طرز تهیه کباب کوبیده سنتی      نوش جونتون

 

گوشت ران گاو 250 گرم قلوه گاه گاو 300 گرم   .   دنبه گوسفند 250 گر

پیاز 250 گرم   .   زعفران 1/2 قاشق چایخوری   .   نمک و فلفل مقداری 

طرز تهیه                                                پیازها را پوست بکنید و بشوید و با دنده ریز رنده یا چرخ کنید ، روی پیازها نمک بپاشید و 4 ساعت داخل یخچال قرار دهید سپس آب پیاز را بگیرید و داخل کاسه ای بریزید

گوشت ران ، قلوه گاه و دنبه را چرخ کنید سپس نمک بزنید و 10 دقیقه خوب ورز دهید سپس مخلوط گوشت را داخل یخچال قرار دهید تا سرد شود ، پس از استراحت به مخلوط گوشت و پیاز آب گرفته نمک و فلفل و زعفران بزنید و باهم چرخ کنید سپس خوب ورز دهید تا بافت گوشت چسبنده شود

برای به سیخ کشیدن ابتدا کاسه ای آب سرد در کنار دست تان قرار دهید ، دست تان را پیش از برداشتن مایه کباب با آب کمی مرطوب کنید ، کمی از مایه کباب بردارید واز اطراف شروع به پوشاندن سیخ کنید ، در پایان ابتدا و انتهای مایه کباب را به سیخ بچسبانید

پس از آماده شدن تمام سیخ ها را 1 ساعت داخل یخچال استراحت دهید ( بهترین نوع طبخ برای کباب کوبیده آتش ذغال است اما میتوانید کباب ها را درون فر نیز اماده کنید ). 

سیخ ها را روی ذغال بگذارید و با بادبزن شروع به باد زدن کنید ، آتش را آرام و یکنواخت باد بزنید تا زمانی که گوشت خودش را بگیرد ، پس از اینکه گوشت خودش را گرفت دیگر نیازی به باد زدن نیست ( در زمان طبخ کباب ها را چند بار روی هم بزنید تا روغنی که از کباب ها چکیده میشود به خورد کباب ها برود ). 

نکته ها : میتوانید گوشت را چرخ کنید و نمک بزنید و داخل فریزر بسته بندی کنید و در زمان تهیه کباب با پیاز آب گرفته مخلوط کنید و پس از 1 ساعت استراحت داخل یخچال به سیخ بکشید ، در بعضی از روش ها مایه کباب 1 شب داخل یخچال استراحت داده و سپس کباب میشود.

 

 

ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک کانادایی= میلاد امام رضا مبارک

او به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آن هم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گفت: ببخشید، آقای علی‌‌بن موسی‌الرضا کجاست؟ می‌خواهم او را ببینم!

فارس: عنایات ویژه هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، زمان و مکان نمی‌شناسد؛ می‌خواهد مسیحی، یهودی یا مسلمان باشی فرقی نمی‌کند، چرا که او چراغ هدایت است و فطرت‌های پاک را به خوبی راهنمایی می‌کند، کافی است که از با عمق وجود او را صدا بزنید و او را بخوانید.

آنچه که در ادامه می‌آید شرح حال یکی از این جوانان‌پاک ضمیر است که با اعجاز رضوی از کانادا راهی مشهد الرضا(ع) می‌شود تا با محبوب خویش ملاقاتی داشته باشد، این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا از زبان بزرگان» به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری نقل می‌شود:

* همه چیز از جشن میلاد شروع می‌شود

در یک شب سرد زمستانی سال ۱۳۷۲ وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود ۳۵ سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید، ولی انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوی من آمد و گفت: شب‌ بخیر آقا!

به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آنهم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گل از گلش شکفت. ادامه داد:

ـ ببخشید! آقای علی ‌بن موسی‌الرضا، کجا هستند؟ می‌خواهم ایشان را ببینم.

راستش را بخواهید حسابی جا خوردم. پرسیدم:

ـ معذرت می‌خواهم، ممکن است خودتان را معرفی کنید؟

ـ من دانشجوی رشته‌ حقوق در دانشگاه تورنتوی کانادا هستم، اصالتاً لبنانی‌ام، ولی در کانادا متولد شده‌ام و دینم «مسیحیت» است.

ـ یعنی شما یک «مسیحی» هستید؟

ـ بله، یک مسیحی کاتولیک.

با تعجب پرسیدم:

ـ پس اینجا چه کار می‌کنید؟!

ـ دعوت شده‌ام که آقای علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را ملاقات کنم.

ـ چه کسی شما را دعوت کرده است؟

ـ خود ایشان.

دیگر حسابی گیج شده بودم، با وجود آن همه سابقه‌ تبلیغ دینی در داخل و خارج کشور، تا کنون نشنیده بودم که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) شخصاً از کسی دعوت کرده باشد که به دیدارش بیاید، آن هم از یک جوان مسیحی کانادایی! ادامه دادم:

ـ شما ایشان را دیده‌اید؟

ـ بله سه یا چهار بار.

این دیگر برایم باور کردنی نبود، از این رو پرسیدم:

ـ یعنی شما با چشمان خودتان علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را دیده‌اید؟!

ـ بله دیده‌ام، البته در عالم رویا.

ـ یعنی اگر الان او را ببینید می‌شناسید؟

ـ بله، البته.

موضوع دیگر خیلی جالب شده بود، از او خواهش کردم چند دقیقه‌ای وقتش را به من بدهد و با هم در کناری بنشینیم و صحبت کنیم، او هم قبول کرد، کم کم داشت هیجان بر من غلبه می‌کرد، ضربان قلم تند‌تر شده بود، پرسیدم:

ـ ممکن است نحوه‌ آشنا شدنتان با آقای علی‌بن موسی الرضا(ع) را از اول و به طور کامل برای من بیان کنید؟

ـ بله، البته. یک شب داشتم در یکی از خیابان‌های شهر تورنتو قدم می‌زدم که دیدم جمعیت زیادی در جایی تجمع کرده‌اند و رفت و آمد زیادی در آنجا صورت می‌گیرد، آن ساختمانی را هم که مردم به آنجا رفت و آمد می‌کردند، چراغانی کرده و حسابی آذین بسته بودند. رفتم جلو و سؤالاتی کردم.

معلوم شد آنجا مسجد مسلمانان ایرانی است و در آن یک جشن مذهبی برپا است.

وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جایشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گویی مرا در کنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شیرینی و بستنی و شکلات از من پذیرایی کردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگلیسی سخنرانی می‌کرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا می‌دادند، من هم محو گفته‌هایش شدم و برای اولین بار، به طور مستقیم و از زبان یک مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم.

هنگام خروج از مسجد، به هر کس یک کتاب هدیه می‌کردند، یکی هم به من دادند، من هم خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، وقتی قدم زنان در پیاده‌رو خیابان به سوی خانه‌ام حرکت می‌کردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هایی بود که از آن مرشد مسلمان شنیده بودم، به طوری که متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهمیدم کی به منزلم رسیدم.

وقتی لباس راحتی پوشیدم و به رختخواب رفتم، آن کتاب را هم برداشتم تا یک نگاهی به آن بیندازم چون فردایش فرصت این کار را نمی‌یافتم.

* دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما!

هر ورقی از آن کتاب را که می‌خواندم وسوسه می‌شدم ورق بعدی را هم بخوانم! نشان به این نشان که تا وقتی کتاب را تمام نکردم نتوانستم آن را زمین بگذارم! آن کتاب درباره قدیس مسلمانی به نام «علی‌بن موسی‌الرضا» بود، شخصیت و سخنان زیبا و روحانی آن قدیس آسمانی مرا مجذوب خود کرده و تمامی قلمرو اندیشه‌ام را تسخیر کرده بود، لحظه‌ای نمی‌توانستم از فکر آن قدیس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز کشیده بودم و با آنکه تا صبح چیزی نمانده بود نمی‌توانستم بخوابم، بالاخره متوجه نشدم که کی خوابم برد زیرا با خواب هم وارد سرزمینی شدم که در آن کتاب ترسیم شده بود، سرزمینی روحانی، معنوی و آسمانی! سرزمینی که هرگز همانند آن را حتی در فیلم‌های تخیلی هم ندیده بودم و همه کاره‌ آن سرزمین، مردی نورانی و آسمانی بود که هرگز از تماشایش سیر نمی‌شدی، از او خواهش کردم که چند لحظه‌ای با من بنشیند، او هم قبول کرد وقتی نشست با خوشرویی پرسید:

ـ با من کاری دارید؟

من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم:

ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!

ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم.

ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم...

ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم».

این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم:

ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام.

ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما.

ـ خب می‌توانی میهمان من باشی.

ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است. ولی جای شما کجا است؟

ـ ایران.

ـ کجای ایران؟

ـ شهری به نام مشهد.

چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم!

رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم:

ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟!

ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم.

*خرج سفری که از سوی ضامن آهو(ع) پرداخت شد

بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند:

ـ به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی.

وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت:

ـ چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟

تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم.

اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی نام و نشانی خود را به کارمندی که پشت میز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت:

ـ چند روز است که بلیت شما صادر شده است، چرا نیامده‌اید آن را دریافت کنید؟! تا زمان پرواز فرصت زیادی ندارید!

خواستم از مبلغ هزینه‌ بلیت بپرسم که کارمند هواپیمایی گفت:

ـ تمام هزینه‌ بلیت شما قبلا پرداخت شده است.

بعد هم بلیت را دستم داد، بلیتی که به نام من صادر شده بود با این مسیرها:

«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو».

پس از شنیدن این حرف‌ها از یک جوان مسیحی کانادایی، دیگر بیش از حد هیجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام کاملاً عوض شد و ضربان قلبم شدید‌تر گردید و تنم شروع کرد به لرزیدن گفتم.

ـ همین الان از راه رسیده‌ام و به تاکسی فرودگاه گفتم که مرا ببرد به منزل آقای علی‌بن موسی‌الرضا، او هم مرا آورد اینجا و پیاده کرد. حالا نمی‌دانم که چه طور می‌شود ایشان را ملاقات کرد؟

دیگر چنان هیجان زده شده بودم که جوان کانادایی هم متوجه لرزش تن و تغییر رنگ چهره‌ام شد و پرسید:

ـ آیا طوری شده است؟! چرا این جوری شده‌اید؟! نکند حالتان خوب نیست؟!...

ـ نه، نه، حال من کاملاً خوب است، فقط از اینکه که می‌بینم شما مورد توجه آقا علی‌ بن موسی‌ الرضا(ع) واقع شده‌اید خوشحال و خرسندم و کمی دچار هیجان گشته‌ام.

ـ آخر برای چه؟

ـ برای اینکه این شخص از بزرگ‌ترین قدیسان آسمانی است که خدا او را در بین ما زمینیان قرار داده و هر کسی که او را می‌شناسد آرزو می‌کند بتواند مورد توجه او قرار گیرد، حتی برای لحظه‌ای کوتاه !...

جوان کانادایی، انگار که دیگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت:

- ممکن است که از شما خواهش کنم هر چه زودتر مرا پیش این آقا ببرید؟

چمدان و کفش‌ها را به کفشداری مسجد گوهرشاد سپردیم و وارد شدیم.

هنوز از پله‌های تالار مقابل ضریح پایین نیامده بودیم که ازدحام جمعیت را دید:

- این جمعیت انبوه، در این وقت شب این جا چه کار می‌کنند؟!

- این‌ها هم مثل من و شما برای ملاقات علی بن موسی الرضا(ع) به این جا آمده‌اند.

- اما من فکر می‌کردم ایشان تنها از من دعوت کرده‌اند که به دیدارشان بیایم، آن هم یک دیدار خصوصی! حالا... حالا توی این شلوغی، چه طور می‌توانیم از ایشان وقت ملاقات بگیریم؟ من دوست دارم ایشان را به تنهایی ملاقات کنم.

- مگر ایشان شما را دعوت نکرده؟

- چرا.

- پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند کرد.

- حالا ما چه طور خودمان را به ایشان معرفی کنیم؟

- او نیازی به معرفی ندارد، همان‌طور که قبلاً به دیدار تو آمده، خود او همین جا صدایت خواهد کرد.

به خوبی می‌شد برق شگفتی و تعجب را در چشمان او دید، اما دیگر چیزی نپرسید و با هم از پله‌ها پایین رفتیم و به سمت ضریح حرکت کردیم، او نمی‌دانست که ضریح چیست! گفت:

- حتما ایشان در جای بلندی نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو می‌کنند.

- نه!

- نکند این شخص، یک موجود خیالی است و وجود خارجی ندارد؟

- نه! کاملاً واقعی است. یک موجود خیالی نمی‌تواند از تو دعوت کند که از آن طرف دنیا به دیدارش بیایی، آدرس این جا را هم به تو بدهد و بلیت رفت و برگشت تو را نیز برایت تأمین کند و ...

کم کم دیگر به ضریح نزدیک شده بودیم.

پرسید:

- چرا این مردم به این صندوق چسبیده‌اند؟!

- آخر، آقا علی بن موسی‌الرضا(ع) داخل آن هست.

- آیا می‌شود او را دید؟

- بله.

- چطور؟

- همان گونه که خدا را در دل می‌بینی.

- بله، درست است.

- آیا تا به حال حضرت عیسی(ع) را دیده‌ای؟

- بله، بارها، اما در خواب.

- آقای علی بن موسی الرضا هم همان طور برایت مجسم خواهد شد، زیرا او در بیش از هزار سال قبل به دست دشمنانش شهید شده است.

- حالا ایشان چه گونه با ما ارتباط برقرار می‌کند؟

- مگر تو نحوه‌ ارتباط خدا با بشر را نمی‌دانی؟ اصلاً تو چطور با حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) ارتباط برقرار می‌کنی؟

- خب ما یک چیزی در جهان غرب داریم که دانشمندان و روانکاوان درباره‌ آن صحبت می‌کنند...

- بله، ارتباطی به نام «تله پاتی»، یعنی ارتباط روحی بین دو انسان، از راه دور، درست است؟

- بله، همین طور است.

پس از رد و بدل شدن این حرف‌ها، برای اینکه در میان ازدحام جمعیت، اذیت نشود، او را از سمت بالا سر حضرت به نزدیک ضریح هدایت کردم و گفتم:

- تو در همین جا بایست تا خود آقا به دیدارت بیاید.

بعد هم کتاب دعایی را باز کردم و در کنار وی مشغول خواندن زیارت‌نامه شدم، اما راستش را بخواهید تمام هوش و حواسم متوجه جوان کانادایی بود و از خواندن زیارت‌نامه چیزی نفهمیدم.

او هم به ضریح زل زده بود و انگار که رفته باشد توی یک عالم دیگر ناگهان به زبان آمد و گفت:

- آقای علی بن موسی الرضا ...

و بی آنکه سلامی بکند ادامه داد:

- شما مرا دعوت کردید، من هم آمدم و ...

