بفرمایید چای داغ
کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی...
نوش جانت...!
چای رفاقت من همیشه تازه دم است![]()
حتی در سرمای احساس ها!
======================

کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی...
نوش جانت...!
چای رفاقت من همیشه تازه دم است![]()
حتی در سرمای احساس ها!
======================

عوامل برکت در زندگی از نگاه امام رضا(علیه السلام)
برکت در زندگی موضوعی است که در فرهنگ اسلامی به عنوان یک اصل شناخته شده و عوامل زیادی در آن دخالت داشته و رابطه مستقیمی با چگونگی استفاده صحیح و مناسب از نعمات الهی دارد
اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین.
خدایا بپوشان در آن با مهر ورحمت وروزى کن مرا در آن توفیق وخوددارى وپاک کن دلم را از تیرگیها وگرفتگى هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود.

اللّهم غشّنی فیه بالرّحمة
خدایا! در این روز مرا به رحمت خود بپوشان
در باره ی رحمت الهی و مسائل پیرامون آن رجوع بفرمایید به شرح دعای روز نهم ماه رمضان در همین وبلاگ.
ما امروز از خداوند می خواهیم که رحمت خود را شامل حال ما گرداند و ما را با آن بپوشاند و سراسر وجود مان را به رحمت الهی بپوشاند. چرا که اگر خداوند اراده کند که نعمتی از رحمت خود نسیب کسی بکند؛ هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد. و اگر هم خواسته باشد از کسی رحمتش را دریغ کند و برخوردارش نکند، همه ی عالم نمی توانند آن را به او برسانند.
« ما یفتح اللهُ للنّاس مِن رحمةٍ فلا ممسک لها ، و ما یُمسک فلا مُرسل مِن بعده ؛ و هو العزیز الحکیم. یعنی: هر رحمتی را خدا به روی مردم بگشاید، کسی نمی تواند جلو آن را بگیرد؛ و هر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست؛ و او عزیز و حکیم است.»(فاطر/2)
از طرفی هم تا ما خودمان را لایق و شایسته ی رحمت الهی نکنیم، رحمتش را شامل حال ما نمی کند. پس نزول رحمت الهی بر فردی و یا خانواده ای و یا جامعه ای، یک امر دو سویه است. در باره ی حقیقت رحمت در شرح دعای روز نهم گذشت، اما برای اینکه ما شامل رحمت الهی بشویم، شرایطی دارد.
خداوند در قرآن می فرماید که مجازاتش را برای هر کس که بخواهد می رساند ولی می فرماید که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و عمومیت دارد. که این رحمت عام است. و شرایطی و وظایفی برای مرحومین بیان می کند:
« و اکتب لنا فی هذه الدّنیا حسنةً و فی الاخرةِ انّا هدنا الیک ؛ قال عذابی اُصیبُ به مَن اَشاءُ ، و رحمتی وسعت کلَّ شیءٍ ؛ فساکتبها للّذین یَتّقونَ و یُؤتونَ الزّکاةَ هم بآیاتنا یؤمنون. یعنی: (موسی گفت:) «و برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرّر فرما؛ چه اینکه ما به سوی تو بازگشت کرده ایم.» (خداوند در برابر این تقاضا، به موسی ) گفت: « مجازاتم را به هر کس می خواهم می رسانم؛ و رحمتم همه چیز را فرا گرفته؛ و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان می آورند، مقرّر خواهم داشت.»(اعراف/156)
این رحمت فراگیر پروردگار ممکن است اشاره به نعمت ها و برکات دنیوی باشد که همگان را در بر گرفته و نیکو کار و گنهکار از آن بهرمند هستند. نیز می تواند اشاره به همه ی رحمت های مادّی و معنوی باشد؛ به این معنی که درهای رحمت الهی به روی همگان گشوده است و این خود مردمند که باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند، و اگر کسی شرایط ورود در آن را فراهم نکند ، دلیل بر تقصیر خود اوست؛ نه محدود بودن رحمت خدا.(المیزان/ج8/ص279)
و در آخر آیه هم چند شرط برای ورود به رحمت الهی بیان می فرماید.
امام کاظم ع می فرماید: «اِنَّ اهل الارض لَمرحومونَ ما تَحابّوا و اَدّوا الامانةَ و عمِلوا بالحقّ. یعنی: همانا اهل زمین تا زمانی که با یکدیگر محبّت می ورزند، ادای امانت می کنند و به حق عمل می نمایند، مورد رحمت الهی قرار می گیرند.»
یعنی فقط نماز و روزه و عبادات فردی نیست که باعث بارش رحمت الهی می گردد، بلکه در جامعه و اجتماع هم باید اخلاق جاری باشد، تا خداوند رحمتش را شامل حال آن جمع کند. جامعه ای که در آن بی اخلاقی و دورویی و دروغ و تهمت و خیانت به امانات و حبّ قدرت و ... باشد خدا هم روی خود را از آن جامعه بر می گرداند و رحمت را از آنها دریغ می کند.
امانت معنای عامی دارد، اگر یک چیزی را به امانت گرفتن و سالم تحویل دادن، مصداق امانت داری هست؛ شرکت صحیح در انتخابات گوناگون کشور اسلامی و انتخاب درست و صحیح هم یکی دیگر از مصادیق ادای امانت است. چرا که اَدّوا الامانات الی اهلها ، امانات را به اهلش ادا کنید.
امیر مومنان علی ع می فرماید: « ببَذل الرحمةِ تُستَنزلُ الرّحمةُ. یعنی: با مهربانی به دیگران است که رحمت خدا فرو می آید.»
در جای دیگر می فرماید: «بذکر الله تُستنزلُ الرّحمة. یعنی: با یاد خداوند رحمت او فرود می آید.»
رسول الله ص می فرماید: « تَعَرَّضوا لرحمة الله بما اَمرکُم به من طاعته. یعنی: با فرمان بردن از رحمت خداوند، خود را در معرض رحمت خدا قرار دهید.»
خداوند دو نوع رحمت دارد: رحمت رحمایه و رحمت رحیمیه؛ یا رحمت عام و رحمت خاص. رحمت رحمانیه و یا عامش برای همه ی موجودات است و همه را شامل حال خود می کند. پس این رحمتی که ما از خداوند می خواهیم که به ما عنایت کند؛ رحمت رحیمیه و خاصه است. که مخصوص بندگان مقبول خداست. و این رحمت هم در آخرت هست، به همین خاطر است که ما در دعا می گوییم، یا رحمن الدنیا و رحیم الآخرة، در ابتدای هر کاری هم که با نام خدا آغاز می کنیم و می گوییم: بسم الله الرّحمن الرّحیم، هر دو صفت خداوند را نام می بریم. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در باره این دو صفت نیکوی الهی می فرماید: «رحمان، صیغه ی مبالغه و به معنای کثرت و فراوانی رحمت الهی است که شامل همه ی بندگان او اعمّ از مؤمن و کافر می شود و رحیم، صفت مشبّهه و بیانگر رحمت جاودان و نعمت دائمی خداوند است که ویژه ی بندگان مؤمن است.»
از پیامبر ص روایت شده که می فرمایند: «خداوند یکصد رحمت دارد و یکی از آنها را به زمین فرو فرستاد و بین مخلوقاتش تقسیم کرده است. با آن یک رحمت است که مخلوقات با هم مهربانی می کنند و به یکدیگر مهر می ورزند. نود و نه رحمت دیگر را برای خود نگهداشت و زمان ظهور آن را عقب انذاخته است و با آن نود و نه رحمت در روز قیامت بر بنگانش رحم می کند.» و همچنین روایت شده است: « خداوند آن یک رحمت را نیز می گیرد و صد رحمت را کامل می گرداند و در روز قیامت با صد رحمت - یعنی با همه ی رحمت خود - بر بندگانش رحم می کند.» البته روشن است که تعبیر صد رحمت برای نزدیک کردن مطلب به ذهن است؛ چرا که رحمت الهی بی نهایت و شمارش ناپذیر است. مانند همان درصدی که ما به کار می بریم.
با دانستن اینکه رحمت خداوند چیست و چه چیزی رحمت خدا را نازل می کند؛ شامل رحمت او نمی شویم. بلکه باید آنها را در زندگی جاری بکنیم. به همین خاطر فوراً از خداوند طلب توفیق الهی می کنیم. و عرض می کنیم:
و ارزقنی فیه التّوفیق و العصمة
و در این روز توفیق و پرهیز از گناهان را روزیم فرما
توفیق بندگی و عبادت و اطاعت و عمل به دستورات الهی ؛ و پرهیز و خودداری از گناهان و معاصی و نافرمانی و سرپیچی از دستورات الهی را امروز از خداوند می خواهیم.
اگر بخواهیم خداوند رحمتش را شامل ما کند باید موفق به انجام عبادات بشویم و از معاصی و نافرمانی بپرهیزیم و از افتادن به گناه خود دار باشیم.
« و ما توفیقی الاّ بالله علیه توکلتُ و الیه اُنیب. یعنی: توفیق من فقط بر خداست. بر او توکل کردم؛ و به سوی او باز می گردم.»(هود/88)
در اعمال اصلاً نباید به قدرت و توانایی خود تکیه کنیم. باید از خداوند توفیق انجام عبادات را بخواهیم. چون توانایی و قرت ما هم از اوست.
امام جواد ع می فرماید: «المومن یحتاج الی ثلاث خصال: توفیق من الله ...؛ یعنی: مومن نیازمن به سه خصلت است: یکی از آنها توفیق الهی است.»
امام جواد ع در جای دیگر می فرماید:« الثّقة بالله تعالی ثَمنٌ لکلّ غال و سُلّمٌ الی کلّ عال. یعنی: اعتماد و تکیه بر خداوند متعال، بها و ارزش هر کالای گرانبها و نردبان هر بلند پایگی است.»
در دعای امام زمان عج هم متوجه می شویم که در چه چیزی باید توفیق بطلبیم از خداوند تا خداوند توفیق انجام آنها را به ما عنایت بفرماید:
«اللّهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیِة و عرفان الحرمة ...»
و طهّر قلبی من غیابت التُّهمة
و دلم را از تاریکی های مشکوک و اتهام پاک نما.
حالا که به آخر مهمانی رسیدیم، از خداوند می خواهیم که دیگر هیچ چیز غیر از خودش را در قلب ما باقی نگذارد. می خواهیم که حتّی شبهات را هم از قلب ما پاک کند. چون وقتی بنده ای گناه می کند، قلبش تیره می شود. در روایتی می خوانیم: « اِذا اَذنب الرّجل خرج فی قلبه نُکتةٌ سوداءَ فان تاب اِنمحت و اِن زاد، زادت حتّی تَغلبَ علی قلبه فلا یُفلح بعدها اَبداً. یعنی: هنگاهی که شخصی گناهی انجام می دهد، نقطه ای سیاه در قلبش پیدا می شود، پس اگر توبه کرد از بین می رود و اگر زیادشد گناهش، زیاد می شود آن نقطه ی سیاه تا اینکه بر قلبش غلبه پیدا می کند؛ در این صورت هرگز روی رستگاری را نخواهد دید.رستگار نخواهد شد بعد از آن ابداً.»
روز آخری از خداوند می خواهیم که قلب ما را از هر گناه و حتّی شبهه و چیزهای مشکوک هم پاک کند.
امام حسن مجتبی ع می فرماید: «اَسلم القلوب ما طهّر من الشّبهات. یعنی: سالم ترین قلب ها قلبی است که از شبهات پاک شده باشد.»
چرا که روز قیامت هیچ چیزبرای انسان نفعی ندارد مگر قلب سالم: «یومَ لا یَنفعُ مالٌ و لا بنون ؛ اِلاّ من اتی الله بقلبٍ سلیم. یعنی: در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی بخشد ؛ مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید»
قلب سلیم یعنی قلبی که از هر گونه بیماری و انحراف اخلاقی دور باشد. امام صادق ع می فرماید:« قلب سلیم، قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که غیر از او در آن نباشد.»
امام صادق ع می فرماید: « القلب حرم الله فلا تُسکن فی حرم الله غیر الله. یعنی: قلب حرم و خانه ی خداست، پس غیر خدا را ساکن آن نکن.»
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم
امیر مومنان علی ع می فرماید: « قلوب عباد الطّاهرة مواضع نظر الله، فمن طهر قلبه نظر الله الیه. یعنی: دل ها و قلب های پاک بندگان خدا محل عنایت و نظر خداست، پس هر کس قلب و دلش را پاک از هواهای نفسانی بدارد، خداوند نظر و عنایت می کند به او و دل و قلب او.»
یا رحیماً بعباده المومنین
ای مهربان بر بندگان مومن.
اگر لذّتِ ترك لذّت بدانى...
«گرچه ره تاريك است،
و پر از وسوسه شيطانى است،
ليك...خورشيد هدايت با توست
گام «اخلاص» تو را مى بايد، تا به منزل برسى.
كوله بارى بردار،
زاد و رهتوشه اى از «صبر» و «يقين»
زرِهى از «تقوا»
مشعلى از «ايمان»
راه...جز با قدم «صدق» نمى گردد طى.»[1]
* * *
«نوافل»، جمع نافله است.
نافله، از ريشه لغوى «نَفل»، به معناى زيادى و افزايش است.
«انفال» هم، يعنى ثروتها و نعمتهاى عمومى كه خداوند براى امّت اسلامى و همگان، زياد كرده است.
«نوافل» يعنى نمازهاى مستحبى، كه زياده از واجبات و فرايض است.
هر عمل خوب و مستحبّى كه انجامش واجب و الزامى نباشد و بالاتر از حدّ تكليف الزامى باشد، «نوافل» است.
بهره اى كه انسان از انجام كارهاى استحبابى و فوق برنامه مى برد، در جهت حفظ بيشتر واجبات است.
وقتى كسى بيش از مقدار واجبات، تكاليفى را هم كه الزامى نيست ولى انجامش خوب است انجام دهد، اين نشان دهنده علاقه و كشش او به طاعات و حسنات است، به نحوى كه حتى خارج از تكليف شرعى واجب، محبّت صالحات، او را به عمل نيك وامى دارد.
وقتى كارگر و كارمندى خارج از ساعت ادارى هم «فوق العاده» كار مى كند، نشان ميزان علاقه او به كار است، كه حتّى در چهار چوب شرح وظايف ادارى و كارى، خود را محدود نمى كند.
انجام نوافل و مستحبّات نيز اينگونه است. كشش «عبد» را به سوى خدا و علاقه او را به عبادت نشان مى دهد و مى رساند كه اين مؤمن، در طاعت، اكتفا به حدّ الزامى شرعى نمى كند.
به يك تعبير مى توان گفت: مستحبات و نوافل، نگهبان واجبات است. و آنكه غير از واجبات هيچ عمل مستحبّى انجام ندهد، امكان خلل و لطمه در واجباتش هم وجود دارد.
انجام مستحبات، چون از روى علاقه است نورانيّتى خاص مى آورد.
