عاقبت شهوت رانی ذلت و خواری و لجن افتادگیست .مواظب باشید دوستانم

راههاي كنترل و مقابله با شهوت چيست؟
بيشتر گناهان يك جوان ناشي از بر افروختگي نيروي شهوت در او است. دين داري و معنويت تا حدود زيادي انسان را از آلودگي حفظ مي كند، ولي در هر صورت انسان داراي غرايزي است كه اگر به موقع و به صورت صحيح ارضا نشود، سلامتي بدني و رواني و حالت هاي معنوي انسان را نيز دچار چالش خواهد ساخت. نيروي غريزه در انسان به قدري قوي است كه گاهي باعث شكسته شدن مقاومت افرادي مي شود كه به علم و عمل مشهور عام و خاص بوده اند. بايد سعي كنيد هر چه زودتر پاسخ منطقي و مناسبي براي تامين نيازهاي طبيعي و غرايز داشته باشيد و زمينه ازدواج خود را به هر صورت كه ممكن باشد، فراهم سازيد. بهترين و اساسي ترين راهكار كنترل شهوت و ترك گناه ازدواج است. اگر ازدواج به هيچ و جه مقدور نيست، در اين صورت چاره اي جز استفاده از روش هاي كنترلي و پيشگيري هايي كه گفته مي شود نيست، اما بايد بدانيد كه اين روش ها نيز تا حدودي مي تواند اين نيروي بسيار قوي را كنترل و مهار كنند و راهكار اصلي همان است كه گفته شد.

تنها دوست واقعی و پر خیر و برکت خداست و بس

دوستی بی نهایت به خدا اختصاص دارد نباید درباره غیر خدا بگویید بی نهایت او را دوست دارم زیرا موحد چنین حرفی به زبان جاری نمی کند.
بابت گناهی که مرتکب شده اید توبه کنید و البته خدای سبحان بخشنده و مهربان است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید، کسی که توبه کند :
1- خداوند برایش در دنیا و آخرت هزار در رحمت می گشاید؛
2- هر صبح و شب در رضایت خدا است؛
3- برای هر رکعت نماز مستحبی که می خواند عبادت یک سال نوشته می شود؛
4- هر آیه ای از قرآن را که قرائت می کند برایش نوری بر صراط خواهد شد؛
5- هر صبح و شام ثواب یک نبی برایش نوشته می شود؛
6- به عدد هر حرفی از استغفار و تسبیحش ثواب حج و عمره نوشته می شود؛
7- هر آیه ای برای او شهری در بهشت است؛
8- قبرش پر از نور و چهره اش سفید می شود؛
9- به عدد هر مویی در بدنش نوری خواهد بود؛
10- مانند آن است که به وزن خود طلا در راه خدا صدقه داده است؛
11- مانند آن است که به عدد هر ستاره ای بنده ای در راه خدا آزاد نموده است؛
12- شدت و سختی قیامت به او نمی رسد؛
13- مونسی در قبر خواهد داشت (که او را از وحشت قبر حفظ خواهد نمود؛)
14- قبرش روضه ای از روضه های بهشتی خواهد شد؛
15- هر روز هزار فرشته او را در قبرش زیارت می کنند؛
16- درقیامت از قبر خارج می شود درحالی که هفتاد لباس از حلّه برتنش، و تاجی از رحمت برسراوست؛
17