حدود یک ساعت و نیم با امام رضا(ع) حرف زد و اشک ریخت، اشکی به پهنای تمام صورتش! من بعضی از حرف‌هایش را می‌فهمیدم و بعضی را نه، وقتی ملاقاتش به پایان رسید به او گفتم:

- گمان نمی‌کردم شما این همه راه را برای دیدن کسی آمده باشی و آن وقت با دیدنش این چنین گریه کنی!

*صحبت‌هایی که امام رضا(ع) با این جوان کانادایی کرد

- بله، خودم هم گمان نمی‌کردم، اما جذابیت فوق‌العاده‌ای این قدیس آسمانی، بی‌اختیار مرا به گریه وا می‌داشت، به خصوص لحظه‌ پایانی دیدار که به من گفت:

«شما دیگر خسته شده‌اید، بروید و استراحت کنید، فردا منتظر شما هستم».

این جدایی و انفصال برایم خیلی سخت بود و اشک مرا بیشتر درآورد!...

بی ‌آنکه جوان کانادایی نمازی بخواند یا دعایی بکند، از حرم خارج شدیم.

در هتل تهران یک اتاق دو نفره برایش گرفتم تا بتوانم خودم هم در کنارش باشم و ماجرا را پی بگیرم. پس از صرف شام، پرسیدم:

- با آقای علی بن موسی‌الرضا (ع) چه صحبت‌هایی کردی؟

- از ایشان سؤال‌هایی کردم و ایشان هم جوابم را داد، سؤال‌هایی درباره دنیا، آخرت، انسانیت، عاقبت انسان و آینده‌ بشریت. بعد هم به من سفارش کردند که «اگر می‌خواهی درهای روشن زندگی و بهشت دنیا و آخرت را ببینی حتماً به قرآن سری بزن»

گفتم: اسم قرآن را شنیده‌ام، ولی تا به حال به آن سر نزده‌ام.

آقا هم مدتی برای من قرآن خواند، آن هم با لحنی جذاب و ملکوتی! چنان جذب آوای ملکوتی قرآنش شده بودم که یکسره و بی‌اختیار، اشک می‌ریختم! از همان جا حسابی شیفته‌ قرآن شدم و اظهار داشتم:

- امیدوارم من هم بتوانم قرآن بخوانم و از آن لذت برده و استفاده کنم.

- گفت: به شرطی می‌توانی از این کتاب بهره‌‌ کامل ببری که اصل و ریشه‌ آن را بپذیری.

گفتم: اصل و ریشه‌ این کتاب چیست؟

آن وقت برایم سلسله‌‌ پیامبران الهی را توضیح داد که از حضرت آدم(ع) آغاز شده و با حضرت محمد(ص) پایان می‌پذیرد، حضرت محمد(ص) هم جانشینانی دارد که آقای علی بن موسی الرضا، هشتمین جانشین ایشان است و من باید همان‌گونه که حضرت عیسی(ع) را پذیرفتم، سایر پیامبران و جانشینان آخرین پیامبر را نیز بپذیرم، در این صورت است که ایمانم کامل شده و می‌توانم از قرآن، بیشترین بهره را ببرم...

من که با حرص و ولع به سخنان جوان کانادایی گوش می‌دادم با کنجکاوی فراوان پرسیدم:

- خب، آقا چیز دیگری هم برای تو فرمودند؟

- بله، ایشان پنج اصل اعتقادی را به من فهماندند.

- خب، آن پنج اصل چه بودند؟

کاغذی را که پس از مکاشفه بر روی آن چیزهایی را یادداشت کرده بود، از جیبش درآورد و از روی آن خواند:

«توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد»

بعد هم اعتقاد به قیامت را شرح داد و گفت:

- من تاکنون این پنج اصل را در هیچ سبک و روش دینی نشنیده بودم!

- درباره‌ اسم دین برای شما توضیحی نداد؟

- اتفاقاً چرا! زیرا من پرسیدم؛ «دین شما چه دینی است؟» و ایشان پاسخ داد:

«دین اسلام، و تا کسی مسلمان نباشد در دنیا و آخرت، خوشبخت نخواهد شد.»

- خب تو چه کردی؟

- من هم به دست ایشان مسلمان شدم.

با هیجان و شگفتی و با حالت ذوق زدگی سؤال بعدیم را مطرح کردم:

- چه گونه مسلمان شدی و چه کلماتی را بیان کردی؟

- من برای اولین بار این کلمات را یاد گرفتم و با بیان آن‌ها مسلمان شدم...

و آن‌گاه به زبان عربی شکسته گفت:

«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمداً رسول الله، واشهد ان علیاً ولی الله»

من هم خیلی خسته‌اش نکردم و گذاشتم در حال خودش باشد. آن شب را آرام گرفتیم و استراحت کردیم، وقتی من طبق عادت، پیش از اذان صبح از خواب بیدار شدم تا به حرم امام رضا (ع) مشرف شوم، او هم بیدار شد و پرسید:

- کجا می‌روی؟

- می‌روم به دیدار علی بن موسی الرضا(ع)‌

- صبر کن! من هم با تو می‌آیم.

- تو که همین چند ساعت قبل با او صحبت کردی آن هم به مدت یک ساعت و نیم...

- ولی من خیلی حرف‌های دیگر هم دارم که باید با او بزنم. حرف‌های من به این زودی‌ها تمام نمی‌شود.

وقتی دوباره در قسمت بالا سر حضرت(ع) ایستاد و به ضریح زل زد، دوباره ارتباطش با امام رضا(ع) برقرار شد و شروع کرد به صحبت کردن. حرف‌هایش که تمام شد، وضو گرفت و به نماز ایستاد و بی‌ آنکه کسی قبلاً به او حمد و سوره و سایر کلمات عربی نماز را یاد داده باشد، با زبان عربی لهجه‌‌دار و شکسته بسته نماز خواند! بعد هم گفت:

در پایان دیدارم با آقای علی بن موسی الرضا، گفتم:

- دلم می‌‌خواهد باز هم به دیدار شما بیایم.

چطور گرفتگی گوش را باز کنیم؟

چطور گرفتگی گوش را باز کنیم؟

 


عوامل زیادی باعث گرفتگی گوش می‌شوند؛ مثل سرماخوردگی، حساسیت، گرفتگی سینوس‌ها، ورود آب به حفره‌های گوش (در اثر شنا یا ...) و تغییرات فشار هوا (مثل سفر با هواپیما).

بیشتر وقت‌ها گرفتگی گوش خود به خود از بین می‌رود، ولی گاهی طول می‌کشد و غیرقابل تحمل است.

با انجام روش‌های زیر می‌توانید این حالت را برطرف کنید:

1- انجام حالت بلعیدن: دهان خود را باز و بسته کنید، مثل این که چیزی می‌خورید و عمل بلعیدن را انجام می‌دهید. با این کار هوا از داخل سینوس‌ها خالی شده و مجاری گردش هوا را باز می‌کند. این روش موقع سرماخوردگی و حساسیت بسیار مفید است.

2- چند بار خمیازه بکشید، طوری که کاملا دهان شما باز شود. این کار تقریبا مشابه عمل بلعیدن است، ولی با این تفاوت که دهان بیشتر باز می شود. در این حالت هوا از داخل سینوس‌ها آزاد شده و از گوش خارج می‌شود.

3- ممکن است گرفتگی گوش شما در اثر وارد شدن آب در آن باشد. لذا حوله‌ای را روی بخار آب گرم بگیرید و روی گوش خود قرار دهید. البته می‌توان با دست نیز داخل گوش را تمیز کرد، ولی این کار خیلی خوشایند نیست.

4- روش دیگر، گرفتن دوش آب گرم است و یا می‌توانید روی ظرف آبجوش بخور دهید، به این ترتیب که حوله‌ای روی سرتان بیندازید و با نزدیک کردن سر خود روی ظرف، بخار آب را کاملا استنشاق کنید. در این حالت تمامی مجاری تنفسی باز می‌شوند.

افرادی که به کوه می‌روند یا با هواپیما سفر می کنند، به منظور پیشگیری از گرفتگی گوش، می توانند آبنبات و یا آدامس مصرف کنند

دکتر هادی قنبری، متخصص گوش و حلق و بینی در این باره می‌گوید:

گرفتگی گوش به علت اختلال در عملکرد شیپور استاش (مجرای باریکی که گوش میانی را به حلق وصل می‌کند) به وجود می‌آید. این اختلال با تغییرات فشار بروز می‌کند.

هوایی که داخل گوش، پشت پرده میانی است، باید با هوای خارج گوش برابری کند. درغیر این صورت ممکن است هوا در این ناحیه کم کم جذب و مایع در گوش میانی جمع شود. در نتیجه فرد دچار گرفتگی گوش می‌شود.

کسانی که دچار اختلال در عملکرد شیپور استاش هستند باید هنگام مسافرت با هواپیما، آدامس یا آبنبات به همراه داشته باشند واز آن در طول سفر استفاده کنند، چون جویدن آدامس و خوردن آبنبات با حرکات کام همراه است و باعث باز شدن شیپور استاش و تعادل هوا می‌شود.

اگر از آدامس و آبنبات استفاده نشود، ممکن است فرد دچار علائم حاد اختلال عملکرد شیپوراستاش شود و حتی به پارگی پرده گوش بینجامد.

همچنین همه افرادی که به ارتفاعات (کوه) می‌روند، به منظور پیشگیری از اختلال در عملکرد گوش، آبنبات و یا آدامس مصرف کنند.

 


منابع :

ولادت حضرت معصومه کریمه اهل بیت مبارک باد

 

در فضایل و شخصیت حضرت معصومه سلام الله علیها

آغاز ماه ذیقعده برای حضرت کاظم و حضرت رضا علیهماالسلام و دودمان نبوت، پیام آور شادی و پایان یک انتظار طولانی است. زیرا حضرت نجمه علیهاسلام فرزندی جز حضرت رضا(ع) نداشت. مدتها پس از ایشان صاحب فرزندی نشد (حضرت رضا(ع) در سال ۱۴۸ ه.ق و حضرت معصومه(س) در سال ۱۷۳، یعنی با ۲۵ سال فاصله متولد گردید) امام صادق(ع) نیز به ولادت چنین بانویی بشارت داده بود.روزی که حضرت معصومه(س) دیده به جهان گشود، برای حضرت نجمه(س) و حضرت رضا(ع) و پدر بزرگوارشان، روز شادی و سرور وصف‏ناپذیری بود چرا که دختری از آسمان ولایت و امامت، طلوع کرده بود که قلبها را جلا می‏داد و چشمها را روشن می‏کرد و کانون مقدس اهل بیت(ع) را گرم می‏نمود.
آن روز انتظار به سر آمد و حضرت معصومه(س) در مدینه منوره در ماه ذیقعده سال ۱۷۳ ه.ق متولد گردید. و او فروغی بود از کوثر و گُلی تابناک از گلشن آل محمد(ص) که جهان مُلک و ملکوت را صفایی دیگر بخشید.
نامگذاری در شریعت اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است. در روایات فراوانی انتخاب نام نیکو از وظایف والدین شمرده شده است. رسول گرامی اسلام(ص) امر می‏فرمود، افرادی که نام نکوهیده دارند نامشان را تغییر دهند.[ وسایل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۹۰] ائمه(ع) به جهت مقام و منزلت بسیار رفیعی که برای حضرت صدیقه طاهره(س) قائل بودند به نامِ مقدس «فاطمه» احترام فوق العاده‏ای ابراز می‏کردند.
هنگامی که امام صادق(ع) مطلع شدند که یکی از اصحابشان به نام «سکونی» اسم دخترش را «فاطمه» نهاده، فرمود:«آه، آه، آه» حالا که او را فاطمه نام نهادی، به او ناسزا نگو و او را کتک نزن.فروع کافی، ج ۶، ص ۴۸
نگاهی گذرا به اسامی فرزندان ائمه(ع) نشان می‏دهد که همه امامان یک یا چند دخترشان را به نام «فاطمه» نامیده‏اند. حضرت علی(ع) که نام مادر و همسرش فاطمه بود یکی از دخترانش را نیز «فاطمه» نامیده‏اند. ارشاد مفید، ج ۱، ص ۳۵۵
برخی از امامان بیش از یک دختر را «فاطمه» نام نهاده‏اند، که از آن جمله حضرت موسی بن جعفر(ع) که حداقل نام دو تن از دخترانشان را «فاطمه» نهاده‏اند. ارشاد، ج ۲، ص ۲۴۴
از سویی ابن جوزی، دانشمند معروف اهل تسنن در قرن هفتم، به هنگام شمارش فرزندان حضرت کاظم(ع) از چهار دختر آن حضرت به نام «فاطمه» یاد کرده است:
۱ ـ فاطمه کبری ۲ ـ فاطمه وُسطی ۳ ـ فاطمه صغری ۴ ـ فاطمه اُخری تذکرة الخواص، ص ۳۱۵)
علامه مجلسی نیز از «فواطم اربعه» یاد کرده است.[ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۱۷]
حضرت معصومه(س) همان فاطمه کبری است که چون نگینی شهر قم را آراسته است.
فاطمه صغری مشهور به «بی بی هیبت» در آذربایجان شوروی در جنوب «بادکوبه» مدفون است. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۱۷
گفته می‏شود که «فاطمه وسطی» در اصفهان مدفون است و برخی تصور کرده‏اند که «زینبیه» موجود در اصفهان مربوط به ایشان است.[ ارشاد، ج ۲، ص ۲۴۴] هر چند که حضرت موسی بن جعفر(ع) دختری به نام زینب داشته باشد جای تردید است. فاطمه اخری ملقب به «فاطمه طاهره» در رشت مدفون است که در این شهر به خواهر امام مشهور است. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۱۷
حضرت فاطمه معصومه(س) در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت، زهد و پارسایی، تقوا و راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و یاد خدا از صفات تبار پیامبر(ص) بود، پدران این خاندان همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت بودند و هر یک در انتخاب همسر و تربیت فرزند، توجه کافی مبذول می‏داشتند، همانگونه که رسول اکرم(ص) خدیجه کبری را به همسری برگزید تا به تربیت فرزندانش همت گمارد. او از نخستین ایمان آورندگان به اسلام شد و شخصیت ملکوتی همچون حضرت فاطمه زهرا(س) را پرورش داد. ائمه طاهرین(ع) نیز به پیروی از رسول اکرم(ص) در انتخاب همسر نهایت دقت را به عمل آوردند، تا فرزند معصومی که پس از آنها به امامت می‏رسد از مادری پاکدامن و پارسا متولد شود، امام کاظم(ع) نیز از این اصل پیروی نمود.
حُمَیده مادر بزرگوار امام کاظم(ع) از مهاجران مغرب بود و به پیشنهاد امام باقر(ع) به همسری فرزندش امام صادق(ع) در آمده بود امام صادق(ع) درباره مقام والای همسرش که مادر امام کاظم(ع) شد می‏فرماید:
حُمیده ماننده شمش طلای خالص، از ناپاکی‏ها و ناخالصی‏ها، پاک است. فرشتگان او را همواره نگهداری کردند تا به من رسید، به خاطر کرامتی که خدا نسبت به من و حجت پس از من (فرزندش امام کاظم(ع)) عنایت فرمود. .اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۷
حُمیده بانویی آگاه و محدّثه بود و احادیثی را که از امام صادق(ع) و دیگران شنیده بود همچون یک راوی مورد اعتماد به مردم نقل می‏کرد و در واقع یکی از اساتید مجامع علمی بانوان در عصر امام صادق(ع) محسوب می‏شد.
وی در حوزه آموزشی خویش با دختری از اهالی مغرب به نام «نجمه» آشنا شد. نجمه علوم اسلامی را از همسر امام صادق(ع) فرا می‏گرفت و نشانه‏های عقل و هوشیاری و ایمان به خدا از رفتار و سیره عملی وی مشهود بود.
حُمیده می‏گوید: روزی که نجمه به خانه ما راه یافت، پیامبر(ص) را در عالم خواب دیدم که به من فرمود: (ای حمیده، نجمه را به پسرت موسی(ع) ببخش و همسر او کن، همانا به زودی بهترین فرد روی زمین از او متولد می‏شود. من به این دستور عمل کردم و نجمه را همسر فرزندم امام کاظم(ع) نمودم و از او حضرت امام رضا(ع) به دنیا آمد. اعلام الوری، ص ۳۰۲٫
پس از آنکه خانه حضرت موسی بن جعفر(ع) در مدینه با تولد این دختر، عطری تازه یافت امام هفتم، فرزند را در آغوش گرفت و پس از آنکه در گوش وی اذان و اقامه گفت، او را فاطمه نامید. نجمه، بانوی پرهیزگاری که تقدیر الهی او را از قبایل شمال آفریقا به خانه امام هفتم(ع) آورده بود، از شادی در پوست خود نمی‏گنجید. چرا که او، پس از افتخارِ مادری علی بن موسی الرضا(ع) اینک با ولادت فاطمه معصومه(س)، افتخار و شرافتی افزون یافت.
او هم مثل بسیاری از مردم مدینه، این بشارت امام صادق(ع) را شنیده بود که در خانه پسرش موسی بن جعفر(ع) دختری به نام فاطمه متولد خواهد شد که شیعیان با شفاعتش، به بهشت می‏روند.
فاطمه(س) در خانواده‏ای که همگی از دانایان، فرزانگان و پرهیزگاران عصر خویش بودند، تحت تربیت و ولایت پدر و مادر و برادر معصومش، دانش آموخت و به حدیث و سنت رسول اکرم(ص) تسلط یافت.
شش ساله بود که پدر بزرگوارش به دستور هارون الرشید، دستگیر و به عراق تبعید و زندانی شد و او به خانه برادر دلسوزش امام رضا(ع) منتقل گردید تا غم دوری پدر را کمتر احساس کند. به سال ۱۸۳ ه.ق ده ساله بود که خبر شهادت پدر را شنید.