وقتى نماز شب بخوانيد، يا روزه مستحبّى بگيريد، يا صدقه استحبابى و انفاقات، انجام دهيد، وضوى مستحبّى بگيريد، نافله هاى شبانه روزى بخوانيد،
احساس مى كنيد زمينه پاكى دل و تقواى قلب بيشترى پيدا كرده ايد.
اين است بهره مستحبّات و «حظّ نوافل»، كه از خداوند خواسته ايم در اين ماه و اين روز، بهره ما را از «نوافل»، فراوان بگرداند.
به «خواسته ها» رسيدن
كرامت، در آنست كه انسان به خواسته هايش برسد.
«مسائل» انسان، اگر برآورده نشود، و اهداف انسانى بشر، اگر تحقّق نيابد، نوعى وازدگى و سستى و تهاون پيش مى آيد.
آنچه را «مى خواهيم»، بايد در طلبش بكوشيم، تا به آن برسيم. از خداوند خواسته ايم كه با احضار آن خواسته ها، ما را مورد اكرام و گراميداشت قرار دهد و ما را در رسيدن به نيازها و خواسته هايمان توفيق دهد.
در اينجا «وسيله» هم لازم است.
راه به سوى خدا، به اندازه شمار همه افراد است:
(اَلطُّرُقُ اِلَى اللّه ِ بِعَدَدِ نُفُوسِ الخَلائِق)
ولى از كدام راه بايد رفت كه زودتر رسيد؟!
كدام وسيله، ما را به خدا، نزديك تر مى كند؟
«شهادت، يك راه ميان بر است كه انسان را به خدا مى رساند». پس، شهادت هم، يك «وسيله» است براى «قرب».
قرب به خدا، هدف است.
از طريق عمل صالح و تقوا مى توان به خدا رسيد. نيز، از طريق ايثار و گذشتن از مال و جان!
بيراهه رفتنها، دور افتادنها، از قافله عقب ماندنها، به خواب رفتنها، همه آفت سلوك است. بايد راه راست رفت. نزديكترين راه، «صراط مستقيم» است. همچنان كه نزديك ترين فاصله ميان دو نقطه را «خط مستقيم» گويند.
«كاروان رفته و ما، مانده ز راه
گرد اين قافله را مى بينيم
«وادى ايمن» و منزلگه دوست
گرچه دور است، ولى
اين قدر هست كه بانگ جرسى مى آيد.
راه بايد افتاد!...»[2]
امّا اينگونه نيست كه هركس به راه افتد، برسد!.
به قول خواجه عبداللّه انصارى، در تفسير ادبى آيه «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»:[3]
«نه هركه «راه» را ديد، در راه برفت. و نه هركه رفت، به مقصد رسيد!
بسا كس كه شنيد و نديد، و بسا كس كه ديد و نشناخت،
و بسا كس كه شناخت و...نيافت!
بسا پير مناجاتى، كه از مركب فرو مانَد،
بسا يار خراباتى، كه زين، بر شير نر بندد.»
درسى از خداشناسى
خداوند، نداى اين همه بندگان را در هرجا مى شنود،
و دعاى همه را، به هر زبانى سميع و مجيب است،
امّا پاسخ يك دعا و ندا، او را از ديگر نيازها و رازها و دعاها باز نمى دارد.
اين از ضعف ماست كه اگر به كارى مى پردازيم، از كارهاى ديگر باز مى مانيم. اگر گوش به صدايى مى دهيم، صداهاى ديگر را نمى شنويم. اگر توجّهمان به چيزى جلب مى شود، از چيزهاى ديگر غافل مى شويم. چرا كه ما محدوديم و ناتوان.
امّا...خداوند، نامحدود است و توانا. اصرار و ندا و مناجات اين همه بندگان، در هر لحظه از لحظات، او را مشغول نمى كند:
يا مَنْ لايَشْغَلُهُ اِلحاحُ المُلِحّين.
در قيامت كبرى هم چنين است، در رسيدگى به حساب بندگان.
راوى از امام على عليه السلام مى پرسد: خداوند در قيامت، اين همه بندگان را چگونه مى تواند محاسبه كند؟
امام پاسخ مى دهد: همچنانكه در دنيا روزى شان مى دهد و رزق دادن به بعضى، مانع از رزق دادن ديگران نمى گردد.[4]
آرى... خدا شنوا و بيناست. از ميان اين همه شور و غوغاى نيايشگران، صداى همه را مى شنود و نداى همه را پاسخ مى گويد.
در دعاى «جوشن كبير»، بند (99) مى خوانيم:
«اى خدايى كه شنيدنى او را از شنيدن ديگر مشغول نمى كند،
اى خدايى كه كارى، او را از كار ديگر باز نمى دارد،
اى خدايى كه سخنى، او را از سخن ديگر باز نمى دارد،
اى خدايى كه سؤالى، او را از سؤال ديگر، به اشتباه نمى اندازد،
اى خدايى كه چيزى، او را حاجب از چيز ديگر نيست.
از خدايى كه اصرار اصراركنندگان، او را ملول و ناراحت نمى كند...»
آرى ... خـدا لطيف و خبير است.
سميع و بصير است.
مجيب الدعوات و قادر و تواناست...
[1] ـ از نويسنده.
[2] ـ از نويسنده.
[3] ـ در تفسير كشف الأسرار.
[4] ـ قد سُئل: كيف يُحاسِبُ اللّه ُ الخلقَ على كَثرتِهم؟ قال: كما يَرزُقُهم على كثرتِهِم نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 300.
در كمين لحظه هاى نورانى
سعدى گفته است:
«شبها اگر همه «قدر» بودى، شبِ قدر، بى قدر بودى.»[1]
پس، برقى مى جهد، خورشيدى مى تابد، چهره افقِ دلها و انديشه ها، روشن مى شود، و جلوه الهى، يك لحظه، بر «زمان» مى تابد.
بايد آن «لحظه نورانى» را درك كرد. لحظه اى كه داراى فضيلت بسيار است. شبى كه از هزار ماه برتر است، «ليلة القدر»ى كه در اثر انتباه، هشيارى، بصيرت، خودآگاهى، زمان آگاهى و...بسيار سرنوشت ساز است و سرنوشت و مقدّرات مردم، در شب قدر، معيّن و معلوم مى گردد.
مگر اقبال، چندبار به در خانه انسان مى آيد؟
مگر در سال، چند شب قدر و سرنوشت آفرين داريم؟!
مگر چه قدر فرصت طلايى و استثنايى فراهم مى شود كه خدا تصميم مى گيرد كه رحمت عام و كرم گسترده خود را شامل حال بندگان كند؟!
شبى كه فرشتگان، فوج فوج، از آسمان فرود مى آيند، و حامل رحمت الهى و بركات آسمانى و خيرات فراوان و فيض هاى سرشارند، شبى كه قلب ماه رمضان است.[2]
حيف است كه ماه رمضان بگذرد، و بى بهره بمانى و در ماه رمضان، از فيض شب قدر، محروم باشى.
حيف اگر در شب قدر، «قدر» خود نشناسى...
شب قدر، مشعلى است فراراه. طوفانهايى هم مى وزد.
اين چراغ افروخته در رهگذر باد، اگر مورد غفلت قرار گيرد، برقش خاموش مى شود و آن «لحظه نورانى» كه در كمينش بودى، گم مى شود و باز در ظلمت هاى «گناه» و «خودپرستى» و «روزمرّگى» و «غفلت» و «نفس امّاره» و... ـ ظُلُماتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ ـ
امّا اگر چشم بصيرت دل را به روى آن نورانيت «ليله القدر» گشوده باشى، شبت، روشن تر از روز خواهد شد و لحظه هاى ساكتت، گوياى هزاران نجواى عاشقانه...
فقط «تنبّه» لازم است و بيدار دلى و هشيارى!
به قول خواجه عبداللّه انصارى: ـ در مقالات ـ
«تجلّى حق، ناگاه آيد، امّا...بر دل آگاه آيد.»
به فرموده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
«شَهرُ رَمَضان سَيِّدُ الشُّهُورِ وَلَيلَةُ القَدرِ سَيِّدَةُ اللَّيالى.»[3]
ماه رمضان سرور ماههاست و شب قدر، سرور شب ها.
هركه آيين سرورى و سالارى و قرب خدا جويد نبايد غافلانه عمر بگذراند.
براى درك فضيلت ليلة القدر، بصيرت و هشيارى و مراقبت لازم است، تا به فضلهاى اين ايّام و ليالى دست يافت. توفيق براى «توبه»، خود يكى از بزرگترين فضيلتهاى اين ماه مقدّس است.
گذار از «مشكلات» به «آسانيها»
اين خواسته دوّم ماست:
رسيدن از «عُسر»، به «يُسر»، از «شدّت» به «فرج»، از «مشكلات» به «آسانيها».
و اين كار خداست كه پس از تحمّل سختيها، مؤمن را به راحت و آسايش برساند، و پس از گذراندن ايام «محنت»، به روزگار «نعمت» برساند، و در دل «شدايد»، برايش فرجى بيافريند. و جريان كلّى سير و صيرورت و «شدن» مسلمان و كارهايش را، رو به آسانى و نجات قرار دهد.
و...البتّه كه قدر «يسر» را، سختى كشيده مى داند.
و...«قدرعافيت، كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد».
و قدر سلامتى را كسى مى شناسد كه مدّتى رنج بيمارى و انزواى بيمارستان و درد و تب و غم و اندوه را به جان خريده باشد.
فَإنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً، اِنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً...»[4]
آرى...هرجا كه گنج هست، رنج هست، و آنجا كه درّ شاهوار است، نهنگ مردمخوار است...
«قبول عذر و ريزش گناه»
گناه، بار سنگينى است به دوش گنهكار.
«وِزر»، همان بار سنگين گناه است.
«ذنب»، دنباله ها و پيامدهاى اعمال سوء و عواقب معصيت است.
آنچه بال پروازمان را مى شكند و پاى حركتمان را باز مى دارد و توان عروج و صعود را از ما مى گيرد، اين بارهاى سنگين است.
آنكه زير اين بار مانده، توفيق عمل صالح كمتر مى يابد.
آنكه گنهكار است، احساس سنگينى و درماندگى مى كند.
معصيتكار، پاى خود را به «زمين» بسته مى بيند.
يك زنجيرى است، يك زندانى و گرفتار است...
تا توبه نكند، سبكبال نمى شود.
تا عذرخواهى نكند، دلش آرام و سبك نمى شود.
تا به خطا اعتراف نكند، وجدانش آسوده نمى گردد.
تا وزرها و گناهانش بخشوده نشود، قلبش به «اطمينان» نمى رسد.
«نفس مطمئنه» از آن كسى است كه رضاى خدا را جلب كرده باشد.
پس چه بايد كرد؟ چه بايد گفت؟ چه بايد خواست؟
در دعاى امروز مى گوييم:
پروردگار!... عذرها و پوزش هاى مرا بپذير، و گناهانم و بارهاى سنگين و بال گردنم را فرو ريز، آنگونه كه برگهاى زرد پاييزى از درخت ريخته، سبكبال مى شود،
آنچنانكه شاخه ها و شاخكهاى يك نهال و درخت، زده مى شود، تا بهتر رشد كند،
مثل باغى و باغچه اى كه علف هرزه هاى آن را وجين كنند،
توبه ما و توبه پذيرى خدا اينگونه است.
زمينه رشد را زياد مى كند و عوامل مانع رشد و حركت و پويايى را مى زدايد و گِل و لاى ها را از چهره جان مى شويد.
طهارت توبه، اينگونه پاك مى كند.
خدا مهربان است و به بندگانش، رأفت و لطف دارد. دوست دارد كه به درگاهش روى آورده و از او حاجت بخواهند، مى خواهد به هر بهانه اى، گناهان عباد صالح
خويش را، از نامه اعمال بزدايد.
خدا پاك است و پاكى بندگان را طالب است.
خواجه عبداللّه گويد:
«الهى...اگر مجرمم، مسلمانم. اگر گنهكارم، پشيمانم.
اگر عقابم خواهى، مطيع فرمانم و اگر رحمت فرمايى، مستحقّ آنم.
«الهى...اگر تو مرا به «جرم» من بگيرى، من تو را به «كَرَم» تو بگيرم.
كرم تو، از جرم من بيش است.
الهى...فرمودى كريمم، اميد ما بر آن تمام است. و چون گفتى رحيمم، نوميدى بر ما حرام.
«الهى...اگر توبه به بى گناهى است، پس در اين جهان، «تائب» كيست؟!
و اگر به پشيمانى است، پس در جهان، «عاصى» كيست؟!...»
[1] ـ گلستان، باب هشتم.
[2] ـ امام صادق عليه السلام: قلبُ شهرِ رمضانَ ليلةُ القدر شهراللّه ، ص 404.
[3] ـ شهراللّه ، ص 35.
[4] ـ انشراح، آيه 4 و 5.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً
خدایا قرار بده کوشش مرا در این ماه قدردانـی شده
و ذَنْبی فیهِ مَغْفوراً
و گناه مرا در این ماه آمرزیده
و عَملی فیهِ مَقْبولاً
کردارم را در آن مورد قبول
و عَیبی فیهِ مَسْتوراً
و عیب مرا در آن پوشیده
یا أسْمَعِ السّامعین
شنواترین شنوایان
«اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً»
در این بخش از دعا میخوانیم، خدایا سعی و تلاش ما در ماه رمضان را بپذیر! واژه «مشکوراً» به معنای «تشکر کن» است و مقصود آن در این دعا «بپذیر» و «قبول کن» است.
وی میافزاید: آدم زحمت میکشد و روزه میگیرد، گرسنه و تشنه میشود؛ اما غذا و آب نمیخورد و کم خوابی ماه رمضان را تحمل میکند و اگر خدا تلاشهای ما را قبول نکند، کاری از ما ساخته نیست. اگر زحمتی و رنجی کشیده شود و حاصلی در پی نداشته باشد، اتفاق ناگواری افتاده است.
گاهی ما باید غصهی این مطلب را بخوریم که نکند اعمال ما را آفت بزند. مثلاً یک غیبت میتواند تمام زحمات ما را هدر دهد. اگر غیبت کنید 40 روز اعمال خوب شما در نامه اعمال شخص غیبت شونده نوشته میشود و اگر عمل خوبی نداشته باشید، گناهان آن شخص در نامه اعمال شما نوشته میشود. این روایت از معصوم (ع) است.
«آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین افراد چه کسانیاند؟ آنان که در زندگی دنیا، تلاششان گم شده و نابود میشود و در عین حال، خیال میکنند که نیکو عمل میکنند!» (کهف ،104)
این خطاب الهی فقط به پیامبر نیست به همه ماست به آنانی که میروند و نمیرسند، عمل میکنند و نتیجه نمیگیرند. میجویند و نمییابند. رنج میبرند و گنج نمیبرند .تلاششان بیفایده است و سعیشان بدون شکر! و این خسران است.
