ص 29 .
6) توبه/122 .
7) حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 18، ص 14 .
8) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، ج 1، ص 170 .
9) بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403، ج 19، ص 31; مجموعه ورام، ج 1، ص 36 .
10) نحل/41 .
11) شیخ عباس قمی، سفینة البحار، مکتبة السنائی، ماده هجر .
12) ر . ک: تفسیر نمونه (پیشین) ج 16، ص 239 .
13) عنکبوت/26 .
14) ر . ک: فیض کاشانی، تفسیر الصافی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ج 4، ص 115 .
15) صافات/99 .
16) تفسیر نمونه (پیشین) ج 13، ص 452 .
17) عنکبوت/26 . این که در آیه اول و دوم گفته شد، «به سوی خداوند هجرت می کنم » روشن است که خداوند مکانی ندارد، اما مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک، هجرت به سوی خدا است، مهاجرت به سرزمین انبیا و اولیا و کانونهای وحی الهی مهاجرت به سوی خدا است . همان گونه که سفر به مکه «سفر الی الله » نامیده می شود . به علاوه مهاجرت برای انجام وظیفه و رسالت الهی سفر به سوی دوست محسوب می گردد و در این سفر هادی و راهنما در همه جا خدا است .
18) صافات/99 .
19) انبیاء/71 .
20) عنکبوت/26 - 27 .
21) قصص/14 - 17 .
22) قصص/20 - 22 .
23) اعراف/144 .
24) لو خرجتم الی ارض الحبشة فان بها ملکا لا یظلم عنده احد وهی ارض صدق حتی یجعل الله لکم فرجا مما انتم فیه » ر . ک: تاریخ طبری (پیشین) ج 2، ص 546 . ر . ک: ابن هشام، سیره ابن هشام، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ ششم، 1418 ه . ، ج 1، ص 349 .
25) تاریخ طبری (پیشین)، ج 2، ص 546 .
26) محمد بن محمد ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر (1399 ه . 1979 م). ج 2، ص 80 - 81 .
27) فروغ ابدیت، (پیشین) ج 1، ص 256 .
28) سیره ابن هشام، (پیشین) ج 1، ص 363 و ر . ک: تفسیر نمونه (پیشین)، ج 13، صص 65 - 67 .
29) تفسیر نمونه (پیشین)، ج 23، ص 393 .
30) انفال/30 .
31) توبه/100 .
32) آیه به صورت کامل با ترجمه در قسمت آثار هجرت بیان می شود . ر . ک: تفسیر نمونه (پیشین)، ج 11، ص 235 .
33) همان، ج 7، ص 262 .
34) نحل/41 .
35) نساء/100 .
36) در آیه صد و ده سوره نحل می خوانیم: «ان ربک للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا وصبروا ان ربک من بعدها لغفور رحیم » .
37) آل عمران/195 .
38) انفال/74 .
39) حج/58 - 59 .
40) توبه/20 - 22 .
41) ر - ک: بحار الانوار (همان)، ح 52، ص 127 - 130 .
42) همان .
43) افق حوزه، پیش شماره بیست و دوم، 1/2/82، ص 2 .
==========================================
13مهر سالروز هجرت تاریخی امام (ره) از نجف به پاریس
ویزه نامه هجرت امام خمینی از عراق به پاریس
علل خروج از عراق
دولت عراق ابتدا امیدوار بود که بتواند به مقتضای زمان از وجود امام خمینی به عنوان اهرمی موثر جهت تحت فشار قرار دادن دولت ایران استفاده کند. لذا آمادگی خود را برای هر گونه کمک برای فعالیت علیه حکومت ایران اعلام کرد و از ایشان درخواست همکاری نمود ، اما امام خمینی در پاسخ به درخواستهای مکرر و مصرانه مقامات عراقی ، صریحا اعلام کرد که اختلاف ما با دولت ایران و حکومت پهلوی یک اختلاف اساسی و عقیدتی است و هرگز برطرف شدنی نیست ، اما اختلاف دولت عراق با دولت ایران زودگذر و تابع مقتضیات سیاسی است.