او و دیگر فرزندان موسی بن جعفر(ع) به خاطر سختگیری‏های شدید عباسیان نسبت به فرزندان امیرالمؤمنین(ع) هرگز نتوانستند در شهادت پدر و پیشوای خویش، مجلس سوگواری برگزار کنند و آشکارا بگریند.
در تمامی این سالها، تنها پناه فاطمه معصومه(س)، برادر مهربانش امام رضا(ع) بوده در پنج سال فتنه و جنگی که از [سال ۱۹۳ ه.ق] بر سر جانشینی هارون بر پا بود، مدینه بیشترین خسارت را دید و باز هم سخت‏ترین فشارهای سیاسی و تنگناهای اقتصادی، متوجه امام رضا(ع) بود، تا مبادا به عنوان امام و جانشین پیامبر(ص) قیام کند و سپاهی گرد آورد.
با به حکومت رسیدن مأمون [به سال ۱۹۸] زندگی برای خانواده موسی بن جعفر(ع) دشوارتر گردید. تا جایی که سرانجام امام رضا(ع) با اکراه، به خواست مأمون تن دادند و جانشینی ظاهری، او را پذیرفتند.
وقتی امام هشتم(ع) را در شعبان ۲۰۰ هجری از مدینه به خراسان می‏بردند، خانواده خویش را جمع نمود و به آنها فرمود: این آخرین دیدار ماست من دیگر حرم جدّم را نخواهم دید. و بدین سان، دیگر بار فاطمه معصومه علیهاسلام به رنج دوری عزیزترین کَسِ خویش مبتلا گردید.
در آغازین ماههای سال ۲۰۱ هجری، فاطمه معصومه(س) که در اشتیاق برادر می‏سوخت از آزادی و امنیت نسبی به دست آمده استفاده کرد و با کاروان خراسان، عازم دیدار برادر گردید. اما چون کاروان به نزدیک ساوه رسید، بیماری سختی آن بانو را از ادامه سفر بازداشت.کاروانیان که به شرافت و منزلت، آن محدثه آل طاها آگاه و برخی از آنان، خویشان وی بودند، در ساوه توقف نمودند و در صددِ مداوای آن حضرت بر آمدند، لیکن او که اندوه دوری از برادر، سخت ناتوانش ساخته بود و احساس می‏کرد که خزان عمر کوتاهش فرا رسیده است، از اطرافیان در مورد «قم» پرس و جو نمود، چرا که بارها در حدیثی از پدر و جدش شنیده بود که «قم، حرم ما اهل بیت، آشیان آل محمد و پناهگاه شیعیان است، خاک آن مقدس است، اهل آن از ما هستند و ما از آنهاییم.»
گفتند: تا قم، ده فرسنگ فاصله است. فرمودند: پس مرا به قم ببرید.
خبر حضور فاطمه معصومه(س) در ساوه و بیماری ایشان به قم رسید. بزرگان شهر، از جمله موسی بن خزرج اشعری صحابه امام رضا(ع) به سرعت به ساوه شتافتند تا آن حضرت را به قم دعوت کنند و در قم از ایشان مراقبت و پذیرایی نمایند.
قمی‏ها شبانگاه به ساوه رسیدند و بامدادان، پس از آنکه بانوان همراه و محارم حضرت، ایشان را در کجاوه نهادند، موسی خود، رسام ناقه را بر دوش و راه قم را در پیش گرفت و در قم نیز، در سرای خویش، میزبانی آن حضرت را عهده دار گردید.
مردم قم با شور و شادی از دختر رسول خدا(ص) استقبال نمودند. خانه موسی بن خزرج محل آمد و شد و عیادت زنان و مردان دوستدار اهل بیت(ع) و محدثان و راویان حدیث و جویندگان حکمت و معنویت گردیده بود
معصومه
لقب «معصومه» را امام هشتم به خواهر گرامی‏شان اعطاء فرموده‏اند آنجا که می‏فرماید:
مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقمْ کَمَنْ زارَنی:هر کس حضرت معصومه(س) را در قم زیارت کند همانند کسی که مرا زیارت کرده باشد. ناسخ التواریخ.
همچنین لقب حضرت «معصومه» را می‏توان از رویای صادقه‏ای که توسط محقق بزرگواری چون علامه نوری نقل شده استنباط کرد. مطابق این نقل، خود حضرت معصومه(س) فرمودند:اَنَا الْمَعْصُومَةُ اُخْتُ الرِّضا(ع)من معصومه خواهر امام رضا(ع) هستم. دارالسلام، ج ۲، ص ۱۷۰
کریمه اهل بیت
پدرِ بزرگوار مرحوم آیت‏ا… العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی، بسیار علاقمند بود که به هر طریقی شده، محل قبر شریف حضرت صدیقه طاهره را به دست آورد، برای این مقصود ختم مجرّبی انتخاب کرده، چهل شب به آن مداومت نمود تا شاید به طریقی او را از محل قبر شریف حضرت زهرا(س) آگاه فرمایند.
شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان استراحت کرد، در عالم رؤیا به محضر مقدس حضرت باقر(ع) (یا حضرت صادق(ع)) مشرّف شد. امام(ع) به ایشان فرمود:عَلَیْکَ بِکَریمَةِ اَهْلِ الْبَیْتِ بر تو باد توسل به کریمه اهل بیت.
ایشان به تصور اینکه منظور امام(ع) از «کریمه اهل بیت» حضرت زهرا(س) است عرضه داشت:بلی، قربانت گردم، من نیز این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر شریف آن حضرت را به صورت دقیق‏تر بدانم و به زیارتش مشرف شوم.امام(ع) فرمودند:منظور من قبر شریف حضرت معصومه(س) در قم است.سپس اضافه فرمودند:به جهت مصالحی خداوند اراده فرموده است، که محل قبر شریف حضرت زهرا(س) برای همیشه از همگان مخفی باشد و لذا قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبر شریف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر حضرت زهرا(س) ظاهر باشد هر جلال و جبروتی که برای آن قبر شریف مقدّر بود، خداوند متعال همان جلال و جبروت را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.
مرحوم آیت الله مرعشی پس از شنیدن این خواب، تصمیم گرفت که رخت سفر بر بندد و به قصد زیارت حضرت معصومه(س) رهسپار ایران شود. او بلافاصله مهیای سفر شده با همه اعضای خانواده‏اش نجف اشرف را به قصد زیارت «کریمه اهل بیت» ترک نمود. به نقل از کریمه اهل بیت، ص ۴۳ ـ ۴۵
القاب دیگر
القاب دهگانه‏ای از آن بزرگوار نقل شده است که عبارتند از:
۱ ـ طاهره ۲ ـ حمیده ۳ ـ برّه ۴ ـ رشیده ۵ ـ تقیّه ۶ ـ نقیّه ۷ ـ رضیّه ۸ ـ مرضیّه ۹ ـ سیّده ۱۰ ـ اُخت الرّضا
در فرازی از زیارتنامه خطاب به حضرت معصومه(س) آمده است:
اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّتُهَاالطّاهِرَةُ الْحَمیدَةُ الْبَرَّةُ الرَّشیدَةُ، التَقِیَّةُ الرِّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ
سلام بر تو ای پاک سرشت و پاک روش، ای ستوده، ای نیکوکار، ای بانوی رشد یافته و و پاک و پاکیزه، ای بانوی شایسته و پسندیده. انوارالمشعشین، ج ۱، ص ۲۱۱
در این فراز به هشت لقب از القاب حضرت معصومه(س) تصریح شده که هر کدام بیانگر یکی از ابعاد وجودی و ارزشهای والای زندگی درخشان او است.
هر یک از این القاب و صفات، ما را به مقامهای عالی و درجات ممتاز معنوی او رهنمون می‏سازد. شخصیتی که همه ابعاد، روش، منش، فکر و عمل او بر اساس پاکی، صداقت، شایستگی، تفکر و رشد دینی و عرفانی و مورد پسند خدا و رسول و امامان پی ریزی شده بود و در ایشان صفاتی متجلّی گردید که پیام‏آور مقام عصمت و طهارت اوست و هر یک چون آیینه نشان دهنده جمال و کمال ایشان می‏باشد.
فرزند پیامبر(ص)
در زیارتنامه‏ای که در شأن حضرت معصومه(س) از امام رضا(ع) نقل شده آمده: دختر رسول خدا(ص) دختر فاطمه و خدیجه علیهماسلام، دختر امیرمؤمنان علی(ع)، دختر حسن و حسین علیهماسلام، دختر ولی خدا(امام کاظم(ع)، خواهر ولی خداحضرت رضا(ع)و عمه ولی خداامام جواد(ع) خوانده شده است.
این تعبیرات، تنها بیانگر شرافت خانوادگی نیست، بلکه علاوه بر آن، بیانگر آن است که حضرت معصومه(س) از نظر معنوی و مقامات عالی ملکوتی، به راستی فرزند روح و جسم پیامبر(ص) و حضرت زهرا و خدیجه کبری علیهماسلام و امامان معصوم(ع) است.
شفیعه روز جزا
شیعیان بر اساس دهها آیه کریمه از قرآن مجید و صدها روایت از رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) اعتقاد راسخی به شفاعت پیامبران و امامان و مقربان درگاه احدیت دارند. در روز قیامت بالاترین جایگاه شفاعت از آن رسول‏الله(ص) می‏باشد که قرآن کریم از آن به «مقام محمود» تعبیر نموده.[ اسراء، ۷۹] همچنین نوید گستردگی و وسعت شفاعت به ایشان داده شده آنجا که می‏فرماید:وَلَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی. ضحی، ۵
بعد از رسول گرامی اسلام(ص) دو تن از خاندان آن حضرت شفاعت گسترده‏ای دارند که بسیار وسیع است.
۱ ـ حضرت فاطمه زهرا(س) ۲ ـ حضرت فاطمه معصومه(س)
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا(س) همین بس که شفاعت، مهریه حضرت زهراست و به هنگام ازدواج آن حضرت، جبرییل امین، طاقه ابریشمی از جانب پروردگار آورد که در روی آن نوشته بود «خداوند مهریه، فاطمه زهرا را شفاعت گنهکاران از امت محمد(ص) قرار داد.»
حضرت زهرا(س) به هنگام شهادت فرمود:این قطعه حریر را با او همراه سازند چون در روز قیامت این سند شفاعت را به دست می‏گیرم و برای گنهکاران از امّت پدرم شفاعت می‏کنم.[ .اخبار الدول و آثار الاول، ص ۸۸، این حدیث را احمد بن یوسف دمشقی قرمانی از طریق اهل سنت روایت کرده است
از طریق اهلبیت روایت فراوانی داریم که بهشت و شفاعت، جزو مهریه حضرت زهرا(س) می‏باشد. بحار، ج ۴۳، ص ۱۰۵
بعد از صدیقه طاهره، از جهت گستردگی شفاعت هیچ بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) نمی‏رسد. امام صادق(ع) در این رابطه می‏فرماید:
بانویی از فرزندان من به نام دختر موسی(ع)، در آنجا (قم) رحلت می‏کند که با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت می‏شوند. بحار، ج ۶۰، ص ۲۱۶