اگر عمل انسان و سعی و تلاش او مورد رضایت خدا قرار بگیرد و پروردگار به عین عنایت در آن بنگرد و از او بخرد، چنین عملی «سعی مشکور» است یعنی سعی که سپاس الهی و تشکر را به همراه دارد.
اما سعی مشکور آن است که آمیزههایی از خلوص و صدق داشته باشد. «صبغه الله» در آن باشد. ایمان و عمل صالح، طلب آخرت و در زمره ابرار بودن و... شرایط رسیدن به سعی مشکور است.
آری، هرکس «آخرت» را بجوید و بطلبد و برای آن تلاش و سعی شایسته بنماید و دارای ایمان هم باشد، چنین کسانی سعیشان «مشکور» است.(اسراء.آیه19)
از خداوند میخواهیم روزه ما و اعمال الهی ما را سعی مشکور برشمارد و گناهان ما را مورد بخشایش قرار دهد.
در پی عیوب مردم نباشیم !
باید به خودمان بپردازیم و ببینیم که خودمان چه کار کردهایم؛ آیا هیچ عیبی نداریم؟ گل بیعیب خداست و ممکن نیست که ما عیب نداشته باشیم. در روایت آمده که «چه میشود انسان را، یک خار کوچک را در چشم رفیقش میبیند؛ اما شاخهای که در چشم خودش رفته را نمیبیند.»
این روایت کنایه از این است که انسان عیبهای بزرگ خود را نمیبیند؛ اما عیب کوچک مردم را میبیند.
این حدیث از معصوم (ع) است که خوش به حال کسی که عیب خودش را میبیند و به عیب کس دیگری کاری ندارد.
«وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً»
در این فراز از دعای روز بیستوششم ماه رمضان خدا میخواهیم تا گناهان ما را بیامرزد و اعمالمان را قبول کند! از خدا میخواهیم تا گناهانی که پیش از ماه رمضان انجام دادهایم را ببخشد؛ چون ماه رمضان، فصل درآمد معنوی و کسب ثواب است، حتی خوابیدن و نفس کشیدن در این ماه عبادت محسوب میشود.
در ماه رمضان این همه درآمد وجود دارد و آیا امکان ندارد با این همه درآمد کسب شده، انسان جان خودش را از گرو دربیاورد؟ پیامبر اسلام در خطبه شعبانیه میفرماید: «پشتتان از گناه سنگین شده و به گرو رفته است و در ماه رمضان بدنتان را از گرو در بیاورید».
دلیل سختی نماز صبح و نماز شب خواندن چیست ؟
برخی هنگام نماز صبح نمیتوانند به خاطر سنگینی بلند شوند که از آثار گناه است. شخصی به امام حسن عسگری (ع) گفت که هر شب قصد میکنم تا نماز شب بخوانم؛ اما نمیشود. امام فرمود: «گناه تو را زنجیر کرده است.» دلیل اینکه کسی دلش میخواهد نماز شب بخواند اما نمیتواند، انجام گناه است و با استغفار میتواند آن را رفع کند.
بیدار شدن در هنگام سحر و استفاده کردن از برکات
شعری هست که میگوید : «هر که سحر ندارد از خود خبر ندارد» هر کسی که هنگام سحر خواب است، نمیداند که کیست و باید خود را پیدا کند. حدیث از معصوم (ص) است که میفرماید، عجب است که مردم به دنبال گمشده خود هستند اما به دنبال خود نمیگردند.
«وعَیبی فیهِ مَسْتوراً»
خدایا کاری کن تا عیب من مستور باشد و کسی از عیبم مطلع نباشد! خدا «ستارالعیوب» است و نگذاشته تا کسی از گناهان ما اطلاع پیدا کند. حدیث است اگر گناه بو داشت دو نفر کنار هم نمینشستند. اگر عیب آدم عیان میشد کسی جنازه کسی را دفن نمیکرد.
در پایان دعا میگویم ای خدایی که از همه شنوندهها تو شنواتری! خدا همه چیز را میشنود. اگر یواش هر حرف بزنیم خدا باز هم میشنود. حضرت موسی (ع) به خدا گفت که خدایا، اگر نزدیکی من یواش صحبت کنم و اگر دوری بلند صحبت کنم؛ خدا فرمود: «من همنشین کسی هستم که یاد من باشد.» خدا شنواترین است؛ پس میگوییم، ای خدایی که از همه شنوایان شنواتری، این دعاها را درباره ما مستجاب کن!
نماز شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان
چهار ركعت در هر ركعت حمد و تَبارَكَ الَّذى بِیَدِهِ الْمُلْكُ و اگر نتواند بیست و پنج مرتبه توحید.
خط محبّت و عشق
«هركس با شما ولايت و دوستى كند، با خدا، دوستى كرده است،
هركه با شما دشمنى كند، با خدا دشمنى كرده است،
هركه شما را دوست بدارد، خداوند را دوست داشته است،
و هركه با شما كينه توزى و دشمنى كند،
با خدا دشمنى كرده است...»[1]
مصداق بارز و روشن و تمام و كمالِ «اولياءاللّه »، ائمه شيعه و پيشوايان معصوم اسلام و اهل بيتند.
وگرنه، هركس كه در خط عمل به اسلام حركت كند،
هركس كه عمل به واجبات و ترك محرّمات كند، داراى «ايمان» و «عمل صالح» باشد، اهل «جهاد» و «شهادت» باشد، و هركس كه «متّقى»، «ايثارگر» و اهل «زهد و انفاق» باشد، او هم «ولىّ خدا» است. و خداوند هم، «مولا»ى او.
ولى... همچنانكه اشاره شد، ائمّه شيعه، فرد اعلى و مصداق روشنِ اين «ولايت»اند كه هم خداوند، آنان را دوست دارد و هم آنان دوستدار خدايند.
در رابطه با «اولياءاللّه » چه موضعى بايد داشت؟
روشن است كه دشمنى با دوستان خدا، دوستى با دشمنان خداست.
از آن طرف هم، دوستى با دشمنان خدا، دشمنى با دوستان خداست.
ناچار، بايد «اولياءخدا» را دوست داشت و با آنان دوستى كرد.
و دشمنان خدا را دشمن دانست و با آنان دشمنى كرد.
پس... «محبّت» و«عدوات»، نشانه يك «خطّ» است، دليل يك «موضع» وگوياى يك جهت گيرى مكتبى است. بايد دوستيها و دشمنيها، رابطه ها و قطع رابطه ها، پيوستنها و گسستنها، محبّتها و كينه ها، موافقت ها و مخالفت ها، جهت و انگيزه و هدف الهى و مكتبى داشته باشد. اين ايده آل مطلوب است. وگرنه بسيارى هم هستند كه دوستيها و موالاتشان، از نفع پرستى و خودخواهى و حبّ مال و جاه و فرصت طلبى سرچشمه مى گيرد و دشمنيها و معاداتشان هم، از عقده ها، كينه هاى شخصى، غرورها، كم ظرفيّتى ها و توقّعات بى جا، ناشى مى شود.
دوستى و دشمنى بايد ريشه مكتبى، داشته باشد.
اگر بپرسند چرا دوست مى دارى؟ و چرا دشمنى؟... انسان بتواند با استمداد از تعاليم مكتب، استناد و استشهاد كند و از متن دين و مكتب و سيره معصومين و بزرگان اسلام، «سند» و «شاهد» بياورد.
در اين صورت، موالات و معادات، از جنبه حبّ و بغض شخصى بيرون آمده، مكتبى و الهى مى شود.
تولّى و تبرّى، دو «اصل» يا دو «فرع»؟
آنچه در دعاى امروز از خداوند خواسته ايم، نوعى به مسأله تولّى و تبرّى برمى گردد. يعنى دوستى كردن با دوستان خدا و دشمنى كردن با دشمنان خدا.
گرچه اين دو اصل مهمّ اجتماعى، از «فروع دين» به حساب آمده است و فرع نهم و دهم بيان مى شود، ليكن اگر بدقت بنگريم، خود اين دو «فرع»، از مهمترين «اصول» دين و نشان دهنده جبهه گيرى قاطع و داشتن «موضع» در مقابل موافق و مخالف است.
بى تفاوت نبودن در مقابل حق و باطل، و موافقان خدا و مخالفان مكتب، نشانه ايمان عميق است.
اين دو اصل حياتى، صرفاً در حدّ ذهن و قلب نيست. تنها دوست داشتن و دوست نداشتن نيست، بلكه دوستى كردن و دشمنى كردن است.
«ولىّ» يعنى دوست. «مُوالى» يعنى دوستى كننده.
«عدوّ» يعنى دشمن. «مُعادى» يعنى دشمنى كننده.
در دعاى امروز از خداوند خواسته ايم كه ما را دوستدار و محبّ اولياى خودش قرار داده و نسبت به دشمنانش «معادى» قرار دهد. پس تنها بعد قلبى قضيّه مطرح نيست، بلكه موضع عينى و عملى و خارجىِ تولىّ و تبرّى هم در ارتباط با دوستان و دشمنان خدا مطرح است.
اگر ما واقعاً «اولياى خدا» را دوست بداريم، در عمل خارجى و موضعگيرى هم، خود را با آنان همسو و هم خط و هم جبهه و همرزم و هماهنگ خواهيم ساخت. محبّت، به عمل مى كشاند و عشق، حركت آفرين است و عاشق را حسّاس مى كند.
ديانت بى شما كامل نگردد
بجز با عشقتان، دل، دل نگردد
اگر در سوگتان شد ديده نمناك
اگر از عشقتان دل گشت غمناك
گواه عشق ما اين ديده و دل
رساند «اشك» و «غم» ما را به منزل[2]
زيارتنامه هاى ما، يك دنيا شور و احساس و تعهّد و مواضع مكتبى است. متن اين زيارتها، مكرّر مسأله «محبّت» و «ولايت» با امامان مورد نظر و «برائت» و «عداوت» و «معادات» با دشمنان و قاتلان و مخالفانشان را يادآورى مى كند.
در زيارتنامه هاى متعدّد سالار شهيدان، حسين بن على عليه السلام چنين فرازهائى زياد به چشم مى خورد كه:
«اِنّى سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم،
مُوالٍ لِمَنْ والاكُمْ وَ مُعادٍ لِمَنْ عاداكُم»
و همچنين:
«اَتَقَرّبُ اِلَى اللّه ِ وَاِلَيْكُم بِمُوالاتِكُم وَمُوالاتِ وَلِيِّكُم،
وَ بِالبَرائَةِ مِن اَعدائِكُم وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الحَربَ».
و همچنين:
«بَرِئْتُ اِلَى اللّه ِ وَ اِلَيكُمْ مِنْهمُ وَ مِن أشياعِهِم وَ اَتباعِهِم وَاَولِيائِهِم...»
و جملات و فقرات بسيار، كه مجال و فرصت طرح آنها نيست. امّا يك نتيجه كه مى گيريم، اين است كه:
اسلام، دين حبّ و بغض است. منتهى بر اساس «مكتب». وقتى رسول گرامى مى فرمايد:
«دوستان خدا آنانند كه با مشاهده منكرات و حرامهاى خدا، همچون پلنگ زخم خورده، غضبناك شوند.»
اين دامنه و عمق بحث و فرعِ اصيلِ «تولّى و تبرّى» و موالات و معادات را بيان مى كند.
باز هم سخنى از زبان پيامبر اسلام بشنويم:
حضرت رسول، در حلقه اصحاب نشسته بودند. پرسيدند: كدام يك از دستگيره هاى ايمان محكمتر است؟
هركس جوابى داد. يكى گفت: نماز، ديگرى گفت: زكات، سوّمى گفت: روزه، بعضى گفتند: حجّ و برخى ديگر: جهاد.
خود حضرت فرمود: هر كدام از آنچه كه گفتيد، فضيلت و خوبى دارد ولى محكمترين دستگيره ها نيست. محكمترين دستگيره، دوستى و دشمنى در راه خدا، تولّى با اولياى خدا و بيزارى از دشمنان خداست:
« الحُـبُّ فِى اللّه ِ وَالبُـغضُ فِى اللّه ِ
وَ تَوالى اَولِياءِ اللّه ِ وَالتَّبَرّى مِن اَعداءِ اللّه ِ.»[3]
پس، عمق و اهميت دو خواسته اوّل دعاى امروز روشن شد. و امّا سوّمين خواسته:
پيروى از سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله
باز هم مكتبى عمل كردن مطرح است.
خاتم انبيا سنّت و شيوه اى دارد كه يك مسلمان بايد در مسير آن سنّتها حركت كند و از خود، رأى و شيوه اى ابداع نكند. اسلام، بر اساس تسليم و پذيرش فرمان الهى و سنّت نبوى استوار است.
سنّت و شيوه پيامبر را بايد مورد تبعيّت قرار داد. در اخلاق و آداب اجتماعى، در برخورد و معاشرت، در زهد و زندگى، در ايمان و تعهّد و تقوا، در انصاف و رعايت حق و عدالت با ديگران، در مساوات و مواسات، در خانه و جامعه، با همسر و اولاد، با مؤمنين و منافقين و كفّار، با دوستان و دشمنان.
بايد سنّت و سيره رسول گرامى را مطالعه كرد و شناخت، آنگاه در آن خط حركت كرد.
حركت در مسير رسالت و خطّ نبوّت، نجات بخش است. حتّى ضابطه و ملاك پذيرش خط امام هم، خط پيامبر و پيروى از سنّت و شيوه پيامبر است. زيرا كه: امامت، تداوم رسالت است و امام، جانشين پيامبر.
و خط پيامبر، ديگر تضمين شده است و قلب پيامبر، معصوم است.
خداوند «عاصمُ قلوب النبيّين» است، نگهبان دلهاى انبياست.
قلب نبى، تجلّيگاه نور حق است. جلوه خدايى، مستقيماً در قلب پاك پيامبر مى تابد.
پس...آنچه مى گويد، آنچه عمل مى كند، آنچه فرمان مى دهد، آنچه مى پذيرد، آنچه را قبول و امضا مى كند، همه رنگ عصمت دارد و بايد بدون شكّ و اضطراب، از آنچه پيامبر فرمان داده و خواسته است، بى چون و چرا، اطاعت كرد.
و...«اسلام» يعنى اين.
[1] ـ زيارت جامعه، خطاب به ائمه شيعه.
[2] ـ از مثنوى «اهل بيت آفتاب»، برگ و بار، ص 58.
[3] ـ كافى، ج 2 ص.
وَ أَسْأَلُکَ التَّوْفِیقَ فِیهِ لِأَنْ أُطِیعَکَ وَ لاَ أَعْصِیَکَ یَا جَوَادَ السَّائِلِین [1]
خدایا در این روز ماه مبارک رمضان من از تو چند درخواست دارم؛ اول اینکه به من چیزی عطا کنی که از من راضی بشوی، و این دعا دعای بسیار خوبی هست که انسان دارای کمالاتی بشود که خدا از انسان خشنود بشود.
خدایا پناه می برم به تو از اموری که مورد پسند تو نمی باشد و آن امور عبارتند از گناه و اطاعت شیطان، خدایا پناه می برم به تو تا مرتکب اعمال ناپسند نشوم که اگر این گونه شد خدا هم از ما راضی می شود.