ولادت نور جوادالائمه مبارکباد .  دوستان جوان از امام جواد بدانید

زندگی به سبک جوان ترین امام
چند نکته کمتر شنیده شده از حیات امام جواد (ع)
شاید جالب ترین توصیف درباره نهمین امام شیعیان، صفت «جوان ترین امام» برای ایشان باشد. اهمیت این تعبیر و توصیف وقتی معلوم می شود که بدانیم جوان ترها عاشق الگوبرداری از شخصیت های محبوبشان هستند. به بهانه این مقاله رفته ایم سراغ مطالعه بخشی از سبک زندگی ایشان، این نوشته قطعاً کامل نیست اما چند برداشت کوتاه است از زندگی امامی که مجمومه رفتارش می تواند یک الگوی درست و حسابی برای زندگی دینی جوانان امروزی باشد.
1. با خانواد همسرشان چگونه بودند؟
تا اتفاق کوچکی می افتد، سریع بحث شان گل می کند. زن و شوهرهای جوان امروزی را می گویم که نقل هر جرو بحث شان، متهم کردن خانواده طرف مقابل است؛ عبارت هایی تکراری مثل اینکه «مامانت اینا چرا دیشب اون جوری با من حرف زدند» یا «بابا و مامانت زندگیمونو به هم زدند با این دخالت هاشون.»
در میان ما هستند کسانی که به نوعی با خانواده همسرشان مشکلات زیادی دارند و حسابی از یکدیگر دل چرکینند؛ به خصوص که بعضی از زوج های جوان این قضیه را یک جورهایی افتخار می دانند که مثلاً با خانواده همسرشان قطع رابطه کرده اند.
حالا تصور کنید پدر همسرتان قاتل پدرتان باشد و دشمن شماره یک ایل و تبار شما؛ درست مثل امام جواد(ع) که همسرش دختر مأمون بود اما رفتارش با این پدر همسر چطور بود. امام محمد تقی (ع) با وجود آن که با ام الفضل دختر بزرگ مأمون به زور خود او ازدواج می کند اما هیچگاه در برابر مأمون که دشمن او و پدرانش بوده رفتار بدی از خود نشان نداد.
2. از وابستگی اش به مسئولان حکومتی چه استفاده ای کرد؟
امام جواد(ع) فرزند پیشوای شیعیان بود و داماد خلیفه عباسی اما از این انتساب ها چه استفاده ای کرد؟ این روایت معروف را از یکی از یاران ایشان بخوانید: « در بغداد خدمت امام جواد شرفیاب شدم و وقتی زندگی شان را دیدم، در ذهنم خطور کرد که ایشان به زندگی مرفهی رسیده اند و با این اوضاع هرگز به وطن خود مدینه بر نمی گردند. امام در این لحظه سرش را به زیر انداخت و در حالی که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود نان جوین و نمک خشن در حرم رسول الله (ص) نزد من از آنچه می بینی محبوب تر است».(بحار الانوار، ج 50، ص 48).
اما بعد از این اتفاق در بغداد نماند و با همسرش ام الفضل به مدینه بازگشت و همچون پدران خود زیست و تا سال 220 هجری در آنجا زندگی کرد.
3. چطور با مخالفانشان برخورد می کردند؟
حتماً برایمان پیش آمده که در مجلسی شرکت کرده باشیم و سوالات دینی یا مسائلی دیگر را از ما بپرسند و اگر مطالعه ای داشته باشیم بتوانیم دست و پا شکسته جوابی بدهیم یا کلاً سوال را بی جواب بگذاریم. به راستی چقدر درباره مسائل روزمره دینی مان اطلاع داریم و چقدر برای خواندن و دانستن این مسائل وقت می گذاریم؟ تا در زمان ضرورت بتوانیم جواب مخالفان دینمان را بدهیم. در زمان امامت امام جواد(ع) حاکمان وقت برای آنکه این امام همام را امتحان کنند، در مناظرات زیادی از ایشان دعوت می کردند تا با دیگر علما و دانشمندان شهر به مناظره بپردازند. شاید یکی از معروف ترین مناظرات حضرت با یحیی بن اکثم ( معروف ترین عالم اهل سنت آن زمان) است که سوالاتی را آماده کرده بود تا ایشان در جواب آنها باز بمانند اما یحیی بن اکثم با پرسیدن اولین سوال خود که مربوط به مجازات شکار حیوان با لباس احرام بود به توانایی و علم امام پی برد.