در فرازی از زیارتنامه‏اش می‏خوانیم:
یا فاطمةُ اِشْفعی لی فی الْجَنَّةٍ«ای فاطمه ـ معصومه ـ در بهشت برای ما شفاعت کن.»
نقل حدیث
از ویژگیهای حضرت معصومه(س) این بود که به علوم اسلامی آگاهی داشت و آن را برای دیگران و آیندگان نقل می‏کردند ایشان از حضرت زهرا(س) نقل می‏کنند که فرمود:از رسول خدا(ص) شنیدم فرمود: هنگامی که به معراج رفتم، وارد بهشت شدم، در آنجا قصری از دُرّ سفید میان خالی دیدم، که درِ آن قصر، به دُرّ و یاقوت آراسته شده بود، و بر آن در، پرده‏ای آویخته بود، سرم را بلند کردم، دیدم بر روی آن نوشته شده:لا اِلهَ اِلا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِی وَلِی القَوْمِ :خدایی جز خدای یکتا نیست، محمد رسول خدا است، علی رهبر قوم است.بر پرده نگریستم دیدم نوشته شدهبَخٍ بَخٍّ مَنْ مِثْلُ شیعَةِ عَلِی؟به به! چه کسی همانند شیعه علی(ع) (دارای مقامات عالی) است؟وارد آن قصر شدم، در میان آن، قصری از عقیق سرخ میان خالی دیدم، دارای دری از نقره، آراسته به زبرجد سبز بود و بر آن در، پرده‏ای آویخته بود، سرم را بلند کردم، دیدم بر روی آن در چنین نوشته شده:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِی وَصِی الْمُصْطَفی :محمد رسول خدا است، علی وصی مصطفی(ص) است.سپس دیدم در آن پرده چنین نوشته بود:بَشِّرْ شیعَةِ عَلِی بِطیبِ الْمَولَد :شیعه علی(ع) را مژده بده که پاکزاد است.در میان آن قصر رفتم، دیدم قصر دیگری از زمرّد سبز میان خالی است که زیباتر از آن ندیده بودم، دارای دری از یاقوت سرخ، آراسته به دُرّ بود، پرده‏ای بر آن آویخته بود، سرم را بلند کردم دیدم روی آن پرده چنین نوشته شده است:
شیعَةُ عَلِی هُمُ الْفائِزونَشیعیان علی(ع) کسانی هستند که رستگار می‏باشند… بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۶۶ و ۶۷٫
در حدیث دیگری فاطمه معصومه(س) دختر امام کاظم(ع) و از فاطمه دختر امام صادق(ع) و او از فاطمه دختر امام باقر(ع) و او از فاطمه دختر امام سجاد(ع) و او از فاطمه دختر امام حسین(ع) و او از زینب دختر علی(ع) و او از فاطمه دختر رسول خدا(ص) روایت کرد که رسول خدا(ص) فرمود:اَلا مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ شَهیدَا :آگاه باشید کسی که با حب آل محمد از دنیا رفت شهید از دنیا رفته است!
زیارتنامه مخصوص
یکی از خصوصیات استثنایی حضرت معصومه(س)، زیارتنامه‏ای است که حضرت رضا(ع) در شأن او صادر فرموده است. علامه مجلسی(ره) از بعضی کتب زیارات، از علی ابن ابراهیم و او از سعد اشعری قمی نقل می‏کند که گفت:در محضر امام رضا(ع) بودم، به من فرمود: ای سعد از برای ما در نزد شما (در قم) قبری وجود دارد. سعد عرض کرد: قربانت گردم آیا مقصود شما قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر(ع) است؟ امام رضا(ع) فرمود:
نَعَمْ مَنْ زارَها عارفَا بَحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ:آری کسی که با معرفت به شأن او، او را زیارت کند، بهشت از برای اوست
واسطه فیض الهی
انسان در اثر عبادت و بندگی خداوند متعال می‏تواند مظهر اراده حق و واسطه فیض الهی گردد، این ثمره عبودیت و اطاعت کامل از ذات اقدس الهی است. در حدیث قدسی می‏فرماید:
ای فرزند آدم… مرا اطاعت کن تا تو را چنان نمایم که (به عنایت من) هر آنچه را اراده کنی همان شود. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۹۸
امام صادق(ع) می‏فرماید:اَلْعُبُودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُها الرُّبُوبِیَّة :بندگی خداوند گوهری است که نهایت و باطن آن فرمانروایی بر موجودات است.[ مصباح الشریعه، باب ۱۰۰، (نقل از میزان الحکمه).
اولیاء الهی در راه بندگی و اطاعت، گوی سبقت را از دیگران ربوده و این راه را خالصانه پیموده‏اند آنها هم در زندگی پر برکت خویش و هم بعد از آن، منشاء کرامت و عنایاتی بوده‏اند که آثار یک عمر اخلاص و وارستگی آنها است.
از دیر زمان آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) منشاء کرامت و عنایت ربانی بوده است و چه قلب‏های نا امیدی که سرشار از امید به فضل و کرم الهی شده و از درگاه پر فیض این کریمه اهل بیت با دلی شاد برگشته‏اند. این‏ها همه، نشانه بزرگی و عظمت روح آن بانوی بزرگوار است.
علم حضرت معصومه(س)
عصر امام کاظم(ع) بود. روزی جمعی از شیعیان برای دریافت پاسخ به سئوالهای خود، به مدینه وارد شدند تا به محضر امام کاظم(ع) برسند، آن حضرت در مسافرت بود، نظر به اینکه آنها ناگزیر به مراجعت بودند، پرسشهای خود را نوشتند و به افراد خانواده امام کاظم(ع) تحویل دادند تا در سفر بعد جواب آنها را دریافت نمایند. هنگام خداحافظی، دیدند حضرت معصومه(س) پاسخ پرسشهای آنها را نوشته و آماده کرده است.
آنها شادمان شدند و پاسخها را دریافت کردند و به سوی وطن رهسپار شدند، در مسیر راه به امام کاظم(ع) برخوردند و ماجرا را به عرض آن حضرت رساندند، امام کاظم(ع) آن نوشته را از آنها طلبید و مطالعه کرد، پاسخهای حضرت معصومه(س) را درست یافت. سه بار فرمود: فَداها اَبُوها؛ پدرش به فدایش باد. حضرت معصومه(س) فاطمه دوم، نویسنده محمد محمدی اشتهاردی، ص ۱۳۳٫
در داخل حرم مطهر و در زیر گنبد علاوه بر حضرت معصومه(س) پنج تن از بانوان اهل بیت(ع) آرمیده‏اند که عبارتند از:
۱ ـ میمونه، دختر موسی مبرقع و نوه امام جواد(ع)
۲ ـ امّ محمد، دختر موسی مبرقع و نوه امام جواد(ع)
۳ ـ امّ قاسم، دختر علی کوکبی
۴ ـ امّ اسحاق فرزند موسی مبرقع
۵ ـ امّ حبیب نوه امام رضا(ع)
طبق گزارش تاریخ قم در قرن سوم هجری دو قبه به جای گنبد فعلی بوده که قبّه اوّل بر فراز قبر مطهر حضرت معصومه و قبور امّ محمد و امّ اسحاق قرار داشت.و قبه دوم بر فراز قبور امّ حبیب، امّ اسحاق و میمونه قرار گرفته بود تاریخ قم، ص ۲۱۴
با توجه به اینکه گروهی از بانوان خاندان عصمت و طهارت در این بقعه شریفه در کنار حضرت معصومه(س) آرمیده‏اند از زیارت آنان نیز نباید غفلت کرد و حداقل به نیت زیارت همه آنها باید گفت:اَلسَّلامُ عَلَیکُنَّ یا بَناتِ رَسُولِ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ
بعد از زیارت چهارده معصوم(ع)، برای زیارت حضرت معصومه(س) ترغیب و تشویق فراوانی صورت گرفته است. در پاداش زیارت زایران حضرت معصومه سلام الله علیها تعبیرات ارزشمندی چون؛ اهل بهشت، بهشت از آنِ اوست و بهشت بر او واجب است، وارد شده و ارزش زیارت آن کریمه اهل بیت، معادل بهشت و همسنگ زیارت امام هشتم(ع) قرار داده شده است.امام رضا(ع) می‏فرماید: مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ هر کس او را زیارت کند بهشت از آنِ اوست عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۷۱٫
امام جواد(ع) فرموده‏اند: مَنْ زار عَمَّتی بِقُمْ فَلَهُ الْجَنَّةُ، هر کس عمه‏ام را در قم زیارت کند بهشت از آنِ اوست. کامل الزیارات، ص ۳۲۴
همچنین امام صادق(ع) می‏فرماید:اِنَّ لِلّهِ حَرَمَا وَ هُوَ مَکَّةُ وَ لِرَسولِهِ حَرَمَا وَ هُوَ الْمَدینَةُ وَ لِاَمیرِ الْمُؤمِنیینْ حَرَمَا وَ هُوَ الْکُوفَةُ وَ لَنا حَرَمَا و هُوَ قُمْ وَ سَتُدْفَنُ فیهِ اِمْرَأَةٌ مَنْ وُلْدی تُسَمّی فاطِمَةُ مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.خدا را حرمی است و آن مکه است، رسول خدا را حرمی است و آن مدینه است، امیر مؤمنان را حرمی است و آن کوفه است اهلبیت را حرمی است و آن قم است. به زودی بانویی به نام «فاطمه» از فرزندان من در آنجا دفن می‏شود که هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب می‏شود.راوی می‏گوید: امام صادق(ع) این سخن را زمانی فرمود که هنوز مادر حضرت موسی‏بن جعفر او را به دنیا نیاورده بود. تاریخ قم، ص ۲۱۴
باز هم از امام صادق(ع) روایت شده است:اِنَّ زیارَتَها تُعادِلُ الْجَنَّةَزیارت حضرت معصومه همسنگ بهشت است.[ تاریخ قم ص ۲۱۵]

همچنین امام صادق(ع) فرمودند:تُقْبَضُ فیها اِمْرَأَةٌ هِی مِنْ وُلْدی وَاسْمُها فاطِمَةُ بِنْتُ مُوسی تُدخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتُنا الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ :در قم بانویی که از فرزندان من است و نام گرامیش فاطمه دختر موسی(ع) است، رحلت می‏کند با شفاعت او همه شیعیان و (چنانچه شرایط شفاعت را داشتند) وارد بهشت می‏شوند. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۲۸
امام رضا(ع) خطاب به سعد بن سعد احزم می‏فرماید:یا سَعْدُ! مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ او «هُوَ مِنْ اَهلِ الْجَنَّةِ»ای سعد! هر کس او را زیارت کند بهشت از آنَ اوست و یا «او اهل بهشت است». مجالس المؤمنین؛ ج ۱، ص ۸۳٫
باز هم از امام رضا(ع) وارد شده است:مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زارَنی
هر کس حضرت معصومه(س) را در قم زیارت کند همانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد. ناسخ التواریخ، ج ۳، ص ۶۸
هم ایشان است که می‏فرمایند:هر کس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که همان ثواب زیارت مرا در می‏یابد. . زبدة التصانیف، ج ۶، ص ۱۵۹، از این حدیث مرتبه حضرت حمزة بن موسی بن جعفر(ع) که در حضرت عبدالعظیم مدفون می‏باشد، نیز روشن می‏شود.
نخست اشتیاق دیدار در دل احساس می‏شود، آنگاه انسان از کسب و تجارب چشم می‏پوشد به موانع سفر و مشکلات دست و پا گیر زندگی اعتنا نمی‏کند و آهنگ سفر می‏نماید. برای پیمودن راههای دور و دراز مهیا می‏شود و ساز و برگ سفر را آماده می‏سازد و به امید گوشه چشمی از محبوب به سوی کعبه مقصود عزیمت می‏کند.
مهمترین گامی که یک زائر بر می‏دارد تلاش بی امان برای اصلاح خویشتن است. او می‏کوشد که خود را از هرگونه عیب و نقصی پاک سازد و زنگار گنه را با اشک ندامت بزداید، تا شایسته دیدار یار شود.زائر با تمام قدرت در تقویت کمالات خویش می‏کوشد تا در حریم یار مَحْرَم شود. او همچنین دشت و صحرا را پشت سر می‏گذارد، خطرات سفر را به جان می‏خرد تا خود را به شهرِ یار برساند، از همه می‏برّد تا به یار بپیوندد. کوله بارش را بر زمین می‏نهد و سر به آستان محبوب می‏گذارد، اشک شوق چون سیل از دیدگانش فرو می‏ریزد. و آنگاه چشمانش پر فروغ می‏گردد، آتش محبت زبانه می‏کشد، هر چه تلاش می‏کند که شرط ادب به جای آورد و از دور عرض ارادت نماید، دل اجازه نمی‏دهد و شور نمی‏گذارد، سرانجام شور نشأت گرفته از شعور او را به کنار ضریح می‏کشاند.
سعی می‏کند که صورتش را بر ضریح نگذارد که گَرد گناه بر چهره‏اش نشسته و تیرگی گناه بر رویش سایه انداخته است ولی بارقه امید بر دلش نور افشانی می‏کند و نوید و رحمت پروردگار بر سرش بال می‏گستراند با یک دنیا امید صورت بر ضریح می‏گذارد و باران اشکش جاری می‏شود و زیر لب زمزمه می‏کند: بَلْدَةٌ طَیَّبَةٌ وَ رَبٌّ عَفُورٌ. سبأ، ۱۵
آنگاه تصمیم جدی به انجام خیر در تمام سلولهای مغزش نقش می‏بندد و دلش به مغفرت خداوند غفور گواهی می‏دهد و خود را شایسته دیدار یار می‏بیند و در انتظار عنایت محبوب می‏نشیند که گرامی داشتِ مهمان، سیره این خاندان است. کریمه اهل بیت، ص ۱۳۵

دورنمـایـى از تـربیت و پـرورش فـاطمه معصـومه(س)
مقام علمى حضرت معصومه(س)
حضرت معصومه(س) در خاندانى که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقى بودند, نشو و نما یافت. پس از آن که پدر بزرگوار آن بانوى گرامى به شهادت رسید, فرزند ارجمند آن امام یعنى حضرت رضا(ع) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز متکفل گردید. در اثر توجهات زیاد آن حضرت هر یک از فرزندان امام کاظم(ع) به مقامى شامخ دست یافتند و زبانزد عام و خاص گشتند. ابن صباغ مالکى در این باره گوید: (هریک از فرزندان ابى الحسن موسى معروف به کاظم فضیلتى مشهور دارد.)( الفصول المهم, ص ه ۲۴۰) نیز اربلى در این زمینه مى نویسد: (براى هریک از فرزندان ابى الحسن موسى(ع) فضیلت و منقبتى معروف وجود دارد.)( کشف الغمه, ج ۳, ص ۳۰)
آنچه مسلم است این که در میان فرزندان امام کاظم(ع) بعد از حضرت رضا(ع), حضرت معصومه(س) از نظر علمى و اخلاقى والا مقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامى و القاب و تعریفها و توصیفاتى که ائمه اطهار(علیهم السلام) از وى نموده اند, هویداست. و با توجه به این حقیقت که ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انفکاکى میان تهذیب نفس و طى مدارج اخلاقى و عرفانى و حصول علوم اصیل الهى و حکمت وجود دارد, مى توان به رتبه و مقام علمى غیر قابل توصیف حضرت معصومه(س) پى برد و به این نکته واقف گشت که ایشان نیز چون حضرت زینب(س) عالمه غیر معلمه بود.
روایات حضرت معصومه(س)
فاطمه معصومه(س) از جمله راویان گرانقدر و عظیم الشإن آل محمد(ص) است. ایشان از پدرگرامى خویش و اجداد شریف و بزرگان و جمعى از خاندان جلیل القدرش احادیثى نقل کرده که قابل قبول علماى شیعى و سنى است.( – فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر, ص ۵۸ و ۵۷ و اعلام النسإ, ص ۵۷۷٫)
متإسفانه نگارنده به بیش از پنج روایت از این بانوى گرامى دست پیدا نکرد:
۱ ـ ابوالخیر شمس الدین محمد بن محمد بن جزرى شافعى (م ۸۳۳) در کتاب (اسنى المطالب فى منافب سیدنا على بن ابى طالب) سخن حضرت فاطمه دختر پیامبر(ص) را آورده است: (امینى, مقدمه اسنى المطالب, ص ۳۲)
((… آیا فرمایش رسول خدا(ص) را در روز غدیر به فراموشى سپرده اید که فرمود: هرکه من مولاى اویم, پس على مولاى اوست… و سخن دیگر رسول خدا(ص) را: تو (اى على!) نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى(ع) هستى .الغدیر, ج ۱, ص ۱۹۷٫
در سند روایات فوق این اشخاص وجود دارند: بکر بن احمد قصرى, فاطمه دختر امام رضا(ع), فاطمه (معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران امام کاظم(ع), فاطمه دختر امام صادق(ع), فاطمه دختر امام باقر(ع), فاطمه دختر امام سجاد(ع), فاطمه و سکینه دختران امام حسین(ع), ام کلثوم دختر فاطمه زهرا(س), حضرت فاطمه(س) و کسانى که پیش از بکربن احمد در این سلسله هستند.
۲ ـ در روایت دیگرى نظیر روایت فوق از لسان مبارک رسول الله(ص); آمده است: (من کنت مولاه فعلى مولاه) هرکه من مولا و رهبر او هستم, على رهبر ومولاى اوست. احقاق الحق, ج ۶, ص ۲۸۲, به نقل از مسند فاطمه معصومه, ص ۶۱٫
در سند این روایت اشخاص ذیل وجود دارند: فاطمه دختر گرامى امام رضا(ع), زینب و ام کلثوم و فاطمه دختران گرامى امام کاظم(ع), فاطمه دختر گرامى امام صادق(ع), فاطمه دختر گرامى امام باقر(ع), فاطمه دختر گرامى امام سجاد(ع), فاطمه و سکینه دختران گرامى امام حسین(ع), ام کلثوم دختر گرامى حضرت فاطمه(س) و حضرت فاطمه(س).