ملاک رضایت خداست
در جلسات قبل هم گفتم که اگر می خواهید بدانید خدا از شما راضی هست یا نه؟ به قلب خودت مراجعه کن و ببین آیا تو از خدا راضی هستی یا نه؟ اگر دیدی از خدا راضی هستی معلوم می شود که او هم از تو راضی است. ولی اگر گفتی چرا فلانی مال و اموال آنچنانه دارد و من ندارم و ... معلوم می شود که خدا هم از تو راضی نیست.
خلاصه این «چراها ؟» در برابر تقدیر الهی نباشد، چرا که خداوند خیر و صلاح تو را می خواهد و آنچه به تو داده است بر اساس حکمت و مصلحت تو می باشد؛ در روایت هم آمده است که « أَنْتُمْ کَالْمَرْضَی وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ » [2] اگر نان خالی هم می خوری باید بدانی که خداوند خیر تو را در آن قرار داده است. شما مثل مریض هستید و خداوند طبیب، به مریض هر چه بخواهد نمی دهند و نمی تواند از هر غذایی که میل دارد بخورد و طبیب هم اجازه به خوردن هر غذایی نمی دهد همان طوری که بیمار به دستور پزشک اعتراض نمی کند ما هم نباید اهل اعتراض به تقدیر های الهی باشیم، چرا که خداوند خیر و صلاح ما را می خواهد.
خدایا از تو توفیق می خواهم تا در ماه رمضان اطاعت تو را کرده و گناه نکنم
ویژگی های سه گانه مؤمن
امام جواد(علیه السلام) می فرمایند «لابد للمومن من ثلاث خصال » مومن باید سه خصلت داشته باشد، خصلت اول – «توفیق من الله » آدمی که توفیق ندارد بدرد نمی خورد، ملّا باید توفیق داشته باشد، اهل تدریس و کتابت باشد و نباید تنها به نماز جماعت خواندن و امثال این امور اکتفا کند شما ببینید که شیخ عباس قمی چه توفیقاتی داشته! یا ثروتمندانی هستند که توفیق خدمت به خلق دارند و باید متوجه این معنا هم باشیم که توفیق از جانب خداست.
شعر:
توفیق رفیق است که به هر کس ندهندش
هرگز پر طاوس به کرکس ندهندش
لذا از خدای متعال طلب توفیق کنید و سعی کنید تا جایی که می توانید در امور خیر سهیم باشید، بعضی ثروتمندان توفیق خرید مقداری گوشت برای فقرا را ندارند و مال و منال دنیا را برای ورثه روی هم انبار کرده اند، این کار را نکنید فرزندانتان را به خدا واگذار کنید نه به مال و اموال و تا جایی که می توانید اهل خیرات و مبرّات باشید.
فرزندان خود را به خدا بسپارید نه به مال
من کسانی را سراغ دارم که فرزندان خود را به ثروت و دارایی خود واگذار کردند و الان اثری از آن مال و مکنت نیست، و آن ثروت را از بین رفته است و کسانی هم بودند که فرزندان خود را به خدا سپردند و ایشان ترقی کرده اند؛ در حدیث آمده است: چقدر جان می کنی برای دیگران، چقدر سختی و مرارت می کشی برای شوهر آینده همسرت، چرا که بعد از مرگت، همسر ت با دیگری ازدواج می کند و تمام مال و اموالت به شوهر جدید همسرت می رسد. [3]
در معراج السعادة آمده است که چقدر مال و اموال جمع می کنی برای شوهر زنت، از حرام جمع می کنی تا دیگران در آسایش باشند!
در حدیث آمده است: «اگر ورثه و اهل و عیال تو از خوبان هستند خدا ایشان را به حال خود رها نمی کند و اگر از بدان هستند و دشمن خدایند تو چرا برای دشمن خدا این قدر زحمت می کشی ؟! » [4]
ادامه حدیث امام جواد(علیه السلام)
پس مومن محتاج به سه امر است، یکی: توفیقی از جانب خدا دوم: « واعظ من نفسه » مومن باید خودش، خودش را موعظه کند و واعظ درونی داشته باشد.
تغییر در نفس
یکی از اولیاء الهی جلوی آئینه ایستاده بود تا خودش را موعظه کند، وقتی به خودش نگاه می کرد دید که محاسنش سفید شده اند خطاب به خودش کرد و گفت: تو عمر بیشتری یا این محاسن، بعد گفت: تو از این محاسن بزرگتری – بخاطر اینکه انسان تا 15 سالگی ریش ندارد – سپس در ادامه نفس خود را مورد عتاب قرار داد و چنین گفت: فلانی این محاسن تو عوض شده اند ولی تو هنوز عوض نشده ای!؟
آیا به فکر امتحان و نتیجه آن هستیم؟
شخص دیگری بود که وارد منزل شد، و فرزندخویش را ناراحت و تب دار در منزل دید و علت را جویا شد فرزند او گفت: فردا امتحان دارم لذا ناراحتم و از این غصه تب کرد ام؛ آن شخص با خودش گفت: فرزند من فردا امتحان دارد و امشب از ناراحتی تب کرده است که آیا فردا قبول می شود یا نه! اما من بیچاره که شبانه روز در معرض امتحانات الهی هستم اهل فکر و اندیشه نیستم.
لذا انسان باید خودش را موعظه کند
شعر:
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی [5]
لذا از همین الان برای آینده تان تصمیم جدی بگیرید
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد زپس تو، پیش فرست [6]
پس مومن به سه امر محتاج است؛ 1- توفیق الهی 2- واعظ درونی 3- « قبولُ مَن یَنصحه» یعنی اگر کسی نصیحتت کرد نصیحت او را قبول کن [7]
ای کسی که اگر از تو مطالبی درخواست می شود تو نسبت به آن بخشش داری
اگر گاهی به ظاهر دعای ما اجابت نشده است حتما صلاح ما در آن بوده است ولی در عوض در قیامت برای ما جبران می کنند ، در حدیث آمده است که در نامه اعمال انسانهایی که دعا کرده اند و مستجاب نشده است اعمالی نوشته می شود که آن شخص از آنها اظهار بی اطلاعی می کند؛ خطاب می رسد این ثواب ها در عوض دعا هایی هست که تو از ما خواستی و ما بخاطر مصلحت تو به تو ندادیم آنگاه شخص مومن آرزو می کند که ای کاش هیچ یک از دعا های او مستجاب نمی شدند و همه را در آخرت به او می دادند.
[1] - بحارالأنوار ج : 95 ص : 57
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیهِ مَا یُرْضِیکَ وَ أَعُوذُ بِکَ فِیهِ مِمَّا یُؤْذِیکَ وَ التَّوْفِیقَ أَنْ أُطِیعَکَ وَ لَا أَعْصِیَکَ یَا عَالِماً بِأَحْوَالِ السَّائِلِینَ
[2] - بحارالأنوار ج: 4 ص: 106
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ کَالْمَرْضَی وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ فَصَلَاحُ الْمَرْضَی فِیمَا یَعْلَمُهُ الطَّبِیبُ وَ یُدَبِّرُهُ بِهِ لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ الْمَرِیضُ وَ یَقْتَرِحُهُ أَلَا فَسَلِّمُوا لِلَّهِ أَمْرَهُ تَکُونُوا مِنَ الْفَائِزِین
[3] - رک: طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز ترجمه ج :2 ص: 363
در أمالی طوسی: (جزء دوم) از صهیب از حضرت صادق جعفر بن محمد علیهما السّلام روایت شده که فرمود: امیر المؤمنین (ع) بقبرستان عبور نمود و (بر اهل قبور و اموات) سلام کرد و فرمود: سلام بر شما ای اهل قبرستان و خاک، بدانید که منزل و خانه های شما پس از مرگتان مسکن (دیگران) گشته، و اموال و دارائی شما بعد از مرگتان قسمت شده، و همسرانتان پس از مرگ شما با دیگران ازدواج نمودند، پس این خبریست که نزد ما است، پس خبر آنچه نزد شما باشد چیست؟ پس هاتفی از قبرستان که صدایش شنیده میشد و خودش دیده نمیشد جواب حضرت را داد که درود و رحمت و برکات خداوند بر تو باد ای امیر المؤمنین، اما خبر آنچه نزد ما است آنست که آنچه را (از اعمال نیک و بد که ما در دنیا) انجام دادیم یافتیم، و بآنچه پیش (از مرگ خود) فرستادیم سودمند گشتیم، و آنچه از خود باقی گذاردیم بخسارت و زیانش دچار شدیم، پس حضرت باصحاب خود توجه نمود و فرمود: آیا (سخنان هاتف را) شنیدید؟ عرضکردند آری یا امیر المؤمنین، فرمود: پس اکنون زاد و توشه بر دارید (و برای مرگ و عالم برزخ و آخرت مهیا و آماده شوید) پس همانا بهترین توشه، پرهیز از نافرمانی خداوند است.
[4] - درکلمات امیر المومنین آمده است: (بحارالأنوار ج : 100 ص : 33)
قَالَ عَلِیٌّ(ع) :
دَعِ الْحِرْصَ عَلَی الدُّنْیَا * وَ فِی الْعَیْشِ فَلَا تَطْمَعْ
وَ لَا تَجْمَعْ مِنَ الْمَالِ * فَلَا تَدْرِی لِمَنْ تَجْمَع
[5] - سعدی شیرازی، مواعظ، قصیده
[6] - سعدی شیرازی، گلستان
[7] - وسائل الشیعة ج: 12ص: 25
أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ فِی الْمَحَاسِنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا یَسْتَغْنِی الْمُؤْمِنُ عَنْ خَصْلَةٍ وَ بِهِ الْحَاجَةُ إِلَی ثَلَاثِ خِصَالٍ تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولِ مَنْ یَنْصَحُهُ
وَ امْتَحِنْ قَلْبِی فِیهِ بِتَقْوَی الْقُلُوبِ یَا مُقِیلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِین [1]
خدایا مرا از گناهان شستشو بده، شما وقتی می خواهید به مهمانی بروید، خودتان را پاکیزه و تمیز می کنید و شستشو می دهید، باید بدانیم که در ماه رمضان همه میهمان خداوند هستیم، آیا خودمان را از آلودگی های معنوی تمیز کرده ایم، آیا دلهایمان را از زنگار گناه شستشو داده ایم؟ « شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ » [2] و شما میهمان سفره پر برکت الهی هستید و باید خودمان را برای این ضیافت آماده می کردیم تا با دلی پاک به این میهمانی برویم، لذا از خداوند می خواهیم که ما را از گناهان شستشو بده و لیاقت آن را بدهد که از این میهمانی استفاده کنیم.
اگر یک مرتبه با اخلاص ازخدا بخواهید که شما را از آلودگی گناه پاک کند، خدا می پذیرد باید مثل کودکی که اشک ریزان نزد پدر می رود و طلب بخشش می کند، به محضر الهی رفت و عذر خواهی کرد.
غیبت، ریا، تکبر، عجب، حسد و ... این ها همه عیب هستند، عمل معیوب مورد پذیرش درگاه الهی نیست.
اعمال ما باید از هفت آسمان بالا برود و در هر آسمانی برای هر عیبی می گویند « قف » به معنی « ایست » و ماموران الهی در آسمان اول به نامه عمل ما نگاه می کنند و اگر دیدند امروز من غیبت کرده ام می گویند: بروید و « اضربوا هذا العمل بوجه صاحبه » این عمل را بر صورت صاحب آن بزنید و عمل در آسمان اول متوقف می شود، عمل بعضی ها از آسمان اول می گذرد چون اهل غیبت نبودند، ولی باز ملائکه آسمان دوم می گویند « قِف » عمل را بررسی می کنند و متوجه می شوند که این شخص «عُجب» داشته است، بعض دیگر اهل عُجب هم نبوده اند و عمل به آسمان سوم می رسد و باز دستور به توقف می دهند و اگر آن شخص اهل « حسد » نبود به آن عمل اجازه می دهند که به آسمان چهارم برود و در آنجا برای رذیله « تکبر » عمل را متوقف می کنند، اگر اهل مراقبت نباشیم اموری مانند؛ ریاست، ثروت و علم تکبر می آورند.
سیره امام رضا (ع)
در روایت آمده است؛ زمانی که حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) میل به غذا داشتند تمامی غلامان را دعوت می کردند و با هم غذا می خوردند؛ شخصی گفت: یا علی بن موسی الرضا (ع) این امور برای شما خوب نیست ، چرا با فقرا غذا می خورید؟
حضرت فرمودند: همه ما اولاد حضرت آدم هستیم و تفاوت درجات انسانها به تقوی است [3]
در یکی از ایستگاه ها نیز توقف می کنی تا ببینند آیا این عملت از روی ریا بوده یا نه!
مفهوم ریا به زبان ساده
دلاکی عالمی را کیسه می کشید و در حین کیسه کشیدن از عالم پرسی: ریا یعنی چه؟
آن عالم گفت: همین که کیسه می کشی و می خواهی چرک های مرا به من نشان بدهی تا پول بیشتری بگیری، همین نشان دادن عمل را ریا می گویند ( قدیم تر ها وقتی کیسه می کشیدند، اگر چرک بیشتری در می آوردند انعام بیشتری می گرفتند و این عالم می خواست با زبان خود این دلاک با او حرف بزند )
خلاصه در هر آسمانی ، عمل را از یک جهت بررسی می کنند [4]
خدایا از تو می خواهیم عمل ما را قبول کنی و اگر دنبال عمل خالصی مثل اعمال امیر المومنین (ع) می گردی این حسرتی است که بر دل می ماند!.
انواع بندگی
بندگی خدا سه قسم است: نوع اول، از ترس جهنم است، و گاهی به طمع بهشت است، و نوع سوم؛ «تعظیما لله» است چون خداوند شایسته پرستش است باید او را بزرگداشت [5]
ممکن است زبان ما حرف از تقوی بزند ولی قلب و دل ما از آن بی خبراست و بهره ای از تقوی نداشته باشد، شخصی صد میلیون تومان در جاده پیدا کرد و آن را به صاحبش برگرداند این مسائل از آثار تقوی است.
معنی تقوی:
دین چراغ قرمز و سبز دارد، چراغ قرمز مرز حرام است و چراغ سبز محدوده مباحات است؛ تقوی یعنی از چراغ قرمز ها عبور نکن.
رعایت چراغ قرمزها هم دو نوع است گاهی راننده بخاطر ترس از جریمه ترمز می کند و گاهی بخاطر احترام به قانون مملکت، که دومی افضل است.
معنای اقاله:
جنسی را که از کاسب خریدی و می خواهی پس بدهی، مستحب است که فروشنده از مشتری پس بگیرد به این عمل اقاله گویند.
اقاله در مورد خداوند یعنی؛ خدایا گناهان ما را رایگان ببخش.