4. گرفتاری مردم را چطور حل می کردند؟
گاهی وقت ها خودمان را می زنیم به آن راه؛ دستاویز هم زیاد است و ماده و تبصره و قانونش هم این جور مواقع خیلی راحت یادمان می آید. حاضریم هر کاری بکنیم تا گذرمان به گرفتاری های مردم و دوست و همسایه نیفتد؛ راه پیچاندش را هم خیلی خوب بلدیم. خلاصه به این راحتی ها دم به تله نمی دهیم.
مردی از اهالی سیستان که در سال اول خلافت معتصم عباسی با امام نهم همسفر بود، می گوید: « در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا به امام جواد عرض کردم فرماندار شهر ما یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت است. مأمورین او برای من مالیات نوشته اند و پرداخت آن برایم سنگین است. لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید تا با من مدارا کند. امام با وجود آن که فرماندار شهر را نمی شناخت. قلم و کاغذی برداشت و چنین نوشت: « حامل این نامه نکته زیبایی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری. مطمئناً تو در مقابل عمل نیک، پاداش خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان که خداوند عزیز و جلیل از ریزترین اعمال و رفتارت سوال خواهد کرد». مرد سیستانی وقتی نامه را به نزد حسین بن عبدالله نیشابوری ( فرماندار سیستان) می برد، می گوید او دستور مالیات را بر من ببخشد. و اضافه کرد تا زمانی که من فرماندار این شهر هستم، تو را از گرفتن مالیات معاف کردم. وتقی وضعیت خانوادگی ام را برایش شرح دادم، برای حل مشکلات معیشتی ام اقداماتی انجام داد و مقداری هم اضافه به من کمک کرد.
5. اهل بازی بودند؟
تاکنون فکر کرده ایم که وقت فرزندانمان و حتی خودمان را چگونه می گذرانیم؟
چقدر برای وقت، آن هم در این دوران طلایی زندگی شان ارزش قائلیم؟ در میان ما کم نیستند فرزندان و کودکانی که از این دوران برای یادگیری بسیاری از مسائل دینی نهایت استفاده را می کنند. مگر محمد حسین طباطبایی را یادمان رفته؟ او در 5 یا 6 سالگی حافظ کل قرآن شد و همه چیز را با قرآن جواب می داد. می گویند زمانی محمد حسین طباطبایی به مکه مشرف شد. از خاندان سلطنتی برایش اسباب بازی آوردند. از او پرسیدند از این اسباب بازی ها خوشت آمده؟ او در جواب آیه 36 سوره نمل را قرائت کرد، با این مضمون که شما با این هدایا شاد می شوید در حالی که آنچه خدا به من اعطا کرده، بهتر از این هدایاست.
نقل است روزی مردم برای ملاقات با امام جواد(ع) که در خردسالی به مقام امامت رسیدند در بغداد جمع می شوند. در میان جمع شخصی به نام علی بن حسان واسطی معروف به عمش برای امام جواد (ع) چند اسباب بازی که یکی از آنها نقره بود می برد. عمش می گوید وقتی به خدمت امام رسیدم به او سلام دادم. حضرت پاسخم را دادند اما در چهره مبارکشان کراهتی را مشاهده کردم. ایشان به من دستور نشستن ندادند. به ایشان نزدیک شدم و اسباب بازی ها را در حضورشان گذاشتم. غضب آلود به من نظر کردند و آنها را کنار زدند و فرمودند: « ما لهذا خلقنی الله ما انا و اللعب/ خدای متعال من را برای اینها نیافریده. مرا به بازی چه کار؟» من از ایشان درخواست عفو کردم. حضرت مرا بخشیدند. اینها همه نشان می دهد که ایشان هرگز وقت گرانبهایشان را به آن دسته از امور دینوی که جلب توجه می کند صرف نمی کردند.