۳ ـ روایت دیگر را ابى محمد بن احمد بن على قمى در کتاب (المسلسلات ص ۱۰۸) خویش این گونه ذکر مى نماید: از محمدبن على بن الحسین از احمد بن زیاد بن جعفر از ابوالقاسم جعفر بن محمد علوى عریضى ازابوعبدالله احمد بن محمد بن خلیل از على بن محمد بن جعفر اهوازى از بکر بن احنف از فاطمه دختر على بن موسى(ع) از فاطمه (معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران موسى بن جعفر(ع) از فاطمه و سکینه دختران حسین بن على(ع) از ام کلثوم دختر على(ع) از فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) که فرمود: (از رسول خدا(ص) شنیدم که مى فرمود:وقتى در شب معراج به آسمان برده شدم, داخل بهشت گردیده, قصرى از مروارید سفید و درخشان مشاهده کردم. درى داشت که برآن پرده اى آویزان و با تزیین به مروارید و یاقوت درخشندگى پیدا کرده بود. چون سرم را بالا بردم, دیدم برآن در نوشته شده است: (لااله الاالله, محمد رسول الله, على ولى الله.) و برآن پرده: (خوشا, خوشا به مثل شیعه على.) آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از عقیق سرخ بود و درى از نقره داشت که به وسیله زبرجد سبز درخشان شده بود. برآن در, پرده اى بود. چون سرم را بالا بردم, دیدم برآن در نوشته شده است: (محمد رسول خداست. على جانشین مصطفى است.) و برآن پرده: (بشارت ده پیروان على را به حلال زادگى.) آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از زمرد سبز بود. زیباتر از آن مشاهده نکرده بودم. درى از یاقوت سرخ داشت که با تزیین به مروارید رخشان شده بود. برآن در پرده اى قرار داشت. وقتى سرم را بالا بردم, دیدم بر آن پرده نوشته شده است:(پیروان على, رستگارانند.)به دوستم جبرئیل گفتم: این قصر از آن کیست؟گفت: محمد! از آن پسرعمو و جانشین تو على ابن ابى طالب است. در روز قیامت همه مردم برهنه پا و عریان محشور مى شوند مگر شیعیان على. و همگى به نامهاى مادرانشان فراخوانده مى شوند مگر پیروان على که به نامهاى پدرانشان خوانده مى شوند.
به دوستم جبرئیل گفتم: این براى چیست؟گفت: زیرا آنان على را دوست داشتند, حلال زاده اند. ـ بحارالانوار, ج ۶۵, ص ۷۷ و ۷۶, فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر, ص ۶۰ و ۵۹٫

۴ ـ در روایت سوم از کتاب (امالى) از احمد بن حسین از حسن بن على سکرى از محمد بن زکریاى جوهرى ازعباس بن بکار از حسن بن یزید از فاطمه (معصومه) دختر موسى بن جعفر(ع) از عمر بن على بن الحسین از فاطمه دختر امام حسین(ع) از اسمإ دختر عمیس از صفیه دختر عبدالمطلب آمده است:وقتى حسین(ع) از مادرش متولد شد, پیامبر(ص) فرمود: عمه! فرزندم را نزدم بیاور.من عرض کردم: اى رسول خدا! او را پس از ولادت پاکیزه نکرده ایم. رسول خدا(ص) فرمود: عمه! تو مى خواهى او را پاکیزه کنى؟! خداوند تبارک و تعالى او را پاکیزه و از آلودگى ها منزه کرده است.) فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر, ص ۶۱٫)

۵ ـ حدیث دیگر را محمد غمارى شافعى در کتاب خویش بدین طریق نقل کرده است:
از فاطمه دختر حسین رضوى از فاطمه دختر محمد رضوى از فاطمه دختر ابراهیم رضوى از فاطمه دختر حسن رضوى از فاطمه دختر محمد موسوى از فاطمه دختر عبدالله علوى از فاطمه دختر حسن حسینى از فاطمه دختر ابى هاشم حسینى از فاطمه دختر محمدبن احمد بن موسى مبرقع از فاطمه دختر احمد بن موسى مبرقع از فاطمه دختر موسى مبرقع از فاطمه دختر امام رضا(ع) از فاطمه دختر امام موسى بن جعفر(ع) از فاطمه دختر امام صادق(ع) از فاطمه دختر امام باقر(ع) از فاطمه دختر امام سجاد(ع) از فاطمه دختر امام حسین(ع) از زینب دختر امیرمومنان(ع) از فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص).در این روایت حضرت فاطمه زهرا(س) به نقل از رسول خدا(ص) مى فرماید: (آگاه باشید, هرکس با دوستى آل محمد بمیرد, شهید مرده است!)
روایت مزبور به حدیث (فاطمیات) مشهور است. چون جز دو تن از کسانى که در سلسله آن وجود دارند, بقیه (فاطمه)نام دارند.رازى, محمد شریف, گنجینه دانشمندان, ج ۱,

 

گر صبر کنی زغوره حلوا سازی

راه های تقویت برد باری صبر در زندگی از نظر روانشناسی
براي تقويت صبر و بردباري به نكات زير توجه كنيد:
- واقع گرايي: يکي از عوامل مهم در افزايش توان بردباري و يکي از مهارتهاي لازم براي مقابله با فشارهاي رواني، شناخت واقعيت هاي موجود درباره ي سختي هاي زندگي در دنيا است. از اين رو بايد بپذيريم که دنيا محل مشکلات و حوادث است. اين پذيرش و اين ديد به دنيا انتظارات ما را تنظيم مي کند. چرا که اگر دنيا را محلي براي رسيدن به خواسته هايمان بپنداريم، در صورت نرسيدن به آن کنترل خود را از دست مي دهيم و به عصبانيت و خشم خود را پيوند مي زنيم. بنابراين در ابتدا لازم است که شکل واقعي دنيا را بپذيريم. يکي از کليدهاي اصلي رضايت از زندگي و توان افزائي و صبر در اين نگرش نهفته است. بنابراين توجه به اين که دنيا خواستگاه مشکلات است، انسان را از جهت رواني آماده و صبر را در آدمي نهادينه مي سازد.
- بدانيد که زندگي شما به عنوان يک واقعيت خارجي، آن قدر تلخ و گزنده نيست؛ آنچه آن را تحمل ناپذير و بسيار تلخ جلوه مي دهد، تصورات و انتظاراتي است که از دنيا و زندگي داريم و اکنون آنها را بر آورده شده نمي بينيد و به همين جهت ناراضي و کم صبر مي شويم. به اين مثال دقت کنيد: اگر در يک ميهماني يک ليوان چاي داغ براي ما بياورند، ما از اين نوشيدني انتظار يک نوشيدني خُنک را نداريم و از اين رو از داغ بودن آن، نالان و ناراحت نمي شويم؛ بلکه اگر آن را سرد بيابيم، معترض مي شويم؛ چون انتظاري که از چاي داريم، بر آورده نشده است. روايات فراواني اين مطلب را به ما گوش زد مي کنند و اين ديد و بينش را مي خواهند در ما نهادينه سازند، که انتظارات خود را نسبت به دنيا تغيير و واقعي کنيد. پيامبر خدا-صل الله عليه و اله و سلم- مي فرمايد:«هر کس چيزي را طلب کند که آفريده نشده، خود را به زحمت انداخته و چيزي نصيب او نمي گردد
- اميد بستن به جبران محرومیّتها
- روحیه عجول بودن براى نتیجه گیرى در کارها را کنار بگذارید، حتی برای نتیجه گرفتن در تقویت روحیه صبر هم نباید عجله کرد .
- از حساسیت بیش از حد در هر زمینه بپرهیزید.
- خود را برای دریافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازید، همیشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنیدن و دریافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازید وبه این معنا که همواره در هر مساله‏اى، ابتدا از دیگران انتظار بدترین برخورد را داشته باشید و خود را براى تحمل آن آماده کنید. این مساله باعث مى‏شود برخوردهاى بهتر از مورد انتظار در شما ایجاد خشنودى نماید. در حالى که اگر همیشه انتظار برخورد خوب داشته باشید، چه بسا نتیجه عکس خواهید گرفت.
- تفریحات سالم داشته باشید، از تفریحات سالم و تقویت کننده اراده؛ مانند کوهنوردى، شنا، دو ، صحرانوردی و پیاده‏روى و گردش در طبیعت و... نیز استفاده کنید.
- با افراد صبور دوست شوید، بیشتر با افراد خوش خلق و صبور معاشرت کنید، دوستي ها سبب انتقال روحيات و خلقيات مي شود.
- به رفتارهایی که باعث بی صبری شما می شود توجه نکنید، به برخى رفتارها و حالاتى که از افراد سر مى‏زند. و شما را به بی صبری دعوت مى‏کند، توجه نکنید؛ مثلاً اگر کسى با حرف ناروا شما را بر مى‏افروزد، از شنیدن و گوش سپردن به سخنان وى اجتناب کنید و حتى گوش ندهید یا محیط را ترک کنید. دیگر به گفته‏هاى او دقت و توجه نکرده و آنها را در ذهن خود مرور نکنید. نسبت به دیگر اعمال فیزیکى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحریک کننده نیز همین طور واکنش نشان دهید و راه بى‏توجهى و تغافل را پیش گیرید.
- توجه به پايان پذيري و محدود بودن دنيا توان انسان را در مشکلات افزايش مي دهد. چرا که اين نگرش عاملي مي شود تا مشکلات را هميشگي نپندارد، و اين باور فرد را با انگيزه مي سازد که با صبر و اميد در زندگي حرکت کند. سختي هاي دنيا اگر چه محدود هستند، اما در ضمن هميشگي و در طول حيات در دنيا نيز نيستند. آري در دل اين مشکلات آسايش نيز نهفته است. بنابراين يکي از عوامل ديگر که از واقعيات دنيا است، پايان پذيري بودن مشکلات آن است، توجه به اين واقعيت براي افزايش صبر بسيار موثر است، و خوش بيني راه نسبت به آينده در دل انسان ايجاد مي کند.
- تفسير: هر موقعيت ناخوشايندي، توسط انسان، ارزيابي مي گردد. اين ارزيابي ها تأثير مستقيمي برفشار رواني حاصل از موقعيت دارد. اگر موقعيت ناخوشايند را مثبت بنگريم و يا داراي بار مثبت بدانيم، قابل تحمل خواهد بود. اما اگر آن را منفي ارزيابي کنيم، از کنترل ما خارج و غير تحمل مي گردد. در حقيقت، ما آن گونه که حوادث را تفسير مي کنيم، به آن واکنش نشان مي دهيم. به بيان ديگر، حوادث، تعيين کننده نيستند؛ بلکه تفسير ما از موقعيت ناخوشايند است که در کاهش يا افزايش تنيدگي و فشار رواني، تعيين کننده است. بنابراين، ما به وسيله ي تفسيرهايمان مي توانيم موقعيت هاي ناخوشايند را کنترل و مديريت کنيم، و توان خود را بالاببريم.. بنابراين ما هم بايد تفسير مناسبي از مسائل در زندگي داشته باشيم. چرا که مشکلات بر اساس علم و حکمت خداوند شکل مي گيرد و از آن جا که خداوند خير است و رشد و کمال بندگان را مي خواهد عموماً اين مشکلات در اين جهت هستند.
- کاهش دل دادگي: فقدان و از دست دادن دل داشته ها از حوادث تلخي است که موجب تنيدگي مي گردد. انسان به آن چه دارد، هم احساس تعلق پيدا مي کند و هم نسبت به آنها دلبسته مي شود، هر چه كمتر به اشياء مختلف دلبسته شويم،‌صبرمان در فقدان آنها بيشتر مي شود.
کنترل اِسنادي: اِسناد يعني تعيين اين که منشأ امور، چه کسي است و چه کسي آن را هدايت و برنامه ريزي کارها را در دست دارد. براي انسان، خيلي مهم است که بداند آن چه را مي بيند، از چه منبعي صادر شده و به چه کسي منسوب است. اين که چه کسي مورد منشأ کارها است، نقش زيادي در کاهش يا افزايش فشارهاي رواني دارد. براي انسان، خيلي مهم نيست که چه اتفاق افتاده؛ مهم تر از آن، اين است که بداند چه کسي اين کار را انجام داده است. اگر سختي ها را تصادفي بدانيم، آنها ما را نگران مي سازد و رهزن صبر و بردباري ما مي شود. اگر بدانيم و باور داشته باشيم که سختي هاي زندگي، بر اساس مقدرات خداي که رحيم، عليم و حکيم است، پيش آمده، بدون شک، اين باور، فشار رواني را کم و قابل تحمل مي کند.