[1]- بحارالأنوار ج: 95 ص: 169
اللَّهُمَّ اغْسِلْنِی فِیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الْعُیُوبِ وَ امْتَحِنْ فِیهِ قَلْبِی لِتَقْوَی الْقُلُوبِ یَا مُقِیلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِینَ
[2] - وسائل الشیعة ج: 10 ص: 313
عُیُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَکْرَانَ النَّقَّاشِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْمُعَاذِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْمُکَتِّبِ کُلِّهِمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّه
[3]- الحیاة با ترجمه احمد آرام ج 2 ص 337
عن عبد اللَّه بن الصّلت، عن رجل من أهل بلخ قال: کنت مع الرضا «ع» فی سفره الی خراسان، فدعا یوما بمائدة له، فجمع علیها موالیه من السودان و غیرهم؛ فقلت: جعلت فداک! لو عزلت لهؤلاء مائدة؟
فقال: «مه! إن الربّ- تبارک و تعالی- واحد، و الأمّ واحدة، و الأب واحد، و الجزاء بالاعمال».
ترجمه:
عبد الله بن صلت گوید: مردی از مردم بلخ گفت: در سفر (امام) رضا «ع» به خراسان با او همراه بودم؛ روزی گفت تا سفره انداختند، و غلامان سیاه و غیر سیاه خود را به سر سفره دعوت کرد. به او گفتم: فدایت شوم، آیا بهتر نیست که اینان بر سر سفره ای جداگانه بنشینند؟ گفت: «خاموش! که پروردگار همه یکی است، و مادر یکی، و پدر یکی، و پاداش به اعمال است».
[4] - از آنجایی که روایت حاوی مطالب زیبا و پر مغزی می باشد ترجمه متن کامل روایت ارائه می گردد، باشد که مطالعه این احادیث نورانی راه گشای کوره راه های زندگی انسانی باشد.
بحار الانوار- ترجمه جلد 67 و 68 ج 1 ص 253
مردی گوید بمعاذ بن جبل گفتم:
برای من حدیثی را که خود از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله شنیده ای و ضبط نموده و هر روز متذکر آن هستی و از احادیث قابل دقت است بازگو نما
معاذ گفت:
بسیار خوب ولی شروع بگریه کرد گفتم خاموش شو و بگو سپس با صدای بلند گفت : پدر و مادرم فدای پیغمبر باد.
روزی حضرت سوار بود و من هم در ردیف او بودم در اثنائی که داشتیم میرفتیم حضرت نظر مبارک را بطرف آسمان افکند و گفت حمد و سپاس خدائی را سزد که آنچه بخواهد و دوست داشته باشد در باره مخلوق خود فرمان داده و انجام میدهد. فرمود معاذ عرضه داشتم لبیک ای رسول خدا و راهنمای خیر و خوبی و ای پیامبر رحمت فرمود مطلبی را که پیامبر بامت خود گوید برای تو میگویم که اگر این حدیث را ضبط کنی زندگی برایت سودمند است و اگر بشنوی و ضبط نکرده و مراعات ننمائی هیچ عذری در پیشگاه حق نخواهی داشت. سپس فرمود: خداوند متعال پیش از خلقت آسمانها هفت فرشته آفرید و پس از خلقت آسمانها که سراسر آنها را پرده ای از عظمت و جلال پوشانیده بود در هر یک از آنها ملائکه ای قرار داد و بر در هر آسمانی ملکی بعنوان دربان مقرر داشت و فرشتگان اعمال که تمامی عمل انسان را از صبح تا شب حفظ و ضبط مینمایند و می نویسند عمل بنده را بطرف عالم بالا میبرند. و این عمل مانند آفتاب میدرخشد هنگامی که به آسمان اول میرسند از عمل بنده تعریف و تمجید مینمایند. فرشته دربان میگوید توقف کن و عبور ننما و این عمل را بصورت صاحب بزن. من فرشته موکل بعینیت هستم هر کس غیبت کسی را نموده باشد نمیگذارم عملش از اینجا عبور نماید این ماموریتی است که پروردگار بمن داده است.
فرمود: روز بعد که می شود فرشته نگهبان عمل باز عمل بنده را بالا میبرد و با تزکیه و تمجید عمل را از آسمان اول عبور میدهد و بآسمان دوم میرسد در آن هنگام فرشته دربان اخطار توقف نموده و میگوید این عمل را برگردان و بصورت صاحبش بزن زیرا منظور صاحب عمل انگیزه دنیوی بوده و من مامور بازرسی اغراض دنیوی اعمال هستم و نمیگذارم این عمل از اینجا عبور کند.
حضرت فرمود: سپس مجددا عمل بعدی را با کمال سرور و خوشحالی بالا میبرد (از قبیل صدقه و انفاق و نماز) و نگهبانان عمل خوشحالند و میرود تا آسمان سوم. آن فرشته دربان میگوید بایست و این عمل را بر پشت و صورت صاحبش بزن من فرشته مأمور متکبران هستم. این شخص با این عمل بر دیگران تکبر نموده و در مجالس خود را برتر از آنها دید پروردگار من فرمان داده که نگذارم چنین عملی از اینجا عبور نماید. و فرمود:
حافظان عمل باز هم عمل دیگر بنده را که مانند ستاره درخشان نورانی و روشن است و صدای تسبیح از او می آید و روزه و حجّش پیدا است بالا میبرند تا آسمان چهارم آن فرشته دربان میگوید توقف کن و این عمل را بصورت و شکم صاحبش بزن. من فرشته عجب و خودبینی هستم این شخص با این عمل بخود خوش بین شده و بخود میبالید پروردگار من دستور داده که مانع از عبور چنین عمل بشوم این عمل را بصورت صاحبش بزن.
فرمود:ملائکه اعمال عمل بنده را که در کمال آراستگی و زینت است مانند عروسی که آرایش و آراسته شده بالا میبرد با جهاد و نماز و نوافل ما بین نمازهای واجب و آثار ناله و تضرع چون ناله شتر از آن عمل پیدا است و مانند آفتاب میدرخشد تا بآسمان پنجم میرسد فرشته دربان فرمان توقف داده و میگوید من مامور بازرسی اعمال حسودان هستم برگرد و این عمل را بصورت صاحبش بزن و بر کول او بار کن که این شخص بر کسانی که علم و دانش فرا میگرفتند و برای خدا اعمال را انجام میدادند حسد ورزیده و رشک میبرد و اگر در کسی امتیاز و فضیلتی در عمل و عبادت میدید ناراحت شده و حسادت مینمود و غیبت و تهمت بر او میزد و این فرشته عمل آن شخص را بر دوش او باز مینماید و همین عمل صاحبش را لعنت میکند. فرمود: باز عمل را بالا برده تا آسمان ششم فرشته دربان میگوید توقف کن من مأمور بررسی رحمت و مهربانی صاحب اعمال هستم این عمل را بصورت صاحبش بزن و چشمش را نابود کن چون این شخص محبت و رأفتی ندارد اگر بنده ای از بندگان خدا در اثر لغزش گناهی را مرتکب میشد و یا اتفاق ناگوار و مصیبت و زیانی برای او رخ میداد این شخص بجای نصیحت و همدردی آن طرف را سرزنش و شماتت مینمود. پروردگار من فرمان و دستور داده که نگذارم عمل چنین اشخاصی از اینجا عبور کند. فرمود: ملائکه اعمال دیگر را که توأم با فقه و فقاهت و کوشش کامل و توأم با ورع و تقوی است بالا میبرد و این عمل صدائی رعد آسا و نور و روشنائی همچو برق درخشان دارد و سه هزار فرشته همراه او هست و تمام آسمانهای شش گانه و درجات و مراتب را پیموده تا بآسمان هفتم میرسد.
ناگهان فرشته آسمان هفتم اخطار توقف داده و دستور میدهد که این عمل را بصورت صاحبش بزن من مامور بازرسی حجاب اعمال هستم هر عملی که بین آن و خدا حجابی باشد و در آن انگیزه غیر خدا باشد برمیگردانم صاحب این عمل منظورش این عمل بود که با این عمل ارتقاء مقامی در نظر فرماندهان بدست آورد و نام بلندی در مجالس و محافل کسب کند و شهره آفاق گردد پروردگار بزرگ بمن دستور داده هر عملی که خالص برای او نباشد بازگردانم و مانع از عبور آن شوم. فرمود: سپس ملائکه عمل بنده را از قبیل اخلاق نیک و سکوت و ذکر فراوان (همه گونه عبادت) با کمال خوشحالی بالا میبرد و تمام ملائکه هفت آسمان در مشایعت آن عمل هستند و مراحل هفتگانه را گذر کرده و می پیمایند تا بحریم خداوندی رسیده و همگی آنها به اعمال صالحه و دعاء و مناجات این شخص گواهی میدهند ولی خداوند متعال میفرماید: ملائکه من شما فقط حافظ و نگهبان عمل هستید ولی من باعماق دل او و خاطرات و نیات پنهان او آگاه و مراقبم در این عمل هدف حقیقی او من نبوده ام (انگیزه های درونی گاهی بگونه ای است که فرشتگان او را دانسته و بر او آگاهند و گاهی بطوری مخفی و پنهان و در باطن قرار گرفته که فرشتگان بآن مرحله از ریاء آگاهی ندارند بلکه ممکن است طوری باشد که خود انسان هم آگاهی کامل باو نداشته باشد فقط در بعضی از مواقع بحرانی و روی داده های شدید و فوق العاده و یا در عالم رؤیا و نظائر آن انسان میتواند بآن ضمیر سرّ و باطن باطن راه یابد اما خداوند عالم السر و الخفیات بتمام اسرار و رموز باطن و حالات و کیفیات درونی کاملا آگاه و مطلع هست) لعنت من بر این شخص باد ملائکه هم میگویند خدایا لعنت تو و لعنت ما بر او باد. راوی حدیث میگوید معاذ بن جبل سخت گریست و سپس گفت برسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله عرضه داشتم یا رسول اللَّه با این وضع من چه کنم و چگونه عمل نمایم؟ فرمود: معاذ بپیامبر خود تأسی و اقتداء کن در داشتن حالت یقین گفتم چطور ممکن است؟ چون شما رسول خدا هستید ولی من معاذ بن جبل یک فرد و عادی عامی فرمود اگر در عملت کوتاهی داری و آن طور که باید نمیتوانی عمل کنی برنامه زندگی را چنین تنظیم کن که زبانت را از انتقاد برادران دینی حفظ کن و همچنین از حمله قرآن و افرادی که اهل قرآنند و همیشه بگناه خود اعتراف داشته باش و گناه را بگردن دیگران میانداز و با نکوهش دیگران خود را تزکیه و تصفیه مکن و با کوچک کردن و تحقیر دیگران خود را بزرگ مشمار و ریاء و خودنمائی را در اعمال خود وارد نکن و در اعمال اخروی انگیزه دنیوی را راه مده و فحش و ناسزا بمردم مگو که مردم از تو روی گردان شده و در نتیجه خیرات و عوائد دنیوی از دستت میرود و پرده دری مکن که سگهای دوزخی تو را میدرند خداوند متعال میفرماید وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً درندگان و درهم شکنندگان میدانی ناشطات یعنی چه؟ یعنی سگان دوزخی که گوشت و استخوان را دریده و در هم میشکنند عرض کردم یا رسول اللَّه چه کسی میتواند این برنامه را داشته باشد چون مراقبت باین صفات بسیار مشکل و دشوار است فرمود چنین نیست کسی که توفیق الهی شامل حال او باشد برای او خیلی سهل و آسان است راوی حدیث میگوید معاذ بن جبل این حدیث را همیشه بازگو میکرد و بیشتر از قرآن میخواند.
[5] - کافی ج: 2 ص: 84
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ
ترجمه:
گروهی خدا را عبادت میکنند از روی علاقه و میل(به نعمتهای بهشت) این عبادت تجار است و گروهی نیز از روی ترس عبادت میکنند این عبادت بردگان است و گروهی او را عبادت میکنند بجهت سپاس نعمتش این عبادت آزاد مردان است که افضل عبادات است.
اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَكَ وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَكاتِكَ
وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ واسْكِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ
جَنّاتِكَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین.
خدایا بگشا به رویم در این ماه درهاى فضلت و فرود آر برایم در آن بركاتت را و توفیقم ده در آن براى موجبات خوشنودیت و مسكنم ده در آن وسطهاى بهشت اى اجابت كننده خواستهها و دعاهاى بیچارگان.
فضل الهي
شرح دعاي روز بيست و دوم ماه مبارک رمضان
“اللهم افتح لي فيه ابواب فضلک و انزل علي فيه برکاتک و وفقني فيه لموجبات مرضاتک و اسکني فيه بحبوحات جناتک يا مجيب دعوه المضطرين” “خدايا در اين روز بر روي من درهاي فضل و کرمت را بگشاي و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خشنوديت موفق بدار و در وسط بهشت هايت مرا مسکن ده اي پذيرنده دعاي مضطر پريشان”
(1) اللهم افتح لي فيه ابواب فضلک “خدايا در اين روز بر روي من درهاي فضل و کرمت را بگشاي”
منظور از ابواب چيست؟
در اين دعا از خداوند خواستاريم که دربهاي فضل و کرم خود را بر روي ما بگشايد، حال مي خواهيم بدانيم که منظور از ابواب (دربها) چيست؟ اگر به ظاهر آن نظر اندازيم مي بينيم که ابواب همان موانعي هستند که براي واردشدن به مکان هاي مورد نظر نياز به فتح و گشودن آنها داريم که براي فتح و گشودن آنها نيز نياز به مفتاح و کليد داريم آن هم کليدي که مخصوص درب مورد نظر باشد چرا که اگر کليد هر درب در جاي خود قرار نگيرد آن درب گشوده نمي شود مگر اينکه شاه کليد داشته باشيم که آن کليدي است که تمام دربها را مي گشايد...
و اگر به بطن آن نظر کنيم منظور از ابواب (دربها) همان دربها و ورودي هايي است که بر اساس رضا و خشنودي خداوند و يا خشم و غضب او باز مي گردد، به فرض مثال: هنگامي که بنده اي گناه و معصيتي از پروردگار خويش انجام مي دهد آنگاه است که آن معصيت و گناه سبب گرديده است تا يکي از درب هاي خشم و غضب الهي بر روي او باز گردد که کليد بازشدن اين درب انجام آن گناه مي باشد...