(2) در کنار ناکامی دولت عراق برای بهره برداری از شخصیت موثر امام خمینی و ترس و واهمه ضمنی مقامات حزب بعث از نفوذ امام خمینی در میان توده های شیعه مذهب عراق ، حوادث مهمی در فاصله سالهای 1353 الی 1356 به وقع پیوست که شرایط را برای فعالیت های امام و سایر مبازرین ایرانی مقیم آن کشور سخت تر کرد. از ابتدای دهه 1350 اختلافات تاریخی مرزی ایران و عراق تجدید گردید و در مناطق گسترده ای از مرزهای طولانی دو کشور به درگیری و تبادل آتش منجر شد. این اختلافات در نیمه دوم سال 1353 به اوج خود رسید و طی آن عده ای از اتباع و نیروهای دوطرف کشته و مجروح شدند و حتی چند حمله هوایی نیز صورت گرفت و این در حالی بود که هر دو کشور در داخل مرزها با نیروهای سیاسی مخالف خود در ابعاد وسیعی درگیر بودند. به ویژه دولت عراق در کردستان آن کشور با کردها در حال جنگ بود که هزینه های سنگینی را بر آن کشور تحمیل می کرد و در کاهش ضریب امنیتی نقش مستقیمی داشت.
علی هذا، دو کشور ایران و عراق برای اجتناب از یک جنگ تمام عیار، راه حل مذاکره و حل مسالمت آمیز اختلافات را برگزیدند که به صدور بیانیه صلح الجزیره در اسفند 1353 منتهی شد.
در سالهای 1354 تا 1356 این توافقنامه پیگیری و عهدنامه ها و معاهده های همکاری متعددی بین دو کشور به امضاؤ رسید.
یکی از موضوعات مورد تاکید و توافق دو کشور به عنوان شروط مصالحه ، عدم حمایت از مخالفان سیاسی همدیگر ، جلوگیری از رخنه و نفوذ اخلال گرانه و از بین بردن کلیه عوامل منفی در مناسبات دو کشور بود. (3)
بدین ترتیب سیاست دولت عراق از جستجو و طلب همکاری علیه دولت ایران به ایجاد محدودیت و اخراج مبارزین ایرانی از آن کشور تغییر یافت و ادامه فعالیت های سیاسی امام خمینی تحت الشعاع روابط ظاهرا بهبود یافته دو کشور قرار گرفت و دولت ایران با استناد به بیانیه الجزیره و معاهدات بعدی ، مصرانه خواستار جلوگیری دولت عراق از فعالیت ایشان و سایر مبارزین شد.
دولت عراق نیز گزینه دیگری پیش رو نداشت و مجبور به عملی کردن خواسته های دولت ایران بود و ریشه و علت اصلی تصمیم امام خمینی برای خروج از عراق در متن تحولات ذکر شده در روابط دو کشور نهفته بود.
ایجاد محدودیت برای فعالیت های امام خمینی
در سال 1356 و نیمه اول سال 1357 ، ارتباط امام خمینی با روحانیون و دانشجویان مسلمان ایرانی در داخل و خارج ایران بیش از پیش گسترش یافت و وارد مرحله نوینی شد. با توجه به نگرانی فزاینده حکومت پهلوی و شخص محمدرضا پهلوی از پیامدهای این وضعیت ، در تابستان 1357 ، مقامات سیاسی و امنیتی ایران با سفرهای متعدد به عراق ، رسما از مقامات آن کشور خواستند که جلوی فعالیت های امام خمینی را بگیرند. لذا عراقی ها از شهریور 1357 ، با ترجیح منافع کشورمان و به منظور حفظ وضعیت مصالحه با ایران برای فعالیت های امام خمینی و نیز رفت و آمد افراد مختلف به محل اقامت ایشان در نجف محدودیت ایجاد کردند.
سیدمحمود دعایی که از یاران نزدیک امام در نجف و رابط ایشان با دولت عراق بود، در خاطرات خود در این زمینه می گوید: عراقی ها روزبه روز محدودیت را شدیدتر می کردند تا این که یک روز مرا خواستند و رسما پیامی برای امام به من دادند ، مبنی بر این که ما در عین این که به شما احترام می گذاریم ، ولی به خاطر روابط با شاه مخدوراتی داریم.