- هر گاه احساس بی صبری برشما غلبه کرد، چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید ذهنتان را آرام کنید. چند دقیقه ای آرام بنشینید و هیچ کاری انجام ندهید، تلویزیون تماشا نکنید. حتی کتاب یا روزنامه ای نخوانید اگر می بینید که راهی برای غلبه بر بی صبریتان ندارید آن را رها کنید. ممکن است در ابتدا سخت به نظر برسد اما به تدریج این مهارت در شما تقویت می شود. برای این کار سعی کنید سر خود را با مسائلی که دوست دارید گرم کنید تا کمتر به موضوعی که باعث بی صبریتان شده فکر کنید.

موفق باشيد.

 

سلام دوستان

شهادت امام صادق رییس مذهب تسلیت باد

 

امام صادق علیه السلام در هفدهم ربیع الاول سال 83 ه . ق در مدینه چشم به جهان گشود و در سن 65 سالگی، در سال 148 ه . ق دیده از جهان فرو بست.

حضرت صادق علیه السلام در سال 114 ه . ق به امامت رسید، دوران امامت او با اواخر حکومت امویان مصادف بود که در سال 132 ه . ق به عمر آن پایان داده شد و حکومت عباسیان آغاز گردید.

حضرت از میان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:

1. هشام بن عبد الملک (105 ـ 125 ه . ق)

2. ولید بن یزید بن عبد الملک (125 ـ 126)

3. یزید بن ولید بن عبد الملک (126)

4. ابراهیم بن ولید بن عبد الملک (70 روز از سال 126)

5. مروان بن محمد مشهور به مروان حمار (126 ـ 132)

و از خلفای بنی عباس نیز با افراد ذیل هم عصر بود:

1. عبد اللّه بن محمد، مشهور به سفّاح (132 ـ 137)

2. ابو جعفر، مشهور به منصور دوانیقی (137 ـ 158)

حضرت صادق علیه السلام با توجه به فرصت پیش آمده در دوران انقراض بنی امیه و آغاز حکومت عباسیان، بیشترین بهره برداری فکری و فرهنگی را نموده و در نشر علوم گوناگون بیشترین تلاش ممکن را انجام داد و شاگردان زیادی ـ که تعداد آنها را تا چهار هزار نفر ذکر کرده اند ـ تربیت نمود.

گذشت زمان و فاصله افتادن بین شیعیان و زمان حضور معصومان از یک سو، تهاجم فرهنگهای مختلف به جامعه تشیّع از سوی دیگر، و راه یافتن برخی انحرافات و بدعتها از سوی سوم باعث شده است که در رفتار و فرهنگ شیعیان تغییرات و تحولاتی ایجاد شود. تا آنجا که عده ای نام شیعه داشتن و صرف اظهار محبّت اهل بیت علیهم السلام را باعث نجات خویش می دانند، هر چند گناهان زیادی مرتکب شده باشند؛ غافل از اینکه امام علیه السلام به جابر جعفی فرمود: «وَاللّهِ ما یَتَقَرَّبُ إلَی اللّهِ تَبارَکَ وَتَعالی اِلاّ بِالطّاعَةِ وَما مَعَنا بَراءَةٌ مِنَ النّارِ وَلا عَلَی اللّهِ لاِءحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ کانَ لِلّهِ مُطیعا فَهُوَ لَنا وَلِیٌّ، وَمَنْ کانَ لِلّهِ عاصیا فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ، وَما تَنالُ وِلایتَنا إلاّ بالعَمَلِ وَالْوَرَعِ؛(1) سوگند به خدا [کسی] به خدا مقرّب نمی گردد، مگر به طاعت (و بندگی) و ما مدرکی برای دوری از آتش در دست نداریم! و نه کسی به نفع خود بر خدا حجتی دارد. هر کس مطیع و فرمانبردار خدا باشد، دوست ماست. و هر کس خدا را معصیت کند، دشمن ما خواهد بود، و [بدانید کسی] به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل و دوری از حرام.»

لذا ضرورت دارد که اوصاف حقیقی و راستین شیعیان را در گفتار امام بحق ناطق، حضرت صادق علیه السلام ـ که بر اصلاح و سازندگی شیعیان ـ سخت حساسیت و تأکید داشته است، بازخوانی کنیم تا بتوانیم خود و جامعه امروزی را با آن اوصاف مقایسه نموده و محک زنیم.

اصناف شیعیان

همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان شیعه بودن و ولایت مداری فراوان، ولی شیعه راستین و امامت پذیر واقعی اندک است. امام صادق علیه السلام با تبیین علائم هر یک، صفوف شیعیان راستین را از مدعیان تشیّع جدا می سازد. در یک جا می فرماید: «الشّیعَةُ ثَلاثَةُ أصْنافٍ؛ صِنْفٌ یَتَزَیَّنونَ بِنا وِصِنْفٌ یَسْتَأکَلُونَ بِنا وَصِنْفٌ مِنّا وَإلَیْنا، یأمَنُون بِأمْنِنا ویَخافُونَ بِخَوْفِنا وَلَیْسوا بِالبُذُرِ المُذَیِّعینَ وَلا بالْجُفاةِ الْمُرائینَ، إنْ غابُوا لم یُفْقَدُوا وَإنْ شَهِدُوا لَمْ یُؤبَه بِهِمْ أولئکَ مَصابیحُ الهُدی؛(2) شیعه سه دسته اند؛ گروهی به وسیله ما زینت می یابند [و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند] و گروهی به وسیله ما می خورند [و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار می دهند] و گروهی از ما و به سوی ما هستند، با امنیّت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر [های کاشته شده اسرار را] پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آنها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آنها اعتنا نمی شود [یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند.[ آنها چراغهای هدایتند.»

در جای دیگر فرمود: «الشّیعةُ ثَلاثٌ؛ مُحِبٌّ واوٌّ فهُوَ مِنّا وَمُتَزَیّنٌ بِنا وَنَحْنُ زَیْنٌ لِمَنْ تَزَیَّنَ بِنا، وَمسْتَأکِلٌ بِنا النّاسَ وَمَنِ اسْتَأکَلَ بِنا إفْتَقَرَ؛(3) شیعه سه گروهند: دوست دار عمیق [اهل بیت]، پس او از ماست، و [گروهی که ] به وسیله ما زینت می یابند و ما [نیز] زینتیم برای کسی که به وسیله ما زینت یابد. و [گروهی که] به وسیله ما از مردم می خورد [و ما را وسیله درآمد زندگی خود قرار می دهد]. و کسی که به وسیله ما امرار معاش کند، فقیر می شود.»

البته این نکته را نیز باید متذکر شد که همیشه شیعه نماهایی بوده اند که با نفوذ در صف شیعیان، تلاش کرده اند با رفتار ناشایست خود، آبروی شیعیان را ببرند؛ از این رو شیعیان ژرف اندیش باید این گونه افراد را شناسایی کنند.

حضرت صادق علیه السلام نیز به این نکته توجه نموده است، آنجا که فرمود: «یَابْنَ النُّعْمان! إنّا أهْلُ بَیْتٍ لا یَزالُ الشَّیْطانُ یُدْخِلُ فینا مَنْ لَیْسَ مِنّا وَلا مِنْ أهْلِ دیننا فَإذا رَفَعَهُ وَنَظَرَ إلیْهِ النّاسُ أمَرَهُ الشّیْطانُ فَیُکَذّبُ عَلَیْنا وَکلّما ذَهَبَ واحِدٌ جاءَ آخَرُ؛(4) ای پسر نعمان! ما خاندانی هستیم که همواره شیطان در میان ما فردی نفوذی داخل می کند که نه از ماست و نه از اهل بیت ما، پس وقتی شیطان او را پرآوازه ساخت به طوری که مورد توجه مردم قرار گرفت، به او فرمان می دهد که بر ما دروغ بندد. و وقتی که رفت، نفوذی دیگر می آید.»

اوصاف شیعیان

معروف است که می گویند «الناسُ عَلی دینِ مُلوکِهم» و رعیت همیشه رنگ و بوی شاهان و رهبران خود را دارا بوده اند، شیعه نیز باید چنین باشد و رنگ و بوی امامان خویش را دارا باشند؛ به گونه ای که هر کس آنها را مشاهده کند، بر امامان و مربیان آنها تحسین گوید. امام صادق علیه السلام فرمود: «مَعاشِرَ الشیعةِ! کُونوا لَنا زَیْنا وَلا تَکونوا عَلَیْنا شَیْنا، قولوا لِلنّاسِ حُسْنا، واحْفَظوا ألْسِنَتَکُمْ وَکُفُّوها عَنِ الفُضولِ وقَبیحِ القَوْلِ(5)؛ ای گروه شیعه! زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و آن را از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.»

ابی اُسامة بن زید می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: سلام مرا به هر کس که پیرو ماست و به گفته های ما گوش می کند، ابلاغ کن و از طرف من بگو: «أوصیکُمْ بِتَقْوی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالإجْتِهادِ لِلّهِ وَصِدْقِ الْحَدیث، وأداءِ الأمانَةِ وَطولِ السُّجودِ وَحُسْنِ الجَوارِ... فَإنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إذا وَرَعَ فی دینِه وَصَدَقَ الْحَدیثَ وَأدّی الأمانَةَ، وَحَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ، قیلَ: هذا جَعْفَریٌ، فَیَسُرُّنی ذلک وَیَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرورُ، وقیلَ هذا أدَبُ جعفَرٍ علیه السلام وَإذا کانَ عَلی غَیْرِ ذلک دَخَلَ عَلَیَّ بَلائُه وَقیلَ هذا أدَبُ جَعْفَرٍ؛(6) من شما را به تقوای الهی و پرهیزکاری در دینتان، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده های طولانی و نیکو همسایه داری و... سفارش می کنم؛ زیرا هر گاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد و راست بگوید و امانت را رد کند و اخلاقش را با مردم نیکو گرداند، مردم می گویند: این «جعفری مذهب» است و این مرا شادمان می سازد و از بابت آن شادمان می شوم و می گویند: این است روش ادب [و تربیت] امام صادق علیه السلام ، ولی اگر برخلاف این باشد، گرفتاری آن به من می رسد و گفته می شود که این هم اثر تربیتی امام صادق علیه السلام !!»

2. تقوا و پاک بودن

امام صادق علیه السلام فرمود: «إنّ أحَقَ النّاسِ بِالوَرَعِ آلُ مُحَمّدٍ وَشیعَتُهُمْ کَیْ تَقْتَدی الرَّعیَّةُ بِهِمْ؛(7) سزاوارترین مردم به ورع [و دوری از حرام] آل محمد علیهم السلام و شیعیان آنان هستند تا سایر مردم نیز به آنان تأسّی نمایند.»

و در جای دیگر فرمود: «کونوا دُعاةً لِلناسِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُمْ لِیَرَوا مِنْکُمْ الْوَرَعَ وَالاجْتِهادَ وَالصّلاةَ وَالخَیْرَ فَانَّ ذلک داعِیَةٌ؛(8) با رفتارتان دعوت کننده دیگران باشید تا آنان از شما پرهیزکاری و تلاش و نماز و نیکی بینند، که این بیشتر دیگران را دعوت می کند.»

شیعه باید منشأ خیرات و خوبیها باشد؛ به همین جهت حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام می فرماید: «شیعَتُنا أهْلُ الهُدی وأهْلُ التُّقی وأهْلُ الخَیْرِ وَأهْلُ الایمانِ وَأهْلُ الْفَتْحِ وَالظَّفر؛(9) شیعه ما اهل هدایت و اهل تقوی و اهل نیکی و اهل ایمان و اهل پیروزی و موفقیت اند.»

3. حفظ نماز و اسرار و مواسات

امام صادق علیه السلام فرمود: «إمْتَحِنوا شیعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ؛ عِنْدَ مَواقیتِ الصّلاةِ کَیْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَیْها وَعِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوِّنا وَإلی أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُم لاخْوانِهِمْ؛(10) شیعیان ما را در سه (وقت) امتحان کنید؛ در وقت نماز که چگونه بر آن محافظت می کنند، در نزد اسرار آنها که چگونه آن را از دشمنان ما حفظ می کنند و در نزد اموالشان که چگونه با آن با برادران خویش همدردی می کنند.»

راستی انسان وقتی سفارشات امامان شیعه را در مورد نماز و غیر آن می بیند، احساس غرور و سربلندی می کند؛ ولی وقتی رفتار بعضی از شیعیان را نسبت به نماز و... می بیند، احساس شرمندگی و خجلت می کند.

4. عفت دامن و شکم

از مشکلات جامعه امروزی ما، رواج بی حیایی، چشم چرانی، بی عفّتی، اختلاس، ربا خواری و حرام خوری است. از جامعه شیعی انتظار این است که دارای عفت و حیا، و گریزان از حرام خواری باشند.

حضرت صادق علیه السلام در این زمینه فرمود: «إنّما شیعَةُ عَلِیٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَفَرْجُهُ واشْتَدَّ جِهادُهُ، وَعَمِلَ لِخالِقِه، وَرَجا ثَوابَهُ، وَخافَ عِقابَهُ، فإذا رَأیْتَ أولئکَ فَاُولئکَ شیعةُ جَعْفَرٍ؛(11) همانا شیعه علی کسی است که عفت شکم و دامن دارد، تلاشش زیاد، و عملش برای خدا باشد، و امید ثواب از او داشته باشد و از عقابش بترسد. پس اگر چنین افرادی را دیدی آنها شیعیان جعفر (امام صادق علیه السلام ) می باشند.»

در روایت دیگر فرمود: «وَاللّهِ ما شیعَةُ عَلیّ إلاّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ؛(12) به خدا سوگند شیعه علی نیست مگر کسی که عفت شکم دارد.»

5. همرنگی با امامان علیهم السلام

از آثار مهم محبت این است که محبّ تلاش می کند همرنگ با محبوب گردد. هر محبی تلاش می کند با پیروی از گفتار و رفتار محبوب، دل او را به دست آورد. و شیعه که ادعای محبت اهل بیت علیهم السلام را دارد، و سنگ آنها را به حق به سینه می زند، باید نهایت تلاش خویش را در همرنگی و اطاعت از آنها به کار برد.

حضرت صادق علیه السلام می فرماید:

«لَوْ کانَ حُبُّکَ صادِقا لاََطَعْتَهُ إنَّ المُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطیعٌ؛

اگر دوستی تو صادقانه باشد، او را (محبوب و خدا را) اطاعت می کنی [زیرا] هر کس شخصی را دوست ای گروه شیعه! زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و آن را از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.

می دارد مطیع او خواهد بود.»

حضرت صادق علیه السلام در مورد صفات شیعه فرمود: «لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ قالَ بِلِسانِهِ وَخالَفَنا فی أعْمالِنا وآثارِنا وَلکِنْ شیعَتُنا مَنْ وافَقَنا بِلِسانِهِ وَقَلْبِهِ وَاتّبَعَ آثارَنا وعَمِلَ بَأعْمالِنا أولئکَ شیعَتُنا؛(13) از شیعیان ما نیست کسی که به زبان [شیعه بودن را] اظهار کند و در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی نماید و طبق رفتار ما رفتار کند. آنها شیعیان ما هستند.»