منظور از فضل الهي چيست؟
براي آنکه مختصرا از فضل الهي صحبت به ميان آوريم اشاره مي نماييم به دو آيه از قرآن کريم “ولو لا فضل الله عليکم و رحمته لتبعتم الشيطان الا قليلا” (1) يعني “و اگر فضل و رحمت الهي شامل حال شما نبود همانا جز اندکي همه از شيطان پيروي مي کرديد”.“فلو لا فضل الله عليکم و رحمته لکنتم من الخاسرين” (2) يعني “پس اگر فضل و رحمت خداوند شامل حال شما نبود البته در شمار زيانکاران عالم بوديد” همانطوري که در آيه اول مشاهده مي نماييم خداوند (عزوجل) مي فرمايد: اگر فضل و رحمت خداوند شامل حال شما نبود جز اندکي همه از شيطان پيروي مي نموديد، و اين را مي دانيم که پيروي از شيطان برابر است با ضلالت و گمراهي و ورود به خشم و غضب الهي و فضل خداوند، توفيق و عنايتش به بندگان و راهنمايي آنان به سوي عبادت و اطاعتش مي باشد “يهدي من يشاء الي صراط مستقيم” (3) يعني “(خداوند) هرکه را بخواهد به راه مستقيم هدايت مي نمايد” به طوري که در قرآن مي فرمايد: “ولا تتبعوا خطوات الشيطان انه لکم عدو مبين” (4) يعني “و از وسوسه هاي شيطاني پيروي نکنيد، به درستي که او براي شما دشمني آشکار است” و در آيه دوم که مي فرمايد: اگر فضل و رحمت خداوند بر بندگانش نبود و آنها را هدايت نمي نمود به حقيقت که آنان از شيطان پيروي نموده و مورد غضب الهي واقع مي شدند و دوزخ بر آنان واجب مي گشت و در حالي که از زيانکاران شده بودند چرا که “ان الانسان لفي خسر” (5) يعني “به درستي که انسان در خسران و زيان است” پس فضل خداوند به بندگانش همان هدايت به صراط مستقيم است هدايتي که در بهاي رحمت و بخشش خداوند را بر روي بندگانش مي گشايد که ما نيز در اين روز از خداوند مي خواهيم که ابواب فضل و رحمتش را بر روي ما بگشايد...
(2) و انزل علي فيه برکاتک “و در اين روز بر من برکاتت را نازل فرما”
برکات الهي
در اول دعا از خداوند درخواست نموديم که دربهاي فضل و رحمتش را بر روي ما بگشايد، زيرا هنگامي که دربهاي فضل و رحمت او بر روي بندگان گشوده شود آنگاه است که برکات و رحمات الهي بر سر بندگان فرود مي آيد که اگر بخواهيم به آن برکات اشاره نماييم آنها را به دو دسته تقسيم مي کنيم: 1- برکات مادي 2- برکات معنوي، که برکات مادي شامل جميع نعمتهايي است که انسان از آنها به عنوان مايحتاج زندگي خود استفاده مي نمايد مثل (آب، ميوه جات، سبزيجات و...) و برکات معنوي شامل نعمتهايي است که انسان از آنها به عنوان راه و وسيله اي براي تقرب به ذات اقدس الهي استفاده مي کند مثل (توبه، استغفار، ذکر، دعا و...) که ما نيز از خداوند در اين روز مي خواهيم که برکاتش را بر سر ما بباراند...
3- و وفقني فيه لموجبات مرضاتک “و در اين روز مرا به موجبات رضا و خشنوديت موفق بدار”
“آنچه که موجب رضايت الهي است”
با توجه به آيات و روايات رضايت خداوند در اين است که بنده مومن از دستورات خداوند و رسولش اطاعت نموده و در انجام آنها قصور نورزد “و اطيعوالله و الرسول لعلکم ترحمون” (6) يعني “و از حکم خدا و رسول او فرمان بريد، باشد که مشمول رحمت و لطف خداوند گرديد” و به صورت جامع تر انجام واجبات و ترک محرمات الهي است که موجبات رضايت الهي را از بندگان خويش فراهم مي سازد. تا به درجه “رضي الله عنهم و رضوانه ذلک الفوزالعظيم” يعني “خداوند از آنان راضي است و آنان از پروردگار خويش که اين رستگاري عظيم است” دست يابند که ما نيز از خداوند در اين روز خواستاريم که ما را موفق بدارد تا اينکه به رضا و خشنودي او دست يابيم...
4- و اسکني فيه بحبوحات جناتک يا مجيب دعوه المضطرين “و مرا در اين روز در وسط بهشتهايت مسکن ده اين پذيرنده دعاي مضطرو پريشان”
يا مجيب الدعوات
همان طور که مي دانيم خداوند در قرآن مي فرمايد: “و اذا سالک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان...” (7) يعني “هنگامي که بندگان من از تو در مورد من سئوال مي کنند، بگو که من نزديک (آنها هستم) و اجابت مي کنم دعاي کساني را که مرا مي خوانند و از من درخواست مي کنند.” پس ما نيز در اين روز از خداوند خواستاريم که ما را از خشم و غضب خود دور ساخته و به بهشت برينش که سرچشمه رضايت اوست، داخل سازد.
ان شاءالله که تابع باشيم
بسم الله الرحمن الرحیم «اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِکَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّهِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.» «خدایا در این روز مرا به سوی رضا و خشنودی خود راهنمایی کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را منزل و مقامم قرار ده،ای برآورده کننده حاجات طالبان.» شرح دعا (۱)« اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِکَ دلیلاً» «خدایا در این روز مرا به سوی رضا و خشنودی خود راهنمایی کن.» چگونه به رضا و خشنودی خداوند دست یابیم؟ همانطوری که در دعای روزهای قبل توضیح داده شد ،رضای الهی بالاترین درجات است که انسان اگر به آن دست یابد،به یقین در دو دنیا سعادتمند می گردد. اما یکی از سوالات مهمی که در ذهن تداعی می گردد،این است که چگونه می توان به این فوز عظیم دست یافت؟که یکی از جوابهای آن این است که انسان باید برای جلب رضایت پروردگار خویش در هر امری راضی به قضای او بوده و از تقدیراتی که ذات اقدسش برای او رقم زده است ،شکوه و شکایتی ننماید،چرا که هر چیزی که خداوند برای بندگان خویش رقم زند برای آنها خیر خواهد بود. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمودند : «ان فیما أوحى الله عزّ و جلّ إلى موسى بن عمران علیه السّلام :أن یا موسى ما خلقت خلقا أحبّ إلیّ من عبدی المؤمن و إنّما أبتلیه لما هو خیر له و أعافیه لما هو خیر له، و أنا أعلم بما یصلح علیه أمر عبدی فلیصبر على بلائی، و لیشکر نعمائی، و لیرض بقضائی أکتبه فی الصدّیقین عندی إذا عمل برضوانی و أطاع أمری»(۱) «در آنچه که خداوند عزوجل به موسی علیه السلام وحی فرمود،این بود که : ای موسی بن عمران ،مخلوقی که نزدم محبوب تر از بنده مومن باشد نیافریدم. من او را به چیزی که برای او خیر است مبتلا می سازم و آن چه را که برایش خیر است عافیت می بخشم. آنچه که شر اوست از او دفع کنم برای آنچه که خیر اوست و من به آن چیزی که بنده ام را اصلاح کند ،دانا ترم،پس باید بر بلایم صبر نماید و نعمتهایم را شکر گزارد و به قضایم راضی باشد تا او را در زمره صدیقین نزد خود نویسم و این زمانیست که به رضای من عمل نموده و امرم را اطاعت کند.» و در جای دیگر نیز شخصی از امام صادق علیه السلام سوال نمود: «بأیِّ شیء یَعْلَمُ المؤمنُ بأنّه مؤمنٌ» «به چه علامت دانسته می شود که شخص مومن است؟» آن حضرت در جواب فرمودند : «بالتسلیم لله، والرضا فیما ورد علیه من سرور أو سخط »(۲) «به وسیله تسلیم خدا بوددن و راضی بودن به آنچه که برایش پیش می آید،از شادی و ناخرسندی.» و در حدیث دیگر نیز از آن حضرت روایت است که فرمودند : «انَّ اَعْلَمَ الناسُ بِاللهِ، اَرضْاهُم بِقَضاءِ الله عزّوجلّ»(۳) «به درستی که داناترین مردم به خدا ،راضی ترین آنها به قضای خداوند عزوجل است.» و دیگری آن است که در هر امری که خداوند او را فرمان داده است ،او اطاعت نموده و لحظه ای از آن غفلت نورزد که آن شامل انجام واجبات و ترک محرمات می باشد و در کل از آن به عنوان تقوای الهی تعبیر می گردد . چنانچه امام علی علیه السلام فرمودند : «شِعَاراً دُونَ دِثَارِکُمْ وَ دَخِیلاً دُونَ شِعَارِکُمْ وَ لَطِیفاً بَیْنَ أَضْلاَعِکُمْ وَ أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ وَ مَنْهَلاً لِحِینِ وُرُودِکُمْ وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ وَ جُنَّهً لِیَوْمِ فَزَعِکُمْ وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ وَ سَکَناً لِطُولِ وَحْشَتِکُمْ وَ نَفَساً لِکَرْبِ مَوَاطِنِکُمْ فَإِنَّ طَاعَهَ اَللَّهِ حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَهٍ وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَهٍ وَ أُوَارِ نِیرَانٍ مُوقَدَهٍ »(۴) لذا در این روز از خداوند خواستاریم که به ما توفیق دهد تا بتوانیم اعمالی را انجام دهیم که موجبات رضایت و خشنودی او را فراهم می سازد. شرح دعا (۲)« ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً» «و در این روز شیطان را برمن مسلط مگردان.» چگونگی تسلط شیطان بر انسان حضرت علی علیه السلام فرمودند : «أُوصیکُمْ بتقْوى الله الّذی أعْذر بما أنْذر، واحْتجّ بما نهج، وحذّرکُمْ عدُوّاً نفذ فی الصُّدُور خفیّاً، ونفث فی الآذان نجیّاً فأضلّ وأرْدى، ووعد فمنّى، وزیّن سیّئات الْجرائم وهوّن مُوبقات الْعظائم، حتّى إذا اسْتدْرج قرینتهُحک، واستغْلق رهینتهُ أنْکر ما زیّن واسْتعْظم ما هوّن، وحذّر ماأمّن.»(۵) «توصیه مىکنم شما را به تقوا و پرهیز از خدائى که با انذار خود،راه عذر را برشما مسدود ساخته،و با دلیل روشن حجت را تمام کرده،و شما را بر حذر داشته از دشمنىکه مخفیانه در سینههاى شما راه مىیابد و آهسته در گوشها مىدمد،گمراه و پست مىسازدنوید مىدهد و انسان را به خواهش وا مىدارد،گناهان و جرائم زشت را نیکو جلوه مى-دهد،و گناهان بزرگ را سبک مىشمرد و به تدریج پیروان خود را فریب داده،و در سعادترا بر وى گروگان خود مىبندد(در سراى آخرت)آنچه را که آراسته،انکار مىکند،و آنچه آسان جلوه داده بزرگ مىشمارد،و از آنچه آنها را ایمن کرده سختمىترساند» در اینجا با توجه به این سخنان ارزشمند امیر المومنان حضرت علی علیه السلام در می یابیم که شیطان با ظرافت خاصی انسان را فریب داده و مرحله به مرحله او را در ضلالت و گمراهی غوطه ور می سازد،چنانچه بیان گردید،یکی از راه های تسلط شیطان بر انسان ،قلب آدمی است که آن زمانی پیش می آید که انسان قلب خود را جایگاه شیطان قرار داده و از خداوند جدا ساخته باشد و پس از آن که شیطان در قلب انسان جای گرفت،آنگاه است که بدون هیچ درنگی در گوش انسان زمزمه هایی که بوی نافرمانی ذات اقدس حق را به همراه دارد ،نجوا می کند و بعد از آن وعده های دروغینی را که انسان به دلیل غرق شدن در دنیا زیبا می داند ،بر او داده و او را در انتظار رسیدن به آن وعده ها وا می گذارد،وپس از آن نافرمانی و معصیت الهی را در چشم و دل انسان زینت داده و گناهان بزرگ را برایش کوچک می شمارد و آنقدر قلب آدمی را سیاه می گرداند که دیگر انسان روی سعادت و رستگاری را به خود نبیند و این نوعی از تسلط شیطان بر انسان است . چنانچه امیر مومنان حضرت علی علیه السلام در مورد چنین افرادی فرمودند : «اتخذوا الشیطان لأمرهم ملاکاً و اتخذهم له اشراکاً فباض و فرخ فی صدورهم و دبّ و درج فی حجورهم فنظر باعینهم و نطق بالسنتهم فرکب بهم الزلل»(۶) «منحرفان شیطان را معیارکار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را در دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد ،و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد ،با چشمهای آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد.» برای مقابله با شیطان چه باید کرد؟ انسان برای آنکه شیطان نتواند بر او تسلط یابد باید بر خداوند عالمیان پناه برده و از ذات اقدس او یاری بجوید ،چنانچه امام سجاد علیه السلام فرمودند : «اللهم انا نعوذ بک من نزغات الشیطان الرجیم و کیده و مکائده و من الثقه بامانیه و مواعیده و غروره و مصائده»(۷) «بار خدایا ما یکتا پرستان به تو پناه می بریم از تباه کاریها و وسوسه های شیطان رانده شده از رحمتت و از حیله و چاره جویی و مکرهای فراوان و گوناگون او و از اطمینان به آرزوها یا کذب ها و وعده ها و فریب و دامهای او.» زیرا تنها خداوند است که می تواند انسانها را از فریب ها و دام های شیطان رها ساخته و نجات بخشد. (۸)لذا در این روز از خداوند خواستاریم که هیچگاه شیطان را برما مسلط مگرداند. شرح دعا (۳)« واجْعَلِ الجَنّهِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.» « و بهشت را منزل و مقامم قرار ده،ای برآورده کننده حاجات طالبان.» بهشت جایگاه پرهیزگاران هر انسانی برای اینکه بهشت منزل و ماوای او باشد ،لازم است که در دنیا از دستورات و فرامین پروردگار عالمیان پیروی نموده و تقوای الهی را پیشه سازد،چرا که بهشت جایگاه خوبان و پرهیزگاران است و هیچگونه پلیدی ئ زشتی در آن جای ندارد. چنانچه امیر مومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند : فان رسول الله کان یقول:« حُفَّتِ الْجَنَّهُ بِالْمَکَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ .»(۹) «همانا پیامبر همواره می فرمود : گرداگرد بهشت را دشواری ها و مکاره و گرداگرد جهنم را هوسها و شهوات گرفته است.» زیرا کسی که تقوای الهی را پیشه می کند ، در اصل به جنگ با نفس و شیطا ن و هوسهای آن دو پرداخته و جسم و جان خود را در این دنیای فانی به تعب و رنج می اندازد و این رنج ها برای اهل ایمان وکسی که پیرو هوس ها و شهوات نفسانی و شیطانی خویش است،همیشه در دنیا به عیش و نوش و خوشگذرانی پرداخته و از رعایت دستورات ذات اقدس پروردگار پرهیز دارد،که این خوشگذرانی ها ی شیطانی برای پیروان شیطان بوده و جایگاه آنان دوزخ و آتش دردناک جهنم است ،لذا در این روز از خداوند خواستاریم که ما را از تقوا پیشگان قرار داده و بهشت را مقر و جایگاه ما می سازد. نکته ها ۱- رضای الهی بالاترین درجات است که انسان اگر به آن دست یابد،به یقین در دو دنیا سعادتمند می گردد. ۲- شیطان با ظرافت خاصی انسان را فریب داده و مرحله به مرحله او را در ضلالت و گمراهی غوطه ور می سازد. ۳- انسان برای آنکه شیطان نتواند بر او تسلط یابد باید بر خداوند عالمیان پناه برده و از ذات اقدس او یاری بجوید. ۴- هر انسانی برای اینکه بهشت منزل و ماوای او باشد ،لازم است که در دنیا از دستورات و فرامین پروردگار عالمیان پیروی نموده و تقوای الهی را پیشه سازد.