السلام علیک یا امام رضا یا ضامن اهو

از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود
 
اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود
 
ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟
 
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
 
امضا:کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود

========================
باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
 
 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند
 
 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند
 
 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است
 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند
 
 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
 او را به درد کرببلا مبتلا کنند
 
 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند
 
 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
 «آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»

=========================
دل همیشه غریبم هوایتان كرده است
هواى گریه پایین پایتان كرده است
 
 وَ گیوه‏هاى مرا رد پاى غمگینت
مسافر سحر كوچه هایتان كرده است
 
 خداش خیر دهد آن كسى كه بال مرا
كبوتر حرم باصفایتان كرده است
 
 چگونه لطف ندارى به این دو چشمى كه
كنار پنجره هایت صدایتان كرده است ؟
 
 چگونه از تو نگیرم نجات فردا را
خدا براى همین‏ها سوایتان كرده است
 
چرا امید ندارى مدینه برگردى
مگر نه آنكه خدا هم دعایتان كرده است
 
 میان شهر مدینه یگانه خواهرتان
چه نذرهاى بزرگى برایتان كرده است
 
 تو آن نماز غریب همیشه‏ها هستى
كه كوچه‏هاى خراسان قضایتان كرده است
 
سپیده‏اى و به رنگ شفق در آمده‏اى
كدام زهر ستم جابجایتان كرده است
 ===============
بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد
 
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد
 
آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن  ناله ی ما برخیزد
 
جرأتش نیست كسی حرف جهنم بزند
گر پیِ كار ِ گنهكار ز جا برخیزد
 
زائر آن است كه در كوی تو اُتراق كند
آنكه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟
 
تا به دستِ كرم تو به نوایی نرسد
از سر ِ راه محال است گدا برخیزد
 
بر سر خاكم اگر آهوی تو گریه كند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد
 
حرمت زودتر از كعبه مرا حاجی كرد
حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد
 
 ==============
هنوز حال و هوایی كه داشتم دارم
هنوز طبع گدایی كه داشتم دارم
 
برای گمشدگان یك چراغ روشن كن
نیاز به راهنمایی كه داشتم دارم
 
بساط شاه و گدا در كنار هم پهن است
كنار جایِ تو جایی كه داشتم دارم
 
همان گدای قدیمی كه داشتی داری
همان امام رضایی كه داشتم دارم
 
حرم نگو،عتبات است،تو حسین منی
هنوز كرب و بلایی كه داشتم دارم

==============
دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟
اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا
چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق
و در دقایق عمرم شناوری آقا
همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا
تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا
ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا
در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا

==============
نخل زردم جوانه می خواهم
کفترم آب و دانه می خواهم
بر فراز مناره های حرم
گوشه ای باز لانه می خواهم
روی پرهای من بزن مهری
بی نشانم نشانه می خواهم
کفتر خانگی این حرمم
دانه از اهل خانه می خواهم
در کنار رواق دارالزهد
منزلی جاودانه می خواهم
از شما روز اول هر ماه
مثل مردم سرانه می خواهم

خانه جز این حرم نمی خواهم
پر پرواز هم نمی خواهم

آستان بوس خود خطابم کن
بد حسابم ولی حسابم کن
برکه ی خشکم و گل آلودم
کوثر معرفت گلابم کن
قسمت می دهم به جان جواد
بعد اگر خواستی جوابم کن
کرمت گر اجازه داد آقا
پیش چشم همه خرابم کن
من شبیه دعای بی روحم
روح ادعیه مستجابم کن

ای خداوند عشق یا احساس
نظری کن به خاطر عباس

درد من را تو خوب می دانی
حق همسایه را تو خوب می دانی
حق همسایه جا نیاوردم
نیست این شیوه ی مسلمانی
ولی ای با وفا پناهم ده
هرچه باشد تو از بزرگانی
لحظه ای که جنازه ام آمد
وای من گر که رو بگردانی
یوسف ار ماه کنعان بود
تو مه آسمان ایرانی
وای آقا چقدر می آید
به تو لفظ شریف سلطانی