و در جای دیگر فرمود: «قَوْمٌ یَزْعَمونَ أنّی إمامُهُمْ، وَاللّهِ ما أنَا لَهُمْ بِإمامٍ لَعَنَهُم اللّهُ کُلّّما سَتَرْتُ سِتْرا هَتَکوهُ، أقولُ: کذا وکذا، فَیَقولون: اِنّما یَعْنی کذا وکذا. اِنَّما أَنَا إمامُ مَنْ أطاعَنی؛(14) گروهی خیال می کنند که من امام آنها هستم، به خدا قسم من امام آنها نیستم، نفرین خدا بر آنها باد. [زیرا] هر گاه رازی را پنهان می کنم آنها آشکار می کنند، من می گویم: چنین و چنین است و آنها می گویند چنین و چنان اراده کرده است. همانا من امام کسی هستم که از من پیروی کند. و همچنین فرمود: «کَذِبَ مَنْ زَعَمَ أنّهُ مِنْ شیعَتِنا وَهُو مُتمسّکٌ بِعُرْوَةِ غَیْرِنا؛(15) دروغ گفته است کسی که می پندارد از شیعیان ماست ولی چنگ به ریسمان دیگران می زند.»

راستی اگر امام صادق7 رفتارهای برخی از شیعیان را در این زمان می دید چگونه فریادش بلند می شد و از آنها بیزاری می جست؟!!

 

 اين نه عشقست برادر که به پيشاني ماست
ور نه مهري ست که تاييد مسلماني ماست
داغ يک عمر گناهست که پنهان کرديم
سجده بر دوست که نه .سجده به شيطان کرديم
هي گنه کرده و گفتيم خدا مي بخشد
عذر آورده و گفتيم خدا مي بخشد
آخر اين بخشش و اين عفو وکرامت تا کي
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کي

نکنيم اين همه بد در حق مولا نکنيم
کوفيان هرچه که کردنند بيا ما نکنيم

6. همدردی با دیگران

 

برخی افراد در بعضی از عبادات مثل نماز و دعا نمره قابل قبولی دارند، ولی در مسائل مالی و انفاق به دیگران، رفت و آمد و... نقص دارند. این افراد قطعا بدانند که در شیعه بودن آنان نقص است. شیعه مانند امامان خود اهل انفاق و همدردی با دیگران است، امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید: «یَابْنَ جُنْدَب! إنَّما شیعَتُنا یُعْرَفونَ بِخِصالٍ شَتّی: بِالسّخاءِ وَالْبَذْلِ لِلاِْخْوانِ، وَبِأنْ یُصَلّوا الْخَمْسِیْنَ لَیْلاً وَنَهارا، شیعَتُنا لا یَهِرّونَ هَریرَ الْکَلْب، وَلا یَطْمعونَ طَمَعَ الْغُرابِ، وَلایجاوِرون لَنا عَدُوّا، وَلایَسْألونَ لَنا مُبْغِضا وَلَو ماتوا جُوعا...؛(16) ای پسر جُندب! به راستی شیعیان ما با ویژگیهایی شناخته می شوند: با بذل و بخشش به برادران و با گزاردن پنجاه رکعت نماز [واجب و مستحب] در شبانه روز؛ شیعیان ما چون سگ زوزه نمی کشند، و چون کلاغ طمع کار نباشند، با دشمن ما همجوار [و همراه] نشوند، درخواست کمک از کسی که کینه ما را در دل دارد نکنند، گرچه از گرسنگی بمیرند.»

در روایت دیگری می خوانیم که وقتی یکی از شیعیان، از گروهی از شیعیان در نزد امام صادق علیه السلام تعریف و تمجید نمود و آنها را پاک و پاکیزه خواند، حضرت فرمود: «کَیْفَ عِیادَةُ أغْنیائِهم لِفُقَرائِهم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: وَکَیْفَ مُشاهَدَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: فَکَیْفَ صِلَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِمْ فی ذاتِ أیْدیهِمْ؟ فقال: إنّکَ لَتَذْکُرُ أخْلاقا قَلَّ ما هی عِنْدَنا، قال: فقَالَ: فَکَیْفَ تَزْعُمُ هؤلاءِ أنّهُمْ شیعَةٌ؟!؛(17) عیادت ثروتمندانشان از همانا شیعه علی کسی است که عفت شکم و دامن دارد، تلاشش زیاد، و عملش برای خدا باشد، و امید ثواب از او داشته باشد و از عقابش بترسد.

فقرایشان چگونه است؟ عرض کرد: کم است. فرمود: دیدن (و سر زدن) ثروتمندانشان از فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: اندک است. فرمود: کمک نمودن ثروتمندانشان نسبت به فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: شما اخلاقی را بیان می کنید که نزد ما کم است. فرمود: پس چگونه آنها خود را شیعه می پندارند.»

اوصاف راستین شیعه بیش از آن است که در یک مقاله بگنجد. آنچه بیان شد، مهم ترین اوصاف و ویژگیهای شیعیان بود.(18) جامعه امروزی تشیّع با خواسته امامان و آنچه از اوصاف شیعیان در کلام آن امامان بزرگوار مخصوصا رئیس مکتب جعفری، حضرت صادق علیه السلام آمده است، فاصله زیادی دارد. سخن را با شعری به مناسبت میلاد با سعادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام به پایان می بریم:

  

 


 

1. اصول کافی، ج2، ص 74، ح3.

2. محسن فیض کاشانی، المحجّة البیضاء، ج4، ص356.

3. صدوق، خصال، ص 103، ح61؛ منتخب میزان الحکمة، ص 286، روایت3433.

4. تحف العقول، انتشارات آل علی علیهم السلام ، ص554.

5. امالی صدوق، ص 327، ح17؛ مشکوة الانوار، ص 173؛ منتخب میزان الحکمة، ص239.

6. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 8، ص389، ح2.

7. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج2، ص643.

8. اصول کافی، ج2، ص78، ح14؛ سفینة البحار، ج2، ص643.

9. الکافی، ج2، ص233؛ المحجّة البیضاء، ج4، ص353.

10. بحار الانوار، ج 83، ص22؛ جامع احادیث شیعه، ج4، ص58.

11. الکافی، ج2، ص233، ح9.

12. صدوق، صفات الشیعة، ص49.

13. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج11، ص196؛ بحار الانوار، ج68، ص164.

14. همان، ح13، وج2، ص80، ح76؛ منتخب میزان الحکمة، ص285.

15. صفات الشیعة، ص45.

16. تحف العقول، ص540.

17. الکافی، ج2، ص173، ح10؛ منتخب میزان الحکمة، ص 286.

18. برای آگاهی بیشتر به منابع ویژه؛ مثل کتاب صفات الشیعة، تألیف شیخ صدوق، با تحقیق مؤسّسة الامام المهدی علیه السلام ؛ أهل البیت فی الکتاب والسنّة، تألیف محمدی الری شهری، نشر دارالحدیث؛ بحار الانوار، ج68، باب 19، «صفات الشیعة»، و میزان الحکمة، واژه شیعه مراجعه شود.

چشم چرانی نکن باشه؟ خیلی بزرگواری

چشم پوشی, وظیفه شرعی یک مسلمان

«قرآن کریم» غضّ بصر و چشم پوشی از نگاه به نامحرم را وظیفه مسلمانان اعلام کرده و به زن و مرد توصیه کرده است که مواظب چشمان خود باشند. قرآن کریم می فرماید: «به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه تر است و خدا به آنچه می کنند، آگاه است.»1

و پس از آن فرمود: «به زنان با ایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند.»2 پس خواست قرآن، رعایت عفّت عمومی برای زن و مرد است و این کار وظیفه ضروری و واجب مؤمنان شمرده شده است.

نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن، حرام است و نگاه کردن به صورت و دست ها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است؛ بلکه احتیاط واجب آن است که بدون قصد لذّت هم نگاه نکنند و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است. 3

در روان شناسی دینی نیز ارتباط نزدیکی میان نگهداری چشم از نامحرم و نگهداشتن دامان از آلودگی به زنا وجود دارد؛ امّا در مورد چرایی تقدّم غضّ بصر بر حفظ فرج، سید قطب می نویسد: حفظ فرج، پیامد طبیعی خواباندن چشم است و گامی است در استواری اراده و هوشیاری در حفاظت از افتادن در گناه و تسلّط بر خواهش های نفسانی. از این رو بین آن دو، در یک آیه جمع کرده تا نشان دهد یکی سبب و دیگری نتیجه آن است و هر دو گام هایی هستند پی در پی در صفحه دل و صحنه زندگی!4

بیماری چشم چرانی

از نظر روان شناسان و عالمان اخلاقی, چشم چرانی هنگامی که به صورت یک عادت مزمن در می آید, یک بیماری روانی تلقّی می شود و همان طوری که بیماری سادیسم، نقطه مقابل بیماری مازوشیسم است، شهوت و بیماری چشم چرانی نیز نقطه مقابل بیماری خودنمایی است. خودنما فردی است که خود را در معرض دید دیگران قرار می دهد و چشم چران کسی است که ازتماشا و نگاه به دیگران لذّت می برد. خودنمایی در زن ها به نسبت بیشتری دیده می شود؛ در حالی که بیماری چشم چرانی در مردها بیشتر رایج است. زن ها بیشتر از لمس لذّت می برند و مردها از نگاه و این مربوط به تفاوتی است که در آستانه تحریک آنها وجود دارد.

عوامل بروز بیماری چشم چرانی

1. محرومیّت جنسی: ویلهم اشتگل محرومیّت های جنسی را عامل این بیماری دانسته و می گوید: محرومیّت های جنسی باعث می شود که (لی یبدو) در اعصاب چشم متمرکز شود. با این تمرکز، بستگی عصب چشم با اعصاب جنسی توسعه یافته و شخص، از چشم چرانی لذّت می برد و با دیدن اندام جنس مخالف، تحریک می شود.5

2. خود نمایی زنان: بیشترین عامل بروز این بیماری در مردان، حسّ خودنمایی در زنان است. مردان به طور طبیعی نسبت به زیبایی و اندام جنس مخالف حسّاسند و زنان بد یا بی حجاب با خودنمایی در عرصه جامعه این گرایش مردان را تحریک می نمایند. در تفاسیر شیعه و سنّی در توضیح «آیه 30 سوره نور», نقل کرده اند که: روزی در هوای گرم مدینه، زن جوانی در حالی که روسری خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوش او پیدا بود، از کوچه ای عبور می کرد. مرد جوانی از انصار، آن حالت را مشاهده کرد و چنان غرق تماشا شد که از خود و اطرافش غافل گردید و به دنبال آن زن حرکت کرد. تا اینکه صورتش به شیئی اصابت کرد و مجروح شد. هنگامی که به خود آمد، خدمت پیامبر(ص) رفت و جریان را برای او بیان داشت. اینجا بود که آیات سوره مبارکه نور در مورد پوشش زنان نازل گردید.6

قرآن کریم برای رفع این معضل اجتماعی در آیات شریف سوره نور، از یک طرف مؤمنان اعمّ از زنان و مردان را مخاطب قرار داده و دستور می دهد که نگاه های خود را کوتاه ساخته و به نامحرم خیره نشوند و از فساد و آلودگی دوری کنند و از سوی دیگر به خانم ها دستور می دهد پوشش مناسب را رعایت کرده و زیورآلات خود را آشکار نسازند تا حوادث نظیر حادثه ای که آیه در ارتباط با آن نازل شده است، اتّفاق نیفتد و جوانان از خود بی خود نشده و دنبال زنان و دختران نامحرم راه نیفتند و امنیّت و آرامش خود و دیگران را خدشه دار نسازند.

در «سوره احزاب» نیز در جایی به خانم ها دستور می دهد: «در محاورات روزمرّه حالت عادی داشته و با ناز و کرشمه و طنّازی صحبت نکنید و در کوچه و خیابان با بدن های نیمه عریان و لباس های بدن نما، ظاهر نشوید.»7 چند آیه بعد می فرماید: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانید.»8 تمام این برنامه و تأکیدها برای آن است که مردم، زن ها را به عنوان افراد عفیف و پاک دامن بشناسند و موجبات آزار و اذّیت آنان را فراهم نسازند9 و چشم طمع ندوزند10 و در نتیجه امنیت و آرامش قشر خانم ها در سایه چادر و رعایت ضوابط شریعت و پوشش اسلامی، تأمین شود.

در ادامه قرآن کریم می فرماید که با این راه و روش، اگر بیماردلان هوس باز اصلاح نشدند و به آزار و اذّیت خانم ها ادامه داده و امنیت و آرامش آنان را تهدید کردند، برخورد شدیدتری با آنان صورت خواهد گرفت: «اگر منافقان و بیماردلان شهوت پرست و کسانی که در شهر، اضطراب و نگرانی به وجود می آورند، از اعمال زشت خود دست برندارند، تو را ای رسول! علیه ایشان می شورانیم. در آن صورت، مدّت کمی در مجاورت با تو در این شهر زندگی خواهند کرد و نابود خواهند شد.»11 تا آرامش و امنیّت در جامعه تأمین شود.

از مجموع مطالب یاد شده این نتیجه به دست می آید که رعایت حجاب و پوشش اسلامی برای زنان و مردان مؤمن و مسلمان، تکلیف الهی است. رعایت آن، علاوه بر این که موجب عمل به دستورات الهی می شود، شخصیت فردی، اجتماعی و معنوی انسان محجوب و پاک دامن، سیر صعودی پیدا کرده و نردبان تعالی و تکامل را یکی پس از دیگری طی خواهد کرد و از سوی دیگر در تأمین بهداشت روحی و روانی، آرامش خانواده ها، صفا، نورانیت و امنیّت در جامعه نقش بسزایی ایفا می کند. به امید روزی که جوامع اسلامی و انسانی از تمام آلودگی ها تصفیه شوند و زمینه حضور زنان و دختران، بدون دغدغه و دلواپسی، در اجتماعات فراهم شود.

عامل غفلت و فراموشی

چشم چرانی یکی از مصادیق حبّ دنیا و عامل مهمّی برای بروز غفلت از یاد خدا و خود است. غفلت، همان چالش اساسی است که انسان در سر راه کمال و سعادت خود دارد و بیداری، اوّلین نیاز او برای حرکت در این مسیر است. چشم چرانی باعث می شود که انسان هر چه بیشتر به خواب رود و از بیداری و یاد خدا دور بماند.

حضرت علی(ع) درباره مواظبت و حفاظت از چشم ها فرمودند: «چیزی در بدن، کم سپاس تر از چشم نیست. خواسته اش را ندهید که شما را از یاد خدا باز می دارد.» 12

1. اوّلین گام انحراف عملی: چشم چرانی و نگاه به نامحرم, گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه, انحراف و گناه مبتلا می کند.