=============================
پی نوشتها ۱-اصول کافی،ج۳،ص۱۰۲،ح۷ ۲- اصول کافی،ج۳،ص۱۰۳،ح۱۲ ۳- اصول کافی،ج۳،ص۹۹،ح۲ ۴-نهج البلاغه،خطبه ۱۹۸،ص۴۱۴ ۵- نهج البلاغه،خطبه ۸۳،ص۱۳۶ ۶- نهج البلاغه،خطبه ۷،ص۵۲ ۷-صحیفه سجادیه ،دعای شماره ۱۷،شماره ۱ ۸-برای کسب معارف بیشتر مراجعه شود به دعای هفدهم امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه ۹-نهج البلاغه،خطبه ۱۷۶،ص۳۳۲
اللَّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ وَ سَهِّلْ سَبِیلِی إِلَی خَیْرَاتِهِ
وَ لاَ تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَنَاتِهِ یَا هَادِیاً إِلَی الْحَقِّ الْمُبِین [1]
اللَّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ
« وفّر » به معنی « زیاد کن » خدایا روزی من کن تا از برکات ماه مبارک رمضان حظ و بهره فراوان ببرم، و برکات ماه رمضان همان قرآن خواندن و دعای ابو حمزه خواندن است و گریه کردن بر سختی مرگ و آنچه پس از مرگ در پیش رو داریم.
قبر ندا می دهد من خانه تنهایی تو هستم
در حدیث آمده است که قبر؛ هر روز به پنج کلمه ندا می کند؛ « اَلقَبر یُنادی بِخمس کلماتٍ » و قبر هر روز صبح به صبح خطاب به ما می کند « اَنَا بیتُ الوَحْدَه » منم خانه تنهایی تو، در قبرستان همه کنار هم خوابیده اند ولی در عین حال غریب هستند، و بغلی از بغلی بی خبر است « فاحملوا الیَّ اَنیساً » انیسی و همنشینی برای خودت تهیه کن تا در آنجا تنها نباشی، اعمال نیک بهترین انیس انسان هستند در غربت قبر؛ « اَناَ بیتُ الظُلمة » من خانه تاریکی تو هستم « فحملوا اِلَیَّ سِراجاً » پس چراغی برای تاریکی قبرت آماده ساز « اَنَا بَیتُ الدِیدان » من خانه کرم و عقرب تو هستم پس تریاق و زهری که کرم ها و عقرب ها را از بین ببرد با خود بیاور. [2]
عقرب ها به جنازه حمله کردند
سالها قبل یکی از طلبه ها در مدرسه ما درس می خواند؛ ایشان می گفت: جنازه ای بود که می خواستیم او را دفن کنیم هر مکانی انتخاب می کردیم؛ عقرب ها به جنازه حمله می کردند، هر چه آنها را می کشتیم باز مثل چشمه از زمین می جوشیدند؛ آخر هم خسته شدیم و جنازه را روی عقرب ها گذاشتیم و دفن کردیم .
قبر می گوید من خانه پر از مار و عقرب تو هستم « فَاحمِلوا الیَّ تِریاقا [3] » و این روایات می خواهد بگوید که به فکر آخرتت باش ولی ما آنقدر مست دنیا هستیم که ابدا متوجه دشواری های قبر و برزخ و ... نیستیم، انسانی که بی هوش هست نمی فهمد و به فکر این مسائل نیست، لذا از خدا بخواهیم که ما را هوشیار کند. خدا کند که صدا های عالم معنی را بشنویم! که همواره فریاد می زند « اَنَا بیتُ الظُلمة ؛ انا بیتُ الدیدان ؛ انا بیت الغُربه » ... خدایا توفیق بده از برکات ماه مبارک رمضان استفاده کنیم. حدود چهل سال پیش بود که در روزنامه خواندم؛ مصرف برق در ماه رمضان بالا رفته است؛ و باید هم همینطور باشد و مردم اهل سحر باشند و از برکات ماه رمضان استفاده کنیم.
دولت وظیفه دارد با رباخواران مقابله کند
«حظ» به معنی بهره می باشد، بعضی ها در معاملات و قرض دادن هایشان بهره حرام می گیرند و اهل ربا هستند، و دولت وظیفه دارد با ربا خواران مقابله کند؛ من تعجب می کنم که چرا در جمهوری اسلامی هنوز عده ای ربا خواری می کنند و دولت هم هیچ اقدامی نمی کند! باید عده ای از طرف دولت تجسس کنند و اهل ربا را شناسایی و مجازات کنند.
فراموش نکنیم بهره دو نوع است، یکی بهره حرام مثل ربا و ... و یکی هم بهره معنوی مثل ماه رمضان که محل دعا و بهره های معنوی می باشد.
وَ سَهِّلْ سَبِیلِی إِلَی خَیْرَاتِهِ؛ خدایا راه خیرات را برای من آسان کن
یکی از خیرات افطاری دادن هست، اگر تمکن مالی دارید افطاری بدهید، که ثواب زیادی هم دارد؛ سابق در مساجد افطاری می دادند که باعث جذب بچه ها به مساجد می شد و کار خوب و پسندیده ای بود، یا درخت توت در مسجد می کاشتند تا پای بچه ها به مسجد باز شود، باید مسجد جذابیت داشته باشد تا جوانان و بچه ها به آنجا بیایند الان غالب افراد در مساجد پیرمردها هستند! چرا؟!
لذا از خدا بخواهید که راه خیرات را برای ما آسان بکند؛ باید از حال همسایه خود با خبر باشید؛ بعضی ها سحری ندارند بخورند با نان خالی روزه می گیرند؛ و شما مسئول هستید حتی اگر بی خبر باشید! باید تحقیق کنید و از حال همسایه فقیرتان اطلاع داشته باشید.
مواخذه اصحاب توسط امام معصوم (ع)
در روایت است که شخصی مورد مواخذه امام معصوم (ع) قرار گرفت که چرا تو از حال همسایه فقیرت بی خبری؟
آن شخص گقت: نمی دانستم
حضرت فرمودند: مواخذه ات می کنم که چرا نمی دانستی؛ اگر با خبر بودی که همسایه ات ندارد و کمک نمی کردی که کافر بودی ! صرف دعا خواندن انسان را بهشتی نمی کند باید زیر بال و پر فقراء را گرفت؛ آن هم نه هر فقیری، بلکه فقیر آبرومند که فقیر هست و اظهار فقر نمی کند.
کاری نکنیم حسنات اعمال از بین برود
وَ لاَ تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَنَاتِهِ؛ خدایا مرا از قبول حسنات محروم نکن
خدایا اگر کار خوبی می کنم اهل نماز شب و دعای ابوحمزه و ... هستم حسنات آن اعمالم را به من برسان و محرومم نکن؛ یعنی کاری کنم که آن حسناتم از بین برود، مثلا اگر یک غیبت کنم تمام اعمال چهل روزه من از بین می رود [4] در حدیث آمده است که اگر کسی غیبت کند عبادات چهل روزه او در نامه کسی که مورد غیبت قرار گرفته است نوشته می شود [5].
لذا اگر کسی غیبت شما را کرد باید برای او چشم روشنی هم ببرید چون تا چهل روز هر کار خیری که بکند در نامه اعمال شما ثبت می شود؛ در جامع السعادت آمده است که شخصی مورد غیبت قرار گرفت و آن شخص برای غیبت کننده هدیه فرستاد و تشکر کرد. [6] باید هر روز بگوییم که خدایا کاری کن که حسناتم مورد قبول تو واقع بشود.
یَا هَادِیاً إِلَی الْحَقِّ الْمُبِین؛ ای خدایی که راهنمایی می کنی به سوی حق
الان چقدر باید از خدا شکر گذار باشیم که ما را به دین حق هدایت نموده است و به شیعه دوازده امامی هدایت کرده؛ همه، شیعیان امیر المومنین علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) هستید. «و الَی الحقِ المُبین » در حقیقت ولایت اهل بیت (ع) هست که خداوند ما را به سوی ولایت اهل بیت هدایت نموده است. ای خدایی که ما را به حق مبین و آشکار هدایت کرده ای این دعاها را در حق ما مستجاب بفرما.
[1] - بحارالأنوار ج : 95 ص : 149
اللَّهُمَّ وَفِّرْ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ وَ سَهِّلْ سَبِیلِی إِلَی حِیَازَةِ خَیْرَاتِهِ وَ لَا تَحْرِمْنِی الْقَلِیلَ مِنْ حَسَنَاتِهِ یَا هَادِی إِلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ
[2] - تحریر المواعظ العددیة ص 390
قال النّبی صلّی اللّه علیه و آله: القبر ینادی بخمس کلمات: أنا بیت الوحدة؛ فاحملوا إلیّ أنیسا، و أنا بیت الحیّات؛ فاحملوا إلیّ تریاقا، و أنا بیت الظلم «2» فاحملوا إلیّ سراجا، و أنا بیت التراب فاحملوا إلیّ فراشا، و أنا بیت الفقر فاحملوا إلیّ کنزا.
[3] - تریاق، معرب تریاک و آن دوایی مرکب است معروف، که چند ادیه را کوفته و بیخته در شهد آمیزند و آن دافع اقسام زهرهای نباتی و حیوانی باشد.]غیاث اللغات[ ... حکیم ناصر خسرو قبادیانی گفته است:
ترا که مار گزیده ست حیله تریاق است * ز ما بخواه ، گمان چون بری که ما ماریم
[4] - مستدرک الوسائل ج : 7 ص : 322
عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَةً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَی صَلَاتَهُ وَ لَا صِیَامَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَةً إِلَّا أَنْ یَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ
[5] - ارشاد القلوب-ترجمه رضایی ج 1 278
و پیغمبر فرمود: مرد روز قیامت می آید نگاه به نامه ی عملش میکند اثری از کارهای نیک خود را در آن نامه نمی بیند سپس عرض میکند کجاست کارهای شایسته ی من که در دنیا انجام دادم پاسخ داده می شود تو غیبت مردم را کردی بجای غیبت هایت ثواب های تو در نامه عمل کسانی که غیبت آنها را کردی نوشته شد
[6] - جامع السعادات ج : 2 ص : 316
«أن رجلا قیل له: ان فلانا قد اغتابک، فبعث إلیه طبقا من الرطب، و قال: بلغنی أنک قد أهدیت الی من حسناتک، فأردت أن أکافیک علیها فاعذرنی، فانی لا أقدر أن أکافیک علی التمام».
اللّـهُمَّ اهْدِنى فيهِ لِصالِحِ الاَْعْـمالِ وَ اقْـضِ لى فيهِ الْحَـوآئِجَ وَ الآمـالَ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَى التَّفْسيرِ وَ السُّؤالِ يا عالِماً بِما فى صُـدُورِ الْعالَـمينَ صَلِّ عَلى مُحَـمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِـرينَ.
«خدايا مرا امروز به كارهاى شايسته راهنمايى كن، و حاجتها و آرزوهايم را برآور، اى كه به تفسير و سؤال بندگان نياز ندارى، و از آنچه درون سينه جهانيان نهفته است آگاهى، بر پيامبر و دودمان پاك او دورد فرست».
عمل صالح چيست؟
خواسته نخستين امروز، راه يابى به «اعمال صالح» است.
«صالحات»، يعنى كارهاى خوب، شايسته، بجا، مفيد و مؤثّر.
هر عمل خوبى، صالح نيست. اعمال خوبِ رو به نتيجه، «صالحات» است. عمل صالح آن است كه فرد و اجتماع را براى رسيدن به سعادت، آماده و نزديك كند.
عمل صالح چند خصوصيت دارد:
1 ـ از «ايمان»، هرگز جدا نيست.
2 ـ حركت و كارى است كه آگاهانه و از روى شعور و ادراك باشد.
3 ـ جهت خدايى دارد و به قصد تقرب به خدا انجام مى گيرد.
4 ـ اثربخش است و لغو و بيهودگى در آن نيست.
5 ـ درحدّ قدرت و امكانات عمل كننده است.
6 ـ متناسب، بموقع و شايسته است (يعنى در رابطه با نيازها وشرايط خاص زمانى ومكانى، انتخاب وعمل مى شود).
7 ـ جهت اجتماعى و رنگ خدايى دارد، يعنى از خود محورى و خودخواهى دور است و در جهت اجتماع و در راه خداست.
پس، ايمان حقيقى، با شناخت نيازها، امكانات، وسايل كار، جهت، ارزيابى موقعيّت، «عمل صالح» را نتيجه مى دهد كه سودمند و بجا باشد و با در نظر گرفتن «اولويّت»ها انجام گيرد.
آنچه در «عمل اسلامى» ارزش آفرين است، زمينه عمل، انگيزه و چهارچوب آن و نيّت است، نه تنها منافع و سود حاصل از آن.
خدا بايد بصيرت دهد تا كار بجا وشايسته انجام دهيم.
و ما را امروز، به «عمل صالح»، «هدايت» كند.
خواسته بعد، برآورده شدن حاجتها و تأمين نيازها و تحقّق آمال و آرزوهاست. تأمين اين خواسته هم از قدرت لايزال الهى برمى آيد.
درسى از خداشناسى
دو نياز و خواسته امروز را از خداوند خواسته ايم.
در دعاى امروز، به دو صفت از اوصاف پروردگار اشاره شده است، كه معرفت آموز است. هر دو صفت، در زمينه «آگاهى» خداست.
هم به نيازمان آگاهست، هم به رازهاى نهفته درون سينه هامان.
در دعا كردن و حاجت خواستن، در ارتباط با خدا، نيازى به گفتن نيست، امّا خواستن ما مطلوب اوست.
خداوند، آن قدر كريم است كه حاجتى به سؤال نيست. و چنان آگاه، كه نيازى به شرح و تفصيل نيست.
او زبان حالمان را مى داند، و زبان قالمان را هم مى شنود، و از راز سينه مان هم آگاه است.
در دعايى داريم:
«إلهى... كَفى عِلمُك عَنِ المَقال، وَكَفى كَرَمُك عَنِ السُّؤال».
مهمّ آن است كه در محور حقّ، حركت كنيم و در شعاع «ولايت اللّه » قرار گيريم،
آنگاه... كارها خود، رو به راه است و نظر خداوند، دستگير سالكان.
به گفته خواجه عبداللّه انصارى:
«الهى!... ابوجهل را از كعبه مى آرى و ابراهيم را از بتخانه.
چون كار به عنايتست، چه جاى بهانه؟!...