از این رو از شما می خواهیم که رعایت شرایط را بکنید و فعالیت ها به صورت علنی نباشد. وقتی این پیام را برای امام بردم ، فرمودند: «این آغاز کار است. شما به بعثی ها بگو من چنین چیزی را نمی پذیرم... اگر اینان نمی خواهند من اینجا باشم ، می روم جای دیگر و حرفم را می زنم». (4)
سکوت یا خروج از عراق
در ادامه ایجاد محدودیت برای امام خمینی ، رئیس سازمان امنیت عراق - سعدون شاکر - به همراه استاندار کربلا به دیدار امام خمینی رفتند و صراحتا به ایشان گفتند: «مطابق تحولات جدید در رابطه ما با ایران ، قرار بر این است که به مخالفان یکدیگر اجازه فعالیت ندهیم و ما به این تعهد پایبندیم. لذا از شما درخواست می کنیم که به فعالیت های علنی خود علیه شاه ایران خاتمه دهید.» امام خمینی نپذیرفت و در پاسخ وی گفت: «شما اگر ناگزیر هستید ، من از عراق خارج می شوم.» سعدون شاکر پرسید: «کجا می روید؟» ایشان پاسخ داد: «هر کجا که مستعمره شاه ایران نباشد و ماموران او آنجا نفوذ نداشته باشند.»
دو روز پس از این دیدار، محاصره محل اقامت امام خمینی در نجف تشدید شد و برای آیت الله یقین حاصل شد که عراق دیگر جای ماندن نیست. محمود دعایی می گوید: «2 روز پس از دیدار سعدون شاکر ، امام خمینی پاسپورتشان را به من داد که نزد مسوولان امنیتی عراق به بغداد ببرم و اجازه خروج بگیرم و من نیز همین کار را کردم و در نهایت مقامات عراقی با خروج ایشان موافقت کردند.» (5)
واکنش ها
مردم ، بویژه مبارزان ایرانی در داخل کشور و سایر نقاط جهان به ایجاد محدودیت برای امام خمینی واکنش بسیار گسترده و شدید نشان دادند. دیری نگذشت که اعتراض ها از نامه ، تلگراف و اعلامیه گذشت و به مطبوعات و رسانه های ارتباط جمعی نیز کشید و عراق با بحران بزرگی مواجه گردید; زیرا به عدول از مواضع متهم بود و تبلیغات وسیعی علیه آن کشور شکل می گرفت. (6)
در ایران نیز امواج نهفته انقلابی به سرعت فعال شد و کار به جایی رسید که اقدامات متعدد دولت آشتی ملی شریف امامی راه به جایی نبرد و وادار به استعفا گردید.
مقصد بعدی برای هجرت
پس از قطعی شدن خروج امام خمینی از عراق ، اولین کشوری که برای مهاجرت مطرح شد ، سوریه بود. اما به دلیل تیرگی رابطه عراق و سوریه ، رژیم بعثی اجازه خروج به مقصد سوریه را نمی داد. پس از منتفی شدن این گزینه ، عزیمت به کویت مطرح شد تا پس از اقامت کوتاه در کویت ، از طریق آن کشور به سوریه برود. سید احمد خمینی در این مورد می گوید: «جلسه ای در منزل ما تشکیل شد و تصمیم گرفتیم با کویت تماس بگیریم... قرار شد با حضرت آیت الله مهری از روحانیون مبارز کویت تماس بگیریم. حضرت آیت الله مهری هم آقازاده شان را با یکی دیگر از افراد با دعوتنامه ای بری امام روانه نجف کردند.» (7)
مقصد بعدی برای هجرت
پس از قطعی شدن خروج امام خمینی از عراق ، اولین کشوری که برای مهاجرت مطرح شد ، سوریه بود. اما به دلیل تیرگی رابطه عراق و سوریه ، رژیم بعثی اجازه خروج به مقصد سوریه را نمی داد. پس از منتفی شدن این گزینه ، عزیمت به کویت مطرح شد تا پس از اقامت کوتاه در کویت ، از طریق آن کشور به سوریه برود. سید احمد خمینی در این مورد می گوید: «جلسه ای در منزل ما تشکیل شد و تصمیم گرفتیم با کویت تماس بگیریم... قرار شد با حضرت آیت الله مهری از روحانیون مبارز کویت تماس بگیریم. حضرت آیت الله مهری هم آقازاده شان را با یکی دیگر از افراد با دعوتنامه ای بری امام روانه نجف کردند.» (7)
بخشنامه آماده باش ساواک در داخل و خارج از کشور