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.»13

نگاه کردن به ناموس دیگران، خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محلّ کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

پیامبر خدا(ص) فرمودند: «نگاه به نامحرم تیر زهرآلودی از تیرهای شیطانی است.»14

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم تا شیطان از آن، برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

2. حسرت و اندوه طولانی: امام صادق(ع) می فرمایند: «چه بسا نگاه هایی که غصّه های طولانی را در پی دارد.» به این معنی که چشم، قوی ترین ابزار حسّی است؛ یعنی میدان آستانه تحریک چشم از بقیّه حواس بیشتر است و بیشترین تحریکات حسّی را دریافت می کند و این دل است که بعد از نگاه، به کار می افتد؛ یعنی آنچه را دیده می بیند، دل طلب می کند و چون امکان رسیدن به آنچه دیده شده، فراهم نمی شود، افسردگی و رنجوری نصیب انسان می شود.

از فحوای حدیث رسول خدا(ص) که فرمودند: «همه چشم ها روز قیامت گریانند؛ جز سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید، چشمی که از نامحرم فرونهاده شود، چشمی که در راه خدا (و پاسداری از کیان اسلام) شب زنده دار باشد.» 15 فهمیده می شود که علاوه بر حسرت دنیوی, فرد چشم چران در آخرت از فرط حسرت و پشیمانی، چشمانی گریان خواهد داشت.

3. زنای چشم: اسلام برای پاک دامنی پیروان خویش حتّی نگاه ریبه و شنیدن سخنان نامحرم را نیز اگر از روی غرض باشد، ممنوع کرده است. این خود هشداری به جا و حساب شده است که تماسّ نامشروع با نامحرمان را کنترل و محافظت می کند. البتّه رویارویی جدّی و ضروری و بدون هیچ گونه غرض، آن هم با حجاب کامل اسلامی و با رعایت ادب و سایر مسائل اخلاقی، اشکالی ندارد.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «در مورد رابطه نامشروع، برای هر عضوی از آدمی سهمی از زنا است؛ زنای چشم، نگاه کردن، زنای زبان، سخن گفتن و زنای گوش ها، شنیدن حرام است.»16

همچنین درباره شوخی کردن با نامحرم فرمودند: «هر کسی با زن نامحرمی شوخی کند برای هر کلمه ای که با او در دنیا سخن گفته، هزار سال در جهنّم زندانی می شود.» 17

حضرت علی(ع) به نقل از «انجیل» می فرمایند: «در «تورات» نوشته شده زنا نکن؛ ولی من می گویم اگر حتّی با نظر شهوت آلود به کسی نگاه کنی همان وقت در دلت با او زنا کرده ای.»18و نیز می فرمایند: « نابینا بودن بهترازنگاه های نامشروع است.» پس فاصله بین نگاه و گناه اندک است.

4. به خطر افتادن امنیّت و سلامت جامعه: در واقع، نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی هایی اجتماعی، نخواهد داشت. چشم چرانی، دام شیطانی، بذر شهوت و رویشگاه فسق و فجور است که دل را می لرزاند، آرامش و ثبات را سلب نموده و باعث هرج و مرج و فتنه و فساد در جامعه می شود.

بنابراین چشم چرانی، این تیر مسموم و زهرآلود شیطانی، اگر بدون قید و بند رها شود، یقیناً سلامت و امنیّت دو طرف را به خطر می اندازد، جوان و نوجوانی که به کوچه و خیابان راه می افتد اگر دستور اسلام را رعایت نکرده و نگاهش را کوتاه نکند و از طرف دیگر، کسانی که باید حجاب و پوشش اسلامی را رعایت کنند، رعایت نکنند، چشم جوان به صحنه های شهوت انگیز خواهد افتاد و نیروی قدرتمند شهوت به جوشش و غلیان آمده و تحریک خواهد شد. درچنین شرایط حسّاس و خطرناکی، این جوان، یا باید به عیّاشی، فساد و تجاوزگری روی آورد و به خواسته های قوّه شهوانی، جواب مثبت دهد و امنیّت خود و دیگران را به خطر اندازد یا با تخیّل و تصوّر، با حالت افسرده و پریشان، زندگی بیمارگونه خود را ادامه داده، آسایش و آرامش خانواده را برهم زند.

5. ایجاد نگرانی و اضطراب: آنچه از مجموع آیات، روایات و تجربیّات کارشناسان به دست می آید این است که چشم چرانی های هوس آلود و بدحجابی و بی حجابی زنان و دختران بی بند و بار، از جمله عوامل مؤثّر در ایجاد اضطراب، نگرانی افراد، خانواده ها، هرج و مرج و ناامنی در جامعه به حساب می آیند. به عکس اگر اصول و ارزش های اسلامی از جمله حجاب و پوشش اسلامی، رعایت شود، از چشم چرانی و نگاه های آلوده جلوگیری به عمل آید و اگر خانم ها در نشست و برخواست و صحبت ها و مکالمات روزمرّه، دستورات شرع مقدّس را رعایت کنند، یقیناً زمینه های فساد زدوده شده، دام های شیاطین برچیده خواهد شد و آرامش روحی و روانی برای افراد و خانواده ها، نظم، ثبات و امنیّت در جامعه پدید خواهد آمد. امام علی(ع) می فرمایند: «کسی که نگاهش را کاهش دهد، قلبش آرام می گیرد.» 19 و نعمتی بالاتر از آرامش قلب، وجود ندارد. این موهبت بزرگ اگر در اعضا و افراد جامعه، محقّق شده و تجلّی پیدا کند، جامعه نیز به تبع اعضا و افراد خود، دارای امنیّت و آرامش خواهد شد.

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

این همه آفت که به تن می رسد

از نظر تو به شکن می رسد

دیده فرو پوش چو دُر در صدف 

تا نشوی تیر بلا را هدف

6. عذاب اخروی: علاوه بر ابتلا به عواقب دنیوی، چشم ناپاک از عذاب و شکنجه الهی نیز بی نصیب نمی ماند. رسول خدا (ص) فرمودند: «آنکه چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر کند، روز قیامت، خداوند چشمانش را با میخ های آتشین و از آتش پر کند تا وقتی که به حساب مردم رسیدگی کند. سپس امر می شود که او را به جهنّم ببرند.»20

ثمرات ترک عادت چشم چرانی

هریک از اعضای بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظیفه خاصّی بر عهده دارد که اگر به آن وظیفه عمل کند، ارزشمند است.

چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر می شود:

1. دیدن شگفتی ها: رسول خدا (ص) فرمودند: «چشم هایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتی ها را ببینید.»21

2. راحتی قلب: امام علی (ع)فرمودند: «آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهد، قلبش را راحت کرده است.»22

3. نیک خویی: همچنین آن حضرت فرمودند: «کسی که نگاه هایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد.»23

4. پاداش الهی: امام صادق (ع) فرمودند: «هرکسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند؛ مگر اینکه خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد.» 24

5. چشیدن شیرینی ایمان: پیامبر خدا(ص) فرمودند: «نگاه به نامحرم تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند.» 25

6. بروز صفت شجاعت: «شجاع ترین مردم کسی است که بر خواهش نفسانی اش چیره شود.» 26

معالجه خوی زشت چشم چرانی

قرآن مجید حضرت یوسف(ع) را به عنوان قهرمان میدان عفاف مطرح می کند تا جوانان مسلمان که در پی قهرمان یابی و الگوپذیری هستند، از یوسف(ع) که شجاع ترین مرد روزگار خود در مخالفت با هوای نفس و شیطان بود، پیروی کنند.

نکته شایان توجّه در داستان حضرت یوسف(ع) استمداد از خدای سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدی اوست که هیچ چیز جز ایمان به پروردگار نمی تواند جلوی نفس سرکش و غریزه نیرومند شهوت را بگیرد.

از امیرمؤمنان علی(ع) سؤال کردند: به کمک چه چیزی می توان چشم از نامحرم پوشید؟ پاسخ دادند: «با خاموش کردن آتش شهوت، زیر نظر قدرتمندی که بر مخفیگاهت آگاه است.»27

نکته ظریف دیگری که در مسئله ناموس نهفته است و روایات نیز آن را تأیید کرده اند، این است که از هر دستی بدهی به همان دست پس می گیری؛ چنان که فرموده اند: «آن طور که جزا دهی، جزا بینی.»28

امام صادق(ع) فرمودند: «در زمان حضرت موسی(ع) مردی با زنی زنا کرد. وقتی به خانه خویش آمد، مردی را با زن خود دید. آن مرد را نزد حضرت موسی(ع) آورد و از او شکایت کرد. در آن لحظه جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: «هرکس به ناموس دیگران تجاوز کند به ناموسش تجاوز کنند.» حضرت موسی به آن دو فرمود: با عفّت باشید تا ناموستان محفوظ بماند.»29

بنابراین، مؤمن با غیرت، هرگز به ناموس دیگران نگاه حرام نمی کند؛ زیرا نمی خواهد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشد.

هرکه باشد نظرش در پی ناموس کسان

پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان

شخصی از امام صادق(ع) پرسید: آیا نگاه کردن به پشت سر زن هایی که عبور می کنند، جایز است؟ حضرت پاسخ دادند: «اگر به ناموس شما این گونه نگاه کنند، خشنود می شوید؟!» آنگاه فرمود: «برای مردم همان را بخواهید که برای خود می خواهید.»30

یکی دیگر از راه های پیشگیری از انحراف این است که مؤمن با نامحرم در جای خلوت اجتماع نکند؛ زیرا دور از چشم مردم، زمینه لغزش و انحراف فراوان است.

پیامبر (ص) فرمودند: «آنکه به خدا و روز جزا ایمان دارد، نباید در جایی بخوابد که صدای نفس زن نامحرم شنیده می شود.»31

اگر مرد و زن نامحرم در محلّ خلوتی باشند که کسی در آنجا نباشد، در حالی که دیگری هم نتواند وارد شود، چنان چه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آنجا بیرون بروند.32

امیرمؤمنان علی(ع) فرمودند: «هیچ مردی با زنی(نامحرم) خلوت نکند. اگر مردی با زن بیگانه ای خلوت کند، سومی آن دو شیطان است.»33

امیرمؤمنان علی(ع) برای گریز از خطر آلوده شدن و رهایی از دام شیطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، این گونه رهنمود می دهند:

«اگر یکی از شما زنی را دید و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود که آنچه او دیده است، همسرش نیز دارد و مواظب باشد که شیطان را بر دل خویش راه ندهد و آنکه متأهّل نیست، دو رکعت نماز بخواند و خدا را زیاد سپاس گوید و صلوات بر پیامبر و خاندانش فرستد. آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نیز با رحمت خویش او را از راه مباح، بی نیاز می گرداند.»34

به امید آنکه با یاری خداوند، تمام اعضای خویش را از آلوده شدن حفظ کنیم و عفّت و پاک دامنی بر جامعه اسلامی سایه گستر باشد. ان شاء الله

اقاجان انتظار تا به کی؟ اللهم عجل لولیک الفرج

عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم
تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم . . .

 

هر کجا سلطان هست، دورش سپاه و لشگر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟!
با خبر باشید ایچشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . .


بگو چگونه تو تدبیر می کنی اقا؟
چرا در امدنت دیر می کنی اقا؟
دل تمامی عشاق دوره گردت را
چقدر ساده غزلگیر می کنی اقا؟


ماییم و دلی زعشق رویت سرشار
ای مرد خدا! سوار آیینه تبار
هر فاصله ترجمان دلتنگی ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار . . .


خواهی که در پناه کرامات سرمدی
ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی
لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را
با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .


ما منتظران لحظه دیداریم
از عطر گل محمدی  سرشاریم
این حرمت و عزّت و سر افرازی را
از حُرمت انتظار مهدی(عج) داریم


قائم آل نور، یا مهدی
عطر سبز حضور، یا مهدی
تا همیشه صبور می مانیم
در هوای ظهور، یا مهدی . . .


سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است
مهدی گل بی خزان آل الله است
ای منتظران حضرتش برخیزید
پیغام دوباره سحر در راه است . . .


ای معطر ز عطر روی شما
باغ سبز بهار باور ما
با شما ما و یک جهان شادی
بی شما ما و یک دل تنها . . .


جانی همه داغ انتظار است مرا
چشمی همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
امید شکفتن بهار است مرا . . .


ما زمزمه حضور را می فهمیم
معنای زلال نور را می فهمیم
از بس که به داغ انتظارت ماندیم
ای باوردل! ظهور را میفهمیم . . .


از نسل گل و بهار و آیینه تویی
منظومه انتظار دیرینه تویی
ما منتظران وعده دیداریم
خورشید زلال روز آدینه تویی . . .


تا نقش تو هست نقش آیینه ما
بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان می شکفد
با یاد تو ای امید دیرینه ما . . .


یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید . . .


آهوی رمیده ای که بر می گردی
پیغام سپیده ای که برمی گردی
گفتیم شبی سیاه از غم داریم
انگار شنیده ای که بر می گردی . . .


لبریز ترانه و نوایم با تو
از درد و غم زمان رهایم با تو
تو سبزترین بهار در جان منی
سبز است تمام لحظه ها یم با تو . . .


یک عمر به انتظار ماندیم همه
غمدیده و بیقرار ماندیم همه
بازآ که شکست، دل ز یاد غم تو
بی روی تو بی بهار ماندیم همه . . .


ای وسعت آسمان آبی
آیینه سبز آفتابی
رخشنده ترین ستاره عشق
ای کاش به شام ما بتابی . . .


ای روشنای راه سبز رستگاری!
از چشمه چشم تو نور عشق جاری
می آیی از سمت حضور باور من
می آیی و پیغام سبز عشق داری . . .


دیدیم ترا دوباره بر می گردی
از باغ پر از ستاره برمی گردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق
انگار! برای چاره برمیگردی . . .


تا وعده قیامت تو صبر می کنیم
بر داغ بی نهایت تو، صبر میکنیم
ای از تبار آینه و آفتاب و عشق
تا مژده زیارت تو، صبر میکنیم . . .


غریب آشنا ما را صدا کن
زدست غصّه دلها را رها کن
اسیر دردهای انتظاریم
به لطفی دردهامان را دوا کن . . .


ایدل ایدل! آشنایی می رسد
ناله ها را هم نوایی می رسد
ما که از عشق و جنون آکنده ایم
کارمان آخر به جایی می رسد . . .


ماندیم به داغ انتظارت، مددی
ما و غم ودرد بی شمارت، مددی
دلخسته از این غمی که در ریشه ماست
در آرزوی فجر بهارت، مددی  . . .


ای راحت دل، قرار جانها برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد
دلها همه تنگِ توست آقا برگرد . . .


ای نور خدا به وسعت آیینه
آگاه ز راز خلوت آیینه
یک لحظه بتاب در شب تنهایی
سوگند ترا به حرمت آیینه . . .


دل گفت: زراه آشنا می آیی
از جاده سرخ کربلا می آیی
یک روز ز روزهای زیبای خدا
یک روز به دلجویی ما میآیی . . .


دوست دارم که یک شب جمعه
صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهان بشنوم زسمت حجاز
نغمه ی دلخوش انا المهدی


ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گرد