ما را هم از دوستان شُمر،... نه بيگانه»!
وقتى سر و كارمان با چنين خدايى است كه:
هم نامه نانوشته مى خواند، هم رازهاى نهفته مى داند،
هم از نيّت ها و خلجانات ذهنى و خاطرات قلبى آگاهى دارد،
اين شناخت، تعهّدزا و عمل آفرين است، چرا كه جهان، جهان حساب است و آخرت، «يوم الدّين» و روز جزاست،
بهشتيان، با رهتوشه عمل صالح به بهشت مى روند.
و دوزخيان، با بار گناه، راهى جهنم مى شوند.
پس بايد از خدا خواست كه حاجتمان را برآورد، و آمالمان را تحقّق بخشد و به انجامِ «اعمال صالح» توفيقمان داده، هدايتمان كند.
اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ
الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِكَ الى دارِ القَرارِبالهِیّتَكِ یا إلَهَ
العالَمین.
خدایا توفیقم ده در آن به سازش كردن نیكان و دورم دار در آن از رفاقت بدان و جایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبـود جهانیان.
“ابرار و اشرار”
شرح دعاي روز شانزدهم ماه مبارک رمضان
اللهم وفقني لموافقه الابرار و جنبني فيه مرافقه الاشرار و اوني فيه برحمتک الي دارالقرار بالهيتک يا اله العالمين” “خدايا در اين روز مرا در برابر موافقت (اعمال و افکار) نيکان عالم موفق بدار و از رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده به حق الهيتت اي خداي عالميان”
(1) اللهم وفقني لمرافقه الابرار “خدايا در اين روز مرا در برابر موافقت (اعمال و افکار) نيکان عالم موفق بدار”
“ابرار و نيکوکاران در قرآن”
خداوند (عزوجل) در قرآن کريم در مورد ابرار و نيکوکاران پانزده صفت به کار برده است که به آن اشاره مي نماييم:
1- ايمان به خداوند يگانه 2- ايمان به روز قيامت 3- ايمان به فرشتگان 4- ايمان به قرآن 5- ايمان به پيامبران 6- نيت خالص براي رضاي خداوند 7- بخشيدن بخشي از اموال به خويشان 8- کمک به يتيمان 9- کمک به فقيران 10- کمک به رهگذران 11- آزاد نمودن بنده 12- اقامه و برپاداري نماز 13- زکات به مستحقان دادن 14- وفاي به عهد 15- صبر در برابر شدائد و سختي ها که اگر بخواهيم هر يک از اين صفات را شرح دهيم آنگاه است که رابطه متقابل هر يک از اين صفات را نسبت به يکديگر در مي يابيم که به نوعي هر يک از اين صفات مکمل يکديگرند، به طور مثال، کسي که به خداوند عزوجل ايمان آورده است نمي تواند بگويد که من به قرآن ايمان ندارم چرا که قرآن است که انسانها را به سوي ايمان به خدا و تعبد و بندگي ذات اقدس هدايت مي نمايد و کسي که به قرآن ايمان آورده است نمي تواند منکر نماز و زکات گردد چرا که اگر چنين کند دستورات صريح قرآن را در اين باره زيرپا گذاشته است و... که براي واضح شدن اين مطلب آيه مورد نظر را بيان مي داريم: “ليس البران تولو وجوهکم قبل الشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و اليوم الاخر و الملئکه و الکتاب و النبيين و اتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتمي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و اتي الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عهدوا و الصبرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون”(1) يعني “نيکوکاري بدان نيست که روي به جانب مشرق يا مغرب کنيد (زيرا اين اثري نخواهد داشت) ليکن نيکوکار کسي است که به خداي عالم و روز قيامت و فرشتگان و کتاب آسماني و پيغمبران ايمان آورده و دارايي خود را در راه دوستي خدا به خويشان و يتيمان و فقيران و رهگذران و گدايان بدهد و هم در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز به پا دارد و زکات مال به مستحقان برساند و با هر که عهد بسته به موقع خود وفا کند و در کارزار و سختي ها صبور و شکيبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پيشه کند، کساني که بدين اوصاف آراسته اند، آنان به حقيقت راستگويان عالم و آنها پرهيزگارانند” که ما نيز از خداوند در اين روز مي خواهيم که ما را جزء کساني که پيروي از راه ابرار و نيکان واقعي مي کنند و صفات آنان در قرآن آمده است قرار دهد.
(2) وجنبني فيه مرافقه الاشرار “و مرا در اين روز از رفاقت و دوستي اشرار دور گردان”
“شيطان سر دسته اشرار”
هر انساني اگر در انجام عملي از شيطان پيروي نمايد به يقين شر آن عمل گريبانگير او خواهد شد، چرا که شيطان انسانها را امر به کارهاي زشت و ناپسند مي نمايد “انما يامرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علي الله مالا تعلمون”(2) يعني “اين شيطان است که به شما دستور بدکاري و زشتي مي دهد و طوري عمل مي نمايد که سخناني از روي جهل و ناداني (مانند شرک و ظلم و افترا) به خداوند نسبت دهيد” که شيطان دشمني آشکارا براي انسان است “انه لکم عدو مبين”(3) يعني “محققا شيطان از براي شما دشمني واضح و آشکار است” و مي خواهد انسان را به ضلالت و گمراهي بکشاند و به همين دليل است که خداوند بلندمرتبه مي فرمايد: “ولا تتبعوا خطوات الشيطان”(4) يعني “وسوسه هاي شيطان را پيروي نکنيد” که شيطان عامل هر شري است، پس کساني که از شيطان و وسوسه هاي او که همه نافرماني از دستورات ذات اقدس پروردگار مي باشد پيروي کنند جزو اشرار مي گردند زيرا آنان هر عملي را که انجام مي دهند به دستور شيطان است و شيطان جز شر و فساد انسان را به چه چيز ديگري دعوت نمي نمايد که ما نيز در اين روز ا زخداوند مي خواهيم که ما را از دوستي و رفاقت با شيطان و پيروان و يارانش که عامل هر شر و فتنه اي مي باشند دور سازد...
(3) و اوني برحمتک الي دارالقرار بالهيتک يا اله العالمين “و مرا در بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده به حق الهيتت اي خداي عالميان”
“نويد جانبخش الهي”
براي آنکه انسان بتواند به دارالقرار (محل آرامش) يعني بهشت برين دست يابد لازمه آن اين است که صفاتي را که براي ابرار ذکر گرديد را دارا باشد و خود را از صفات و حرکات و رذيله اشرار که همه آنها نشات گرفته از شيطان رجيم و رانده شده از درگاه حق مي باشد دور سازد و به قول خداوند تعالي “و تعاونوا علي البر و التقوي و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان”(5) يعني “و يکديگر را در نيکوکاري و تقوا ياري نماييد نه بر گناه و دشمني و ستمکاري” که آن هنگام است که خداوند به نيکوکاران و تقواپيشگان اينگونه بشارت مي دهد “قل اوبنئکم بخير من ذلکم للذين اتقوا عندربهم جنت تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصير بالعباد”(6) يعني “(اي پيامبر) به امت بگو: مي خواهيد شما را آگاه گردانم به بهتر از اينها، که بر آنان تقوا پيشه کنند نزد خداوند باغهاي بهشتي است که از زير درختان آن نهرها جاري است و در آن جاويد هستند و زنان پاکيزه و آراسته اي و (بهتر از همه آنها خشنودي خداوند است) و خداوند به حال بندگان بينا است” که ما نيز در اين روز از خداوند به حق خداونديش درخواست مي نماييم که ما را در دارالقرار يعني بهشت برينش جاي دهد و ما را از عذاب و آتش دوزخ در امان بدارد. ان شاءالله که تابع باشيم
قبله عشق، يكى باشد و بس!
«خشوع»، حالتى است مركّب از دو احساس:
احساس و شناخت عظمت خدا، احساس كوچكى و ضعف خود.
خداوند نمازگزارانى را اهل «فلاح» و رستگارى مى داند كه در نمازشان «خاشع» باشند.[1]
خشوع، روح عبادت و جان زنده نماز است.
عبادت بى خشوع، اسكلت بى جان است و قلب خاشع، خانه خداست. خشوع در نماز، احساس حضور در محضر «اللّه » است.
مگر با يك دل، چند دلبر مى توان داشت و با يك قلب، به چند معشوق مى توان عشق ورزيد؟
با چهره جان، مگر به چند «جهت» و چند «سو» مى توان روى آورد؟
«قبله عشق، يكى باشد و بس»
وقتى در برابر پروردگار متعال، احساس بندگى و كوچكى و عبوديّت كنيم، در محضرش، مؤدّب، باوقار، خائف، خاشع و مطيع خواهيم بود و نمازمان روح خواهد داشت و عبادتمان، داراى حضور قلب خواهد بود. طاعتى اين چنين، شايسته درگاه كبريايى است.
خشوع، آن اضطراب درونى در مقابل «اللّه » است.
خشوع، خشيت قلب مؤمن و شكستگى مؤمن در مقابل عظمت خالق است.
خشوع، «حالت»ى است در دل، كه «خضوع» در اندام و برون را به همراه دارد. آنكه در نماز، ياد خدا را در دل داشته باشد و متوجّه جبروت او گردد، بى گمان، با چشمى هراسان و قلبى خائف، عبادت مى كند.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله روزى مشاهده كرد كسى در حال نماز، با ريش خود بازى مى كرد، فرمود:
«اگر قلب او «خاشع» بود، اعضاى او هم «خاشع» مى شد، چرا كه گله، تسليم چوپان است»!...[2]
چه معناى بلند و آموزش عميقى!...
سكون دل و اطمينان درونى كه در بنده خدا وجود دارد، به هيئت ظاهرى او هم سنگينى و وقار مى بخشد. پس خشوع در عبادت، موهبتى است بزرگ كه بايد از خداوند خواست تا عنايت كند. «عبادت خاشعين»، حضور قلب در نماز است.
اقبال دل، در حال عبادت و حضور زنده ياد خدا، در نيايش است. «طاعت خاشعين»، حاضر ساختن «روح» در عبادت است، همچنانكه «تن» و «جسم» را حاضر مى كنيم، بايد حضور قلبى هم داشت.
شرح صدر
از خداوند، «شرح صدر» خواسته ايم. يعنى گشادى سينه و فراخى قلب.
اين هم يك «احساس» و «حالت» است كه از ايمان ناب، توكّل مطلق، استغناء از مردم، تحمل فراوان، اراده اى استوار و اميدى عظيم، سرچشمه مى گيرد.
آنكه «شرح صدر» دارد، هراس ندارد، مأيوس نيست،
در چنگ مشكلات، خورد نمى شود، در كام موج حادثه ها غرق نمى گردد، غم به دلش چنگ نمى اندازد، ناملايمات و كارشكنيها، سستش نمى كند، از شكست ها، افسرده نمى شود، از كمى ياران، دلتنگ نمى گردد، از انبوه دشمن، نمى ترسد، اين «شرح صدر» است.
امّا آنچه در دعاى امروز خواسته ايم، شرح صدرى است كه در سايه «انابت» و «اخبات» فراهم مى آيد.
همچنانكه ايمان و عمل صالح و طاعت و عبوديت، احساس فراخى سينه و اطمينان قلب مى آورد، در مقابل، خطا و گناه، احساس تنگى سينه و فشار درونى و تنگناى هستى را در انسان ايجاد مى كند. احساس شرم از گناه، جهان را در نظر انسان، تنگ و تاريك مى كند.
بابا طاهر عريان گويد:
مكن كارى كه برپا سنگت آيد
جهان با اين فراخى تنگت آيد
چو روزى نامه خوانان، نامه خوانند
تو را از نامه خواندن، ننگت آيد
قرآن كريم، اين احساس تنگى جهان را براى گنهكار، در چند جا مطرح كرده است. از جمله يكى در مورد برادران يوسف، نسبت به كارى كه درباره يوسف كرده بودند، و ديگرى درباره سه نفرى كه در زمان پيامبر اسلام، بهانه جوئى كرده و از شركت در جهاد امتناع ورزيدند و در شهر ماندند. در اين موارد قرآن تعبيرى دارد كه مى گويد: «فَضاقَتْ عَلَيهِمُ الأرضُ بِما رَحُبَتْ»![3]
آنچه كه اين احساس دلتنگى و فشار روحى و ضربه هاى تازيانه وجدان را از بين مى برد و باز، آن شرح صدر را باز مى گرداند، «توبه» و «انابت» و «اخبات» است. در دعا آمده است: «إنابَةُ المُخبِتين».
«انابت»، يعنى رجوع و بازگشت و توبه. «اخبات»، يعنى خشوع و خضوع و فروتنى و سكون قلب و آرامش خاطر.
آنكه با خضوع و اطمينان، به سوى خدا باز گردد و داراى شرح صدر مى گردد، آنكه با خشيت و خشوع، روى به درگاه خدا مى كند، در اثر پذيرش توبه از سوى خدا، به آن احساس «شرح صدر» دست مى يابد.
خواجه عبداللّه انصارى مى گويد:
«از ميدان تذلّل، ميدان «اخبات» زايد. قوله تعالى: «وَبَشِّرِ المُخبِتين»
اخبات، نرم خويى است و تنگدلى،
و ترسكارى مردى است، حقيقت اخلاص چشيده، و غدر خلايق بديده و از خويشتن رهيده...»[4]
يا اَمانَ الخائِفينَ:
در آيات، در ادعيه، در نيايش ها، در دعاى جوشن كبير، و... از خدا به عنوان «امان الخائفين» ياد شده است.
او كه قلب هاى ترسان را ايمنى مى بخشد و اندوه غمگينان را مى زدايد.
انيس دلهاى وحشت زدگان است و رهگشا در پايانِ بن بست هاست.
اميد گنهكاران، خطاپوش خطاكاران، بخشنده معاصى و «غفارالذّنوب» است.
فرارگاه فراريان، پناهگاه بى كسان، ملجأ سرگشتگان، آرام بخش خسته دلان، يار بى پناهان، راهنماى گمراهان و پشتيبان حق پرستان است.
ترس انسان از چيست؟
از عذاب خداوند و آتش دوزخ،
از بى ياورى و بى پناهى،
از مطروديت از درگاه خدا،
از تيره روزى دنيا و بدبختى آخرت،
از گمراهى و حيرت،
ولى... خدا، «امان» است.
آن كس كه واقعاً «خائف» باشد، هراسناك باشد و بترسد، خداوند ايمنى بخش جانهاى ترسانِ بندگانى است كه جز «او» كسى را ندارند.
[1] ـ قَد أفلَحَ المُؤمِنُونَ، الّذينَ هُم فى صَلاتِهِم خاشِعُونَ.
مؤمنون، آيه 1 و2.
[2] ـ لو خشع قلب هذا، لخشعت جوارحه احياءالعلوم ج 1 ص 151.
[3] ـ آيه 118 سوره توبه را مطالعه كنيد.
[4] ـ صد ميدان، خواجه عبداللّه انصارى، ص 39.