همزمان با تحولات ذکر شده ، ساواک که با نمایندگی های خود در کشورهای کویت ، ترکیه و سوریه لحظه به لحظه ارتباط داشت ، به آنها دستور آماده باش داد ; زیرا کشور مورد عزیمت امام خمینی رسما اعلام نشده بود.(8) در داخل ایران نیز به ساواک های استان های مرزی دستور آماده باش داده شده بود. در یکی از این بخشنامه ها به تاریخ 9 مهر 1357 خطاب به ساواک های خوزستان ، کرمانشاهان ، فارس و هرمزگان آمده است:
«خمینی روز گذشته تقاضای روادید خروج از کشور عراق نموده ، گرچه تاکنون مقصد نهایی او روشن نشده ، لیکن احتمال می رود به یکی از کشورهای کویت ، سوریه یا ترکیه برود. در ضمن این امکان وجود دارد که به طور ناگهانی از طریق یکی از مرزهای هوایی یا زمینی به کشور وارد شود. از هم اکنون در مرزهای ورودی آمادگی لازم داشته باشند تا به محض ورود هر گونه ارتباط او را بدوا با افراد غیر مسوول قطع نموده و مراتب را بلافاصله اعلام و یاد شده را در اولین فرصت با هواپیما یا هلیکوپتر نظامی به تهران اعزام دارند.» (9)
عزیمت به کویت
پس از اخذ اجازه خروج از عراق ، سحرگاه 12 مهر 1357، امام خمینی به همراه سید احمد خمینی و چند نفر دیگر به قصد عزیمت به کویت از نجف خارج شدند. از نجف تا مرز کویت در منطقه صفوان ، ماموران عراقی کاروان را همراهی کردند. مقامات کویتی پس از اطلاع از این امر، با ورود امام خمینی به کشورشان مخالفت کردند و امام خمینی و همراهان بناچار ساعت یازده شب به بصره بازگشتند و شب را در هتلی گذراندند و سیزدهم مهر به بغداد رفتند.
ورود به فرانسه
چنان که قبلا گفتیم ، کشور مورد نظر امام خمینی برای مهاجرت ، سوریه بود. اما با توجه به موانعی که وجود داشت و به دنبال موافقت نکردن دولت کویت ، در نهایت فرانسه برای این منظور انتخاب گردید و سرانجام در بعدازظهر 14 مهر 1357 امام خمینی و هیات همراه از فرودگاه بغداد راهی پاریس شدند. شایان ذکر است که مقامات امنیتی عراق به سیدمحمود دعایی اعلام کردند اگر فرانسه ایشان را نپذیرفت ، دیگر به عراق بازنگردند.(10) با ورود امام به فرانسه ، دولت این کشور، ضمن مشورت با مقامات ایرانی با ورود ایشان موافقت کرد. (11)
با توجه به حضور ابراهیم یزدی در کاروان عزیمتی امام خمینی به سوی کویت و سپس به پاریس ، عده ای بر این باورند که وی در انتخاب پاریس نقش داشته است. اما به لحاظ اهمیت موضوع، امام خمینی در وصیتنامه خویش این ادعا را رد کرده و انتخاب پاریس را صرفا با مشورت سیداحمد خمینی و بدون نقش دیگران اعلام نمود: «از قرار مذکور ، بعضی ها ادعا کرده اند که رفتن من به پاریس به وسیله آنان بوده ، این دروغ است. من پس از برگرداندنم از کویت ، با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم ، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود ; آنان تحت نفوذ شاه بودند ، ولی پاریس این احتمال نبود.» (12)
علل مهاجرت به فرانسه
براساس خاطرات سیداحمد خمینی ، فرانسه به این دلیل انتخاب شد که از طریق آن کشور در اولین فرصت به سوریه بروند: «{پس از بازگشت از مرز کویت به بصره} نماز صبح را با امام خواندم و بعد از نماز از تصمیمشان جویا شدم. امام گفتند: من سوریه را انتخاب می کنم و به سوریه می روم. عرض کردم. اگر سوریه راه نداد چه کار کنیم؟ خوب است به جایی برویم که ویزا احتیاج نداشته باشد و ما از آنجا بتوانیم به سوریه برویم. چرا که اگر لب مرز سوریه هم ما را برگردانند، دیگر برای رفتن جایی نداریم. فرانسه را پیشنهاد کردم. امام پذیرفتند.» (13)