گفته ام هر کنار در هر سو
ضامنم هست ضامن آهو
=================

نائب الزیاره همه تون   

                                                                    هستم سه تا صلوات بفرستید

نحوه برخورد با فرزند جوان

نحوه برخورد با فرزند جوان
پرسش:
من پسری 18ساله دارم که از کودکی بارها با او درگیر می شدم. حتی در چند مورد به قدری او را کتک زدم که راهی بیمارستان شد. در آخرین مورد با مشت و لگد حسابی او را کتک زدم و او هم به من فحش و ناسزا گفت. حالا با او قهر هستم. لطفا مرا راهنمایی کنید. با او چه کنم؟
پاسخ:
جهت مدارا کردن با فرزند جوان باید به نکات زیر توجه کنید:
1- فرزند جوانتان را با دوران جوانی خود مقایسه نکنید. جوان متعلق به امروز است نه زمان قدیم. از ایشان نخواهید که مثل شما فکر کند. مثل شما زندگی کند و یا مثل شما لباس بپوشد.
2- خواسته های فرزندتان را باور داشته باشید. ایشان هم انسان است و دارای فکر و اراده است. به فکر و خواست ایشان احترام بگذارید. اگر مخالف نظر شماست با منطق و دلیل و با محبت ایشان را قانع کنید، نه با تحکم و زور.
3- زیاد به جوانتان امر و نهی نکنید. از موضع قدرت دستور ندهید. با محبت از ایشان کار بخواهید.
4- با ایشان لجبازی نکنید.
5- خواسته خودتان را بر ایشان تحمیل نکنید.
6- خطاها و لجبازی و مخالفت های ایشان، را نادیده بگیرید.
7- در بین جمع و فامیل، شخصیت او را حفظ نمایید.
8- جوانتان را موجودی بی خاصیت معرفی نکنید.
9- از کوچک کردن جوانتان پرهیز نموده و همیشه سعی کنید که ایشان را مردی مقتدر معرفی کنید.
10- اگر جوان قادر به انجام کاری نبود، ایشان را با محبت راهنمایی کنید.
11- به جوانتان محبت کنید و از کتک زدن بپرهیزید که باعث زوال هیبت شما و لجبازی ایشان می شود. اگر کتک شما باعث خراش و یا کبودی در بدن فرزندتان شود، موجب دیه شده که در صورت عدم کسب رضایت، در قیامت باید پاسخ گو باشید.
12- حداقل در یک ماه سعی کنید از ایشان برای انجام کارها کمک نگیرید و به رخش هم نکشید.
13- هر چه می توانید محبت کنید و از این کار هرگز خسته نشوید. امور تربیتی تدریجی است و اگر کسی مشکل اخلاقی داشته باشد؛ مدت ها طول می کشد تا اصلاح شود.
14- شما سعی کنید به زندگی خوشبین بوده و به کل اعضای خانواده به صورت مساوی محبت کنید.
15- عدالت بین فرزندان را مراعات کنید.
16- اگر زود عصبانی می شوید؛ با تمرین و تسلط بر اعصاب از خداوند و خانواده بخواهید که شما را جهت غلبه بر خشم کمک کنند.
18- جهت معالجه اعصاب و زود رنجی -اگر در شما است- به پزشک مراجعه و یا داروهای گیاهی آرام بخش استفاده نمایید.
19- شما چون پدر و بزرگ منزل هستید، باید تحملتان از همه اعضای خانه بیشتر باشد. همینطور به مراتب باید از کوتاهی های اهل خانه اغماض و گذشت بیشتری داشته باشید.
20- شما در مقابل فحش و جسارت فرزندتان بی تفاوت بوده و اصلا عکس العمل انجام ندهید. می دانید که فحش دیگران تأثیر فیزیکی در ما ایجاد نمی کند.
21- یکی از اسباب تربیت فرزند قهر کردن است. ولی نباید طولانی شود. اگر زمان قهر، بیشتر از یک هفته شود منجر به کینه و قطع رابطه می شود. از همسرتان بخواهید با یک بهانه ای شما را با فرزندتان آشتی دهد.
22- در پایان مجدداً متذکر می شویم، هرگز نباید انتظار داشته باشید که جوانتان مثل شما فکر کند، و هر آنچه که توقع دارید برآورده نماید. با فرزندتان همان گونه برخورد کنید که با جوانان مردم برخورد می نمایید.