بنابراین عزیمت به فرانسه در بدو امر به دلیل لزوم نداشتن اخذ روادید ایرانیان برای سفر و اقامت کوتاه مدت در آن کشور بود تا از آنجا به سوریه بروند ، اما در پاریس شرایط مساعدی که برای تبلیغ و فعالیت و هدایت نهضت و جهانی کردن آن مشاهده شد ، به تدریج فکر عزیمت به سوریه یا هر کشور اسلامی دیگر منتفی گردید. علیرغم هشدارهای اولیه دولت فرانسه به امام خمینی برای خودداری از هرگونه فعالیت سیاسی ، از اولین ساعات ورود به آن کشور تا زمان بازگشت به ایران در 12 بهمن 1357 ، اعلامیه ، مصاحبه ها و سخنرانی های امام خمینی با سرعت بیشتر در ایران و سایر کشورها پخش گردید و اقشار مختلف ایرانیان ، بویژه فعالان سیاسی و دانشجویان مسلمان عضو انجمن های اسلامی در اروپا، کانادا و امریکا به دیدار امام خمینی شتافتند و نیروهای سیاسی انسجام فکری و عملی بیشتری پیدا کردند. در این حال رژیم پهلوی نیز تصور می کرد، به دلیل بعد مسافت و هزینه های زیاد مسافرت به فرانسه ، ارتباط مردم و مبارزان ، بویژه روحانیون ، با امام خمینی کمتر خواهد شد و به انزوای ایشان منجر می شود و به همین دلیل حکومت ایران با مهاجرت ایشان به فرانسه و اقامتش در پاریس مخالفت نکرد. دولت شریف امامی از طریق سفارت ایران در پاریس به اطلاع دولت فرانسه رسانید که حکومت ایران خواهان اخراج امام از آن کشور نیست. (14) این تصور مقامات حکومت پهلوی ، همچون تبعید ایشان به عراق از اشتباهات فاحش آن حکومت بود. زیرا در ایران اوضاع سیاسی به نفع مخالفان در جریان بود و در خارج از ایران فعالان سیاسی برای سرنگونی حکومت پهلوی با رهبری امام خمینی به وحدت نظر و عمل رسیدند.
1 - علی اکبر محتشمی پور، خاطرات سیدعلی اکبر محتشمی ، تهران ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، 1376، صص 460-َ;455 حمید روحانی ، نهضت امام خمینی ، ج 2 ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چ دوم ، صص 108-َ104.
2 - حسن عاشوری لنگرودی ، «نگاهی به زندگی شهید آیت الله سیدمصطفی خمینی و نقش او در روند پیروزی انقلاب اسلامی ایران» ; مجموعه مقالات کنگره شهید آیت الله سیدمصطفی خمینی» ، تهران ، نشر شاهد، 1377، صص 114-َ113.
3 - اصغر جعفری ولدانی ، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق ، تهران ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، چ دوم ، 1370، صص 498-َ449.
4- پابه پای آفتاب ; گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی ، ج 2، به کوشش امیررضا ستوده ، تهران ، نشر پنجره ، 1373 ، ص 22.
5 - همان ، صص 24-َ23.
6 - برای اطلاع بیشتر ر.ک : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، آرشیو، شماره های بازیابی 1586 ، 1587 ، 886 ، 885 ، 1074 و 887
7 - پابه پای امام ، همان ، ج 2 ، ص 74.
8 - مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، آرشیو، پرونده امام خمینی ، شماره بازیابی 887، ص 58.
9 - همان ، ص 6.
10 - پابه پای آفتاب ، همان ، ج 1، ص ; 75 ج 2 ج، صص 25 و 29 -َ 28.
11 - غلامرضا نجاتی ، تاریخ سیاسی 25 ساله ایران ; ج 2ج ، تهران ، موسسه خدمات
فرهنگی رسا، چ چهارم ، 1373، ص 103.
12 - نگرشی موضوعی بر وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره)، تهران ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، چ دوم ، 1373 ، ص 58.
13 - پابه پای آفتاب ، همان ، ج 1 ، ص 76.
14 - تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران ، تهران ، نشر تفکر ، 1373 ، صص 311 - َ310.
===============================
|
از مدينه تا کربلا همراه با سيدالشهداء امام حسين عليه السلام
|
| |
|
|
فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان يافت . مدينه زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي کند.» وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است . امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد. امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه اش چنين بيان مي کند: ... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم . کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد. مکه زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي شدند. امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد. امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ... حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد. بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت در مکه: ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس مي خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد . صَفّاح زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.» در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني اميه است . سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه: اگر پيش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هايش شکر گوييم. اگر پيش آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد. ذات عِرق زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان نامه اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر مي برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني! حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد. عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت . قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت: بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد. حاجِر زمان: سه شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري حضرت نامه اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي رسم.» "قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد . از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا: «فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي دانم. خُزَيمِيّه زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عده اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته اند. امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي فرمايد: خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد . زَرُود زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري «زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز مي گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نماينده اي، "زهير" را به خيمه اش دعوت کرد، اما او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي خواند و تو اجابت نمي کني!» زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع مي کنم.» لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود. امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود: اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد . ثَعلَبيّه زمان: سه شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند. پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند. نوشته اند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند. سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه: به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات مي کردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ... زُباله زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشته اند. هر کس از شما بخواهد، مي تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست . امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود: پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود. بَطنُ العَقَبه زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه: بني اميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت . شَراف (و ذُو حُسَم) زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند . لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند. امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نمي کنند و در حق شما ستم روا مي دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.» تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي خواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نمي پذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه . از سخنان حضرت در اين منزلگاه: مگر نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل پرهيز نمي شود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند. بَيَضه زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت مي کردند در اين محل فرود آمدند. حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامه ها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کرده ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانه اي کرده ايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان شکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست داده ايد. از سخنان حضرت در اين منزلگاه: اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمان شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است . عُذَيبُ الهِجانات زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوه هاي گزاف داده اند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني مي ورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده مي شود.» امام در اين باره آيه اي را تلاوت فرمودند که: از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت اند ... . قصر بني مُقاتِل زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي دهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم . حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود: پس اگر ما را ياري نمي کني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما مي جنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش مي افکند. نينوا ( و کربلا) زمان: پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجري نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسب تري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد . عبيدالله بن زياد نامه اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است. امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود: «لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند) تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند . کربلا زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد. سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا: «اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک مي شود. کربلا زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که مي خواستيد يافتيد!! و يزيد را مي شناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان مي کند و بخشش هاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.» شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند. امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد مي کرد، فرمود: نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي کنم. کربلا زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد مي پيوندند. عبيدالله عده اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج مي شوند، جلوگيري کنند. چون گروهي از مردم مي دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار مي کردند. از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن: هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن هاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند. کربلا زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري عمر بن سعد نامه اي را از عبيدالله دريافت مي دارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيده ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند. حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي گيرد تا نزد طايفه اي از بني اسد - که در آن نزديکي ها زندگي مي کردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.» نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني هاشم: ... مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست. حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديک مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.» کربلا زمان: سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند . عمر بن سعد نامه اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطره اي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطره اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي! حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي گويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت. امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد: بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد. کربلا زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري هر لحظه تب عطش در خيمه ها افزون مي شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عده اي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک ها را پر از آب کردند و به خيمه ها برگشتند. ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد: حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي کني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من مي گيرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زياد بيمناکم.» حضرت فرمود: «تو را چه مي شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد ... گمان مي کني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.» سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش: اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت هاي هميشگي آن مي رساند. کربلا زمان: پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجري شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام البنين، مي گويد: «براي شما از عبيدالله امان نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟» امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي گيرد. حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليه السلام) مي پيوندند. سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن: واي بر شما! چه زياني مي بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست مي خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي زنيد، چرا که شکم هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل هاي شما مُهر شقاوت زده شده است . کربلا زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.» حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديک مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.» عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم! سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.» در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند. امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا مي کرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه ها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد. «و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»
|